تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

ویژگی افراد دچار اختلال شخصیت پرخاشگر - منفعل ( Passive - aggressive ) عبارت است از : مانع تراشی و کار شکنی ، تعلل و مسامحه ، لج بازی و ناکارآمدی به شکل و شیوه ای پنهان کارانه.

این کردار تظاهر و بیان یک پرخاشگری بنیادین و زیر ساختاری است که به شیوه ای منفعلانه ابراز می شود. در DSM - IV - TR  ، این اختلال را به نام اختلال شخصیت منفی کار ( Negativistic ) نیز خوانده اند.

نسبت جنسیتی ، الگوی خانوادگی و میزان شیوع این اختلال به اندازه ی کافی بررسی نشده است.

بیماران دچار اختلال شخصیت پرخاشگر منفعل به گونه ای چشمگیر اهل تعلل و مسامحه و کار شکنی هستند. لازمه ها و پیش نیازهای داشتن کارکردی با کفایت را بر نمی تابند ، به کوچک ترین عذر و بهانه ای در کار خود تاخیر می کنند و در کار کسانی که خود به آن ها وابسته اند ، عیب جویی می کنند و نق می زنند. در عین حال هیچ گاه هم دل شان نمی خواهد از شر این گونه روابط مبتنی بر وابستگی رها شوند. این ها جرات مندی و توانایی ابراز وجود ندارند و نیازها و خواسته های خود را با صراحت بیان نمی کنند. در این باره که دیگران چه انتظاری از آن ها دارند ، نمی توانند پرسش های لازم را بکنند. بنا بر این اگر مجبور به انجام کاری شوند یا اگر دفاع معمول شان را که معطوف و متوجه ساختن خشم بر ضد خویش است ، از آن ها گرفته شود ، ممکن است مضطرب و دچار تشویش و دلشوره شوند.  

 

 

این نوشته ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دختران عشاير بختياري ايران زمين

 

چند دهه است كه به ستيز با جنسيت - اين آفريده ي پروردگار يگانه ، اين پديده ي آمده از نزد خداوند بخشنده ي مهربان - پرداخته ايم و چندين سال است كه ثمرات آشفته و بدسگال آن را داريم مي آزماييم.

اين همه در حالي ست كه سده ها و هزاره هاست كه جنسيت در اين سرزمين هم چون ديگر سرزمين ها حضوري هويدا و چشمگير داشته و آشوب و هراسي در پي نداشته است.

به عشاير ارجمند و دوست داشتني بختياري ، آذري ، بوير احمدي ، قشقايي ، شاهسون ، تركمن و ................ ميهن مان نيك بنگريم. به شالي زارهاي شمال ، گلستان و گيلان و مازندران ، نگاه كنيم. كودكان پيش چشم همگان از پستان مادران شير مي خورده اند و حمام مي شده اند.

كدام گاه هم چون اين روزها ، كلكسيوني از حوادث دلخراش و هراسناك اجتماعي - كودك آزاري ، زن آزاري ، ربودن ، تجاوز ، كشتن ، تكه تكه كردن پيكر ، پوست كندن و سوزاندن چهره و مانند آن ها را داشته ايم ؟!؟

ما به جنگ خداوند شتافته ايم و به هديه ها يش به آدمي به ديده ي ستيز و پرخاش مي نگريم !!

كدام عالم يگانه و پيشرو مذهبي ، كدام شكافنده ي دانش الهي اين چنين بر واقعيت هاي گيتي چشم فرو بسته تاخته است ؟!؟

در ستيز با غريزه ي خداوندي كامياب و سربلند نخواهيم بود كه توان و نيروي جمعي ما در برابر پروردگار هيچ است. به كوه ها ، درياها و دشت ها بنگريم و عبرت گيريم ! در برابر او قطره اي هم نيستيم !!

غريزه را راهي درست ، علمي و منطقي مي توان بخشيد اما مهار و نابود نتوان ساخت.

در طي تاريخ بسياري آب در هاون كوفته اند. اين گونه است كه مي شنويم این میراث فرهنگی و تاریخی مان را که می فرماید :

« ترسم نریسی به کعبه ای اعرابی   کاین ره که تو می روی ، به ترکستان است » !!!      

 

دختران عشاير برومند بختياري

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مردان از چشم خر می شوند و زنان از راه گوش !

این یک اصل کلی و غریزی ست !!

الگوهای آمیزشی ما ایرانیان علمی و درست نیست. آمیزش تنها امری مکانیکی ، بر بنیاد درونرفت ( دخول ) آلت نیست. این امر احساس ، مهر و معنویت ویژه ی خویش را می طلبد.

در کار بالینی ، چه بسیار می بینم همسرانی را که چشم بر جنبه های روحانی س ک س و آمیزش بسته اند و سال هاست تنها و تنها به کرداری جسمانی و مکانیکی بسنده نموده اند. در بسیاری زمان ها می بینم که خانه و خانواده از عنصر رفاقت و صمیمیت خالی ست. این دقیقن جایگاه ورود معشوق و معشوقه ( روابط فرا زناشویی ) به زندگی این زوج هاست.

در بسیاری موارد ، تهی شدن زندگی اینان از عشق و دلبستگی و مهر و صمیمیت ، به تدارکات آغاز ازدواج و بخث و ستیز درباره ی مهریه و قباله و شیر بها و جهاز و جزئیات مراسم عقد و عروسی بر می گردد که ریشه و سرچشمه ی ساری و جاری شدن خشم - پنهان و یا عیان - و حتا پرخاش و دوری عاطفی و احساسی همسران از یکذیگر می شود.

نه !

آمیزش تنها آمیزش پیشگاهی ، پسگاهی ، دهانی و ........... نیست !!

آمیزش امری روانی ، روحانی و معنوی ، و واقعیتی فرسنگ ها فراتر و والاتر از نزدیکی تنی ست که با هر کس و ناکسی نشاید و نباید انجام داد.

آمیزش هم چون دیگر کردارهای آدمی ، مرزها و چهارچوب های ویژه ی خود را می طلبد و تنها تخلیه ی ترشحات نیست. به ما پرهیز از س ک س و خطرات بالقوه ی  آمیزش ج ن س ی را می آموزند، اما روح معنوی و عرفانی لازم را هیچ گاه در نظر نگرفته اند.

افسوس که در ایران سده هاست که به س ک س و آمیزش ، نه به عنوان آفریده ی پروردگار ، که به سان کرداری اهریمنی نگریسته شده و می شود !!!     

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شايد براي برخي لزوم نوشتن از چنين مبحثي زير پرسش باشد اما اين گونه افراد بايد بدانند و آگاه باشند كه اين روزها سرچشمه و ريشه ي بسياري از دعواها و اختلاف هاي منجر به جدايي ، طلاق و پيمان شكني ( خيانت به همسر ) در همين مبحث است.

فرهنگ جهاني از راه رسيده و بر پندارها و كردارها اثر ژرف خويش را نهاده است.

مردان سال هاست كه انجام اين گونه آميزش را از شركاي جنسي خود درخواست مي كنند و زنان نيز به تازگي جايگاه برابر مي خواهند. بگذريم كه بسياري از مردان اثر پذيرفته از فرهنگ و فيلم ها و كانال هاي پورنوي ساخت فرنگ خود مشتاقانه بدين كردار دلبستگي پيدا كرده اند !!

گفتيم كه چنان چه در اين كردار افراط صورت نگيرد ، انجام آن نرمال خواهد بود و در وضعيت بهنجار به عفونتي هم منجر نخواهد شد. اما پرسش بسياري اين است كه بلعيدن ترشحات پيشگاه ( فرج و واژن ) و يا خوردن مايع ريزشي مرد ( مني ) به بيماري يا بارداري خارج رحم خواهد انجاميد ؟!؟

در پاسخ بايد گفت : نه ! خوردن و فرو بردن آب خايه ( مايع مني ) مرد هرگز به بارداري خارج رحمي منجر نخواهد شد !! ايم مايع ريخته شده از مرد داراي ويتامين ها از جمله ويتامين سي ، قند ميوه ها ( فروكتوز ) و عناصر معدني است.

بسياري مي پرسند تماس پوستي با آن به بيماري منجر نخواهد شد ؟؟

بايد بگويم كه خانم ها بدانند كه در بيشتر كرم هاي پوست و زيبايي صورت شان ، آب خايه ( مني ) اسب و ....... وجود دارد و به طور كلي اين مايع اگر براي پوست سودمند نباشد ، زيان بخش هم نيست.

تماس پوستي مرد هم با ترشحات زن ، اگر دچار بيماري هاي عفوني آميزشي هم چون زگيل هاي هرپسي آميزشي نباشد ،  مشكل ساز نيست.

فقط بايد يادآوري نمود كه در صورت ورود آب خايه ( مايع انزالي مرد ) به درون چشم ، بايد حتمن با سرم فيزيولوژي و قطره هاي شست و شوي چشمي استريل ، و در صورت نبود آن ها ، با آب بدون فشار ولرم ( نه گرم و نه خيلي سرد )  چشم مورد نظر را به اندازه ي يك دقيقه و نه بيشتر شست و شو داد. از چايي جوشيده و سپس سرذ شده نيز مي توان براي اين كار استفاده نمود.

چنان چه مرد دچار عفونت جدي اي باشد ، طي چند روز چشم دچار عفونت ، سرخي و ترشحات اشكي و غليظ عفوني مي شود كه در آن صورت فرد لزوم مراجعه به چشم پزشك و مصرف قطره هاي چشمي آنتي بيوتيكي هم چون تتراسيكلين و جنتا مايسين و سيپرو فلوگزاسين و ............ را احساس خواهدكرد. ريختن اين قطره ها در چشم حتمن بايد زير نظر متخصص چشم پزشكي باشد.

امروزه ديده مي شود كه برخي خيانت ها تنها به دليل خودداري همسر از انجام آميزش دهاني صورت مي پذيرد كه تاوان هاي سنگين فردي و خانوادگي را - به ويژه براي فرزندان - در پي دارد.

چنان چه همسري از انجام اين كردار اكراه دارد ، مي تواند انجام آن را با كاندوم آغاز نمايد.

امروزه و با توجه به فراگير شدن ايدز ( AIDS ) و هپاتیت B و C توصیه می شود که شرکای ج ن س ی از بلعیدن و فرو بردن ترشحات تناسلی یکدیگر پرهیز نمایند و در صورت دیدن هر گونه آثار عفونت ( چون ترشحات بد بو ، رنگ های زرد ، سبز ، آبی و ....... غیر طبیعی ، زخم ، زگیل ، خونابه آمیخته به چرک و ............ ) از انجام آمیزش دهانی جدا خودداری ورزند.

تماس دهانی با پسگاه ( مقعد ) هر چند در بسیاری - از جمله برخی هم جنس گرایان - وجود دارد ، اما به طور کلی توصیه نمی شود.

امیدوارم خوانندگان وبلاگ های پارسی زبان بیش از این ، از این جانب توضیح و تفصیل نطلبند !!! 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دید کهنه را رها کن - به درکی نو برس !
 
 
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و دیگر دانشگاه ها ، امکان تهیه ی این کتاب ها را ، با تخفیف ویژه ، از کتابفروشی پزشکی « انتشارات ارجمند » دارند.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

oral sex

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 س ک س و آمیزش دهانی در عهد باستان

 

 

در کار بالینی زوج درمانی و س ک س تراپی فراوان با این پرسش رو به رو می شویم که از آمیزش دهانی ( ORAL SEX ) می پرسند که : رویکردی بهنجار است یا کاری انحرافی ؟ 

تا سه دهه ی پیش آمیزش دهانی در عرف و هنجار س ک س و آمیزش ایرانیان نبود و کاری ناپسند دانسته و شناسانده می شد. هر چند در فیلم های پورنو پیش از انقلاب - که به دلیل نبود ویدئو امکان تماشایش تنها با پروژکتورهای هشت میلی متری فراهم می شد و خیلی فراگیر نبود - تصاویری از این دست وجود می داشت.

تا هنگام دیپلم گرفتن من نیز در میان حدود پانصد دوست دانش آموزم ، شمار آن هایی که اهل س.ک.س و آمیزش دهانی بودند ، به پنج نفر نمی رسید و در میان ما پسران ، مرد « پیشگاه ( فرج و واژن ) لیس »  فرومایه و پست شناخته و به ریشخند گرفته می شد.

 در آن هنگام « .... لیسی ( CUNNILINGUS )  » ، یک دشنام برای تحقیر مرد بود و پوزیشن 69 تنها مربوط به زنان همجنس خواه دانسته می شد.

از سال ۱۳۶۵ و به ویژه دهه ی ۱۳۷۰ خورشیدی انجام آمیزش و س ک س دهانی از سوی نیمه ی زنانه ی اجتماع ایرانی و به ویژه دختران دوشیزه - چه بسا در داخل خودروهای در حال حرکت در جاده های پیرامون کلان شهرها - رشد و گسترش یافت.اما انجام آمیزش دهانی از سوی مردان ( CUNNILINGUS ) - دست کم تا آن جایی که من می دانم - تا سال های منتهی به آغاز دهه ی ۱۳۸۰ فراگیر نشده بود.

اما هم اکنون دگرگونی بزرگی - درست در اندازه و قد و قواره ی یک انقلاب فرهنگی - اجتماعی - در زمینه ی هنجارهای س.ک.س و آمیزش ایرانیان داخل ( و نیز خارج ) کشور رخ داده است.

آری ، فیلم ها و کانال های ماهواره ای - فناوری ( تکنولوژی ) - اثر گسترده و ژرف خود را نهاده است تا آن جا که اکنون ، دست کم در کلان شهرها ، انجام آمیزش دهانی از سوی نیمه ی مردانه ی اجتماع ( CUNNILINGUS ) تنها اندکی کمتر از انجام آن در نیمه ی زنانه ی اجتماع ( FELLATIO ) شده است.

مشاهده ی بسیار این واقعیت هویدا و نهان در ماه های اخیر برای من و همکاران زوج درمانگرم مایه ی شگفتی فراوان شده است. دست کم فمینیست های میهن مان در این زمینه پیروز و کامیاب بوده اند !

س ک س و آمیزش دهانی در حین انجام آمیزش و همآغوشی ، به ویژه در فرآیند پیش نوازی ( Fore Play ) امری بهنجار قلمداد می شود ، اما چنان چه آمیزش دو نفر فقط منحصر و محدود به این گونه آمیزش شود و از درونرفت ( دخول ) به گونه ای همیشگی خودداری و پرهیز شود ، بدان به عنوان یک اختلال ج ن س ی نامتمایز ( NOS ) یعنی عضو خواهی ( PARTIALISM ) نگریسته می شود.

اگر این عمل با اجبار ، اعمال زور و اکراه یک نفر از دو همبستر تحمیل شود ، می تواند به ناهماهنگی زناشویی ( Marital Discord ) جدی منجر شود.

باید دانست که از دیدگاه عفونی و میکرب شناسی ، آلوده ترین جای بدن آدمی نه آلت و پیشگاه ( فرج و واژن ) و پسگاه ( مقعد ) که دهان است. بسیاری از زنان درباره ی آلودگی آلت مرد باورهای سفسطه آمیز و خرافی دارند و نمی دانند که ادرار یک فرد نرمال - بدون علائم و نشانه های عفونت ادراری ( چون سوزش و تکرر ادرار یا خروج مایع غلیظ چرکی و ... ) - کاملن استریل و پاک است. به کماندوها و تکاوران آموزش داده شده و می شود که اگر در جایی دچار اصابت تیر یا ترکش شدند و امکان شستشوی زخم و جراحت شان با سرم استریل فراهم نبود، بر زخم شان ادرار کنند.

از قدیم نیز در مناطق گوناگون میهن مان - ایران - نیز بسیاری از کشاورزان از پدران و مادران شان می آموخته اند که اگر هنگام درو و ...... دست شان در اثر اصابت داس یا گاو آهن و ........... زخمی شد و آب تمیزی برای شست و شو در اختیار نداشتند ، جراحت شان را با پیشآب ( ادرار ) شان بشویند.

فلور میکربی دهان از واژنی که دچار علائم و نشانه های عفونت های اختصاصی و غیر اختصاصی تناسلی نباشد ، بیشتر و از این رو بر آن چیره است و این تماس به عوارض جدی برای دهان منجر نمی شود.   

 

 

س ک س و آمیزش دهانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کلینیک سکس تهران : دکتر بهنام اوحدی

 

 

نشانی کلینیک های روان پزشکی ( دارو درمانی - روان درمانی - سکس تراپی - زوج درمانی و خانواده درمانی ) و مشاوره ( ازدواج ، طلاق و ... ) من از این قرار است :

 

دکتر بهنام اوحدی

 

بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

مشاور ازدواج و طلاق

 

شماره ی نظام پزشکی : ۷۱۴۵۰

 

۱- روزهای یک شنبه ، سه شنبه ، چهارشنبه و پنج شنبه ( بعد از ظهر ) :

خ جردن ( آفریقا ) ، بالاتر از بلوار میرداماد ، رو به روی برج آناهیتا ، نبش کوچه ی سرو ، پلاک ۱۰۱ ، واحد ۱۰ ، مرکز مشاوره ی شکیبا ، تلفن : ۸۸۷۹۱۸۶۱ و  ۸۸۶۵۵۶۸۰

 

۲- شنبه ها  ( پیش از ظهر و بعد از ظهر ) :

خ مطهری ( بین خ سهروردی و  خ شریعتی ) ، خ ترکمنستان ، کوی زریر ، پلاک ۱۲ ، طبقه ی همکف ، کلینیک یارا ، تلفن : ۸۸۴۳۱۷۳۳  و ۸۸۴۷۰۹۶۰

 

۳- دو شنبه ها  ( پیش از ظهر ) : انقلاب ،تقاطع  خ جمال زاده ی جنوبی و خ جمهوری ، جنب بانک سپه ، ساختمان ۱۱۰ ، واحد ۱۴ ، کلینیک رهاجو ( دکتر سارنگ ) ، تلفن : ۶۶۴۳۲۲۲۹ و ۶۶۴۳۷۵۶۲ 

 

۴- دوشنبه ها ( بعد از ظهر ) و سه شنبه ها ( پیش از ظهر )  : سعادت آباد ، ضلع شمال غربی تقاطع بلوار دریا و خیابان پاک نژاد ، کلینیک مشاوره و روان شناسی دریا ، تلفن : ۸۸۶۹۷۴۲۷ و ۸۸۶۹۷۴۱۸

 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کارگاه آموزشی آزاد : هنر عشق ورزی و مهارت های همآغوشی دکتر بهنام اوحدی

 

با یاری پروردگار راستی ، مهر و خرد ، دوره ی جدید کارگاه آموزشی تخصصی پنجاه ساعته ی « س ک سولوژی بالینی ( س ک س تراپی ) » این جانب برای دانشجویان و دانش آموختگان روان پزشکی ، روان شناسی ، پزشکی ، مشاوره ، مددکاری ، علوم تربیتی ، مامایی ، پرستاری و رشته های وابسته از ۹ بامداد جمعه ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۶ در کلینیک مددکاری یارا برگزار می گردد.

این دوره هر جمعه چهار ساعت - در دوازده جلسه - و بر پایه ی واپسین درسنامه ها و مراجع بین المللی س ک سولوژی و س ک س تراپی ، همراه با بیان ویژگی های خاص فرهنگی - اجتماعی جامعه ی در حال گذار ایران ارائه می شود.

در این دوره همچون دوره های گذشته ، راهبردها و راهکارهای پیشگیری و درمان « روابط خارج زناشویی ، پیمان شکنی و خیانت به همسر » برای شرکت کنندگان بیان می شود.

علاقه مندان به شرکت در این کارگاه آموزشی ، برای دست یافتن به آگاهی های بیشتر و ثبت نام می توانند با شماره تلفن کلینیک یارا : ۸۸۴۳۱۷۳۳  تماس گرفته و یا به نشانی این کلینیک : خیابان مطهری ، بین خ سهروردی و خ شریعتی ، خیابان ترکمنستان ، خیابان زریر ، پلاک ۱۲ ، طبقه ی همکف   مراجعه نمایند.

 

کارگاه آموزشی آزاد بیست و چهار ساعته ی هنر عشق ورزی و مهارت های همآغوشی دکتر بهنام اوحدی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شب نشینی در جهنم

 

پس از سال ها دوباره فیلم کلاسیک ( و در نوع خود بی مانند ) تاریخ سینمای ایران را دیدم.

در تاریخ سینمای ایران این فیلم قدیمی ، به احتمال فراوان یگانه فیلمی ست که چگونگی قیامت و پل صراط و بهشت و جهنم را به تصویر می کشد. هر چند این نمایش درون مایه ای کمدی و مزاح مدار و طنز گونه دارد ، اما یکی از رو  و مستقیم ترین آموزش های انسانی و اخلاقی را درباره ی بیماری های اجتماع عقب مانده ی ما ارائه می دهد.

دهه ها پیش از بنیان گذاری صندوق های قرض الحسنه و نیز یورش برخی علما و مسئولان نظام اسلامی به گسترش و فراگیری پدیده ی نا فرخنده ی ربح و ربا و سود و نزول در ام القرای مذهب شیعه ، فیلم ماندگار و هنوز بی مانند « شب نشینی در جهنم »  نسبت به این اختراع بشر تاخت و پول پرستی و ثروت اندوزی و مادی گرایی را به چالش و پرسش کشید.

فیلم کلاسیک و اکنون عتیقه شده ی « شب نشینی در جهنم » از نخستین فیلم های دوست داشتنی ترین اصفهانی جهان - استاد رضا ارحام صدر اصفهانی - ست که پس از سال ها دست به دست گشتن نسخه های ویدئویی بتا ماکس و VHS آن ، اکنون VCD و DVD ان ، نه تنها در اصفهان ، که در تهران و تهرانجلس ( لوس آنجلس ) و سراسر آمریکا و اروپا و ............... بین دوست داران سینمای کمدی ایران داد و ستد می شود.

در تاریخ سینمای ایران ، شمار فیلم هایی که می توان آن ها را چندین بار هم چون فیلم « آوای موسیقی ( اشک ها و لبخندها ) دید ، فراوان نیست. « دایی جان ناپلئون » ، « سوته دلان » ، « گنج قارون » ، « جوجه فکلی » ، « آثار دو نصرت سینمای ایران ( نصرت کریمی و نصرت وحدت ) » ، ...................... و به تازگی فیلم نکته سنج و ماندگار « مکس ( MAX ) » از جمله ی این نوادر دوران ما و پیش از ما هستند. 

« شب نشینی در جهنم » اثری هنری و اندیشه مداراه و شبه فلسفی باب طبع شبه روشنفکران میان سال ، جوان و نوجوان این سرزمین سرشار از کلاستر B شخصیتی - نارسی سیتیک ، هیستریونیک ، بوردرلاین و آنتی سوشیال - نیست ، اما در نوع خود بی گمان ساخته ای بی مانند و بسیار بسیار آوانگارد و پیشروست. این اثر کلاسیک سینمای ایران را از دست ندهید که تنها یک همانند دارد:

نمایش ( تئاتر ) « وادنگ » اثر ماندگار و آوانگارد استاد رضا ارحام صدر از مکتب تئاتر سپاهان ( اصفهان )

 

 وادنگ - نمایشی ماندگار از استاد رضا ارحام صدر اصفهانی      

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

خاطرات یک گیشا Memoirs of a GEISHA

 

 

بالاخره فیلم ماندگار خاطرات یک گیشا ( Memoirs of a GEISHA ) را نیز دیدم.

چون دیگر DVD هایم که این روزها به تماشای آن ها می نشینم ، مدت ها از خرید آن می گذشت.

فیلم روایت تراژیک و دردناک دخترکان ژاپنی ست که از سوی پدران و مادران شان فروخته می شدند نا اندکی از فقر و نداری آن را جبران کنند. از زمان فیلم های کلاسیک ژاپنی - چون اثر ماندگار « هفت سامورایی » ، « ریش قرمز » و ............... - بارها خانه ی گیشا و روسپی خانه های ژاپنی را شنیده بودم و بخشی از آن را در سریال مثله و استریلیزه شده ی « فقر و فحشا ( سال های دور از خانه : اوشین ) درک نموده بودم ، اما این روایت تاریخی اجتماع خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی / آشفته ( بوردرلاین ) سرزمین آفتاب تابان را از نزدیک به تماشا نشسته بودم.

رقابت زنانه در این فیلم به زیبایی هر چه تمام تر از سوی بازیگران درخشان چینی نژاد فیلم به تصویر کشیده شده است و این گونه رقابت های زنانه مختص و منحصر به روسپیان و گیشاهای ژاپنی نیست.الگویی ست که بارها و بارها در سراسر گیتی انجام شده و می شود.

در طی روایت فیلم ، داستان به جنگ خودخواسته ی ژاپن و همراهی این امپراتوری با دیکتاتوری هیتلری  می رسد و به خودفروشی زنان و گیشاهای اکنون به فرومایگی و ابتذال کشیده شده ی ژاپنی در آغوش و آلت سربازان ، درجه داران و افسران جزء و ارشد ارتش پیروز شده ی آمریکایی ختم می شود.

آیا امپراتور نادان و خودشیفته ی ژاپن و سیاست مداران بلندپرواز و ژنرال های کودن و نا دوراندیش ژاپن ، آن هنگام که با ناوهای غول پیکرشان به سوی شرق ایالات متحده ی آمریکا می شتافتند و رؤیایی جز بمباران ناجوانمردانه ی ناوگان نیروی دریایی آمریکا در پرل هاربر ( Pearl Harbor ) در ذهن بیمار خویش نداشتند ، به این فرجام می اندیشند که روزی زنان و دخترکان شان برای به دست آوردن اندکی پول و غذا و پوشش ، چاره و پناهگاهی جز آغوش و آلت سربازان و درجه داران آمریکایی نخواهند یافت ؟!؟گمان نمی کنم.ذهن بیمار نارسی سیستیک / بوردرلاین از این گونه دوراندیشی ها و واقعیت سنجی ها بی بهره و نابرخوردار است !!

توده ی فقیر و سرگشته سرگردان ژاپن و ژنرال ها و افسران تا گلو فرو رفته در شهوت و لذت و اطاعت کورکورانه و محض سرزمین آفتاب تابان - دربند و گرفتار در نظام دیکتاتورمآبانه - نا آگاه و گمراه به سوی نابودی شتافت تا فرهنگ و اندیشه ی آمریکایی میهن و سرزمین شان را به اشغال خویش در آورد و سازندگی را در سایه ی دگرگونی علمی ، فرهنگی و اجتماعی و تسخیر طولانی مدت آین سرزمین به آنان ارمغان دهد.

فرجام نادانی و نا دوراندیشی گسترده و ژرف ملی یک اجتماع سراسر خودشیفته ( نارسی سیستیک ) جز این نیست که به تسخیر جهان بیندیشد و به زندگی در پناه هرزگی و روسپی گری تن دهد.

فیم « خاطرات یک گیشا » را اجتماع سرگردان ما باید به تماشا بنشیند و البته این فیلم بسیار فراتر از فیلمی سیاست زده و جنگ محور است ....

این فیلم به واقع می تواند یک فیلم درمانی بنیادین و ژرف ملی برای ویژگی های نارسی سیستیک هر اجتماع خودشیفته ، خودبزرگ بین و نا دور اندیش باشد.

اجتماعی که نخست سرمست و پر شور به تسخیر گیتی می اندیشد و در پایان ، ناکام و فرو کوفته گزیری جز فروش و کرایه ی ناموس نمی بیند و نمی یابد ...

 

 

 خاطرات یک گیشا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

برخی از نامه و درخواست سرگشاده ی من - به عنوان یک متخصص اعصاب و روان - به رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پیرامون لزوم انتشار DVD نسخه ی دوبله شده ی کارتون « خپل و باغ گل ها » و پخش سراسری آن از طریق مؤسسه ی سروش سیما دچار شگفتی شده اند.

گویا این عزیزان پیش از این سری نوشته های مرا درباره ی لزوم جدی گرفتن و به کار بستن « بهانه های ساده ی خوشبختی » و ادامه ی دوران ماندگار کودکی تا پایان زندگی نخوانده اند. آن جایی که خاطرنشان نمودم که هنگام مرگ به سراغ همان دوران بی نگرانی و تنش کودکی می افتیم و به جای سراغ گرفتن از پست و مقام و منصب ، به بازی ها و بازیچه ها و دلخوشی ها و دلمشغولی های از یاد نرفتنی آن هنگام می اندیشیم. و همان هنگام بود که « آقا مجید ظروفچی جوبچی » سوته دلان - این فیلم جاودان علی حاتمی و بهروز وثوقی - را نمونه و شاهد آوردم که همگان عقب افتاده و دیوانه و مختل می پنداشتندش و حال آن که فرسنگ ها در خوشبختی و شادکامی از همگان پیش تر بود. « صمد آقا » ی ساده دل و شادمان و مهربان - این سمبل ملی چند دهه ( و شاید سده ) ی ما ایرانیان - نمونه ی جاودان دیگری ست که می تواند به شهادت گرفته شود.

من هرگز نمی اندیشم که به سبب اخذ دانشنامه ( بورد ) تخصصی اعصاب و روان ، می باید خود و احساسات و بهانه های ساده ی خوشبختی ام را مورد ممیزی ( پیرایش ) و جلوه بخشی ( آرایش ) قرار دهم و نام و نشان ها ، ادا و اصول ها و قر و قمپزهای آن چنانی شبه روشنفکرانه برای خود تدارک ببینم !

من می خواهم با همان یاد و خاطرات شیرین و دلچسب دوران خوش کودکی تا واپسین لحظه ی زندگی ام ، همراه و همبسته باشم. چرا نباید زندگی را ساده و بی دشواری و پیچیدگی های غیر ضروری سپری نمود ؟؟ مگر زندگی ما چیزی جز قطره ای در اقیانوس آفریده هاست ؟!؟

مرا اکنون همین DVD ها کافی ست !!

من به هویتی یکپارچه و راحت برای خویش دست یافته ام ، از این روست که « خپل » و « دایی جان ناپلئون » و « صمد آقا » و « سوته دلان » و « جوجه فکلی » و .... را در کنار آثار برگزیده ی روز و تاریخ سینمای جهان به دیگر مباحث و موضوعات مورد کشمکش و ستیز و نیز آرام بخش های گوناگون مورد استفاده ی نسل خود و نسل های پیش و پس از آن ترجیح می دهم !!!

 

    

کودکی

  

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 13:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دانستني هايي درباره يائسگي
روزگار خوش سالمندي
افسانه طاعتي- دکتر رامين علاسوند*


يائسگي زماني رخ مي دهد که تخمدان ها اعمال اصلي خود يعني توليد هورمون و آزادسازي تخمک را ترک کنند. اين موضوع باعث نامنظم شدن قاعدگي ها و در نهايت قطع آنها مي شود. از اواسط دهه سي زندگي، ميزان استروژن و پروژسترون توليد شده توسط تخمدان ها تغيير مي کند، به هرحال يائسگي پيش از 40 سالگي رخ نمي دهد و تا اواسط دهه پنجاه يا ديرتر طول مي کشد. افراد سيگاري اغلب زودتر از غيرسيگاري ها يائسه مي شوند. در زمان يائسگي، خانم ها دچار تغييرات فيزيکي و روحي مي شوند. شناخت اين تغييرات، به کنار آمدن با علائم آن کمک مي کند.

استروژن و دوره هاي زندگي

زندگي زنان براساس وجود يا فقدان دوره قاعدگي و سطح استروژن، به پنج دوره تقسيم مي شود؛

1- قبل از بلوغ

2- بلوغ

3- حول و حوش يائسگي

4- يائسگي

5- پس از يائسگي

قبل از بلوغ

دختران در اين دوره، چون تخمدان ها تخمک آزاد نمي کنند، قاعده نمي شوند. سينه ها رشد نکرده و لگن تغييرات لازم را از سر نمي گذراند.

بلوغ

در اين زمان، دختر جوان دچار عادت ماهيانه مي شود که معمولاً در سن 12 تا 13 سالگي اتفاق مي افتد. در اين سن بدن استروژن بيشتري مي سازد که باعث رشدسينه ها و موهاي ناحيه تناسلي و تغييرات لگن و ديگر خصوصيت هاي ثانويه جنسي مي شود. زن با بلوغ، وارد دوران باروري (توليدمثل) مي شود که بين 20 تا 40 سال طول مي کشد و در صورت تماس جنسي و بارور شدن تخمک، توانايي حامله شدن را دارد.

حول و حوش يائسگي

اين دوره قبل از قطع قاعدگي است و به طور متوسط 3 تا 5 سال قبل از آخرين قاعدگي شروع مي شود و حدود يک سال بعد از آن نيز ادامه مي يابد. برخي علائم و نشانه هاي قاعدگي ممکن است در اين دوره خود را نشان بدهد. به رغم نامنظم بودن دوره هاي قاعدگي، چون احتمال حاملگي در اين دوران وجود دارد، درصورت عدم تمايل به بارداري (و با توجه به خطر حاملگي در سنين بالاي 35 سال) بهتر است از يکي از روش هاي پيشگيري از بارداري استفاده شود.

يائسگي

رخدادي است که در آن دوره هاي قاعدگي پايان مي يابد. اگر يک سال قاعدگي رخ ندهد، يائسگي بروز کرده است. طي چند سال ميزان استروژن کاهش مي يابد و علائمي مانند گïرگرفتگي ظاهر مي شود.

پس از يائسگي

در اين دوره علائم يائسگي کاهش مي يابد و کم کم از بين مي رود. قاعدگي رخ نمي هد و بالطبع حاملگي نيز صورت نمي گيرد. در هرحال اين زمان خطرناک ترين دوران براي سلامتي زنان محسوب مي شود. به طور متوسط زنان امريکايي 78 سال عمر مي کنند. سن متوسط يائسگي نيز 50 سال است يعني طول اين دوره برابر دوران باروري است،

علائم و نشانه ها

از علائم شايع يائسگي مي توان به قاعدگي هاي نامنظم، گرگرفتگي، مشکلات مهبل (واژن) و مثانه، خستگي و اختلال هاي خواب، تغيير خلق و خو و تغييرهاي بدني اشاره کرد.

قاعدگي هاي نامنظم

يکي از اولين نشانه هاي يائسگي تغييرات قاعدگي است؛ دوره هاي قاعدگي نامنظم (کمتر از سه هفته)، خونريزي طولاني تر از ده روز، افزايش حجم خونريزي و نيز بروز لکه بيني بين قاعدگي ها.

گُرگرفتگي

گïرگرفتگي در دوره حول و حوش قاعدگي هم رخ مي دهد. حدود 80 درصد زنان امريکايي اين علامت را دارند. فرد به طور ناگهاني احساس مي کند که نيمي يا تمام بدنش داغ شده است، صورت و گردنش قرمز مي شود که اين قرمزي ممکن است در سينه، پشت و بازوها ظاهر شود. تعريق فراوان و احساس سرما (مورمور شدن) نيز رخ مي دهد. شدت اين علامت از سرخي خفيف تا بيدار شدن از خواب متغير است و بين 30 ثانيه تا 5 دقيقه طول مي کشد. خوشبختانه اين حالت طي چند سال پس از يائسگي از بين مي رود. راهکارهاي زير براي پيشگيري از گَرگرفتگي موثر است؛

1- اقامت در جاي خنک

2- کم کردن لباس ها

3- نوشيدن آب و مايعات خنک ديگر

4- استفاده از وسايل خنک کننده مانند پنکه دستي

براي خواب خوش و بيدار نشدن در شب، حتماً کارهاي زير را انجام دهيد؛

1- در اتاق خنک بخوابيد.

2- لباس هاي نخي و با رنگ روشن بپوشيد.

3- از ملحفه يا لباس هايي استفاده کنيد که اجازه تهويه به پوست تان بدهند.

با يادداشت کردن زمان بروز گïرگرفتگي و علل به وجود آورنده آن، از بروز اين حالت مي توانيد پيشگيري کنيد.

مسائل جنسي

در اين زمان احساس زنان نسبت به مسائل جنسي تغيير مي کند. تغييرات هورموني يا داروهاي تجويزي منجر به تغييرات مهبل و در نتيجه کاهش تحريکات جنسي مي شود. از طرفي به دليل عدم نگراني از حاملگي، ميل جنسي مي تواند افزايش يابد. اگر قصد بارداري و بچه دار شدن وجود ندارد، بايد تا يک سال پس از قطع عادت ماهيانه از روش هاي پيشگيري از بارداري استفاده کرد.

خستگي و اختلال خواب

احساس خستگي علامت شايعي در يائسگي است. اختلال هاي خواب ممکن است به صورت دير به خواب رفتن، زود از خواب بيدار شدن يا بيداري نيمه شب خود را نشان دهد. تعريق شبانه يا نياز به رفتن دستشويي نيز از علل بيدار شدن در طول شب است.

تغييرات خلق و خو

در زمان يائسگي تغييرات خلق و خو يا احساس افسردگي نيز مي تواند رخ دهد. علت آن تغيير ميزان استروژن و نيز تغيير احساسات است. اضطراب و مواردي مانند رفتن فرزندان به دانشگاه، سربازي و ازدواج نيز مزيد بر علت خواهد بود. ورزش به کاهش استرس کمک مي کند. کاهش يا اجتناب از مصرف قهوه نيز در کاهش استرس و اختلال خواب موثر است.

تغييرات بدني

از تغييرات بدني بارز در يائسگي مي توان به افزايش وزن همراه با تجمع چربي در ناحيه کمر و باسن، کاهش توده ماهيچه و افزايش بافت چربي، نازکي و از دست دادن کشش پوست و کاهش اندازه پستان ها اشاره کرد. ديگر تغييرات ممکن عبارتند از سردرد، اختلال حافظه و درد و سفتي در مفاصل و ماهيچه ها.

دوره بعد از يائسگي

با گذشت يک سال از بروز يائسگي، ممکن است گïرگرفتگي و عرق شبانه متوقف شود. به هرحال کاهش طولاني مدت استروژن روي ديگر اعضاي بدن از جمله استخوان ها، قلب، مهبل، مثانه و پوست تاثير خواهد گذاشت.

استخوان ها؛ يائسگي باعث تضعيف استخوان ها مي شود. اين حالت، پوکي استخوان ناميده مي شود. کاهش استروژن در حوالي يائسگي سبب کاهش سريع تر استحکام استخوان ها مي شود. پوکي استخوان به شکستگي استخوان هاي ران، کمر، مچ دست، استخوان دنبالچه و ديگر استخوان هاي بدن منجر مي شود. استفاده از کلسيم و ويتامين D قبل و بعد از يائسگي خطر شکستگي استخوان را کاهش مي دهد. مصرف شير و ديگر لبنيات مثل کره و پنير منبع مناسبي براي اين دو ماده است. ورزش کردن باعث قوي شدن استخوان ها و ماهيچه ها مي شود و احتمال افتادن و شکستگي را کاهش مي دهد. سي دقيقه ورزش مثل قدم زدن، دويدن آهسته و بلند کردن وزنه سه بار يا بيشتر در هفته مفيد است. همچنين مصرف استروژن در محافظت از استخوان ها موثر است.

بيماري هاي قلبي؛ با کاهش سطح استروژن، کلسترول خون به تدريج افزايش مي يابد. بالا رفتن کلسترول احتمال بيماري هاي قلبي، سکته و ديگر بيماري هايي را که روي قلب و عروق موثر است، افزايش مي دهد. بعد از يائسگي، خطر بيماري هاي قلبي بسيار بالا مي رود و در واقع حتي بيشتر از سرطان ريه و پستان باعث مرگ و مير مي شود. براي کاهش بيماري هاي قلبي -عروقي بايد موارد زير را رعايت کرد؛

- خوردن ميوه، سبزي ها و غلات (که چربي کمي دارند)

- نکشيدن سيگار

- حفظ و عدم افزايش وزن

- ورزش کردن منظم

مهبل (واژن)؛ به علت تغيير ميزان استروژن بافت ناحيه تناسلي خشک و نازک (شکننده) مي شود و احتمال عفونت واژن نيز بيشتر مي شود. به دليل خشکي واژن، مقاربت نيز دردناک مي شود، بدين منظور براي راحتي مقاربت استفاده از ژل هاي نرم کننده (لوبريکانت) توصيه مي شود.

مثانه؛ با افزايش سن مشکلاتي مانند بي اختياري ادرار در زنان رخ مي دهد. بي اختياري ادراري بر دو نوع است؛

1- بي اختياري اورژانسي؛ در اين حالت فرد احساس مي کند که نمي تواند ادرار را نگه داشته و بايد سريعاً به دستشويي برود.

2- بي اختياري تنشي (استرسي)؛ که به دنبال سرفه، عطسه، خنديدن، دويدن و... دچار بي اختياري ادرار مي شوند.

در موارد بي اختياري حتماً به پزشک مراجعه کنيد.

مو و پوست؛ در زمان يائسگي، پوست خشک و دچار چروک مي شود. موها نيز نازک تر مي شوند. ممکن است موهاي بالاي لب و روي چانه نيز رشد کنند. استفاده از کرم هاي ضدآفتاب و نکشيدن سيگار در کاهش چروک هاي صورت موثر است.

سرطان؛ انواع مختلف سرطان ها بعد از يائسگي شايع تر است. سرطان ها در صورت تشخيص زودهنگام، قابل درمان و علاج پذير است. به طور مثال به طور منظم بايد پستان ها را معاينه و براي بررسي هاي تشخيصي به پزشک مراجعه کرد. مثلاً اگر متوجه لکه بيني، توده يي در پستان يا احساس پري يا تورم در شکم شديد، به پزشک مراجعه کنيد. به خاطر داشته باشيد که هر ساله آزمايش پاپ اسمير و ماموگرافي و نيز معاينه هاي لگن و بررسي پستان ها را انجام دهيد. اين آزمايش ها به تشخيص زودهنگام سرطان ها کمک شاياني مي کنند.

هورمون درماني

جايگزيني استروژن؛ ممکن است حول و حوش يائسگي، پزشک داروهاي ضدبارداري خوراکي تجويز کند زيرا اين قرص ها علاوه بر جلوگيري از بارداري، سبب منظم شدن قاعدگي مي شود و احتمال سرطان هاي رحم و تخمدان را کاهش مي دهد و روي گïرگرفتگي نيز موثر است. اين قرص ها علائم يائسگي را مي پوشانند. لذا براي اطمينان از يائسه شدن بايد براي چند ماه از مصرف اين قرص ها خودداري کرد تا مطمئن شد که قاعدگي ها منظم اند يا خير. در زمان يائسگي ترکيبات استروژن و پروژسترون تجويز مي شود که به آن درمان جايگزين با هورمون مي گويند. در زناني که رحم ندارند، استروژن تنها تجويز مي شود. با اين حال تجويز همزمان استروژن و پروژسترون باعث افزايش خطر ابتلا به بيماري هاي قلبي، سکته، ايجاد لخته در ريه ها و پاها و سرطان پستان مي شود. از طرفي اين ترکيبات باعث کاهش خطر در شکستگي هاي ناشي از پوکي استخوان و سرطان روده بزرگ مي شود. به هرحال، فوايد هورمون درماني به رغم خطرات ذکر شده در بالا، بيشتر از مضرات آن است.

استروژن هاي گياهي (فيتواستروژن ها)؛ موادي شبيه استروژن هستند که در غلات، سبزيجات، لوبيا و ديگر گياهان دارويي ديده مي شود. اين مواد مثل استروژن ضعيف عمل مي کند. بعضي از اينها سبب پائين آمدن کلسترول خون مي شود. اثرات اين استروژن هاي طبيعي هنوز کاملاً تاييد نشده است. اثرات سويا و برخي از گياهان دارويي براي تسکين علائم يائسگي شناخته شده است. قبل از مصرف مکمل هاي حاوي استروژن هاي گياهي حتماً با پزشک مشورت کنيد زيرا اين مواد مي توانند با داروهاي شيميايي تجويز شده تداخل کرده و باعث افزايش اثرات دارو و مسموميت دارويي شوند.

نتيجه

به يمن پيشرفت پزشکي و بهداشت، طول عمر زنان دو برابر هزار سال پيش شده است که بيش از يک سوم اين زمان بعد از يائسگي است. يائسگي و دوران پس از آن به رغم مشکلات، از دوره هاي طبيعي زندگي زنان است. آشنايي با اين دوران و عوارض آن براي گذر از اين مراحل ضروري است. در خصوص هورمون درماني با پزشک مشورت کنيد. معاينه منظم و ساليانه را نيز فراموش نکنيد.
 
*متخصص اطفال و نوزادان

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پيامدهاي ديدگاه کيمياگرانه به علم
گسترش در عمق نه سطح

دکتر بابک زماني*

1- آن روز وقتي بيدار شد، صبح رنگ ديگري داشت و مزه شب زير زبان صبح ديگر تلخ نبود. مثل هميشه دست لرزانش کنترل تلويزيون را يافت و تلويزيون را روشن کرد. اما برخلاف هميشه در دومين کانال ميخکوب شد. گوينده با فرياد مي گفت؛ «درمان نهايي بيماري ام اس پيدا شد.» فرياد بلندي کشيد و از جايش نيم خيز شد. اين همان خبري بود که بيست سال گذشته را در انتظار آن مي گذراند. هر روز کاري به کار وقايع روز نداشت، فقط رسانه ها را مي کاويد تا آن معجزه به وقوع بپيوندد. حالا ديگر همه چيز تمام مي شود، مي تواند روي پاهايش بايستد و زندگي «واقعي» خود را شروع کند.

2- بالاخره انتظار به پايان رسيد. يک فکر بکر، مدت کوتاهي تلاش و حالا موفقيت با يک ابتکار و با مختصري خلاقيت توانسته راه حل نهايي بيماري ام اس را کشف کند. حالا مي رود جايزه خود را از جشنواره مي گيرد، بعد شهرت و بعد... بقيه کار آسان است. ديگر لازم نيست سال هاي طولاني در مطب بنشيند و مريض ببيند و به درد دل تک تک آنها گوش بدهد. بيماران هم از اين همه رفت و آمد خلاص مي شوند. راه حل هرکاري فقط در يک فکر بکر است و خلاص.

اينکه بسياري از بيماران بخصوص بيماران مزمن و صعب العلاج روزگار خود را در کنار راديو و تلويزيون و در کندوکاو اينترنت به دنبال معجزه يي مي گذرانند، دور از انتظار نيست. واقعيت اين است که بسياري از اين بيماران اوقاتي را از دست مي دهند که في الواقع از بهترين سال هاي عمر آنان است. در اينجا نقش کسي که پذيرفته در همه حال کمک کننده باشد، آن است که به بيمار در پذيرفتن تقدير و گذران بقيه عمر با نقيصه يي محتوم ياري رساند. طبيب بايد عميقاً دريابد که سلامتي کامل و خالص، يعني آن چيزي که بسياري از مردم تا دستيابي به آن، به زندگاني خود دستور توقف داده اند، توهمي بيش نيست. طبيب بايد دريابد که نه تنها سلامتي بلکه هر مطلق ديگري در اين جهان به دست نخواهد آمد، تنها وعده يي است محتوم به صالحان در دنيايي ديگر.

به نظر مي رسد برخي از پزشکان ما هم مي خواهند ميان بر بزنند، مي خواهند از مس طلا استخراج کنند. به نظر مي رسد پزشکان تحقيقات در مورد راه حل هاي قطعي را بيشتر مي پسندند. جراحي را بر داخلي ترجيح مي دهند و کارهاي بزرگ، اعمال درخشان، اعمال ابتکاري و اولين ها را بيشتر مي پسندند تا رنج روزانه تقسيم بلا با مريض. به نظر مي رسد اين ترجيح نه يک اختلاف سليقه صرف، بلکه از نوعي نگرش عميق تر (که نه فقط در پزشکي که در تمامي فرهنگ ما نقش دارد) ريشه گرفته باشد. مثلاً وقتي که ما در بسياري مسائل ابتدايي و روزمره مغز و اعصاب اشکالات جدي داريم، وقتي ناتواني در بسياري از قسمت ها در کار ما اساساً وجود خارجي ندارد، وقتي هيچ مرکز مناسبي براي نگهداري از بيماران مبتلا به آلزايمر و سکته مغزي و... نداريم، وقتي در درمان سکته مغزي حاد راه درازي در پيش داريم، وقتي سازماندهي جمعي مناسبي براي بسياري از زمينه ها نداريم، وقتي پيش و بيش از همه آنها هيچ بانک اطلاعاتي قابل قبولي در مورد ميزان شيوع بيماري هاي مختلف نداريم، به مغز دست مي زنيم، بدون آنکه نگاه خود را به ابزارهاي مدرن واقعاً موجود مجهز کرده باشيم و....

ناگهان مي شنويم که معجزه بزرگي در کشور ما رخ داده و داريم فلان بيماري لاعلاج مثلاً ضايعات نخاعي را به نحو معجزه آسايي درمان مي کنيم و به شدت تعجب مي کنيم. به راستي اين سوال مطرح است که آيا ما نيازمند ابتکارهاي جديديم يا نيازمند هضم پيشرفت هاي جديدي هستيم که اخيراً رخ داده اند؟ آيا بدون جذب و به کارگيري بهينه تکنولوژي روز دنيا امکان پيش تر بردن آن موجود است؟ آيا به پزشک معمولي و وظيفه شناس که کار و تحقيق و تدريس خود را به درستي انجام دهد، بيشتر نيازمنديم يا پزشکي که فقط کارهاي محيرالعقول مي کند؟

روشن است که در اينجا نقد من از اين ديد کيمياگرانه، متوجه مسوولان يا حتي پزشکاني که درگير چنين پروژه هايي هستند، نيست بلکه منظور بيشتر کاويدن ريشه هايي است در ذهنيت همه ما که بستر چنين رويکردهايي قرار مي گيرند. کاوش در ريشه هايي که باعث مي شوند ما هيچ کدام مهره هاي درست و قابل اطميناني براي دستگاه پيچيده جامعه خود نباشيم، درست به اين دليل که هرکدام مهره هايي درشت تر از ميزان لازم به شمار مي رويم، مهره هايي که هيچ کدام هيچ حوصله يي براي رنج مداوم و گريزناپذيري که نامش زندگي است، ندارند. پيشرفت هاي تکنولوژيک در حال حاضر صرفاً حاصل تلاش طولاني و وقتگير جمع کثيري از دانشمنداني است که هرکدام نقش خود را چون يک سلول ايفا مي کند و بدون چنين سلسله مراتبي و بدون وجود چنين سنت هاي تحقيقاتي اساساً نامي از تحقيق نمي توان به ميان آورد. موضوع تنها اين نيست که جامعه و رسانه ها در انتظار نتيجه اين معجزات (يعني مقبوليت بين المللي) نمي مانند و انتظار عمومي براي معجزه هرحادثه يي را به گمان معجزه در بوق وکرنا مي کند. مشکل بزرگ تر آن است که پزشکان هم در انتخاب بين دو راه، راه حل برق آسا و معجزه آميز را در برابر راه حل هاي صبورانه تر اما درست تر برمي گزينند. از نگاه مردم هم يک کار فکري پيچيده که به طور صادقانه يي منجر به هيچ تجويزي نشود درخور هيچ پرداختي نخواهد بود. پس اين نگاه معجزه گرانه چيزي نيست که عده يي با نيت هايي خاص در ما ايجاد کرده باشند، بخشي از تصورات پزشکي دوران ماست که به چالش کشيدن آن تمامي توان سازماندهي شده يک جامعه يعني دولت را مي طلبد.

به نظر مي رسد اين بي حوصلگي تنها منحصر به پزشکي ما نيست. انتظار تغييرات برق آسا و ناپخته اجتماعي صورت ديگري از همان تلقي معجزه آميز ما از بيماري و مداوا و تحقيقات است.

گسترش سطحي و بي عمق دانش طب با اين نگاه معجزه آميز بارها و بارها دور باطل اميد و نااميدي را تجربه مي کند و بدون معنويتي متناسب گذار چند 10 ساله از معبر بلايا را گذاري ترسناک مي سازد و اين همه اگر در زادگاه اين دانش مدرن قابل درک باشد، در زادگاه مولوي و حافظ و خيام که درکي عميق از زندگي و «دم» در خود دارند و در تمدني که اساس آن بر عدم دلبستگي به آنچه غير «او»ست قرار دارد و تمدني که روزانه و به دفعات شکرگزار نعمت هاي اوست، يعني مي آموزد که قدر نعمت ها را همين امروز در فاصله نماز صبح تا ظهر بداند، اساساً قابل قبول نيست.

*متخصص مغز و اعصاب

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

می دانم که ماهواره ، کانال های نامناسب و ناجور و غیر بهداشتی دارد که به پراکندن و گستراندن مستهجنات و مزخرفات و خزعبلات مشغولیت و اهتمام دارند ،

اما نمی دانم که چرا برخی به جای سود جستن از این تکنولوژی و نیز تکنولوژی هایی چون سینمای خانواده و DVD و VCD و مانند آن ، هر هز چند گاهی - هم چون دهه های گذشته - به راهبردها و رویکردهای از رده خارج شده و عهد دقیانوسی می آورند و جلوی استفاده از این مخرات و مسکنات را می گیرند که وابستگی و اعتیاد مهلک و شدیدی ندارد و به جوشش و خروش اجتماعی ای هم نمی انجامد.

این سریال های تاریخ گذشته ی پر آه و ناله و افسوس و اشک را بسیاری - بی گمان شماری میلیونی - نمی پسندند ، هر چند میلیون ها نفر بدان وابسته و مشتاق می شوند.

این روزها زندگی نه سنتی و نه مدرن و در واقع در حال گذار ایرانیان - و به ویژه نسل زیر چهل و سی و پنج سال - سرشار از مشکلات و تنش های فراوان است. باور کنیم که اگر به جای جلوگیری از استفاده از شبکه های رایگان ماهواره ای و به مجازات و جریمه و زندان سپردن DVD فروشان تیره روز نگون بخت ، راه و شیوه ی درست سود جستن از این گونه تکنولوژی های هر روز غیر قابل کنترل شونده تر را آموزش دهیم ، این گونه تکنولوژی های سرگرم کننده بهترین تسکین  و سوپاپ اطمینان برای این اجتماع خشمگین و سرگردان خواهد بود و نقشی بی همانند در یشگیری از سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک ایفا خواهند نمود. اگر خدا بخواهد !!

 

خون بازی : اعتیاد تزریقی مواد مخدر و محرک 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

کارتون خپل و باغ گل ها

 

ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ،

برادر ضرغامی ،

سلام.

 مدت هاست که می خواهم این نامه را برای شما بنویسم.

من از آن نسل کودکان و بچه های دوران انقلابم که یک هو کارتون ها و سریال های گیرا و ماندگار هم چون « مرد شش میلیون دلاری » ، « فضا : ۱۹۹۹ » ، « تارزان » ، « در تعقیب جو » ، « دایی جان ناپلئون » ، « میشل استروگف » ، « سوپر من » ، « بت من » ، « اسپایدر من » و .............. را از آن ها گرفتند و به جایشان فیلم های پارتیزان های صرب و کروات یوگسلاوی سابق ، محمد رسول الله ، عمر مختار ، غازهای وحشی ، شاه دزد ، شاه دوست و مانند آن را  بیش از یکصد بار برای مان از شبکه های یک و دو و صبح جمعه استانی سیما پخش نمودند.

از آن همه کارتون - که اکنون فیلم « مرد عنکبوتی ( Spider man ) » اش از کانال پنج تهران و کارتون میشل استروگف اش از شبکه یک سیما به نمایش گذاشته می شود - برای مان فقط ماند « سند باد : به جز قسمت پایانی شبه اروتیک شبهه دارش - که شیلا کلاغ ، شیلا خانم جذاب و نازداری می شود - » ، « پینوکیو ی کمی تا قسمتی از پری مهربون ممیزی شده » ، « شوید و جعفری » و  «  خپل و باغ گل ها »  و صد البته « علی کوچولو ( که پس از دو دهه CD تکمیلی و کمری شاه فنری اش ، نه از سوی سیما که از ناکجا آباد به بازار مصرف آمد ) » .

باور بفرمایید این کمترین به خداوند سوگند نه حس و حال و اشتیاق تماشای این گونه نسخه های نامجاز تکمیلی « علی کوچولو » و « کلاه قرمزی »  را دارم و نه در عطش دیدن « پری مهربون » پینوکیو و « شیلا خانم پیش از این کلاغ بوده » ی شیخ سندباد ، بابا علاء الدین و علی بابای نارسی سیستیک / بوردرلاین ، روزگار می گذرانم.

من در میان همه ی آن کارتون های دوران خوش کودکی ، تنها و تنها در عطش و اشتیاق تماشای دوباره ی  کارتون / سریال « خپل و باغ گل ها » - با آن صدای نرم و آرامش بخش « هوشنگ لطیف پور » - می سوزم و می سازم.

به عنوان یک روان پزشک دارای بورد ( دانشنامه ) تخصصی اعصاب و روان نیز به حضرتعالی یادآور می شوم که این کارتون ، با آن دوبله ی ماندگار ، دارویی آرام بخش و آسوده ساز است و می تواند آشکارا و اثرگذار در کاستن از مشکلات ، تنش ها و ناآسودگی های روان اجتماع - به ویژه نسل پر تنش و استرس زیر چهل سال نقشی جدی ایفا نماید.

بنابراین خواهشمندم دستور بفرمایید تا مؤسسه ی سروش - که از نهادهای زیر مجموعه ی تحت سرپرستی و ریاست حضرتعالی است - در اقدامی ماندگار و خدا و مردم پسندانه نسبت به تهیه و عرضه ی VCD و DVD قسمت های کارتون « خپل و باغ گل ها » همت گماشته ، RELAXATION ای عمومی برای ما شهروندان درجه هفتمی و خط صفر زیر چهل سال این اجتماع خشمگین و سرگردان پدید آورند.

این جانب حاضرم به هر نحو که صلاح بدانید به حضرتعالی تضمین و اطمینان کتبی و رسمی بدهم که مؤسسه ی « سروش سیما » هرگز از این اقدام خداپسندانه دچار زیان نخواهد شد. به ویژه این که نسخه ی دوبله شده ی این کارتون بر خلاف نسخه های اصلی و زیرنویس فارسی دار « مرد شش میلیون دلاری » ، « تارزان » ، « در تعقیب جو » ، « فضا ۱۹۹۹ » ،  « میشل استروگف »  ، « دایی جان ناپلئون » ، « مورچه داره ( ماندگار ترین اثر استاد کاظم افرندنیا ) » و مانند آن به چنگ نمی آید.

ضمن پوزش از تصدیع اوقات حضرتعالی ، توفیق جنابعالی را در ادامه ی خدمت به نظام و مردم از خداوند متعال خواهانم.

 

 مرد شش میلیون دلاری 6 million dollar man

 

 

 

نوستالژی تلویزیونی نسل من : فضا 1999 ( Space 1999 )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فروغ فرخزاد

 

 

واقعیت اینست که شاید بتوان با گمانه زنی های ناشی از ارزیابی ژرف و نکته سنجانه ی روان شناسانه ، اختلال خلقی سیکلو تایمیا و  حتا اختلال خلقی دو قطبی نوع دو ( دوره های نیمه شیدایی ( هایپو مانیا ) افزوده شده بر دوره های افسردگی ژرف و شدید ) را در دسته بندی محور یک فروغ فرخزاد عنوان نمود ، اما بی تردید اختلال نیمفو مانیا ( شور و جنون حشری بودن زنان ) درباره ی فروغ فرخزاد هرگز مطرح نبوده و نخواهد بود.

هر آدمی - چه مرد و چه زن - در دوره های « شیدایی ( Full Mania ) » و نیز « دوره های نیمه شیدایی ( Hypomania ) » ، همراه و همگام با بالا رفتن خلق ( Mood ) اش ، انرژی ( کارمایه ) و زیست مایه ( Libido ) اش نیز افزون شده و فراز می یابد. فروغ فرخزاد نیز هم چون بیشتر هنرمندان و نخبگان از این قاعده و قانون مستثنا نبوده است.

هر چند در ارزیابی پندارها ، گفتارها و کردارهای ج.ن.س.ی فروغ فرخزاد ، بی گمان باید به سرشت « تابوشکن » و « آزادی خواه » او چشم داشت و این ویژگی اش که او را در تاریخ این سرزمین کم مانند ( بی مانند در نیمه ی زنانه ) ساخته را نادیده نگرفت.

اختلال خلقی محور یک در مورد فروغ فرخزاد ، بی گمان هم چون دیگر نخبگان و نویسندگان و شاعران نام آور و بلند آوازه مطرح است. به طور کلی ، می توان گفت که دست کم وجود یک اختلال خلقی یک یا دو قطبی اندک و خفیف برای نویسندگی ادبی و سرودن شعر ، لازم و بی تردید سودمند است.

بیشتر شاعران ، نویسندگان ادبی ، نقاشان ، پیکر تراشان و به طور کلی نویسندگان تاریخ به سیکلوتایمیا ( دوره های هایپو مانیا به همراه دوره های دیس تایمیا یعنی افسردگی خفیف طولانی مدت ) و یا اختلال دو قطبی نوع دو ( اپی زودهای هایپو مانیا به همراه دوره های افسردگی ژرف و شدید ) دچار و مبتلا بوده و هستند.

انسان غارنشین سده ی سنگ ( عصر حجر ) به چیزی بیش از شکار و خور و خواب و خشم و شهوت نمی اندیشید ، تا افرادی - مرد و یا زن - دچار اختلالات خلقی ( افسردگی ) یک و دو قطبی ( Uni polar & Bi polar ) و اسکیزوافکتیو ( Schizoaffective ) و اسکیزوفرنی ( Schizophrenia ) شدند و پندار و گفتار و کردارشان از عرف و شیوه ی معمول و مرسوم بیرون رفت. اینان از سوی توده ی اجتماع بدوی و ابتدایی شان رانده شدند. این چنین شد که اینان در انزوای خودخواسته و ناخودخواسته شان در گوشه کنار غارها و کوه ها بر سنگ با همان زبان ها و بیان های نخستین سرودند و نوشتند و کشیدند و تراشیدند تا هنر آفریده شود. زندگی و تاریخ آدمی بی این بیماران نو اندیش و تازه آفرین بی گمان بسیار کم مایه و کم رنگ تر می بود !

نخبگان را به سبب بیماری روان شان نرانیم و در نابودی شان آب در هاون نکوبیم که اینان به سبب سرشت و نیز پشتکارشان جاویدانند. بی گمان « بیماری» روان اینان ، نه پیرایه و آرایه که « متن و اصل » سرشت شان است.

بدانیم که به باور بیشتر و شاید همه ی روان پزشکان و روان شناسان ، « سلامت کامل و مطلق روان » ، « افسانه » ای بیش نیست !!

چو نیک بنگریم ، همه کاستی هایی در محور یک و دو ی مان داشته و داریم و خواهیم داشت.

آن که مشکلات خویش را انکار می کند ، بیش از دیگران واقعیت های آشکار و نهان سرشت و ساختار خویش را می کوشد بپوشاند که جز آب در هاون کوفتن نیست !!! 

فروغ را نیمفو مانیک ندانیم و نخوانیم که این ستم بر او سخت نامنصانه و نا انسانی ست.

بی گمان ، فروغ فرخزاد بیش از « حضرت رئیس الحق علامه شیخ ابوعلی سینا » ی دلبسته و نام آورمان گرد س ک س و هماغوشی و آمیزش ج.ن.س.ی نچرخیده است.

اگر بخواهیم ( و بتوانیم ) بر اختلال سیکلو تایمیا و اختلال دوقطبی نوع دو به سادگی چشم بپوشیم ، آن گاه بسیار آسان تر از دیگران می توانیم حکیم و علامه پر آوازه مان : ابوعلی سینا را دون ژوان ( Don Juan ) و س.ک.س پرست و  برده و دربند شهوت و تن برشمریم و شمار فراوانی از مشاهیر پیشکسوت شعر و ادب مان را دچار انحراف جنسی ( Paraphilia ) و بچه باز ( Pedophil ) بخوانیم.  

 کم کم باید بیاموزیم که :

 نادان و آسان و شتابان قضاوت نکنیم.........  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فروغ فرخزاد

 

در پی انتشار مقاله ام درباره ی شخصیت شناسی فروغ فرخزاد ، از سوی یکی از عزیزان فروغ ، تماسی تلفنی داشتم. پرسشی داشت که بارها به ذهن بسیاری از دوستداران و نیز نا دوستداران فروغ رسیده است: « به باور شما آیا فروغ فرخزاد ، نیمفو مانیا داشته است ؟!؟ »

این پرسش به ویژه از سوی این پرسشگر برایم بسیار سنگین و تکان دهنده بود.

بسیاری از کوشش گران و نویسندگان و حتا برخی شاعران نیمه ی نرینه ی اجتماع شبه روشنفکر مان را دیده ام که فروغ را این گونه و از این گذر کوبیده و کنار گذاشته اند. به ویژه در برابر شاملو و اخوان ثالث و گلستان و هدایت و ......... .

این رویکرد ( و شاید راهبرد ) در میان طیف چپ گرا و مثلن سوسیالیست - کمونیست این اجتماع همواره سرگردان و به طور کلی طیف های ایدئولوژیک و البته مردسالار این جماعت بیشتر و ژرف تر به چشم و گوش می آید.

نیمفو مانیا  ( Nymphomania ) ، میل و شور و اشتیاق بیش از اندازه ی زن برای آمیزش ج.ن.س.ی و همآغوشی است. این گونه زنان دیوانه وار در پی برقراری آمیزش و فرو نشاندن تکانه های ج.ن.س.ی هستند و به گونه ی معمول اغلب دچار یک یا چند اختلال ج.ن.س.ی ( در بیشتر موارد شامل اختلال ارگاسمی زن ) می باشند. زن مبتلا به این اختلال اغلب ترس و هراس فراوانی درباره ی از دست دادن عشق دارد و می کوشد با کردارهای ج ن س ی - آمیزشی خویش ، نیازهای وابستگی خود را برآورده سازد ( و نه تکانه های ج.ن.س.ی اش را ). این اختلال که گونه ای از « اعتیاد ج.ن.س.ی Sex Addiction  ( وابستگی به س ک س : Satyriasis ) است ، همتراز دون ژوآنیزم ( Don Juanism ) و اعتیاد به س.ک.س مردان قرار می گیرد که در آن کوشش های ج.ن.س.ی - آمیزشی مرد در واقع ابزاری برای پوشاندن احساس ژرف فرومایگی ( حقارت ) می باشند.    

 

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 14:54  توسط دکتر بهنام اوحدی