تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

 

 

 
دید کهنه را رها کن - به درکی نو برس !
 
 لطفن در صورت تمایل برای تهیه ی کتاب ها مزاحم انتشارات « نور دانش » نشوید ، چون تا اطلاع ثانوی این کتاب ها را در اختیار ندارد.
دانشجویان و اینترن های دانشگاه علوم پزشکی تهران و دیگر عزیزان ، امکان تهیه ی این کتاب ها را از کتابفروشی انتشارات « ارجمند » دارند.
 
 شاد و پیروز و آسوده باشید.
 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

كتاب سياه BLACK BOOK

 

 

دیشب یکی از بهترین و جذاب ترین فیلم های جنگی - پلیسی عمرم را دیدم که تماشای آن را به همگان سفارش می نمایم. فیلم به رخدادهای هلند در جنگ جهانی دوم و دستگیری و کشتار یهودیان و اعضای نهضت های مقاومت ملی اروپا و خودفروشی و آدم فروشی خواسته و ناخواسته برخی اعضای نهضت های آزادی و مقاومت ملی می پردازد.

ژانر پلیسی این فیلم در پاسی از فیلم ، بر جنبه های جنگی - بهتر بگویم ضد جنگی - ، درون مایه های انسانی / اجتماعی  و نیز داشته های اروتیک سرشار و فراوان آن آشکارا می چربد.

فیلم هنگامه های فراز فراوان دارد و آنی آدمی را از همراهی با رخدادهای گیرا و پر کشش آن رها نمی گذارد. با تماشای فیلم کتاب سیاه ( BLACK BOOK ) می آموزیم که رخدادهای دردناک تاریخ ، و به ویژه نسل کشی های وحشیانه و احمقانه ی آن را دست کم نگیریم و در نکوهش آن به خود تردید راه ندهیم.

تماشای فیلم   کتاب سیاه ( BLACK BOOK ) - كه داستان نفوذ جاسوسه ي هستريونيك / نارسي سيستيك زيرك و دورانديش يهودي به مقر مركزي گشتاپو در هلند است - را به همه ی آنانی که هم چون من دوست دار و دلبسته و شیفته ی سینما و نیز تاریخ - به ویژه تاریخ دو جنگ جهانی دوم و نخست - هستند ، به گونه ای جدی پیشنهاد می نمایم. این فیلم گیرا و پر افت و خیز جاسوس مدار و معماگونه را ساده و آسان از دست ندهید و یا به فردا نسپارید که به قول سهراب سپهری اسکیزوئید / آسپرگر عزیز ، « زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است. » 

در خانه نشستن و DVD دیدن را با هیچ چیز دیگر جایگزین نمی کنم.

هر چند با یاران نزدیک و صمیمی به دامان عریان و بی انسان طبیعت بکر رهسپار شدن یک استثناست.  

 

BLACK BOOK كتاب سياه

 

 

 

فيلم كتاب سياه BLACK BOOK FILM

 

 

BLACK BOOK MOVIE فيلم كتاب سياه

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

بحران هويت

 

مشکلات هویتی ( IDENTITY PROBLEM ) یا به بیان شیواتر ، بحران هویت ( IDENTITY CRISIS ) بیداد می کند.شاید به همین دلیل است که اکنون این روزها صفت و اختلال شخصیت مرزی و آشفته ( BORDERLINE PERSONALITY TRAIT & DISORDER ) با ابهام و سرگشتگی هویتی ( IDENTITY DIFFUSION ) ویژه ی خود - که برابر با اختلال خلقی دو قطبی ملایم و نرم SOFT BIPOLAR MOOD DISORDER دانسته می شود - بیش تر از پیش تشخیص داده شده و به چشم می آید.

نه فقط جوانان که یک نسل پیش از جوانان یعنی نسل میان سال نیز دربند و گرفتار آن هستند.

این گونه است که شمار فراوانی از نسل میان سال - به ویژه در تهران بزرگ - به دنبال پیمان شکنی و جست و جوی روابط عاطفی و ج.ن.س.ی خارج از زناشویی می روند و بسیاری از جوانان تن و جان به شیشه و اکس و کراک و تریاک می سپرند.

به زودی و به یاری پروردگار - این یگانه ترین پشتیبان - درباره ی این اختلال روان پزشکی به طور مفصل خواهم نوشت.

 

 

بحران هويت

 

 

بحران هويت

 

 

بحران هويت

 

 

بحران هويت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

براد پیت

 

 

3-1-ب- جذابيت جسماني و ژن‌هاي خوب

در ادبيات كلاسيك و نوول‌هاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع، يك ترجيح براي همسر جذاب مفهومي‌زيست شناختي را پديد مي‌آورد.

چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر خواهند شد و در آينده احتما‏لاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.

به بيان ديگر، ويژگي‌هاي جسماني‌اي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص مي‌دهند، نشان دهنده‌هاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.

زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثه‌ي ورزشكارانه (ولي نه بيش از‌اندازه عضلاني)، تناسب‌اندام (نسبت كمر به باسن(WHR) برابر با 9/0) وشانه‌هاي عريض‌تر از باسن هستند. آن‌ها صورت‌هايي با چشمان بزرگتر از متوسط، ناحيه‌ي لبخند بزرگ و استخوان‌هاي گونه و چانه‌ي برجسته را مي‌پسندند.

به نظر آن‌ها اين ويژگي‌هاي جسماني نشانه‌ي تنوع ژنتيكي كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونت‌ها و بيماري‌ها و سلامتي فيزيك بالاتر است.

براي نمونه، استخوان‌ها برجسته گونه نشانه‌ي سطوح آندروژن بالاتر در سنين بلوغ است. بروز عفونت‌ها در اين سنين مي‌تواند اين سطوح آندروژني را سركوب كند و بدين ترتيب برجستگي گونه‌ها را كاهش دهد.

ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارن‌تري داشته باشد، كم‌تر فعاليت فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.

بدين گونه مردان كوچك‌تر و كم زورتر کمتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.

زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحه‌ها(pheromone)ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه مي‌شوند، به ويژه در دومين هفته‌ي چرخه‌ي عادت ماهيانه شان  كه زاياتر مي‌شوند.

هرچند شيوه‌ي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.

 در جايگاه مقاومت به بيماري‌ها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژن‌هاي سيستم ايمني هستند. زناني كه قرص‌هاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف نمي‌كنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آماده‌ي لقاح‌اند)، مرداني را دلپذيرتر و آميزشي‌تر گزارش كرده‌اند كه ژن‌هاي سيستم ايمني شان غير شبيه‌تر (متفاوت تر) از آنان ژن‌ها بوده است.

چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيه‌تر ازدواج كرده‌اند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقط‌هاي خود به خودي كمتري داشته‌اند.

ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحت‌تأثير ارزيابي ديگر همتايان اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همرده‌ي او در مورد مردي منفي باشد.

همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحت‌تأثير چيرگي اجتماعي قابل مشاهده مردان قرار مي‌گيرد.

 

 

 

 

جولی

 

 

 

 

همچنين اين ارزيابي تحت‌تأثير چرخه‌ي عادت ماهیانه ی زن قرار دارد؛ چنان چه زنان در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورت‌هاي مردانه‌تر را مي‌پسندند، در صورتي كه در ديگر زمان‌ها مردان واجد صورت‌هاي زنانه را ترجيح مي‌دهند.

 

 

نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانه‌تر را به عنوان يار جنسي طولاني مدت جذاب‌تر از زنان معمولي ارزيابي مي‌نمايند ؛ زيرا احتمالاً خانم‌هاي جذاب و زيبا بهتر مي‌توانند كوشش‌هاي جفت گيرانه‌ي اين مردان را – كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوشش‌هاي پدري تبديل كنند. در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخه‌ي عادت ماهیانه شان متغير مي‌شود.

 

 

 

 

پیت و جولی

 

 

 

 

ادامه ی مبحث را در بخش های بعدی مقاله دنبال کنید

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

همسر گزینی در انسان

 

ب- همسر گزيني در آدميان

 

درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي مي‌كنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت مي‌كنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري و صرف وقت مي‌نمايند.

والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection) را پيچيده مي‌سازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.

برگزيدن همسر ترجيح داده شده (برتر) و شناخت‌هاي اجتماعي همراه و لازم با آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد مثلي(Reproductive Potential) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment) بنا شده است.

پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و كفايت‌هاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.

در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه  مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف وقت نرها اين طول دوره‌ي بالقوه را افزايش مي‌دهد؛ به طوري كه در انسان مي‌تواند به دهه‌ها نيز بينجامد.

به طور كلي ، زنان از روابط كوتاه مدت دوري مي‌جويند، چرا كه هزينه‌هاي بالقوه آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، ريسك بارداري و بي‌ارزشي نسبت به همسري بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب) مي‌چربد.

دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ توانايي بالقوه‌ي توليد مثل) بر هزينه‌هاي بالقوه‌ي آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) مي‌چربد.

هنگامي‌كه مردان متعهد به يك رابطه‌ي بلند مدت مي‌شوند، هزينه‌ها افزايش يافته و بنابراين سطح و درجه‌ي گزينش افزايش مي‌يابد. بيشتر مردم از چنين الگوهايي آگاه نيستند ، اما در عمل اين گونه رفتار مي‌كنند.

 

 

 

 

 

1-ب-همسر گزيني زنان

 

 

منطق تكاملي نشان مي‌دهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با ژن‌هاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.

چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچه‌ها داشته باشد. موقعيت اجتماعي و موفقيت‌هاي فرهنگي مي‌تواند بيانگر اين منابع باشد.

 

1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي

 

 

نرهاي غالب در گونه‌هاي پريمات‌ها پاسداري بيشتري از همنوعان خود مي‌نمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست مي‌آورند.

بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.

مردان با موفقيت‌هاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر آورده مي‌نمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به ديگر مردان دارند و زنان مي‌پندارند كه آن‌ها اين توانايي‌ها و تمكن‌ها را در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانواده‌ي خود صرف مي‌كنند.

دليل هم كاملاً هويداست: در همه‌ي فرهنگ‌هاي مورد مطالعه، فرزندان مردان موفق مورتاليته‌ي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند و عمر بيشتري در بزرگسالي مي‌نمايند.

در بسياري از فرهنگ‌ها، انتخابي كه از سوي زنان صورت مي‌گيرد، زيرنفوذ و متأثر از علايق و دلبستگي‌هاي خويشان آن‌هاست.

براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گله‌ي دام مردان تأثير زيادي در انتخاب از سوي زنان جوان و خانواده‌ي آن‌ها دارد. چرا كه زمين و گله به معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايين‌تر بيماري در زنان و فرزندان آن‌هاست.

زنان تحت‌تأثير  ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم مي‌آيد، تصميم مي‌گيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.

شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج مي‌كنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب مي‌مانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نمي‌شوند.

در ارزيابي شيوه‌هاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشم‌انداز اقتصادي خوب» را بيشتر از مردان، در همه‌ي فرهنگ‌ها، در نظر مي‌گيرند. وجود جاه طلبي (Ambition) و سخت كوشي (Industriowsness) در يار زندگي، براي زنان مهم‌تر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو صفت نمادي از پتانسيل توليد مثل‌اند كه به نيل به موفقيت فرهنگي مي‌انجامند.

زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگي‌هاي مهم‌تر است. اين واقعيت را سه نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح مي‌دهند كه تحصيل كرده‌تر بوده و پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح مي‌دهد، هر چند به هر حال ارزيابي سود و زيان مي‌نمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو سنگيني مي‌كند.

 

به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity) شمرده مي‌شود و ديگر ويژگي‌ها يك تجمل (Luxury). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سي‌ويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security) بوده‌اند.

چه در نوول‌هاي نو معاصر و چه در رمانس نوول‌هاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن يا دختر داستان ازدواج مي‌كند.

 

در بررسي‌ها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسن‌تر و تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، فرزندان بيشتري داشته‌اند، كمتر احتمال داشته كه جدا شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان جوان‌تر و كم تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، داشته‌اند.

 

2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري

 

 

مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر مي‌توانند دلبستگي‌ها و خواسته‌هاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه مي‌شوند تا اين كه به يك زن و فرزندان شان بسنده كنند.

زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability)و جهت گيري خانوادگي شريك آينده‌ي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك و هوش يار زندگي خود ارزش ويژه‌اي قائل مي‌شوند و فقط جايگاه و موفقيت اجتماعي جاي همه‌ي اين ويژگي‌هاي را برايشان پر نمي‌كند. اين امر در كشورهاي غربي آشكارتر به چشم مي‌آيد.

 

زنان همچنين به سلامت فيزيكي و توانايي بدني شريك شان به گونه‌اي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان به آن‌ها و فرزندشان شود، بها مي‌دهند.

 

بسيار‌ي از زنان مردان را ترجيح مي‌دهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و ارتباط راضي كننده‌ي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مي‌نمايد تا يك نياز و ضرورت. با در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر در طبقه‌ي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگ‌هاي غربي ديده مي‌شود تا ديگر فرهنگ‌ها و يا طبقه‌ي كارگر جوامع غربي.

ما نمي‌گوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگ‌هاي غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نمي‌شود، اما به هر حال يك اولويت و تقدم در تصميم‌هاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست. در بسياري بافت‌هاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان تمركز مي‌كنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.

 

 

 

 

 

ادامه دارد .................

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research) به تاريخ فوريه‌ي 2004 در مقاله‌اي شانزده صفحه‌اي، ديويدسي‌گيري(David c. Geary)، يا كوب‌وي‌ژيل (JacobVigil) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven) از دانشگاه ميسوري (Missouri) كلمبيا « تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice) » را با جامعيتي كم نظير بررسي كرده‌اند.

اين مقاله نظريه‌ي تكامل و پژوهش‌هاي تجربي و همسرگزيني را از گونه‌هاي غير انساني تا انسان بازبيني نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از هفتاد و سه مقاله‌ي علمي ‌معتبر چهار دهه‌ي اخير و بيشتر متون و نوشته‌هاي كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.این مرور مقالات ( Review of articles ) در نوع خود بی مانند است.

 

 

الف- همسر گزيني در گونه‌هاي غير انساني

 

داروين (Darwin) و والاس (Wallace) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection) را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد مي‌آورد و به پيدايش گونه‌ي جديدي مي‌انجامد. داروين همچنين مكانيزم‌هاي ديگري را كه درون گونه‌ها رخ مي‌دهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوت‌هاي جنسي را كشف كرد. اين مكانيزم‌ها گزينش جنسي(Sexual selection) ناميده شده‌اند.

اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفت‌ها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice) است.

شايع‌ترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و پيروزي در انتخاب ماده‌هاست. اما چرا اين پويايي تا اين‌اندازه شايع است؟ داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها تمايل دارند كه بر سر جفت‌هايشان رقابت كنند  و چرا ماده‌ها انتخاب كننده ترند.

يكصد سال بعد ويليامز (williams) در سال 1966 و تريورز(Trivers) بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي بستگي پيدا مي‌كند.

آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش مي‌كشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل مي‌شود و اين يك دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب ماده‌ها) است. بدين‌گونه اعضاي با سرمايه‌گذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.

 

1-الف- تفاوت‌هاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل

 

تفاوت‌هاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و ماده‌ها مي‌توانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.

بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دوره‌ي بارداري و طول دوره‌ي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما  محدوديت پستان داران نر با شمار ماده‌هايي مشخص مي‌شود كه پستان داران نر مي‌توانند به آن‌ها دستيابي جنسي داشته باشند.

بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند مي‌آورد، در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب بوده است- مي‌تواند فرزندان زيادي پديد آورد.

اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايه‌ي فراواني براي امر والدي مي‌گذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايه‌اي نمي‌گذارد. چنين حالتي در بيش از 95 درصد گونه‌هاي پستان داران ديده مي‌شود.

سوگيري‌هاي رفتاري وابسته‌ي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسر‌هاي متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به ماده‌هاست. برخي نرها فرزندان بسياري پديد مي‌آورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است كه رقابت نر با نر را تشديد مي‌كند.

 

2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio)

 

 نسبت جنسيتي عملياتي (OSR) نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به ماده‌هاي فعال از لحاظ جنسي در يك جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك جمعيت كه بسياري از ماده‌هاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR) را تحريف خواهد كرد.

همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوه‌ي توليد مثلي پرشتاب‌تر از ماده‌ها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از لحاظ جنسي خيلي بيشتر از ماده‌ها در بيشتر جوامع است.

سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود ماده‌ي پذيرنده‌ي آميزش خواهد بود. رقابت نر  با نر نيز خود به نوبه‌ي خود، شرايطي را پديد مي‌آورد كه در آن انتخاب ماده‌ها متحول مي‌شود.

در گونه‌هايي كه ماده‌ها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي نمونه، گونه‌هايي كه نرها روي تخم‌ها مي‌خوابند) اين ماده‌ها هستند كه رقابت مي‌كنند و اين نرهايند كه انتخاب مي‌كنند.

 

3-الف- همسرگزيني

 

 

از آن جا كه ماده‌ها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر والدي دارند، انتخاب از سوي ماده‌ها شايع‌تر از نرهاست. اين امر در گونه‌هاي پرندگان، حشرات، ماهي‌ها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده است.

يك نتيجه‌ي انتخاب از سوي ماده‌ها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرنده‌ي نر مرغ مگس خوار (Humming bird) ديده مي‌شود كه انتخاب از سوي پرنده‌ي ماده بر اساس آن صورت مي‌گيرد. (درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده مي‌شود) صفاتي اين چنين نشان دهنده‌ي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و سرمايه گذاري والدي در نظر پرنده‌ي ماده است.

سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرنده‌ي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence) آنان است كه آن‌ها را نسبت به عفونت‌هاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام مي‌سازد. به نظر مي‌رسد«‌برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر مي‌كنند.

 

 

طاووس

 

 

 

 

 

طاووس

 

 

ادامه دارد ..........

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

فیلم درمانی - سینما درمانی

 

 

 

 یک متد شناخته شده در روان درمانی که سال هاست در آمریکا زاده شده و در مورد آن به زودی خواهم نوشت ، « فیلم درمانی » است. فیلم های خوبی در مورد پیمان شکنی در زناشویی آفریده شده است که در این باره بسیار گویا بوده و هستند.به نظر دیدن با تأمل و ژرف اندیشی هر یک از این فیلم ها می تواند چون یک Case Study آموزشی و عبرت آموز باشد و به بیننده ی زن و مرد نکات ارزشمندی از ساختار روان شناختی ناهمگون زن و مرد را بیاموزد.ازجمله ی این فیلم ها که آن ها را به تدریج در این وبلاگ و زیر همین عنوان معرفی خواهم نمود می توان به سه فیلم زیر اشاره نمود:

 

hanover street

 

 

خیابان هانوور ( HANOVER STREET ) با بازی HARRISON FORD و CHRISTOPHER PLUMMER و LESLEY ANNE DOWN که ساختاری رمانتیک در بستری جنگی مربوط به جنگ جهانی دوم دارد.

و

مادام بوواری ( MADAME BOVARY ) که ساخته ی CLAUDE CHABROL ، بر اساس رمان مشهور گوستاو فلوبر ، با هنرنمایی ISABELLE HUPPERT است.

 

 

madame bovary

 

مادام بوواری در این زمینه خود را برتر از خیابان هانوور می نمایاند و مرا به یاد داستان ماندگار " آنا کارنینا " می اندازد.

سومین فیلم هم که همین اثر خوب سوفیا کوپولا - ماری آنتوانت - است.

 

 

marie antoinette

 

دیدن این هر سه فیلم و واپسین ساخته ی وودی آلن : « امتیاز نهایی ( MATCH POINT ) » را برای درک و فهم بهتر کردار پیمان شکنی در زناشویی سفارش می کنم.

 

Match Point

 

این نوشته ادامه دارد .........

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

در ارزیابی و اداره ی پیمان شکنی در زناشویی ( خیانت به همسر )  اصولن یک مشکل بزرگ وجود دارد:

روان پزشکان و روان شناسان مرد با انجام این گونه رفتار از سوی مردان چه بسا برخوردی ساده انگارانه در پیش می گیرند ، در حالی که روان پزشکان و به ویژه روان شناسان زن با این گونه مردان برخوردی همراه با بی زاری و  خشم پیدا می کنند.

در مورد انجام این رفتار از سوی زنان ، روان پزشکان و روان شناسان زن ، برخورد و مدیریتی دو گانه دارند . در عین حال که برخی مدیریت علمی و منطقی مسئله را در پیش می گیرند ، بسیار نیز دیده و شنیده ایم که  خانم روان شناس یا روان پزشک - به ویژه هنگامی که خود طعم ناخوشایند خیانت را از سوی شوهرش چشیده باشد ـ رفتار زن خیانت کار را در راستای طبیعی و روزآمد قلمداد نمودن نگریسته و حتا خوشحالی پنهان و گاه آشکار خود را از انتقام از مردان همیشه و همگی خیانت پیشه بیان نموده اند !!!

این در حالی است که بسیاری از روان پزشکان و روان شناسان مرد نسبت به انجام این عمل از سوی زنان خطاکار به دیده ی تحقیر و تکفیر می نگرند.

به نظر می رسد بسیاری از روان شناسان و روان پزشکان نمی توانند به این خطا در ابراز تعهد به دیده ی جدا از جنسیت خویش  بنگرند و بنا بر این توان درمان راه گشا و سودبخش در درازمدت را نخواهند داشت. 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

این نوشته ادامه دارد.......   

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طبق پژوهش ۱۹۹۴ دانشگاه شیکاگو این گونه روابط در ۱۵ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان جامعه آمریکایی وجود داشته است.به باور بسیاری این آمار در ایران ما بالاتر و بیشتر است.

به راستی چرا این امر رخ می دهد؟

چگونه می توان از رخ دادن آن پیشگیری نمود؟

چرا در مردان شایع تر است؟

و پرسش دشوار این که :

با رخ دادن این امر، همسر فرد خیانت کننده چه برخوردی باید با او داشته باشد؟

 

به طور کلی مردان هویتی POLYGAMY  و زنان ماهیتی  MONOGAMY دارند. این خاصیت دقیقن ذاتی و آفرینشی است و از ازل مرد و زن چون دیگر پستان داران این گونه آفریده شده اند .

برای فهم بهتر این مطلب انتشار ترجمه ی کامل مقاله ی The Evolution of Human Mate choice بسیار مهم است.امیدوارم این مهم را در روزهای آینده انجام دهم.(یک سوم این مقاله را می توانید در نوشته ی تحول و تکامل همسرگزینی در آدمی ( ۱ ) و ( ۲ ) و ( ۳ )  مندرج در آرشیو این وبلاگ مطالعه کنید.)

به طور کلی ، کوشش جنس نر در تمام پستانداران ( از جمله انسان ) در این راستاست:

۱-بیشترین رابطه ی ج.ن.س.ی با بیشترین تعداد ممکن

۲-بی توجهی به ارتباط درازمدت و گریز از تعهد

۳-نداشتن برخورد انتخابی و وسواس در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-رابطه با افراد ماده دارای بیشترین توانایی بارداری

۵-حذف دیگر نرها ی رقیب از رابطه ی ج.ن.س.ی

 

در حالی که کوشش جنس ماده در تمام پستانداران (از جمله آدمی ) در راستای دیگری است :

۱-برخورد به شدت انتخابی در رابطه ی ج.ن.س.ی

۲-توجه و تأکید به رابطه ی تعهد و درازمدت

۳-رابطه با افراد دارای بیشترین منابع مادی

۴-رابطه با افراد علاقه مند به ارائه ی بیشترین منابع مادی

 

این تنها تفاوت های موجود بین جنس نر و ماده نیست !

دست کم ۵۰ ٪ پسرها و مردان روزانه فانتزی های ج.ن.س.ی دارند در حالی که فقط ۵-۱۰ ٪ دختران دارای این فانتزی ها هستند.

فانتزی در مورد پارتنرها (هم خوابه ها) ی مختلف و متعدد وجه متمایز کننده ی مردان از زنان است.به همین دلیل است که خرید رابطه ی ج.ن.س.ی در زنان بسیار نادر ، ولی در مردان بسیار شایع است.در یک مطالعه دیده شده که ۸۷٪ مردان برای پورنوگرافی پول می دهند ولی تنها ۶٪ زنان این کار را انجام می دهند.

مردان با افزایش منابع مالی شان اغلب به دنبال تنوع ج.ن.س.ی می روند.خانم ها نمی توانند روسپیان زن را تحمل کنند ولی مردان آن ها را می بخشند و حتا در آغوش می کشند !

در موتورهای جست و جو ی اینترنتی ،نسبت جستجو برای س.ک.س و پ.و.ر.ن.و.گرافی مردان به زنان ۲۰ برابر است.آری مردان ش.ه.و.ت ران تر از زنان هستند و بیشتر به قول آن مرحوم داغشو دوست دارند !! 

 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

به طور کلی جهان زن سالار این گونه تعبیر می شود :

۱-تک همسری

۲-اهمیت تعهد در رابطه ی ج.ن.س.ی

۳-اهمیت منابع درازمدت در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-کاهش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۵- کاهش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۶-کاهش اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره

 

در همین حال ، جهان مردانه این گونه بیان می شود :

۱-چند همسری

۲-کاهش تعهد

۳-افزایش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۴- افزایش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۵- رقابت برای حذف و از میدان خارج کردن مردان دیگر

۶-پای فشاری بر اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره 

 ۷-توسعه ی صنعت ، اقتصاد و قدرت

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

 جنس ماده ذاتن به مردان مردانه ( Masculin  ) تر ، کشش و تمایل غریزی دارد.

به راستی چند دختر و زن می شناسید که با خواندن رمان "بر باد رفته " و یا "دایی جان ناپلئون " و یا دیدن آن دو بر صفحه ی تلویزیون ، نام و یاد  " رت باتلر "  و  " شازده اسدالله میرزا "  یک جورایی قلقلک شان ندهد ؟؟؟

بنا بر یافته های من بیش از  ۹۰ ٪ دختران و زنان ایرانی - حتا به ظاهر خوددار و پرهیزگار - چون دیگر دختران و زنان گیتی مفتون و شیفته ی این دو تیپ و کرکترند.

 

این مطلب ادامه دارد.........

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

ایرانیان سده ها پیش از کارخانه ی داروسازی Pfizer ، وایاگرا (VIAGRA(Sildenaphil را آفریدند.

تا به امروز ، وایاگراهای ایرانی در چند فرمولاسیون پدید آمده اند :

۱-آجیل مشکل گشا یا آجیل شیرین شب یلدا

۲-نخودچی کشمش

۳-پاچه پلو ( که با آب کله پاچه ، مغز و گوشت و چربی پاچه ی گوسفند ، برنج ، کشمش ، خرما ، هفت مغز شامل گردو ، بادام ، پسته ، فندق و مانند آن ...، شیره ی انگور ، دارچین ، زعفران ، زرچوبه و ............ فراهم می آید و احتمالن سازمان ناسا (N.A.S.A ) هم بر استفاده از آن به عنوان سوخت موشک ها و شاتل های فضایی مطالعاتی داشته است !!! )

۴-رنگینک در شیراز

۵-خوراکی ها و ادویه جات گوناگون در خوزستان و گیلان و مازندران و آذربایجان و ..............

۶-انواع شیرینی های یزد و برخی شیرینی ها و خورشت خلال کرمانشاه

۷-شیرین پلو و فسنجون و « خورشت ماست » اصفهان

۸-فلافل هندی آبادان

۹-هلیم شیر

۱۰- قویت

۱۱-قوتو ی کرمان

و.....................

 

این ها همه و همه در جهاد بچه پس انداختن ایرانیان ، « آتش تهیه » و سوخت استراتژیک بوده اند !!

در این بین ، اندیشه ی جادویی (MAGICAL THINKING ) و ذهن جادو پرورایرانیان ،به آجیل مشکل گشا ، نیرویی اسطوره ای و افسانه ای بخشیده و یا شاید برای آبرو داری و ریا به « تقیه » ای آنتی سوشیال پرداخته و این آجیل را بخت گشا و هر مشکل گشا و طلسم افکن و افسون زدا شناسانده است !!!

در صورتی که شاید این آجیل آدمیان را در شب یلدا با هم آشتی دهد یا با گرد آوردن شان دور هم ، بخت دختران و پسرانی را نیز باز بکند ، اما کارکرد اصلی این آجیل گشودن گره ی کور ناتوانی جنسی جنس ذکور و شاید تا اندازه ای اناث محترمه و مکرمه بوده و دیگر کارکردها بیشتر با نیات و اغراض گوناگون بدان نسبت داده شده است !!

اکنون که سخن به این جا رسید ، دیگر تقویت کننده ها و افزونگر های میل جنسی مردان و تا اندازه ای زنان را فهرست وار می آورم :

۱-در صدر فهرست : خاویار طلایی و سپس سیاه

( در کتاب مرجع اورولوژی چنین نوشته شده که چنان چه این کالای گران بها با ویسکی و شامپاین خورده شود ، بیشترین سود را در افزایش میل جنسی مردان دارد.هرچند این کوکتیل (SEX COCKTAIL ) در کشورهای اسلامی به هیچ وجه پذیرفتنی و قابل توصیه نیست ، هر چند در بلاد کفریه ،  اماکن زندقه و ممالک ملحده  این معجون خواستار و مشتاق بسیاری داشته باشد !! )

۲-آجیل مشکل گشا و درصورت نبود بضاعت مالی و رفاه همیشه موعود :

نخودچی کشمش !

۳- سیر و پیاز خام

۴-رژیم سرشار از حبوبات

۵-سبزی جات تازه ، هر چه سبزتر بهتر

۶-انبه و موز و نارگیل و خرما و خرمالو و ..................

۷-جایگزینی روغن آشپزخانه با روغن زیتون و هسته ی انگور 

۸-و در مورد زنان : بوئیدن شکوفه ی سنجد !

و ۹- که اثر بسیار هم در مردان و هم در زنان دارد :

دنبلان یا بیضه ی گوسفند و گاو و به ویژه گاومیش و فیل و خرس و کرگدن و نهنگ ( وال )

۱۰-پودر شاخ کرگدن که در برخی مناطق جهان خرید و فروش بسیار دارد.

شب یلدای خوش و گرم و پر نشاطی را برای شما و خانواده ی ارجمندتان آرزومندم.  

 

 

 

در شب شیرین یلدای تان ، عشق به میهن و هم میهن را گسترش دهید و هر یک ایران بدی باشید که بر صداقت ، شرافت ، محبت و انسانیت پای فشاری داشته و آبادانی ، بهروزی ، بالندگی و بایستگی ایران زمین را از پروردگار راستی ، مهر و خرد ایمان و امید درخواست می نماید.  

 

 

 

 

کاش این مردم چون انار ، چون « سهراب »  و چون این « ایران » ، دانه های دل شان پیدا بود !

کاش دست کم « انار » بودیم ، نه « انبار » بخل و حسد و کینه و ریا و دروغ و نیرنگ و زیر آب زنی و  آدم فروشی و ..............!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

 

بسیاری از پسران و مردان - شاید به واسطه ی ویژگی ها و صفات نرینه ی خود - ساده و آسان هنجار های اجتماع پر گزند و آفت مان را زیر پا می گذارند و به سادگی و به گونه ای وقیحانه حرمت دختران و زنان را له می نمایند. برخی دختران و زنان با ظاهر و کردار خویش در عمل پسران و مردان را در پیمودن این راه ناپسند و زیان بخش مورد تشویق و تحریک قرار می دهند. اما به راستی در این زمانه مقصر بیشتر بخش نرینه ی اجتماع است یا نیمه ی ماده ی آن ؟!؟ کدام یک نیازمند برخورد و مجازات اند ؟؟؟

در جست و جوي شوهر !

 

 

برخی را باور بدان است که اجتماعی گرفتار فساد و انحراف می شود که زنانش « زیادی » باشند و در رقابت با یکدیگر برای به دست آوردن مردان ، بها و ارزش روان و پیکر خویش را ارزان بفروشند. اینان بر این باورند که در چنین حالتی این خود زنانند که نخست و پیش از نیمه ی مردانه ، حرمت و کرامت انسانی و جایگاه اجتماعی خود را خدشه دار می سازند.

 

مردان

 

برخی دیگر این را تنها بهانه ای از جنس باورها و اندیشه های مردانه ( مردسالارانه ) می دانند و نیمه ی مردانه ی اجتماع را از روز ازل مسئله و مشکل دار ، وقیح ، خطاکار ، هنجار شکن و حتا هرزه بر می شمرند. آن چنان که سگ و گربه های نر ناسازتر و بی شرم تر از همانندهای ماده اش می نماید.

به راستی چه کسی مقصر است:

نیمه ی نرینه یا نیمه ی زنانه ؟  

      

 

 شوهران و زنان

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

زندگي : آرامش ، مهر و شادي

 

 اجتماع ايرانيان در نگراني ست.

چه در مام ميهن ، و چه در غربت فرنگ.

و دختران و زنان ايراني نگراني هايي بيش از پسران و مردان سرزمين شان داشته و دارند.

گستاخي برخي و متأسفانه بسیاری از نرینگان وطن ، اندازه و افسار گسیخته است.

حرمت و کرامت و شرافت دختران و زنان ایرانی - در اجتماع داخل و حتا خارج کشور - از سوی بسیاری از هم میهنان نرشان به چالش و ریشخند کشیده شده است. به راستی چرا گستاخی و وقاحت نرینگان میهن مان این چنین آسان از حد و مرز و اندازه پا به بیرون می نهد ؟!؟

حرمت شکنی زبانی ، چشمی و حتا پیکری ، از مرزهای نابهنجار به فراسوی هرزه گری و هرزه درآیی رسیده است و باز این زنانند که باید تاوان نابرادری و پستی و پلشتی بسیاری از نرینگان هم میهن شان را پرداخت کنند. ای کاش یک سوم و حتا یک پنجم سخت گیری ای که بر دختران و زنان روا داشته می شد و می شود ، در حق این نامردان اعمال می شد.

من از سهل الوصول بودن و مهر طلبی بی اندازه ی بسیاری از دخترکان و زنان ایرانی - که گاه تا حد و مرز هرزگی و جلف مداری و خودفروشی رایگان نیز نمایان می شود - گله و شکایت فراوان دارم ، اما پستی و پلشتی و دنائت بسیاری از هم جنسان خودم برایم آشکار تر و چشمگیر تر ست.

  می خواهم در چند نوشته از نبود امنیت انسانی و اجتماعی لازم برای دختران و زنان میهن مان بنویسم. و از کاستی و نبود مهر ، آرامش ، احترام و شادی و لذت در این نیمه ی ستم کشیده و بر خویش ستم روا داشته ی این سرزمین سرگردان.

هر چند چشم فرو بستن بر واقعیات و انکار و نادیده گرفتن آن ها از دیرپا ترین و سترگ ترین آموخته ها ،  داشته ها و هنرهایی ست که نزد ما ایرانیان است و بس !

و انکار و نادیده انگاشتن واقعیت ، از ناپخته ترین مکانیزم های دفاعی ناپخته ( IMMATURE ) ی آدمیان است.  

 

 

راز سرگرداني ما ايرانيان

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:15  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

خودشیفتگی

 

 

خودشیفتگی ( Narcissism ) همواره منفی و بیمارگونه نیست.

همه ی آدمیان و جانوران و گیاهان برای ادامه ی بقا و زندگی و صیانت نفس شان به درجات و تندازه هایی از خودشیفتگی یا نارسی سیزم نیازمندند و گر نه در همان اوان زندگی در برابر بلاها و مخاطرات وا داده و از بین می روند. از این دیدگاه ، « خودشیفتگی » هم چون « فرصت طلبی » نشان می دهد که همواره منفی و بیمارگونه و اختلال نبوده و نخواهد بود.

بزرگ ترین دانشمندان و اندیشمندان گیتی در طول تاریخ از خودشیفتگی پر و پیمانی بهره داشته اند. بی پایه نیست اگر بگوییم که تاریخ را نارسی سیستیک ساخته اند ، هر چند بسیاری از کوشش های بنیادین و پایه های این پیشبرد را نخست ، اسکیزوئید / آسپرگر ها کشف و پایه ریزی نموده و به نارسی سیتیک ها واگذار نموده اند و سپس نارسی سیستیک ها آن را به دوش وسواسی - جبری ( Obsessive - Compulsive ) ها و افسرده منش ( Depressive ) ها گذاشته اند تا آنان بلا وجدان کاری بالای خویش بسازند و نگاه دارند !

 

خودشیفتگی

 

بیشتر اندیشمندان ، فیلسوفان ، نظریه پردازان ، پایه گذاران مکتب ها ، راهبرد نویسان ، پزشکان ، روان شناسان ، نویسندگان ، مترجمان ، هنر مندان و سینما گران « نارسی سیستیک ( خودشیفته ) » بوده و هستند. این واقعیت درباره ی سیاست مداران و رهبران سیاسی جهان که آشکار تر از خورشید است !!

اما مرز خودشیفتگی و فرصت طلبی مثبت و سودمند با خودشیفتگی بیمارگونه و اختلال ساز ، تنها در سالم ماندن کارکردهای شخصی ( حرفه ای و شغلی ، تحصیلی ، ............. ) و روابط بین فردی نرمال و دیرپا در خودشیفتگی مثبت و از دست رفتن آن ها در نوع بیمارگونه و مختل نیست.

تشخیص و جدایی خودشیفتگی مثبت و سودمند و پیشرفت آور از خودشیفتگی منفی مختل و نابود کننده ، در این است که در خودشیفتگی مثبت و سودمند فرد در حالی که از هر فرصت مشروع و اخلاقی ممکن - ولو از دیدگاه برخی این گونه عنوان نشود - برای پیشرفت و ارتقای شخصی خویش بهره می جوید ، و در همین حال این رویکردها را صمیمانه در اختیار دوستان و چه بسا رقیبانش قرار می دهد و در واقع به بالا بردن خود و پایین کشیدن آن ها دست نمی زند.

خودشیفته ی مثبت - هم چون « سیمین بهبهانی » و « پوران فرخزاد » ، « احمد میر علایی » ، « چیستا یثربی » ، « احمد طالبی نژاد » ، « نصرت الله کریمی » ، « مرتضی احمدی » ، « اردشیر رستمی » ، « علی دهباشی » ، « سهیل آصفی » ، « محسن آزرم »  و ............  از هر فرصتی برای پاسداشت و سپاس گذاری از بزرگان و کوشش گران و تقدیر و تحسین آنان و یادآوری رنج ها و درد های شان سود می جوید. هر چند در پس این تقدیر و تحسین و تشویق ها به گذاردن رد پا برای دوران پس از مرگ و گونه ای ماندگاری و مطرح شدن خویش نیز بیندیشد. اشکالی دارد ؟!؟

به هر حال ، نابرده رنج ، گنج ( !! ) میسر نشود. 

 

 

جلال آل احمد

 

 

استالین

 

 

GOBBELS گوبلز

 

اما خودشیفتگی منفی و بیمار گونه و مختل و در نهایت نابود کننده ، به ویژه اگر هم چون « جلال آل احمد » و بسیاری دیگر از ما ایرانیان و  « دکتر گوبلز » و « لنین » و « استالین » و بسیاری دیگر از جهانیان ، با ویژگی های پر رنگ و بیمار گونه ی شخصیتی مرزی و آشفته ( Borderline ) همراه و پیوسته باشد ، در عین حالی که همواره به ارتقا و پیشرفت و ایده آلیزه ( Idealization ) و رویایی ساختن خویش مشغول است ، هم زمان از هر فرصتی برای یورش به آثار و اندیشه ها و شخصیت و حرمت دیگران - به ویژه رقیبان مطرح و نا مطرحش - و له کردن و در گنداب فرو بردن و بی قدر و منزلت و ارزش ( Devaluate ) نمودن شان بهره می گیرد. 

آری ، مرز خودشیفتگی مثبت و سودمند و به پیش بر با اختلال شخصیت خودشیفته این نکته ی هویدا و آشکار است. هر چند فرد دچار اختلال شخصیت خودشیفته ، از کارکرد و کامیابی های حرفه ای ، تحصیلی بالا و حتا روابط بین فردی به ظاهر پر و پیمانی برخوردار باشد.

     

صدام

 

 

 

سقوط دیکتاتور

 

 

 

 

هیتلر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آدمي جانوري گوياست

 

اين فلسفيدن ها به ما ايرانيان آموخته است كه آدمي اشرف مخلوقات است و بر گيتي و آفرينش هر چه در آن است ، چيره !

اينست كه ما خود را بسيار دست بالا مي گيريم و به پندارهاي ابر تواني و همه چيز تواني ( OMNIPOTENCE ) خویش پناه می بریم و گمان می کنیم که در این کهکشان های بی پایان ، چیزی و کسی هستیم و نمی دانیم که با بادی می لرزیم و با گردبادی به هوا و فنا می رویم !

ما آدمیان در کره ای خاکی به سر می بریم که این دنیای خاکی خود قطره ای ناچیز از کاینات و کهکشان هاست  و ما خود جزیی ناچیز از این کره ی خاکی ایم و گمان داریم که پروردگار همه ی چشم خویش را بر ما و پیرامون ما گشاده و دست از دیگر آفریده ها و پرورده های خود شسته است !

چه خیال خامی !!

همین پندارها و گمان های بی هوده است که زندگی را بر ما ایرانیان بر خود سخت گیر ، دشوار می سازد. این اباطیل را یک بار برای همیشه باید رها سازیم.

ما تنها و تنها در همبستگی و پیوستگی با جهان معنا و مفهوم می یابیم و جز آن چیز زیادی نیستیم. نقشی خرد و ناچیز بر دوش و عهده ی ماست که با مرگ و تجزیه ی پیکر مان از ما ساقط می شود تا ذره های تن و انژی روان مان در موجودی دیگر و زندگی ای تازه هویت یابد و به آغازی شاید.

زندگی بازی ای زودگذر است. خور و خواب و خشم و شهوت می طلبد و البته بی معنا و معنویت از اعتبار و ارزش لازم بی بهره می ماند. این بازی با عنصر طنز ، آب و رنگی تازه می گیرد و طنز و خنده و شادمانی و خوش کامی نیازمند بازیچه است. و بازیچه همان بهانه های ساده ی خوشبختی ست.

بهانه هایی چون بهانه های ساده ی آقا مجید جوبچی ظروفچی فیلم سوته دلان. که این به ظاهر « عقب مانده » را فرسنگ ها و سال ها از پیرامونیان خویش به پیش رانده است.

« بهانه های ساده ی خوشبختی » در مکتب « رفتاردرمانی شناختی » اصلی جدی و دیرپا و شناخته شده است. این بهانه ها را برای خود بیافرینیم تا زندگی برای مان با پوچی های فلسفی و تلخ کامی همراه نشود.

گام نخست به باور من انجام دادن هر آن چیزی ست که آن را در کودکی و نوجوانی تان ناتمام گذاشته اید. از تن تن خواندن و کارتون دیدن باشد تا ملچ و مولوچ پس از خوردن آلبالو خشکه و لیسیدن تمبر و لواشک آلو !

و این پند و اندرز را از من و این وبلاگ با خود به یادگار برید :

" بازی و بازیچه را تا واپسین دم زندگی با خود همواره همراه سازید که زندگی دمی و بازی ای زودگذر بیش نیست !!! "

همشهري كين گواهي بر يك عمر كوشش ناسودمند در گريز از اينبازي و چشم فرو بستن بر اين " بازيچه " هاست كه به حسرتي ناكام در واپسين دم درباره ي همين " بنياد " زندگي مي انجامد.

 زندگي جز بازي و بازيچه نيست. بازيچه هاي ساده ي خوشبختي آفرين را از دست ندهيم.

 

 

همشهري كين     

 

 

 

همشهري كين

 

 

همشهري كين

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

و یکی از بدبختی های ما ایرانیان ، فلسفه زدگی ماست.

نه این که اهل فلسفس اندیشیدن یا فلسفه خواندن باشیم.می فلسفیم.همین جوری !

و برای همین و در پی این پندارهای شبه فلسفی مان ، زندگی را برای خود و پیرامونیان مان سخت و دشوار می نماییم. بار زندگی را بر دوش مان گران کرده اند ، خود نیز گران ترش می کنیم.

و یکی از مهم ترین چیزهایی را که در زندگی نادیده می گیریم ، ساده زیستی ست و برای خویش زیستن. این گونه است که « بهانه های ساده ی خوشبختی » را ساده و آسان گم می کنیم و از دست می دهیم.

زندگی بازیچه ای بیش نیست. « بازیچه ها » را باید در زندگی بسیار مهم و سرنوشت ساز گرفت.

بزرگان دانش و اندیشه نیز در زندگی واقعی شان - و نه آن زندگی پر بار و جدی مصنوعی که برای شان با تحریف فراوان آفریده اند - بازیچه هایی کم یا بسیار داشته اند. این واقعیت را باور کنیم که هیچ بزرگ مرد یا زنی بی بازیچه نبوده است. آفرینندگی ( CREATIVITY ) بی بازی و بازیچه معنا و مفهومی ندارد.

برخی از بزرگان دانش و اندیشه ، خود آفرینش را نیز بازی و بازیچه می دانند !

 

واپسين دم مرگ

 

به راستی هیچ اندیشیده ای که دم مرگ و در آن واپسین نفس ها و نبض ها به چه می اندیشی ؟

به شمار کتاب های منتشر و مقالات علمی پذیرفته شده ات ؟

یا حساب بانکی انباشته و ساختمان های بر پا شده تان ؟

به هیچ کدام !

دم مرگ و در آن واپسین لحظه ها به هیچ یک از این ها نمی اندیشی. یاخته های حافظه و خاطره ات در آن دم خوب به کار می افتند و تو و اندیشه ات را به سفر می برند. به سراغ آسان از یاد برده هایت !

دم مرگ به پیروزی ها و کامیابی های به ظاهر بزرگت چون استادی و سرداری و شوکت و ثروتت نمی اندیشی !

دم مرگ به همان آش رشته ی لذیذ مادر بزرگ مادری ، ترشی و مربای خوشمزه ی مادربزرگ پدری ، شیطنت های دوران کودکی ، ولگردی های دبیرستان و دانشگاه ، سفرهای دوران جوانی به دامان طبیعت و افسار گسیختگی های روز و شب های خاطره انگیز پیش از ازدواج می اندیشی. به عشق و شور های ماندگار !!

بازیچه ها را باید و باید در زندگی جدی گرفت که زندگی پر هیاهوی ما در این گیتی بی کران جز قطره و بازیچه ای بیش نیست .......

 

      

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سوته دلان

 

اما دلايل ناشادي و نگراني ما ايرانيان تنها به نبود رفاه اجتماعي يا سايه ي رو به فراگيري جنگ برنمي گردد.

ما ايرانيان چند سده است كه به غم و اندوه و گريه و عزا و ماتم خو گرفته ايم و فقط با رخدادهايي نادر و البته بزرگ و آن چناني شادمان مي شويم. رخدادهايي كه هر چند گاه يك بار رخ مي دهند و در ايران كميابند.

در كار كلينيكي خود بسياري را ديده ام كه از نداشتن شادكامي رنج مي برند و البته اختلال ( بيماري ) افسردگي ندارند. برخي - نه همه - شان  افسرده خويي ( ديس تايمي ) دارند. بيشتر به گونه اي مزمن ناشادند و به دنبال شادي نيز نيستند.

براي شادمان شدن - گر چه لحظه اي و ساعتي - رخدادي شگفت انگيز لازم نيست.

بهانه هاي ساده ي خوشبختي كفايت مي كند.

بهانه هايي از دست بهانه هاي ساده ي خوشبختي و شادماني " آقا مجيد ظروفچي جوبچي " فيلم سوته دلان ! 

و نگوييم كه آقا مجيد دوست داشتني اين فيلم ،عقب افتادگي ذهني و هوشي دارد كه آن گاه چون به ظاهر عاقلان پيرامونش ما نيز همه عمر دير مي رسيم !!    

 براي بسياري از ناشادي هاي ما همين " بهانه هاي ساده ي خوشبختي " بس است.

دو سه گلدان سبز يا رنگين ، موسيقي هاي دلكش ، آرشيوي از فيلم ها و كتاب هاي دل انگيز و دوست داشتني ، چند تابلوي نقاشي - و يا حتا پوستر - پر مايه و خاطره انگيز ، و اشياء و اسبابي به سليقه ي نوستاليك و يا مدرن به خوبي مي توانند به زندگي مان آب و رنگ و جلوه و معنا بخشند و بهانه هاي ساده ي خوشبختي مان در كاخ زيباي تنهايي هاي مان باشند.

سفرها و تورهاي يك روزه ، راه پيمايي در پارك و كوه ، سينما يا استخر رفتن ، بولينگ يا بيليارد ، كافه و رستوران هم به خوبي مي توانند دورچين بشقاب زندگي باشند.

حساب بانكي پر و پيمان ، اتومبيل آخرين مدل ، كاشانه ي رِويايي ، همسر پري چهر و پري پيكر ، سفر فرنگ و تور دور دنيا و مهاجرت به جزيره ي آرامش و حتا اطمينان كافي از رخ ندادن جنگ را بايد رها نمود.

كه " زندگي آب تني كردن در حوضچه ي اكنون است ! "

براي شادكامي بايد به دنبال بهانه هاي ساده ي خوشبختي گشت.

بهانه هايي از جنس بهانه هاي ساده ي خوشبختي " آقا مجيد ظروفچي جوبچي " كه زنده ياد علي حاتمي آن را در زيباترين و ماندگارترين ساخته اش - سوته دلان - به دل انگيز ترين گونه به تصوير كشيد.

در اين باره خواهم نوشت ...................

 

شهره آغداشلو در فيلم سوته دلان 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بهانه هاي ساده خوشبختي - سوته دلان

 

 

اگر قرار باشد ده فيلم دوست داشتني ام را با خود در هنگامه ي پدافند و دفاع غير عامل نامتقارن به جزيره ي آرامش يا قهوه خانه ي سر پيچ غياث آباد ببرم ، بي شك نخستينش « دایی جان ناپلئون » و دومینش « سوته دلان » است.

زمانه ی ناسور و ناجوری ست.

نه همای سعادت ، که لاشخور جنگ بر بالای سرمان پرواز می کند و کلاغ فقر و نداری و نا ایمنی از امروز و فردا پیش روی مان نشسته است تا هم چون « پات ( سگ ولگرد ) »  چشمان نامیشی مان را در آورد و چون آن روان پریش « سه قطره خون » شکم مان نه با تیله ، که با منقار آلوده اش از هم بدرد !

در این هیاهو شماری اندک در رفاه و شادکامی و به ظاهر بی دغدغه و بی دردند و بسیاری به دشواری و با درشتی روزگار می گذرانند. من در گروه نخست قرار ندارم.

واپسین ماهی ست که کمک هزینه ی تحصیلی ۲۷۸ هزار تومنی متأهلی دوران دستیاری روان پزشکی را دریافت می کنم و جز آن ، روزمزدم. هم چون دیگر روزمزدان.

و روزمزد فرقی نمی کند که دکتر باشد یا مهندس یا فروشنده یا گچ کار و نقاش و عمله !

روزمزد ، روزمزد است !!

کار باشد ، درآمد دارد و شادمان و سربلند راهی کاشانه می شود و کار نباشد ، جیب خالی و شرمنده و سرافکنده به خانه می رود.

من نیز بعد از ظهرها چون بسیار دیگر از پزشکان ، روان کاوان ، روان شناسان ، مشاوران ، مددکاران و ..........  بخش خصوصی روزمزدم. روزمزد، امنیت حرفه ای و اجتماعی ندارد.

 

 

ادامه دارد ..................

سوته دلان : بهانه هاي ساده خوشبختي     

 

 اين نوشته ادامه دارد .............

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

اشك ها و لبخندها

 

فیلم « آواي موسيقي » كه در ايران با نام « اشك ها و لبخندها » شناخته شده است ، شايد برجسته و بزرگ ترين نوستالژي چند نسل اين گوي خاك و آب باشد. این فیلم از اندک فیلم هایی ست که چند نسل را در کنار همدیگر بارها و بارها به تماشای خود نشانده است.

اگر من مدیر دوبلاژ یا مدیر فروش فیلم در این سرزمین همیشه سرگردان بودم ، آن را با نام  « و خداوند را با عشق و آواز بخوان » عرضه کرده و می شناساندم. این فیلم ارزشمند و ماندگار بی گمان در بالای فهرست فیلم های « سینمای معنویت گرا » قرار می گیرد. فیلمی که باور و دلبستگی و پشت گرم داشتن به پروردگار را با بیشترین شیوایی و زیبایی نه فقظ به کودکان ، که به بزرگ سالان و نیز کهن سالان می آموزد.

بگذریم که آدمی تا واپسین نبض و نفس ، کودک و گاه خردسال باقی می ماند و از این رو همواره به بازی و بازیچه نیازمند است. و یکی از بهترین این بازیچه ها و « بهانه های ساده ی خوشبختی » ، همانا  تماشای فیلم اشک ها و لبخندها ( آوای موسیقی ) است. سخن من بی پایه و بنیاد نیست. این از جمله اندک فیلم هایی ست که شمار فراوانی از جهانیان اول و دوم و سومی و احتمالن چهارمی ، ده ها و صد ها و گاه هزاران بار به تماشای دوباره اش نشسته اند و هر بار نیز از دیدنش لذت فراوان برده اند.

سینمای معنوی ( معنویت گرا ) می بایست این گونه باشد. ژست و شعارهای عوامانه و آبکی را تحویل معدود مخاطبان سهل طلب دادن ، سینمای معنا مدار و معنویت گرا نیست.

دوبلاژ حرفه ای و خاطره انگیز این فیلم ، همچون موسیقی ماندگار و دلکش آن ، همچون سریال ارزشمند و جاوید « دایی جان ناپلئون » ، هر بار به آدم - حتا اگر شهروند خط صفر و درجه ی هفتمی در آستانه ی جنگ و نیستی باشد - آرامش و شادی می بخشد.

و آرامش و شادی بزرگ ترین دارایی ، بی کران ترین اندوخته و سرشارترین ثروت برای هر جانداری ست.

 

 

اشك ها و لبخندها

 

 

اشك ها و لبخندها

 

در باره ی این فیلم باز هم باید نوشت

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

پدرم هر شب با کتاب به خواب می رود و اخبار چهار گوشه ی جهان را پیگیری می کند.

او بر خلاف من دلبسته ی رادیو ست و بر خلاف من شیفته و مفتون سینما ( ویدئو و دی وی دی ) نبوده و نیست. او از نسل رادیو ست و من از نسل ویدئو.

من نیز چون پدرم دلبستگی ویژه ای به کتاب های تاریخی مستند و روزنامه دارم اما بر خلاف او حماقت و نادانی خاصی در جدی گرفتن بیش از اندازه ی این دلبستگی دارم.

پدر و مادرم همواره - و به درستی - مخالف رویکرد من به روان پزشکی و تألیف و ترجمه و کوشش های فرهنگی - اجتماعی ام بوده اند. پدرم بارها در آستانه و پس از حماقت های « دوم خرداد » ی ام ، پندم داد تا این راه را فراموش نمایم و پزشکی را در رشته ی جراحی های زیبایی و پلاستیک یا رادیولوژی ادامه دهم. پدرم بارها و بارها به من گوشزد نمود که امورات این مملکت تا نه پنجاه ، که یکصد و پنجاه سال دیگر هم درست و رو به راه نمی شود ، اما من جوان نادان نپذیرفتم و برای خود رسالت ملی - مذهبی - انسانی فراهم ساختم تا در این روزگار سودجویی های شخصی و ملاحظات و محافظه کاری های فردی و خانوادگی ، خواسته و ناخواسته ، دربند و گرفتار « خرافه زدایی » و « نیرنگ ستیزی » خاص و عام شوم.

امروز در میان جماعت به اصطلاح دانش آموخته و دانشگاهی ، رویکردها و کردارهای مردم ستیزانه و ضد اجتماعی در پوشش شخصیت های به ظاهر وسواسی - اخلاقی آن چنان ریشه دوانده که آدمی یا باید هم رنگ جماعت شود و یا رسوای خلق گردد.

در صنف آکادمیک نیز چون هر صنف و دسته ی دیگری ، مافیا و مافیا بازی و انحصار گری و انحصار طلبی بیداد می کند. خودشیفتگی ، نمایش گری ، آشوب ناکی و اجتماع ستیزی آشکار و عیان است هر چند در پوشش کمال طلبی های اخلاق گرایانه عرضه می شوند.

در دانشگاه های ما ایدئولوژی گرایی - از چپ و راست و میانه ، از شریعتی و .... تا چه گوارا و ........ - در گونه های مختلف و بی شمار رخ می تاباند اما بسیاری از آکادمیست های مان همگی چشم و گوش بر فاشیزم جاری و ساری در کردار و گفتار و پندار خویش چشم فرو بسته اند و منتقد و مخالف یک نفر دیگرند و همه ی مشکلات و معضلات کنونی را ناشی از دولت و رئیس دولت می دانند.

اینان هرگز نمی کوشند دست از خودشیفتگی بیمارگونه ی خویش ، صنف خویش ، انجمن های صنف خویش بردارند و با رویکردهای شخصیت پرخاشگر - منفعل تنها و تنها مشکلات را به گردن دولت و حاکمیت می اندازند و انکار می کنند که مشکل بنیادین و درشت در پندار و کردار خود ماست !

جالب آن جاست که آنانی هم که کمی از خودشیفتگی ملی - میهنی خود پا پس می کشند و می پذیرند که مشکلات زمینه و درون مایه ی علمی - فرهنگی - اجتماعی دارد ، در عمل با کردار و گفتار خود راه بر انتقاد و چاره جویی و گره گشایی می بندند !!        

دانشگاه های ما جایگاه پیدایش دانش و آفریدن علم نیست.

دانشگاه های ما مکان ارتقاء رتبه و حقوق و مزایاست.

اگر مقاله ای بین المللی و یا داخلی منتشر می شود و یا کتابی برگردانده و یا ویرایش می گردد هم اغلب در همین راستاست: بالا رفتن از نردبان استادیاری به دانشیاری و سپس استاد تمامی !!!

دانشگاه های ما برای استادان مان جایگاه رفع معضلات میهن نیست.

داشگاه های ما  برای احزاب و روزنامه های مان نیز جایگاه گره گشایی از دردهای میهن و هم میهن نیست.

 که برای اینان بیش تر به کلوپ های سیاسی می ماند تا با فریفتن نسل پاک ، ساده دل و بی آلایش جوان به اهداف و اغراض شخصی و جناحی خود برسند. 

باید این واقعیت را پذیرفت که دانشگاه های ما نیاز به « انقلاب فرهنگی » دارند اما متفاوت از انقلاب فرهنگی های انجام شده در گذشته مان.

دانشگاه های ما باید آن گونه شود که « رستم وار » ، به « سهراب کشی » نپردازند که دانشگاه جوان ستیز ، دانشگاه نیست !

به راستی آیا در دانشگاه - پزشکی و غیر پزشکی - شایسته است که استادان ، شاگردان خویش را رقیب خود بپندارند و از هر فرصت و فراغتی برای در هم کوبیدن نیرو ، توانایی و اعتماد به نفس ایشان سود جویند و راه بر پیشرفت و موفقیت آن ها ببندند؟!؟  

بیایید یک بار برای همیشه صادقانه بپذیریم که بی انصافی ، ناراستی و نادانی ست که همه ی مشکلات این سرزمین را بر دوش یک رئیس جمهور با یا بدون مردانش بگذاریم.

بی چارگی و درماندگی کنونی ما درون ماست. درون مغز های مان.

 

« پژوهش » درباره ی مغز و روان مان ، راهگشای انجام انقلاب فرهنگی بنیادین در دانشگاه های ماست.   

باید طرحی نو و فرهنگی نوین در انداخت و گر نه ...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

ناسیونالیسم

 

 

چشم فرو بستن بر واقعیت ها ، از بزرگ ترین ویژگی ها و داشته های ما ایرانیان است.

ما ایرانیانی که بی باکانه فریاد برآورده و بر می آوریم که :

« هنر نزد ایرانیان است و بس » !

بسیاری از اندیشمندان ، دانشمندان و دانش آموختگان ایرانی نیز - در همه  یا پایان عمر و با تمام یا بخشی از یاخته های خاکستری خویش - با تکرار این گونه گفته ها در عمل بر طبل بلند آواز و میان تهی نارسی سیزم ایرانی کوبیده و می کوبند و این باور را بیش تر و بیش تر می پراکنند و می گسترانند.

بگذریم که بیش تر این اندیشمندان ، دانشمندان و دانش آموختگان به حفظ و ارتقای جایگاه اجتماعی و نیز اداری - دانشگاهی خود می اندیشیده اند و به آثار و عواقب گسترش باورهای شبه روان پریشانه ( سایکوتیک ) ای چون « هنر نزد ایرانیان است و بس » ( !!! ) توجه و تأملی نمی فرموده اند.

در هر جایگاهی که سخن از واقعیت ها و پذیرش واقعیت ها بر زبان یا کاغذ و به تازگی فضای مجازی جاری می شود ، هر کس به نوبه ی خود به نارسی سیزم ( خودشیفتگی ) ملی اش بر می خورد و « رستم وار » به پا می خیزد که نکند آسیب و خدشه ای بیش به میهن برگزیده و مرز پر گهرش وارد آید البته غافل از این واقعیت است که بیش ترین زخم و آسیب از همین خودشیفتگی ملی و میهنی بیمار گونه و روان پریشانه است که خود را سرور و سالار گیتی می پنداریم و از بسیاری نظرها صد و شصت و چندمین کشور جهانیم !!!

اگر جمله ی بسیار شنیده و فراوان دیده ی « هنر نزد ایرانیان است و بس » درست باشد ، باید گفت :

سترگ ترین هنر ایرانیان ، چشم فرو بستن و انکار واقعیت ها است و بس !  

 

 

در چنین شرایطی سخن از پژوهش های آشکار ساز واقعیت - حتا در عرصه ی روان پزشکی ، روان شناسی و نورولوژی - بر زبان راندن ، حماقت است تا چه رسد به س.ک.سولوژی بالینی و اجتماعی !!!

    

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

Napoleon

 

 

 

 

napoleon

 

 

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 

خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد * یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

 

 

 

hitler   

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

جلال آل احمد

 

 

در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.

به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

  

 

  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

احمد شاملو

 

واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب هر سه اختلال شخصیت مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) - اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

 

 

جلال آل احمد

 

 

ابراهيم گلستان

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 


 

 

 

NARCISSUS

 

 

خودشيفتگي

 

 

ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند.

    

 خودشيفتگي

 

 

 

این نوشته ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

self mutilation

 

 

self mutilation

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی ( بوردلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت. بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار و ژست خودکشی  ، خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید تجزیه ای (DISSOCIATIVE ) به صورت گذرا ، و هنگام استرس و تنش و فشار روانی

   

 

self mutilation

 

بدیهی است تصاویر بالا مربوط به خودزنی های افراد دچار « اختلال ( DISORDER ) » شخصیت مرزی بوده و در افراد دارای صفات ( TRAIT ) این گونه کردارها - که گاه در قد و قواره و اندازه ی یک اختلال مازوخیستیک نمایان می شوند - دیده نمی شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

افراد دچار اختلال و یا صفت پر رنگ شخصیتی مرزی ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس هر دو نفر یک سان رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، بیماران همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین بیمار بوردرلاین ، افراد خوب را برای خویش آرمانی ساخته و افراد بد را به کلی بی ارزش و پلید ارزیابی می نماید. بدبختانه چون بیمار بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان عزیز سابق را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار دهد.

 

 

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر می انجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش می دهد.

خودکشی های این بیماران برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار می تواند باشد.

 

این نوشته ادامه دارد ........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه شخصيت نصفه نيمه و اسكيزوفرني گذرا نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابت‌ترين ويژگي‌اش همانا تکانشی بودن و نیز بي‌ثباتي عاطفی ، خلقی ، رفتاری ، روابط بین فردی و ارتباطات آن ها با عینیت و خودانگاره ( SELF IMAGE ) شان است.

هر چند شیوع واقعی این اختلال کاملن مشخص نیست اما در زنان دو برابر مردان دیده شده است. اختلالاتی چون اختلال افسردگی شدید ، اختلال مصرف الکل و سوءمصرف دیگر مواد ( مخدر و محرک ) در سابقه ی بستگان درجه نخست این بیماران شایع تر است.

این بیماران تقریبن همیشه در بحران به نظر می رسند. چرخش های پر شتاب خلقی ( MOOD SWING ) در اینان شایع است.یعنی یک لحظه شاد و خوش و سرحال ، یک لحظه ستیزه جو و پرخاشگر ، و لحظه ی دیگر کاملن بدون احساس هستند.

در این بیماران حملات کوتاه مدت روان پریشانه ( میکروسایکوتیک ) شایع است اما حملات تمام عیار سایکوزهای ماژور و جنون مداوم در آن ها دیده نمی شود. رفتار این بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی ست و از همین رو آن ها تقریبن هیچ گاه به آن اندازه توانایی و کارآیی که پتانسیل آن در سرشت شان است ، دست نمی یابند.

دردناک بودن ذاتی زندگی آن ها در خودزنی های مکرر آن ها مشهود است که شمار آن ها در بیماران مختلف متفاوت است. این بیماران برای جلب کمک دیگران ، ابراز خشم و یا کرخت نمودن خود در برابر حالات عاطفی سنگین و سخت شان ممکن است به اشکال گوناگون - از جمله زدن رگ دست - خودزنی کنند.

احساس وابستگي و خصومت همزمان آن ها نسبت به دیگران باعث می شود تا روابط بین فردی آن ها ، آشفته و به هم ریخته باشد. اینان به ویژه پس از سرخوردگی از دوستان و اطرافیان خود بسیار خشمگین و پرخاشگر می شوند.این بیماران توانایی تحمل تنهايي را ندارند و از این رو به جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطه‌هاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه دست می زنند ، ولو این رابطه ها براي او ارضا كننده نباشد.

اینان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و نداشتن هویت یک دست شکایت دارند و دچار ابهام در هویت ( IDENTITY DIFFUSION ) هستند.

هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگي‌هاي اصلي اين اختلال است.

بيماران در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند اما به طور کلی ، اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 

 

این نوشته ادامه دارد ....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 21:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV -TR برای اختلال شخصیت اسکیزوئید :

الف) گسستگی از روابط اجتماعی و محدود بودن طیف احساسات و هیجان های ابراز شده در روابط بین فردی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید ، که نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) نه میلی به برقرار کردن روابط صمیمانه و نزدیک داشته باشد و نه از این گونه روابط لذت ببرد.

۲) تقریبن همیشه فعالیت های انفرادی را ترجیح دهد.

۳) به داشتن روابط جنسی با کس دیگر هیچ دلبستگی ای نداشته باشد یا علاقه ی بسیار کمی داشته باشد.

۴) از هیچ کاری لذت نبرد یا فقط از کارهای محدود و اندکی خوشش بیاید.

۵) به جز بستگان درجه نخست ، هیچ دوست صمیمی یا مورد اطمینانی نداشته باشد.

۶) به ستایش یا خرده گیری دیگران بی اعتنا و بی تفاوت « به نظر برسد ». ( در واقع و در درون او این گونه نیست )

۷) از لحاظ هیجانی ، سرد ، بی اعتنا و FLAT باشد.

ب) به گونه ی انحصاری در سیر اختلالاتی هم چون اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک ، دیگر اختلالات سایکوتیک ( روان پریشانه ) ، یا یکی از اختلالات فراگیر رشد ( اوتیزم ، آسپرگر ، .... ) پدید نیامده باشد و نیز ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت وسواسی - جبری :

اشتغال ذهنی به کمال طلبی ، نظم و ترتیب و تسلط بر امور ذهنی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، گشاده باوری ( OPENNESS ) ، و کارآیی

به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید. نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) ذهنش به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب ، سازمان یافتگی ، یا برنامه ها و جدول زمانی امور به اندازه ای مشغول باشد که رشته ی اصلی امور را از دست بدهد.

۲) به اندازه ای کمال طلبی داشته باشد که نتواند تکالیف خودش را به پایان برساند.

۳) به شکلی افراطی خود را وقف کار و بهره وری کرده باشد ، به گونه ای که نتواند به تفریح و روابط دوستانه اش بپردازد. ( اگر به دلیل نیازهای مالی و ضرورت های اقتصادی باشد ، برشمرده نمی شود.)

۴) بیش از اندازه با وجدان ، اخلاق گرا و تقواپیشه و پرهیزگار باشد و درباره ی مسایل اخلاقی و ارزشی به هیچ وجه انعطاف پذیر نباشد. ( اگر به دلیل هویت فرهنگی یا مذهبی فرد باشد ، برشمرده نمی شود. )

۵) نتواند چیزهای کهنه و از رده خارج یا بی ارزش را دور بیندازد. ولو هیچ گونه ارزش عاطفی هم نداشته باشند.

۶) از تفویض وظایف خود به دیگران یا کار کردن با دیگران ابا داشته باشد ، مگر آن که آن ها به روش او برای انجام امور کاملن تسلیم بشوند.

۷) در پول خرج کردن ، چه برای خودش و چه برای دیگران خست داشته باشد. یعنی پول را چیزی بداند که باید برای روز مبادا پس انداز شود.

۸) در زندگی ، سرسختی و یکدندگی از خود ( در برابرمسایل گوناگون و دگرگونی ها ) نشان دهد. 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی :

 

الف ) بی اعتنایی به حقوق دیگران و زیر پا نهادن آن ها به صورت الگویی فراگیر و گسترده ، که از پانزده سالگی آغاز شده باشد و دست کم سه تا از نشانه های زیر وجود داشته باشد:

۱) فرد نتواند خود را با هنجارهای اجتماعی و احترام و توجه به رفتارهای قانون مند هماهنگ نماید.

از این رو به طور مکرر کردارهایی را انجام دهد که به دلیل آن ها دستگیر شود یا مستوجب دستگیری باشد.

۲) نیرنگ باز و فریب کار باشد. یعنی به طور مکرر دروغ بگوید ، نام های مستعار و جعلی ( ساختگی ) گوناگون داشته باشد و برای دست یابی به سود شخصی یا لذت فردی سر دیگران کلاه بگذارد.

۳) تکانشی ( IMPULSIVE ) بوده و از برنامه ریزی و پروراندن نقشه در سر ناتوان باشد.

۴) تحریک پذیر ، پر تنش و پرخاشگر باشد ، به گونه ای که مکرر در جنگ و ستیز به سر برد.

۵) نسبت به سلامت و امنیت خود و یا دیگران بی پروا و بی اعتنا باشد.

۶) همواره از پذیرش مسئولیت سر باز زند ، به گونه ای که هیچ گاه نتواند حرفه ی ثابتی داشته باشد یا از عهده ی تعهدات مالی اش بر آید.

۷) احساس پشیمانی نکند، یعنی به آسیب رساندن به دیگران ، داشتن برخورد بد با آن ها یا دزدیدن اموال شان بی اعتنا و بی تفاوت باشد یا به راحتی این کارها را توجیه کند.

ب) فرد دست کم هجده سال داشته باشد.

پ) شواهد موجود ، اختلال سلوک ( CONDUCT DISORDER ) را که پیش از پانزده سالگی آغاز شده باشد ، مطرح کنند.

ت) کردار ضد اجتماعی به طور انحصاری در سیر اسکیزوفرنی یا حمله ( اپی زود ) مانیا پیدا نشده باشد.

 

        

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

اختلال و صفت شخصیتی ضد اجتماعی ( ANTISOCIAL ) عبارت است از ناتوانی از تن دادن به هنجارهای اجتماعی به گونه ای جنبه های بسیاری از کردار فرد در نوجوانی و بزرگسالی از این ناتوانی اثر پذیرفته باشد.

ویژگی های این اختلال ، کردارهای مداوم ضد اجتماعی ، مردم ستیز ( DISSOCIAL ) یا خلاف قانون است. اما برابر با واژه ی بزه کاری ( CRIMINALITY ) نیست. 

 

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر شايع تر از زنان است و در پیش از پانزده سالگی آغاز می شود. اين اختلال در نواحي فقيرنشين حاشيه شهري بيشتر ديده مي‌شود. شيوع اين اختلال در زندانيان، هفتاد و پنج درصد است و الگويي خانوادگي دارد به طوري كه شيوع آن در بستگان درجه اول مردان دچار اين اختلال، پنج برابر ديگران است.

 

افراد مبتلا به شخصيت ضداجتماعي، آرام، خوددار و قابل اعتماد به نظر مي‌رسند، اما در پس اين نماي ظاهري و اين نقاب و ماسك فرزانگي ( MASK of SANITY ) ، تنش، خصومت، تحريك‌پذيري و خشم پنهان شده است. از اين رو اين افراد اغلب ظاهري گرم و دوست داشتني دارند.

دروغ‌گويي، فرار از خانه و مدرسه، دعوا، دزدي و رفتارهاي غير قانوني از آغاز كودكي در اينان وجود داشته است.

 

افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، به ويژه در فريب دادن جنس مخالف و اغواي آنان مهارت دارند. آن‌ها بسيار حيله‌گرند و اغلب با زبان بازي چرب و نرم قاب ديگران را مي‌دزدند و آن‌ها را اسير نيات پنهاني خود مي‌سازند. اینان در فریب دادن آگاه ترین و کارآزموده ترین درمان گران نیز بسیار چیره دست اند و به ویژه می توانند درمان گران و کادر درمانی جنس مقابل را اغلب به آسانی تحت تاثیر جنبه های گزافه پردازانه و اغواگرانه ی شخصیت خود قرار دهند. هر چند به چشم درمان گران هم جنس خویش افرادی فریب کار و پر توقع و نیرنگ باز جلوه می کنند.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هیچ گونه اضطراب و یا افسردگی ای از خود نشان نمی دهند و این درست کاملن متضاد و معکوس با وضعیت درونی آن ها می باشد. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با مشکلات جسمی در این بیماران شایع است.

آن ها کردارهای خلاف شان را آن چنان توجیه می کنند که گویا این رفتارها تنها به دلیل بی فکری و بی توجهی انجام شده است. اینان اغلب حس واقعیت سنجی بالایی دارند و دیگران را بیشتر اوقات تحت تاثیر هوش کلامی بالای خود قرار می دهند. این بیماران هیچ گاه راست نمی گویند از این رو هرگز نباید به آن ها اعتماد کرد. اینان هرگز به هیچ کدام از معیارهای اخلاقی مرسوم و متعارف پای بند نخواهند بود. 

 لاابالي‌گري جنسي، همسرآزاري، كودك‌آزاري و رانندگي در حين مستي الكل يا سوء مصرف موادمخدر محرك موضوعات شايع و پديده‌هاي روزمره‌ي زندگي آن‌هاست. آن‌ها هيچ گاه از كارهاي خود پشيمان نمي‌شوند، يعني انگار كه اصلاً وجدان ندارند.

و آن گاه كه گير مي‌افتند و مچ شان وا مي‌شود، پرخاشگري و جنگ و ستير را در پيش مي‌گيرند و اگر كم بياورند، تمارض و تهديد به خودكشي را چاره‌ي كار و تنگناي گريز مي‌يابند.

اختلال شخصیت ضد اجتماعی هنگامی که در فردی پدید آید ، در بیشتر موارد سیری بدون فروکشی و بهبودی را طی خواهد نمود.بیشتر کردارهای ضد اجتماعی فرد مبتلا به این اختلال ، در پایان نوجوانی رخ می دهد. در طی سیر این اختلال ، اختلال جسمانی سازی ( سوماتیزیشن ) با شکایات گوناگون و پرشمار جسمی نمایان می شود.اختلالاتی هم چون اختلال افسردگی ، اختلالات وابسته به مصرف الکل و دیگر مواد در این افراد شایع است.

در نوار مغز ( الکتروانسفالوگرافی ) آن ها شواهدی از وجود امواج مغزی غیر طبیعی دیده می شود. از این رو بسیاری از پژوهش گران این اختلال را یک اختلال عصبی - روانی تشخیص داده نشده می دانند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

هر چند وبلاگ از فراز آتشگاه را بیشتر برای هم زادگاهی های اسپهانی ام گشوده ام ، اما به دلیل اهمیت روان شناختی و جامعه شناختی مقاله ی توصیفی - تحلیلی « این جا میر است ، دیترویت اصفهان ! » شما یاران و خوانندگان همیشگی و نیز تصادفی این وبلاگ را به مطالعه و تامل و تعمق در این نوشته ی دنباله دار در وبلاگ از فراز آتشگاه  دعوت می کنم.

مطمئن هستم آنانی که نوشته های مرا در این وبلاگ و وبلاگ پیشینم ( ایران بد ) خوانده و پسندیده اند ، این نوشته را نیز خواهند پسندید.

این مقاله به دگرگونی فرهنگی - اجتماعی شهر های بزرگ میهن مان - از جمله اصفهان - در پنج دهه ی اخیر و « شبه جنبش گردش گری شهری دو دهه ی گذشته » می پردازد .....

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آسیب های روانی - اجتماعی  درست مانند مواد منفجره است.

تا مدت ها زیر پوست به ظاهر سالم اجتماع بی سر و صدا حضور دارند و پس از انباشت و اپیدمی شدن شان به ناگاه دچار انفجاری مهیب می شوند. پیش از انفجار ، اجتماع هم چون کیکی زیبا و با خامه های رنگین است که در زیر لایه ی خامه ای آن ، کرم های فراوانی در حال لولیدن و کیک خوردن و گنداندن اند.

آنانی که تنها به لایه ی رویی پر خامه و شکلات کیک می نگرند ، وجود کرم ها را - آن چنان که هستند - باور ندارند. باید از پوست اجتماع شهرها و روستاها به زیر رفت !

آن گاه آسیب ها و فجایع خود را به چشم نمایان می سازند !!

افسوس که حوزه ی آسیب های روانی - اجتماعی ( و به ویژه آسیب های در رابطه با س.ک.س ) ، تاکنون آن چنان که باید و شاید در ساختار وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی جایگاهی در خور پیدا نکرده است و پزشکان و روان پزشکان هم آن چنان که باید و شاید به دیگر سازمان ها و نهادهای مسئول - هم چون بهزیستی و ....................... - رسوخ نکرده اند.

آیا این وزیر بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و معاونت سلامت آن و نیز ریاست کنونی سازمان بهزیستی طرحی نو در خواهند انداخت ؟؟؟

احتمالن تنها زمان برای این پرسش پاسخ گو خواهد بود !!! 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

تفاوت تعداد کفش ها بین زنان و مردان می تواند نشان و نمادی از ناهمگونی ساختار روان شناختی زنان و مردان باشد.

چندی پیش در مطالعه ای پژوهشی خواندم که تعداد کفش های یک زن شوهردار بسته به فرهنگ و میزان درآمد سرانه ی ملی ۱۳ تا ۲۰ برابر شمار پاپوش های همسرش است.

شاید در نگاه نخست این یافته مسخره به چشم بیاید اما در واقع این گونه نیست.

زن و مرد هرچند هر دو از رده ی پستانداران و گونه ی آدم اند ، اما ساختارهای متفاوت مغزی ، پیکری ، هورمونی ، روان شناختی و اجتماعی دارند.

بارها گفته ام و بار دیگر این جا می گویم که « ازدواج و پیمان زناشویی » یگانه راهبرد مدیریت غریزه و تمایلات جنسی آدمی نیست. چرا که بسیاری از پسرها و دخترها اصلن شایستگی و کفایت و پختگی شخصیتی حداقل لازم برای ازدواج را دارا نیستند.

به راستی آیا برای هر پسری همین مسئله ی به ظاهر کوچک و ناچیز « تفاوت شمار کفش » قابل درک و پذیرش است ؟!؟

در کشورهای غربی و در دهه های اخیر بسیاری از کشورهای شرقی ( و حتا عربی )، دختر ها و پسرها این شانس و فرصت را دارند که چند سال با یکدیگر زندگی کنند و از سلایق و علایق یکدیگر باخبر شوند.

این در حالی ست که در دوران دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ، کالج و دانشگاه نیز سال ها با یکدیگر به سر برند و از ناهم خوانی ساختارهای روان شناختی و جامعه شناختی « دختر » و « پسر » آگاه  و هشیار شوند.

در حالی که سال هاست که در کشور ما دختر و پسر پس از دوران مهد کودک و آمادگی برای سال ها تا هنگام ورود به دانشگاه از یکدیگر جدا و به سان « پنبه و شعله » از هم دور نگاه داشته می شوند و اگر دارای مادر و پدر آگاه و دانایی و خواهر و برادری نباشند ، به کلی از جنس رو به رو ( مقابل ، نه مخالف ) بی خبر و نا بیدار می مانند. همین نکته های به ظاهر بی اهمیت است که امروزه برخی از سالن های برگزارکننده ی جشن عقد و عروسی زرنگ و بازارشناس تهران را بر آن داشته تا در شرایط نخستین قرارداد خود ، « برگزاری رایگان مراسم سالگرد جشن عروسی را با یک سوم مهمانان جشن عروسی »  بگنجانند و مبلغ عقد قرارداد خود را تا ده درصد و حتا یک سوم افزایش دهند.

نه اینان کودن و یا مانیک نشده اند که از سود خود بکاهند و به مراجعان خویش گشاده دستی نمایند !!

اینان با زبان خود به یکی از آشنایان مراجعه کننده به آن ها گفته اند که ما با چشم داشتی به آمار صلاق در همان نخستین سال ازدواج این سورپریز را به مشتریان و مراجعان خود پیشکش می نماییم چون در عمل هم هنگامی که به مراجعان برای برگزاری جشن سالگرد ازدواج پر شکوه شان زنگ می زنیم ، از هر سه عروسی ، دو تای شان در پیش از مراسم سالگرد ازدواج از هم جدا شده و یا طلاق شان راهم گرفته اند !!!

امیدوارم تا با یاری پروردگار یگانه ی مهربانم ، بتوانم برگردان و ویرایش کتاب « احساس و جنسیت » را هر چه زودتر به پایان ببرم تا به سهم خویش بتوانم تفاوت های زیستی - روانی و اجتماعی دختر ( زن ) و پسر ( مرد ) را به دختران و پسران اجتماع در حال گذار و عقب افتاده مان خاطر نشان نمایم شاید به اندازه ی جایگاه محدود خود ، آمار طلاق و جدایی را کاهش بخشم.   

   

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

و نیز خداوند را صد هزار بار دیگر شکر که کم کم آثار گهر بار سریال « میوه ممنوعه » نیز آشکار می شوند و در هنگامه ای که روابط خارج زناشویی افزایشی معنادار و نگران کننده نشان می دهد ، آرامش را بیشتر و بیشتر از اجتماع زنان مان می ستاند.

هر چند برقراری روابط خارج زناشویی منحصر به مردان نیست اما واقعیت نمایان این است که مردان همواره بیشتر از زنان در پی این گونه روابط بوده و خواهند بود.

 البته قضایا تنها به این سریال بسیار دلنشین برای مردان میان سال و سالخورده ی تاکنون سر به راه محدود نمی شود. درست دو سه روز پس از پایان واپسین بخش این سریال ، مجلس قانونی را به تصویب رسانید که بر پایه ی آن ، از این پس مردان آزادانه و بدون نیاز به داشتن اجازه ی رسمی و کتبی همسر نخست بتوانند همسر دوم و سوم و چهارم را به عقد رسمی خویش درآورند !

به باور من ، شیوع « اعتیاد به س.ک.س » دست کم سه برابر شیوع « اعتیاد به مواد مخدر و محرک » است.  شیوع « روابط خارج زناشویی » نیز اگر بیشتر از سوءمصرف ( مصرف گاه به گاه ) مواد مخدر و محرک - جز سیگار - نباشد ، کمتر هم نیست.

ممکن و محتمل است که ساختن سریال میوه ممنوعه ، در شرایطی که اجتماع ایران در سال های پس از ۱۴۰۰ خورشیدی با یک جمعیت هفت تا ده میلیونی دختران هرگز ازدواج نکرده و نخواهد کرده روبرو است ، می تواند نشان از طراحی راهبردهایی این چنین برای زیر پوشش قرار دادن این جمعیت پر شمار و نگران کننده در اذهان و اندیشه های برخی داشته باشد.

به ویژه هنگامی که تصویب آن گونه قوانین پشتیبانی کننده هم در پی آن رخ می دهد.

به هر حال وجود یک جمعیت هفت تا ده میلیونی و حتا پنج میلیونی از دختران ۲۰ تا ۴۰ ساله ای که هرگز  فرصت ازدواج ( و بنابراین ارضا و اطفای امن و آسوده ی میل جنسی ) را پیدا نمی کنند ، چالشی دشوار ، پیچیده و سنگین برای اجتماع پر آفت و گزند ما ایرانیان است ، اما به نظر نمی رسد بستن دختران جوان ناکام به تمبان پر میراث خوار سالخوردگان ثروت اندوخته بتواند راهبرد ملی بنیادین و راهگشایی برای این سرزمین باشد.

رهایی از وابستگی اقتصادی به درآمدهای نفتی ، سودجستن از نبوغ شایستگان در پایه گذاری بازارهای نوین و گسترده ی کار و به رسمیت شناختن پیوند های غیر دائم و ........ احتمالن سودمندتر و اثرگذارتر خواهد بود !   

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

گاهی کاملن تصادفی کتاب یا DVD ای به چنگ آدم می افتد که مدت هاست که به دنبال چنین چیزی بوده است. در این هنگام شور و اشتیاق خاصی سراپای او را فرا می گیرد.

من شیفته ی تاریخ جنگ نخست و به ویژه جنگ دوم جهانی بوده و هستم و اگر فوق لیسانسی در این باره در ایران وجود می داشت ، هم اکنون به دنبال طی این دوره می شتافتم.

فیلم مستند « زندگی آدولف هیتلر ( THE LIFE OF ADOLF HITLER ) را هفته ی گذشته خیلی تصادفی به دست آوردم که ساخته ای بسیار ارزشمند و ماندگار از PAUL ROTHA  و تهیه کنندگی GEYER KOPIE و WALTER KOPPEL در سال ۱۹۶۱ میلادی است.

فیلم به بیوگرافی هیتلر و افسران ارشد ارتش و پلیس و گارد امنیتی او می پردازد و تماشاگر را با هیتلر و یاران رایش سوم پله پله از آغاز تا فراز و آن گاه فرود همراه می سازد.

فیلم با سرکشی و جاه طلبی های آلمان در جنگ جهانی نخست و سپس بلند پروازی ها و رویارویی های سرگردکان تندرو حزب نازی و هیتلر آغاز می شود و با به تصویر کشیدن مستند باقی مانده های اجساد و افراد پوست بر استخوان نیمه جان و در حال مرگ در اردوگاه ها و کوره ها ی آدم سوزی آشوویتس و ..... لهستان - که هم اکنون به موزه های هولوکاست تبدیل شده است - به پایان می رسد.

هیتلر آمیزه ی شخصیتی جالبی داشته است: 

 نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، سایکوپات ( ضد اجتماعی ) ، بوردرلاین ( مرزی برآشفته ) و در عین حال وسواسی - جبری !

 

 

دیدن این اثر جاودان و تاریخی را به همه ی دوست داران و دلبستگان تاریخ سفارش می نمایم. نه دیگر مطالعه و پژوهش تنها در چهارچوب کتاب خوانی و کتاب خانه و حتا اینترنت نیست. تماشای کانال های تلویزیونی و ماهواره ای جهانی  و DVD را نیز باید به حساب آورد.

یک بار دیدن این « مستند » تاریخی کم است. هر دوست دار و دلبسته ی تاریخ جنگ های جهانی سده ی بیستم میلادی ، چون من آن را چندین و چند بار به تماشا خواهد نشست و درس ها خواهد آموخت.

پیرامون این « مستند » ماندگار و ارزشمند باز هم خواهم نوشت که در این روز و شب های تاریخی سرنوشت ساز فراوان جای آن دارد ...   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

پس از چندین روز فرصت شد تا فیلم « ستاره ساز  ( STAR MAKER ) » کارگردان محبوبم - جوزپه تورناتوره ( GIUSEPPE TORNATORE ) - را ببینم.

هم چون دو فیلم دیگرش - سینما پارادیزو ( CINEMA PARADISO ) و مالنا ( MALENA ) - از این ساخته ی زیبا و دلنشینش نیز لذت فراوان بردم.مانند ملنا فیلمی ست که آدمی را از آرامش به لبخند و از آن به خنده ، سپس به احساسات لطیف رمانتیک می رساند و دست آخر تراژدی های سرشت ناپاک آدمی را به او گوشزد می نماید.

نزدیکی فراوانی را می توان میان دو اجتماع ایران و ایتالیا دید.

چندی از این نزدیکی فرهنگی - اجتماعی را می توان در این سه فیلم کم مانند جوزپه تورناتوره ( GIUSEPPE TORNATORE ) به تماشا نشست. بگذریم که فیلم های او تلنگری به ذهن آدمیان سراسر گیتی - و نه تنها دو اجتماع سرگردان ایتالیا و ایران است.

چنان چه تاکنون این سه فیلم را ندیده اید، تماشای هر سه اثر ماندگار جوزپه تورناتوره را به شما هم میهن ارجمند سفارش می نمایم...  

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

هیچ کشور و یا اجتماعی از آموزش منطقی و متناسب علمی زیان ندیده است.

سازگار نمودن واقعیات و بنیان های علمی با ویژگی های فرهنگی و زیست بومی جامعه مهم ترین رسالت و تعهد روشنفکران است.

کار روشنفکری از این دیدگاه ، مبارزه با نادانی ها و عقب افتادگی هاست.

هر چند در سرزمین ما « کار روشنفکری » برابر با کوشش های سیاسی و آن هم بیشتر در سرنگون ساختن نظام ها و حکومت ها شناسانده شده است و چنان چه کوشای واقعی عرصه ی روشنفکری ، سیاست باز نباشد ، اجتماع شبه روشنفکران او را از دایره ی روشنفکری بیرون می گذارند !!

حوزه ی « س.ک.س » و « ج.ن.س.ی.ت » در ایران - حتا در میان نهادها و افراد کوشای عرصه ی « آسیب های اجتماعی » - حیطه ای بی صاحب و بدون متولی ست. در حالی که آشکارا شمار مبتلایان به « مشکلات ج.ن.س.ی » بسیار فراوان و پرشمار است و برای نمونه ، شمار افراد دچار اختلال « اعتیاد به س.ک.س » دست کم ده برابر بیماران مبتلا به اختلال « سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک » است که در رأس برنامه های سلامت روان وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و دیگر نهادهای دولتی ( هم چون بهزیستی ) و غیر دولتی ( NGO ها و کلینیک های خصوصی ) قرار گرفته است.

عرصه ی مسایل و مشکلات ج.ن.س.ی - ز.ن.ا.ش.و.ی.ی در ایران ، سرپرست و نهادی کوشا و پیگیر و متعهد نیاز دارد تا هم زمان با ارزیابی اجتماعی گسرده و ژرف ، به کشف و آفرینش راهبردها و راهکارهای ملی سازگار با فرهنگ به شدت در حال گذار این سرزمین بپردازد.

جای آن دارد تا معاونت سلامت وزارت بهداشت ، هر چه شتابان تر به بنیان گذاری « اداره کل سلامت و بهداشت جنسی و زناشویی » همت گمارد بلکه این حوزه ی خطیر و سرنوشت ساز ، سرپرست و مسئولی قانونی و مشخص بیابد و آسیب های این حوزه به تهدیدهای بنیان فکن اجتماعی تبدیل نشود و مسایل قابل مدیریتی چون « خیانت به همسر » ، « زنان خیابانی » ، « ترنس س.ک.س.و.ا.ل.ی.ت.ی » و « هومو س.ک.س.و.ا.ل.ی.ت.ی » قد و قواره ی  اتهامات و حرف و حدیث های سیاسی بین المللی پیدا نکنند.

اما همه چیز را هرگز نمی باست بر شانه ی وزارت خانه ها و نهاد های دولتی نهاد.

روشنفکران واقعی و نهادهای غیر دولتی کوشا و متعهد باید در این عرصه ی به شدت گره خورده با فرهنگ ، تمدن ، اخلاق و ..... به گونه ای جدی فعال شوند و نقش ملی و اجتماعی خویش را ایفا نمایند.

و هیچ کشور و اجتماعی از گسترش دانش و اندیشه ی سازگار با فرهنگ زیان ندیده است ..... 

    

  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

malena

 

دیشب درباره ی فیلم بسیار زیبا و ماندگار سینما پارادیزو نوشتم.

از کارگردان این اثر به یاد ماندنی ـ جوزپه تورناتوره ( Giuseppe Tornatore ) - دو فیلم زیبای دیگر در دسترس هست که یکی از آن ها ( Malena ) را سال هاست که بارها و بارها دیده و ستایش نموده ام و در پی به چنگ آوردن دیگری ( Star Maker ) جست و جو و کنکاش می کنم. 

malena فیلمی موزائیسمی و در همین حال یک پارچه و هماهنگ است !

گاه کمدی ، گاه نیمه پورنو و نیمه اروتیک و گاه تراژیک و ملودرام است.

 

malena

 

ملنا آشکارا پستی ها و پلشتی ها و فرومایگی ها وناجوانمردی های اجتماعات انسانی را به تصویر می کشد و آدمی را به پرسش از سرشت چه بسا ناپاک و ددمنشانه ی خویش فرا می خواند.

malena

 

در فیلم ملنا ، دنیای پاک کودکی در گذار به فضای سرشار از غریزه و اروتیزم نوجوانی به نمایش گذاشته می شود و کودک و نوجوان در اندازه و قد و قواره ای برتر و بزرگ تر از میان سالان و سالمندان به ظاهر دانش آموخته و کارا شناسانده می شود.

 

malena

 

به احتمال فراوان کارگردان این اثر کودکی ، نوجوانی و جوانی سرشار ی داشته است.

این آثار زیبا و جاودان انعکاس فانتزی ها و آرزوهای انسان مدارانه ی کودکی و نوجوانی اوست.

آری ، هر کس هر چه دارد - پاک و ناپاک - از کودکی و نوجوانی اش دارد ...

 

 

دنیای دیوانه ی دیوانه ی دیوانه آدمیان !

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

cinema paradiso

 

بالاخره فیلم زیبا و همواره ماندگار « سینما پارادیزو » را پس از گذشت مدت ها از خرید آن دیدم.

امتحان بورد و کارهای پایان نامه ی دوره ی تخصص مانع تماشای این اثر به یاد ماندنی و ارزشمند شده بودند.

از دیدن این تصویرگر زندگی واقعی نسل گذشته ی مقارن سال های جنگ جهانی دوم و کمی پس از آن اجتماع ایتالیا لذت فراوان بردم. دیدن این فیلم را به همه ی شیفتگان و دلبستگان سینما - به ویژه آنانی که چون من در حال و هوا و نوستالژی دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی روزگار می گذرانند و بر رخدادهای امروزی آه کشیده و افسوس می خورند - سفارش می نمایم.

فیلم « سینما پارادیزو » ، بیش از آن که داستان و فیلم باشد ، روایتی واقعی یا واقع بینانه از زندگی بسیاری از ما آدمیان است که درگیر گذار از سنت به مدرنیته ایم.

اجتماع ایتالیای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ شباهت بسیاری با اجتماع ایران دو سه دهه پس از آن ایران دارد.

داستان این فیلم با کمی تغییر - البته به شرطی که با خودسانسوری و دگرسانسوری همراه و پیوسته نشود - می تواند در ایران سال های ۱۳۲۵ تا ۱۳۵۵ نیز رخ دهد و روایت شود.

سینما پارادیزو گوهری است که هرگز نباید آن را از دست داد ! 

 

سينما پاراديزو

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

  TinyPic image

 

 

شگفت انگیز است. مخلوط سگ و آدمی که با یاری جستن از فناوری هیبریداسیون و کلونینگ از سوی مرکز پژوهش های فوق محرمانه ی ارتش ایالات متحده ی آمریکا آفریده شده است.

اما بسیار بیش از آن که شگفتی آور باشد ، هراس ناک و وحشت آور است.

به راستی آدمی به کجا می شتابد؟!؟

گویا چهار نمونه ی زنده از این موجود ( سگ - آدم : سگدم ! ) هم اکنون در مرکز فوق سری تحقیقات بیوژنتیک ارتش ایالات متحده آمریکا زنده نگهداری می شوند.

این تصویر منتشر نشده را یکی از دانشجویان کوشا و تیز هوش پزشکی میهن مان در اختیار من نهاد.

به نظر می رسد وب سایت های فوق سری ارتش آمریکا چندان هم هک ناپذیر و دارای ضریب امنیتی بالا نیستند !!! 

پس از آگاهی پرزیدنت جورج بوش - که پس از ترک وابستگی ( اعتیاد ) به الکل و غسل توبه ، این روزها مدعی ارتباط با حضرت عیسی مسیح می باشد - و استفتاء و استعلام نامبرده از پاپ ، بودجه ی این گونه پژوهش ها و دستکاری های هراس انگیز و غیر اخلاقی قطع شده است...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

پس از روان پزشکی و س.ک.س.و.ل.ژ.ی بالینی و اجتماعی ، زوج درمانی ، خانواده درمانی و مشاوره ی ازدواج و طلاق را به عنوان سومین عرصه ی کار و کوششم برگزیدم.

این روزها مشاوره ی ازدواج جای خود را آرام آرام در تهران باز می کند و بسیاری از جوانان و خانواده ها - به درستی - بدون مشاوره درگیر پیوند زناشویی نمی شوند. 

پیش از ورود به بحث مشاوره ی ازدواج و در آغاز آن من خواندن با شکیبایی و اندیشه ی دست کم سه کتاب را به دو نفر دو سوی ازدواج سفارش می کنم :

۱) مردان مریخی ، زنان ونوسی ( جان گری )

۲) عشق هرگز کافی نیست ! ( آرون تی بک )

و ۳) آیا تو آن گمشده ام هستی ؟ ( باربارا دی آنجلیس )

اگر شما نیز در پی بستن پیمان زناشویی هستید ، پیش از هر چیز این سه کتاب سودمند و راه گشا را مد نظر داشته باشید. مطمئن باشید زیان نخواهید کرد. سپس مشاوره ی ازدواج را بیازمایید.

آن گاه اگر مرد میدان هستید به کاهش مهریه همت گمارید و  اگر خانم مورد خواستگاری ( یا حتا خواستگاری کننده ) اید ، در راه گرفتن « حق طلاق » از شوهر آینده تان از هیچ کوششی خودداری ننمایید.

اگر زن و مرد هر دو « حق ازدواج » دارند ، هر دو نیز باید « حق طلاق » داشته باشند. این برابری لطف و بخشش مرد نیست ، لازمه ی انصاف و انسانیت و عدالت اوست.

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

یک دلیل و شاید مهم ترین دلیل افزایش « پدیده ی شوهر کشی » از سوی زنان - به تنهایی یا با یاری جستن از همدستی مردی بیگانه - در اجتماع سال های اخیرمان ، همانا نبود « حق طلاق » نزد زنان اجتماع در حال گذار ما ست.

سال ها پیش می گفتم که به باور من پدیده ی « شوهر کشی » هر روز بیش از دیروز خواهد شد.بسیاری می خندیدند و این باور مرا به ریشخند می گرفتند و میگفتند : " این نظریه را نیز به دیگر نظریه های دکتر بهنام اوحدی اضافه کنید ! " 

مدت هاست که راستی گمان و درستی باور من اکنون آشکار و نمایان شده است.

 امروز می گویم که پدیده ی ناخوشایند و فاجعه آمیز "  شوهر کشی "، پدیده ای ست که با تصویب قانون « حق مردان در اختیار نمودن  همسر دوم ( و چندم ) بدون اجازه ی همسر نخست ( یا همسران پیش تر !! ) »  بیش از پیش و افزون تر خواهد شد.

آری ، مشاوره ی طلاق یک راه پیشگیری ست اما نه یگانه راه و تنها گزینه ...   

 

 

مشاوره ازدواج   

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

schizoid personality disorder

 

اختلال  شخصیت اسکیزوئید

(Schizoid  personality Disorder  )

یک ویژگی بارز و همیشگی دارندگان این شخصیت  - که در دسته ی شخصیتی A طبقه بندی شده است - گوشه گیری و انزوای اجتماعی است.

فرد دارای این شخصیت از برخوردها و برهم کنش های انسانی خشنود نمی شود و در موارد اختلال این شخصیت حتا ناراحت هم می شودشخصیت اسکیزوئید تنها و درون گراست و از تنهایی لذت می برد. حالت عاطفی این شخصیت ، کند و محدود و سرد است.دیگران این گونه آدم ها را عجیب – نامعمول و نامتعارف –گوشه گیر و تک رو می دانند.

این شخصیت در مردان دو برابر زنان گزارش شده است.

افراد دارای شخصیت اسکیزوئید جذب مشاغل انفرادی می شوند.بسیاری از آن ها شب کاری را بر کار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور نباشند با افراد زیادی برخورد کنند.بسیاری از سردی و نجوشی افراد دارای شخصیت اسکیزوئید ناراحت می شوند و توان تحمل آن ها را ندارند.

شوخ و شاد و شنگول بودن برای افراد دارای شکل خالص « اختلال » این شخصیت دشوار است. افراد اسکیزوئید اغلب در سخن گفتن پیش دستی نمی کنند.این افراد ممکن است استعاره های غریب به کار برند و صنایع ادبی نامعمول بیافرینند.فرد اسکیزوئید به جای ارتباط با آدمیان شیفته ی تنها اندیشیدن در علوم نظری، ریاضی ، فیزیک ، شیمی ، موسیقی ،  نهضت های فلسفی و هنری ، مفاهیم متافیزیک ، اشیای بی جان ، راهبردهای اجتماعی و شیوه های نوین زندگی ( مانند گیاه خواری ، خام خواری و.........) هستند.

 

شخصیت های اسکیزوئید دلبستگی بسیاری به حیوانات - به ویژه سگ و گربه و اسب – دارند و بر خلاف آدمیان به جانوران و گیاهان به سادگی عشق می ورزند.

اسکیزوئید ها سرشان در لاک خودشان است و به هیچ وجه نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند.آن ها هیچ توجهی به رخدادهای روزمره و دلبستگی های دیگران نشان نمی دهند.

اسکیزوئیدها دیرتر از همه به دگرگونی های مد در جامعه تن می دهند.

 

زندگی جنسی اسکیزوئیدها ممکن است منحصرا در خیال و رویا طی شود و هربار برقراری و آغاز روابط جنسی  را به وقتی دیگر موکول کنند.مردان دارای این شخصیت  - به ویژه در اشکال پررنگ و خالص – ممکن است هیچ گاه ازدواج نکنند چون نمی توانند با کسی آن چنان صمیمی شوند که او را کاخ زیبا و دلچسب تنهایی خود راه دهند.

 

این افراد حتا نمی توانند خشم خود را به گونه ی مستقیم ابراز کنند.

 

اسکیزوئیدها فراوان غرق در رویا می شوند اما واقعیت سنجی خود را از دست نمی دهند.

 

اینان از هیچ کاری لذت نمی برند یا فقط از کارهای اندکی خوششان می آید.به جز بستگان درجه نخست هیچ دوست صمیمی یا کاملا مورد اطمینانی ندارند.به تمجید یا تحقیر دیگران بی اعتنا و بی تفاوتند.از این رو نقد و قضاوت دیگران راهکارها و راهبردهای شان را دیگرگون نمی کند.

از آن جا از نظر هیجانی سرد و بی اعتنا هستند و کردار پرخاشگرانه ی چندانی در مجموعه ی واکنش های معمول آن ها وجود ندارد چنان چه با تهدید و خطری واقعی و حتا خیالی رو به رو شوند بیشتر یا به تسلیم و رضا تن می دهند و یا در خیالات همه کارتوانی (Omnipotent)  فرو می روند. اینان مانند شخصیت های کلاستر بی ، وسواسی - جبری و پارانویید از هسته ی خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) بزرگ ، ژرف و گسترده ای برخوردارنند. 

درخودماندگی ( اوتیسم )  و گوشه گیری این گونه افراد هنگامی که با مکانیزم دفاعی خیال پردازی ( Fantasy ) همراه شود می تواند در برخی از آنان به اندیشه های به راستی نو ، خلاقانه و ابتکاری و حتا راز گشایی از نادانسته های گیتی بینجامد.

این ویژگی های شخصیتی اسکیزوئید در بسیاری از بزرگان تاریخ دانش و اندیشه ی گیتی وجود داشته است.

 

بديهي و روشن است كه شخصيت اسكيزوئيد نبايد با اختلال اسكيزوفرني اشتباه شده و يكي در نظر گرفته شود.

 

 

 

 

ASPERGER

 

 

 

 

اگر درخودماندگی این گونه افراد ژرف ، شدید و زود آغاز باشد ، باید تشخیص اختلال آسپرگر ( از جمله اختلالات طیف اوتیزم ) را مد نظر داشت.

اختلال شخصیت پارانوئید شباهت و نزدیکی فراوانی به اختلال شخصیت اسکیزوئید دارد.اشتباه گرفتن این دو می تواند آسیب های جبران ناپذیری در دوستی و ازدواج و شراکت و ...  برای آدمی به ارمغان بیاورد.

یکی از بدترین مصیبت ها گرفتار شدن آدمی در برداشت های ذهن بیمار و گاه روان پریش افراد دچار اختلال همزمان آسپرگر و اختلال شخصیت پارانوئید است.

من خود در زندگی ام تاکنون ، سه بار در مصیبت روان پریشی های فرد دچار آمیزه ی این دو اختلال ژرف و فراگیر گرفتار شده ام:

 

یک پزشک عمومی وبلاگ نویس « بوش شیدا  ( !! ) »  ،

 

یک دستیار جراحی قلب و عروق « دو لول شیدا ( !!! ) » ،

 

و یک روان پزشک فوق تخصص کودک و نوجوان « ASPERGER  شیدا ( !!!!! ) » ....

 

 

   

 

 ASPERGER

 

 

بسیاری آلبرت اینشتین ( و بسیاری دیگر از نوابغ و مشاهیر ) را نمونه ای از اختلال شخصیت اسکیزوئید و آسپرگر می دانند.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

OCPD

 

اختلال شخصیت وسواسی – جبری

Obsessive – compulsive personality Disorder

ویژگی های کلی این شخصیت - که در مردان شایع تر از زنان دیده می شود – عبارت اند از محدود بودن هیجانات ( مانند شخصیت اسکیزوئید )، نظم و ترتیب ، مداومت و پای فشاری ، سرسختی و یک دندگی و بلاتصمیمی ( مانند شخصیت افسرده ).

شخصیت وسواسی _ جبری چون شخصیت افسرده کمال طلب و انعطاف ناپذیر است. رفتاری شق و رق و رسمی وخشک دارد. آن ها سرپیچی از آن چه آن ها را قواعد لازم الاجرا می دانند ، به هیچ روی تحمل نمی کنند .آن ها مهارت های بین فردی چندانی ندارند و دیگران را از خود فراری می دهند زیرا نمی توانند حد وسط را بگیرند و با پافشاری می خواهند دیگران را زیر سلطه ی خویش درآورند و تسلیم بی چون و چرای خواسته های خود کنند. اما اگر کسی را به نظرشان قدرتمند تر از خویش ببینند ، حاضرند خواسته های او را بی چون و چرا برآورده سازند. آن ها از اشتباه کردن می ترسند ، تردید دارند و نمی توانند به تصمیم قاطعی برسند و دایم در مورد تصمیمی که می خواهند بگیرند ، می اندیشند.خود را به شکلی افراطی وقف کار و بهره وری می نمایند و به راحتی از تفریح و روابط دوستانه شان می کاهند تا به کار بپردازند. بیش از اندازه پرهیزگار ، با وجدان و اخلاق گرایند و در مورد مسایل اخلاقی وارزشی کوتاه نمی آیند. از این رو اینان درگیر روابط خارج زناشویی نمی شوند اما گاه زندگی زناشویی شان را به سبب سخت گیری بیش از اندازه از دست می دهند.این افراد دوستان زیادی ندارند و زمان زیادی را در تنهایی وقف کار می کنند و در واقع نداشتن مهارت های ارتباطی را با این راهبرد جبران و انکار می نمایند.

اینان هر چیزی را که روال و ثبات معمول زندگی شان را به هم بزند ، کنار می گذارند و اصولن هر رخداد و تغییر جدیدی آن ها را دچار تنش و اضطراب فراوان می نماید. این افراد به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب و سازمان یافتگی جدول زمانی امور بیش ازاندازه التزام دارند. آن ها بسیار کمال طلب اند به گونه ای که گاه نمی توانند تکلیف محول شده را به پایان برسانند ، چون می خواهند همه ی معیارها را به دقت رعایت کنند..افراد دچار این اختلال سلسله کردارهای آیینی خود را نه فقط بر زندگی خود و خانواده شان تحمیل می کنند ، بلکه به شدت کوشش دارند که این آیین های وسواسی را بر زندگی دیگران ، به ویژه زیر دستان خود چیره سازند.  

 

آن ها کار و وظیفه ی خود را به دیگران واگذار نمی کنند مگر آن که دیگران کاملن تسلیم روش و قواعد آن ها باشند.

اینان ولخرج نیستند و پول را با حساب و کتاب خرج می کنند .آن ها اشیای کهنه و از رده خارج شده و بی ارزش را نمی توانند به دور اندازند ولو هیچ ارزش عاطفی هم نداشته باشند. افراد دارای شخصیت وسواسی – جبری در سخن گفتن چون شخصیت اسکیزوئید پیش دستی نمی کنند.

در این افراد اختلالات افسردگی به ویژه از نوع دیرآغاز  ( میان سالی و سالمندی ) شایع است.

 

 این اختلال در ژنرال ها و پروفسورهای جوامع پیشرفته شایع است. البته نه جوامعی که برخی افراد یک شبه چندین و چند پله ی ارتقا و پیشرفت را به یک باره می پیمایند !!! 

 

 افراد دچار شخصیت وسواسی - جبری ، مانند افراد دچار شخصیت اسکیزویید ( آسپرگر ) و شخصیت های کلاستر بی  ، از هسته ی خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) بزرگ ، ژرف و گسترده ای ی برخوردارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

kafka

 

 

اختلال شخصیت افسرده

(Depressive personality disorder  )

ویژگی اصلی افراد دارای این شخصیت صفات مادام العمر طیف افسردگی است.

این افراد بدبین ، بی لذت ، وظیفه شناس ، مردد به خود و به شیوه ای مزمن ناشاد و ناخشنودند.

این شخصیت را پیش تر شخصیت مالیخولیایی ( ملانکولیک ) می نامیدند.شیوع این شخصیت در مرد و زن تقریبا به یک اندازه است.این افراد بیشتر اوقات بی کس ، جدی ، عبوس ، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند.به زودی پشیمان می شوند و احساس بی کفایتی و نا امیدی می کنند.اینان اغلب موشکاف اند و در جست وجوی عیوب و نقایص خود ، دیگران ، اجتماع و جهان مته به خشخاش می گذارند.

مانند شخصیت های وسواسی – جبری کمال طلب و زیادی با وجدان اند و دائما به کار می اندیشند و با شدت وحرارت احساس مسئولیت می کنند و با پیش آمدن موقعیت های جدید خیلی زود حال شان گرفته می شود.

همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند.بدون این که حرفی بزنند در درون خود رنج می کشند وحتا ممکن است خیلی زود اشک شان درآید. هرچند به طور معمول در حضور دیگران چنین کاری نمی کنند.

شک و تردید و بلا تصمیمی و احتیاط باعث می شود که احساس نا امنی ذاتی آن ها بیشتر شود.

خلق غالب معمول اینان عبارت است از اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، فقدان شادی و ناخشنودی.

درک شان از خود حول محور باورهایی چون بی کفایتی، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند.

نسبت به اجتماع چون خود سخت گیر و موشکاف و عیب جو هستند .شخصیت افسرده منتقد همیشگی خود و دیگران است.دایم در فکر و خیال بوده ومستعد و آماده ی نگرانی و دچار احساس گناه  شدن  است .این شخصیت بدبین و منتظر رخدادهای منفی ست.

ویژگی های شخصیتی افسرده حتا تا مرز اختلال در بسیاری از مشاهیر  و اندیشمندان تاریخ وجود داشته است.

خیام و کافکا و صادق هدایت و فروغ فرخزاد از این جمله اند.

 

 

صادق هدایت

 

 

 

معیارهای پژوهشی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت افسرده :

 

الگوی ژرف و پایدار شناخت ها و رفتارها مبتنی بر افسردگی که از آغاز بزرگ سالی شروع شده و در زمینه های گوناگون وجود داشته باشد که با دست کم پنج مورد از حالات زیر مشخص می شود:

۱) ویژگی های معمول خلق افسرده ی چیره چون اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، نداشتن شادی ، ناخشنودی

۲) درک از خویشتن حول محور باورهای بی کفایتی ، بی ارزشی و عزت نفس پایین

دور می زند.

۳) نسبت به خود عیب جو و تحقیر کننده است و در همه حال خود را مقصر و گناه کار می داند.

۴) دایم در اندیشه و گمان و مستعد نگرانی است.

۵) منفی کار ، عیب جو و نسبت به دیگران نکته بین ، نقاد و موشکاف است.

۶) بدبین است.

۷) مستعد احساس گناه یا پشیمانی است.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

معیار های تشخیصی DSM - IV -TR  برای اختلال شخصیت پارانو ئید :

 

الف ) بی اعتمادی و شکاکیت ژرف و فراگیر نسبت به دیگران ، به گونه ای که انگیزه های دیگران را شرارت آمیز برداشت کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم بخورد که نشانه اش دست کم چهار تا از موارد زیر است :

 ۱ ) بدون دلیل کافی ، شک داشته باشد که دیگران دارند او را استثمار می کنند ، به او زیان می رسانند یا سرش کلاه می گذارند.

۲ ) مشغولیت دایم ذهنی اش شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیانش باشد.

۳ ) به دلیل ترسی نا موجه از این که اطلاعاتی را که به دیگران می دهد ، مغرضانه بر ضد خودش به کار ببرند ، از اطمینان نمودن به دیگران اکراه داشته باشد.

۴ ) در پس اظهار نظر های بی غرضانه ی دیگران یا رخدادهای بی خطر ، معنی های تحقیر کننده یا تهدید آمیز پنهانی بیابد.

۵ ) همیشه دلخور و ناخشنود باشد. یعنی اگر حتا یک بار کسی توهین کرده ، آسیبی رسانده یا بی احترامی نموده باشد ، هرگز او را نبخشد.

۶ ) با کوچک ترین نکته و چیزی احساس کند به شخصیت یا اعبارش لطمه وارد شده است ( حال آن که دیگران چنان معنایی را در آن چیزها و نکات نیابند ) و شتابان واکنشی خشمگینانه نشان داده یا به ستیز بپردازد.

۷ ) مکررن و بدون هیچ دلیل به وفاداری همسر یا شریک ج.ن.س.ی اش شک کند.

 

ب ) حالت مذکور منحصرن در سیر اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک یا یک اختلال سایکوتیک ( روان پریشانه ) دیگر پیدا نشده باشد و ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد (چون تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید می تواند آشکارا هذیانی و روان پریشانه باشد ). اگر این معیارها پیش از اسکیزوفرنی وجود داشته باشد ، قید « پیش مرضی » را باید افزود. 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

paranoid personality

 

 

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید ، مانند دیگر شخصیت های کلاستر آ ( اسکیزو ئید  و  اسکیزوتایپال ) و نیز بیماران دچار اختلالات طیف در خود مانده ( اوتیستیک ) - از جمله آختلال آسپرگر - حالت عاطفی محدودی دارند ، زیاد اجتماعی و خونگرم نبوده و به نظر می رسد بدون هر گونه احساس و هیجانی باشند. این ها نه تنها آدم های گرم و راحت و آرامی نیستند ، بلکه قدرت ، منزلت و کامیابی دیگران آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع ، ای گونه افراد اگر کسی را ناتوان ، بیمار یا دچار مشکل ببینند به وی به دیده ی تحقیر می نگرند.

افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ممکن است در موقعیت های حرفه ای ، تحصیلی ، و اجتماعی ، آدم هایی دقیق ، منظم ، منظبط ، توانمند ، کوشا ، و کارا به چشم آیند ، حال آن که بیش تر می خواهند دیگران را بترسانند یا به جان یکدیگر بیندازند. و نه این که چون افراد دچار اختلال یا صفات پر رنگ شخصیت مرزی ( بوردرلاین ) روابط بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران داشته باشند.

برخی از این افراد با پخته تر شدن ، افزایش سن  یا کاهش تنش ها و فشارهای روانی شان ، صفات بد گمانانه ی خود را « واکنش سازی » نموده و به این ترتیب ظاهرن به افرادی تبدیل می شوند که توجهی در خور ستایش به اخلاقیات و نوعدوستی و همنوع پروری از خود به نمایش می گذارند.

اما در واقع ، بیماران دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ، روی هم رفته ، تا پایان عمر ، در کار و زندگی با دیگران مشکل دارند.مشکلات شغلی و زناشویی در این بیماران شایع است.     

 

paranoid personality

 

 تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت بدگمان  ( پارانو ئید ) می تواند آشکارا روان پرشانه و هذیانی و دور از منطق و واقعیت باشد که در این موارد باید برای رفع آن ها از دارو های ضد اضطراب و ضد جنون ( آنتی سایکوتیک ها ) - مانند هالو پریدول و پیموزاید - بهره جست.هر چند روان درمانی ، گاه بلند مدت  ، نیز لازم است. 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

paranoid personality

 

بیماران دچار صفت پر رنگ و نیز اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در هنگام معاینه ی روان پزشکی ، رسمی و بسیار متشخص و منطقی به نظر برسند و از این که آن ها را مجبور ساخته اند که از روان پزشک کمک بگیرند ، گله داشته و ناراحت باشند.

تنش عضلانی ، ناتوانی از آسوده بودن ، نیاز به کاوش محیط برای یافتن سر نخ ها و ........ از ویژگی های این بیماران است. حالت عاطفی آنان اعلب جدی و غیر مطایبه آمیز است.برخی از پیش فرض های آن ها در بحث و جدل های شان ممکن است نادرست باشد اما گفتاری منطقی و گاه بسیار شیوا دارند.در محتوای فکر آن ها شواهدی از برون فکنی ، پیش داوری و گاه افکار انساب به خود دیده می شود.

ویژگی بنیادین شخصیت پارانوئید ، میل نافذ و فراگیری برای تفسر کردارهای دیگران به رفتاری است که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.این تمایل در آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگونی نمایان می گردد.

افراد دچار این اختلال ، تقریبن همیشه منتظر آن هستند که دیگران به شیوه ای آن ها را استثمار نموده یا به آن ها زیان برسانند. آن ها در بسیاری از اوقات بدون هیچ توجیهی ، در وفاداری یا راستی ( صداقت ) و امانت داری دوستان و همکاران خود تردید می کنند. این افراد در زندگی زناشویی و جنسی خود نیز اغلب به « حسادت بیمار گونه و مرضی » دچار می شوند و بالاخره روزی این شک و بد گمانی بدون دلیل و مدرک خود را نسبت به وفاداری همسر و یا شریک جنسی شان بیان می نمایند.  

این گونه بیماران در واقع احساسات خودشان را برون سازی و فرا فکنی می کنند. یعنی تکانه ها و اندیشه های غیر قابل قبول و دردناک برای خودشان را به دیگران نسبت می دهند.

افکار انتساب به خود و خطاهای ادراکی به گونه ای منطقی قابل دفاع است ، در این بیماران شایع بوده و آنها در واقع ، از این که مستدل و عینی می اندیشند ، به خود بسیار می بالند ، حال آن که چنین نیست ! 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

paranoid personality

 

مشخصه ی صفت و اختلال شخصیتی بد گمان ، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه ی افراد است.مسئولیت این احساسات از نظر آن ها نه به عهده ی خود آن ها ، بلکه بر دوش دیگران است.افراد پارانوئید اغلب متخاصم ، تحریک پذیر ، پرخاشگر و خشمگین هستند.

افراد متعصب و جزم اندیش ، افرادی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون گرد آوری می کنند ، کسانی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند ، و اشخاص بد عنقی که اهل دعوا و مرافعه اند ، و ............... اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند.

این گونه بیماران تقریبن هرگز خود به جست و جوی درمان بر نمی آیند و اگر هم صاحبکار یا همسرشان آن ها را برای درمان روانه سازد ، اغلب می توانند رنجیدگی خویش را پنهان سازند.این اختلال ( و صفت ) در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد که الگویی خانوادگی داشته باشد.در گروه ه های اقلیت ، مهاجران و ناشنوایان بیش تر از جمعیت عمومی است. 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

  ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

 

پاسخ ها و واکنش های جنسی انسان را زن و شوهری دانشمند و پژوهش گر به نام های ویرجینیا جانسون ( Virginia Johnson ) و ویلیام مسترز ( William Masters ) به گونه ای علمی و آزمایشگاهی طی سال های سده ی بیستم میلادی- در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم - مورد پژوهش و نگارش قرار دادند که کتاب Human sexual response آن ها را در کتاب  « احساسات و پاسخ های جنسی انسان »  ترجمه و تلخیص و در سال ۱۳۸۱ منتشر نمودم که هم اکنون به چاپ ششم رسیده است.

 

چرخه ی پاسخ جنسی زنان

 

اما همین یافته ها و گزارشات به گونه ای بسیار زیبا و رمانتیک در شعر دل و روان نوازی و آرامش بخشی از  « رسول سکس ایران ، فروغ فرخزاد »  آمده است.

اغلب مردم ، ادب دوستان ، ادیبان و شاعران ایران زمین Sexual ترین شعر های فروغ فرخ زاد - این برترین  و بزرگ ترین رسول سکس ایران - را در سه دفتر نخست شعر او ( اسیر ، دیوار و عصیان ) جست و جو می کنند ، در حالی که Erotic ترین شعر فروغ فرخ زاد به باور من ، همانا شعر « وصل » اوست که به زیباترین و رمانتیک ترین بیان شاعرانه مراحل دوم تا چهارم ( پایان ) احساسات و پاسخ های جنسی انسان - انگیزش (Excitement ) ، اوج لذت جنسی ( Orgasm ) و فرونشینی جنسی ( Resolution ) - را سروده است:

 

                                       وصل

آن تیره مردمک ها ، آه

آن صوفیان ساده ی خلوت نشین من

در جذبه ی سماع دو چشمانش

از هوش رفته بودند

 

دیدم که بر سراسر من موج می زند

چون هرم سرخ گونه ی آتش

چون انعکاس آب

چون ابری از تشنج باران ها

چون آسمانی از نفس فصل های گرم

 

تا بی نهایت

تا آن سوی حیات

گسترده بود  او

 

دیدم که در وزیدن دستانش

جسمیت  وجودم

تحلیل می رود

دیدم که قلب او

با آن طنین ساحر سرگردان

پیچیده در تمامی قلب من

 

( تا این جای شعر مربوط به مرحله ی دوم احساسات ، پاسخ ها و واکنش های جنسی زنانه - یعنی مرحله ی « انگیزش ( EXITEMENT ) » - است و از این جای شعر به بعد به بیان مرحله ی « اوج لذت جنسی ( ORGASM ) » می پردازد: )

 

ساعت پرید

پرده به همراه باد رفت

او را فشرده بودم

در هاله ی حریق

می خواستم بگویم

اما شگفت را 

انبوه سایه گستر مژگانش

چون ریشه های پرده ی ابریشم

جاری شدند از بن تاریکی

 

( اکنون در ادامه ی شعر ، فراز و نهایت شدت پاسخ ارگاسمی بدن زن ، در اوج شاعرانگی فروغ به زیباترین صورت ممکن بیان می شود : )

 

در امتداد آن کشاله ی طولانی  طلب

و آن تشنج ،  آن  تشنج مرگ آلود

تا انتهای گمشده ی من

 

دیدم که می رهم

دیدم که می رهم

 

دیدم که پوست تنم از انبساط عشق  ترک  می خورد

دیدم که حجم آتشینم 

آهسته آب شد

و  ریخت ،  ریخت ،  ریخت

 

 

( از این جای شعر به بعد « مرحله ی پایانی احساسات و پاسخ های جنسی زن و مرد » به زیبایی شاعرانه ی سرشاری بیان می شود : )

 

در ماه ،  ماه به گودی نشسته ،  ماه منقلب تار

در یکدیگر گریسته بودیم

در یکدیگر  تمام لحظه ی بی اعتبار وحدت را 

دیوانه وار زیسته بودیم 

 

(کوته نوشته ی بالا ، چکیده ای است از نوشته های کتاب در دست نوشتن و تکمیلم :

« راز سرگردانی این روح عاصی » ) 

 

فهم بلندای اندیشه و تخیل فروغ فرخ زاد و توان والای درک شخصی احساسات و دگرگونی های فیزیولوژیک جسمی - روانی او ، به کتاب « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » ( ترجمه و تلخیص دکتر بهنام اوحدی ، انتشارات صادق هدایت )  و یا چکیده ی بسیار فشرده ی آن در جدول های فصل هفتم کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » ( تألیف دکتر بهنام اوحدی ، انتشارات صادق هدایت ) مراجعه کنید و این شعر را با بیان علمی فیزیولوژی احساسات و پاسخ های جنسی انسان تطبیق دهید.

آن گاه شما نیز - در صورت دل بستگی به شعر و ادبیات - قطعن از درک و فهم و شعور خاله فروغ عزیزمان در شگفت خواهید شد !

 

تانترا

 

 

تانترا

 

 

تانترا

 

 

فروغ فرخزاد

 

به یاری پروردگار  راستی ،  مهر  و  خرد  پیرامون  TANTRIC  SEX  و   TANTRIC  LOVE  خواهم نوشت.  آمیزش جنسی خود می تواند بهترین و کامل ترین گونه ی مدی تیشن  ( MEDITATION ) و تی ام  ( TRANS MEDITATION ) و  رهایی و تن آرامی ( RELAXATION ) باشد.

نه ، سکس  لزومن در تضاد و تقابل با معنویت نیست ، بلکه می تواند خود پیش ساز و  پدید آورنده ی بزرگ معنویت باشد !  

 

فروغ فرخزاد 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:36  توسط دکتر بهنام اوحدی