تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

آشنایی با شخصیت وابسته – بخش سوم و پایانی

 

منضبط ، مضطرب ، محتاط و محافظه کار

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

 

بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM-IV-TR ) اختلال و ویژگی های شخصیت وابسته را درکنار شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) در دسته ( کلاستر ) C  جای می دهد؛ هر چند برخی چنین پسندیده و بیان داشته اند که بهتر است شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) را  به همراه شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) در دسته ی شخصیتی جداگانه ای گذاشت.

به طور کلی ، شخصیت های کلاستر C را با ویژگی هایی هم چون  دور اندیشی ، آسیب گریزی ، نگرانی و مانند آن شناساند؛ آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیتی این دسته ، منضبط ، مضطرب ، محتاط ، میانه رو ( معتدل ) و محافظه کار هستند. سر واژه ی سه شخصیت کلاستر C را می توان به گونه ی DOA پشت سر هم نهاد و به خاطر سپرد که نشان از آن می تواند داشته باشد که اینان به دلیل نگرانی و دل شوره ی همیشگی نیازمند دعای خود و خویشان شان بوده و خواهند بود !

بجاست بار دیگر یادآور شوم که در سلسله نوشته های « شخصیت و ما ایرانیان » من ، در ستونی که از سوی دبیر دلسوز و نظام مند صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد « کلینیک » نام گرفت ، پرداختن به مبحث « اختلالات شخصیت » مطرح و مد نظر نبوده ، بلکه بیش از آن شناساندن « ویژگی ( تریت ) های شخصیت » آماج کوشش هایم بوده است. چرا که نه فقط در پهنه ی سکس تراپی ، زوج درمانی و خانواده درمانی ، که در عرصه ی زندگی روزمره نیز ما بسیار بیش تر از افراد دچار اختلالات شخصیت ، با آدمیان دارای ویژگی ( تریت ) های شخصیتی کم رنگ تا پر رنگ سر و کار داریم که تنها در مواردی اندازه ی این ویژگی ( تریت ) های شخصیتی به مرز تشخیص « اختلال شخصیت » می رسند.

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته ( Dependent )  ، درست همانند آنان که ویژگی ها ی پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( Avoidant ) را دارا هستند ، در موارد فراوانی برای عشق ورزی و زناشویی به سوی آدمیان دارای آتشدان های بزرگ شخصیتی ، یعنی همان افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت های کلاستر B – خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) –  گرایش پیدا می کنند.

مهم است که فرد وابسته در همان حال که ارتباط  بین فردی و زناشویی خوبی دارد ، مورد استثمار و سوء استفاده ی دیگران و از جمله همسر قرار نگیرد ؛ البته یافتن همسری که مشتاق بوده و توانایی آن را داشته باشد که بتواند نیازهای فرد وابسته را برای همیشه برآورده سازد ، نیز دشوار است. از این رو آموزش و تمرین مهارت های زندگی اجتماعی و مدیریت امور شخصی اهمیت پیدا می کند. مانی تورینگ ، ارزیابی و تقویت خویشتن راهبردهای شناختی – رفتاری فرآیند آموزش مهارت های مدیریت امور شخصی فرد وابسته است.

در مبحث « بی وفایی و روابط فرا زناشویی » منابع و کتاب های مرجع « زوج درمانی » ، شیوع درگیر شدن افراد دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وابسته در روابط عاطفی و آمیزشی بیرون زناشویی ، پس از شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B بیان شده است. هر چند این امر در نگاه نخست ، شگفت انگیز می نماید اما با پیش چشم قرار دادن شباهت های سامانه ی « سرشت ( تمپرامنت ) » اینان با شخصیت های پر رنگ و مختل نمایش گر ( هیستریونیک ) – یعنی « نوجویی بالا » ، « پاداش مداری بالا » و « پشتکار و استمرار اندک » - چیستان به ظاهر دشوار برای مان آسان و نمایان می شود ؛ از آن جا که  « آسیب گریزی » شخصیت های وابسته بر خلاف نمایش گر ها اندک نیست ، از این رو درگیر شدن افراد وابسته در روابط فرا زناشویی کمتر از نمایش گر ها است.  

  

معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت وابسته :

نیازی ژرف ، فراگیر و گزافه آمیز به مراقبت شدن ، که به سلطه پذیری ، وابستگی و ترس از جدایی بینجامد. این حالت از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید؛ که نشانه هایش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است:

1)      بدون اندرز و اطمینان بخشی فراوان دیگران ، در گرفتن تصمیم های روزمره مشکل داشته باشد.

2)      نیازمند آن باشد که دیگران مسئولیت بیشتر مسائل عمده ی زندگی اش را به دوش گیرند.

3)      به دلیل ترس از برخوردار نشدن از پشتیبانی و یا تایید دیگران در ابراز مخالفت با آن ها مشکل داشته باشد. ( ترس واقع بینانه از فرجام را نباید برشمرد. )

4)      در دست یازیدن به طرح ها و برنامه ها یا انجام امور به اتکای خودش و بدون کمک دیگران مشکل داشته باشد. ( به دلیل نداشتن اعتماد به قضاوت ها یا توانایی های خود ، و نه به دلیل فقدان انگیزه یا کارمایه )

5)      در به دست آوردن پشتیبانی دیگران بیش از اندازه معطل بماند تا اندازه ای که حتا حاضر شود کارهایی را که خوشش نمی آید ، انجام دهد.

6)      در تنهایی احساس ناراحتی یا درماندگی بکند ، چرا که ترس گزافه آمیزی دارد که توانایی مراقبت از خود را ندارد.

7)      با پایان پذیرتن یک رابطه ی صمیمانه ، بی درنگ به جست و جوی رابطه ای دیگر برآید تا آن را سرچشمه ی مراقبت و پشتیبانی از خودش قرار دهد.

8)      ذهنش به گونه ای ناواقع گرایانه به این اندیشه مشغول باشد که مبادا برای مراقبت از خودش تنهایش بگذارند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 بر پیشانی پایان نامه ی دوره ی تخصص روان پزشکی ام ، پس از « به نام پروردگار بخشنده ی مهربان » و دو بیت سعدی شیرین سخن : « بنی آدم اعضای یکدیگرند ........... » ، پیش از هر تقدیم و تشکر دیگری چنین نوشتم :

« با دلبستگی فراوان به زیگموند فروید به روان پزشکی و بیمارستان روزبه گام نهادم و با ارادت سرشار به دو آموزگار بزرگ و دانشمند مهربان ، دکتر شکرالله طریقتی و دکتر حبیب الله قاسم زاده ، از مکتب روزبه  برای ادای دین به میهن و هم میهن برون آمدم. بی گمان تا واپسین لحظه ی زندگی روان پزشکی ام ، هرگز خاطره ی دقیقه های ارزشمند دانش آموزی در مکتب این دو فرزانه را فراموش نخواهم نمود. »  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 13:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

بولینگ درمانی

 

 

یکی از رویکردهای درمانی که از زمستان 1383 خورشیدی ، بر پایه ی شیوه ها و اندیشه های رفتار درمانی ( Behavioral Therapy ) برای برخی از مراجعانم پیشنهاد و به کار گرفته ام ، درمانی ست که خودم آن را « درمان با سود جستن از بولینگ ( Bowling Therapy ) » بوده است.

آثار سودمند این گونه درمان را در موارد فراوانی ، به ویژه اختلالات اضطرابی از جمله وسواس ( OCD ) و اختلال اضطراب فراگیر ( GAD ) ، افسردگی های پر تنش و نیز سیکلوتایمیک ( خلق ادواری ) ، اختلال کنترل تکانه ( Impulse Control Disorder ) ، وسواس های عملی ( Compulsive Disorders ) ، انحرافات جنسی ( Paraphilias ) ، وابستگی ( اعتیاد ) به سکس ( Sex Addiction ) ، نداشتن مهارت در مهار خشم ( Anger management ) ، بیش فعالی ( ADHD ) کودکان ، نوجوانان و بزرگ سالان ، لا ابالی گری و روابط آشفته و آشوب ناک جنسی و اختلالات شخصیت کلاستر B و C و ......... آشکار و نمایان دیده ام.

اما این سبک درمان را از کجا به چنگ آوردم ؟

از تماشای برخی فیلم های سینمایی که از کودکی و نوجوانی دیده بودم. در خاطرات خویش اندیشیدم که چرا کارآگاهی که در جست و جوی قاتل ناکام مانده است ، یا آن که زندگی زناشویی و خانوادگی اش دچار تنش و دشواری شده است ، و یا آن بازرگان یا مدیری که در آستانه ی ورشکست شدن قرار گرفته است ، به باشگاه بولینگ یا تیراندازی می رود و خشم خود را به برون پرتاب می کند ؟!؟

مگر برای رها شدن از تنش و فشار روانی و رسیدن به اندکی آرامش و آسایش ؟؟؟

پس این گونه برای این چنین مواردی ، جلسات هفتگی یا ده روز یک بار بولینگ را در کنار شنای تفریحی و ملایم در استخر و ریلکسیشن در جکوزی در نظر گرفتم. برخی را نیز هر دو هفته یک بار به باشگاه تیراندازی پارک سئول در بزرگ راه کردستان فرستادم. اسکواش می تواند جای گزین بولینگ برای آنانی باشد که از آمادگی جسمانی خوبی برخوردارند ، اما نتایج درمانی بهتری با بولینگ در مراجعانم مشاهده نموده ام. 

آثار چنین درمان هایی شگفت انگیز بوده است ، البته اگر فرد امکان آمد و شد به چنین اماکنی را داشته بوده باشد. برای آنان که در مکانی دور دست از باشگاه های بولینگ و تیراندازی می زیسته اند و یا امکان و توان مالی - اقتصادی رفتن به این گونه باشگاه ها را نداشته اند ، « پرتاب دارت در منزل » را پیشنهاد نموده ام.

به باور من ، این گونه « رفتار درمانی » ها می توانند به آسانی سطح خشم و پرخاش گری را در اجتماع پر تنش و استرس ما کاهش دهند و در پیش گیری از مصرف الکل و مواد مخدر و محرک نقش جدی و سترگی داشته باشند.

      

بولینگ درمانی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 8:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

پدر ، مادر و پرورش ( تربیت ) جنسی کودک و نوجوان

 

وسواس در ایران از « شست و شو و پاکی و نجسی » و « نظم و ترتیب » چرخیده است. این آموزه ای بزرگ بود که استاد دلبندم « دکتر شکرالله طریقتی » برای نخستین بار به من گوشزد نمود و من بر آن شدم تا بر پایه ی درس استاد بزرگوار و ژرف نگرم نوشتاری با عنوان « موج نو وسواس » بنویسم.

اکنون و در کار بالینی خود به گونه ای نمایان و آشکار می بینم که آری سمت و سوی بیماری وسواس در سرزمین ما چرخیده است.

یکی از وسواس های شایع امروز ، « وسواس های جنسی ( SEXUAL ) » است. یک گونه از این وسواس ، همانا « وابستگی ( اعتیاد ) به سکس ( SEX ADDICTION ) » است که امروزه در سرزمین ما بسیار ریشه دوانده و فرا گیر ( اپیدمیک ) شده است.

 

وسواس جنسی - وابستگی ( اعتیاد ) به سکس

 

سامانه های گیرنده های شبکه های ماهواره ای ، اینترنت و هم چنین سامانه ی بلوتوث گوشی های تلفن همراه در انتشار و همه گیر شدن این بیماری نقشی جدی و انکار نا شدنی دارند و سلامت و آرامش زندگی زناشویی را در خانواده های ایرانی مورد تهدید جدی قرار داده اند.

به راستی ، این همه تماشای فیلم های سکسی که به گونه ای گزافه آمیز ( افراطی ) ، دربست و بیمارگونه به نمایش آمیزش ها و هماغوشی های سادومازوخیستیک می پردازند ، چه لطف و لذتی دارد که ما از آن ناآگاهیم ؟!؟

 

 

وسواس جنسی - وابستگی ( اعتیاد ) به سکس

 

 

این نوشته ادامه دارد ........... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 23:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 معنویت درمانی

 

 

از کودکی به کتاب دلبستگی ویژه ای داشتم و البته هرگز گمان نمی کردم که روزی آن اندازه جرات و جسارت در خود بیابم که خود به پدید آوران ( نویسندگان و مترجمان ) و حتا ناشران کتاب بپیوندم.

در کتابخانه ام کتاب هایی از دانش های گوناگون وجود دارد. کتاب هایی که هر بار بخشی از آن در هر اثاث کشی گم و دزدیده شد. اما در میان پهنه های ناهمگون کتاب هایم ، کتاب های چهار حوزه ی « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » حضوری کم رنگ تر دارند. از دزدیده شدن کتاب های تاریخ ورزش ام هرگز افسرده و اندوه گین نشدم و مجلات هنگامه ی نوجوانی ام : دنیای ورزش ، کیهان ورزشی ، دانستنیها ، علمی ، تکنیک و حتا ماشین را - که در ۹ سالگی برای تکمیل نسخه های پیشینش از اصفهان به تهران شتافته بودم - را چندی پیش دور ریختم. 

چهار حوزه ی   « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » ، چهار حوزه ای هستند که از پژوهش ، اندیشه و نظر در آن ها گریزان بوده و آن چهار را به متخصصان و اندیشمندان آن واگذار نموده ام. بنیان گریزم نیز هویداست:

۱- آدمی امروزه با گسترش و ژرفای همه ی دانش ها ، در همگی این عرصه ها نمی تواند به مطالعه و تامل بپردازد و دوران « علامه » و « دانای کل » شدن دیگر سده هاست که نه در جهان ، که در ایران هم گذشته است.

۲- این چهار عرصه به ویژه و بسیار بیش از عرصه های دیگر ، مستعد هستند که آدمی را به دو سوی افراط و تفریط بکشند و او را از این سو یا آن سوی بام به پایین اندازند. در این چهار عرصه ، آدمی هم چون من که می پسندد که در میان بام گام بردارد ( و البته همواره و به همین گناه در اجتماع افراطی یا تفریطی ما ، « چوب دو سر نجس » بوده و خواهد بود ) جایگاهی نداشته و نخواهد داشت ، و بیش از دیگر عرصه ها از خیل پر شماری که در هر دو سوی تند روی و کند روی جای دارند ، مورد کینه و خشم قرار خواهد گرفت.

در این عرصه ها ، اگر برای نمونه آبی یا قرمز نباشی ، اصلن داخل آدم به شمار نمی یایی !

همین گونه در سیاست این سرزمین هم یا باید اپوزیسیون و انقلابی و مبارز و برانداز باشی و یا پوزیسیون و محافظه کار و دگرگون ستیز و اصلاح گریز !!

در دو عرصه ی دیگر هم اوضاع خیلی دیگرگون نیست و شاید از آن دو شدیدتر و پر رنگ تر باشد !!!

از این روست که من - که دوست دارم به تمرین و ممارست در گام برداشتن بر میان بام بپردازم - از این چهار عرصه ی « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » فراوان گریزانم. و نخستین ( سیاست ) و واپسین ( ورزش ) را برای اندیشیدن و نوشتن خود - دست کم در این سرزمین - به ویژه « فرومایه » و « کم بها » می دانم. درست برخلاف « روان پزشکی ، روان شناسی ، هنر ، ادبیات ، سینما ، محیط زیست ، میراث فرهنگی ، .... و طنز و مزاح ».

امید فراوان دارم که آموزگار ساده ی اجتماع در پهنه ی « دانش ، بهداشت ، سلامت » و اگر شایسته اش باشم ، « تاریخ ، فرهنگ و هنر » باشم و روان پزشکی در خدمت مردمان سرزمینم و اگر خداوند بخواهد ، دیگر سرزمین های پارسی زبان. نه خواسته ی بیش از این می جویم و نه اصولن توان بیش از این در چنته دارم.

چهار عرصه ی مستعد تند روی و  تعصب ورزی در دو سو - « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » - را به دلبستگاه و شیفتگان آن وانهاده ام. بسیاری ، از هر دو دو سوی جبهه ی  افراط و تفریط ، مرا به سبب ننوشتن از این چهار عرصه فرو می دارند و فحش می دهند که چرا از اندیشه ها ، خواسته ها و آرزوهای آن ها چیزی نمی نویسم. چنین فرو داشته ( تحقیر ) شدن و دشنام شنیدنی برای من از ورود به آن چهار حوزه ی دوسوگرا ، آسان تر است.

من از این چهار حوزه ی « سیاست ، دین ، فلسفه و ورزش » معاف و معذورم.

اما آن چه در حوزه ی اندیشه برای من مایه ی شگفتی ست ، رسالتی ست که برخی روشنفکران سه حوزه ی نخست و گاه حتا ادبیات بر دوش خود احساس می کنند و آغاز به « معنویت ستیزی » و « دین زدایی » پیدا و پنهان در اجتماع می نمایند.

هم اکنون که هنوز بسیاری به معنویت و باورهای معنوی و مذهبی گرایش دارند ، صفحات حوادث روزنامه های واقعیت گرای مان چنین تیره و رنج آور است؛ به راستی اگر معنویت و باورهای معنوی و مذهبی به تمامی از دست برود ، این اجتماع از سنت بریده و از مدرنیته مانده ی سرشار از بخل و بغض را کدامین افسار و مهار خواهد بود ؟!؟

واقعیت نمایانی ست که نزدیک به یکصد سال است که در سرزمین ما این که فردی دانش آموخته به ناگاه رو به « سیاست ، فلسفه و دین » آورد ، و در هر سه ی این حوزه ها به نظریه پردازی بپردازد ، رویکردی شایع بوده است. شگفت این که بسیاری به این « دانای کل » و « علامه ی دهر » شدن نیز بسنده ننموده و بی درنگ و با درنگ درفش خداگریزی و معنویت ستیزی بر دوش خویش نهاده ، و این را به ظاهر رسالت و مسئولیت و به واقع ، ژست پر هیاهو و شیک خود برگزیده اند. آری ، « انکار خدا » برای شماری پر رنگ و برجسته ترین ژست و نقاب « روشنفکری » بوده و هست !!!!

 

معنویت درمانی

 

در حالی که روشن گران واقعی و پیشروی اجتماع ما هیچ کدام « معنویت ستیزی » و « دین زدایی » را رسالت و مسئولیت اجتماعی خویش نیافته اند. امروزه که « اختلال و بحران هویت » آشکارا شایع ترین بیماری اجتماع ماست و این بحران اگر در عرصه ی « هویت معنوی » از پهنه ی « هویت ملی » پر رنگ تر نباشد ، کم رنگ تر هم نیست ، باید در گام برداشتن و کوشش های اجتماعی خویش درنگ و دقت فراوان داشته باشیم و گرنه اگر از روی احساسات سرکش و شیدامدارانه خواسته ها ، گرایش ها و آرزوهای مان را برگزینیم ، چه بسا خود و شماری را به کژ راهه و ناکجا آباد بریم.

بپذیریم که

دوران  « دانای کل » و « علامه ی دهر » شدن سده هاست که سپری شده است ،

و نیز بپذیریم که

معنویت ستیزی و دین زدایی به فرجامی نیک نمی انجامد ؛

حتا اگر فراگیری ( اپیدمی ) بیماری روان پزشکی ای « اختلال ( بحران ) هویت » پیش روی مان نباشد.

در این باره بیش تر خواهم نوشت که « معنویت » و « عقلانیت ( خرد ورزی و دانش باوری ) » نوشداروی اجتماع حیران و سرگردان ماست.

بر بالای سر نسخه ی طبابت خود ، جمله ای از خود نگاشته و چاپ کرده ام :

« در پرتو راستی ، مهر و خرد ، شادی و آرامش دور از دسترس نیست ».

بدین جمله به گونه ای ژرف باور داشته و دارم ...... 

 

معنویت درمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 13:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وابسته – بخش دوم

 

نگران پشتیبانی دیگران

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

این به واقع سازگارانه و طبیعی ست که آدمیان نیازمند برقراری ارتباط با دیگران و یاری گرفتن از آن ها باشند ، اما در افراد دارای ویژگی ( تریت ) های پر رنگ شخصیتی وابسته ( Dependent  ) و به ویژه در موارد اختلال شخصیت وابسته این نیازهای وابستگی بیش از اندازه بوده و می توانند کاملن مشکل ساز باشند. در ارزیابی و فهم بالینی موارد دچار اختلال شخصیت وابسته ، دو برداشت ذهنی را می توان نمایان یا پنهان دریافت: نخست ناتوانی ، بی کفایتی و درماندگی مراجع و دوم خطرناکی و نا امنی دنیا. از این رو فرد بدین اندیشه می افتد که پشتیبانی توانا ، استوار و نیرومند برای خود بیابد که او را در چنان وضعیت ناخوشایندی یاری رسانده و از مهلکه ها رهایی بخشد.

در گونه های پر رنگ رو به اختلال ، فرد هیچ مسئولیتی بر دوش نمی گیرد و نیازهای خودش را مشتاقانه به دیگری واگذار می کندحتا اگر بداند که آن دیگری ، آدمی درست و دوراندیش نیست. از این رو فرصتی برای تمرین و آموختن مهارت های لازم برای مستقل و خودکفا شدن پیدا نمی کنند. اینان در « جرات مندی و قاطعیت ورزی » و هم چنین « حل مسئله و مشکل » و گاه حتا مهارت های فرو ( پایین ) تر دشواری فراوان دارند. این نبود مهارت ، ممکن است تنها در روابط بین فردی نباشد. البته ممکن است فرد یک دسته مهارت هایی داشته باشد که به دلیل نشناختن و یا سود نجستن از آن ها ، دچار کاهش توان مندی و شایستگی های فردی شده باشد. وابسته نبودن برای چنین افرادی با این باور ذهنی همراه است که « اگر درمانده و ناتوان نباشی ، دیگران رهایت  می کنند ». پس در عین حال که جسارتی نشان نمی دهند مبادا باعث رنجش و رفتن دیگران شوند ، توانایی و شایستگی ای نیز نشان نمی دهند.

افراد دچار ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت وابسته ، معمولن با شکایت وابستگی و یا مورد بدرفتاری قرار گرفتن مراجعه نمی کنند؛ بلکه بیشتر مراجعه های آن ها به دلیل افسردگی ، اضطراب ، نگرانی ، حمله های پانیک و مانند آن است. ترس ( فوبیا ) ها و شکایات پیکری ( سوماتیک ) اینان می تواند برآمده از سودهای دومینه ((Secondary  gains  باشد؛ چرا که بدین سبب یا دیگران به او توجه می کنند یا مسئولیت بر دوشش نمی نهند. اندازه ی افسردگی ، نگرانی و اضطراب گاه بدان می انجامد که اینان رو به مصرف الکل و مواد آورند.

ویلانت و هینکل دریافتند که ارتباطی بین ویژگی های ( نه اختلال ) شخصیت وابسته و رویارو بودن کلی با بیماری های پیکری وجود دارد. هم چنین گرین برگ و بورن اشتین نمایان ساختند که فرد دارای گرایش شخصیتی وابسته آشکارا در خطر یک سری از بیماری های پیکری است. افزون بر این آن ها بیان داشتند که مردمان وابسته بیشتر احتمال دارد که مشکل خویش را بیماری پیکری دریابند و به جست و جوی کمک های پزشکی پیکری – به جای سود جستن از روان درمانی و داروهای روان پزشکی – شتابند. 

دانستن و درک دو خطای شناختی بنیادین افراد دچار اختلال و نیز دارای ویژگی های پر رنگ شخصیتی وابسته مهم است: « دوسویه اندیشیدن (   ( Dichotomous thinkingبه گونه ی همه یا هیچ ( یک یا صفر ) درباره ی توانایی و شایستگی ( عرضه ) داشتن » و « فاجعه آمیز ساختن و دانستن ( Catastrophizing )  درباره ی رها شدن از سوی دیگران و تنها ماندن ».

از این رو ، جدا از روان درمانی های تحلیلی دیرپا ، امروزه از روان درمانی های شناختی – رفتاری نیز به گونه ای اثرگذار و در مدت زمان کوتاه تر برای درمان افراد دچار اختلال شخصیت وابسته و یا ویژگی ( تریت ) های پر رنگ آن بهره می گیرند. هدف از درمان این است که مراجع بتواند روی پای خودش بایستد و روابط بین فردی اش را نیز به خوبی استوار نگاه دارد؛ روابطی صمیمی ، گرم ، ارضا کننده اما بدون وابستگی. « پرهیز » و « تسلیم » در این گونه مراجعان فراوان دیده می شود. گاهی مراجع ممکن است درمان گر را بدین اندیشه برساند که او واقعن درمانده و بی چاره است و نیاز به یاری و پشتیبانی دارد. از این رو هر رابطه ای که بتواند باعث پیدایش این اندیشه های اتوماتیک منفی شود را باید اصلاح نمود. بیرون کشیدن طرح واره های شناختی مراجع اهمیت فراوان دارد. نکته ی مهم آن است که مراجع وابسته را باید در طی درمان از موضع انفعالی به جایگاهی فعال نشاند و همکاری همدلانه و بردبارانه ای را میان درمان گر و درمان جو پدید آورد. از آن جا که روند روان درمانی نخست بسیار امیدوارکننده و شتابان بوده ، اما سپس باعث ناکامی و دلسردی درمانگر می شود ، برای پدید آوردن شوق و انگیزه ی بیشتر و همکاری مراجع در انجام تمرین های رفتاری و پیگیری درمان های شناختی ، درمان گر باید آهسته اما پیوسته ( تدریجی ) بودن روند درمان شناختی – رفتاری در رسیدن به خودکفایی و رهایی از وابستگی بدون از دست دادن روابط بین فردی را بارها به مراجع گوشزد نماید.

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مارگرت تاچر که همواره مرا به یاد مامفی جادوگر می انداخت !

 

شیفتگی من به تاریخ جنگ جهانی دوم کمتر از تماشای فیلم های آن نیست.

یکی از کتاب های دوست داشتنی کتاب خانه ام ، « خاطرات روزنوشت چرچیل در جنگ جهانی دوم » است که در دهه ی ۱۳۶۰ به چند چاپ در ایران رسیده است و البته امروز نشانی از آن نیست.

ناشرش هم نسخه ای از آن ندارد و خواست و اراده ای هم برای حروف چینی دوباره و تجدید چاپ آن ندارد.

گاهی به اندیشه ام خطور می کند که کتابی در روان شناسی چرچیل با مد نظر قرار دادن این کتاب بنویسم و در آن فرازهای مهم و در خور تامل « خاطرات روز نوشت چرچیل » را گواه نوشته هایم بیاورم.

جنگ جهانی دوم با دیوانگی های شیدامدارانه ی آلمان نازی ، آغاز بدبختی خاورمیانه و از ریشه ها و سرچشمه های جنگ عراق بر ضد ایران شد. جنگی که به خواست کیسینجر - وزیر وقت امور خارجه ی ایالات متحده ی آمریکا - قرار بود یک دهه زودتر از سوی ایران آغاز شود که پهلوی دوم زیر بار آن نرفت.

آن هنگام که محمدرضاشاه عراق را کشور همسایه و هم کیش دانست ، شاید نمی دانست که این جنگ بر بنیاد توازن نیروهای عربی - اسلامی با توان جنگی اسرائیل طراحی شده و تنها در راستای برون رفت آمریکا از اقتصاد به رکود کشیده شده اش از راه فروش جنگ افزار نیست.

من و نسل من - زاده شدگان ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ - نسل همین جنگ هستیم.

جنگی که بر کودکی و نوجوانی ما فرو آمد و « سفرهای دراز هامی و کامی در وطن » - این اثر بی همتا ی شادروان « نادر ابراهیمی » - و کارتون آرامش بخش « خپل و باغ گل ها » - با آوای نرم و مخملین « هوشنگ لطیف پور » - را از ما ستاند.

 نه گذاشت « هامی و کامی » با سانسور و اصلاحات لازم به خانه های ما بازگردند و نه اجازه داد تا از « خپل و باغ گل هایش » آن گونه که باید و شاید به آرامشی ژرف و جان افزا فرو برویم.

ما ماندیم و احساسات نوستالژیک کودکی و نوجوانی که هر روزش با آژیر قرمز و بر دوش رفتن پیکر شهیدان دلاور میهن می گذشت. اندوه و نگرانی در سیمای پدران و مادران مان موج می زد که می مانیم یا نه و چه آینده ای خواهیم داشت در فردای این جنگ و موشک باران؛ اگر بمانیم !

نیک به یاد دارم که در باغچه ی خانه ی پدربزرگ هایم دیگر تازران بازی را به کنار گذاشته بودم و در لابه لا و بالای درختان سر به آسمان کشیده به تمرینات رزمندگی می پرداختم تا پانزده ساله مان به پایان رسد و نوبت جبهه رفتن مان فرا !!

آن هنگام هنوز از واژه ی « جو گرفتگی » خبری نبود که « جو » اگر نه همه ، که بیشتر مردمان را حسابی گرفته بود !!!

دلبسته ی آن بودم که خلبان شکاری اف- ۱۴ شوم. رویای خلبان جنگی شدن در انحصار من نبود. این آرزوی من و نسل من پیش از پا نهادن به دبیرستان بود.

در سال سوم راهنمایی اندوهی بر من چیره شد؛ آن هنگام که دانستم که به دلیل نزدیک بینی و « عینکی بودن » نمی توانم به آرزویم برسم. همه ی پرسش من از بستگانی که به آمریکا و اروپا مهاجرت کرده بودند ، این بود که آیا روش جراحی برای نزدیک بینی بنیاد نهاده شده است یا نه.

در اوج موشک باران و پایان آرزوی خلبان جنگی شدن ، راهی نوین را برگزیدم:

« مهندس هوا - فضا » شدن و آفریدن هواپیماهای جنگی هم چون گرومن در آمریکا که اف - ۱۴ را ساخته بود. دفتری برای طراحی شکاری و بمب افکن و موشک داشتم و هر بار که به تهران می آمدم ، مجلات خارجی مربوط به هواپیماهای جنگی را می خریدم.

این افزون بر مجلات داخلی همانند ماشین ، دانستنیها ، تکنیک ، دانشمند ، علمی ، و ........ بود که آن زمان بیشتر صفحات و جلد خود را به جنگ افزارهای هوایی ، زمینی ، دریایی و موشکی اختصاص می دادند.

خوب به یاد دارم که هنگامی که برای آموزگار کلاس زبانم - که خلبان و مهندس نیروی هوایی ارتش بود - از ایده ام مبنی بر قرار دادن « موشک هاگ » بر اف - ۱۴ سخن بر زبان راندم ، چه گونه پیش روی کلاس من و ایده ام را به ریشخند گرفت. افسوس و اندوه من باقی ماند تا این که چهار - پنج سال بعد در روزنامه ی اطلاعات خواندم که رئیس جمهور ( هاشمی رفسنجانی ) به مهندسی که در سپاه خدمت می کرد ، نشان درجه سه ی سازندگی را برای عملی ساختن همان ایده ی من نوجوان به او بخشید.

اندوه و درد بزرگ سال های پایان کودکی و آغاز نوجوانی من این بود :

« تمام شدن موشک های هوا به هوای « فونیکس » شکاری های اف - ۱۴ نیروی هوایی ایران » !!!!

و این رخداد کمی نبود. چرا که اف - ۱۴ با آن رادار توان مند و بی همتا ( در آن دوره ) بدون موشک راداری « فونیکس » پدیده ای بیش از اف - ۴ و میگ - ۲۳ نبود و از لحاظ شتاب و سقف پرواز نیز به پای میگ - ۲۵ نمی رسید. و هراس سترگ من چنین بود: « نکند ما جنگ را ببازیم ».

مارگرت تاچر ( مامفی جادوگر ) و رونالد ریگان ( کابوی دیوانه ) !!

 

و البته نمی دانستم که آمریکا و انگلستان از روز نخست چنین برنامه ریزی نموده اند که این جنگ برنده و بازنده ای نداشته باشد و بر بنیاد راهبرد مکارانه و مزورانه ی « مهار دوجانبه » به نابودی نیروی نظامی و اقتصاد هر دو کشور دارای اکثریت شیعه بینجامد !!!!!

مارگرت تاچر : جلد دوم مامفی جادوگر !!!

 

آری ، زیباترین سال های عمر ، سال های کودکی و نوجوانی من و نسل من ، از سوی « مارگرت تاچر » - آن پیرزن خبیث نفرت برانگیز که همواره مرا به یاد « مامفی جادوگر » می انداخت - و « ریگان » - آن کابوی دیوانه که هم چون « کارتر » برای راندن گاری و هر کار دیگری شایسته تر بود تا ریاست جمهوری - به بازی پلید و بدفرجامی گرفته شد.   

 

جیمی کارتر : بدون شرح !!!!

        

این گونه است که اکنون در ۳۵ سالگی چاره ای جز بازگرداندن برخی نشانه ها و نمادهای آن دوران ولو با آفریدن کمپینی اینترنتی برای من و نسل من باقی نمانده است.

آری کمپین خپل و هامی و کامی را جدی بگیرید که بازگرداندن بخشی از کودکی از دست رفته در توطئه ی مشترک مامفی جادوگر زشت رو و کابوی دیوانه ی دیوانه ی دیوانه است.

 

مارگرت تاچر : جلد دوم مامفی جادوگر !!!

 

کودکی و نوجوانی من و نسل من به قربانگاه هوا و هوس های خودشیفتگان نگون بختی چون صدام - سردار سایکوپات قادسیه - برده شد تا زیباترین سال های عمرمان فدای امنیت و آرامش اسرائیل و شکوفایی جنگ افزارسازان آمریکا و اروپا و شوروی شود.

و این گونه است که من و نسل من تشنه ی تماشای دوباره ی  خپل و هامی و کامی هستیم. آیا ضرغامی ، بازمانده ی مبارزان دلاور همان جنگ ، بخشی از کودکی و نوجوانی از دست رفته را به ارمغان برای میلیون ها ایرانی سی تا پنجاه ساله باز خواهد گرداند ؟؟؟   

 

خپل دوست داشتنی باغ گل ها 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 19:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

سفارش نمودن به تماشای فیلم ها و سود جستن از سینما به ویژه در « زوج درمانی » نقش کمک درمانی فراوانی داشته است. ریچارد مرد 51 ساله ای بود که درباره ی رابطه اش با همسر 23 ساله اش نگران بود. او چنین بیان می داشت که همسرش هر شب به بهانه ی نوشتن مقاله و تماشای تلویزیون از برقراری ارتباط عاطفی و زناشویی شانه خالی می کند.

جان هسلی که به تازگی با نویسنده ی کتاب « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره ی آن به گفت و گو بنشینیم » به ریچارد سفارش نمود که در کنار همسر جوانش فیلم « پل های کرانه ی مدیسون » را تماشا کند. ریچارد باید به این نکته دقت می کرد که چه گونه بازیگر مرد نخست فیلم – کلینت ایست وود – با هنرمند زن نخست آن – مریل استریپ – رفتار می نماید. به باور هسلی ، این فیلم به مردان می رساند که زن ها در روابط عاطفی به چه چیزهایی بها می دهند. ایست وود برای استریپ نوشیدنی می ریزد ، روز خود را برای او شرح می دهد و نسبت به زندگی و آرزوهای مریل استریپ دلبستگی نشان می دهد. آموزه های استریپ برای ایست وود ارزش مند است ، هر چند این آموزه ها در برابر به چنگ آورده های ایست وود پیش پا افتاده بوده اند. هنگامی که ریچارد همان روز از سر کار به خانه باز می گشت ، آن فیلم را اجاره نمود. همسرش از این که ریچارد از او درخواست کرده بود تا آن فیلم را همراه و در کنار یکدیگر به تماشا بنشینند ، بسیار شادمان شد. پس از تماشای فیلم ، همسر ریچارد به او گفت که او آن شب مهربان تر و خوش برخوردتر از دیگر شب ها شده بوده و از ریچارد خواست تا یک شب در کنار یکدیگر فیلمی عاطفی ، قدیمی و دوست داشتنی را ببینند.

ریچارد در جلسه ی درمانی بعدی خود به هسلی خبر داد که آن ها وقت بیشتری را با یکدیگر می گذرانند و او به همسرش در نوشتن مقالات یاری می رساند. او یادآور شد که به دلبستگی ، نزدیکی و صمیمیت شان افزوده شده است. ریچارد از هسلی خواست تا فیلم دیگری به آن دو پیشنهاد نماید.

در زوج درمانی چنان چه فیلم ها به درستی و با آگاهی از فهم (  Case Conceptualization ) و فرمولاسیون  ( Case Formulation ) روان شناختی هر یک از همسران و نیز برهم کنش ( تعامل ) عاطفی – هیجانی و رفتاری آن دو برگزیده شوند ، می توانند به آسانی به هر یک از همسران و یا دست کم بدان یکی که نسبت به وجود ، چیستی و چگونگی مشکل « بینش » را ندارد ، در دست یابی به بینش و نگرش لازم برای آغاز و ادامه ی درمان یاری فراوان رسانند.

درمانگر ها با سود جستن از سینما می توانند به مراجعان خود در پهنه ی « زوج درمانی » - درست همانند بستر « روان درمانی تکی و گروهی » - شهامت و جسارت پدید آوردن دگرگونی های بنیادین در زندگی خودشان را ببخشند. از فیلم های فراوانی در تاریخ سینما می توان برای شتاب بخشیدن به زوج درمانی یاری گرفت. 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 هیچ کس : پیشرو و بی همتا در پهنه ی رپ پارسی

 

شورش با دلیل

 

نگاهی به چیستی و چرایی جنبش رپ پارسی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

در میان ما ایرانیان دانش ستیز ، اندیشه گریز و کتاب نخوان ، دگرگونی های بزرگ اجتماعی و فرهنگی اغلب از شیوه های دیگری جز کتاب سرچشمه گرفته است؛ این در حالی ست که بیشترین ممیزی و سخت گیری درباره ی انتشار کتاب انجام می شود. و پس از آن ، درباره ی روزنامه ها و مجلات.

هر چند باید اذعان نمود که روزنامه ها و مجلات در ایران به طور نسبی با پذیرش رو به رو شده و می شوند ، اما هم اکنون این دو - و به ویژه مجلات روشنفکر مآبانه چندان فرهنگ ساز و دگرگونی آفرین نیستند.

ارتباط روشنفکران و شبه روشنفکران زنده با توده ی اجتماع به گونه ای ژرف و جدی گسسته شده است؛ تا آن جا که نقش آن ها در پدید آوردن دگرگونی های بنیادین فرهنگی - اجتماعی به کمترین اندازه ی ممکن از پس از انقلاب مشروطه تا کنون رسیده است. احزاب سیاسی نیز نقش شان به کمترین اندازه ی ممکن در سال های پس از دهه ی هفتاد رسیده است و همه ی حزب ها و گروه های سیاسی با کمترین پذیرش و اعتماد از سوی توده ی اجتماع رو به رو هستند.

امروزه دگرگونی های ژرف و سترگ فرهنگی - اجتماعی از سرچشمه های زیر زمینی دیگری جز کانون ها و انجمن های فرهنگی - اجتماعی رخ می دهند.

 

بی گمان هم اکنون یکی از بزرگ ترین سرچشمه های دگرگونی اجتماعی در ایران ، همین جریان پر شتاب و هیاهوی موسیقی زیرزمینی است که به خوبی توانسته است با توده ی زیر پنجاه سال کلان شهرها ارتباط برقرار کند.

آن چهل تا پنجاه ساله هایی هم که این سبک رپ فارسی را نپسندیده اند ، آشکارا شاهد گرایش گسترده و ژرف فرزندان هشت تا بیست و هشت ساله شان به این گونه ی موسیقی ایرانی هستند.

موسیقی زیرزمینی همراه با جوانان اهل کلان شهرها ، که در دانشگاه های جای جای ایران مشغول تحصیل اند ، در فلش مموری ها و دیگر ابزارهای نوین الکترونیک ، به سوی همه ی شهرستان های دور و نزدیک کشور روانه شده است. بگذریم که اینترنت خود دریایی از این گونه ی جوان پسند ایرانی ست ! 

هم اکنون بیش از نیمی از خودروهای تهران که رانندگان زیر پنجاه سال دارند ، به طور مستمر گوش به موسیقی زیرزمینی می سپارند. این درصد در شیراز ، اصفهان ، مشهد ، تبریز ، اهواز ، اراک بی گمان کمتر از یک سوم نیست. هر چند در شهرستان هایی هم چون خرم آباد ، بروجرد ، بروجن ، شهرکرد ، و مانند آن ها هنوز این درصد از بیست درصد فراتر نرفته است ، اما درون مایه ی شورشی و فرآیند شادی بخش موسیقی زیرزمینی تهران جلسی با شتابی فراوان می رود تا از کرانه ی دریای مازندران تا آب های خلیج پارس را فرا گرفته و نقش چیره و یگانه ای در گذار تاریخی اجتماع عقب مانده ی ایرانی از « لذت گریزی ( Anhedonism ) » به  « خوشی گرایی ( Hedonism ) » ایفا نمایند.

دوران گذار این سرزمین از « شور مرگ ( غریزه ی نیستی ) »  به   « شور زندگی ( شیفتگی بودن ) » در ایران هفتاد سال است که آغاز شده است. « زندگی گریزی » دارد شتابان و بی درنگ جای خود را به « زندگی ستایی » می بخشد و جایگاه شادمانی و شعف در این گذار برجسته تر و بلند مرتبه تر می شود.

دیگر هنگام آوای خسته و درمانده ی خوانندگان نام آور افسرده گذشته است ، حتا اگر بلندای نام آنان هم چون محمودی خوانساری ، تاج ، بنان ، و شجریان باشد.

دیگر نوای محزون و مایوس خواننده دل از کف مردمان نمی رباید؛ مگر آنان که افسرده و نا امیدند.

نه در سایه ی موسیقی زیر زمینی ، که دهه هاست که در پرتو موسیقی پاپ دل بستن به چنین آواهای ماتم زده ای به کنار رفته است. مگر آن نیم دهه ی وهم آلودی که مجاهد و دلجو و داریوش سرنوشت میهن را از HEDONIA ی فراگیر به ANHEDONIA ژرف و پایدار سپردند تا شورش با دلیل رپ برای جای گزین نمودن این فرهنگ غم و مویه و ماتم افروزه برکشد. 

موسیقی پاپ - مگر داریوش و برخی غم مداران مد شده ی دیگر  - با ستاره های ماندگار خود نوای زخمی و دل زده ی استادان برجسته ی موسیقی سنتی ایران زمین را کنار زد تا دیگر چه چه دراز و ممتد آنان شور آفرین نباشد و پای کوبی و دست افشانی جای گزین کف زدن بر چنان چه چه های دراز و کش دار شود.

  

اما چرا و چه گونه چنین جنبشی تا این اندازه شتابان ، فراگیر و همه پسند می شود؟

آیا این رویکرد گسترده ی نسل جوان و میان سال زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران به موسیقی رپ زیر زمینی پارسی یک شبه پدید آمده است؟

هیچ پدیده ای بی پیشینه و سرچشمه یک شبه ره چند ساله نمی پیماید؛ بی گمان کنش هایی ماشه ی این واکنش را کشیده است. فراگیری هیچ پدیده ای بی پشتوانه و بدون زمینه نبوده و نخواهد بود.

موسیقی زیر زمینی در ایران امروز ، واکنش طبیعی و قابل انتظار نسل زاده ی دهه ی شصت به مهارها و محدودیت هایی ست که نسل اعدام دیده ی دهه ی چهل و نسل جنگ زده ی دهه ی پنجاه بدان ها دشوار یا آسان تن دادند و چندان عصیان ننمودند. اگر نمودند هم در نطفه خفه شد.

اما دهه شصتی ها گمان ندارند که چیز زیادی از دست می دهند !

اینان نه سودای تحصیل دارند و نه در آرزوی جایگاهی لحظه شماری می کنند؛ اینان تنها دغدغه ی  « آب تنی در حوضچه ی اکنون » را دارند. امروز بگذرد ، تا فردا خدا بزرگ است. این الگوی زیستن اگر تراژدی هم باشد ، دهه شصتی ها بدان خو گرفته اند اما به جای فرو رفتن در درماندگی آموخته شده ، شورش را برگزیده اند.

جنبش زیر زمینی رپ پارسی ، پیامد مستقیم  « دعوت عام » به لذت گریزی و شادی ستیزی و برپایی عزاخانه ها و ماتم کده هاست. و مگر این قانون نیوتن در فیزیک را بارها تکرار ننموده ایم که :

« هر عملی را عکس العملی ست مساوی و در خلاف جهت آن » ؟!؟

آن گاه که ماتم خوانی ها برای توده پسند شدن از سبک بختیاری و بویراحمدی به گوشه های رنگی شش و هشت کشیده شد و در این راستا ، راه و چاره ای جز پناه بردن به آلات و ادوات جاز و بیس و درام و .... و بازخوانی آهنگ های خوانندگان پاپ لوس آنجلس و حتا کاباره های از دست رفته اما فراموش نا شده ی شهر نو و لاله زار باقی نماند ، اجتماع خود بنا بر سرشت خود و قانون خداوندی ، ره و شیوه ی تعادل و تناسب پیش گرفت تا این عمل را نیز عکس العملی هم سان و هم آهنگ باشد.

پس شگفت انگیز نباید باشد که تنها به فاصله ای اندک پس از تبلیغ فراگیر ماتم خوانی های شش و هشت و در بوق و کرنا شدن شان بر سر هر کوی و برزن ، رپ پارسی پدید آمده ، ژرفا و گسترش یابد.

امپراتوران جوان سال جنبش رپ پارسی ، خودگردان ، کوشا و پر تکاپو اند؛ چمدان های پر زر و زیور و یورو و دلار استکبار جهانی و امپریالیزم جهان خوار آینان را پدید نیاورده است !

این جنبش نیست که شورش است؛ شورشی با دلیل ، پیامد و واکنش طبیعی یک نسل و یک اجتماع.

این شورش ، پالایش و پیامد مستقیم آن همه فشار و تنش و پریشانی ست؛ فرجام دخالت در خصوصی ترین جنبه های زندگی آدمی ست. و کدامین قشر از اجتماع ، هم چون جوانان به چنین فشارها ، مهار ها ، محدودیت ها و دخالت هایی حساس و تحریک پذیر و پاسخ گو ست ؟!؟

و آیا پیام جنبش زیر زمینی رپ پارسی این واقعیت نیست که :

دهه شصتی ها و هفتادی ها ، فشار ( تنش ) و فروداشت ( تحقیر ) را تاب نمی آورند و از عزا و ضجه و مویه و ماتم به تنگ آمده اند.  

 اکنون نسل زاده ی دهه ی پر دود و خون شصت برای دگرگون کردن اجتماع ایران خودجوش و خودانگیخته به پا خاسته اند. آنان با رویکردی آنارشیستیک و هنجار گریز ، در پی آنند که « شادی خواهی ( HEDONISM ) را جای گزین « شادی گریزی ( ANHEDONISM ) » نمایند.

این جنبش زیر زمینی خودجوش ، بیش از آن که ویژگی های جامعه شناختی یک « جنبش » را داشته باشد ، خصوصیات یک « شورش » را دربردارد. شورشی که بی دلیل رخ ننموده است !

آن هنگام که عرصه بر آدمی تنگ شود و سوراخ سنبه های زندگی خصوصی او دربند پیوست و ضمیمه و تبصره گردد ، دیر یا زود ، سرپیچی و عصیان از او - پیدا یا پنهان - رخ می نمایاند.

« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » گواه عریان و نمایان آن است که دیگر هنگامه ی « درماندگی آموخته شده ( LEARNED HELPLESSNESS ) » به پایان رسیده است. دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها ، دلاورانه و بی باکانه ، شاخ و شانه می کشند ! نسل هایی که قرار بود رسالت زدودن فتنه از سراسر گیتی را بر دوش داشته باشند ، این روزها خود فتنه شده اند !

اینان دیگر نه هم چون دهه چهلی ها در کنج خانه ها پنهان شده ، لب به خاموشی فرو می بندند و نه همانند ما دهه پنجاهی ها به هر دستور و فرمان و بشین و پا شویی تن می دهند. اینان به جای آن که موی سر به ماشین چهار و شش و هشت بسپارند و در زمستان بلرزند و دپار سینوزیت های مکرر شوند ، آن ها را در طی زمانی طولانی می آرایند و به ژل های گوناگون نرم یا سخت مدل می دهند.

« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » آشکارا نشان داده است که :

تاریخچه ی  نسل خفقان گزیده ی دهه چهلی ها و نسل فرمان بردار دهه پنجاهی به پایان رسیده است. نسل انقلاب ، انقلابی رفتار می کند؛ شورش و سریچی و عصیان با تک تک یاخته های تن و گوشه گوشه ی ذهن و روان اینان همبسته و پیوسته است.

هر تند روی ( افراط ) ای را تند روی ( افراط ) ای ست مساوی و در خلاف جهت آن !

 اینان از نسلی هستند که نطفه هاشان کمی این سو یا آن سوی آژیر قرمز و شلیک های بی هدف پس از فرود موشک های صدام حسین بسته شده است. اینان آفریده ی لحظه های هراس و کابوس ، و زاده ی سال های تنش و نگرانی اند. بی دلیل رسالت شورش را بر دوش نگرفته اند !

جنبش رپی که به دنبال شورش سیاهان لوس آنجلس در سال ۱۹۹۴ زاده و فراگیر شد ، با فاصله ی یک دهه پا به ایران گذاشت.

نخست گروه « سندی » جلوه هایی از آن را ارائه نمود و سپس افرادی دیگر ، از جمله « شاهکار بینش پژوه » در آلبوم « اسکناس » به خواندن و شناساندن آن پرداختند تا « جنبش زیر زمینی » رخ نمود و امپراتوران از استودیوهای استتار شده در زیر زمین های بی نشان نام آور شدند.

گفتمان و درون مایه ی « جنبش رپ پارسی » هم سان آن « جنبش سیاهان فرو داشته شده » بوده است. همان گونه هم ساختار شکن ، چارچوب ستیز ، و شرم گریز بوده است.

فرم و ریتم کوبنده ، توفنده و پر فراز و فرود این سبک نه حماسی ، که شورشی است. همین فرم اجرای موسیقی رپ پارسی هم هست که مایه ی  همه پسندی و فراگیری آن در میان نسل نوجوان ، جوان ، و میان سال شده است ، و نه درون مایه ی ترانه و کلام که همان گفتارهای مزاح آمیز و سرشار از گوشه و کنایه ی جوانان کوی و گذرهای تهران و کلان شهرهای میهن مان است.

نه ! موسیقی رپ از همان روز نخست آفریده شدنش هم بر آن نبوده است که ترانه و کلام فاخر و گران مایه داشته باشد. این شورش به دنبال وام ستاندن و سود جستن از خیام و حافظ و سعدی و مولوی نبوده و نیست. شورش ، جنبشی چارچوب گریز و هنجار ستیز - آنارشیستیک - است. کدامین شورش خردمندانه و فاخر انجام شده است ؟!؟

شورش را اندیشمندان و دانشمندان رهبری نمی نمایند؛ شورش شورش است و قواعد و قانون های خود را دارد. قاعده و قانون شورش ، بی قاعده و قانون بودن آن است !

شورش ، بی نظم و چارچوب و چه بسا بی شرمانه انجام می شود ، اما بی دلیل نیست !

کدامین کنش یا واکنشی طی تاریخ بی دلیل رخ نموده است ؟!؟

 هر شورشی سرچشمه ها و بنیان های ویژه ی خود را دارد. جنبش زیرزمینی رپ پارسی هم چون همه ی شورش ها ، پیامد است؛ پیامد کنش ها و واکنش های فرادستان و فرودستان اجتماعی پر خشم و تنش.

اکنون دیگر این شورش خود را کاملن به رسمیت شناسانده و استوار و ماندگار شده است. اینک کافی ست گوش هایی بیدار و هوشیار داشته باشی؛ جنبش رپ پارسی هنجار گریز و قانون ستیز ، بیش از هر نظم و قاعده و چهارچوبی فراگیر شده و ژرفا یافته است.

در ایران امروز هر شهرستان نه چندان کلانی ، فریاد رپ خود را دارد که به گویش های گوناگون قومی و محلی در استودیوهای خودساخته ی زیرزمینی ضبظ شده و بر اینترنت و یو تیوب گذاشته می شود.

اینان امپراتوران ملی و فراملی رپ پارسی نیستند اما هوادارانی پر شمار در شهرستان و استان خود دارند. این گروه های گویش مدار ، والی های ایالتی و کدخدایان محلی مدرن دهه های پیش رویند !

و اما امپراتوران جنبش رپ پارسی ، پیش تازان بی باکی هستند که در اندک زمان ، بلند آوازگان جنبش سی ساله ی پاپ لوس آنجلس و نام آوران جوش پانزده ساله ی تهران جلس را به زیر کشیده و بازار موسیقی مصرفی از سوی نسل زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران زمین را از آن خود ساخته اند.

 هواداران امپراتوران رپ پارسی ، تنها دانش آموزان ، دانش جویان و دست از دانش شستگان دهه شصتی این سرزمین نیستند. دانش آموختگان و نا دانش آموختگان دهه پنجاهی و دهه چهلی نیز در گوش سپردن به موسیقی رپ پارسی به دنبال جوانی سوزانده شده و از دست رفته اند.

این روزها یک mp3 player را در خیابان ها و بیابان های ایران زمین همراه جداناشدنی نسل زیر پنجاه سال می بینیم که به آسانی می تواند دارنده ی خود را از همه ی سبک ها و چهارچوب های در بوق و کرنا برهاند و برایش تاریکخانه ای ویژه پدید آورد.

شاید شگفت انگیز نباشد که بدانیم بیشترین Download موسیقی رپ زیرزمینی در ایران از سوی دانش آموزان تیزهوش گذشته و اکنون انجام می شود. اینان فراگستران نخست موسیقی رپ پارسی در سرزمین آریاییان هستند.

آری ُ شگفت انگیز نیست. ذهن برتر ، بنا بر ویژگی های مغزی - روانی اش ، همواره پیشتاز هنجار گریزی و نو مداری بوده است. همین ویژگی به تنهایی پیشرفت های آدمی را در طول تاریخ پدید آورده و به پیش رانده است.

به آتش سوزان سپارندش یا به داغ و درفش خونین ، تیزهوش هنجارگریز و چهارچوب ستیز بوده و هست و خواهد بود ! تیزهوش شورشی ست؛ شورشی زاده می شود ، شورشی می زید و شاید شورشی هم بمیرد !

با یاری همین تیزهوشی ست که سبک تازه از راه رسیده ی رپ پارسی ، این گونه پر شتاب و زیرکانه به پیش می تازد و سلیقه ها را به زیر سیطره ی خویش گرد می آورد.

نکته سنجی هوش مندانه ، رمز پیشتازی پر شتاب این شورش با دلیل است.

 جنبش رپ پارسی ، فرآورده ی لمپن پرولتاریا نیست ؛ آن چنان که از لمپن بورژووازی ( تعبیر پیشنهادی محمد قوچانی ) و لمپن انتلکتوئل ( تعبیر پیشنهادی من ) هم سرچشمه نمی گیرد.

جنبش رپ پارسی ، خوانش و گویش ویژه ی خود را دارد.

 سویه ی « هیچ کس » آن - که با جنبش رپ سیاهان آمریکا بیشتر هم خوانی دارد - از محله های فرودست جنوب شهر ریشه گرفته است و همانند اثر درخشان و بی نظیر هیچ کس : « این جا تهرانه ، یعنی شهری که ...... » ، تکان دهنده و هشیار ساز است. 

سویه ی « رضایا » ، « ساسی مانکن » ، « کیوسک » ، « یاس » و ......  آن از محله های میان شهر و طبقه ی  متوسط کلان شهر سرچشمه می گیرد و فریاد اعتراضی اش با کلاس تر ، لوکس تر ، و کم رنگ تر است و درون مایه های عاشقانه تر و رمانتیک تر دارد.

« نقد و اعتراض اجتماعی » ، عنصر جداناشدنی جنبش رپ پارسی ست ؛ نقدی که اثر گذار و برنده است ، و البته فاخر و گران مایه نیست و قرار هم نبوده که باشد. آن چه مهم است به یاد داشته باشیم این نکته است که شورشی و هنجار گریز بودن این جنبش ، مانع هوش مندی و نکته سنجی آن نبوده است.

 

افسوس که گاه و بی گاه این نقد و اعتراض اجتماعی از عرصه ی هجو به وادی هزل کشیده و سرگردان می شود. آن هنگام هاست که کارکرد اصلی سبک و مکتب رپ ، قربانی چالش ها و کشمکش های حرفه ای « به سبک ایرانی » می شود و فریاد و معنا در پیشگاه « پوز زدن ها » و « رو کم کردن ها » گم و نابود می شود. گروه ها درست همین هنگام جایگاه بلندشان را از دست می دهند و دچار پدیده ی سقوظ می شوند. آن هم در اجتماع رپ پارسی که شمار گروه های پیروز و کام یاب آن به بیست تا هم نمی رسد و به گونه ای همه شان در آغاز راه اثرگذاری و ماندگاری اند.

اگر « هیچ کس » و « کیوسک » از جمله ی این کام یابانند و « رضایا - 2afm » و « ساسی مانکن » و « یاس » و دیگران نام آور و دوست داشتنی می شوند ، دلیل نخست آن همین فرو کشیده نشدن به باتلاق هرزه درآیی های شرم ستیزانه ی جنسی ست. اگر گروه « ساسی مانکن » با همه ی شرارت ها و شیطنت های شان برجسته و برتر باقی مانده اند ، به همین دلیل است که مرز « هجو » و « هزل » را نیک دریافته اند و در سرمست ترین هنگامه ها بر مرز این دو سر خورده اما به دنیای « هزل » سقوط ننموده اند. 

 

شاید هر آلبوم  « زد بازی » بتواند پیش لرزه ای در بخش هایی از تهران پدید آورد ( و نه آن گونه که خود می پندارند : تهران را برتکاند !!! ) ، اما با وجود نام آوری به دستاوردی ماندگار و دوست داشتنی نمی انجامد ؛ هر چند شماری از پسران و دختران با آهنگ های آن از خشم انباشته و کینه ی فروخورده ی خویش رها و آرام شوند. آیا این پیامد طبیعی فرو غلتیدن از هجو خوانی به دره ی هزل پراکنی نیست ؟؟

این مردابی ست که در کمین و پیش پای « ساسی مانکن » هم هست !

و گرنه « زد بازی » با توجه به نوآوری های فرم و اجرا که گاه به گاه نشان داده است ، به آسانی می توانست از بسیاری از رقیبان پیشی گیرد و بر فراز نشیند.

جنبش شورش مدارانه ی رپ پارسی ، برای ماندگار شدن و رشد یافتن ، به راهبردها و مدیریت هایی نیازمند است. شورش آغاز راه می تواند باشد؛ پاسخ گوی همه گاه نیست !!

نقد ، فریاد و اعتراض - این جوهره ی وجودی جنبش رپ - دست کم در فرهنگ ایرانی ، حتا در لایه ها و ظبقات مدرن و عرف گریز این اجتماع هویت باخته ی در حال گذار ، سخنی فاخر تر و اندیشمندانه تر می طلبد؛ هر چند هنجار گریزی و عرف ستیزی را هم در پیش ذهن نشاند.

البته این سخن بدان معنا نیست که کلام و ترانه ی رپ پارسی ، سمت و سویی همانند آثار گران بها ، ماندگار و  ارزشمند « توللی » ، « معینی کرمان شاهی » ، « رهی معیری » ، « تورج نگهبان » ، « هما افشار » ، « هدیه » ، و ........ پیدا کند اما آیا سود جستن پنهانی و خفاگرایانه از ترانه سرایانی هم چون « شاه کار بینش پژوه » ، « دکتر افشین یدالهی » و مانند آن ها که در آستانه ی گذار از جوانی به میان سالی اند و هنوز از روحیه ی شورش مدارانه و هنجار گریزانه ی دوران جوانی برخوردار هستند ،ممکن نیست ؟!؟

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

هیچ کس : بی مانند در گستره ی رپ پارسی

 

ادامه ( بخش دوم ) این نوشتار را می توانید به زودی در مقاله ی :

« شور زندگی به جای شوق مرگ ؛ مسئله این است !

( نگرشی به دگرگونی موسیقی در ایران پیش رو ) » پیگیری نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

به نام پروردگار بخشنده ی مهربان

 

جناب آقای ضرغامی ، ریاست ارجمند صدا و سیما

 

با درود و احترام

 

ما امضا کنندگان این درخواست از جناب عالی خواهشمندیم که دستور فرمایید کارتون « خپل و باغ گل ها » و هم چنین سریال پرورش مدارانه و آموزش گرایانه ی « سفرهای هامی و کامی » - که از یادگارهای نوستالژیک ، خاطره انگیز و فراموش نا شدنی دوران کودکی ما هستند – از سوی شرکت سروش سیما بر روی دی وی دی  ضبط و منتشر شود تا ما بتوانیم آین دو یادگار گرامی مان را از فروشگاه های عرضه ی فرآورده های فرهنگی – هنری فراهم نماییم بلکه بتوانیم با پناه بردن به یادگارهای خاطره انگیز دوران خوش و شیرین کودکی ، ذهن درمانده ی خودمان را در تنش ها و آشوب های هنگامه ی سرشار از دلشوره و دلهره ی امروز اندکی مرهم نهیم !

از آن جا که بنیاد نهاده شدن کمپین های اینترنتی در میهن سرشار از سرگردانی های چاره پذیر همواره بر پایه ی درخواست های سیاسی – همانند درخواست آزادی زندانیان سیاسی و اقشار دربند - بوده است و نیز بدین دلیل که در سرزمین اهورایی مان « تئوری توطئه » و « پندارهای هدیان آمیز بدگمانانه ( پارانوئید ) » - هم چون اندیشه های روان شاد بهشت آشیان « دایی جان ناپلئون » - چیرگی ای چشم گیر ، سترگ و نمایان داشته و دارد ، دلایل این درخواست خود را به گونه ای روشن ، شفاف و آشکار حضور حضرت عالی بیان می نماییم تا با یاری پروردگار بخشنده ی مهربان ، این کوچک ترین درخواست و شاید حق ما از هر گونه شائبه و تردید احتمالی ایمن و به دور مانده ، و خدای نا کرده توطئه یا شب نامه ای با خواست ها و اندیشه های ستیزه جویانه و کینه توزانه پنداشته نشود !!

« سفرهای هامی و کامی » داستان نوجوانی نسلی بود که می بایست راه پیش روی سرنوشت شان را آن چنان که در توانایی شان بود ، کامیاب یا ناکام بپیمایند ، که پیمودند. از دل همان نسل بود که شوریده سرانی پیدا شدند که گروه گروه ، پر شور و شیدا ، هراس از نوشیدن شورابه های کویر ، شناور شدن در موج های اروند رود ، به کام کوسه ، کفتار و کرکس شدن یا بی نام و نشان رفتن به دل شیدای خویش راه ندادند. سریالی که به آن نسل نوجوان ، جرات مندی و قاطعیت ورزی - تا اندازه ی رویارویی با نیرومندترین ارتش ها و پیشرفته ترین جنگ افزارها – را آموخت.    

افسوس که پس از سی سال ، تنها ثانیه هایی از این سریال « پرورش مدارانه و آموزش گرایانه » را آن هم تنها یک بار به بهانه ی سوگواره ی شادروان « نادر ابراهیمی » به تماشا نشستیم !!!

قصه ی « خپل و باغ گل ها » نیز حکایت نسلی ست که برنامه ی کودک و نوجوان را نه از تی وی های چندین و چند اینچی فلترون پلاسما یا ال سی دی مستکبرانه ، که از تلویزیون های سیاه و سپید و به ندرت رنگی مونتاژ داخل شان تماشا می کردند و « همزیستی مسالمت آمیز » و « مدارا ، بردباری و شکیبایی مهر مدارانه » را از آن می آموختند و پرورش و هویت می یافتند. و چه زیبا و به یاد ماندنی این « پرورش و آموزش » با نوای گرم و مخملین « هوشنگ لطیف پور » سرشته و به هم پیوسته می شد تا این جان مایه با تک تک یاخته ها و تار و پود روح و روان آمیخته و همبسته گردد.

« خپل و باغ گل ها » خاطره ی فراموش نا شدنی جوانان و نوجوانانی ست که پای افزار رزم به پا کردند و رفتند تا باغ گل های سرزمین کهن شان را از گزند و لگد ددمنشان و دشمنان ایمن و استوار و پایدار نگاه دارند. « خپل و باغ گل ها » سند و نماد کودکانی ست که اگر چه فرصت دفاع از باغ گل های شان – ایران زمین – را نیافتند ، اما در آن هنگامه حتا برای لحظه ای ذهن و اندیشه شان از دغدغه ی پاس داری و نگاه بانی از ایران زمین ، فارغ و به کنار نبود.

اکنون آن کودکان ، نوجوانان و جوانان - نه آن گونه کامیاب و سرفراز که امید داشتند - به نیمه ی راه زندگی رسیده اند؛ زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. امید فراوان داریم که جناب عالی با فرمان انتشار این دو یادگار ماندگار ، ضمن پاسداشت شادروان « نادر ابراهیمی » و نیز « هوشنگ لطیف پور »  لختی ، آری تنها لختی آسایش و آرامش را برای این نسل تن سرشته شده به دلهره و هراس به ارمغان آورید.

به راستی کدامین ارمغان می تواند این چنین مرهم زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره ی این نسل پر تنش و نگرانی شود ؟

دهه هاست که سیمای جمهوری اسلامی ایران نتوانسته برنامه ای هم قد و قواره ی این دو اثر ماندگار و بی همانند به نمایش سپارد. کارتون های این گروه ، چه آن گاه که با مرض همه گیر فوتبال همراه و همبسته شدند ، و چه آن هنگام که نمایشگر خشونت ها ، کشتار ها و انفجارهای روبات های تخیلی و کیهان پیمای سده های آینده شدند ، تنها اختلال ( بیماری ) روان پزشکی « بحران هویت » را ژرفا و گستره ی فزون تر بخشیدند و « اختلال و ویژگی های پر رنگ شخصیتی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) » را فراگیرتر نمودند.

تا آن جا که « شب های برره » ی پر هواداری که به تماشا و تحسین پشت صحنه اش شتافتید ، آیینه و جلوه ی اجتماع مان باشد؛ « شب های برره » ای که سیمای همه گیری اختلالات شخصیتی کلاستر بی – نمایشگر ( هیستریونیک ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و اجتماع ستیز ( آنتی سوشیال ) – بود.

اکنون ما امضاکنندگان این کمپین اینترنتی ، از ژرفای ذهن و اندیشه ی خود براین باوریم که انتشار دی وی دی های دو سریال خاطره انگیز « سفرهای هامی و کامی » و « خپل و باغ گل ها » می تواند مرهمی جان افزا بر زخم های سرنوشت سرشته به دلشوره و دلهره مان باشد که نگرانی ، تنش ، تشویش ، اضطراب و التهاب را تقدیر عمرمان نموده است.

جناب آقای ضرغامی ،

جوانی مان گذشت؛ میان سال شده ایم و ناکام به نیمه ی راه زندگی رسیده ایم. زندگی ای که با یک جنگ آغاز یا همبسته شد و به سایه ی چیره ی شاید جنگی دیگر رسیده است. به راستی کدامین ارمغان ، هم چون داشته های پر بار و سرشار سال های کودکی و نوجوانی ، می تواند مرهمی بر زخم های سرنوشت سراسر دلشوره و دلهره ی این نسل ملتهب و نگران باشد ؟؟

امید که با همیاری و همکاری جناب عالی ، این نوشدارو ، پیش از مرگ ، به کام سهراب ها و سیاوش های این نسل بحران زده گوارا شود. نوشدارو و اکسیری که  بی گمان از بنگ و افیون و اکس و الکل نیک فرجام تر است.

 

 با سپاس فراوان  – دکتر بهنام اوحدی

و دیگر امضا کنندگان کمپین « خیلی خیلی امضاء »

( پارسی زبانان دل بسته ی

سریال ماندگار « سفرهای هامی و کامی » و کارتون خاطره انگیز « خپل و باغ گل ها »  در سراسر این گوی گردان )

 



خپل

 

 

 

 

( برای امضاء به کمپین خیلی خیلی امضاء بشتابید ! )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

جان هسلی روان شناسی بود که پس از 12 جلسه روان درمانی برای بیمارش – بت – پیشرفت چندانی نداشت. سال ها از بدرفتاری های پدر بت در دوران کودکی او سپری می شد و بت تنها می توانست رنج و دشواری آن دوران را به یاد آورد و اشک بریزد. شوهر بت در پدید آوردن انگیزه برای مراجعه به روان درمانگر نقش مهمی داشت ، چون نگران بود که نکند بت هم با فرزندان شان بدرفتاری کند. هسلی از بت درخواست نمود تا فیلمی را که درباره ی دوران کودکی دردناک بازیگر نقش نخست فیلم بود را ببیند. او ماجرای فیلم را به دقت برای بت شرح داد و به او گوشزد نمود که درباره ی شخصیت نخست فیلم چه احساسی داشته است. او به بت اطمینان داد که او هر گاه بخواهد می تواند پس از تماشای فیلم به او تلفن بزند.

بت از آن جا که هنگام تماشای بخش های کوتاهی از این فیلم ناراحت شده بود ، از همسرش خواست تا حین دیدن فیلم در کنار او باشد. احساسات بت هنگام تماشای فیلم برانگیخته شد و اشک های او بر گونه هایش جاری شد. آن گاه بت در جلسه س سیزدهم روان درمانی اش ، یک پیشرفت چشمگیر نسبت به 12 جلسه ی پیش نشان داد و مو به موی بدرفتاری های پدر با خود را توضیح داد.

در دهه ی 1930 ، « دکتر ویلیام سی منینگر » به بیماران دچار اختلالات روان پزشکی سفارش می نمود که برخی داستان ها را به تناسب بیماری شان بخوانند. از آن هنگام مکتب هایی با عناوین « کتاب درمانی » ، « قصه درمانی » و « شعر درمانی » پدید آمدند و روان درمانگران برای دهه ها از آن ها – به عنوان درمان هایی کمکی و سودمند - یاری گرفتند.

با فراگیر شدن تماشای فیلم ، برخی روان درمانگران بدین اندیشه افتادند که در کنار روان درمانی های بنیادین کلاسیک ( و دارو درمانی های معمول ) ، از ابزار و رسانه ی سینما - که در دسترس تر و پر کشش تر از کتاب است –به عنوان درمانی کمکی و شتاب دهنده ی روند درمان اصلی بهره گیرند.

فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند می دهند. در واقع ، فیلم ها یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخندها » و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 13:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وابسته – بخش نخست

 

آرامش در حضور دیگران        

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

افراد دچار اختلال شخصیت وابسته  نیازهای خود را در زیر سایه ی نیازهای دیگران قرار می دهند ، مسئولیت های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند ، به خود مطمئن نیستند ، و اگر جز برای مدت کوتاهی تنها بمانند ، احساس ناراحتی بسیاری می کنند. به این شخصیت اگر در اندازه ی اختلال باشد ، « اختلال شخصیت وابسته ی منفعل » نیز می گویند. زیگموند فروید یک بعد وابسته ی دهانی ( Oral  ) برای شخصیت برمی شمرد که ویژگی هایش عبارت بود از : وابستگی ، بدبینی ( پسیمیزم ) ، هراس از آمیزش جنسی ، به خود مطمئن نبودن ، انفعال ، تلقین پذیری ، و نبود پشتکار و پافشاری در کارها. بیان فروید از شخصیت وابسته ی دهانی به دسته بندی اختلال شخصیت وابسته در DSM-IV-TR  شباهت دارد. هر چند پیش تر گفته می شد که این شخصیت - چه در اندازه ی تریت ( ویژگی ) و چه در قواره ی اختلال - در زن ها شایع تر است ، اما به تازگی چنین بیان می شود که این اختلال در مردان و زنان به یک اندازه دیده می شود. اختلال شخصیت وابسته در بچه های کوچک خانواده شایع تر از فرزندان بزرگ است. افرادی که در دوران کودکی بیماری جسمی مزمنی داشته اند ، ممکن است تریت های وابسته ی بیشتری داشته و بیشتر از بقیه مستعد ابتلا به این اختلال باشند.

الگوی فراگیر این شخصیت ، وابستگی و سلطه پذیری است. در فرم اختلال فرد از تصمیم گیری ناتوان است ، مگر آن که با دیگران به اندازه ی بسیاری مشورت نموده و کاملن مطمئن شده باشند. آن ها از موقعیت های مسئولیت آور پرهیز می کنند و اگر از آن ها خواسته شود که نقش رهبر را در جایی به عهده بگیرند ، مضطرب و هراسان شده و ترجیح می دهند زیر سلطه باشند. پافشاری در انجام تکالیفی که مربوط به خودشان است ، برای شان دشوار است اما اگر قرار باشد آن تکالیف را برای کسی دیگر انجام دهند ، مداومت در آن ها برای شان دشوار نیست. این گونه بیماران مطیع و فرمان بردار به نظر می رسند و کوشش دارند که با دیگران همکاری داشته و مدام راهنمایی شوند.

این گونه بیماران دوست ندارند تنها باشند و دل شان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. همین نیاز مداوم آن ها به دلبستگی به فرد دیگر است که روابط آن ها راخدشه دار ساخته است. بد بینی ، بی اطمینانی به خود ، انفعال ، و ترس از ابراز احساسات جنسی و پرخاش گرانه ویژگی های رفتار بیمار مبتلا به اختلال شخصیت وابسته است. این گونه افراد ممکن است همسری بد کردار ، بی وفا ، یا الکلی را مدت ها تحمل کنند برای آن که احساس دلبستگی شان به او خدشه دار نشود.

صفت وابستگی در بسیاری از اختلالات روان پزشکی – مانند اختلال گذر هراسی ( آگوروفوبیا ) - دیده می شود ؛ به همین دلیل افراد فراوانی ممکن است در نگاه نخست دچار اختلال شخصیت وابسته ارزیابی شوند. وابستگی از نکات برجسته در بیماران دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) است ، اما وابستگی افراد دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های نمایش گر و مرزی – آشوب ناک ، معمولا معطوف به یک نفر است. افراد دچار اختلال شخصیت وابسته به گونه ی معمول با یک نفر رابطه ای دیرپا برقرار می کنند ، نه این که به مجموعه ای از افراد وابسته شوند. ضمن آن که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و حتا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های پر رنگ و یا مختل نمایش گر ( هیستریونیک )  و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، دیگران را دست نینداخته و سر کار نمی گذارند.

کارکردهای حرفه ای این افراد اغلب مختل است  ، به گونه ای که نمی توانند مستفل و بدون نظارت دقیق دیگری کارهای خود را انجام دهند. روابط اجتماعی این ها اغلب فقط با کسی است که می توانند به او وابسته شوند. بسیاری از این ها چون جرات مند نیستند و نمی توانند ابراز وجود کنند ، مورد بدرفتاری پیکری یا روانی قرار می گیرند. در فراغ و نبود آن که به او وابسته اند ، در خطر دچار شدن به اختلال افسردگی ژرف و شدید قرار می گیرند.

در بخش « سرشت » اینان دارای نوجویی بالا ، پاداش مداری بالا ، آسیب گریزی بالا ، و پشتکار اندک هستند.

در بخش « منش » دارای خودراه بری اندک ، خودفراروی اندک و همکاری بسیار هستند.

این اختلال را باید از اختلال شخصیت های مرزی _ آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) ، و مردم گریز – پرهیز مدار ( اجتنابی ) باز شناخت.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

به فرودگاه بانکوک رسیدیم.

هواپیمای پوکت - بانکوک ایرباسی پیشرفته و نو بود؛ درست برعکس هواپیمای رفتن مان از بانکوک به پوکت.

همه ی تنظیمات داخل هواپیما از طریق مانیتوری فینگرتاچ از سوی سر مهماندار هدایت می شد.

نشان هلال احمر جعبه ی کمک های اولیه حکایت از آن داشت که مالک و دارنده ی خط هوایی داخلی تایلند ( ASIA AIRLINE ) یک مسلمان است.

در فرودگاه بانکوک به سینه ی همه ی ما ایرانی ها نشان خط هوایی ماهان ایر را چسباندند و ما را به بدترین و کثیف ترین گیت خروجی ترمینال فرودگاه بردند. جایی در زیرزمین ُ کنار آت و آشغال ها و لوله و چوب شکسته ها.

بالاخره سوار اتوبوس مان کردند. رفتار کادر فرودگاه بانکوک درست بر عکس لحظه ی ورود ما بود.

تایلندی ها آشکارا ایرانی ها را تحقیر می کردند. این مسئله خشم همه ی ما ایرانیان را برانگیخته بود.

هواپیما آماده ی پرواز نبود. پس از یک ساعت معطلی در اتوبوس ترنسفر به هواپیما و پختن در آن از شدت گرما و شرجی بودن هوا ، پا به هواپیمای BLUE SKY تحت اجاره ی ماهان ایر گذاشتیم.

داخل هواپیما شکسته و داغان بود ، اما پذیرایی بهتر از پرواز تهران - بانکوک انجام شد.

فرود هواپیما در فرودگاه امام خمینی هم چون فرود در فرودگاه بانکوک عالی انجام شد. 

ظهر هنگام به تهران رسیدیم. از پیتزافروشی که غذا گرفتم ، دیدم که در عرض یک هفته ی آن ور تا این سوی نوروز ، بهای هر پیتزا بیش از یک سوم بهای پیشین افزایش داشته است.

سال ۱۳۸۷ ، با گرانی همه چیز آغاز شده بود.

سالی که در نیمه ی آن اجاره ی آپارتمان دوازده ساله ی اجاره ای ما بیش از پنجاه درصد افزایش یافت.

و این گونه سفر نوروزی به مرزی که در دهه ی ۱۳۶۰ ، سفر بدان با توقیف گذرنامه و دادگاهی شدن همراه بود ، به پایان رسید. در فرودگاه امام خمینی ، پسر جوان بیست و چند ساله ای ذوق زده می گفت که بیش از سه میلیون تومان خرج نکرده است و دو میلیون تومان برگردانده است. او با یک کوله پشتی به بانکوک و پاتایا آمده بود و با همان کوله پشتی ها به ایران باز گشته بود. و اکنون شما می دانید که چه توشه ی گران باری از این سفر به ارمغان آورده بود !!! 

 

تایلند   

 

این نوشته ادامه دارد ............

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بامداد فردا باز به سوی میز صبحانه شتافتیم.

کیلوهای از دست رفته دوباره بازگشت. از آن صبحانه گذشتن اشتباهی بزرگ بود. دلار ۹۱۰ تومانی که علف خرس نیست ! آن هم برای طرح واره های اصفهانی من !!

پس از صرف صبحانه برای خرید سوغات سفر خانواده و بستگان به سوی مجتمع تجاری جنب هتل رفتیم و مشغول شدیم. پس از پایان خرید ، برای واپسین بار به استخر هتل رفتم.

مرد عرب سیاهی با معشوقه ی تایلندی اش در استخر مشغول دل و قلوه دادن بود و آرامش از همه ربوده بود. اروپاییان از دست او روان شان به تنگ آمده بود !

اروپایی ها به آب اقیانوس و استخر که می رسند ، فقط به دو چیز می اندیشند :

آفتاب و کتاب !!

کتاب خواندن در استخر باید تجربه ی جالبی باشد؛ کتاب « موج ها ( WAVES ) » ی ویرجینیا وولف را با خودم به تایلند برده بودم تا شاید بتوانم کمی از آن را آن جا بخوانم. قول داده بودم که نقد روان شناختی آن را تا بیستم فروردین آماده کنم. امری که به روزها و شب های پس از سفر افتاد.

معشوقه ی مرد عرب ، که آشکار بود از برادران پول دار عرب مان است ، برای می گساری به دنبال هم پیاله می گشت و به همه نوید می داد که پول همه ی مشروب ها را آن عرب سیه چرده می پردازد !!!

اروپاییان از استخر بیرون آمدند. من نیز به سوی اتاق رفتم.

در راه اتاق سر و صدای هر هر و کر کر مردک عرب و دخترکان تایلندی به هوا برخاسته بود. چشم انداز چندش آوری بود. مردک شهوت ران حال همه ی آب بازان را گرفته بود.

بعداز ظهر دوباره به خرید سوغات رفتیم. قیمت کالاها و جنس آن ها در پوکت مناسب تر از بانکوک بود.

دیگر داشت دیر می شد. چمدان ها را شتابان بستیم و روانه ی پرواز به سوی بانکوک شدیم.

از راهنمای مهربان و انسان سرشت تورمان خداحافظی کردیم.

هواپیما از باند برخاست.

نیمه شب به بانکوک می رسیدیم تا با ماهان ایر به تهران باز گردیم.     

 

فرودگاه پوکت

 

این نوشته ادامه  دارد ........

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پوکت

 

 

نزدیک به فرو نشستن خورشید ، به هتل میلنیوم بازگشتیم.

برای من شنا در آبگیرها و سرداب های کوهستان پوکت لذت بخش بود.

به یاد تارزان افتاده بودم؛ تارزانی که فیلمش در تلویزیون همواره مرا سخت میخ کوب می نمود.

همانند سازی ام با تارزان را پیش از این در مقاله ی « و این منم : تارزانی از نسل باغچه ! » شرح داده ام. کوه نوردی و درخت نوردی نه فقط برای « هامی و کامی » که برای من نیز شادی آور بود.

شام گاهان به پیتزافروشی واقع در مجتمع تجاری جنب هتل رفتیم.

همان جا بود که مقاله ی « رازهای روان شناسی نوروز » را در بلاگفا گذاشتم. مقاله ای که از ۲۵۰۰ کلمه تنها ۱۵۰۰ کلمه اش منتشر شده بود ! همان جا از پای رایانه ، صمیمانه برای  علیرضا شیرازی ، بنیان گذار بلاگفا در سال نو خورشیدی آرزوی شادکامی نموده و از پوکت درودش فرستادم.

شام پیتزای میگو با آناناس خوردم.

هنگام خوردن میگوها به یاد هویج های هم چون میگو پخته شده ی کوهستان تایلند افتادم....

پس از خوردن پیتزا به گشت و گذار در پوکت پرداختم ، اما این بار حواسم کاملن جمع و جور بود که گذارم به WALKING STREET نیفتد. دست کم برای من چشم انداز در خوری نبود. بگذریم که چند خانم شوهر و بچه دار ایرانی را به چشم خود دیدم که با هندی کم مشتاقانه و شیداگونه از روسپیان - به ویژه LADY BOY های تغییر جنسیت داده - فیلم می گرفتند.

در پوکت مردمان نه فقط با فیل ها ، که نیز با سگ و گربه ها مهربان بودند.

سگ ها دور از مراقبت صاحبان شان آزادانه به استراحت و گشت و گذار می پرداختند و کسی آن ها را با چوب و سنگ و پاره آجر و چماق دنبال و حتا تهدید نمی نمود. به یاد داستان « سگ ولگرد » صادق هدایت افتادم.

فردا شام گاهان به ایران باز می گشتیم.این واپسین شام گردش در پوکت بود.    

 

تایلند   

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش پنجم و پایانی

 

مهارت مدارا با حیوان و انسان

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

اختلال بیش فعالی – کم توجهی و اختلالات یادگیری اغلب با اختلال سلوک همراه هستند و در بیشتر موارد نشانه های این اختلالات پیش از آغاز تشخیص اختلال سلوک وجود دارد. به طور کلی ، اختلالات سوء مصرف مواد نیز در نوجوانان دچار اختلال سلوک شایع تر از جمعیت کلی است و ارتباط آشکاری بین کردارهای ستیز جویانه ی کودک و مصرف مواد در نوجوانی وجود دارد. نکته ای که نباید از یاد ببریم ، این است که کودکان دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی اغلب کردارهای تکانشی ( هم چون دلبستگی به آتش افروزی ) و پرخاش گرانه ای دارند که ممکن است هرگز ملاک های کامل اختلال سلوک را در بر نداشته باشد. برای نمونه بیشتر کودکان ، نوجوانان و بزرگ سالان دچار اختلال بیش فعالی ، دلبستگی فراوانی به حیوانات – به ویژه سگ و اسب – نشان می دهند ، در حالی که حیوان آزاری بی رحمانه و وحشیانه - حتا تا اندازه های منجر به شکنجه ، قطع عضو ، دار زدن و زنده زنده سوزاندن حیوانات - از رویکردها و سرگرمی های بسیار شایع در اختلال سلوک است. 

اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بسیاری از موارد ، فرجام اختلال سلوک خواهد بود؛ اختلالی که باید آن را از « کردار بزه کارانه » جدا نمود. اختلال شخصیت جامعه ستیز شمار زیادی از حوزه های زندگی فرد مبتلا را در بر می گیرد ، اما یگانه نمای فرد کردار ضد اجتماعی باشد ، در دسته ی « کردار ضد اجتماعی بزرگ سالان » نهاده می شود. نکته ی مهم آن است که اگر کردار ضد اجتماعی آشکارا از اختلال پیش مرضی دیگری – هم چون سوء مصرف الکل یا دیگر مواد - سرچشمه گرفته باشد، یا اگر عقب ماندگی ذهنی ، اسکیزوفرنی ، یا شیدایی ( مانیا ) بتوانند علایم بیمار را توجیه نمایند، مطرح ساختن اختلال شخصیت جامعه ستیز به عنوان تشخیص درست نخواهد بود. برخی گزارش ها بیانگر آن است که هم چون اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ، بیمار دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز نیز با پا به سن گذاشتن از علایمش کاسته می شود.

چنان چه بیمار خود را در میان شماری همانند خودش بیابد ، بی انگیزگی اش برای تغییر هم از بین می رود. شاید از این روست که گروه های خودیاری در کاستن از شدت این اختلال ، سودمندتر از زندان بوده اند. در آغاز درمان ، باید محدودیت های سفت و سخت گذاشته شده و راهی برای برخورد با خودزنی های بیمار جسته شود. درمانگر برای چیره شدن بر ترس این بیماران از نزدیکی و صمیمیت ، نباید اجازه دهد که بیمار پا را از دایره ی برخوردهای شریف انسانی بیرون بگذارد؛ بنابراین درمانگر باید نظارت و برخورد با بیمار را از کیفر و جدا سازی او تفکیک کند. در بسیاری از موارد ، سود جستن از درمان های دارویی در کنار روان درمانی های گروهی و گروه های خودیاری لازم می شود. در دهه های اخیر در ایالات متحده ی آمریکا در راستای درمان زندانیان دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، افزون بر دارو درمانی و روان درمانی ، از رویکردهای کمکی سودمند هم چون موسیقی درمانی ، هنر درمانی ، و درمان با سود جستن از حیوانات دست آموز خانگی ( Animal Assisted Therapy ) نیز بهره گرفته شده است. در برخی از زندان های آمریکا ، افزون بر دارو درمانی و روان درمانی های فردی و گروهی ، از گذاشتن تکلیف تربیت و آموزش سگ های ناسازگار و پرخاشگر بر دوش جنایت کاران جوان و میان سال ، برای پدید آوردن تغییرات و مهارت های رفتاری دیرپا در مجرمان خطرناک مقاوم سود جسته شده است. در رفتار درمانی شناختی بیماران دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، از آموزش مهارت های زندگی اجتماعی ، به ویژه مهار و مدیریت خشم  و بهبود روابط بین فردی در راستای مروت و مدارا با حیوانات و آدمیان بهره ی فراوان به دست آمده است. 

معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی :

 

الف ) بی اعتنایی به حقوق دیگران و زیر پا نهادن آن ها به صورت الگویی فراگیر و گسترده ، که از پانزده سالگی آغاز شده باشد و دست کم سه تا از نشانه های زیر وجود داشته باشد:

۱) فرد نتواند خود را با هنجارهای اجتماعی و احترام و توجه به رفتارهای قانون مند هماهنگ نماید.

از این رو به طور مکرر کردارهایی را انجام دهد که به دلیل آن ها دستگیر شود یا مستوجب دستگیری باشد.

۲) نیرنگ باز و فریب کار باشد. یعنی به طور مکرر دروغ بگوید ، نام های مستعار و جعلی ( ساختگی ) گوناگون داشته باشد و برای دست یابی به سود شخصی یا لذت فردی سر دیگران کلاه بگذارد.

۳) تکانشی ( IMPULSIVE ) بوده و از برنامه ریزی و پروراندن نقشه در سر ناتوان باشد.

۴) تحریک پذیر ، پر تنش و پرخاشگر باشد ، به گونه ای که مکرر در جنگ و ستیز به سر برد.

۵) نسبت به سلامت و امنیت خود و یا دیگران بی پروا و بی اعتنا باشد.

۶) همواره از پذیرش مسئولیت سر باز زند ، به گونه ای که هیچ گاه نتواند حرفه ی ثابتی داشته باشد یا از عهده ی تعهدات مالی اش بر آید.

۷) احساس پشیمانی نکند، یعنی به آسیب رساندن به دیگران ، داشتن برخورد بد با آن ها یا دزدیدن اموال شان بی اعتنا و بی تفاوت باشد یا به راحتی این کارها را توجیه کند.

ب) فرد دست کم هجده سال داشته باشد.

پ) شواهد موجود ، اختلال سلوک ( CONDUCT DISORDER ) را که پیش از پانزده سالگی آغاز شده باشد ، مطرح کنند.

ت) کردار ضد اجتماعی به طور انحصاری در سیر اسکیزوفرنی یا حمله ( اپی زود ) مانیا پیدا نشده باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 23:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

After 12 sessions, Jan Hesley, ACSW, had made little progress with her patient Beth. It had been years since Beth, who was raped by her father when she was a little girl, was able to feel pain or cry about her childhood experiences. She began therapy with her husband's full support because she had begun to worry, based on her own trauma, that he might sexually abuse their children.

Hesley asked Beth to think about watching Bastard Out of Carolina, a movie about a girl who had a similarly traumatic childhood, and she told her the story line in great detail. Hesley shared her own emotional responses to the character's pain, and made sure Beth knew she could call her if she wanted as she viewed the film.

Beth chose to watch the movie in small clips and invited her husband to watch it with her since she was scared to relive the agony she knew lay ahead in the plot. Beth later shared that she tried not to feel or cry but finally let go.

The 13th session saw more progress than all 12 sessions in the previous three months, with Beth finally discussing her abuse in emotional detail.

An increasing number of therapists are relying on movies to move people toward breakthroughs faster. In this age of managed care, time has become precious: using movies allows patients to grow in their own "free" time.

In fact, it was standing-room-only at the movie therapy workshop one marriage and family therapy's annual meeting. In a survey of the attendees, an overwhelming majority said they routinely discuss movies in psychotherapy. An increasing number of professors are also using films to teach graduate students about personality types and emotional disorders, and are encouraging them to assign movies to clients. The growing number of therapist-authored film critiques on the Web and the onslaught of related academic and journalistic articles illustrate the impact film therapy is rapidly making on the field.

Although people might be surprised when a therapist recommends a movie, using fiction as a clinical tool is not actually new. Since the 1930s, when a doctor named William C. Menninger first assigned fiction to psychiatric patients, therapists have introduced literature—novels, short stories and poetry—into the therapeutic process. Movies are simply the latest, most accessible and time-saving addition to what has become known as bibliotherapy.

Movies connect a client's world to the characters and plots—furnishing role models, providing inspiration and hope, and offering new solutions to old problems. They assure clients that they are not alone, that others have experienced hardship and triumphed.

Clinicians have found movies particularly effective in couples therapy.

Richard, a 51-year-old father, was worried about his sexual performance and his relationship with his wife of 23 years. He believed that she avoided him by watching TV each night while doing paperwork. He said he went to bed early and expected her to notice that he was staying awake, waiting for her to join him. When she didn't, he became grumpy and demanding, and told her he resented her evening habit.

Hesley, co-author of Rent Two Films and Let's Talk in the Morning, recommended that they watch Bridges of Madison County together, and that he observe how the protagonist, played by Clint Eastwood, treats his on-screen lover, played by Meryl Streep. According to Hesley, this film helps men learn what women value in a romantic and sexual relationship. Eastwood helps peel carrots, brings Streep a beer, reflects on his day and expresses interest in her life and dreams. He values her experiences, though they are quite workaday compared to his. He lights candles and makes love by the fireplace.

 

Psychology Today Magazine, Jan/Feb 2000
Last Reviewed 10 Jan 2007
Article ID: 330

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 12:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بالاخره و پس از مدت ها توانستم آن اندازه توان و فراغت پیدا کنم که وبلاگ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون  را بازگشایی نمایم. هر چند فعلن این وبلاگ در پایان هر هفته به روز خواهد شد ، اما امیدوارم هر از گاهی بتوانم آن را دو و یا سه بار در هفته بنویسم.

این وبلاگ را - هر چند با نگاهی طنز و مزاح آمیز خواهم نوشت - بسیار جدی بگیرید.

در این سرزمین ، جدی ترین گفته ها ، نوشته ها و سروده ها در قامت طنز آفریده و ارائه شده است.

آثار نام آور و هیاهو آفرین صادق هدایت و ایرج میرزا و دو اثر گران بهای « حاجی بابای اصفهانی » و خود همین « دایی جان ناپلئون » ایرج خان پزشکزاد از آن جمله اند. 

برای سرک کشیدن به آن ، در بخش پیوند این وبلاگ ، هفته ای یک بار هم به الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ( خلقیات ما ایرانیان )  کلیک کنید.  

 

دایی جان ناپلئون : خلقیات ما ایرانیان

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 9:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم های آلمانی زبان در ایران کمتر شناسانده شده و می شوند.

فیلم های فرانسوی زبان از این دیدگاه نیک فرجام ترند. اثری ست که جشنواره ی سینمایی کن می بخشد ، یا شمار بیشتر آنان که این زبان را - نسبت به زبان آلمانی - می آموزند ، نمی دانم.

مدت ها بود که می خواستم درباره ی فیلمی که از زندگی نامه ی « دکتر مگنوس هیرش فلد » در آلمان ساخته شده است ، بنویسم :

« اینشتین سکس ( Einstein of Sex ) » !

فیلمی که به زندگی شخصی ، حرفه ای ، علمی و اجتماعی پر فراز و فرود این سکسولوژیست آلمانی سده ی نوزدهم و بیستم میلادی می پردازد و شخصیت ، کردارها و دستاوردهای او را در معرض دید و نظر بینندگان قرار می دهد.

 

دکتر مگنوس هیرش فلد

 

فیلم هم چون فیلم « کینزی » - که به زندگی « دکتر آلفرد کینزی » سکسولوژیست آمریکایی می پردازد - با کودکی و نوجوانی  و جوانی مگنوس کنجکاو و بازیگوش آغاز می شود و سپس زندگی خصوصی هوموسکسوال گونه ی او می رسد.

مگنوس جوان در دوران آموختن پزشکی « غیر طبیعی » و « انحراف » بودن کردار هم جنس گرایی را نمی پذیرد ، و پس از برخورد بالینی با شمار فراوانی از خودکشی هم جنس گرایان ( Homosexuals ) و افراد دچار اختلال هویت جنسی خواستار تغییر جنسیت یعنی ترنس سکسوال ها ( Transsexuals ) ی طرد و نادیده انگاشته شده از سوی اجتماع آلمان و اروپا ، بر علیه قانون مدنی هوموسکسوالیتی ستیز ۱۷۵ آلمان برمی خیزد.

ادبیات اروپا ، از جمله آثار « اسکار وایلد » - نویسنده ی نام آور هوموسکسوال انگلستان - را مرور می کند و از بزرگانی هم چون « هرمان هسه » و ............ و از جمله سکسولوژیست نام آور و پیشرو « ریچارد فون کرافت ابینگ » در کمپینی امضا گرد می آورد تا قانون پیوست اصل ۱۷۵ قانون مدنی آلمان را در مجلس شورا حذف و باطل نماید.

فیلم با به نمایش گذاشتن گوشه ای از کوشش ها و دستاوردهای علمی و پژوهشی این پزشک و سکسولوژیست بنیان گذار « نخستین انستیتو سکسولوژی در اروپا » به پیش می رود تا به سال های تاریک ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۹ آلمان - دوران خیزش و فروزش جنبش نازی های افراطی پیراهن قهوه ای و چکمه مشکی می رسد.

 

یورش سازمان جوانان حزب نازی به انستیتو سکسولوژی مگنوس هیرش فلد

 

سازمان جوانان حزب نازی به « انستیتو پژوهش جنسیت » دکتر مگنوس هیرش فلد یهودی تبار یورش برده و آثار موزه ، کتاب های کتابخانه و پرسش نامه های پژوهش های علمی و اجتماعی او را با خود به یغما برده و همراه با آثار نویسندگان و روشنفکران بزرگ اندیشه و ادبیات آلمان و اتریش در آن « کتابسوزان و هنر سوزان » فراموش ناشدنی حزب نازی به آتش می کشند.

 

سوختن آثار مگنوس هیرش فلد در کتابسوزان بزرگ فاشیست های آلمانی حزب نازی

 

نام مگنوس هیرش فیلد یهودی در کنار دیگر نویسندگان ، پژوهش گران ، هنرمندان و موسیقی دانان نواندیش و دگراندیش آلمانی پای هیمنه ی آتش خوانده می شود تا برای همیشه در تاریخ نام شان یادآور ننگی سترگ باشد.

 

هر چند تم فیلم بیش از آن که به اثری هنری بنماید ، به فیلم های بیوگرافیک نیمه مستند BBC و VOA شباهت دارد ، اما تماشای این فیلم را به ویژه به دوست داران تاریخ اندیشه و پیشینه ی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی پافشارانه سفارش می نمایم. از دیدگاه پیشینه شناسی و کرونولوژیک ، ارزش این فیلم بی گمان بیشتر از فیلم « کینزی » است.با وارد نمودن واژه ی   magnus hirschfeld در سیستم جست و جوی تصویر گوگل می توانید مروری کوتاه بر زندگی او پیش از به تماشا نشستن فیلم زندگانی اش داشته باشید.............

 

اینشتین سکس : دکتر مگنوس هیرش فلد

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 7:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مجله تایم و آموزش جنسی برای کودکان

 

نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « پرورش و آموزش جنسی کودکان و نوجوانان » دکتر بهنام اوحدی در آبان ماه ۱۳۸۷ ، در دو پنج شنبه از ساعت ۹ بامداد تا ۱ بعد از ظهر در مرکز مشاوره و آموزش تخصصی رها وابسته به انجمن دفاع از قربانیان خشونت برگزار می شود. 

این کارگاه هشت ساعته ، که در دو جلسه ی چهار ساعته برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه آموزشی تخصصی می توانند برای ثبت نام به مرکز مشاوره و آموزش رها ، واقع در تهران ، خیابان فلسطین شمالی ، نرسیده به بلوار کشاورز ، کوی شهید میر سرابی ، شماره ی یک ( ۱ ) مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۹۷۱۶۰۷ ، ۸۸۹۵۴۹۲۸ و ۸۸۹۶۴۹۴۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.     

 

 

فیلم سینمایی زندگی و کوشش های دکتر آلفرد کینزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 دکتر آلفرد کینزی

 

هشتمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از تاریخ ۲۵ مهر ماه ۱۳۸۷ ، هر پنج شنبه از ساعت ۱۳ تا ۱۷ ( یک تا پنج بعد از ظهر ) در مرکز مشاوره بینش برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته - که در پانزده جلسه ی چهار ساعته برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه شصت ساعته می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره بینش » به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، روبه روی پارک ساعی ، کوچه ی تختی ، پلاک دو ( ۲ ) ، واحد ‌B3 مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۷۸۱۴۵۲ و ۸۸۶۷۸۰۰۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.     

 هم چنین شرکت کنندگان در دوره ی نخست ( که در پاییز و زمستان ۱۳۸۵ در مرکز آموزش ماهنامه ی روان شناسی جامعه برگزار شد ) می توانند برای هماهنگی درباره ی چگونگی حضور در جلسات تکمیلی دوره ی آموزشی خود در راستای دریافت گواهی و مدرک معتبر دوره ی « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی » در تاریخ مذکور به مرکز مشاوره ی بینش مراجعه نمایند.  

 

ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:30  توسط دکتر بهنام اوحدی