تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

به زیر نیم کلاه آشوبمرد همیشه خشمگین

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

 

 آنان که محیط فضل و آداب شدند

 در جمع کمال شمع اصحاب شدند

 ره زین شب تاریک نبردند به روز

 گفتند فسانه ای و در خواب شدند !

                                     ( خیام )

 

 جلال آل احمد به همراه پدر در آغاز نوجوانی

 

جلال آل احمد یکی از نامورترین و اثر گذارترین نویسندگان سده ی جاری میهن مان است که آثار و اندیشه هایش هم چون علی شریعتی زندگی و روزگار چندین نسل از ایرانیان را به گونه ای جدی و سرنوشت ساز به چالش کشیده است. درباره ی جلال آل احمد  و زندگي ، آثار و انديشه هایش فراوان نوشته اند. بسیاری از سر شیفتگی و برخی به سبب شوریدگی.

 

جلال آل احمد در جوانی

اما در نقد و ارزیابی زندگی و اندیشه های جلال آل احمد - بر خلاف صادق هدايت - افزون بر رويكرد هاي ادبي و فلسفي ، از رویکرد هاي روان كاوي ، روان شناسي ، روان پزشكي  سود جسته نشده است.

 در حالی که رویکردها و کردارهای جلال آل احمد در زندگی ادبی و اجتماعی – سیاسی اش ، انگیزه ای فراوان و وسوسه ای سرشار برای هر روان پزشک و روان شناس شیفته ی ادب و هنر و پرسش گر از جریان موسوم به « روشن فکری معاصر ایران » پدید می آورد.

بی گمان در شناساندن شخصيت اين آشوبمرد همیشه خشمگین ادبیات و جریان موسوم به روشن فکری معاصر ایران  گفته های توصیفی احساسی و ناساختارمند چندان سودمند و راه گشا نبوده و نخواهند بود.

از اين رو كوشش من در اين نوشتار بر اين است كه هم چون نوشته های پیشینم درباره ی شخصیت شناسی صادق هدایت و فروغ فرخزاد ,  تنها به بيان ويژگي هاي شخصيتي جلال آل احمد بپردازم و نقد و تحليل رويكرد هاي ادبي و نيز زندگي خصوصي او را به هنگامي ديگر واگذار نمايم . به ویژه آن که در ارزيابي روان شناختي جلال آل احمد ، هم چون صادق هدايت و فروغ فرخزاد لازم است افزون بر ویژگی های محور دو ( صفات و اختلالات شخصیت ) , بر ويژگي هاي محور یک ( اختلال خلقی دو قطبی ) او نيز  شکیبایی و ژرف اندیشیدن لازم انجام شود .

 

جلال آل احمد در بزرگ سالی

 

ارزیابی روان شناختی جلال آل احمد ، بدون پیش چشم و ذهن قرار دادن ویژگی های اختلال خلقی دو قطبی نوع « دو و نیم » ( دوره های افسردگی عمیق افزون شده بر سرشت سیکلوتایمیک : خلق ادواری ) و « سه و نیم » ( بی ثباتی ها ، آشفتگی ها و چرخش های چشم گیر خلق به فراز نیمه شیدایی و فرود افسردگی که بر بستری از مصرف مواد مخدر ، محرک و یا الکل رخ می دهد ) او ، بی گمان کامل و همه سو نگر نخواهد بود. جلال آل احمد - هم چون بسیاری از شاعران و نویسندگان ادبی ماندگار و نا ماندگار گیتی در طول زندگي خويش مبتلا به دوره هاي تكرار شونده ازاختلال افسردگي عميق بوده كه بر اختلال و سرشت سیکلو تایمیک ( خلق ادواری ) و اختلال شخصيت آشفته – مرزی ( بوردرلاین ) شکل گرفته از دوران پر تضاد و تعارض نوجوانی و جوانی او افزوده و سوار مي شده است .

بي گمان او در واپسين ماه هاي زندگي پربارش دچار اختلال افسردگي عميق معمول در بحران های میان سالی افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک )  بوده است.

شخصیت پر تضاد , تناقض و تعارض جلال آل احمد ، آمیزه ای از اختلال شخصيت نارسی سیستیک ( خود شیفته ) , اختلال شخصیت بوردرلاین ( مرزی – آشفته و آشوبناک )  , و اختلال شخصیت پارانوئید ( بد بین و بد گمان )  بوده است.

اما پيش از بيان ويژگي هاي اين پنج شخصيت آميخته به هم در سرشت شورشی و آشوب مدار و نهاد نا آرام و بی ثبات جلال آل احمد ، بايد بار دیگر به توصيف علمي واژه ي شخصيت از دیدگاه روان پزشکی پرداخت.

 

به طور کلی شخصیت عبارت  است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و  اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی و جوانی و ابتدای بزرگسالی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.

هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک  یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت  اسکیزوئید  ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ،  هیستریونیک ( نمایشگر )  ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی – جبری ،  افسرده  ، پرخاشگر منفعل  را دست كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد. شایع ترین شخصیت – چه در اندازه ی ویژگی , چه در قد و قامت اختلال – در آدمیان ، همانا شخصیت مختلط ( Mixed ) یعنی آمیزه ای از چند اختلال و یا ویژگی ( صفت ) شخصیتی است.

برای فهم و درک بهتر شخصیت پیچیده ی جلال آل احمد – که هم چون دیگر نام آوران ایران زمین , آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است – ویژگی های پنج «اختلال » شخصیت آميخته به هم در سرشت پر تضاد و تعارض او را بیان می نمایم.

لازم به توضیح می دانم که داشتن کارکرد و فانکشنال بودن افراد در حرفه و کار روزمره شان تضاد و تناقضی با تشخیص گذاری اختلال شخصیت برای آن ها پدید نمی آورد. چرا که اختلال شخصیت لزوما در یکی از پهنه های کارکردی حرفه ای ، تحصیلی ، روابط بین فردی ، زناشویی – خانوادگی یا ......... آدمی دشواری پدید می آورد و لزومن در کارکرد حرفه ای ( شغلی ) فرد کاستی و مشکلی نمی آفریند. از آن جا که شخصیت ( Personality ) با خودساره ( Ego ) فرد نیز هم خوان است , احساس تنش و تشویشی نیز برای او فراهم نمی کند ، بلکه بیشتر در روابط بین فردی او با دیگران ( اطرافیان و اجتماع ) مشکل پدید می آورد. بسیاری از افراد دچار اختلال شخصیت - به ویژه در گونه های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) , بد بین ( پارانوئید ) , نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) , افسرده ( دپرسیو ) , تنهایی گزین – درخود مانده ( اسکیزوئید ) - در عمل از کارکرد و توانایی حرفه ای بالایی برخوردار بوده و هستند.

 

الف – اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) :

 

ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند. واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – ویژگی های سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

 

در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.

به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

 

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 

خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد , یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

بسیاری از بزرگان دانش , اندیشه , ادب و هنر , ورزش , سیاست و .........  از ویژگی ها و یا اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) برخوردار بوده و هستند.

 

ب- اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک  ( بوردرلاین ) :

 

اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه « شخصيت نصفه نيمه » و « اسكيزوفرني گذرا » نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابت‌ترين ويژگي‌اش همانا تکانشی بودن و نیز بي‌ثباتي عاطفی ، خلقی ، رفتاری ، روابط بین فردی و ارتباطات آن ها با عینیت و خودانگاره ( SELF IMAGE ) شان است.

هر چند شیوع واقعی این اختلال کاملن مشخص نیست اما در زنان دو برابر مردان دیده شده است. اختلالاتی چون اختلال افسردگی شدید ، اختلال مصرف الکل و سوءمصرف دیگر مواد ( مخدر و محرک ) در سابقه ی بستگان درجه نخست این بیماران شایع تر است.

این بیماران تقریبن همیشه در بحران به نظر می رسند. چرخش های پر شتاب خلقی ( MOOD SWING ) به فراز و فرود ، در اینان شایع است.یعنی یک لحظه شاد و خوش و سرحال ، یک لحظه ستیزه جو و پرخاشگر ، و لحظه ی دیگر کاملن بدون احساس هستند.

در این بیماران حملات کوتاه مدت روان پریشانه ( میکروسایکوتیک ) شایع است اما حملات تمام عیار سایکوزهای ماژور و جنون مداوم در آن ها دیده نمی شود. رفتار این بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی ست و از همین رو آن ها تقریبن هیچ گاه به آن اندازه توانایی و کارآیی که پتانسیل آن در سرشت شان است ، دست نمی یابند.

دردناک بودن ذاتی زندگی آن ها در خودزنی های مکرر آن ها مشهود است که شمار آن ها در بیماران مختلف متفاوت است. این بیماران برای جلب کمک دیگران ، ابراز خشم و یا کرخت نمودن خود در برابر حالات عاطفی سنگین و سخت شان ممکن است به اشکال گوناگون - از جمله زدن رگ دست - خودزنی کنند.

احساس وابستگي و خصومت همزمان آن ها نسبت به دیگران باعث می شود تا روابط بین فردی آن ها ، آشفته و به هم ریخته باشد. اینان به ویژه پس از سرخوردگی از دوستان و اطرافیان خود بسیار خشمگین و پرخاشگر می شوند.این بیماران توانایی تحمل تنهايي را ندارند و از این رو به جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطه‌هاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه دست می زنند ، ولو این رابطه ها براي او ارضا كننده نباشد.

اینان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و نداشتن هویت یک دست شکایت دارند و دچار ابهام در هویت ( IDENTITY DIFFUSION ) هستند.

هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگي‌هاي اصلي اين اختلال است.

بيماران در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند اما به طور کلی ، اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 افراد دچار اختلال و یا صفت پر رنگ شخصیتی مرزی ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس هر دو نفر یک سان رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، بیماران همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین بیمار بوردرلاین ، افراد خوب را برای خویش آرمانی ساخته و افراد بد را به کلی بی ارزش و پلید ارزیابی می نماید. بدبختانه چون بیمار بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان عزیز سابق را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار دهد.

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر می انجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش می دهد.

خودکشی های این بیماران برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار می تواند باشد.

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت. بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار و ژست خودکشی  ، خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید تجزیه ای (DISSOCIATIVE ) به صورت گذرا ، و هنگام استرس و تنش و فشار روانی

بسیاری از افراد ایدئولوگ  , سران احزاب و  اهالی سیاست  و نیز ورزش کاران و هنر مندان و ادیبان نامی جهان دچار ویژگی ها , تا اندازه ی اختلال شخصیت مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) بوده و هستند. 

 

 

پ -  اختلال شخصیت بد بین و بد گمان ( پارانوئید ) :

 

مشخصه ی صفت و اختلال شخصیتی بد گمان ، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه ی افراد است.مسئولیت این احساسات از نظر آن ها نه به عهده ی خود آن ها ، بلکه بر دوش دیگران است.افراد پارانوئید اغلب متخاصم ، تحریک پذیر ، پرخاشگر و خشمگین هستند.

افراد متعصب و جزم اندیش ، افرادی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون گرد آوری می کنند ، کسانی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند ، و اشخاص بد عنقی که اهل دعوا و مرافعه اند ، و ............... اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند.

این گونه بیماران تقریبا هرگز خود به جست و جوی درمان بر نمی آیند و اگر هم صاحبکار یا همسرشان آن ها را برای درمان روانه سازد ، اغلب می توانند رنجیدگی خویش را پنهان سازند.این اختلال ( و صفت ) در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد که الگویی خانوادگی داشته باشد.در گروه ه های اقلیت ، مهاجران و ناشنوایان بیش تر از جمعیت عمومی است. بیماران دچار صفت پر رنگ و نیز اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در هنگام معاینه ی روان پزشکی ، رسمی و بسیار متشخص و منطقی به نظر برسند و از این که آن ها را مجبور ساخته اند که از روان پزشک کمک بگیرند ، گله داشته و ناراحت باشند.

تنش عضلانی ، ناتوانی از آسوده بودن ، نیاز به کاوش محیط برای یافتن سر نخ ها و ........ از ویژگی های این بیماران است. حالت عاطفی آنان اعلب جدی و غیر مطایبه آمیز است.برخی از پیش فرض های آن ها در بحث و جدل های شان ممکن است نادرست باشد اما گفتاری منطقی و گاه بسیار شیوا دارند.در محتوای فکر آن ها شواهدی از برون فکنی ، پیش داوری و گاه افکار انساب به خود دیده می شود.

ویژگی بنیادین شخصیت پارانوئید ، میل نافذ و فراگیری برای تفسر کردارهای دیگران به رفتاری است که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.این تمایل در آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگونی نمایان می گردد.

افراد دچار این اختلال ، تقریبن همیشه منتظر آن هستند که دیگران به شیوه ای آن ها را استثمار نموده یا به آن ها زیان برسانند. آن ها در بسیاری از اوقات بدون هیچ توجیهی ، در وفاداری یا راستی ( صداقت ) و امانت داری دوستان و همکاران خود تردید می کنند. این افراد در زندگی زناشویی و جنسی خود نیز اغلب به « حسادت بیمار گونه و مرضی » دچار می شوند و بالاخره روزی این شک و بد گمانی بدون دلیل و مدرک خود را نسبت به وفاداری همسر و یا شریک جنسی شان بیان می نمایند.  

این گونه بیماران در واقع احساسات خودشان را برون سازی و فرا فکنی می کنند. یعنی تکانه ها و اندیشه های غیر قابل قبول و دردناک برای خودشان را به دیگران نسبت می دهند.

افکار انتساب به خود و خطاهای ادراکی به گونه ای منطقی قابل دفاع است ، در این بیماران شایع بوده و آنها در واقع ، از این که مستدل و عینی می اندیشند ، به خود بسیار می بالند ، حال آن که چنین نیست ! بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید ، مانند دیگر شخصیت های کلاستر آ ( اسکیزو ئید  و  اسکیزوتایپال ) و نیز بیماران دچار اختلالات طیف در خود مانده ( اوتیستیک ) - از جمله آختلال آسپرگر - حالت عاطفی محدودی دارند ، زیاد اجتماعی و خونگرم نبوده و به نظر می رسد بدون هر گونه احساس و هیجانی باشند. این ها نه تنها آدم های گرم و راحت و آرامی نیستند ، بلکه قدرت ، منزلت و کامیابی دیگران آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع ، ای گونه افراد اگر کسی را ناتوان ، بیمار یا دچار مشکل ببینند به وی به دیده ی تحقیر می نگرند.

افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ممکن است در موقعیت های حرفه ای ، تحصیلی ، و اجتماعی ، آدم هایی دقیق ، منظم ، منضبط ، توانمند ، کوشا ، و کارا به چشم آیند ، حال آن که بیش تر می خواهند دیگران را بترسانند یا به جان یکدیگر بیندازند. و نه این که چون افراد دچار اختلال یا صفات پر رنگ شخصیت مرزی ( بوردرلاین ) روابط بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران داشته باشند.

برخی از این افراد با پخته تر شدن ، افزایش سن  یا کاهش تنش ها و فشارهای روانی شان ، صفات بد گمانانه ی خود را « واکنش سازی » نموده و به این ترتیب ظاهرن به افرادی تبدیل می شوند که توجهی در خور ستایش به اخلاقیات و نوعدوستی و همنوع پروری از خود به نمایش می گذارند.

اما در واقع ، بیماران دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ، روی هم رفته ، تا پایان عمر ، در کار و زندگی با دیگران مشکل دارند.مشکلات شغلی و زناشویی در این بیماران شایع است.     تمهت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت بدگمان  ( پارانو ئید ) می تواند آشکارا روان پرشانه و هذیانی و دور از منطق و واقعیت باشد که در این موارد باید برای رفع آن ها از دارو های ضد اضطراب و ضد جنون ( آنتی سایکوتیک ها ) بهره جست.هر چند روان درمانی ، گاه بلند مدت  ، نیز لازم است.

 

 معیار های تشخیصی DSM - IV -TR  برای اختلال شخصیت پارانو ئید :

 

الف ) بی اعتمادی و شکاکیت ژرف و فراگیر نسبت به دیگران ، به گونه ای که انگیزه های دیگران را شرارت آمیز برداشت کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم بخورد که نشانه اش دست کم چهار تا از موارد زیر است :

 ۱ ) بدون دلیل کافی ، شک داشته باشد که دیگران دارند او را استثمار می کنند ، به او زیان می رسانند یا سرش کلاه می گذارند.

۲ ) مشغولیت دایم ذهنی اش شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیانش باشد.

۳ ) به دلیل ترسی نا موجه از این که اطلاعاتی را که به دیگران می دهد ، مغرضانه بر ضد خودش به کار ببرند ، از اطمینان نمودن به دیگران اکراه داشته باشد.

۴ ) در پس اظهار نظر های بی غرضانه ی دیگران یا رخدادهای بی خطر ، معنی های تحقیر کننده یا تهدید آمیز پنهانی بیابد.

۵ ) همیشه دلخور و ناخشنود باشد. یعنی اگر حتا یک بار کسی توهین کرده ، آسیبی رسانده یا بی احترامی نموده باشد ، هرگز او را نبخشد.

۶ ) با کوچک ترین نکته و چیزی احساس کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است ( حال آن که دیگران چنان معنایی را در آن چیزها و نکات نیابند ) و شتابان واکنشی خشمگینانه نشان داده یا به ستیز بپردازد.

۷ ) مکررا و بدون هیچ دلیل به وفاداری همسر یا شریک جنسی اش شک کند.

ب ) حالت مذکور منحصرا در سیر اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک یا یک اختلال سایکوتیک ( روان پریشانه ) دیگر پیدا نشده باشد و ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد (چون تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید می تواند آشکارا هذیانی و روان پریشانه باشد ). اگر این معیارها پیش از اسکیزوفرنی وجود داشته باشد ، قید « پیش مرضی » را باید افزود.

بسیاری از افراد سیاسی دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت بدگمان ( پارانوئید ) بوده و هستند. در این میان ژوزف استالین دیکتاتور اتحاد فروپاشیده ی جمهوری های شوروی پیشین ، نمونه ای چشم گیر است.  

 

جلال آل احمد

 

هویدا ست هنگامی که آثار و اندیشه های یک نویسنده یا شاعر , هم چون, صادق هدایت , احمد شاملو , جلال آل احمد , فروغ فرخزاد , سهراب سپهری و .......... - به هر دلیل و بهانه - از چهارچوب ادبی و هنری خود فراتر می رود و به  گونه ای « جهان بینی » و فراتر از آن , « ابزار » و « ایدئولوژی » تبدیل می شود و از این رو سرنوشت و زندگی آدمیان سرزمین ها و ملت ها را به چالش جدی می کشد , نمی توان تنها به نقد و ارزیابی آثار و اندیشه ها و آفریده های ذهن او بسنده نمود. 

آن چه من تاکنون ، در سه نوشتار « رمز گشایی آن ذهن پیشتاز » ( شماره ی 25 دو ماه نامه ی شوکران ، بهمن 1385 ) ، « راز سرگردانی این روح عاصی » ( شماره ی 62 و 63 ماه نامه ی فردوسی ، اسفند 1386  و فروردین 1387 ) و این یکی کوشیده ام ، آشنا ساختن هم میهنان ارجمند با ویژگی های شخصیتی صادق هدایت ، فروغ فرخزاد و جلال آل احمد ، در راستای پدید آوردن بستر هموارتر برای فهم و نقد آثار و اندیشه های آنان بوده است. کوششی که بی گمان نه تنها لازم , که بسیار دیرهنگام است.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان , به زودی و در نوشتارهایی دیگر به بیان ویژگی های شخصیتی احمد شاملو ، سهراب سپهری و ....... خواهم پرداخت. هر چند جای آن دارد که در هنگامی دیگر اختلالات محور یک : اختلال دو قطبی « دو و نیم » و « سه و نیم » جلال آل احمد را بیان نمایم.

 

یک چند ، به کودکی ، به استاد شدیم

یک چند ، ز استادی خود ، شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید :

چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم !

                            ( خیام )

 

 

 جلال آل احمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

سفر به کرانه ی آب و آفتاب و آرامش : مالدیو

 

 

ستیز و کشمکش  بر سر مکان انجام دوره ی تعهد تخصص پزشکی ، هم چون دیگر همکاران برای من نیز با تنش و استرس همراه بود. ۹ ماه بردباری و شکیبایی پیشه نمودم؛ بردباری و شکیبایی در وضعیت تعلیق و بلا تکلیفی برای ما پزشکان که از پایان نوجوانی ، سال های سال ، همواره برنامه و تکلیفی مشخص و معین داشته ایم ، کار راحتی نیست.

دانشجویان پزشکی پس از چند سال گذراندن دوره ی دانشجویی پزشکی تبدیل به روبات های تک بعدی ، خودکار و اخته شده می شوند که زیر نظر استادان و معاونت آموزشی دانشکده و دانشگاه باید برنامه های آموزشی و کاری از پیش تعیین شده و تکراری را فرمان بردار باشند. این گونه است که ویژگی ( تریت ) های شخصیتی وسواسی - جبری ( که من آن را چهارچوب مند - قانون مدار نام نهاده ام ) بخواهی نخواهی در منش پزشکان ، حتا آنان که دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیتی کلاستر B  هستند ، رشد و پرورش می یابد. از این رو عنصری به نام « خلاقیت ( آفرینندگی ) » در دانشجویان ژزشکی رشد و پرورش نیافته و چشمگیر نمی شود؛ مگر آن که به ندرت در میان اینان آدمی چند بعدی و آن هم به پشتوانه ی ژنتیکی فرد پیدا شود و خلاقیتش پایدار ماند !

این اندک پزشکان چند بعدی را در میان روان پزشکان ، جراحان ، متخصصان داخلی ، و نیز رشته هایی هم چون طب کار ، پزشکی قانونی ، بیهوشی و کودکان - که قبولی در آن ها نیازمند نمره ی پایین تری در آزمون پذیرش دستیاری ست - بیشتر می توان جست.

تحمل این ۹ ماه بلاتکلیفی و تعلیق برای من همواره تکلیف دار و تعیین مدار آسان نبود. اما من هیچ گاه ساده و آسان به چیز ارزشمندی دست نیافته ام و هر گنجی برایم با رنج فراوان همراه بوده است. از این رو سال هاست که بردباری و شکیبایی با جزء جزء منش من سرشته شده است و خوب آموخته ام که با شیوه های ذهنی و رفتاری چه گونه خودم را زیر بار فشار فراوان تنش و استرس مدیریت کنم.

۹ ماه گذشت و حلوای نسیه در پرتو برباری و شکیبایی و البته امید و توکل به پروردگار بخشنده ی مهربان ، به کام من و خانواده ام شیرین تر و گواراتر از سرکه ی نقد شد. لازم و ضروری دانستم تا فشار و تنش فرو نشسته بر روان خود و همسرم را از دوش ذهن و اندیشه بردارم و آرامش و سلامتی روان را برای شش ماه تاختن و شتافتن بازسازی نمایم.

این بود که به سفر به فرنگ اندیشیدم.

می دانستم که در آبان و آذر ، به لطف افزایش بی رویه و غیر منطقی اجاره بهای مسکن در تهران نیازمند پول و پس انداز خواهم شد ، اما این سفر را برای خود و همسرم لازم می دیدم. بدون آن توانی برای کوشش و پویش در خود نمی دیدم.

این بود که نزد یکی از استادان خوش ذوق ، نکته سنج ، هوشمند و دوراندیش خود شتافتم و از ایشان مشاوره ای سودمند گرفتم. استاد بزرگوارم - دکتر سید مهدی صابری - روان پزشک انسان مدار ، اخلاق گرا ، مهربان و منطقی سازمان پزشکی قانونی کشور محبت نمود و منت نهاد و مشاوره ای گران مایه و موشکافانه داد. او سفر را جزو ضروری زندگی و سبد هزینه های هر خانوار برشمرد و به ویژه آن را برای دوره های پر فشار ، تنش و کشمکش زندگی لازم دانست. بر من هویدا شد که دیدگاهم درست بوده است.

چو فردا شود ، فکر فردا کنیم.

پیش تر به همسرم پیشنهاد داده بودم که به جای ترکیه ، به « سی شل ( SEYCHELLE ) » برویم. از ایران که مستقیم بر درازای طول جغرافیایی رو به پایین و استوا بیایی ، در ست کنار آفریقا و ماداگاسکار ، به سی شل می رسی.

 

سی شل seychelle              

 

این نوشته ادامه دارد ................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

خسرو معتضد : تاریخ نگار به نرخ روز !!

 

تاریخ نگاران امروز و حیوانات خانگی

 

شنبه هفته قبل داشتم هفته نامه امید جوان را که به خاطر ستون ثابت  پر محتوای"یک هفته با سیاست" که به قلم سردبیرمحترمش است را می خواندم که مقاله ای دیگر نظرم را جلب کرد.ابتدا فکر کردم مطلب طنز است ولی دیدم خیر. این مسئله که یک تاریخ نگار! در مورد حیوانات خانگی، در هفته نامه ایی که اصولا رسالتش چیز دیگریست مطلب بنویسد از نظر شما به طنز شبیه نیست؟ نمی دانم این داستان سریالی که هر کس به خود اجازه می دهد  در مورد هر چیز که دلش می خواهد بدون آنکه تخصصی در آن داشته باشد حرف بزند تا کی ادامه خواهد داشت؟

با آن که آن نوشته از نظر علمی، ژورنالیستی و حتی تاریخی اصلا ارزش بحث ندارد، اما کمی با هم نوشته آقای خسرو معتضد را مرورمی کنیم. برای انبساط خاطرتان بد نیست! در ضمن در طول نوشته ام ایشان را "استاد" می نامم.نه به واسطه آنکه ایشان را لایق این لقب بدانم، از آن جهت که در چند جا خودشان به این لقب خود را خوانده اند!!!


1) استاد با ادبیات منحصر به فردشان نوشته اند" تو سر سگ میزنی،همه خلایق سگ بازشده اند".جای بسی تعجب است که من به عنوان دامپزشک، اینقدری که ایشان" سگ باز" می بینند، نمی بینم ، تازه فکر می کنم توی سر سگ بنده خدا که نباید زد ولی اگر بزنید، بیشترکارشناس و دکتر و متخصص ناکارآمد واستاد تقلبی پیدا می کنیدتا سگ باز.


2) " کارگران ساختمانی سگ بازی می کنند" و از کارگران ساختمان نیمه کاره روبروی منزلشان شاکی بودند که به این امر زشت می پردازند!گذشته از آنکه این کار زشت است یا زیبا، نمیدانم، ولی آیا میتوان به واسطه عمل یک نفر،همه افراد آن صنف را به یک چوب راند؟ مثلا در همسایگی ما استاد تاریخ دانشگاهی زندگی می کند که هر وقت از پشت در خانه شان رد میشوم، بوهای آنچنانی به مشامم می رسد، ولی آیا این دلیل می شود که من بنشینم و مقاله ای بنویسم در باب اعتیاد!


3) "سگ که اسلام به دلایل زیادی این جانور را نجس می داند و دلایل اسلام کاملا درست و تجربه شده است". در این که دررسالات اسلامی( و نه در قرآن!) سگ را نجس شمرده اند شکی نیست، اما استاد از آنجا که کارشناس هستند ،می دانند که برای اظهار نظر بخصوص در مورد یک موضوع دینی، یا باید تجربه وعلمش را داشته باشند وبه اجتهاد رسیده باشند، یا باید ذکر به ماخذ بکنند.لذا از استاد می خواهم چنانچه مجتهد نیستند، از این همه "دلایل زیاد"تنها و تنها 5 دلیل را با ذکر به ماخذ بفرمایند ، که اگر چنین کنند،قول می دهم برنامه ای را که به عنوان کارشناس در رسانه ملی در مورد حیوانات خانگی دارم را به ایشان واگذار کنم تا در کنار برنامه های پربیننده ای که به قول خودشان در مورد تاریخ دارند، اطلاعات پر بارشان در مورد حیوانات خانگی را نیز برای بینندگان بازگو کنند.


4) با آنکه اصولا آدمی نیستم که قضاوت کنم ولی در مورد استاد فکر میکنم اگر بجای بحثهای تاریخی، برنامه های طنز اجرا می کردند بیننده هایشان بیشتر میشد.برای حرفم دلیل دارم.این استاد تاریخ در جایی از نوشته شان ذکر کرده بودند که در ژاپن آنقدر سگ زیاد بوده که سیاحان عرب و مسلمانان ایرانی به آن "جزیره واق واق" می گفتند ! و این که مردمان کشور کره، سگ خوار شده اند به خاطر وفور آن در کشورهمسایه شان، ژاپن بوده است!. شوخی نمی کنم، عین نوشته ایشان است در هفته نامه مذکور.
 لذا اگر در نوشته های بعدی خواندید که مثلا به هندوستان به خاطر وفور گاو ، "شبه جزیره ماع ماع" ، ویا به کشور مصر به خاطر فراوانی گربه" کشور میومیو، به قبرس "جزیره عرعر" " و به استرالیا "مجمع الجزایر بع بع" گفته شد اصلا تعجب نکنید. در ضمن با توجه به سگ خوار شدن کره ایی ها، نمی دانم چرا یونانیان که در همسایگی قبرس بودند "خر خوار"نشدند و یا اردنی ها "گربه خوار" ! امیدوارم استاد در نوشته های بعدی مزین کنند ما را !

5) در مورد خبر وحشتناک پارسال و کشته شدن آن دختر بیگناه عکاس، همگان ناراحت شدند اما باید از استاد خواهش کرد کمی با دقت بیشتری اخبار را مطالعه کنند و همینطوری دست به قلم نشوند. اولا آن اتفاق در غروب نبوده و صبح بوده ثانیا دو موجود نبوده و یک موجود بوده ثالثا محل عمومی نبوده و متاسفانه، مقتوله به یک باغ شخصی متروکه وارد شده بودند که در آنجا دوقلاده سگ نگهبان نگهداری می شده ، پس محل خصوصی بوده، رابعا سگها این دختر بیگناه را پاره پاره نکرده اند بلکه پزشکی قانونی مرگ مرحومه را" شوك ناشی از ترس و یخ‌زدگی در اثر سرما اعلام كرد".خامسا توصیه میکنم استاد!  به جای حکم قتل دادن برای سگ و صاحبش که در صلاحیتش نیست، به افسانه های تاریخی خود بپردازند و حکم دادن را به دادگاه و ریاستش واگذار کنند.


6) اینجای داستان از همه اش با مزه تر است.استاد!  به خانه دوستشان که چند سگ دارند دعوت شده اند و ایشان که از این حیوانات بیزارند، در نهایت توانسته بودند به هزار و یک بهانه از آنجا خود را رهایی بخشند و قصد دارند دیگر به آن سگ دانی پر از پشم سگ نروند ! (از بازگوی بعضی گفته هایشان در مورد میزبانشان معذورم). دراصول اخلاق در دانشگاه ،به ما یاد داده اند اسرار بیمار و همراهانشان را برای کسی بازگو نکنیم چه برسد به کسی که میهمانمان هم کرد و نان و نمکی با هم خورده باشیم.نمیدانم استاد در کدام دانشگاه درس خوانده است؟ آکسفورد که نبوده انشاالله؟ التزام ایشان را به حقیقت به عنوان یک تاریخ نگار نمی دانم چقدر است؟ اما به عنوان مثال، خود من  به گرده گلها حساسیت دارم و هر گاه به خانه دوستی میروم که گیاه دارد درعذابم ولی به خود اجازه نمی دهم به صاحب خانه توهین کنم که چرا گل و گیاه نگه می دارد و بیایم برای بقیه در روزنامه از خصوصی ترین چیزهای میزبانم بنویسم.به استاد هم توصیه می کنم به جای ایراد گرفتن از رفتار های شخصی افراد و حریم خصوصیشان، کمی تاریخ مطالعه کنند.خدمت این استاد تاریخ! معروضم که سگ برای اولین بار توسط شمس پهلوی در سال 1313 وارد ایران نشد و این بدعت را او برای ایرانیان به همراه نیاورد ،بلکه سگ، حدود 16 تا 18 هزار سال پیش، بعد از اهلی شدن، توسط آریایی هابه اینجا که اکنون ایران می خوانیمش وارد شد و نژاد "سالوکی" که سرمنشا تمام نژادهای سگ میدانندش در زمان سلسله سلوکیان پرورش میافته و در زمان جنگهای ایران و روم باستان از ایران کنونی به اروپا راه پیدا کرده و کار تا به آنجا پیش رفت که به نقل از فردوسی، یزد گرد، دهها هزارسگ و یوز داشته(1) !.از استاد! انتظاری ندارم که در این موارد اطلاعاتی داشته باشد که در این زمانه، تاریخ صد سال گذشته مان، برای رسانه ها و اتفاقا برای بینندگان، جذابیت بیشتری دارد، به همین دلیل است که کارشناسانمان هم تمایل کمتری به مطالعه و پرداختن به قبل از آن را دارند.


7)  " حاجی آقا اگر واقعا حاجی هستی سگ بازی چرا؟ " . قصد داشتم جلوی این نوشته استاد بنویسم "بدون شرح" با یک "!". ولی حیفم آمد.من که به یاد نمی آورم، ولی خیلی از آن سالها نمی گذرد که حتی دیدن و شنیدن صدای رادیو و تلویزیون باعث ارتداد می شد و یا خوردن سوسیس و کالباس جزو گناهان نابخشودنی بود. ولی حالا وقتی اخبار و اتفاقات آن موقع را می خوانیم با پوزخندی از کنارش می گذریم .تاریخ به ما(تاکید می کنم) به ما خیلی درس داده.به ایشان که اتفاقا تاریخ دان هم هستند توصیه می کنم کمی از تاریخ درس بگیرند و گفته ها و نوشته هایی را از خود به یادگار بگذارند که باعث خنده و انبساط خاطر آیندگان نشود. گرچه الآن هم اگر به عنوان یک مطلب جدی به نوشته ایشان نگاه کنیم می تواند لبخند را به گوشه لبمان بیاورد.

8) در جایی از نوشته شان، علناً زحمات نیروی انتظامی را زیر سوال برده و با خوشحالی تعریف می کنند که پسر همسایه شان سوار ماشینی شدند و توسط سرنشینان آن مورد دستبرد قرار گرفته بودند ،هنگام مراجعه به پلیس به خاطر داشتن موی بلند(به قول استاد " موهای شلال") نه تنها احقاق حقی برایش نکرده اند بلکه اورا به خاطر موهایش مورد تحقیر نیز قرار داده و از پاسگاه بیرونش هم کرده اند. البته من و شما می دانیم که این گفته نیز مانند بسیار حرفهای دیگر استاد در حد افسانه و تخیلات شخصی ایشان است زیرا پلیس موظف است که داد از بیداد بستاند چه طرف مویش بلند باشد چه کوتاه. اما من اگر جای روابط عمومی نیروی انتظامی بودم حتما این مسئله را پی گیری می کردم که بر فرض محال اگر واقعیت داشته باشد با آن برخورد شود و اگر غیر از آن بوده، ازاستاد دلیل این نوشته که مصداق بارز تشویش اذهان عمومی است را بپرسند.به قول خودشان مگر مملکت قجری است که هر کس دهان باز کند و هر یاوه را ژاژ خایی کند؟!
 ادامه مطالب ایشان مربوط به تعریف و تمجید از خودشان و سوابقشان و توهین و فحاشی به دیگران بود که به بحث ما مربوط نمی شود.

در انتها باید بگویم تنها در این نقطه با نظراستاد موافقم، و آن این است که به قول ایشان، خیلی چیزها رواج پیدا کرده. جوانان "موی شلال" دارند و ادای سیاه پوستان آفریقایی را در رقص "رپ" در می آورند،خیلی از جوانانمان دنباله رو فرهنگ بیگانه شده اند و حتی حاجی مکه رفته ای سگ دارد و... اینها سوالهایی نیست که من به عنوان نویسنده و دامپزشک یا ایشان به عنوان تاریخ نگار جوابگویش باشیم.یا جامعه شناسان و روانشناسان امروز باید دوای درد کنند یا باید بگذاریم که زمان بگذرد و تاریخ نگاران آینده دراین مورد قضاوت کنند که چه بر سر این نسل آمد که اینگونه شدند، وگرنه من عمویی دارم که عینک ته استکانی دارد با سری طاس که مدام ازاین که در جوانی چه آتشها سوزانده و چه ها می کرده می گوید ولی مدام هم از این جوانان امروز ایراد می گیرد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 19:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار : بخش چهارم

 

کوشا در نکوهش خویشتن

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

افزون بر آن چه که پیش تر گفته شد ، مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ها جریانی از فکرهای خودکار دارند که در سمت و سوی منفی ، آن چه که رخ خواهد داد را پیش بینی می نمایند : « من هیچ چیز برای گفتن نخواهم داشت » ، « من یک ابله از خودم خواهم ساخت » ، « او مرا دوست نخواهد داشت » ، « او به نقد و نکوهش من خواهد پرداخت ». ایشان ممکن است از این فکرها کاملن آگاه باشند یا نباشند. آن ها ممکن است از رنج و ملالی که این فکرها برمی انگیزد ، خبردار و هشیار باشند؛ با این وجود ، شرایط از سوی شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار پذیرفته می شود و به جای آن که درستی شرایط به آزمون نهاده شود ، فرد به گونه ای کنش مند ( فعال ) از آن گونه ایستارهای اجتماعی که می پندارد در آن ها فکرها و اندیشه های خود پرسش ( انتقاد ) گرانه و رنج و ملال سر بر می آورند ، می گریزد.

باورهای شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به ارزیابی های ناکارآمد درباره ی روابط با دیگران می انجامد. این گونه مردمان چنین باور دارند که از بنیاد دوست داشتنی نیستند اما چنان چه بتوانند « خود واقعی » شان را پنهان نمایند ، ممکن است این توانایی را پیدا کنند که دیگران را دست کم برای اندکی ، ولو یک لحطه ، فریب دهند. آنان می پندارند که نمی توانند به هیچ کسی اجازه دهند که بدان اندازه به آن ها نزدیک شود که بفمهد آن چنان که خودشان می دانند ، ناشایست ( بی کفایت ) ، دوست نداشتنی ، و مانند آن هستند. پنداشت های زیرساختاری اینان مواردی هم چون « من باید یک نمای بیرونی دلچسب برای دیگران بیارایم تا مرا دوست داشته باشند » ، « اگر دیگران واقعن مرا می شناختند ، دیگر مرا دوست نمی داشتند » ، « آن هنگام که آنان مرا بشناسند ، خواهند دید که من واقعن فرومایه ( حقیر ) هستم » و « نزدیک شدن به من و دیدن واقعیت من برای مردمان خطرناک است » را در بر می گیرد.

پنداشت های معمول اینان درباره ی آن چه ایشان باید برای نگاه داشتن روابط دوستانه انجام دهند ، چنین درون مایه هایی دارد: « من باید او را همه گاه راضی و خشنود نگاه دارم » ، « او مرا تنها در صورتی دوست خواهد داشت که من هر آن چه او می خواهد انجام دهم » ، « من نمی توانم نه بگویم ».

از این رو اینان ممکن است به گونه ای پایدار و ماندگار از جسارت و قاطعیت ورزیدن خودداری نمایند : « اگر من حتا یک اشتباه کنم ، او همه ی آن نمایی را که از من در ذهن دارد ، به چالش خواهد کشید » ، « چنان چه من ناخشنودی او را بر آورم ، او به دوستی مان پایان خواهد داد » ، « او متوجه هر گونه کاستی ( عیب و نقص ) من شده و مرا طرد خواهد کرد ».

مردم گریز – پرهیز مدار ها در ارزیابی واکنش های دیگران دشواری دارند. آن ها ممکن است واکنش های طبیعی و حتا مثبت دیگران را بد برداشت نموده و پاسخ هایی منفی بپندارند.

همانند بیماران دچار ترس و هراس های اجتماعی ، برخی آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار مستعد آن هستند که بر فکرهای منفی ، احساس ها ، و واکنش های فیزیولوژیک درونی خودشان بیش تر از حالت و بیان چهره و زبان پیکری دیگران تمرکز نمایند. برای آنان بسیار مهم است که هیچ کس درباره ی شان به گونه ای بد نیندیشد؛ چرا که اینان چنین باوری دارند : « چنان چه کسی درباره ی من دید و قضاوت منفی داشته باشد ، دیدگاه و انتقاد او باید واقعیت داشته باشد ».

ماندن در ایستارهایی که ممکن است در آن ارزیابی شوند ، خطرناک به نظر می رسد؛ چرا که واکنش های منفی و یا حتا طبیعی دیگران باورهای مبنی بر این که آن ها دوست داشتنی نبوده یا دچار کاستی هستند ، را تایید نموده و قطعی می سازند. آن ها معیاری برای آن که خودشان را به شیوه ای مثبت ارزیابی نمایند ، ندارند.

حتا آن گاه که با شواهدی رو به رو می شوند که نشان از این دارد که با دیگران در کشمکش و ستیز نیستند ، باز هم پرهیز مدارها  چنین شواهدی را کاستی ( تخفیف ) می بخشند. فکرهای خودکار معمول اینان مواردی هم چون « او می پندارد من شایسته و توان مند هستم ، اما به واقع من او را فریب داده ام » ، « اگر او واقعن مرا می شناخت ، هرگز مرا دوست نمی داشت » ، « او به من نزدیک شده است تا دریابد که من واقعن خیلی دلچسب نیستم » را در بر می گیرد.

پرهیز مدار ها اغلب برخورد ناکارآمدی در برابر احساس ها و هیجان های ملال آور دارند : « من نباید اضطراب داشته باشم » ، « من همواره باید احساس خوبی داشته باشم » ، « دیگران به ندرت دست پاچه ، شرمسار یا هراسناک می شوند و احساس بدی پیدا می کنند ».

پرهیز مدارها چنین می پندارند که چنان چه اجازه دهند که احساس رنج و ملال پیدا کنند ، در این احساس ها آن چنان گیر می کنند که دیگر هرگز از آن بدر نخواهند آمد: « اگر اجازه دهم که احساس هایم رها شود ، فرو خواهم پاشید » ، « اگر احساس بدی پیدا کنم ، از کنترل رها شده و دیگر کارآمد نخواهم بود » ، « اگر اضطرابم آغاز شود ، به بدترین نقطه ام خواهم رسید ». 

                            

*روان پرشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

gay looking  گی نما : آنان که خود را هم چون برخی همجنس گرایان مرد می نمایانند

 

 

اپیدمی « اختلال ( بحران ) هویت » در جوانان برای روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، مددکاران و دیگر دانش آموختگان مرتبط با « سلامت و امنیت اجتماعی »  نگران کننده شده است.

یکی از آسیب هایی که دامان پسران جوان را گرفته است ، پدیده ی روزافزون « GAY LOOKING ( گی نمایی : آراستن ناهم جنس گرایان به مانند برخی هم جنس گرایان مرد ) » است که به ویژه در تهران و برخی دیگر کلان شهرها با تاسف شاهد آن بوده و هستیم.

از آن جا که فرجام واپسین « اختلال ( بحران ) هویت » ، همانا « اختلال شخصیت مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) » است ، پس « اختلال ( بحران ) هویت » به هر فرجام ناگوار می تواند بینجامد. 

 

فراگیری بحران هویت در ایران

 

سه سالی می شود که چه در شمال ، چه در مرکز ، چه در جنوب تهران - از شرق تا غرب - پسران جوان و میان سال زیادی را دیده ام که به عمد ، آن چنان شلوارهای فاق کوتاه - لطفن بخوانید : « بدون فاق » !! - را به پا می نمایند که قمبل و باسن مبارک شان ، تراشیده یا پشمینه ، نیمه بیرون در پیش چشمان شرم گین و شگفت زده ی دیگر مردمان بی چاره ، درمانده و نگون بخت باشد.

افسوس و اندوه که مدرنیته ( تجدد ) و به روز شدن برای شمار فراوانی از مردان جوان ما معنایی جز همانند سازی آنان با فرومایه ( پست ) ترین و بد فرجام ترین لایه های اجتماع فرنگستان نیافته است !!!

در همین مدت ، پسران زیادی - اغلب زیر بیست و دو سه سال - را می توان دید که هم چون همجنس گرایان مرد مفعول ( BOT یا V-more B ) خود را آراسته و پوشش برای خود برگزیده اند. 

من دلایل « عصیان عصبی و شورش سرکش » جوانان ناامید از فردا را می فهمم ، اما نمی توانم بر هر آن چه که در این « شورش و سرکشی و هنجار ستیزی با دلیل » می گذرد را تایید نموده و با آن هم آوایی نمایم. « درک و دانستن » پدیده ها به معنای « درست دانستن » آن ها نیست.

به راستی به نمایش عمومی گذاشتن مارک خارجی ، گران بها و نام آور « شورت زیر : پوشش شرم گاه » از سوی مردان جوان ، اگر نشانه ی « بی هویتی » و « بد هویتی » آنان نیست ، پس نماد چه می تواند باشد ؟!؟

آرایش مو و پوشش بیرونی آدمی ، پرچم شخصیت درونی اوست.

آن که خود را به سان « برخی » همجنس گرایان مرد - آری ، « برخی : یعنی گروه اندک و ناچیز ( اقلیت ) » مردان همجنس گرا » پیش چشم و ذهن اجتماع ، از مرد و زن و پیر و جوان ، می آراید و یا با به پا کردن شلوار فاق کوتاه ( بخوانیم : بی فاق ) و تی شرت کوتاه ، کش مارک دار شورت زیر و شکاف ناتال بین دو باسن خود را به نمایش عمومی می سپارد ، کدامین انگیزه ی ارزشمند و شور و کشش انسانی را در ذهن و اندیشه ی خود می پروراند ؟!؟

جالب است بدانید که این وضعیت پسران نا همجنس گرا ، بیش از هر کس ، پسران همجنس گرا ( هوموسکسوال ) را آزار می دهد. دلایل نگرانی و ناآسودگی آن ها دست کم برای من کاملن هویداست.

 

فراگیری بحران هویت در ایران

 

بی گمان در این باره بیش تر باید نوشت....   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی اندام جنسی - باروری زنانه ( پیشگاه ، آمیزراه { زایراه } و رحم )

 

بسیاری از زنان درباره ی آسیب به واژن شان نگرانی دارند ، اما این نگرانی در شماری از ایشان به اندازه ی بیمارگونه و مشکل ساز می رسد؛ گاه تا آن اندازه که سبب می شود همانند دو موردی که من داشته ام ، خانمی تا سیزده سال و حتا هفده سال پس از ازدواج و به خانه ی شوهر رفتن دوشیزه ( باکره ) باقی بماند. شمار مواردی از مراجعان من ، که بیش از دو سال و کمتر از ده سال دوشیزه ( باکره ) باقی مانده بودند ، بسیار بوده است. شاید برای شما شگفت انگیز بنماید که اینان با به کار بستن درمان های شناختی - رفتاری در یک برهمکنش ( تعامل ) درمانی همراه با همیاری و همدلی ، به آسانی در کمتر از ده جلسه مراجعه ، برای همیشه درمان شده و از مشکل واژینیسموس رها شده اند.

واژن از سه لایه ی نیرومند عضلانی درست شده است؛ این گونه است که زنانی که - هم چون بحران بالکان ( ستیز بوسنی ، کرواسی و صربستان ) ، اشغال نیمه ی شرقی آلمان از سوی ارتش اتحاد جماهیر شوروی و چیره شدن اقوام بدوی بیگانه بر مردمان میهن بارها اشغال شده مان - مورد تجاوزهای گروهی وحشیانه از سوی شمار فراوانی از مردان قرار می گیرند ، زنده باقی می مانند.

پس چه گونه آمیزش با همسر یا یاری ( پارتنری ) نگران ، مهربان و دلسوز می تواند خانم را دچار پارگی و آسیب واژینال کشنده نماید ؟!؟

شناخت درست و آگاهی علم مدارانه ی مردمان از آناتومی و فیزیولوژی تن و پیکر ( بدن ) آدمی ، نه تنها از پیدایش و پیشرفت اختلالات جنسی - آمیزشی پیشگیری می نماید ، که هم چنین ایشان را به وجود نیروی آفریننده ای فراتر از پندار آدمی باورمند می کند.

آری ، دانایی و توانایی پروردگار یگانه ، بخشنده و مهربان در جلسات درس تشریح ( آناتومی عملی ) و شکافتن ذره ذره ی پیکر آدمیان خفته  عینیتی انکار ناپذیر یافت و با آموختن فیزیولوژی ، ایمیونولوژی و ژنتیک فراز گرفت تا در هر گام در زندگی ، خودم را در برابر او ناچیز بدانم و سرنوشت گریزناپذیر و جبرآلودی را که او با سرشت ژنتیکی ام برایم تا اندازه ی بسیاری مقدر و معین نموده است ، بردبارانه و بی شکوه و گله بپذیرم. اگر چه بسیاری خداوند را پشت در پشت ، در پرتو نادانی و فرمان برداری کورکورانه پذیرفته و می پذیرند ، و از این رو ایمان شان به پرورگار گرفتار خرافات و گمان های باطل و بی هوده ی مسخره ، احمقانه و شگفت انگیز می شود ، اما من چنین می پندارم که شناخت ساختار و کارکرد اجزای تن و پیکر آدمیان ، جانوران و گیاهان راهی سرشار و سودمند برای باور پیدا کردن به سرشت آفرینش و دانایی و توانایی پروردگار یگانه است.......

 

آناتومی اندام آمیزشی - باروری زنانه : رحم و واژن ( آمیزراه ، زایراه )

          

 

آناتومی پیکر و اندام جنسی - باروری زنانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی اندام های جنسی - تناسلی زنانه

 

 

واژن ( آمیزراه ، زای راه ) زنان از سه لایه عضلانی نیرومند برخوردار است تا مسیر آمیزش و زایمان زنان در هر دوی این کنش ها ، استوار و پایدار باشد.

برخی زنان اندام آمیزشی خود را در ناخودآگاه ، نیمه خودآگاه و حتا خودآگاه شان ، بسیار ظریف ، لطیف ، نازک و بدین ترتیب آسیب پذیر می دانند و بدین ترتیب دچار کژکاری های جنسی گوناگون هم چون اختلال کمبود میل جنسی ، پرهیز و خودداری از آمیزش جنسی ، واژینیسموس ، اختلال برانگیختگی جنسی ، اختلال درد جنسی ( آمیزش دردناک : دیس پارونیا ) ، بی فرازی ( بی ارگاسمی ) و ...... می شوند. چنین نگرشی در خانم های دچار اختلالات اضطرابی به ویژه وسواس های فکری - کنشی و دختران دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) بسیار شایع تر بوده و هست.

پروردگار با دانایی و فراستی ژرف نگرانه و بی کران ، واژن را آن چنان استوار ، پایدار و نیرومند آفریده است که بتواند در فرآیند زایمان ، نوزادی به وزن دو تا تا چهار کیلو را بدون هیچ گونه مشکلی به بیرون هل داده و براند؛ پس چه گونه چنین اندام عضلانی ای در فرآیند درون رفت ( دخول ) آلتی ده تا بیست سانتی متری - که تنها ده سانتی متر از آن وارد واژن می شود ( چرا که درازای واژن تنها نه تا یازده سانتی متر است ) ، پاره پاره یا سوراخ خوهد شد ؟!؟

 

آناتومی واژن و رحم و پیوست های آن

 

این نوشته ادامه دارد ......    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 19:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پیشگفتاری بر ستون « ما و روان پزشک »

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.ravanpezeshk.ir

 

 

 

از این هفته صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد به دو بار در هفته افزایش می یابد. قرار بر این شد که در کنار ستون « کلینیک » روزهای دوشنبه ، ستونی نوین و با نام سرستون و نوشتاری جدا از سلسله مقالات « شخصیت و ما ایرانیان » روزهای دوشنبه بنیاد نهاده شود.

برگزیدن نام و نشان از دلبستگی های دیرینه من شیفته و تشنه ی همیشگی سینما ، رمان و ادبیات بوده است. از همان روزهای نخست ورودم به جرگه ی نویسندگان هفته نامه ها ، ماهنامه ها و روزنامه ها - که بیش از یک دهه ی پیش در جایگاه نویسنده ی مقالات صفحه های اجتماعی ، ادبی و فرهنگی و سپس با عنوان دبیر سرویس کتاب و ادبیات هفته نامه ی « صدا » آغاز شد – همواره نام ستون برایم اهمیت داشته است.

به دلایل بی شماری نام « ما و روان پزشک » را برای این ستون بهتر و گویاتر از « بهداشت روان » ، که به واقع دیگر بسیار کهنه و تکراری شده است ، می دانم. واژه ی روان پزشک در ایران آن چنان که باید و شاید جا نیفتاده است. نه تنها مردم ، که بسیاری از پزشکان و درمانگران رشته های علوم پزشکی با کرانه ها و ژرفای این رشته بیگانه هستند. توده ی اجتماع از دیرباز « روان پزشک » را « دکتر دیوانگان » شناخته اند ؛ پس جای شگفتی نیست اگر شمار فراوانی از نیازمندان درمان های روان پزشکی – چه دارویی و چه روان درمانی - به جای روان پزشک ( متخصص اعصاب و روان ) به نورولوژیست ( متخصص مغز و اعصاب ) و حتا نوروسرجر ( متخصص جراحی مغز و اعصاب ) و دیگر رشته های بعضا نامرتبط مراجعه می نمایند.

رفتن نزد روان پزشک ، برای بسیاری از مردم دشوار است.این واقعیت در شهرستان ها نمایان بوده و هست. این ذهنیت تنها چند سالی ست که در پرتو برنامه های گاه سودمند و گاه ناسودمند صدا و سیما تا اندازه ای چرخیده و دیگر گون شده است. بگذریم که این چرخش بیشتر به سوی روان شناسان و مشاوران بوده است و هنوز انگ ( استیگمای ) یاری خواستن از روان پزشک برای توده ی اجتماع در حال گذار باقی مانده است.

هر چند مقالات این ستون با درمان های نوین کمکی سودمند در فرآیند روان درمانی شناختی – رفتاری و نیز تحلیلی – بینش مدارانه آغاز می شود ، اما امیدوارم به زودی در نخستین فراغتی که دست دهد ، بتوانم به این مهم بیش تر بپردازم و از کوشش های بزرگانی هم چون دکتر رضاعی ، دکتر چهرازی ، دکتر میر سپاسی ، دکتر داویدیان ، تا استادان برجسته ی دهه های اخیر که در این سده ، آهسته اما پیوسته ، این رشته را بنیاد نهاده و به پیش بردند ، یاد و ستایشی درخور به جا آورم.

شناساندن کرانه ها و گستره ی پهناور و ژرفای رشته ی « روان پزشکی » و درمان های گوناگونی که از سوی پزشک دانش آموخته ی این رشته قابل ارائه است و بیان جایگاه جدا و مرزهای این رشته از نورولوژی ( مغز و اعصاب ) ، نوروسرجری ( جراحی مغز و اعصاب ) و نیز سایکولوژِی ( روان شناسی ) بنیان نخست کوشش های من در این ستون خواهد بود.

در این کنش مهم ، بی گمان گریزی از این ندارم که هر از چند گاه به سوی مطب استادان برجسته و پیشکسوت بازنشسته هم چون دکتر طریقتی ، دکتر میر سپاسی ، دکتر مهرابی ، دکتر جلیلی ، دکتر سهامی ، دکتر رفعتیان ، و ......... شتافته و دست کم برای دقایقی بار دیگر به دانش آموزی بپردازم و از راهنمایی های ژرف نگرانه ی آن ها سود جویم. امیدوارم این بزرگان این مزاحمت سودمند را به شاگرد کوچک شان ببخشایند. هر چند این مزاحمت ، استادان برجسته ی هنوز بازنشسته نشده را نیز دست کم در ساعات حضورشان در بیمارستان های دانشگاهی تهران در بر خواهد گرفت که پیشاپیش از بزرگواری ایشان سپاس گزاری می نمایم.   

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، در ستون « ما و روان پزشک » پنج شنبه ها ، پس از شناساندن درمان های سودمند کمکی هم چون « سود جستن از سینما در شتاب بخشیدن به فرآیند روان درمانی » ، از شیوه های گوناگون روان درمانی ، رفتار درمانی ، دارو درمانی و دیگر درمان های زیستی ( هم چون الکتروشوک درمانی ) خواهم نوشت و شناساندن ویژگی های شخصیت و اختلالات ( بیماری های ) روانی را در ستون « کلینیک » روزهای دوشنبه دنبال خواهم نمود.

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 18:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار : بخش سوم

 

در گرداب گمان های ناگوار

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، با وجود این که به گونه ی معمول ، روابط اجتماعی اندکی با دیگران دارند ، در  آرزوی نزدیک و صمیمی بودن به آن ها هستند. آن ها از این روی از برقراری روابط با دیگران یا پاسخ دادن به کوشش های دیگران برای آغاز برهمکنش های دو سویه پرهیز می نمایند ، که می پندارند بی گمان در این گونه روابط طرد خواهند شد؛ چنین طرد و پس زده شدنی برای آن ها تحمل ناپذیر است.پرهیز و کناره گیری اجتماعی آن ها نمایان و آشکار است.تحمل اندک آنان برای رنج و ملال هم چنین آن ها را وادار می کند تا با سرگرم شدن به کنش ها و کردارهای دوست داشتنی شان ، حواس خود را از چنین شرایط ناخوشایند و منفی ای پرت نموده و ذهن خویش را از نگرانی رها سازند.

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) باورهای بنیادین ( مرکزی ) ناکارآمدی پایدار و ماندگاری دارند که با کارکرد اجتماعی آن ها رویارویی دارد. این باورها ممکن است که آشکارا از سوی ایشان بر زبان آورده نشوند ، اما به هر روی درک و باور شخص از خویش و دیگران را باز می نمایاند.

در روزگار کودکی ، آدمیان مردم گریز – پرهیز مدار ممکن است فرد مهم و برجسته ای همانند پدر ، مادر ، آموزگار ، همشیر ( خواهر یا برادر ) و همتایی داشته اند که برای آن ها بسیار منتقد ، نکوهش گر و طرد کننده بوده باشد. در چنین ایستارهایی طرح واره های ذهنی – شناختی ویژه ای از برهمکنش ( تعامل ) دو سویه ی فرد آدم گریز – پرهیز مدار با آن فرد مهم بر می آید که از آن جمله می توان به مواردی هم چون « من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » ، « من دارای کاستی ( نقص ) هستم » ، « من دوست داشتنی نیستم » ، « من متفاوت هستم » ، « من بهنجار و سازگار نیستم » اشاره نمود. هم چنین در آن ها باورهای منفی درباره ی دیگر مردمان رشد و پیشرفت می کند مانند : « مردم به من اهمیتی نمی دهند » ، « مردم مرا نکوهش نموده و پس خواهند زد ». البته باید یادآور شد که همه ی کودکان دارای فرد مهم و برجسته ی منتقد ، نکوهش گر و یا طرد کننده دچار شخصیت پر رنگ و مختل مردم گریز – پرهیز مدار نخواهند شد.

مردم گریز – پرهیز مدار ها در سنجش و ارزیابی کنش و واکنش دیگران در برابر آن ها دچار این خطای شناختی می شوند که گویی همه کس با آن ها به شیوه ی نقد، نکوهش و پس زدن فرد مهم و برجسته ی روزگار کودکی شان برخورد می کند. آن ها از این هراس دارند که نتوانند رنج و ملالی راکه از این نقد ، نکوهش و طرد بر می آید را تحمل نمایند. بنابراین آن ها از ایستارها و روابط  اجتماعی پرهیز و کناره گیری می کنند. گاه تا بدان جا که به شدت زندگی خصوصی شان را محدود و تنگ می کنند تا از دردی که - به باور و قضاوت آنان - در روابط با دیگران گریزناپذیر خواهد بود ، به دور و ایمن بمانند. پیش بینی درباره ی طرد و پس زده شدن ، رنج و ملال پدید می آورد که به خودی خود برای هر آدمی به شدت دردناک است ، اما از آن دردناک تر در انتظار و چشم داشت طرد و پس زده شدن است. چرا که آدم مردم گریز – پرهیز مدار واکنش های منفی دیگران در برابر خودش را با تفسیرهای بسیار شخصی از این دست که « او مرا بدین روی طرد نمود که من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » توجیه پذیر می پندارد. او در این پس زده شدن ، تنها کم داشت های خود را سبب ساز طرد برمی شمارد. چنین باورهای منفی شخصی ای به خودی خود دیگر باورهای ناکارآمد را نیرومند تر نموده و به احساس های بیش تر ناشایستگی ( بی کفایتی ) و نا امیدی می انجامد. حتا برهمکنش ( تعامل ) های اجتماعی مثبت نیز یک پناه گاه امن برای دور ماندن از طرد و پس زده شدن از سوی دیگران پدید نمی آورد : « اگر یک نفر مرا دوست دارد بدان سبب است که او واقعیت مرا نمی بیند ؛ آن گاه که او بتواند واقعیت مرا دریابد ، مرا بی درنگ پس خواهد زد ». بنا بر این ، مردمان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به دنبال آن هستند که با کنار کشیدن از روابط اجتماعی منفی و نیز مثبت از رنج و ملال طرد شدن خود را دور نگاه دارند.   

مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ها  یک سری فکرهای خودکار خودپرسش ( انتقاد ) گرانه دارند که هم در ایستارهای اجتماعی و هم هنگامی که در انتظار برخوردهای آینده هستند ، از سوی فرد آزموده می شوند. همین فکرها هستند که رنج و ملال پدید می آورند؛ هر چند به آسانی از سوی فرد هنگام ارزیابی روان شناختی بیان نمی شوند. از جمله افکار خودکار ( اتوماتیک ) منفی معمول آنان می توان به مواردی هم چون « من گیرا ( جذاب ) نیستم » ، « من کسل کننده هستم » ، « من کودن هستم » ، « من یک بازنده هستم » ، « من بهنجار و سازگار نیستم » اشاره نمود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی    

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 11:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی واژن ( آمیزراه ، زایراه ، مهبل ) زنان

 

شمار فراوانی از دختران و زنان تازه ازدواج کرده ی ایرانی دچار اختلالات کارکرد جنسی هم چون اختلال کمبود میل جنسی ( سرد مزاجی ) ، اختلال انزجار جنسی ، اختلال برانگیختگی جنسی ، آمیزش دردناک ، واژینیسموس ، بی ارگاسمی ، اختلال ملال پس از آمیزش و سر درد پس از آمیزش هستند.

افکار و اندیشه های خودکار ( اتوماتیک ) منفی در رابطه با سکس ، آمیزش ، هماغوشی و همبستری سبب ساز این اختلالات ناگوار و بد فرجام هستند.

یکی از اندیشه های منفی رایج درباره ی آسیب پذیر بودن واژن ( آمیزراه ، زایراه ) در پی درونرفت ( دخول ) آلت مردان است.

به ویژه چنین باورهایی نزد خانم های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، اضطرابی ، وسواسی ، و ....... بیش تر ، ژرف تر و گسترده تر است.

به زودی از آناتومی و فیزیولوژی جنسی - زناشویی واژن ( آمیزراه ، زایراه ) خواهم نوشت.

 

آناتومی واژن ( آمیزراه ، زایراه ، مهبل ) زنان 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

موسی و یکتاپرستی : زیگموند فروید

 

خوب آدم گاهی ذوق زده می شود. اشکالی دارد ؟

در این سرزمین که سده هاست شوق مرگ جایگزین شور زندگی شده است ، به واقع چنین رخدادی - دست کم برای من برخوردار از ویژگی های پر رنگ شخصیت موشکاف ، منتقد و اندوه گین ( دپرسیو ) - به ندرت رخ می دهد؛ البته تلخند فراوان است؛ منظورم از تلخند ، همان طنز و مزاح سیاه اجتماع است.

 

موسی و یکتاپرستی : زیگموند فروید

 

چندی پیش به لطف هفته نامه ی شهروند امروز ، از انتشار کتاب « موسا ( موسی ) و یکتا پرستی ( Moses & Monotheism ) » زیگموند فروید در ایران و آن هم در هنگامه ی پر هیاهوی دولت پر شور نهم خبردار و شگفت زده شدم.

کتاب را هورا رهبری به فارسی برگردانده و انتشارات فرهنگ صبا با حمایت موسسه ی فرهنگی هنری رخ داد نو به چاپ رسانده است. و البته هویداست که انتشار این کتاب در ایران و آن هم در این دوره ی وزارت ارشاد اسلامی برای آدم آشنا به این کتاب زیگموند فروید شگفتی فراوان پدید می آورد.

 

موسی و یکتاپرستی : زیگموند فروید

 

بی گمان پس از سخت گیری های هیاهوساز سه سال اخیر در عرصه ی فرهنگ - و به ویژه گستره ی نشر کتاب - از مشاهده ی چنین رخ داد نوینی به جاست آدمی چندین و چند - و نه فقط دو تا - شاخ در آورد !!

این بود که من هم ذوق زده پس از سال ها کمی تا قسمتی وبلاگ نویسی - که برای من جایگزین تالیف و ترجمه ی کتاب شده بود - را رها ساختم و به عرصه ی تالیف و ترجمه ی کتاب بازگشتم.

البته جز یکی دو فصل کتاب « پندارها و کردارهای جنسی آدمی ( انسان و سکسوالیتی ) » بافی کتاب های من مشکل چندانی برای گرفتن مجوز پیش و پس از چاپ ندارند. البته این شامل کتاب های « خزان تنهایی دل ( زندگی و اندیشه های صادق هدایت ) » ، « راز سرگردانی این روح عاصی ( زندگی و اندیشه های فروغ فرخزاد ) » و « ایران ۱۴۰۰ - سخن ها را بشنویم ، واقعیت ها را بپذیریم » نمی شود که از بنیاد انتشار آن را باید به دهه های آینده وانهم. البته اگر خواست پروردگار بر پایدار ماندن عمر گذرا و از دست رفتنی ام باشد !!!

اکنون به کار واپسین ویرایش کتاب « از عشق تا ازدواج » مشغول هستم که به تفاوت های بنیادین عشق با ازدواج می پردازم و به امید پروردگار ، پس از آن هم به واپسین ویرایش فرونهاده ی کتاب « احساس و جنسیت » خواهم پرداخت. 

پس از آن باید کتاب  « پندارها و کردارهای جنسی آدمی ( انسان و سکسوالیتی ) » را به پایان برم. واپسین کارم ، نوشتن « فراتر از پندار ( زندگی و اندیشه های زیگموند فروید ) است. خدا را چه دیدید ! شاید این یکی هم مجوز گرفت !! وقتی « موسا و یکتاپرستی » فروید مجوز می گیرد ، پس دیگر مجوز « فراتر از پندار » حل حل است !!!

« موسا و یکتا پرستی » را تا دیر نشده از دست ندهید. این کتاب را می توانید از کتاب فروشی های شناخته شده ی تهران و شهرستان ها به چنگ آورید.

و البته برای من این پرسش باقی ست که در حالی که کتاب پر هیاهوی « موسا و یکتاپرستی » فروید در هنگامه ی وزارت خانه داری برادر صفار هرندی و ریاست جمهوری برادر احمدی نژاد مجوز به آسانی پیش و پس از انتشار دریافت می دارد ، پس چرا و چه گونه ویرایش و انتشار کتاب بی مسئله ی « پنج گفتار در بیان روان کاوی » جزو سیاهه ی گناهان کبیره ی من بی چاره در اصفهان قرار می گیرد ؟!؟

تا کدامین هنگام ، اصفهان باید پیشتاز تنگ نظری و تعصب ورزی های برون از دوراندیشی و منطق باشد ؟؟؟ این گونه است که « مکتب فلسفه ی اصفهان » - برخلاف « مکتب تبریز » - با گریز ناگزیر چهار فیلسوف اصفهانی به پای تخت ، در تهران بنیاد نهاده می شود و نخبگان اصفهانی کتاب های ارزشمند شان را از ناشران اصفهانی دریغ داشته و انشار آن را به ناشران تهرانی می سپارند !!!

افسوس و هزاران افسوس بر نادانی و نادور اندیشی های مان .......... 

 

گناهان کبیره

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 18:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

روابط فرا ( خارج ) زناشویی { خیانت به همسر }

 

برقراری روابط عاطفی و آمیزشی ( جنسی ) فرا ( برون ) زناشویی از سوی زنان افزایش چشمگیر و نگران کننده ای نشان می دهد. این تنها دیدگاه من نیست. نظر و مشاهده ی بالینی بسیاری از زوج درمان گران است که بارها و در ایستارهای گوناگون آن را با من در جریان گذاشته اند. این عبارت ، سوتیتر گزارش چندی پیش صفحه ی اجتماعی روزنامه ی اعتماد هم بود.

برقراری روابط بیرون ( فرا ) زناشویی ، علل و عوامل پر شمار و گوناگونی دارد اما هم چون طلاق هرگز یک نفر در آن مقصر و گناه کار صد در صد نیست ! به واقع ، حتا در برقراری چنین روابطی از سوی شوهر عیاش ، همسر در نگاه نخست « مورد ستم واقع شده » هم چند درصدی بار تقصیر و اشتباه را بر دوش دارد که دست کم به برگزیدن چنین همسری مربوط است !!

برخی از شوهران در رویکرد زنان شان به سوی این گونه روابط - که از روابط تلفنی و اس ام اسی عاطفی آغاز شده و به روابط جنسی و آمیزشی می انجامد - نقش عمده ای دارند که از آن جمله می توان به شوهران دچار اختلال یا ویژگی های پر رنگ در خودمانده ( آسپرگر ) ، شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، شخصیت نظام مند - قانون مدار ( وسواسی - جبری ) ، شخصیت وابسته ( دیپندنت ) ، شخصیت منتقد - افسرده ( دپرسیو ) و به طور کلی آدم های سرد ، اضطرابی ، ناهیجانی و درون گرا ، و نیز افراد دچار اختلالات وسواسی ، به ویژه « اضطراب ها و وسواس های ذهنی - عملی جنسی - آمیزشی » و .... اشاره نمود. 

اینان با برآورده نساختن نیازهای عاطفی و آمیزشی زنان خود و نکوهش آن ها - به دلیل بیان این گونه نیازها و درخواست برآورده شدن گاه به گاه آن ها و دست آخر گله و شکوه از چشم فرو بستن شوهران شان بر این نیاز غریزی و خداوند آفرین شان - مقصر و گناه کار اصلی در کشیده شدن زنان شان به سوی آغوش مردانی جز شوهران شان هستند. شوهرانی که از ادای تکلیف شوهری گریزان و هراسان بوده و از مراجعه برای درمان اضطراب ها ، وسواس ها و سردمزاجی و کمبود میل جنسی شان نیز رویگردان هستند. 

در به بینش رساندن این گونه مردان کمی تا بسیاری « شوت و اوت » - نادان و گریزان - بر پایه ی مکتب « فیلم درمانی » می توان از فیلم های « سگ های پوشالی ( Straw dogs ) » ، « خیابان هانوور ( Hanoover street ) » ، « ماری آنتوانت ( Marrie antoinette )  » ، « مادام بوواری ( Madam Bovari ) » ، « امتیاز نهایی ( Match point ) » ، « افسانه ی 1900 ( The Legend of 1900 ) » ، « وکیل ( جانشین ) هادساکر » ، « بی وفا ( Unfaithful ) » و ......... به بهترین و شگفت انگیزترین صورت سود جست. به ویژه از پنج فیلم نخست که زبده ترین زوج درمانگر هم نمی تواند به اندازه ی این پنج فیلم در به بینش ( Insight )  رساندن شوهر « شوت و خواب زده » سودمند واقع شود !!!

 

سگ های پوشالی : اثر ماندگار و درخشان سام پکین پا

 

 

به ظاهر راضی و خشنود : سگ های پوشالی ( سام پکین پا )       

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش دوم

 

آرامش در نبود دیگران

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

شمار فراوانی از آدمیان در هنگامه های بسیاری از زندگی شان ، به ویژه برای رها شدن از اضطراب و دلشوره در ایستار ( موقعیت ) های دشوار و رخدادها یا گزینه های ناگوار از پرهیز ( اجتناب ) و کناره گیری ( انزوا ) سود می جویند؛ اما آن ها که دارای ویژگی های پر رنگ و یا دچار اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار هستند ، پرهیز ( اجتناب ) و کناره گیری فراگیر رفتاری ، هیجانی ، و شناختی دارند. اینان پرهیز و دوری گزینی ژرف و گسترده ی خود را حتا به بهای گزاف از دست رفتن آرزوها و آماج شان رها نمی کنند.

چنین افرادی در آرزوی پذیرش از سوی دیگران و داشتن دوستی و برهمکنش با آنان هستند اما حتا ممکن است این خواست درون ذهنی شان را در جلسات درمانی برای روان درمانگر هم هویدا نسازند. این تنهایی ، اندوهگینی و اضطراب در روابط بین فردی با هراس همیشگی آنان از طرد شدن پاس داشته می شود.

بردباری و شکیبایی اندک اینان در برابر ملال و اندوه ، ممکن است آن ها را به وادی سوءمصرف مواد بکشاند تا دست کم بدین شیوه ذهن و اندیشه شان از هیجانات و شناخت های منفی رهایی یابد.

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار همانند دیگر شخصیت ها ممکن است با شکایت از مشکلات محور یک هم چون افسردگی ، اختلالات اضطرابی ( وسواس و ... ) ، سوءمصرف مواد ، اختلالات خواب ، و اختلالات روانی – کارکردی ( سایکوفیزیولوژیکال ) وابسته به تنش و استرس برای مشاوره و درمان مراجعه نمایند.

واژه ی شخصیت مردم گریر – پرهیز مدار ( Avoidant )  برای نخستین بار از سوی میلون در 1969 به کار برده شد ، هر چند کارن هورنای در بیان یک مورد از مراجعان خود ، بیش از چهل سال پیش تر از شناسایی آن از سوی بازبینی سوم کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان پزشکی آمریکا ، از آن با عنوان « پرهیزگرا ( اجتنابی ) در روابط بین فردی » نام برده بود.

در تشخیص این شخصیت ، جدا ساختن ( افتراق ) آن از اختلالات روان پزشکی دیگری که نما و چهره ای همانند و همسان ( مشابه ) پدید می آورند ، جایگاه و اهمیت فراوان دارد. از این رو ، کوته وار به بیان شیوه ی جدا ساختن این نماهای نزدیک به یکدیگر می پردازم.

 یکی از اختلالاتی که ممکن است بسیار همانند اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) پیش چشم و ذهن نشیند ، « ترس و هراس اجتماعی فراگیر ( ژنرالیزه ) » است؛ اما در این اختلال اغلب اضطزاب در ایستاهای ویژه و شمارپذیر ( معدود ) ی مانند سخن رانی در میان گروهی از مردمان رخ می دهند.

اختلال هول ( پانیک ) و گذر هراسی ( آگوروفوبیا ) نیز ممکن است نمایی همانند اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) داشته باشند؛ اما حتا در همزمانی این دو اختلال ، مشکل فرد ترس فراوان او از رخ دادن یورش هول و دلهره ( پانیک ) در ایستارها و جاهایی ست که فرد از جایگاهی ایمن و یا یارانی که می توانند او را از فاجعه های شخصی – پیکری یا روانی – رهایی بخشند ، به دور است. در حالی که در شخصیت مختل و نیز مختل مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، مسئله ترس و هراس فرد از نقد و پرسش گری و یا طرد اجتماع است.

دیدگاه های شخصی از گونه ی « من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » در هر دو اختلال شخصیت وابسته ( دیپندنت ) و نیز مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت )  چشمگیر هستند؛ اما آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته ، دیگران را نیرومند و توانا برای انجام پشتیبانی خویش می بینند ، در حالی که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به دیگران به گونه ی انتقادگران و طردکنندگان بالقوه می نگرند.

از این رو مردم گریز – پرهیز مدارها بر خلاف وابسته ها که همواره در جست و جوی روابط بین فردی نزدیک و صمیمانه هستند ، از برقراری چنین روابطی می ترسند و خود را در برابر دیگران آسیب پذیر می بینند؛ هر چند در واقع پذیرفته شدن شان از سوی دیگران و داشتن روابط نزدیک گرم و صمیمانه از آمال و آرزوهای ذهنی آن ها بوده و هست.

این در حالی ست که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت در خودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) و شگفت انگیز – خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) ، کناره گیری و جدایی از اجتماع را پسندیده و گرایش و خواستی درونی برای وانهادن این شیوه ی زندگی ندارند. ایشان در تاریکخانه های شکوه مند و دوست داشتنی خود ، شهریارانی تک اما کامروایند.

اسکیزوئیدها به طور کلی در برابر انتقاد و یا طرد شدن از سوی دیگران بی تفاوت اند. اسکیزوتایپال ها نیز هر چند ممکن است به کنش ها و دیدگاه های منفی از سوی دیگران واکنش نشان دهند ، اما اغلب بیشتر دچار بدبینی می شوند تا این که همانند مردم گریز – پرهیز مدارها به نکوهش خویش بپردازند.

هم چون دیگر اختلالات روان پزشکی محور یک ، هر چند ناشایع تر ، اختلالات شبه پیکری ( سوماتوفرم ) و اختلالات تجزیه ای ( Dissociative  ) نیز ممکن است اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) را همراهی کنند.

اختلالات شبه پیکری ( سوماتوفرم ) ممکن است هنگامی رخ داده و پیشرفت نمایند که مشکلات پیکری دلیلی برای پرهیز و دوری گزینی از اجتماع پدید می آورد. اختلالات تجزیه ای نیز هنگامی پدیدار می شوند که الگوهای پرهیز و کناره گیری هیجانی و شناختی بیماران به اندازه ای شدید ، ژرف و گسترده هستند که در آن ها ناهماهنگی و آشفتگی را در هویت ، حافظه ، یا هشیاری و آگاهی شان  پدید می آورد.

 

  *روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شی هواهوای بورلی هیلز

 

کمپانی والت دیزنی دهه هاست که هر سال دستاوردی برای آفریدن مهر و دلبستگی در میان آدمیان پدید می آورد. واپسین فیلم والت دیزنی همانند بسیاری از فیلم ها و کارتون های آن بار دیگر به دستاوردهای سازنده و سودمند روان شناختی بر همکنش ( تعامل ) آدمیان با حیوانات پرداخته است.

از دوران کودکی که تلویزیون ملی سال های پیش از انقلاب و سپس گهگاه سیمای جمهوری اسلامی به پخش کارتون ها و فیلم های والت دیزنی می پرداختند ، همواره شیفته ی فرآورده های فرهنگی انسان گرایانه ی این کمپانی بوده و هستم. 

اکنون نیز چون همیشه در انتظار دیدن « شی هواهوای بورلی هیلز (  beverly hills chihuahua ) » لحظه شماری می کنم. به ویژه این که به نژاد کوچولو ، بازی گوش و دوست داشتنی شی هواهوا (  chihuahua ) دلبستگی فراوان دارم.

تماشای این فیلم که هم اکنون سینماهای آمریکا را افزون بر کودکان شیفته ی کارتون ها و فیلم های والت دیزنی ، لبریز از دوست داران و  دلبستگان خردسال ، جوان ، میان سال و سالخورده ی حیوانات کرده است ، برای هم میهنان می تواند شیرین و دلنشین باشد.

به ویژه این که ما ایرانیان - به ویژه در دهه های اخیر که شاهد از دست رفتن باغ ها و باغچه ها بوده ایم - دور و بیگانه با حیوانات و گیاهان پرورش پیدا می کنیم تا در بزرگ سالی به آسانی بر نابودی منابع طبیعی گیاهی و جانوری مان چشم پوشی نماییم و یا خود در کنار دیگران به نیست و نابود شدن این آفریده های پروردگار همت گماریم !!

به راستی حیوان ستیزی و گیاه گریزی ما ایرانیان - که کرداری یکصد و هشتاد درجه عکس کردار ایرانیان باستان است - کدامین هنگام درمان خواهد شد ؟!؟

آیا فراگیر شدن فرهنگ خرید و نگاه داری گیاهان مصنوعی در پنج سال اخیر و بنیان گذاشته شدن زندان و جایگاه اعدام برای حیوانات دست آموز خانگی هشداری جدی برای به دور افتادن ما از فرهنگ کهن و گران مایه ی باستانی ایران زمین و فرو افتادن مان در گرداب توهین و نکوهش سرشت ( ذات ) آفرینش پروردگار بخشنده و مهربان نیست ؟؟؟ 

سزا و کیفر ( عقوبت ) خداوند همواره در پی چنین چشم فرو بستن ها و نکوهش آفریده هایش بوده و خواهد بود. امید که فیلم هایی هم چون  « شی هواهوای بورلی هیلز (  beverly hills chihuahua ) » بتواند در آشتی ما ایرانیان با طبیعت و نعمت های پروردگار درمانگری سودمند و اثر گذار باشند.....

 

شی هواهوای بورلی هیلز

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 10:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با  شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش نخست

 

آسه برو ، آسه بیا تا گربه شاخت نزنه !

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

 

اگر تشبیه آدمیان به لکوموتیو  ، شخصیت به « آتش دان » و خلق ( مود ) به « سوخت » را بپذیریم ، آن گاه می توان کوچک ترین « آتش دان شخصیتی » را برای افراد دچار اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( AVOIDANT  ) دانست. اختلالی که در دسته ( کلاستر ) شخصیتی C قرار می گیرد. دسته ای که آن را با تابلویی که من آن را « پنج میم : مضطرب ، منضبط ، محتاط ، میانه رو ( معتدل ) ، محافظه کار » نامیده ام ، می توان به خاطر سپرد. شخصیت دیگری که آن را هم می توان دارای آتش دان شخصیتی کوچک برآورد نمود ، شخصیت وابسته است که همانند شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار در گونه های « اختلال » کوچک تر از گونه های « تریت ( ویژگی ) های پر رنگ و کم رنگ » است. ویژگی ( تریت ) های پر رنگ و اختلال این دو شخصیت را می توان آیینه و مصداق آشکار راهبرد « آسه برو ، آسه بیا تا گربه شاخت نزنه ! » دانست. و البته نگرانی ، هراس و دوراندیشی فراوان اینان سبب می شود که پیش از برگزیدن و بکار بستن این راهبرد همیشگی ، دیرپا و ماندگار ، حتا برای لحظه ای بدین واقعیت نیندیشند که گربه از بنیاد شاخی ندارد که آن را به نشیمنگاه دیگری فرو برد !!   

در افراد دچار  اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ، حساسیت بیش از اندازه ای به طرد شدن دیده می شود که ممکن است باعث گوشه گیری و انزوای آن ها از جامعه شود. هر چند این افراد شرم گین و خجالتی اند ، اما غیر معاشرتی نیستند و حتا  دلبستگی فراوانی به داشتن رابطه با دیگران دارند ، اما دل شان می خواهد که دیگران ضمانت های استوار و پایداری به آن ها بدهند که از آن ها خرده گیری و انتقاد ننموده  و آنان را بدون سرزنش و یا بازخواست می پذیرند. کم رویی و شرم گینی ویژگی شخصیتی بارز آن هاست. اینان از گرمی و امنیتی که در روابط انسانی وجود دارد ، خوش شان می آید اما پرهیز و گریز خود از برقراری رابطه با دیگران را با ترسی که ادعا می کنند از طرد شدن دارند ، توجیه می کنند. هنگامی که با کسی سخن می گویند ، نبود قطعیت و اطمینان به خود در آن ها دیده می شود و با فروتنی و شکسته نفسی حرف می زنند. از سخن رانی در میان جمع یا تقاضا نمودن از دیگران می هراسند ، چرا که به طرد شدن از سوی دیگران بسیار حساس هستند. بسیاری از اوقات ممکن است بیان دیدگاه های دیگران را به گونه ای تفسیر نمایند که گویی تحقیر یا توهینی به آن ها بوده است. هنگامی که از کسی تقاضایی می کنند و پاسخ رد می شنوند ، از دیگران کناره گیری می کنند و دچار احساس رنجش و دل آزردگی می شوند.

در محیط کار اینان اغلب به حرفه های حاشیه ای روی می آورند. پیشرفت چندانی در کار خود نمی کنند و به دنبال اقتدار بیشتری هم نمی روند. آدم های کم رو ، شرم گین و دارای حجب و حیایی به چشم می آیند که دوست دارند که همه از دست شان راضی و خشنود باشند. اغلب دلبستگی ای به برقراری رابطه با دیگران ندارند ، مگر آن که تضمین های بسیار مطمئن و استواری به آن ها داده شده باشد که بی هیچ خرده گیری و انتقاد پذیرفته می شوند؛ از این رو اغلب هیچ دوست صمیمی یا قابل اعتمادی ندارد.

نمایی که از « آقای  حکمت » - آن مرد شرم گین ، نیک گفتار ، راست کردار و دوست داشتنی فیلم « رگبار » ، با بازی هنرمندانه و از یاد نرفتنی شادروان « پرویز فنی زاده » - می توانیم پیش چشم و ذهن آوریم ، شاید بهترین و هویدا ترین تصویر از آدمی دارای ویژگی های پر رنگ و شاید حتا اختلال شخصیت های مردم گریز – پرهیز مدار و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) باشد. این فیلم بر پایه ی مکتب فیلم درمانی ، که همان شتاب بخشیدن به روان درمانی با سود جستن از سینما است ، می تواند درمان گر را در به « بینش » رساندن مراجعان دچار اختلال شخصیت و یا دارای ویژگی های شخصیتی پر رنگ « مردم گریز – پرهیز مدار » به خوبی یاری دهد.

آدمیان مردم گریز – پرهیز مدار ، در بخش « سرشت » ، دارای « آسیب گریزی » و « پاداش مداری » فراوان و چشم گیر ، و اما « نوجویی » و « پشتکار » اندک هستند.

در ساختار « منش » اینان ، « خود راه بری » اندک ، و « خود فراروی » و « همکاری » اندک تا متوسط به چشم می آید.

اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز گرا می تواند با اختلالات خلقی و اضطرابی ، و نیز اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – کینه توز ( پارانوئید ) ، وابسته – پناه جو ( دیپندنت ) ، شگفت انگیز - خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) ، و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) همراه و همبسته شود.

ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار را باید از ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – کینه توز ( پارانوئید ) ، وابسته – پناه جو ( دیپندنت ) ، شگفت انگیز - خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) باز شناخت.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

تایلند

 

اما در سفر به تایلند ، نکته هایی برایم جالب بود که تا این هنگام هنوز آن ها را ننوشته ام:

۱- آرامش سرشتی ( Temperamental ) شمار فراوانی از تایلندی ها برای من بسیار شگفت انگیز بود. به ویژه در آن هنگام که اغلب هم میهنان داخل و خارج میهن را دارای سرشت ( مزاج ) نا آرام ، شورشی و عصیانگر می دیده و می بینم.

۲- زن و مرد در تایلند دوشادوش یکدیگر از بامدادان تا شبان گاهان برای لقمه ای نان و چند متری مسکن کار و کوشش می نمودند. گاهی همه ی کارمندان یک بانک خانم بودند و به خوبی و با اطمینان و آرامش کامل از پس همه ی کارها بر می آمدند. جنس این بانوان ارجمند را نباید با روسپیان اشتباه گرفت.

۳- توهین ، متلک انداختن و ایجاد مزاحمت برای زنان - حتا روسپیان - در تایلند با تبعات کیفری بسیاری همراه است. این برای من که همواره از چیرگی سنگین متلک های رکیک و توهین های پلید به زنان و دختران ایرانی رنج برده و دچار اندوه و افسوس شده ام ، با عبرت و افسوس فراوان همراه بود.

۴- چشم چرانی مردان در تایلند بسیار کمتر از ایران و حتا مالدیو بود. تایلندی ها بیشتر از آن که در بند « شهوت » باشند ، به دنبال « خوراک » اند و در این راه از بامدادان تا شام گاهان به خوردن می پردازند اما آدم فربه و چاق در آن تایلند به چشم نمی خورد. بنابراین همانند ما ایرانیان تکانشی و عصبی و بی حساب به خوردن نمی پردازند. در تایلند و در رستوران مجلل مجتمع تجاری پاراگون بانکوک در کمال شگفتی آشپزی را دیدم که در نهایت دقت و هنرمندی در حال پختن « آلت گاو » در داخل آب و روغن و ادویه ی جوشان بود. هر چند در نگاه نخست ، « پنیس ( آلت ) گاو » را با « سوسیس » و « کراکف » اشتباه گرفتم که دوست همراه مان که تجربه ی سفرهای پیشین به تایلند را داشت ، مرا از این اشتباه فاحش خارج ساخت و البته نگفت که آیا پیش تر مزه ی آن را چشیده است یا نه !!

خداوند را سپاس گزارم که ما در آن هنگام  به دلیل خوردن صبحانه ای سرشار و سنگین ، حتا برای لحظه ای به فکر خوردن ناهار نبودیم !!!

۵- صنایع دستی در تایلند ، درآمد دلاری سرشاری را برای آن سرزمین به ارمغان می آورد. این درآمد - که کاملن وابسته به ورود گردش گران خارجی است - برای کشور ما که صادرات نفتی اش ، به سبب افزایش بی رویه و اشتباه جمعیت در دهه ی ۱۳۶۰ ، رو به پایان است ، می تواند مایه ی سرمشق و عبرت باشد. پیش از هر چیز در این راهبرد ، احترام و چشم چرانی نکردن به گردش گران فرنگی را باید بیاموزیم.

۶- طبیعت تایلند در پوکت و پاتایا بسیار زیباست. سفر به تایلند مجموعه ای از هیجان ( Excitement ) و آرامش ( Relaxation ) است. به ویژه تعریف ماساژهای آن را فراوان شنیدم اما دروغ چرا ؟ تا قبر آ آ آ آ !! ما غیاث آبادیا آدمای ناموس پرستی هستیم و خودمان را به دست و پنجه های عمومی این گیس بریده ها نمی سپاریم !!

۷- سفر به تایلند را به گونه ای جدی به همه ی هم میهنان ارجمند سفارش و پیشنهاد می نمایم. سفر به تایلند - برخلاف سفر به مالدیو که تنها برای ماه عسل یا بیرون آمدن از یک دوره ی پر تنش و سرشار از استرس مناسب است - برای همه ی هم میهنان در هر سن و سال و کلاس اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی ای می تواند لذت بخش و عبرت آموز باشد. به ویژه راهبردگزینان اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی مان شاید از این گذر بتوانند بیش از « راهبردهای پیشگیری از اندلسی شدن مان » ، به « راهبردهای پیشگیری از تایلندیزه شدن سرزمین بی صادرات نفت و گاز مان در دهه های پیش رو » بیندیشند. 

 

بودا و ببر در تایلند

 

۸- گرایش معنوی تایلندی ها به دین و آیین بودا برای من که میهنم را به گونه ای عریان و نمایان درگیر و گرفتار « بحران هویت ( Identity crisis ) و معنویت ( Spirituality crisis ) می بینم ، بسیار شگفت انگیز و افسوس آور بود. در بانکوک هر از چند گاهی بر سر هر ساختمان مهمی معبد کوچکی برای نیایش و تقویت و تجدید آرامش معنوی برقرار بود. مسلمانان و مسیحیان در تایلند از حقوق و کرامت انسانی و مزایای اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی برابر با بوداییان برخوردار بودند. 

 

بودا و ببر در تایلند

۹- احترام و محبت به حیوانات نیز برای من ایرانی که از کودکی آشکارا شاهد حیوان ستیزی و حیوان آزاری گسترده در سرزمین سرگردان مان بوده و هستم ، با افسوس فراوان و اندوه سرشار درباره ی مشکلات و اختلالات رفتاری هم میهنانم همراه بود. سگ ها آزادانه در پوکت به گردش و استراحت می پرداختند و مردمان سگ های هم میهنان شان را به لقمه ای غذا میهمان می کردند و نه هم چون ما با چوب و چماق و پاره آجر و قلوه سنگ !!! معبدی در پوکت « معبد میمون های مقدس » نام داشت. 

 

سفر تایلند

 

و بالاخره پایان سفرنامه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

این سفرنامه ی نوروزی به تایلند نیز به پایان رسید.

سفر به تایلند چند سالی ست که دارد کم کم جایگزین سفر به دوبی و ترکیه می شود.

درست به خاطر دارم که آن هنگام که برای نخستین بار در دوران مدرسه ی راهنمایی به اداره ی گذرنامه ی اصفهان رفتیم به نوشته ای که با ماژیک آبی به مسافران هشدار داده بود ، روبه رو شدم.

هشدار درباره ی سفر به تایلند و اسرائیل بود. نام این دو کشور را با ماژیک قرمز به عنوان مرزهای ممنوعه آورده بودند که سفر بدان ها نه تنها با توقیف گذرنامه همراه بود که افزون بر آن فرد دادگاهی و زندانی می شد.

دوران جنگ بود.

با آن همه تبلیغات درباره ی « رژیم صهیونیستی اشغال گر فلسطین » ذهن من نوجوان درباره ی سفر به اسرائیل مشکلی نداشت ولی تایلند چرا ؟!؟

کلید کنج کاوی ذهنی همیشگی و مادرزادی ام دوباره زده شده بود.

جست و جو برای پاسخ را آغاز کردم تا دانستم که سفر به تایلند به سبب روسپیان رو سپید آن سامان است. آن هنگام اینترنت و ماهواره ای در دسترس نبود. کامپیوتر و سی دی و دی وی دی و حتا کمودور ۳۲ و ۶۴ ای هم نبود !

پس همه چیز ماند تا سفر به این « مرز ممنوعه » به سی و پنج سالگی ام برسد؛ و البته در دورانی که نه تنها دیگر « مرز ممنوعه » نباشد ، که برخلاف پرواز های چارتر به ترکیه ، پرواز با خطوط هواپیمایی داخلی و ملی مان بدان جا فراهم و در دسترس باشد.  

 

ایران ایر : هما   

 

این نوشته ادامه دارد .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.1sexologist.com

 

شباهت های بسیاری بین تماشای فیلم و فرآیند روان کاوی می توان یافت. شاید مهم ترین شباهت ، رویاپردازی آزادانه ی ذهن آدمی هنگام تماشای فیلم باشد. آن چه در تماشای فیلم رخ می دهد ، رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجیرهای واقعیت و پرواز آزادانه ی در همانندسازی و هم ذات پنداری با برخی از شخصیت های فیلم است.بدین ترتیب فرد برای مدتی از دنیای واقعیت های ناخوشایند و دشواری ها و دل شوره های زندگی روزمره به یک دنیای فانتزی و خودساخته سفر می کند. آدمی در این سفر از رخدادها و واکنش های شخصیت های فیلم بدان ها برای رویارویی با رخدادها و نگرانی های زندگی روزمره اش الهام گرفته و تصمیمات بهتر و دوراندیشانه تری برمی گزیند.

امروزه بسیاری از روان شناسان بدین واقعیت اعتراف نموده اند که سینما به خوبی می تواند همه ی مفاهیم روان شناختی را مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهد و به گونه ای توان مند در راستای شتاب بخشیدن به درمان های روان کاوان و شناخت درمان گران اثر گذار باشد.

کارن  یکی از مراجعان دیوید کامبرون ، از زندگی زناشویی اش راضی نبود و بیان می داشت که در این زندگی گرفتار و زندانی شده است. او می خواست از همسرش جدا شود ، چون از لحاظ مالی مسئولیت پذیر نبود. افزون بر این از جنبه ی احساسی سرد و نجوش بود و گهگاه هم بددهنی می نمود. همسر کارن در حرفه و کسب و کار خود نام آور و کامیاب بود و مردم از رفت و آمد به فروشگاه او خشنود و راضی بودند. کارن می دانست همسرش در سر کار و زندگی بیرون از خانه ی خود ، گرم و بگوبخند است و نگران بود که اگر از او درخواست جدایی نماید ، مردم و همسایگان از کارن پشتیبانی لازم را نکنند. کامبرون در جایگاه روان شناس کارن او را تشویق نمود که با دقت به تماشای فیلم « تایتانیک » بنشیند تا بفهمد که چه گونه « رز » - با بازی کیت وینسلت – خود را از تنگناها و قید و بندهای اجتماع کوته بین و ساده انگار پیرامونش رها می کند.

کارن چند شخصیت فیلم را که در جریان آن دگرگونی دشوار و دلهره آور در کنار و پشتیبان « رز » بودند ، را شناخت. بدین ترتیب آغاز به شناسایی آدم هایی در پیرامون خود نمود که عشق نامشروط و بی شائبه داشتند. دیری نپایید که کارن اعتماد به نفس لازم را برای پدید آوردن تغییرات دلخواهش به چنگ آورد و از این که آگاه شد که شمار نه چندان اندکی از او پشتیبانی می نمایند ، شگفت زده شد.

شرلی هنسون از دانشگاه علوم بهداشتی اروگون با سود جستن از فیلم ها مراجعانش را تشویق می کند تا جرات و جسارت لازم برای بهبود یافتن را به دست آورند. هنسون در مشاوره با مردی که دچار بیماری مرگ باری بود و  چند سال اخیر را دور از خانواده اش زندگی کرده بود ، خواست تا فیلم « زندگی من »  را ببیند. این فیلم درباره ی مردی است که رویاروی مرگ است و دارد برای فرزند نخستش که در راه است ، یک فیلم می سازد. هنسون گزارش می نماید که : « این فیلم مراجع مرا سر شوق آورد و برای ادامه ی هدف مند روزهای باقی مانده الهام و گرمی بخشید. گفت و گوی ما درباره ی این فیلم باعث شد تا مراجع ، پدر و مادر سالخورده ی خود را راضی کند تا برای درمان همراه او بیایند تا او بدین فرصت دست یابد تا بابت خودخواهی های دوران جوانی اش از آن ها پوزش بخواهد.

بیشترین سودی که در روان درمانی و زوج درمانی می توان از فیلم های سینمایی و یا سریال های تلویزیونی جست ، همانا یاری رساندن فراوان بیماران و مراجعان در « رسیدن به بینش » لازم و کافی است. امری که برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

اما شاید دومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی به چنگ آورد ، « انگ زدایی و برچسب برداری » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است. تماشای برخی فیلم ها می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. شاید یکی از بهترین نمونه های فیلم های سینمایی از این چشم انداز ، فیلم « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » است که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد. هم چنین فیلم هوانورد ( Aviator  ) که با بازی لئوناردو دی کاپریو به زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » فیلم ساز و هواپیماساز نام آور آمریکایی می پردازد ، و نیز فیلم « به همان خوبی که به چنگ می یاد ( As Good As It Gets ) » با بازی هنرمندانه و به یاد ماندنی جک نیکولسون ، به خوبی از این توانایی برخوردارند که به انگ زدایی از بیماران دچار اختلال وسواسی فکری و عملی شدید و گوناگون بپردازند و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش گذارند. این دستاورد اندکی در عرصه ی روان پزشکی و روان شناسی نیست.

 

*روان پزشک  و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی          

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:59  توسط دکتر بهنام اوحدی