تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

 

 

موج ها : ویرجینیا ولف ( برگردان : مهدی غبرایی ، انتشارات افق )

 

شناور در موج های شتابان ذهنی آشفته و سرشار

 

دکتر بهنام اوحدی

 

نقدی روان شناختی بر رمان « موج ها » ی ویرجینیا ولف

 

برگردان مهدی غبرایی

انتشارات افق

398 صفحه

رمان موج ها : ویرجینیا ولف ( برگردان : مهدی غبرایی ، انتشارات افق )

 

ویرجینیا ولف در اواخر دهه ی 1920 با نوشتن ناپیوسته ی رمان « موج ها » چندین هدف را با ذهنی دلزده و خسته پی گیر می شود و خود در یادداشت های روزانه ی آن سال ها یادآور شده که برخلاف گذشته چندان شور و انگیزه و اشتیاقی برای نوشتن این اثر در ذهن خویش احساس نمی کرده است.

برای پدید آوردن – آفریدن – سبکی نوین بینابین نثر و شعر از چندی پیش در دفتر یادداشتی زیر هر حرف ، واژگان و ترکیبات بیانگر لحظه های ناب زندگی خود و هر آن چه که پیرامونش بوده را ردیف می نموده است تا بعدها با چینشی خاص و منحصر به فرد بتواند به یاری آن ها سبک ابداعی و شگفت انگیز خود را بیافریند.

ولف در سال های پیش از دهه ی 1930 با نوشتن این رمان کوشید تا جدال جبر و اختیار را به پرسش کشد و آن چه که در کشاکش آدمی با روزگار گذرا یا ماندگار است را کند و کاو نماید. کوششی که نخستین نشانه های آن را می توان آشکارا در « به سوی فانوس دریایی » ( 1927 ) نیز مشاهده نمود؛ این بار و در موج ها این پرسش ها هویداتر و برجسته تر به تصویر کشیده شده اند.

« موج ها » که نخست از سوی ولف « شب پره ها » نام گرفته بود ، به گونه ای انتزاعی ، پر رمز و راز و آن چنان که ولف دوست داشت مطرح کند ، « بی چشم » نگاشته شد. « بی چشم » به معناهای رمزگونه ی گوناگون و همزمانی از سوی ولف بیان می شد: سرنوشت محتوم و چاره ناپذیر هم چون پرسیوال ،؛ همانند هر آن چه که بی عینیت است ؛ بریده از خویش بودن در اثر تردید یا اندوه فراوان ؛ و ................

ولف در طی نگارش دست نوشته های آغازین موج ها یادآور شده است که « تنها یک زندگی مورد نظر من نیست ؛ بلکه می خواهم به چندین زندگی با هم بپردازم. »

او برای این کار شش کاراکتر را از ویژگی های دوستان ، خواهران و برادرش می آفریند تا بیانگر و آیینه ی پردازش و انعکاس صداهای طبقه ی اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی او باشند. صداهایی که به گونه ای سلسله وار ، در پی هم به تک گویی از خویش و پیرامون خویش می پردازند. خود ولف نیز هم چون کارگردان / بازیگر نمایشنامه گهگاه میان اپی زودها سر بر می آورد و از قضاوت و منطق خویش نسبت به واقعیت رخدادهای زندگی و هستی سخن به متن می آورد. اما خودفاش گری و حدیث نفس ولف را نباید تنها در این میان پرده ها سراغ گرفت. « موج ها » خودکاوی شعرگونه ای است که فرآیند و ساختاری موزائیزمی و چند پاره دارد که برآمد خودکاوی یک من ( Ego  ) در قالب ذهنیات او و نیز شش  من  ( Ego  )  دیگر بیان می شود.یکی از ویژگی های برجسته ی « موج ها » همین مرز میان هویت و فردیت هر شخصیت با دیگران است که آهسته و آرام در طی روایت محو می شود. و یکی از فردیت هایی که مرز هویتی اش با دیگر شخصیت های رمان از دست می رود ، راوی اصلی پیدا و پنهان در پس پرده ی نمایش – خود ولف – است که به گفتن از خویش ، گاه به گاه حتا تداعی آزاد گونه ، در بیان ذهنی شش پرسوناژ رمان می پردازد و ابایی از آن ندارد که بعدها منتقدان و خوانندگان این بیانات را « حدیث نفس » خود او بدانند.

جالب آن جاست که تک گویی های شش کاراکتر این نمایش شبه شاعرانه – که گاه به گونه ی ذهن در ذهن ، با درون گویی ها و درون داده هایی داخل پرانتز همراه می شوند – همانند دیالوگ نوشته شده اند، در حالی که این تک گویی ها و خودگویی ها ( مونولوگ ها ) ، دیالوگ هست و دیالوگ نیست !

در واقع ، این طرح آزمایشی مونو دیالوگ سرشته و تنیده به هم بیش از این که شاعرانه باشد ، نمایشنامه گونه است که نه در قالب تصویر ، که در چارچوب واژگان انتزاعی و ترکیبات و تشبیهات و استعاره های امپرسیونیستیک به نمایش در آمده اند. نمایشی که به نقد رئالیزم  می پردازد تا در پس زمینه ای موزائیزمی از امپرسیونیزم همیشگی ولف در پوششی رمانتیک به جلوه ای سورئالیستیک دست پیدا کند : سبکی نوین در میانگاه شعر و نثر ، که برای سده ها رمز و راز گونه هم چون ردپایی حک شده در صخره ای ستبر و جاویدان زنده بودن ولف را فریاد کند.

بدین ترتیب ولف با تکنیک « بی چشم بودن » و « گفتمان انتزاعی و ذهنی » توانست از چارچوب های قراردادی و به باور خود ، نخ نما و کلیشه ای شده در شخصیت پردازی دور شده و از گذار زودگذر واقعیت پوچ و بی هوده در پس زمینه ی رخدادهای پر افت و خیز زندگی معمول روایت کند.

در موج ها انگار همه ی شخصیت ها در زندگی شان گم شده و مرزهای « فردیت » خود را از دست داده اند. « فردیت » و « هویت فردی »  در « موج ها » آن گونه که در دیگر آثار ولف برجسته و چشمگیرست،نیست.  « زندگی " من " یک زندگی نیست که به آن بازگردم. من یک تن نیستم ؛ آدم های زیادی هستم ؛ ...... » ( نک ص 354 ) این شش کاراکتر و حتا خود راوی / کارگردان اصلی بیشتر شبح اند تا این که شبیه فیگورهای شخصیت های زندگی های واقعی باشند. انعکاس هر شخصیت تنها بیانگر لحظات کمیاب خوشبختی مشترک و داشتن حس پیوند ، دلبستگی و یکپارچگی با دوستان دوران همواره نوستالژیک کودکی است. بیان و توصیف هر شخصیت در سخن و زبان دیگری خود هویدای این واقعیت است که همه ی این سخنان از آن گوینده ی اصلی و پنهان رمان – خود ولف – است که به سان من ( Ego  ) ای چند پاره اما همگن و یگانه در ذهن ها ، تن ها و من ( Ego  ) های شش گانه و حتا کاراکتر وصف شده ی پرسیوال نمود و نشان می یابد. این من ها و منیت ها در کاراکترهای زن بین لذت بردن از زندگی دنیوی و یا پشت کردن بدان ، و در کاراکترهای مرد میان نظم ، انضباط ،مسئولیت نان آوری و رویاها و تخیلات بلند پروازانه در حرکت است. انگار وجوه گوناگون هر شخصیت در رمان باز می شود و به خواننده شناسانده می شود. وجوهی که نماها و جنبه های پیچیده و گوناگون ویرجینیای دارای شخصیت مختلط  دپرسیو / نارسی سیستیک / اسکیزوئید / وسواسی – جبری ، و البته افسردگی دو قطبی نوع چهار : هایپرتایمیک – دپرسیو  آمیخته به وسواس های ذهنی و عملی را باز می تابانند.

در موج ها بیش از آن که بر فردیت و تفاوت های فردی هر کاراکتر پافشاری شود ، بر ویژگی ها و وجوه مشترک همه ی آنان ، و نیز راوی / کارگردان پیدا و پنهان به ظاهر بی نام ، و درون مایه ها ی مشترک انسانی آدم های نه تنها این رمان ، که این گوی گردان به یاری واژگان از پیش فراهم و گرد آورده شده به نمایش سپرده می شوند. نمایشی که کوششی پی گیر صرف آن می شود تا تمی شاعرانه داشته باشد شاید جادوی ماندگاری و اکسیر زندگانی جاودان شود. از این روست که افعال این گونه آورده می شود : « من سوزانم ؛ من لرزانم » ؛ و نه « من می سوزم ؛ من می لرزم » همواره معمول.

توصیف های گاه درخشان و گاه بی دلیل و بیش از اندازه ی حوصله ی خواننده به گونه ای ست که طبیعت جاندار و حتا بی جان نیز از قواره ی نقاشی شدن با واژگان فراتر رفته و بر زبان هفت راوی رمان به سخن در می آیند. بدین ترتیب طبیعت بی جان نیز هم چون موجودی زنده فعال ، پویا و در جنب و جوش روایت می شود. این شیوه ی نگارگری طبیعت همانند سبک ولف در دیگر داستان آزمایشی ( تجربی ) او به نام « باغ ( پارک ) کیو » است. جهانی که به ندرت و بیشتر از سوی کودکان تماشاگر تیزهوش آزموده شده و تم نوستالژیک آن گاه به فراخور استعداد آن ها در آفرینندگی ، سال ها و دهه ها بعد جلوه پیدا می کند.

طرح پایه ای این رمان با تغییر فصل مکرر و جدا شدن بی لذت هر کاراکتر از سوی ولف ریخته شده تا ریتمی پدید آورد که خواننده را به سوی پایان رمان بلغزاند؛ خواسته و هدفی که به سبب توصیف و تشبیه و استعاره های به کار برده شده در رمان به چنگ نیامده و با کامیابی همراه نشده است. این حجم انبوه از آفریده های ادبی در عمل نه فقط خواننده ی معمولی رمان ها ، که خواننده ی پیشرو و حرفه ای را هم دلزده و کلافه کرده و می کند.

صرف نظر از دشوار نویسی خاص « موج ها » باید اذعان نمود که ریتمی که چند شخصیت ، بدون سقفی بالای سر ، و در حس و حالی ناامیدانه ، مضطرب و متزلزل ، مدام و بی اختیار خود را با جبر زمانه و رخدادهای سرنوشت سازگار می نمایند ، برای بیشتر رمان خوانان چندان دلچسب و خوشایند نیست. آن چه که مایه ی دلگرمی آدمی شده و می شود ، « گذر عمر » از روزی به روز دیگر و کارهای مهم و کم ارزش و کلی و جزئی ست که هر فرد در این روزها باید انجام دهد.

« موج ها » به گونه ای بیان دردمندی ،ناتوانی ، و بی چارگی های آدمی در زندگی است. « صداها » در آن فرآیندی ارواح وار و شبح گونه دارد که چندان آشکار نیست که از کدام زمان سخن بر زبان می رانند؛ به ظاهر از حال می گویند ، اما لحن پنهان در پس زمینه اندوه نوستالژیک خاصی دارد. اندوهی که در پایان رمان هنجارستیز و کلیشه گریز آشکار می شود که از « هراس از مرگ » سرچشمه می گیرد و بی تفاوتی جهان ، طبیعت و حتا دیگر آدمیان نسبت به مرگ آدم و نا آدم. عشق ، کشش ، آمیزش ، بلند پروازی و زیاده خواهی و ...... همه و همه پس زمینه و دکوپاژی برای نمایش به تصویر کشیده شدن این « هراس از مرگ » اند. هراس از مرگی که بیان آن با بانگ بلند را کارگردان / راوی هراسناک پشت سر شش کاراکتر رمان به برنارد که توانایی توصیف و هنر نویسندگی را دارد ، سپرده است. و از یاد نبریم که شش کاراکتر – نویل ، جینی ، سوزان ، رودا ، لوئیس و برنارد – در واقع همگی همان برنارد هستند؛ شش گوشه ی یک من ( Ego  ). و برنارد خود همان راوی پیدا و پنهان – ولف – است  که می کوشد تا این شش کاراکتر را با خود ، پرسیوال ، میهن ( انگلستان ) و جهان به هم بیامیزد و به یکپارچگی و هویت یگانه و همبسته برساند.

شگفت این که در چنین تکنیکی به ظاهر بر تفاوت های این ده پرداخته شده و در مرزبندی این تفاوت ها کوششی پیوسته و پی گیر صورت می گیرد اما در واقع آن چه که در پس پرده قرار است بیان شود همانا شباهت های بود ( وجود ) و سرنوشت ( تقدیر ) مشترک آدم ها و هر آن چه هاست که در جهان هست. سرنوشتی که در پایان با فرجام پوچ و بی هوده ی زندگی – مرگ – همراه می شود. یک تکنیک درخشان در « موج ها » آن است که در عین حالی که همه جا بر « فردیت » پافشاری خاصی صورت می گیرد ، اما همه ی این « فردیت » ها در اشتراک ها و شباهت ها آهسته آهسته محو می شوند. تکنیکی که به گونه ای دیگر در « بوف کور » صادق هدایت نیز خود را چشمگیر می سازد. « همین که حرف زدم احساس کردم " من تو ام " . این همه تمایزی که ایجاد می کنیم ، این هویتی که این همه می پرورانیم ، مغلوب شده. » ( نک ص 368 ) در « موج ها » ، بیش از آن که حسی مشترک از پویایی ، جنبش و حرکت در طی زمان روایت شود ، حضوری مجسمه وار در عرصه ی زندگی به تصویر کشیده می شود که شباهتی آشکار با نمایشنامه ای جزء نگر دارد. حضوری که در طی زمان بیش از توالی مفهومی ، تعلیقی مداوم دارد. چندان مشخص نیست که راوی به تاریخ میهن و جهان می پردازد ، یا روایت نوستالژیک زندگی خود و عزیزان مانده و رفته را بیان می نماید و از تاریخ خود را فارغ و رها می سازد. آن چه بیشتر به ذهن می رسد آن است که انگار قرار است که این دو نیز در چارچوبی داستانی ، شاعرانه و نمایش گونه به هم پیوند خورده و پیوسته و یکپارچه شوند.

 در « موج ها » برهه های کم اهمیت زمان بیشتر و برجسته تر به نمایش سپرده شده اند. برهه هایی که حواس پنج گانه ی خاص راوی اصلی رمان – ولف – را همواره و به ویژه در کودکی به خود وا می داشته است. لحظه هایی ناب که برای اغلب مردمان بی اهمیت و ناچیزند. برتری و برجستگی این لحظات ناب و سرشار برای ولف به چشم و ذهن مردمان متوسط توده ی اجتماع ، مسخره و بی ارزش جلوه می نماید و نمی تواند پس زمینه و درون مایه ی مفهومی این همه جزئیات به ظاهر تنگ کننده ی فضا و زمان رمان را درک کند. هر چند باید اذعان نمود که جریان سیال ذهن - سیلان ذهنی – در این رمان در بسیاری اوقات ، به ویژه ربع دوم و سوم ، به فرمی روان پریشانه و شیدا گونه می رسد و پیوند تداعی های نوین آفریده شده از سوی ولف در کوشش برای آفرینش تداعی های نو ( New Associations  ) به سستی می گراید. این شل شدن تداعی ها ( Loosening of associatins  ) ، ماهیتی خلقی و سیکلوتایمیک و نه اسکیزوفرنیک دارد، چرا که در پس و پیش آن شواهد فراوانی از فشار گفتار ( Pressure of speech  ) و سبقت جویی افکار ( Thought racing ) دیده می شود که با وضعیت خلق هایپومانیک و مانیک اختلال خلقی دوقطبی ( مانیک – دپرسیو ) هم خوانی و سازگاری دارد.

من ( Ego ) های بی شمار – دست کم هفت من – در این نمایشنامه ی شبه شاعرانه نشانگر خودداری یا ناتوانی ولف از سخن گفتن و نوشتن نیست؛ آیینه و جلوه ی علائم و نشانه های اختلال تجزیه ای چند شخصیتی ( اختلال هویت تجزیه ای ) هم نیست.افزون بر تکنیک ادبی خاص ولف در این رمان آزمایشی ( تجربی ) ، از پرش افکار ( Flight of ideas  ) و پیشتازی و سبقت جویی آن ها و فشار کلام برخوردار بوده است. به گونه ای که به راحتی رد پای تجربیات و آموزه های کودکی ، نوجوانی و میان سالی ولف در مونو – دیالوگ های هر شش کاراکتر و حتا یکی دو توصیف از پرسیوال هویدا است.این گونه است که یکپارچگی و یگانگی خود ( Unity of self  ) به سوی تکه تکه و پازلی شدن خودساره ( Ego  ( و هویت یافتن آن در قالب شش کاراکتر ، افزون بر خودساره ی نخستین راوی اصلی و واقعی سمت و سو می یابد. شگفت انگیزی و خاص بودن « موج ها » در همین آمیزه ها و در هم تنیده ها ست که سرشته شدن هویت جمعی با هویت فردی و کنار رفتن دم به دم هر یک به سود دیگری ، یکی از این در هم آمیختگی های گاه سرگیجه آور است. سرگیجه هایی که در مونو- دیالوگ های طولانی رمان خود را بر ذهن خواننده ی حتا خاص آن تحمیل می کنند. مونو-دیالوگ هایی که متاثر از حاشیه پردازی ( Circumstantiality  ) و گاه تفکر مماسی ( Tangentiality  ) ولف است که با تکنیک نوشتاری ، بیان شبه شاعرانه و کوشش وی در پی نهادن شیوه و سبکی نوین توجیه نمی شوند؛ این ها آیینه ی سایکوپاتولوژی ولف هستند. واقعیتی که بر شیفتگان پر شور و دلدادگان شیدا احوال او سخت گران می آید. نه فقط حالات شیداگونه و دمدمی مزاجی – با دو جلوه ی شادی و یا تحریک پذیری – که نیز درون مایه های اندوهگین و دپرسیو در موج ها آشکارا برجسته و چشمگیرند. این پس زمینه ی خلقی گاه در پاراگراف هایی جلوه و آب و رنگ روان پریشانه ( Psychotic  ) پیدا می کند. بیشتر پنهان و در پس پرده ی ظاهر نوشتار و کمتر آشکار و هویدا.

البته از فشار فراوانی که ولف آگاهانه برای آفریدن تداعی ها و ترکیب های ابداعی ادبی و شاعرانه در « موج ها » بر ذهن خویش وارد نموده و در یادداشت های روزانه ی خود بدان اذعان داشته است ، نمی توان غافل شد. ولف بنا بر یادداشت های روزانه اش دست کم از 1925 – شش سال پیش از انتشار موج ها – به دنبال سبکی نوین ، بینابین شعر و نثر ، می گشت. نثری فاخر که گر چه شعر – به مفهوم سنتی آن – نباشد ، اما از شور و شعف و نشئه پراکنی شعر نیز چندان کم نداشته باشد. این فشار در موج ها سبک همیشگی ولف – امپرسیونیزم – را به سوی فرآیندهای سورئالیستیک می برد و همه را به هم می آمیزد. و مگر این « فشار » می تواند سرچشمه ای جز احساس ابر توانی ( Omnipotence  ) و اعتماد به نفس اوج گرفته در هایپومانیایی ژرف و فراگیر و نارسیسیزمی گران و گسترده داشته باشد ؟ « عرق ریزان روح » نه فقط آتشدان شخصیتی فراخ – شخصیت کلاستر B   ( خودشیفته ) - که نیز آتشی فراوان ، هایپومانیا و مانیای اختلال خلقی دوقطبی می طلبد.

همین « فشار » بیش از اندازه بر ذهن است که افزون بر توصیف های کم مانند گاه حوصله ستیز ، ترکیبات ، تشبیهات و استعاره های درخشان می آفریند. ترکیبات ، تشبیهات و استعاره هایی که بی گمان برای ما ایرانیان نمی تواند شگفت انگیز تر و درخشان تر از واژگان بدیع و مسحورکننده ی فروغ فرخزاد باشد. فروغی که بر خلاف ولف نویسنده ، به ویژه در دو دفتر شعر  واپسین خود شاعری توانا ، ماندگار و بی همتاست. به دلیل شباهت و نزدیکی فراوان ویژگی ها ی شخصیتی و اختلالات خلقی ولف و فرخزاد ، آفریده های این دو در « موج ها » ، و شعرهای دو دفتر « تولدی دیگر » و به ویژه « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » درون مایه های مشابه و حتا یکسان بسیار دارد که خود بررسی قیاسی و تطبیقی جداگانه و مفصلی را نیاز دارد. 

این گونه است که با وجود بیگانه و دور بودن فضاها و هنگامه ی رخدادهای جزءنگر « موج ها » برای بیشتر خوانندگان ایرانی ، امکان همذات پنداری ادبی و ذهنی با هفت راوی این رمان برای آنان می تواند فراهم شود.

« موج ها » هر چند اثر نویسنده ای مدرنیست است اما به ویژگی ها و تمی گام می نهد که دهه ها پس از انتشار آن « پست مدرن » خوانده می شود. اگر در « باغ ( پارک ) کیو » دنیای از هم گسیخته و زندگی پوچ و بی هوده ی آدمیان در کنار جریان هدفمند و یکپارچه ی اجزای طبیعت جان دار و بی جان روایت می شود ، در موج ها جریان زندگی در طی زمان گویا نه فقط برای انسان ها که برای محیط پیرامون او چون گل ، برگ ، شکوفه ، شاخه ، ریشه ، برکه ، مرداب ، مزرعه ، پرنده ، جهنده ، صدف ، حلزون و ......... نیز بی هدف ، فروپاشیده و رنگ باخته است؛ تا چه رسد به اشیای خانه و کلیسا و مدرسه. تنها خورشید است که هدف مندانه با تغییر جایگاه در آسمان و دگرگون شدن زاویه و اندازه ی تابش نورش ، زمان و رمان را به پیش می راند و در پی هر خواب – کنایه از مرگ – زاده شدن دوباره ی زندگی جهان ،جانداران و مردمان را سبب می شود. امواج چنین جایگاهی ندارند. امواج شاید هم چون زندگی مرگ پایان ، رفتگر رفتگان و مردارخواری وحشی و همیشگی باشد که پیکرهای آدمیان و دیگر زندگان را هم چون نعش جمود یافته ی صدف های تهی و ویران می بلعد و با خود به دور دست ها و ته دریا می برد.

اگر در « باغ ( پارک ) کیو » ( 1917 ) مشاهده گری در جایگاه راوی دانای کل به توصیف نیک دیده ها ی خود می پردازد ، در « موج ها » بیان انتزاعی سرشاری بر دیده ها ی حک شده در حافظه و خاطرات نوستالژیک ولف افزون می شود. بدین ترتیب در « باغ ( پارک ) کیو » در 1917 ولف از مشاهدات خویش از یک مکان در یک زمان واژگان را ردیف می نماید ، در « موج ها » در 1929 تصاویری از مکان های گوناگون در یک زمان ، یک مکان در زمان های گوناگون ، و مکان های گوناگون در زمان های گوناگون ارائه می نماید.

« باغ ( پارک ) کیو » مینیاتوری از دنیاست که مشاهده گر تنها به « آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون » بسنده نموده است ، اما  جهان « موج ها » - از الودون تا نیل و هند و آن سوی دریا ها و اقیانوس ها – کل جهان هستی را در بر می گیرد و راوی – راوی در پس پرده ، برنارد و پنج کاراکتر دیگر - پیوسته از اکنون به گذشته و از آن جا به آینده در گشت و گذار است. زمان افعال و زاویه ی تابش خورشید است که هنگام روایت را نمایان می سازد.

خود ولف در یادداشت های روزانه اش درباره ی موج ها نوشته است که « می خواهم در عمل همه چیز را در آن بیاورم. » و « کلیتی به لحظه بدمم ؛ در بردارنده ی هر آن چه که هست.»

بدین ترتیب در « موج ها » درست بر خلاف ویژگی شناخته شده و پذیرفته شده ی رمان ها ، سرنوشت پرسوناژهای رمان و دگرگونی جایگاه و هنگامه ها مهم و برجسته نمی شود ، بلکه خودآگاهی آمیخته با درک و شهود راویان و افکار انتزاعی در هم تنیده با احساس های نوستالژیک شش کاراکتر – شش گوشه ی دورافتاده ی یک من ( Ego ) یگانه – نمایشنامه ای و  شبح وار است که در کانون ذره بین ذهن قرار می گیرد. حتا با آن که این شش کاراکتر و بسیاری از رخدادهای کودکی ، جوانی و میان سالی آن ها و به ویژه مکان های روایت شده در « موج ها » برای خود ولف شخصا اهمیتی بنیادین و نیز نوستالژیک دارد – تا آن جا که کل متن را به یک خودفاش گری و حدیث نفس آشکار بر اساس تداعی آزاد شبه روان کاوانه بسیار نزدیک می نماید – چه خاطرات و رخدادهای سال های گوناگون و چه فضاها و مکان های مورد اشاره ی ولف ، در نقش راوی پس زمینه و شش کاراکتر رمان ، برای بیشتر خوانندگان حتا دلبسته ی تاریخ ادبیات ارزش و اهمیت ویژه ای پیدا نمی کند. آن چه برای ایشان چشمگیر و برجسته می شود ، همانا سیلان ذهنی درک و شهود انتزاعی و خودآگاهانه ی آدمی از خویشتن و پیرامون است که هر خواننده ی بینا و بیدار و هشیاری را به همذات پنداری ادبی و احساسی بر می انگیزاند تا در برخورد و واکنش امپرسیونیستیک و اگزیستانسیالیستیک راوی به جهان واقعیت ها و واقعیت جهان در حس و حالی شبه سورئالیستیک شریک و سهیم شود. واقعیتی که در ستیز و کشمکش « روزمرگی زندگی » با « مرگ » نمود و نشان می یابد تا رویاها و فانتزی های رمانتیک در بستر آن رنگ بازند.

دید فراخ و پهناور ، گوش های تیز ، مشام هشیار ، پوستی حساس و ذائقه ای خوش همراه با رشادت و دلاوری ای بی مانند و عطش سیراب ناشدنی به نوشتن و نوشتن و نوشتن ، همه و همه ابزاری برای به تصویر کشیدن جدال بی فرجام یار – زندگی – با دشمن – مرگ – می شوند تا شاید پیش از سرنوشت محتوم و تقدیر چاره ناپذیر – مرگ – رویاها و آرزوهای ذهنی کمال گرایانه دست کم اندکی جاری شوند ، شاید ذره ای از آن ها ولو بر سپیدی کاغذ ماندگار شوند.

رویاها و فانتزی هایی که بسیار پیش تر از « سنت های کهنه و جاهلی » ویکتوریایی بود. آیا این ابزار و چنین کوششی برای ما ایرانیان همدم ادبیات آشنا نیست ؟ این گونه نقاشی و نمایش سنت ستیزانه با واژگان را به آسانی می توان در پنج دفتر شعر فروغ فرخزاد – به ویژه آن دو واپسین دفتر – سراغ گرفت. با لحنی بسیار بسیار شاعرانه تر ، فاخر تر و ماندگار تر از رمان آزمایشی ( تجربی ) موج ها. آزمایشی که در رسیدن به آماج بلند پروازانه و بی همتای خود ناکام می ماند ، هر چند به آفرینش اثری متفاوت می انجامد. اثری که گر چه سبکی نوین میان شعر و رمان نمی آفریند اما ویژگی هایی منحصر به فرد را برای نخستین بار ارائه می نماید. یکی از این ویژگی ها ، روایت شدن پی در پی کاراکترها ، در سراسر دوره ی زندگی آن ها ، از دیدگان و ذهن دیگر شخصیت های رمان است. روایتی که از همان آغاز تا تک گویی پایانی برنارد – نماینده و نایب راوی غایب – هم چون موج های دریاها به گونه ای سیال ، پی در پی و سرگیجه آور تکرار و تکرار و تکرار می شود تا متن سرسام آور و روان پریشانه جلوه کند. این امر تا آن جا به پیش می رود که تردیدی در ذهن من زاده می شود : آیا ولف با آفریدن « موج ها » خود آگاهانه ، نیمه خود آگاهانه یا ناخودآگاهانه به دنبال شریک نمودن تجربیات شبه روان پریشانه ی ( Psychotic-Like  ) خویش در دوره های نرمال میان اپی زودهای اختلال خلقی دو قطبی ، و تجربه های روان پریشانه ( Psychotic  ) خود در اپی زودهای مکرر مانیک – دپرسیو با خوانندگان این رمان خاص نبوده است ؟؟ واقعیت این است که به عمد یا اتفاق ، آگاهانه یا ناخودآگاهانه « موج ها » در « تجربه ی مشترک سیلان ذهنی شیداگونه ( ٍElevated mood ) و روان پریشانه ( Psychotic  ) » بسیار کامیاب و پیروز بوده است. در خوانش « موج ها » همذات پنداری خواننده ی هوادار ادبیات ژرف و جدی از مرز همذات پنداری ادبی به همذات پنداری نه روانی که روان پریشانه – تا اندازه ی تجربه ی افکار شبه هذیانی ( Delusion-Like  ) در درون مایه ی فکر ؛ سست شدن تداعی ها ، فشار ، سبقت جویی و پرش افکار ، حاشیه پردازی و تفکر مماسی در فرآیند و فرم فکر ؛ و فریفتارها ( Illusions ) و توهمات ( Hallucinations  ) درک حواس پنج گانه - می رسد. بدین ترتیب مخاطب روان پریش نبوده ی « موج ها » در گذار نرم و آهسته ی نویسنده از امپرسیونیزم به فضای شبه سورئالیستیک به آسانی می تواند فضای سرسام آمیز ، کلافه انگیز و سرگیجه آور یک اپی زود خلقی آمیخته به روان پریشی خفیف و متوسط برآمده از اختلال خلقی دو قطبی مانیک – دپرسیو را تجربه نماید. اختلال خلقی دوقطبی ای که تنیده و آمیخته به اختلال وسواس ذهنی –  جبری  ( Obsessive – Compulsive Disorder  )است.

تردید دیگری در ذهن من رشد می کند : آیا همین همذات پنداری و همانند سازی روانی در « تجربه ی مشترک روان پریشی ( سایکوز ) » برای خوانندگان نزدیک و یا بر مرز این تجربیات ، افزون بر نام و فرجام نویسنده ، به هیاهو و بلند آوازه شدن این رمان - دست کم نزد منتقدان فرهنگی ، ادبی و هنری برخوردار از سرشت سیکلوتایمیک – نینجامیده است ؟؟؟

بی گمان هنر ذهن سرشار ، ضمیر هشیار ، گوش بیدار و چشم مراقب ولف در « موج ها » ، ثبت و توصیف « شناور در زیبایی های لغزان زندگی روزمره زیستن » بوده است ؛ زندگی زودگذر فواره وار که در آن « هر چه بالاتر بجهیم ، باز توی آب می افتیم. » ( نک ص 287 ) زندگی که مردمانش « هنوز پرده ی ابهام موج جاری را که در آن غرقه بوده اند به تن دارند. » ( نک ص 304 )

اما آن چه این رمان را از دیگر رمان های نا سورئالیستی جدا و متمایز ساخته و بر می افرازد ، همانا فرآیند و فرم خاص روایت رمان است که فرصتی کم نظیر برای « برخورد نزدیک و تجربه ی مشترک » فضایی شبه روان پریشانه پدید می آورد تا خواننده بتواند به زیر پوست و رگ خویش لمس کند که « آن چه آدم را عذاب می دهد ، فعالیت هولناک فکر است. » ( نک ص 341 )

جدا از این ها « موج ها » روایتی بی کشش ، خستگی آور ، و کسل و کلافه کننده – سرشار از « تعلیق » در زمان ، مکان و فرد – است که بیشتر در شرح و بسط جزئیات گاه کاملا غیر ضروری و « بر دوش کشیدن راز اشیا ( اشیایی که نظم حقیقی شان توهم مدام ماست ) » ( نک ص 371 و 349 ) شناور و سرگردان مانده است تا آن جا که در پایان رمان ، نویسنده دلزده و آشفته از زبان برنارد فریاد بر می آورد :                     

      « کتابم ، پر از جمله پردازی ، افتاده روی زمین. زیر میز است تا زن نظافتچی که خسته و کوفته کله ی سحر دنبال کاغذ پاره ، بلیت های کهنه ی تراموا و این جا و آن جا یادداشتی که گرد و گلوله مچاله و قاطی زباله شده بیاید و جاروشان کند و ببرد. جمله ی مناسب ماه چیست ؟ جمله ی مناسب عشق چی ؟ مرگ را به چه نامی بخوانیم ؟ نمی دانم. زبان موجزی مثل زبان دلداده ها می خواهم ، کلمات تک سیلابی مثل حرف زدن بچه ها.............. زوزه ای می خواهم ؛ فریادی. ........... دیگر به کلمات نیازی ندارم. ..................... هیچ یک از آن کلمات خوش طنین و گوشنواز را نمی خواهم................ جمله های قلابی. دیگر کارم با جمله ها تمام شده. »

این رمان که آن را سومین رمان آزمایشی ( تجربی ) ولف پس از « به سوی فانوس دریایی » و « خانم دالاوی » می دانند ، در یک بامداد تابستان آغاز شده و در یک شبانگاه پاییزی پایان می یابد. در گذار از هر بخش رمان که در آن یک کاراکتر توصیف می شود ، چشم انداز دگرگون می شود. این دگرگونی با تغییر چگونگی تابش خورشید بر ساحل و خانه و باغ بیان می شود که چشم انداز و دیدگاه یک نفر نیست. واقعیت بیشتر از سوی راوی پنهان در پس پرده بیان می شود و آن چه که در هر بخش از رمان با توصیف هر کاراکتر بیان می شود ، داده های واقعی نیستند. هر کاراکتر به بیان ذهنیات خودش درباره ی خود و دیگران می پردازد و خود نیز بیشتر به گونه ای سیال و شناور – هم چون دیگر کاراکترها -  از دریچه ی ذهن دیگران توصیف می شود. در این تکنیک و ساختار چند چشم اندازانه ( Multipersrective  ) ، هر کاراکتر تنها برای خویش این جملات را در ذهن می پروراند ، نه این که آن ها را هم چون دیالوگی در پاسخ به دیگران بر زبان آورد. مونو – دیالوگ های بی لذت ( Anhedonic  ) هر اپی زود در یک ریتم تکرار و تغییر جاری می شوند که بیانگر « آوای گروهی صداها » است. آن چه از تابش خورشید و از مکان با بیان جزئیات ، اشیا و اشخاص – از ذهن خود یا دیگری – به تصویر کشیده شده است ، « نمایش سایه وار و شبح گونه » ی همه ی این ها و رخدادهای وابسته به آن هاست که با سود جستن از توصیف و تمثیل و تشبیه و استعاره های فراوان و سرشار فرآیند و درون مایه ای شعرگونه را آفریده است. پل ارتباطی بین ساختار کلی رمان و بخش های در ارتباط با هر کاراکتر ، تصاویر و موتیف های مشترک تکرار شونده ای ست که از آن جمله می توان به « موج هایی که برکرانه می شکنند »  ، « جنگاوران دستار بر سر » ، « فیل ، جانور بزرگ ، با پای زنجیر شده که بر ساحل پای می کوبد » - و غرش آن از کرانه یا شاید دنیایی دیگر به گوش می رسد و کوبیده شدن پایش بر ساحل هم چون کوبیده شدن طبلی بزرگ آغاز اپی زودی دیگر را بانگ می دهد - ، و حتا « پیوند نور و تاریکی و اجزای فاسدشدنی » اشاره نمود.      

 

بی پایه نیست اگر « موج ها » را بیش از آثار پیشین ولف ، برآمد خودکاوی های ولف و تداعی های او از مشاهدات سال های کودکی ، نوجوانی ، جوانی و میان سالی او بدانیم . این درون نگری ، خودکاوی و مشاهده گری جزئی نگر ، وسواس مدارانه و البته شاعرگرایانه  با « نفی واقعیت » و تنها نشان دادن « سایه » ای از آن در پس پرده ی ابهام زندگی جاری ، هر چند از « موج ها » رمان منحصر به فردی پدید آورده است ، اما در همسنگ و همپایه نمودن آن با شعرهای درخشان و ماندگار ادبیات جهان ناکام مانده و در عین حال از شمار خوانندگان و دوست داران ولف به شدت کاسته است. « موج ها » هرگز بزرگ ترین دستاورد ولف نبوده و نمی تواند باشد.

انتشار « موج ها » هرگز آن موج های پیشوازی را که ولف دلزده و نا امیدانه چشم به راه شان بود را بر نانگیخت. این رمان شبه شاعرانه که هر چند اثری بدیع بوده است اما هرگز شاهکاری ادبی و اشتیاق برانگیز نیست ؛ تا چه رسد به این که در زمره ی پنج برجسته ترین رمان سده ی بیستم جای گیرد !

و اما باید از انتشار برگردان دوباره ی این رمان به کوشش جناب غبرایی خوشنود و سپاسگزار بود که نسخه ای شیواتر ، امروزی تر و کامل تر از « خیزاب ها » ی پرویز داریوش را به فارسی برگردانده و امکان تجربه ی مشترک ، برخورد نزدیک و همذات پنداری با « روان پریشی های نرم و ملایم خلق مانیک- دپرسیو » و تو صیف ها ، تشبیه ها و استعاره های درخشان برآمده از آن ، و هم چنین « هراس از مرگ » را برای فارسی خوانان فراهم ساخته است . مرگی که در پایان ، راوی شکست پذیرفته و از پا افتاده در کنشی هراس ستیزانه ( Counterphobic  ) خود را به کام آن پرتاب می کند تا موج زندگی اش بر کرانه ی مرگ بشکند.         

 

موج ها : ویرجینیا ولف ( برگردان مهدی غبرایی ، انتشارات افق )

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 22:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش سوم

 

یک بار مردد ، یک بار متعصب !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

شخصیت وسواسی – جبری از سال های نخست سده ی بیستم میلادی یکی از دلبستگی های مهم  گستره ی بهداشت روانی بوده است. زیگموند فروید پیدایش این شخصیت را فرجام آموزش نادرست نگاه داشتن و بیرون راندن مدفوع در مرحله ی مقعدی ( آنال ) رشد کودک می دانست. سولیوان از دیدگاه روان کاوی بین فردی ، نخستین دشواری آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری را اعتماد به نفس اندک آن ها بر شمرد. بر پایه ی پندار او چنین اختلال شخصیتی آن هنگام رخ می دهد که کودک در خانه ای رشد و پرورش یابد که خشم و بی زاری فراوانی پنهان در پشت عشق و خوشایندی سطحی وجود داشته باشد. سولیوان فرض نمود که افراد دچار شخصیت وسواسی از یک سامانه ی « جادوگری گفتاری ( کلامی ) » سود می جویند که واژگان در آن برای پوزش خواستن و چهره دگرگون ساختن وضعیت واقعی کشش ها و روابط بین افراد به کار گرفته می شوند. او بیان نمود که افراد دچار شخصیت وسواسی ، در گذر زمان چنین می آموزند که به گونه ی نخست وار ( اولیه ) بر واژگان و آیین و قانون های بیرونی برای هدایت کردارهای شان تکیه کنند.

بر پایه ی نظریه ی او ، افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی ، گرایشی برای رشد و پیشرفت احساس ها و هیجان ها و مهارت های بین فردی شان ندارند و به گونه ی معمول از صمیمیت و دلبستگی پرهیز می کنند. این پرهیز و کناره جویی به دلیل ترس و هراسی ست که از شناخته شدن شان از سوی دیگران دارند.

به تازگی میلون به اختلال شخصیت وسواسی – جبری از دیدگاه نظریه ی زیستی – روانی – اجتماعی ( بیوسایکوسوشیال ) و تکاملی نگریسته است. او چنین شیوه ای از زندگی را رویکردی هم خوان و هم آهنگ با نیازهای جوامع پیشرفته می داند. او « سراسر جبری » را همانند و هم سان شمار و پیوستاری از متغیرهای شخصیت جبری برشمرد که از « به گونه ی نسبی بهنجار ( نرمال ) » آغاز شده و تا « بیش تر بیمارگونه ( نابهنجار ) » ادامه می یابد.

میلون به شخصیت وسواسی – جبری به عنوان یک شیوه ی متعارض بین فردی - که ستیز و کشمکش بنیادین آن میان « فرمان برداری » و « نافرمانی » است – می نگرد.

بنا بر مدل آرون بک در نظریه ی شناختی ، بنیاد خلق ، عاطفه و کردار هر آدمی به طور عمده از نگرش او به دنیا – یعنی آموزه ( تجربه ) های پیشین او - سرچشمه می گیرد.

دیوید شاپیرو نخستین نظریه پردازی بود که به اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، به گونه ای گسترده و گران مایه از یک دیدگاه شناختی نخستینه ( اولیه ) پرداخته است. او با بیان « شیوه های روان نژندانه ( نوروتیک ) » به شیوه ی اندیشیدن دقیق ، متمرکز و سرسختانه ی آن ها اشاره نمود و چیستی و چگونگی شناخت آن ها را « برانگیزان مدار ( وابسته به محرک ) » بیان نمود. او افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری را آدمیانی برشمرد که « بی تمرکزی کنش مند ( فعال ) » دارند؛ یعنی از آن جا که می دانند رخدادها و داده های نوین بیرون از کانون توجه و تمرکز آنان می توانند به آسانی حواس شان را پرت و آشفته نمایند ، به گونه ای کنش مندانه می کوشند که از پرت شدن حواس و توجه شان پیشگیری نموده و بر جزئیات و ظرایف مورد توجه شان تمرکزی پایدار و استوار داشته باشند. از این رو اینان به ندرت شگفت زده ( سورپرایزد ) می شوند. این گونه افراد در کار با جزئیات و انجام تمرین ها و تکلیف های تکنیکی خوب هستند اما در تشخیص و جدا ساختن ویژگی های کلی و گمانی ( تجسمی و امپرسیونیستیک ) اشیاء و کارها کاستی فراوان دارند.

دومین نکته ای که شاپیرو درباره ی آن بحث نمود ، آشفتگی درک و برداشت آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری درباره ی « خودگردانی ( اتونومی ) » است. بر خلاف خودگردانی بهنجار بنا شده بر خواست ( اراده ) و گزینش ( انتخاب ) ، آدمیان وسواسی – جبری ، به گونه ای عمدی و هدف مند درباره ی انجام و هدایت هر کنشی به خودگردانی روی می آورند. بنابراین ، اینان پیوسته یک فشار و راستابخشی ( جهت دهی ) هدف مند و خواسته مدارانه را بر خود وارد آورده و کوشش می نمایند تا خواسته ها و هیجان های شخصی خودشان را در راستای هدف جهت داده و هدایت نمایند.

افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، هر گونه رهایی و آسودگی از کنش هدف مندانه و خواست ( اراده ) مدارانه را نادرست و نا ایمن می پندارند. آن ها به جست و جو در اخلاقیات ، منطق ، آیین اجتماع ، راستی و درستی ، قانون های خانواده و کردارهای پیشین در وضعیت های همانند می پردازند تا دریابند که « می بایست »  در این هنگامه چیست تا  هماهنگ با آن رفتار کنند.

واپسین ویژگی که شاپیرو آن را بیان نمود ، کاستی آدمیان وسواسی – جبری در درک و برداشت شان درباره ی محکوم کردن دنیا است. از آن جا که اینان تا اندازه ی بسیاری خود را از احساسات ، ترجیحات ، و خواست های شخصی شان محروم می سازند ، تصمیم ها ، کنش ها ، و باورهای آن ها گرایش بدان دارد که باریک بینانه و سرسختانه تر از بیشتر مردمان باشد. فرجام چنین رویکردی ، رویکرد یک درمیان ( متناوب ) بین تردید و دودلی از یک سو و تندروی و تعصب ورزی از سوی دیگر است که شاپیرو آن را به گونه ی کوشش های وارونه و دو سویه برای کنار آمدن با این تعارض مشاهده نمود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

   

 

همان شامگاه درگذشت ارحام صدر ، اس ام اسی به گوشی همراهم نشست که سروده ی دیگری از شاعر طنزپرداز و هزل سرای اسپهان ، شیخ جماع الدین اصفهانی را - در پاسداشت شهریار شهرآشوبان اسپهان ، ارحام صدر اصفهانی - در بر داشت :  

  « شیرین شوخ و شنگی اصفون ،

  ارحام صدری مهربون ،

  جر می داد بندی تمبون ،

  از خنده ی مردمون ،

  حوریا بی تاب و پر کرشمه ،

  چشماشون هیز به دری بهشته ! »

                              

 

 

  در وبلاگ دکتر شاهین سپنتا ، افزون بر تصاویر گویایی که این شیفته ی ایران زمین ، از آیین بدرقه و خاک سپاری ارحام صدر گرفته بود و من در وبلاگم گذاشته ام ، به سروده ای از سوی آقای خسرو احتشامی برخوردم ، که آن را برای شما می آورم :

 

« خیمه ی شادی ، زلال خنده مرد

 زنده رود زندگی پاینده مرد

 اصفهان لبخند را از یاد برد

 خرمن گلخنده ها را باد برد

 بازی پایندگی پایان گرفت

 مرگ ، پشت پرده رنگ جان گرفت

 پرده ی آخر تماشایی نبود

 در تماشاخانه زیبایی نبود

 مهربانی داستان برچید و رفت

 شادمانی صحنه را بوسید و رفت

 قصه ی تلخ مرا فرجام نیست

 خنده می جویم ولی ارحام نیست ! »

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

بدرود با شهرآشوب دلکش زنده رود

 

 دکتر بهنام اوحدی

 

www.atashgah.com

 

 

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان « تحقیر مکرر » و سرکوب هرباره ی اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در « درماندگی ای آموخته شده » به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است. اما آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی ، چندان و آن چنان که باید و شاید ، ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ بگذریم که چیرگان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و چرت و پرت گویانی از این دست در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه تر شان را فرو نشانند. بدین گونه ، طنز هر بار خیلی زود ره بادیه جست و در شوره زار هزل و لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شد.

آفریدن طنز فاخر همانند ادبیات و هنر گران مایه ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان ، هم چون « حاجی بابای اصفهانی » جیمز موریه ، « علویه خانم » صادق هدایت و « دایی جان ناپلئون » ایرج پزشک زاد ، در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، بی همتاترین طنز پرداز تاریخ نمایش این سرزمین ، شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » است. پسرک شیرین و شوخ سرشت زنده رود با پشتکاری کم مانند ، سرشار از همدلی و همکاری با گروه ، و رها از کوشش خودشیفته وار و بیمارگونه در اثبات خود ، تئاتر طنز گرا ، نقد مدار و اجتماع نگر « سپاهان » را به فراز رساند و برایش نام و جایگاهی شکوهمند و ماندگار پدید آورد.

آن هنگام که هنوز جعبه ی چوبی قفل و کلیدداری به نام تلویزیون به بیشتر خانه ها اجازه یا امکان ورود نیافته بود ، آوازه ی نمایش های زنده و فی البداهه ی « شهرآشوب دلکش زنده رود » ، کلان شهرهای ایران مان را فرا گرفته بود. شمار فراوانی از مردمان ، هم چون صادق هدایت ، از شهرهای دور و نزدیک برای تماشای نمایش های پسرک رند شیرین سخن و حاضر جواب زنده رود به اسپهان می آمدند. اصفهانیان که مشتریان چندین و چند باره بودند تا هر نمایش نامه برای ماه ها برپاکننده ی شلیک خنده و قهقهه باشد.

دیگر « پسرک شوخ و شنگ و شیرین زنده رود » ، آن گوینده ی ساده ی رادیو اسپهان نبود که زبانش با فشار سر نیزه ی سرباز چیره در بعد از ظهر بیست و هشت مرداد ، دستور ایست پذیرد ! اکنون او شهرآشوبی دلنشین و شهریاری بی همتا در ملک خنده شده بود و در پاسداشت حقوق اجتماعی و مدنی مردمان – به ویژه فرودستان –  خطر می نمود و بی باکانه در دادخواهی ستم دیدگان از ستم کاران و سیه کاران در سن و سالن بانگ فریاد می داد.

شاید این باور که نقش های ارحام صدر ، چه در سینما و چه در تئاتر ، منحصر به خود او نوشته و اجرا می شده اند ، سخنی گزاف نباشد. سرنوشت ارحام صدر چنین بود که با فیلم آوانگارد « شب نشینی در جهنم » ساخته ی موشق سروری و ساموئل خاچیکیان و هم چنین نمایش بی همتای « وادنگ » نوشته ی ناصر کوشان ، در به نمایش کشیدن « کمدی الهی دانته » در ایران ، آن هم به سبک اصفهانی ( ! ) سهم و نقشی بنیادین داشته باشد.

اسپهان - که سده هاست از هنگام چیره شدن عرب ، اصفهان نامیده می شود - طنازان فراوان و پر شمار داشته است. بیشتر این خنده آفرینان در قد و قواره ی بازار و محله و مغازه و خاندان زیستند و چندان شناس و نام آور نشدند. برخی در این بین بلند آوازه و نامور شدند. « خاکشیر » ، « صادق ملا رجب » و « میرزا حبیب اصفهانی » از جاده ی طنز برون رفته و ره نه هجو ، که هزل جستند. « خاکشیر » شاعری سرخوش و شیدا سرشت و مزاح آلود بود که بر سر دکان عبابافی اش با چامه های شرم گریز و پرهیز ستیزش بساط طنز و مزاح و دست انداختن ( Manipulation  ) می گستراند؛ « صادق ملا رجب » هم از کار کتابت کلام پروردگار و ادعیه  روزگار می گذرانید ، اما هنگام فراغت از کار و حرفه ، سفره ی سرگرمی و بازیچه و یاوه سرایی پهن می نمود. « میرزا حبیب اصفهانی » اندیشمندی فراتر از این دو بود. آنان که تنها به این سوی پرده می نگرند و بر آن سوی پرده همواره چشم فرو بسته و می بندند ، « میرزا حبیب اصفهانی » را تنها بنیانگذار دستور زبان فارسی ، مترجم اثر گران مایه ی جیمز موریه ی انگلیسی : « حاجی بابای اصفهانی » و پایه گذار نخستین روزنامه و مطبوعه ی فارسی زبان ( در استانبول ) برمی شمرند و هزلیات آن چنانی و پر رنگش در دو سروده نامه ی « کیر نامه » و « چهارگاه کس » را مد نظر نمی آورند. آری ، آن هنگام که توانمندی های ذهنی اندیشمند سترگی هم چون « میرزا حبیب اصفهانی » مکان و اجازه ی رخ نمایی و جلوه گری در چهارچوب آثار فاخر و ماندگار نیابند ، ره بادیه می پیمایند و به شوره زار هزل فرو می افتند تا درد ناسودمند و بر کنار بودن در پرتو پرت کردن عمدی حواس رو به کاستی گذارد و بر دوش کشیدنش آسان تر شود. اما پهنه ی طنز و مزاح از اسپهان باستان تا اصفهان امروز به همین نام ها محدود نمی شود. اصفهان خوش و شنگ های فراوان داشته است. « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » ، « هاشولی » و ... از آن جمله اند. طنز و مزاح نه فقط سپر که سلاح هر اصفهانی ست . طنز و مزاح ارمغان جاری بودن هزاران ساله ی « زنده رود » بر بستر خاک خشک پیرامون کویر است ؛ آری ، همین باریکه آبی که هر روز آن را به هر آلودگی شیمیایی و فیزیکی سیاه تر از دیروز می بینیم ، دگرگون ساز آیین و آداب مردمان اسپهان از نایین و یزد و کرمان و زاهدان است. آن چنان که باغ های سبز و سروهای خرم و خرامان شیراز ، دگرگون ساز سرزمین پارس از بوشهر و بندرعباس و چابهار هستند. آری ، کرانه ی خاطره انگیز و دلنشین « زنده رود » است که « رضا ارحام صدر » ، « نصرت الله وحدت » ، « محمود اناری » ، « خاکشیر » ، « صمصام » و  ......  می آفریند. مگر همین ساحل رویارویی و فراموش ناشدنی « زنده رود » الهام بخش شعر و ترانه ی « به اصفهان رو » ی ملک الشعرای بهار در روزگار تبعید نبوده است ؟

 آب همواره امید بخش زندگی بوده است؛ آب در خاک خشک ، دگرگونی ای در قد و قواره ی معجزه پدید می آورد. یکی از جلوه های این معجزه ، طنز و مزاح و سرخوشی برآمده از امید به فردا و فرداهاست. این گونه است که « نصرت الله وحدت » در تک گفت و گوی مطبوعاتی پس از بیست و پنج سال سکوت ناگزیرش ، روحیه ی سرشار از طنز و مزاح خود و ارحام صدر را با دیدی واقع بینانه ، دستاورد و ارمغان جلگه ی زنده رود برمی شمارد و از تمرین ها و تکه پرانی های کنار و کرانه ی ساحل دلنشین زنده رود ، به عنوان درون مایه ی بیشتر کارهای تئاتر و سینمای خود و ارحام صدر نام می برد. نصرت الله وحدت در سینمای کمدی - خانوادگی کوشاتر بود و ارحام صدر در نمایش های کمدی – انتقادی و اجتماعی. این دو در همه ی سال های زندگی کوتاه اما پر بارشان کوشیدند تا آن چنان که از جاری شدن زنده رود بر بستر کویر آموخته بودند ، « شور زندگی » را بر « شوق مرگ » برتری بخشند و چیره سازند. این کوشش پیگیرانه ، از نگاه آنان که به « زندگی گریزی » و « مرگ ستایی » باوری دیرینه و مقدس دارند ، البته گناهی نابخشودنی و سترگ است.

آیا جاری بودن « زنده رود » برای ما اصفهانیان ، نماد و الگو و آموزگاری همیشگی نبوده است تا با سپر و سلاح طنز و مزاح ، زندگی افراشته شده بر خاک خشک مرگ پرور پیرامون کویر را پاس داریم و بتوانیم در اندا زه ی خویش – و نه در قد و قواره ی هم میهنان شیرازی ، گیلانی و تهرانی مان -  « شور زندگی » را جایگزین « شوق مرگ » نماییم ؟!؟

اگر « رضا ارحام صدر »  و « نصرت الله وحدت » - این دو فرزند همواره ماندگار زنده رود - آن اندازه کوشا ، پر پشتکار ، خستگی ناپذیر و خوش اقبال بوده اند تا برای همیشه ، نامی بلندآوازه و گیتی گستر از آن خود سازند ، در عوض نام و یاد « محمود اناری » که افزون بر هجو سرایی و هزل خوانی « زبان آزاد » ، شعبده باز و تردستی چیره و توانمند نیز بود ، ماه به ماه و سال به سال کم رنگ تر می شود. این سرنوشت « صمصام » هم هست که آزاد مردی درویش مسلک اسب سواری بود که نمایش هایش نه در سالن های تئاتر « گروه هنری سپاهان » ، که در خیابان چهارباغ اسپهان ، بلوارهای پیرامون ساحل زنده رود و مجالس عروسی و شادمانی اصفهانیان و آن هم بر پشت مادیانی سپید اجرا می شد و دستاوردهای مالی اش صادقانه و صمیمانه نثار یتیمان ، زنان بی سرپرست و دردمندان و ازکار افتادگان می شد.

دست انداختن ها و بازیگوشی های « هاشولی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » و « یوز باشی »  در عرصه ی اجتماع گر چه به توانمندی « ارحام صدر » ، « محمود اناری » ، « صمصام » و « وحدت » نبوده است ، اما هر یک از اینان ، به شیوه و آیین خود ، در کوی و خیابان بساط شیدایی و شوریدگی می گسترانیده اند و مردمان را به جای « شوق مرگ » آموخته و سرشته شده ، به سوی « شور زندگی » می خوانده اند. « یوزباشی »  با عبا و کلاه پشمینه ی بلند رندانه اش و « آقای اخلاقی » با کت و شلوار کهنه و چندین و چند کراوات رنگارنگش !   

امروز جز چند عکس انگشت شمار از « میرزا حبیب اصفهانی » ، « خاکشیر » ، « یوزباشی » و « صمصام » یادگار بیشتری در دسترس مان نیست ، و آلبوم عکس های « محمود اناری »  در گوشه ی خانه ای نمور و رو به ویرانی ، از گذر بی فرزندی ، در حال پوسیدن است ، و « نوارهای صوتی » اجراهای سرشار از طنز و مزاحش در گوشه ی انبارهای غبار گرفته خانه های این سو و آن سوی اصفهان بزرگ و کلان شهر شده مان گم و گور شده است. در این هنگامه ، چه نیک بخت و خوش اقبالیم که از سر کوشش برخی دلسوزان فرهنگ و هنر ، دی وی دی نمایش های فراموش ناشدنی « ارحام صدر » - هم چون « وادنگ » ، ، « مست » ، « من می خوام » و ... و فیلم های سینمایی اش هم چون « شب نشینی در جهنم » ، « جوجه فکلی » ،« شوهر پاستوریزه » ، « کی دسته گل به آب داده » ، « پری زاد » و ...  - با اندکی جست و جو در دسترس مان است. این شانسی ارزشمند و فرصتی گران بهاست که از آن « نصرت الله وحدت » هم شده است.

چندین هزار نفر از زاده شدگان هشت دهه ی اخیر اسپهان ، سر پل خواجو  گرد هم آمدند تا پیکر « شهرآشوب دلکش زنده رود » ، را که برای نزدیک به شش دهه ، مرهم و نوشداروی شفابخش اندوه ها و دلشوره های گذرا یا دیرپای شان بوده است ، را نه بر بلندای دستان ، که بر فراز دل های شان رهسپار باغ بهشت کنند. اسپهانیان صله ی رحم را در حق « ارحام صدر » آن چنان قدرشناسانه و شایسته انجام دادند تا شمار شرکت کنندگان در مراسم تشییع پیکرهای « مهوش » ، « تختی » ، « فردین » و « شکیبایی » پشت سر نهاده شود. اسپهان در پاسداشت ارحام سنگ تمام گذاشت.

شهری کلان ، آهسته و اندوهگین - خرامان و خودجوش و خودخواسته - بامدادان به راه افتاد تا « شهرآشوب شوخ و شنگ و شیرین زنده رود » را از کرانه ی زنده رود تا آرامگاه آن « شهریار بی همتای ملک خنده » بدرقه کند. آمیزباقر ، آن میرزا وادنگ از یاد نرفتنی ( شادروان مهدی ممیزان ) ، سال ها چشم انتظار یار بود تا « شب نشینی » ، این بار در بهشت برپا شود. این بار راه بهشت باز باز بود.

 

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 11:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دکتر الفرد کینزی

 

 

دهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از روز جمعه ششم دی ماه ۱۳۸۷ ، ساعت ۹ تا ۱۳ در مرکز مشاوره ی « راه نو » به مدیریت استاد ارجمند « دکتر باقر ثنایی » از بنیان گذاران و پیشکسوتان  خوشنام و ماندگار رشته ی « مشاوره » در ایران ، برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، در پانزده جلسه ی چهار ساعته ، هر جمعه از ساعت ۹ بامداد تا یک بعد از ظهر ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره راه نو ( زیر نظر دکتر باقر ثنایی ) » به نشانی تهران ، خیابان عباس آباد ( شهید بهشتی ) ، پس از خیابان سهروردی ، نرسیده به میدان تختی ، شماره ی ۱۶۷ ، واحد ۶ مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۵۲۴۰۴۰ و ۳۲۱۲۹۱۴-۰۹۱۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 20:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 دکتر آلفرد کینزی

 

جلسه ی توجیهی رایگان یازدهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی در روز جمعه بیست و نهم آذر ماه ۱۳۸۷ ، ساعت ۹ بامداد تا ۱۲ ظهر در « کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان ) { زیر نظر و به مدیریت استاد ارجمند جناب آقای دکتر خلیل مومنی } » برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان برای درمانگران - دانش آموختگان ، دانش جویان و دستیاران رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه می توانند برای ثبت نام به « کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان ) { زیر نظر و به مدیریت دکتر خلیل مومنی } » به نشانی اسپهان ( اصفهان ) ، خیابان آمادگاه ، جنب داروخانه ی سپاهان ، ساختمان پارسه ، کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان ) مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۲۲۳۶۵۶۵ ، ۲۲۳۶۵۷۵ و ۲۲۲۳۶۶۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.

 

         

 

                              سرفصل کارگاه آموزشی تخصصی

                             سکسولوژی بالینی و سکس تراپی

                                       دکتر بهنام اوحدی

 

۱- اختلالات و صفات شخصیت ( Personality: Temperament & Character )و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان  

۲- اختلالات و سرشت خلقی ( Mood )  ، اضطرابی ( Anxiety ) و وسواس ( Obsessions & Compulsions ) های گوناگون آدمیان و پیوستگی و  نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان

۳- واژگان شناسی ( ترمینولوژی تخصصی ) در سکسولوژی بالینی و سکس تراپی 

۴- مراحل رشد روانی- جنسی ( Psychosexual ) آدمیان در کودکی و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان در بزرگ سالی

۵- روان شناسی و روان کاوی سکس و عشق و چگو نگی سود جستن از این دانسته های شناختی - تحلیلی در جلسه های درمانی

۶- بلوغ و ویژگی های پیکری و روان شناختی آن و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان در بزرگ سالی

۷- معیارهای بهنجار ( نرمال)  و نابهنجار ( ابنورمال ) و بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک پاتولوژیک ) بودن خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان

۸- خود ارضایی ( Masturbation ) : جدا ساختن موارد بهنجار ( نرمال ) از نابهنجار ( ابنورمال ) و تشخیص ، پیشگیری و درمان بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک )

۹- تشخیص ، پیشگیری و درمان انحراف های جنسی ( Paraphilia ها )

۱۰- تشخیص ، پیشگیری و درمان اختلال هویت جنسی ( Transsexualism ) و دو جنسیتی ( هرمافرودیزم حقیقی و کاذب ) { ۸ ساعت }

۱۱- تشخیص ، پیشگیری و درمان هم جنس گرایی ( Homosexuality ) و دو جنس گرایی ( Bisexuality )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما  { ۸ ساعت }

۱۲- تربیت و پرورش جنسی کودکان و نوجوانان و چگونگی پاسخ گویی به پرسش های جنسی آن ها و شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان بدرفتاری جنسی ( Sexual Abuse ) با کودک و نوجوان و زنا با محارم ( INcest )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما   { ۸ ساعت }

۱۳- تشخیص ، پیشگیری و درمان همسرآزاری و اعمال زور جنسی ( Sexual Coercion ) و تجاوزهای جنسی گوناگون ( Sexual Rapes ) 

۱۴- سندرم پیش از پریود ( PMS ) و پریود دردناک ( دیس منوره )

۱۵- واکنش ها پاسخ های جنسی ( Sexual Responses ) طبیعی آدمی و پیکر شناسی ( آناتومی ) جنسی – شرمگاهی زنان و مردان

۱۶- شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان دقیق و کارآمد اختلالات کارکرد جنسی شامل : کمبود میل جنسی ( Hypoactive Sexual Desire Disorder ) - بی زاری جنسی ( Sexual Aversive Disorder ) - مشکل برافراشتگی آلت مردانه : ناتوانی جنسی ( Erectile Dysfunction : Impotency ) - نابرانگیختگی ها و کم برانگیختگی های جنسی زنان و مردان ( Sexual Arousal Disorders ) – نرسیدن و کم رسیدن به فراز (ارگاسم)  جنسی زنان ( Female Orgasmic Disorder & Anorgasmia ) - زود ریزشی ( انزالی ) و دیر ریزشی ( انزالی ) مردان ( Premature & Delayed Ejaculation ) - اختلالات درد جنسی و آمیزش دردناک ( Sexual Pain Disorders & Dyspareunia ) – تنگی آمیزراه ( واژینیسموس ) و ازدواج به وصال نرسیده ( Vaginismus & Unconsummated Marriage ) - سر درد و ملال پس از آمیزش ( Postcoital Headache & Dysphoria ) و اختلالات کارکرد جنسی برآمده از الکل ، مواد محرک و مخدر ، و بیماری های طبی عمومی پیکری  

۱۷- تشخیص ، پیشگیری و درمان روابط فرا ( خارج ) زناشویی ( Extramarital Affairs ) با توجه به مشکلات جمعیتی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی امروز و دهه های پیش رو

 

مدرسه شاه ( چهارباغ ) : نماد دلبستگی ماندگار من به اذان موذن زاده ی اردبیلی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 20:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم پسر زاینده رود ( ساخته ی حسین مدنی ، 1349 ) : برگرفته از سوژه ی گهواره ی حضرت موسی بر رود نیل !!

 

یکی دیگر از فیلم هایی که تاکنون آن را ندیده ام و به شدت مشتاق تماشای آن هستم ، فیلم « پسر زاینده رود » ساخته ی حسین مدنی در سال ۱۳۴۹ خورشیدی است که از دیدگاهی می توان آن را هم چون فیلم « یک چمدان سکس » ( ساخته ی محمد متوسلانی در سال ۱۳۵۰ خورشیدی ) از جمله آثار شگفت انگیز تاریخ سینمای ایران دانست.

بگذریم که فیلم «شب نشینی در جهنم » ( ساخته ی موشق سروری و ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۳۶ ) و نمایشنامه ی « وادنگ » ( نوشته ی ناصر کوشان ) که هر دو از درخشان ترین و ماندگار ترین آثار شادروان « استاد رضا ارحام صدر » هستند ، به واسطه ی نمایش « دانته » گونه ی اسطوره های کهن تاریخی زندگی آن جهانی پس از مرگ و بازگشت دوباره به زندگی این جهانی ، اندکی پس از لمس روز حساب و ترازوی الهی ، به واقع بسیار بسیار ارزشمندتر از هر دو فیلم « یک چمدان سکس » و « پسر زاینده رود » است.

باید پذیرفت که رسالت بازآفرینی و نمایش « کمدی الهی » دانته به سبک ایرانی ، بیش از همه بر دوش « ارحام صدر اصفهانی » قرار گرفت تا استادانه و به سبک اصفهانی آن را زنده کند !!!

 

 

از خوانندگان ارجمند ، صمیمانه خواهشمندم چنان چه نسخه ای از فیلم « پسر زاینده رود » ، ساخته ی جسورانه ی حسین مدنی در سال ۱۳۴۹ خورشیدی ، با بازی عباس مغفوریان و کنعان کیانی را سراغ دارند ، یک کپی از آن را در اختیار این جانب قرار دهند تا ببینم که چه گونه این فیلم در آن سال - درست در پیشگاه یهودیان پر شمار و هنوز مهاجرت ناکرده ی اسپهان ( اصفهان ) ما - ساخته و به نمایش سپرده شده است !!     

 

فیلم پسر زاینده رود ( ساخته ی حسین مدنی ؛ 1349 ) : برگرفته از سوژه ی گهواره ی حضرت موسی بر رود نیل !!

 

به ویژه این که مشتاقم بدانم آیا نماهایی از یورش تمساح های غول پیکر رودخانه به گهواره ی شناور و سرگردان « پسر زاینده رود » و ایمن ماندن آن به خواست پروردگار هم در این فیلم وجود داشته است یا نه. بی گمان اگر چنان نماهایی در این فیلم به تصویر کشیده شده باشد ، باید دکوپاژ این فیلم را هم چون دکوپاژ آوانگارد فیلم « شب نشینی در جهنم » - که یادگاری ماندگار از موشق سروری است - استثنایی و پیش رو برشمرد !!!

فیلم « پسر زاینده رود » ( ساخته ی حسین مدنی در سال 1349 ) بر پایه ی داستان گهواره ی حضرت موسی بر رود نیل !!

 

از هر انگشت اصفهانی ها هزاران هنر می ریزد؛ « هنر نزد ما اصفهانیان است و بس » !!!!  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بلندپروازی - جاه طلبی - آزمندی

 

 

شمار فراوانی از مردمان در پی بلند پروازی و جاه جویی ، روزگار خود را تلخ می کنند و به دنبال آرزوها و رویاهای بزرگ و در بسیاری موارد ، دست نایافتنی ، از دمی آسایش و آرامش به دور می افتند.

بارها از مراجعان جاه طلب و بلند پروازم پرسیده ام :

« به راستی گمان می کنی هنگام مرگ - درست در واپسین نفس ها - به چه می اندیشیم ؟ »

پرسشی تکان دهنده است و پاسخ گویی بی درنگ بدان برای هر آدمی آسان نیست !

پس در پاسخ گویی اندکی یاری شان می دهم :

« به شمار کتاب هایی که نوشته ایم؟ به شمار مقالات بین المللی و ملی مان ؟ به بزرگداشت ها و پاسداشت هایی که برای مان برگزار نمودند ؟ به نام و عنوانی که پس از مرگ از ما برای مدتی به یادگار می ماند ؟ به خانه ها و باغ هایی که به چنگ آورده ایم ؟ به ثروت و مال و منالی که اندوخته ایم ؟ به سفرهایی که رفته ایم یا به سکس ها و همبستری هایی که داشته ایم ؟ به چه ؟ »   

پاسخ های گوناگونی می شنوم.

 

در ادامه چنین می افزایم :

« اما من می اندیشم که ما آدم ها ، به جز به کارهای زشت و پلید و نا پسندی که در زندگی انجام داده ایم ، هنگام مرگ به خاطرات خوش و ساده ی زندگی مان پناه می بریم و به ویژه ذهن مان را با آن چه که در کودکی برای مان دلنشین بوده اند ، مشغول می داریم. برای نمونه آش رشته ای که در خانه ی مادر بزرگ در سرمای زمستان خورده ایم ؛ گوجه سبز ، زردآلو یا توت و شاه توتی که به دست خود از درخت چیده ایم ؛ پرنده ی زخمی که برای چند روز بال مجروحش را مرهم نهاده ایم ؛ گیاهی که برای نخستین بار کاشتیم و رشدش را دنبال نمودیم ؛ و .......... »

در ادامه نیز فیلم « همشهری کین » را برای شان گواه می آورم. سپس برای دست یابی آن ها به « هنر به چنگ آوردن بازیچه و بهانه های ساده ی خوشبختی » ، تماشای این فیلم و نیز فیلم های « سوته دلان » ، « گنج قارون » ، « اشک ها و لبخندها » ، « زندگی زیباست » ، و .......  و نیز خواندن شعرهای « فروغ فرخزاد » ، « سهراب سپهری » ، « سعدی » ، « حافظ » ، « مولوی » ، و به ویژه « ترانه های حکیم عمر خیام نیشابوری » را به آن ها سفارش می نمایم.

در واپسین شماره ی ماهنامه ی « روان شناسی جامعه » مقاله ای با عنوان « و این منم تارزانی از نسل باغچه ! » داشتم که با استقبال چشمگیری از سوی خوانندگان روبه رو شد.

نیک می دانم که نماهای این نوشته ، واپسین نماهایی هستند که هنگام مرگ از پیش ذهن و روان من می گذرند. نماهایی از جنس « بهانه های ساده ی خوشبختی » من.  

 

« زماني نه چندان دور و كهن، هر خانه فضايي داشت كه به آن «باغچه» و گاه «باغ» مي‌گفتند. هنوز هم كاخ‌ها يا كاشانه‌هايي با چنين فضايي وجود دارند؛ در شهرستان‌هاي «ابرشهر» نشده بيشتر! اما برج‌ها و مجتمع‌ها مي‌روند كه به حضور باغ و باغچه‌ها پايان دهند.

كودكي نسل من بيشتر در باغچه گذشت و كودكي نسل پيش از من در باغ؛ در ميان درختان جورواجور : توت سفيد و سياه، شاه توت، گوجه سبزو قرمز، مو، هلو، شليل، انجير، آلوي زرد و سياه، بيد مجنون، آبشار طلايي، مگنوليا و بلوط و... و يادم مي‌آيد كه اين آخري را بيش از همه دوست مي‌داشتم، نه به اين جهت كه از سرزمين مادري- كوه‌هاي بختياري – به گنجينه خاطراتم، خانه‌ي پدربزرگ، آورده شده بود، كه بدين دليل كه ميوه‌هایي – به شكل و شمايل فشنگ داشت و ما پسرخاله‌ها و پسردايي‌هايمان عاشق فشنگ و شيفته‌ي تفنگ بوديم.

در باغچه‌ي بزرگ خانه‌ي پدربزرگ، پدربزرگ مهربان- آن Love object جاويد- سنگر مي‌كنديم و گلوله – ميوه بلوط – گرد مي‌آورديم تا هنگام نبرد فرا رسد. مدافعان و مهاجمان جز تفنگ و فشنگ و هفت تير، همه شمشير و نقاب زورو داشتند، جز من آرام‌تر كه به دليل عدم التزام عملي به مباني جنتلمني مورد نظر مادر تحت نظارت و كنترل خاص او بودم!

اما مهر پدربزرگ چاره ساز شد و حكميت او گره‌گشا. و من اين چنين شادمان و كامياب از اسباب بازي فروشي خيابان چهارباغ  عباسي اسپهان(اصفهان)، چند متر آن سوي كاخ هشت بهشت، مسلح به شمشير و نقاب زور شدم. بگذريم كه ديري نكشيد كه «زورو» قهرمان عدالت خواه، آرمان‌گرا و حامي‌مستضعفان، كه سخت شيفته و دل بسته‌اش بوديم، گرفتار تيغه‌ي گيوتين سانسور شد و به جرم سرسپردگي و مزدوري تهاجم فرهنگي به سرنوشت ديگر سفيران امپرياليزم جهان خوار- «تارزان»،«سوپرمن»،«بت من»،«اسپايدرمن»،«مامفي»،«ميشل استروگف»،«مرد شش ميليون دلاري»،«جو» و...- دچار گشت. چنين شد كه نسل پس از من و من به همانندسازي با قهرماناني چون «زورو» نپرداخت و اين چنين «خود محور»،«خودبين»،«خودخواه»و «خود شيفته»شد. شگفت نيست كه ساده زيستي، دلاوري، گذشت، فداكاري و مددكاري «تارزان» قهرمان يگانه و اين اسطوره‌ي جادويي كودكان را نيز نياموختيم.

با از دست رفتن تلويزيون، پيوند ما با باغچه بيشتر و بيشتر شد.

در ميان جنگلي از درختان جورواجور ميوه، گل‌ها و گياهان گوناگون و حوضي با ماهي‌هاي قرمز، از رژه‌ي مورچه‌ها، لانه ساختن، تخم گذاشتن و جوجه آوردن پرندگان، مكر و پدرسوختگي كلاغ و نيرنگ و درنده خويي گربه نكته‌ها آموختيم و خستگي ناپذيري مورچگان و كوشش كرم‌هاي خاكي برايمان درس و سرمشق بود.

از درخت‌ها و آلاچيق‌ها با لذت بالا مي‌رفتيم و از آن بالا و بلندي نيز با واقعيت‌هاي هستي آشنا مي‌شديم.

آري كودكي نسل من و نسل‌هاي پيش از من در حوض و حياط و باغ و باغچه گذشت و شخصيت و منش ما در آن پيكره و چهارچوب يافت. باغ و باغچه آن روزها در «برنامه كودك نيم‌دار و نيمه جان» هنوز جاري بود؛ ما به ديدن «شويد» و «جعفري» عادت كرده بوديم و با صداي نرم و گرم و مخملي هوشنگ لطيف پور(يا عباس پهلوان)در «خپل و باغ گل‌ها» به آرامش مي‌رسيديم.

براي خود من هميشه مايه‌ي شگفتي بوده است كه ميان آن همه كارتون وسريال چگونه اين دو كارتون در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه نسل زاده شده در نيمه‌ي نخست دهه‌ي پنجاه جايگاهي قابل توجه و تأمل داشته و دارد!!

باغ‌ها و باغچه‌ها آهسته و آرام لاي عكس‌هاي آلبوم‌ها و گوشه‌هاي خاطرات محبوس و گرفتار شدند. از «خپل و باغ گل‌ها»يش نيز خبري نيست كه نيست!

باغچه در متن زندگي كودكان ايران امروز حضور ندارد. ديگر باغچه- اين فضاي طبيعي و واقعي – نقشي در شكل‌دهي به شأن و شخصيت و منش و خلق و خوي ايرانيان ايفا نمي‌كند و جاي خود را در اين راستا به سگا و پلي استيشن و اينترنت و گيم – اين فضاهاي مصنوعي و مجازي- داده است.

نمي‌دانم در آينده، اگر كاشتن لوبيا در كاغذ جوهر خشك كن علوم دوم دبستان هم از دست رود، آيا تا اين اندازه لج كودكان از «سكه كاشتن پينوكيو در تقليد از گربه نره» در خواهد آمد يا نه؟!؟

شايد اگر من به پيري و كهنسالي برسم، آن هنگام با گردني افراشته به خود ببالم و پُز دهم كه من آن اندازه خوش اقبال بوده‌ام كه مزه‌ي قلعه‌سازي و مهماني‌گرفتن(!) بر فراز درختان و خورشت خُرفه و گوجه سبز(!!)پختن و زغال كردن سيب‌زميني با آتش خودي(!!!) در ميان باغچه را چشيده‌ام.

به من پيشاهنگي نرسيد؛ حتا لباسش! اما چه غم كه من پيشاهنگ و نه پيشاهنگ كه تارزاني مادرزاد بودم!! با جنگلي سبز و رنگارنگ كه به سليقه‌ي پدربزرگ و با مراقبت صادقانه «باباصفرعلي» باغبان پيرِساده دل و مهربان پديد آمده بود.

بسيار خوشحالم كه در كارنامه‌ي كودكي‌ام ماتادوري در گاوداري باغ ابريشم و كوه نوردي در كوه‌ها و صخره‌هاي اَفجِد را نيز داشته‌ام. بي‌شك، اين مزه چشيدن‌ها را مديون پدربزرگ و مادر بزرگ مادري‌ام هستم كه چنين فضاهايي را براي ما نوه‌ها تُخس و وروجك پديد آوردند.«شاهكوه» همواره برايم نماد و يادآور پدربزرگ مهربانم – يوسف خان بهنام – خواهد بود كه معدن سرب آن را كشف كرد. معدني كه امروز با نام «شركت باما» شناخته مي‌شود. ياد پدربزرگ هميشه با ماست.

 بگذريم كه باغچه‌ي خانه‌ي پدري – با آن بته‌هاي خزنده‌ي توت فرنگي و پنجاه و دو كبوتر حلال‌زاده و حرام زاده (!) - و باغ وسيع كاشانه‌ي مادربزرگ و پدربزرگ پدري-دكتر حسين اوحدي- با آن حوض بزرگ، درختان بلند، گل‌ها و بته‌هاي جورواجور و گلخانه‌ي خاطره‌انگيز با درختان نارنج پر ثمر نيز خود لطف و لذت خاص خود را داشتند. تارزان در هر سه خانه كوشا بود!

اگر بر توصيف هر مرحله‌ي نظريه‌ي رشد شناختي پياژه به گونه‌اي دقيق تأمل كنيم، آشكارا مي‌بينيم كه «غنا»، «پيچيدگي» و «تنوع» فضاي باغچه چگونه در هر مرحله- به ويژه مراحل تفكر پيش عملياتي (دو تا هفت سالگي) و عمليات غير انتزاعي (هفت تا يازده سالگي)- مي‌تواند به رشد كامل‌تر (گسترده‌تر و ژرف تر) انديشه و شناخت كودك بينجامد.

ادامه‌ي حضور در طبيعت- به ويژه در مناطق طبيعي و زيست محيطي بكر و خارج از شهرها، در مرحله عمليات صوري (پس از يازده سالگي)، نقشي به مراتب بيشتر از باغچه خواهد داشت و توانايي انديشيدن انتزاعي و استدلال قياسي و نيز تفكر فرضيه اي – قياسي نوجوان را به بهترين حالت ممكن تكميل نموده و گسترش و ژرفا خواهد بخشيد.

اما رشد بي حساب و غير منطقي جمعيت در پايان دهه‌ي پنجاه و آغاز دهه‌ي شصت و هجوم روستائيان و شهرستاني‌ها به شهرهاي بزرگ همراه با تورم و افزايش سرسام آور بهاي زمين، نه تنها به مرگ باغچه‌ها و تبديل آن‌ها به مجتمع‌هاي آپارتماني انجاميده است، بلكه در عمل امكان ايجاد پارك‌ها و فضاي سبز عمومي ‌متناسب با جمعيت را نيز از بين برده است.

اكنون نسل‌هايي پديد مي‌آيند كه در زندگي آپارتمان نشيني، فرصت آموختن و انديشيدن و آشنايي با تجربه‌هاي نو را در باغچه – اين فضاي واقعي، جلوه‌ي طبيعت و «اشانتيون گيتي» – از دست داده‌اند و اين حضور به حداكثر دقايقي ايستادن در بالكن (اگر آپارتمان بالكني داشته باشد!!) منحصر و محدود شده است. بي‌گمان، كامپيوتر، پلي استيشن، تلويزيون و اينترنت جايگزين خوبي براي باغچه نيستند.

بعيد نيست كه نسل‌هاي بي باغچه و محبوس در آپارتمان، روح و رواني آزرده‌تر، ناآرام‌تر، افسرده‌تر و پرخاشگرتر و انديشه اي كليشه‌اي‌تر و شايد غيرانتزاعي تر داشته باشند.

اين‌جاست كه برگزاري جشن‌هاي پرمايه و معنايي چون سيزده بدر، سده، مهرگان، چهارشنبه سوري، ادري‌بهشت‌گان و مانند آن و نيز رفتن به پيك نيك‌هاي فاميلي و خانوادگي و گشت و گذار در كوه، دشت، چشمه سارها و كشت زارهاي خارج از شهر و يا دست كم پارك‌هاي شهري اهميتي صدچندان پيدا مي‌كند تا زندگي آپارتمان نشيني و سوئيت نشيني امروز و استوديو نشيني فردا، كودكان را از رشد سالم و كامل فكري،  شخصيتي و رواني محروم و متضرر نسازد و انديشه و شناخت و بينش و منش او را در چهارچوبي كليشه اي و قالبي ماشيني دربند و اسير نكند.

انديشه و شناخت آدمي‌با مطالعه و بازي نيز رشد و پيشرفت مي‌كند، اما مطالعه و بازي نمي‌توانند جايگزين مشاهده و حس مستقيم و بي‌واسطه‌ي جهان هستي بشوند.

باغچه براي كودك چكيده‌ي جهان هستي است كه عناصر چهارگانه(باد، خاك، آب، آتش) را در آن مي‌آزمايد و قواعد و مقررات حيات و رازهاي بقاء را در آن فرا مي‌گيرد. بار ديگر به مراحل رشد انديشه و شناخت پياژه بنگريد. كدام محيط ديگري چون باغچه براي رشد توانايي‌هاي ذهني اين اندازه غني و سرشار است؟

و در فصل مرگ باغچه‌ها چه بايد و چه مي‌توان كرد؟؟

به نظر مي‌رسد نگهداري از گياهان آپارتماني، كاشت و رشد دادن بذرها از سوي كودكان (با حمايت والدين)، نگهداري و پرورش حيوانات خانگي ودر يك كلام، پديد آوردن فضايي شبيه به باغچه درون آپارتمان (بويژه چنانچه داراي بالكن باشد) اقدام عملي سودمندي است. اين اقدام بايد با بردن كودكان به پارك‌ها و باغ‌ها و گردش گاه‌هاي طبيعي و جدي گرفتن «اكوتوريزم» پيوسته و همراه شود تا نبود باغچه جبران شود.

بد نيست به جاي كارتون‌هاي بي محتوا يا پر از خشونت تلويزيون، باز همان «خپل و باغ گل‌ها» پخش شود، بلكه نسل ميان سال نيز افزون بر كودكان مستفيض شوند! صداي گرم، نرم و مخملي و روح‌ و فضاي آرامش‌بخش آن از هر مسكني براي خواب بهتر و بيشتر اثر مي‌كند. پس ساعت ده‌ و نيم شب پخش «خپل» است!

دوري از طبيعت و فرو رفتن در زندگي ماشيني به خودي خود مشكل ساز خواهد بود، زيرا آدمي‌در نهايت، پستان داري دوپاست و اصول فيزيولوژيكي اش خيلي از ديگر جانوران و به ويژه پستان داران دور نيست. همان گونه كه دور شدن از طبيعت براي حيوانات بيماري زاست، برسلامت و رشد جسمي‌و رواني آدمي‌نيز اثرگذار است.

ما پسرخاله‌ها، دخترخاله‌ها و نيز پسردايي‌هايمان هريك در گوشه‌اي از اين كره‌ي خاكي روزگار مي‌گذرانيم و برخي مان دهه‌هاست كه يكديگر را جز از دوربين آنلاين اينترنت يا عكس‌هاي ارسالي با پست نديده‌ايم؛ اما آن چه ما را درچهار سوي گيتي به هم پيوند مي‌دهد، همان خاطرات باغچه‌ي پدربزرگ و مادربزرگ مهربان‌مان در خيابان چهار باغ عباسي اسپهان(اصفهان)، درست چسبيده به هتل عالي قاپو است؛ باغچه‌اي كه ديگر نيست و هرگوشه از آن مغازه‌اي در مجتمع تجارتي عالي قاپو شده است!!

خوب مي‌دانم كه تا واپسين ثانيه‌هاي عمرم خاطرات آن باغچه را در ذهن و روانم زنده و حاضر خواهم داشت؛ درست مانند شخصيت نخست فيلم «همشهري كين» كه با وجود ثروتي بي‌شمار در واپسين نفس‌هاي زندگي نام گل رُز روي لُژ برف سواري اش را بر زبان مي‌راند.

سال‌هاست كه هربار گذارم به گران فروش‌هاي ميوه تهران مي‌افتد و آلوچه قرمز را در بساط آن‌ها مي‌بينم، در حافظه‌ام درخت تك افتاده‌ي كنج حياط، پشت آجرهاي هتل عالي قاپو- كه جايگاه لانه‌ي كبوترهاي چاهي آزاد و رها بود - را جستجو مي‌كنم و هر گاه به نام بلوط بر مي‌خورم، خاطره‌ي فشنگ‌هاي كودكي ام(!) زنده مي‌شود.

و شايد مايه‌ي شگفتي ديگران شود اگر اين را هم بگويم كه با ديدن قوطي كبريت به ياد گوجه سبز و باديدن گوجه سبز به ياد قوطي كبريت مي‌افتم! دليل آن دست كم براي خودم واضح است؛ سوراخ ميان تنه دو درخت گوجه سبز به هم پيوسته، جايگاه امن مخفي كردن قوطي كبريت‌هاي اردوگاه رزم مان بود!!

كسي نمي‌خواهد باور كند كه «باغچه» دارد مي‌ميرد؛ اما من آن را كاملاً باور كرده ام. نه، با همه‌ي سلول‌هايم اين واقعيت تلخ را لمس كرده‌ام.

افسوس! چقدر جنگل خانه‌ي پدربزرگ رنگارنگ بود. و اكنون اين منم:

 

تارزاني بي‌جنگل از  نسل رو به انقراض باغچه !  »

 

 

و این منم تارزانی از نسل باغچه !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 13:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شکرپاره رفت، کام ها تلخ شد !

 

ارحام صدر در یاد و خاطره صحنه زنده است 

 

رضا ارحام صدر، هنرمند نامدار نمایش و سینمای ایران عصر روز یکشنبه 24 آذرماه در سن 85 سالگی درگذشت. وی در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۲ خورشیدی در محله پاقلعه اصفهان دیده به گیتی گشود. ارحام صدر از دوران تحصیل در دبیرستان ادب اصفهان علاقه خود را به بازیگری نشان داد و نمایش « رفیق ناجنس» را در دبیرستان اجرا کرد. این نمایش 10 شب به روی صحنه رفت و با حضور و استقبال خوب مردم رو به رو شد تا آنجا که از درآمد آن براى دبیرستان یک پیانو خریداری شد. او پس از گرفتن دیپلم "اقتصاد و تجارت" از دبیرستان ادب و دیپلم ادبى از دبیرستان صارمیه تا سن بازنشستگی به فعالیت در اداره بیمه مشغول بود.

                   

                      

 

ارحام صدر، از سال ۱۳۲۶‌ خورشیدی به صورت حرفه ای پای به صحنه نمایش گذاشت و سپس « گروه هنری ارحام صدر» را در سال ۱۳۴۳ خورشیدی در اصفهان پایه نهاد. وی در طول فعالیت خود در صدها نمایش ایفای نقش نمود که برای نمونه می توان از  "من می خوام" ، "وادنگ" و "مست" نام برد. وی در سینما نیز حضوری چشم گیر داشت و در فیلم هایی مانند: "جوجه فکلی" ، "پریزاد"، "نصف جهان"، "لج و لجبازی"، "شب نشینی در جهنم"، "یک اصفهانی در نیویورک"، "‌جعفر خان از فرنگ برگشته" و  "افسانه شهر لاجوردی" بازی کرده بود.

از ویژگی های  بازیگری او، بداهه گویی های انتقادى بود که با حفظ فضاى اصلى نمایش و پس از هماهنگ شدن با دیگر بازیگران انجام مى گرفت.

ارحام صدر، نوع نمایش خنده داری را که به روی صحنه می برد از جنس « خنده تلخ » و « کمدی انتقادی » می دانست و  می خواست که نمایش خنده صرف نباشد و پیامى انتقادى و اخلاقى و انسانى را مطرح کند تا تماشاگر بعد از دو ساعت خنده در سالن وقتى به خانه رفت درباره تفکر نهفته در پشت پرده این خنده با خود بیاندیشد. 

وی در سال های پس از انقلاب به نشانه اعتراض به "ممنوع چهره"  و "ممنوع از بازى" شدن عده اى از هنرمندان توسط حکومت، برای سال ها از کار هنر دست کشید و در سال های سکوت، پیوسته از بى مهرى، حق کشى ، ناسپاسى و بى انصافى هایی که در حقش می شد گلایه داشت.

در آخرین سال های زندگی ارحام صدر، سریالی مستند با نام « شکر پاره » که روایتى مختصر از زندگى اوست به کارگردانی رضا مهیمن و با حضور خودش ساخته شد. او در این سریال، به صورت زنده در اماکن عمومی همچون بازار و زورخانه و خیابان در میان مردم حضور می یافت که از برخورد او با مردم لحظه های زیبا و گاه خنده آوری خلق شده است.

ارحام صدر در آخرین سال های عمرش می گفت: « هنوز و همیشه آرزوى من این بوده که روى صحنه بمیرم » اگرچه او به این آرزو دست نیافت، اما او هنوز و همیشه در یاد و خاطره صحنه و همه دوستدارانش زنده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 شادروان بهشت آشیان استاد رضا ارحام صدر اصفهانی

 

رضا ارحام صدر ، پیش گام در تاتر کمدی انتقادی ایران ، عصر ۲۴ آذرماه از دنیای خاکی جدا شد ، که روحش شاد شاد باد . زمانی که وارد دانشگاه شدم ، او مدیر گروه تاتر بود . به قول مهدی ممیزان ( نویسنده ی بسیاری از تاتر های ارحام صدر ) که می گوید " شهرت ارحام صدر تنها مرهون بازی او نیست ، اخلاق انسانی او باعث پیشرفت او شد  " ، که روحش شاد ، درست می گفت . همیشه تشویق می کرد و با خوش خلقی دست همه را می گرفت . استاد محمد علی کشاورز در باره ی او می گوید " همانگونه که ما در موسیقی ایرانی سبک اصفهان داریم ، در تاتر هم سبک اصفهان داریم ، که ارحام صدر پایه گذار و شاخص آن است . " رضا در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۲ در اصفهان چشم به دنیا گشود و بعد از گذراندن شش کلاس ابتدایی وارد کالج شد . پس از دریافت سیکل ، راهی آبادان شده و دو سال در دانشکده ی نفت به تحصیل پرداخت اما به دلیل کسالت به اصفهان باز گشت و در سال ۱۳۲۴ دیپلم تجارت و در سال ۱۳۲۵ دیپلم ادبی گرفت . او در سال ۱۳۲۶ به استخدام شرکت بیمه ی ایران درآمد و سی و پنج سال در سمت های مختلف این شرکت خدمت کرد و سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد . ارحام در سال ۱۳۴۸ از دانشکده ی ادبیات اصفهان با مدرک لیسانس فارغ التحصیل شد . وی در سال ۱۳۴۷ ازدواج نمود و صاحب یک فرزند پسر و دو دختر گردید . رضا ارحام صدر ، شروع بازی بر صحنه ی تاتر را از سال ۱۳۲۴ در دبیرستان ادب شروع و پنج سال بعد در تاتر اصفهان که به مدیریت شادروان ناصر فرهمند اداره می شد ، کار حرفه یی را آغاز کرد . سپس وارد تاتر سپاهان شد و پس از تعطیلی هر دو مجموعه ، گروه هنری ارحام را در سینما تاتر پارس جلفای اصفهان تاسیس کرد . ارحام با دعوت از هنرمندان این رشته به مدت بیست سال برنامه های خود را یکی بهتر از دیگری به روی صحنه برد . از عزت الله انتظامی شنیدم که " در یک دوره ی نسبتا طولانی ، هر توریستی به اصفهان وارد می شد ، حتما در برنامه ی خود تماشای نمایش ارحام صدر را قرار می داد " ( مهر ۸۵ - اصفهان ) و علی نصیریان در باره ی وی می گوید " ارحام صدر را به عنوان یک الگو ، به عنوان یک نمونه ی خیلی واضح و روشن یک سبک و سیاق و یک نمایش ایرانی - که من روی این نمایش ایرانی تاکید می کنم - داریم . کسی که بتواند چند دهه ، هر شب مردم را در یک تماشاخانه یی با سیصد چهارصد نفر جمع کند و کام آنها را با خوشمزگی و شیرینی بازی و نمایش ، شیرین کند و آنها را با نقدهای اجتماعی متنبه کند و سال ها هم تداوم داشته باشد ، این کار کوچکی نبوده است . " رضا ارحام صدر در حدود ۱۷۶ تاتر و ۲۰ فیلم ساخته است . یادش به خیر ، می گفت : " وقتی تاتر من در اوج بود تکلیف کردند که بیا تهران ، گفتم : چرا ؟ گفتند این تاتر را بیاور تهران تا این همه علاقه مند پایتخت نشین هم ببینند . گفتم : آخر چرا هر چیزی در شهرستان ها خوب است باید به تهران برود ! بنده در این شهر به دنیا آمده ام ، در این شهر زندگی کرده ام و در این شهر هم باید دار فانی را وداع کنم . بنابراین من از اصفهان بیرون برو نیستم ! گفتند که اگر برای تو حکمی زدند چه می کنی ؟ گفتم : باز هم نمی آیم ! گفتند شرط خودت برای آمدن چیست ؟ گفتم : هر وقت دولت توانست منارجنبان را از کف قطع کند و در میان خیابان لاله زار بنشاند ، آن وقت بلندگو هم اعلام می کند که از امشب تاتر ارحام صدر در این مکان برنامه اجرا می کند ! . " ارحام صدر کارهایش را به صورت مقطعی و تنها برای معرفی به گوشه و کنار ایران می برد . او چندین اجرا نیز در اروپا و آمریکا داشته است است . جمشید مشایخی در نشستی به ارحام صدر چنین می گوید " سال ۱۳۳۷ که من در اداره ی تاتر بودم ، شما ( رضا ارحام صدر ) برای اجرای تاتر - وادنگ - به نفع یکی از جمعیت های خیریه ، به تهران آمدید . من سیزده شب به عنوان مهماندار در خدمت شما بودم . این عجیب است که من هر شب می خندیدم . هر شب هم همان تاتر را اجرا می کردید . ولی آنقدر شما هنرمندانه اجرا می کردید که می خندیدم . چیز عجیبی بود . وقتی خودم وارد عرصه ی هنر شدم ، فهمیدم که از ارحام صدر بالاتر نداریم . تنها کسی که مرا خندانده است ، ارحام صدر است . " وقت تنگ است . رضا ارحام صدر را صبح سه شنبه ( ۲۶/۹/۸۷ ) از مقابل صدا و سیمای استان اصفهان به سوی باغ رضوان خواهند برد و در قطعه ی هنرمندان به خاک خواهند سپرد . صبح عید غدیر خم یعنی چهارشنبه ( ۲۷/۹/۸۷ ) نیز مراسم ختم این هنرمند با اخلاق در مسجد سید اصفهان برگزار می گردد . افسوس ، همیشه زود دیر می شود . در یکی از اولین نمایشگاه های کاریکاتور در اصفهان ، چهره اش را کار کرده بودم . شور و حال و تشویق او از اولین محرک های من برای ادامه ی راه بود . بعد ها هم در جریان های طنز مکتوب در اصفهان ، مانند تاسیس حلقه ی طنز نصف جهان و یا اولین کتاب طنزآوران اصفهان هم که به نام ( نصفهان ) منتشر شد ، تشویق او کارگر بود . مطلب را به پایان ببرم با سخنی از مرتضی احمدی که می گوید " بی خود این ارحام صدر ، ارحام صدر نشده ، یک چیزهایی بوده ، من فکر می کنم ارحام صدر همیشه بوده و جاودان خواهد بود . . . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 شادروان بهشت آشیان استاد رضا ارحام صدر اصفهانی

 

 

شب نشینی در بهشت

 

در نامیرایی شهریار بی همتای ملک خنده

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان « تحقیر مکرر » و سرکوب هرباره ی اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در « درماندگی ای آموخته شده » به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است. اما آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی ، چندان و آن چنان که باید و شاید ، ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ بگذریم که چیرگان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و چرت و پرت گویانی از این دست در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه تر شان را فرو نشانند. بدین گونه ، طنز هر بار خیلی زود ره بادیه جست و در شوره زار هزل و لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شد.

آفریدن طنز فاخر همانند ادبیات و هنر گران مایه ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان ، هم چون « علویه خانم » ، در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، بی همتاترین طنز پرداز تاریخ نمایش این سرزمین ، شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » است. پسرک شیرین و شوخ سرشت زنده رود با پشتکاری کم مانند ، سرشار از همدلی و همکاری با گروه ، و رها از کوشش خودشیفته وار و بیمارگونه در اثبات خود ، تئاتر طنز گرا ، نقد مدار و اجتماع نگر « سپاهان » را به فراز رساند و برایش نام و جایگاهی شکوهمند و ماندگار پدید آورد..

آن هنگام که هنوز جعبه ی چوبی قفل و کلیدداری به نام تلویزیون به بیشتر خانه ها اجازه یا امکان ورود نیافته بود ، آوازه ی دلکش تئاترهای زنده و فی البداهه ی « مکتب سپاهان » دست کم کلان شهرهای ایران مان را فرا گرفته بود. شمار فراوانی از مردمان ، هم چون صادق هدایت ، از شهرهای دور و نزدیک برای تماشای نمایش های پسرک رند شیرین سخن و حاضر جواب زنده رود به اسپهان می آمدند. اصفهانیان که مشتریان چندین و چند باره بودند تا هر نمایش نامه ماه ها برپاکننده ی شلیک خنده و قهقهه باشد.

دیگر « پسرک شوخ و شنگ زنده رود » ، آن گوینده ی ساده ی رادیو اسپهان نبود که زبانش با فشار سر نیزه ی سرباز چیره در بعد از ظهر بیست و هشت مرداد ، از ستون فقرات دستور ایست پذیرد !

اکنون او شهرآشوبی دلنشین و شهریاری بی همتا در ملک خنده شده بود و در پاسداشت حقوق اجتماعی و مدنی مردمان – به ویژه فرودستان – بالاتر از خطر می نمود و بی باکانه در دادخواهی ستم دیدگان از ستم کاران و سیه کاران در سن و سالن فریاد می داد.

چه نیک بخت و خوش اقبالیم که از سر کوشش برخی دلسوزان فرهنگ و هنر ، DVD آثار فراموش ناشدنی « ارحام صدر » - هم چون « وادنگ » ، « شب نشینی در جهنم » ، « مست » ، « من می خوام » و ... - با اندکی جست و جو در دسترس مان است.

زاده شدگان هشت دهه ی اخیر اسپهان ، امروز سر پل خواجو گرد هم می آیند تا جادوگر نامیرایی را که دهه ها پیش از ورود هر گونه داروی آرام بخشی بدین خاک خشک ، برای اندوه ها و دلشوره های گذرا یا دیرپای شان ، نه مرهم ، که اکسیر و نوشدارویی شفابخش بوده است ، را نه بر بلندای دستان ، که بر فراز دل های شان رهسپار باغ بهشت کنند. آمیزباقر ( شادروان مهدی ممیزان ) چشم انتظار یار است تا « شب نشینی » این بار در بهشت برپا شود. این بار راه بهشت باز باز است !!     

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش دوم

 

سر به کار ؛ دور از یار !

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

الگوی شخصیت وسواسی – جبری در فرهنگ امروزی کشورهای غربی ، به ویژه در میان مردان ، شایع و معمول است. این ممکن است به دلیل ارزش فراوانی باشد که این اجتماع ها به ویژگی های این الگو و سبک زندگی می بخشند. ویژگی هایی همانند توجه به جزئیات ، نظم و انضباط فردی ، کنترل هیجان ها و احساس ها ، پایمردی و پشتکار ، قابل اعتماد و با ادب بودن.

با این وجود ، برخی آدمیان تا اندازه ای این ویژگی ها را دارا هستند که سبب کاهش و از دست رفتن کارکرد و پیدایش رنج و دشواری شخصی می شوند. بدین ترتیب ، آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( OCPD ) ، به شدت سرسخت و نرمش ناپذیر ، کمال گرا ، متعصب و افراطی ، آیین و قاعده مدار ، اخلاقی ، بی تصمیم و سردرگم ، و از لحاظ هیجانی – احساسی و شناختی مهار و متوقف شده هستند.

شایع ترین مشکل افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، همانا اضطراب است. آرمان گرایی ، سرسختی و رفتار قاعده و قانون مندانه ، آن ها را رویاروی اضطراب مزمن می نماید که به گونه ی اختلال اضطراب فراگیر مشخص می شود.

آیین ها و تشریفاتی که اینان درباره ی درست و بی کم و کاست انجام دادن کارها دارند ، اغلب به بی تصمیمی و طفره رفتن و شانه خالی نمودن از کارها می انجامد که شکایات شایع ایشان را پدید می آورد.

اضطراب مزمن آن ها ممکن است تا بدان جا پیش رود که در شرایطی که خود را درتعارض شدید میان اجبار وسواس های شان و فشار بیرونی می بینند، به اختلال هول ( پانیک ) بینجامد.

برای نمونه ، آن هنگام که به زمان پایان پروژه ای نزدیک می شوند اما فرآیند کارها و کوشش های خود را بسیار دیر و کندتر از پنداشت های آرمان گرایانه شان می بینند ، اضطراب شان شعله ور شده و فراز می یابد. در چنین شرایطی فرد ممکن است نشانه های پیکری اش ، همانند تندی ضربان قلب و کوتاهی نفس را فاجعه آمیز نماید. در این حالت نشانه های پیکری افزون شده به افزایش نگرانی می انجامد که آن نیز به نوبه ی خود ، نشانه های پیکری را افزایش می بخشد و چرخه ی معیوب ادامه می یابد.

افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری از وسواس های فکری و اجبارهای عملی بیشتری نسبت به دیگران رنج می برند. مشکل شایه دیگر آن ها افسردگی است که از اختلال کژ خلقی ( دیس تایمیا ) تا افسردگی ژرف و گران تک قطبی رخ می نمایاند. بدین ترتیب اینان سرد ، عبوس ، بی عاطفه ، خسته و سرخورده کننده در زندگی به چشم و ذهن می نشینند. بنابراین در بسیاری موارد ، اینان از سوی همسرشان برای درمان آورده می شوند. اختلالات روان تنی ( سایکوسوماتیک ) اغلب در افراد دارای ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسوسی – جبری شایع است و از اثرات پیکری اضطراب و برانگیختگی فراز یافته ی پایدار پدید می آید. اینان بیشتر وقت ها از سردرد ، کمردرد ،یبوست و زخم گوارشی رنج می برند. خطر رخ دادن مشکلات قلبی – عروقی در آن ها به ویژه چنان چه همواره خشمگین ، ستیزه جو  و  کینه توز باشند ، وجود دارد.

شمار چشمگیری از بیماران دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، از مشکلات جنسی – زناشویی رنج می برند. اختلال های شایع کارکرد جنسی اینان عبارت است از : میل جنسی مهار و متوقف شده ، ناتوانی از رسیدن به فراز ( ارگاسم ) ، ریزش زودرس و آمیزش دردناک. بدبختانه این مشکلات به سبب اجبارهای مهار کننده ی  بیمار ، گرایش به پایداری و بد پاسخی دارد. در عمل ، درست همانند آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – شکاک ( پارانوئید ) و پرهیز مدار - مردم گریز ( اوویدنت ) ، این افراد وسواسی – جبری چندان در پی درمان این گونه مشکلات بدفرجام زناشویی شان جدی و کوشا نبوده و نیستند. حتا گاه تا آن هنگام که کار به برقراری روابط فرا ( برون ) زناشویی و درخواست جدایی ( طلاق ) از سوی همسرشان  بکشد. در چنین ایستار ( موقعیت ) هایی فرد وسواسی – جبری ، نخست خود را مشتاق درمان و دگرگونی نشان می دهد ، اما درمانگر در عمل کوششی در راستای درمان ژرف و دگرگونی سترگ لازم از سوی بیمار نمی بیند.

دشواری اجبارگونه ی اینان با احساس و هیجان ، نبود و کاستی خواست ها و کنش های بیدرنگ و خودبه خودی ، کنترل بیش از اندازه و سرسختی اینان ، توان و امکانی برای بیان آزادانه و انجام آسوده وار خواست ها و کنش های زناشویی نمی گذارد.

ممکن است افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری به دلیل دشواری های فراوانی که در سازگاری با دیگران داشته و دارند ، نزد درمانگر بیایند. همسران ایشان ممکن است به سبب در دسترس نبودن و دور بودن اجبارمدارانه ی اینان از لحاظ احساسی – هیجانی و یا وقف و وابسته ی کار شدن گزافه گونه شان ، بالاخره روزی دردمندانه ، دل بریده ، سرخورده و ناکام نزد زوج درمانگر بشتابند. به واقع اینان بیش از اندازه به کار می پردازند و وقت اندکی را با خانواده شان می گذرانند.

فرزندان اینان ممکن است به سبب سرسختی و الگوی نرمش ناپذیر والدگری - که به تنش ، چالش و کشمکش دیرپا بین پدر و مادر و فرزندان می انجامد – نزد خانواده درمانگر بشتابند.

کارفرمایان نیز ممکن است کارمندان دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری شان به دلیل طفره رفتن ها و شانه خالی نمودن های کش دار و یا ناتوانی شان در برقراری روابط بین فردی کارآمد در حرفه شان نزد درمانگر بفرستند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 دکتر آلفرد کینزی

 

جلسه ی توجیهی رایگان یازدهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی در روز جمعه بیست و نهم آذر ماه ۱۳۸۷ ، ساعت ۹ بامداد تا ۱۲ ظهر در « کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان ) { زیر نظر و به مدیریت استاد ارجمند جناب آقای دکتر خلیل مومنی } » برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان برای درمانگران - دانش آموختگان ، دانش جویان و دستیاران رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه می توانند برای ثبت نام به « کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان ) { زیر نظر و به مدیریت دکتر خلیل مومنی } » به نشانی اسپهان ( اصفهان ) ، خیابان آمادگاه ، جنب داروخانه ی سپاهان ، ساختمان پارسه ، کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان ) مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۲۲۳۶۵۶۵ ، ۲۲۳۶۵۷۵ و ۲۲۲۳۶۶۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.

 

         

 

                              سرفصل کارگاه آموزشی تخصصی

                             سکسولوژی بالینی و سکس تراپی

                                       دکتر بهنام اوحدی

 

۱- اختلالات و صفات شخصیت ( Personality: Temperament & Character )و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان  

۲- اختلالات و سرشت خلقی ( Mood )  ، اضطرابی ( Anxiety ) و وسواس ( Obsessions & Compulsions ) های گوناگون آدمیان و پیوستگی و  نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان

۳- واژگان شناسی ( ترمینولوژی تخصصی ) در سکسولوژی بالینی و سکس تراپی 

۴- مراحل رشد روانی- جنسی ( Psychosexual ) آدمیان در کودکی و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان در بزرگ سالی

۵- روان شناسی و روان کاوی سکس و عشق و چگو نگی سود جستن از این دانسته های شناختی - تحلیلی در جلسه های درمانی

۶- بلوغ و ویژگی های پیکری و روان شناختی آن و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان در بزرگ سالی

۷- معیارهای بهنجار ( نرمال)  و نابهنجار ( ابنورمال ) و بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک پاتولوژیک ) بودن خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان

۸- خود ارضایی ( Masturbation ) : جدا ساختن موارد بهنجار ( نرمال ) از نابهنجار ( ابنورمال ) و تشخیص ، پیشگیری و درمان بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک )

۹- تشخیص ، پیشگیری و درمان انحراف های جنسی ( Paraphilia ها )

۱۰- تشخیص ، پیشگیری و درمان اختلال هویت جنسی ( Transsexualism ) و دو جنسیتی ( هرمافرودیزم حقیقی و کاذب ) { ۸ ساعت }

۱۱- تشخیص ، پیشگیری و درمان هم جنس گرایی ( Homosexuality ) و دو جنس گرایی ( Bisexuality )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما  { ۸ ساعت }

۱۲- تربیت و پرورش جنسی کودکان و نوجوانان و چگونگی پاسخ گویی به پرسش های جنسی آن ها و شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان بدرفتاری جنسی ( Sexual Abuse ) با کودک و نوجوان و زنا با محارم ( INcest )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما   { ۸ ساعت }

۱۳- تشخیص ، پیشگیری و درمان همسرآزاری و اعمال زور جنسی ( Sexual Coercion ) و تجاوزهای جنسی گوناگون ( Sexual Rapes ) 

۱۴- سندرم پیش از پریود ( PMS ) و پریود دردناک ( دیس منوره )

۱۵- واکنش ها پاسخ های جنسی ( Sexual Responses ) طبیعی آدمی و پیکر شناسی ( آناتومی ) جنسی – شرمگاهی زنان و مردان

۱۶- شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان دقیق و کارآمد اختلالات کارکرد جنسی شامل : کمبود میل جنسی ( Hypoactive Sexual Desire Disorder ) - بی زاری جنسی ( Sexual Aversive Disorder ) - مشکل برافراشتگی آلت مردانه : ناتوانی جنسی ( Erectile Dysfunction : Impotency ) - نابرانگیختگی ها و کم برانگیختگی های جنسی زنان و مردان ( Sexual Arousal Disorders ) – نرسیدن و کم رسیدن به فراز (ارگاسم)  جنسی زنان ( Female Orgasmic Disorder & Anorgasmia ) - زود ریزشی ( انزالی ) و دیر ریزشی ( انزالی ) مردان ( Premature & Delayed Ejaculation ) - اختلالات درد جنسی و آمیزش دردناک ( Sexual Pain Disorders & Dyspareunia ) – تنگی آمیزراه ( واژینیسموس ) و ازدواج به وصال نرسیده ( Vaginismus & Unconsummated Marriage ) - سر درد و ملال پس از آمیزش ( Postcoital Headache & Dysphoria ) و اختلالات کارکرد جنسی برآمده از الکل ، مواد محرک و مخدر ، و بیماری های طبی عمومی پیکری  

۱۷- تشخیص ، پیشگیری و درمان روابط فرا ( خارج ) زناشویی ( Extramarital Affairs ) با توجه به مشکلات جمعیتی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی امروز و دهه های پیش رو

 

مدرسه شاه ( چهارباغ ) : نماد دلبستگی ماندگار من به اذان موذن زاده ی اردبیلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 21:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

                                            به نام پروردگار بخشنده ی مهربان

 

                        سرفصل کارگاه آموزشی تخصصی هفتاد ساعته

                             سکسولوژی بالینی و سکس تراپی

                                       دکتر بهنام اوحدی

 

۱- اختلالات و صفات شخصیت ( Personality: Temperament & Character )و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان  

۲- اختلالات و سرشت خلقی ( Mood )  ، اضطرابی ( Anxiety ) و وسواس ( Obsessions & Compulsions ) های گوناگون آدمیان و پیوستگی و  نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان

۳- واژگان شناسی ( ترمینولوژی تخصصی ) در سکسولوژی بالینی و سکس تراپی 

۴- مراحل رشد روانی- جنسی ( Psychosexual ) آدمیان در کودکی و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان در بزرگ سالی

۵- روان شناسی و روان کاوی سکس و عشق و چگو نگی سود جستن از این دانسته های شناختی - تحلیلی در جلسه های درمانی

۶- بلوغ و ویژگی های پیکری و روان شناختی آن و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان در بزرگ سالی

۷- معیارهای بهنجار ( نرمال)  و نابهنجار ( ابنورمال ) و بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک پاتولوژیک ) بودن خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان

۸- خود ارضایی ( Masturbation ) : جدا ساختن موارد بهنجار ( نرمال ) از نابهنجار ( ابنورمال ) و تشخیص ، پیشگیری و درمان بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک )

۹- تشخیص ، پیشگیری و درمان انحراف های جنسی ( Paraphilia ها )

۱۰- تشخیص ، پیشگیری و درمان اختلال هویت جنسی ( Transsexualism ) و دو جنسیتی ( هرمافرودیزم حقیقی و کاذب ) { ۸ ساعت }

۱۱- تشخیص ، پیشگیری و درمان هم جنس گرایی ( Homosexuality ) و دو جنس گرایی ( Bisexuality )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما  { ۸ ساعت }

۱۲- تربیت و پرورش جنسی کودکان و نوجوانان و چگونگی پاسخ گویی به پرسش های جنسی آن ها و شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان بدرفتاری جنسی ( Sexual Abuse ) با کودک و نوجوان و زنا با محارم ( INcest )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما   { ۸ ساعت }

۱۳- تشخیص ، پیشگیری و درمان همسرآزاری و اعمال زور جنسی ( Sexual Coercion ) و تجاوزهای جنسی گوناگون ( Sexual Rapes ) 

۱۴- سندرم پیش از پریود ( PMS ) و پریود دردناک ( دیس منوره )

۱۵- واکنش ها پاسخ های جنسی ( Sexual Responses ) طبیعی آدمی و پیکر شناسی ( آناتومی ) جنسی – شرمگاهی زنان و مردان

۱۶- شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان دقیق و کارآمد اختلالات کارکرد جنسی شامل : کمبود میل جنسی ( Hypoactive Sexual Desire Disorder ) - بی زاری جنسی ( Sexual Aversive Disorder ) - مشکل برافراشتگی آلت مردانه : ناتوانی جنسی ( Erectile Dysfunction : Impotency ) - نابرانگیختگی ها و کم برانگیختگی های جنسی زنان و مردان ( Sexual Arousal Disorders ) – نرسیدن و کم رسیدن به فراز (ارگاسم)  جنسی زنان ( Female Orgasmic Disorder & Anorgasmia ) - زود ریزشی ( انزالی ) و دیر ریزشی ( انزالی ) مردان ( Premature & Delayed Ejaculation ) - اختلالات درد جنسی و آمیزش دردناک ( Sexual Pain Disorders & Dyspareunia ) – تنگی آمیزراه ( واژینیسموس ) و ازدواج به وصال نرسیده ( Vaginismus & Unconsummated Marriage ) - سر درد و ملال پس از آمیزش ( Postcoital Headache & Dysphoria ) و اختلالات کارکرد جنسی برآمده از الکل ، مواد محرک و مخدر ، و بیماری های طبی عمومی پیکری  

۱۷- تشخیص ، پیشگیری و درمان روابط فرا ( خارج ) زناشویی ( Extramarital Affairs ) با توجه به مشکلات جمعیتی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی امروز و دهه های پیش رو

 

ART & SEX

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

                                                 به نام پروردگار بخشنده ی مهربان

 

نهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از فردا  جمعه بیست و دوم آذر ماه ۱۳۸۷ ، هر هفته جمعه ها از ساعت چهارده تا هژده ( ۲ تا ۶ بعدازظهر ) در مرکز مشاوره ی بینش برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته ، که در پانزده جلسه ی چهار ساعته برای درمانگران - شامل دانش آموختگان و دانش جویان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته - برگزار خواهد شد ، کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ها ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره ی بینش » به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ساعی ، کوی تختی ، پلاک دو ، واحد ‌‌B3 مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۷۸۱۴۵۲ و ۸۸۶۷۸۰۰۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.     

 هم چنین شرکت کنندگان در دوره ی نخست ( که در پاییز و زمستان ۱۳۸۵ در مرکز آموزش ماهنامه ی روان شناسی جامعه برگزار شد ) می توانند برای هماهنگی درباره ی چگونگی حضور در جلسات تکمیلی دوره ی آموزشی خود در راستای دریافت گواهی و مدرک معتبر دوره ی « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی » به کلینیک مددکاری یارا مراجعه و برای تکمیل دوره و گرفتن مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی نظام مشاوره و روان شناسی هماهنگی نمایند.  

 

ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 10:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

چشم ها را بر واقعیت ها فرو بستن به فرجامی نیک نمی انجامد !

 

چند هفته پیش معاونت محترم سلامت وزارت بهداشت شایع ترین مشکلات و بیماری های حوزه ی سلامت بهداشت و درمان میهن مان را به ترتیب « بیماری ها و حمله های قلبی - عروقی » ، « سوانح و تصادفات » ، « افسردگی » و « اعتیاد ( وابستگی ) و سوءمصرف مواد مخدر و محرک » اعلام نمود.

البته معاونت سلامت وزارت بهداشت ، دربردارنده ی اداره ی کلی با مضمون « بهداشت روان و سلامت روانی - اجتماعی » هست ، اما به واقع به نظر می رسد که هرگز کافی نیست و معاونتی با عنوان « معاونت بهداشت و سلامت روان » برای وزارت خانه ی بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی این روزها برای این وزارتخانه ، لازم تر و بنیادی تر از هر ساختار و سامانه ی دیگری ست.

به باور من و بسیاری دیگر از همکاران روان پزشک ، امروزه « اختلال بحران هویت ( IDENTITY CRISIS ) » و سپس به ترتیب « اختلال افسردگی ( دربردارنده ی اختلال افسردگی شدید ، متوسط و خفیف ؛ و نه فقط افسردگی شدید { ماژور } ) » ، « اعتیاد ( وابستگی ) به سکس ( SEX ADDICTION ) » و « اعتیاد ( وابستگی ) و سوء مصرف الکل ، مواد مخدر و محرک ( و نه فقط اعتیاد و وابستگی بدین مواد ) » ، از هر بیماری دیگری حتا « بیماری های قلبی - عروقی » و « سوانح و تصادفات » شایع تر هستند ! 

تا آن هنگام که « معاونت بهداشت و سلامت روان » به معاونت های وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی افزوده نشود ، اپیدمی اختلالات افسردگی به گونه های البته فراوان اما نه اپیدمیک شدید ( MAJOR ) این اختلال محدود شده و به آسانی بر اپیدمی اعتیاد به سکس ( SEX ADDICTION )  چشم پوشی می شود و حتا نامی از آن برده نمی شود !!

تا آن هنگام کسی اپیدمی  « اختلال بحران هویت ( IDENTITY CRISIS ) و فرجام آن یعنی اختلال شخصیت مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) را به شمار مشکلات روانی - اجتماعی نمی آورد و سوء مصرف های گسترده ، گران بار و چند بار در هفته ی الکل ، مواد مخدر و محرک - که تنها طی چند سال به فرجام دردناک و فاجعه آمیز آعتیاد ( وابستگی ) می انجامد - از زمره ی بیماری ها و مشکلات کنار گذاشته می شوند.

این گونه است که این مشکلات نادیده گرفته می شوند تا دهه ی ۱۳۹۰ ، دهه ی اپیدمی جنسی ( سکشوال ) ایدز و اپیدمی لمپنیزم ، وندالیزم ، آشوب ، و وابستگی های بیمارگونه و فاجعه آمیز به سکس ، الکل ، مواد محرک و مخدر باشد. 

« موج سترگ و ویرانگر  وابستگی ( اعتیاد ) به سکس ، الکل ، مواد محرک و فرجام واپسین و همه گیر آن ها :ایدز » برآمده از شهوت گرایی گزافه آمیز و لذت پرستی در راه است و مسئولان بهداشت و درمان و پزشکی مان ، دل نگران « حملات قلبی - عروقی » و « مرض قند ( دیابت ) » و « شیر و پستان مادر » بوده و هستند !!!     

 

آموزش جنسی در ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 6:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

من در مالدیو ( کرانه ی آب و آفتاب و آرامش )

 

 

با وجود همه ی کوشش ها ، سفر به سی شل فراهم نشد.

 آقایی خوش برخورد و آگاه به نام سام در آژانس بومرنگ بلیط و تور سفر به مالدیو را برای مان به چنگ آورد. از بخت خوش سفر به مالدیو نیازمند ویزا نیست؛ به ویژه از آن جا که مالدیو سرزمینی کمی تا قسمتی اسلامی ست ، با ما ایرانیان همانند دیگر سرزمین ها مشکل زیادی ندارند.

بلیط رفت و برگشت مان با قطر ایرلاین بود و پرواز تهران - دوحه - مالی و بازگون ( بالعکس ) بود.

سفر به مارماریس با تور و هتل پنج ستاره و لوکس نفری یک میلیون و سیصد هزار تومن تمام می شد؛ و تور و هتل پنج ستاره ی مالدیو ( هتل پارادایس Paradise resort ) برای هر نفر دو میلیون تومن.

مانده بودیم که به سواحل مدیترانه ای جنوب ترکیه برویم و به Excitement و Entertaiment بپردازیم ، و یا این که Relaxation و Meditation را برگزینیم. من که از نخست هم آوا و هم نوا با دومی بودم. به ویژه این که اصلن و ابدن حال و حوصله ی نمایش تهوع آور بیانگر « اپیدمی بحران هویت » ایرانیان را همانند کشتی شب سال نوی رودخانه ی بانکوک و البته این بار در هتل های ساحلی ترکیه نداشتم.

تحمل دیدن مردان ایرانی که از شدت بلعیدن الکل ، مست و برافروخته به لاابالی گری و کارهای ناشایست در نقاط تفریحی هتل می پردازند و حرمت زنان هم میهن شان را پیش چشم مردان بیگانه می شکنند ، را نداشتم. به ویژه این که پایان نمایش فاخر و گران مایه ی ایشان همواره با شکوفه های بهاری عطر آویز ( تعوع و استفراغ های دلاورمردانه و پهلوانانه ) آراسته و پیوسته می شود !

 حتا تصور این صحنه ها هم مرا دچار چندش می کند. البته چنین صحنه هایی را در سه سفر خانوادگی مان به مرکز ، جنوب ، غرب و شمال ترکیه در سال های ۱۳۶۴ ، ۱۳۶۵ و ۱۳۶۶ ندیده بودم؛ اما گویا هم میهنان ارجمند سال به سال دچار دگرگونی های روانی و دگردیسی های رفتاری می شوند. از این رشد و کمال و پیشرفت هویتی ، شخصیتی و معنوی بی گمان باید سرفراز و شادمان بود !! 

پس سرخورده از سفر به سیشل ، مالدیو را برای سفر آرامش بخش تابستانی مان - پس از نه ماه رنج و سختی پیوسته و نه سال دشواری و کوشش پیوسته و ناپیوسته - برگزیدیم.

به فرودگاه امام رسیدیم.

فرودگاهی که در سال های پایانی دهه ی ۱۳۴۰ خورشیدی ، چنان طراحی شده بود که در سال های آغازین دهه ی ۱۳۶۰ ، پیشرفته ترین و بزرگ ترین فرودگاه بین المللی آسیا و خاورمیانه و مرکز ترانزیت بین المللی پروازهای آمریکا و اروپا ( مغرب زمین ) به خاورمیانه و خاور دور ( مشرق زمین ) باشد. در روزنامه ی اعتماد همین پریروز خواندم که چنان چه تا چند ماه پیش رو ، مبلغ یک هزار میلیارد تومن برای تکمیل ترمینال شماره ی دو این فرودگاه اعتبار تخصیص داده نشود ، این فرودگاه قفل خواهد شد و از سال آینده دوباره نیمی از پروازهای خارجی باید به همان فرودگاه پیر شصت - هفتاد ساله ی مهرآباد بازگردانده شود !!!

وارد دروازه ( گیت ) خط هواپیمایی قطر ایرلاین شدیم.

نظم و انضباط ( دیسیپلین ) و هماهنگی درخور ستایشی بر آن چیره بود و از هجوم و همهمه و داد و فریاد و ناسزای رایج بر دروازه های خطوط داخلی و خارجی هما ( ایران ایر ) ، آسمان ، ماهان ایر و دیگر خطوط وطنی مان خبری نبود. نه این که هم میهنان ارجمندمان خواست و نیتش را نداشته باشند ، بلکه خانم های جدی و وظیفه شناس مسئول دروازه ( گیت ) خط هوایی قطر ایر لاین چنین اجازه ای نمی دادند و مسافران را دو تا دو تا به گیت و گیشه ی کنترل و چک بار و بلیط راهنمایی و هدایت می کردند.

یاد سفرهای هوایی سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ مان افتادم که به همراه مادر و پدر و بستگانم با بلیط های دوازده و هژده تومنی ( دوازده و هژده تا تک تومنی و نه هزار تومنی ) خط هوایی هما ( ایران ایر لاین ) از فرودگاه زیبا و خاطره انگیز قدیم اصفهان در واپسین جا ( منتی الیه ) جنوبی پل خواجو ی اسپهان ( اصفهان ) به تهران انجام می دادیم. خاطره ی شام ها و بستنی های خوشمزه ی رستوران خاطره انگیز چوب گردوی آن فرودگاه را هرگز فراموش نخواهم نمود.  

 

پرواز با خطوط هوایی قطر ایر لاین qatar airline به مالدیو

 

 

این نوشته ادامه دارد ..........      

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

the war zone جای گاه جنگی

 

مدت ها می شد که می خواستن تا فیلم « جایگاه جنگی ( The War Zone ) » ساخته ی تیم راٍث ( Tim Roth ) را ببینم ، اما فرصت نمی شد.

امروز واپسین روز تعطیلی سال 1387 من ست که در آن از بامدادان تا شامگاهان آزاد  بوده ام. پس فرصتی که مدت ها چشم بدان داشتم ، دست داد تا این فیلم را ببینم. 

فیلم از همان آغاز با تعلیق آغاز می شود و درست در تعلیق نیز پایان می یابد. موسیقی زیبای متن و نماهای شکوهمند طبیعت زیبای سواحل اقیانوسی انگلستان تا اندازه ای مرهم داستان دردناک و رنج آور فیلم است که به رخداد نه چندان نادر « زنای با محارم از سوی پدر (  Incest ) » می پردازد.

فیلم هر چند بر پایه ی رمانی به همین نام ساخته شده است ، اما به واقعیت های روان شناسانه ی « زنای با محارم » وفادار و برقرار می ماند و گوشه هایی نادیده و ناشناسانده شده از واقعیتی تلخ و ناگوار به نام « زنای با محارم و بدرفتاری جنسی از سوی پدر نسبت به دختر » را آشکارا به نمایش می گذارد.

تماشای فیلم را به آنان که مشتاق آشنا شدن با بنیان های روانی - رفتاری پدر سوء استفاده گر و بد رفتار و نیز دختر قربانی و آزار دیده هستند ، پیشنهاد می نمایم. 

 

the war zone جای گاه جنگی

 

بیشتر موارد بدرفتاری جنسی با کودک ، از سوی بزرگسالان خانواده و بستگان او انجام می شود که برای کودک آشنا بوده و مقتدرانه دسترسی گسترده ای به کودک دارند. متاسفانه بیشتر بدرفتاری های جنسی با کودک به دلایل فراوان پنهان باقی می مانند که از آن جمله می توان به نادانی ، شرم ، احساس گناه ، و تحمل قربانی ، خودداری پزشکان از شناسایی و گزارش بدرفتاری های جنسی ، پافشاری دادگاه ها بر قوانین کم شمار و دست و پا گیر ، و هراس مادر و دیگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده و .... اشاره نمود. بنابراین میزان بروز بدرفتاری جنسی با کودکان بسیار فراتر و گسترده تر از آن چیزی ست که پنداشته می شود. قربانی با تهدید دایمی از سوی این آشنایان و بستگان رو به رو ست که چنان چه این راز خانوادگی را فاش سازد ، شکنجه شده و کشته خواهد شد.

در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم ، دختران بیش از پسران قربانی می شوند که از حدود هفت تا ده سالگی آغاز می شود. زنای با محارم در طبقات اجتماعی – اقتصادی ، فرهنگی ، تحصیلی و حرفه ای پایین بیشتر رخ می دهد. اختلالات روانی عمده – از جمله اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) و کاستی های هوشی – با چنین کرداری رابطه ی نزدیک دارند. در حدود سه چهارم – 75 درصد - موارد رابطه از سوی پدر انجام شده است. البته باید دانست وجود این گونه روابط میان خواهرها و برادرها انکار شده و بدرفتاری دایی ، عمو  و دوستان مرد نزدیک  خانواده – که در اجتماع ما درصد بالا و چشمگیری دارد – اغلب تا مدت زیادی پنهان باقی می ماند. آشفتگی های خانوادگی که از پدری بدون کفایت و ناپخته ، بی کار یا کم درآمد ، پرخاشگر ، متزلزل و بی ثبات ، با خواسته های آشفته و مسخ شده برای ابراز مردانگی ، دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، و وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد مخدر ، محرک یا الکل ، و مادری جدا شده ، یا منفعل و ناتوان سرچشمه می گیرد ، بنیان اصلی بدرفتاری جنسی با کودک و زنای با محارم بوده است. به نظر می رسد دست کم در اجتماع ما ، افزایش سن کنونی حضانت موقت مادرانه یا سپردن کامل حضانت فرزندان - به ویژه دختران - به مادر می تواند در پیشگیری و کنترل این معضل ویران گر نقش سودمند و کارآ داشته باشد.    

 

 

جای گاه جنگی the war zone

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 4:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش چهارم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

بسیاری از روان درمانگران از فیلم ها برای بازسازی خانواده ها پس از رخدادهای ناگوار و دردناک سود می جویند. جان داوسون – خانواده درمانگر اهل نیواورلئان – با شماری از خانواده هایی سر و کار دارد که پشتگرمی بسیاری به پشتیبانی هیجانی – احساسی خانواده دارند. به تازگی پنج کودک و پدر و مادر سوگوار ، پس از مرگ فرزند کوچک خانواده برای مشاوره نزد او آمده بودند. داوسون در جلسه ی مشاوره بی درنگ به رقابت خواهران و برادران پی برد و به آن ها پیشنهاد نمود تا فیلم « غذای روح » را به تماشا بنشینند. این فیلم به ماجرایی نزدیک به الگوی زندگی آن ها می پرداخت. بیشتر اعضای خانواده این فیلم را دیدند و خودشان را با شخصیت های فیلم مقایسه نمودند. این باعث شد تا درباره ی رخدادها و شیوه ی برهمکنش خودشان با آن ها بیندیشند و نکات تازه و مهمی درباره ی خودشان بیاموزند.

یکی از بیماران هسلی ، پدر بددهنی بود که پس از دیدن فیلم « سانتینی بزرگ » توانست خودش را بیشتر و بهتر بشناسد و رفتار و گفتارش را دگرگون سازد. از آن جا که رویارویی سر راست ( مستقیم ) برای او زیان بخش بود ، هسلی از او خواست تا به واسطه ی این فیلم به بینش برسد. فیلم « سانتینی بزرگ » درباره ی یک تفنگدار دریایی الکلی ست که نمی دانست با رفتار و گفتارش چه گونه خانواده ی خودش را به دردسر انداخته است. در جلسه ی درمانی بعدی این مرد از همسرش پرسید : آیا من واقعن تا این اندازه بد هستم ؟ و همسرش پاسخ داد : نه تا این اندازه ؛ اما تقریبن همین اندازه ها بد هستی ! مرد برای لحظاتی از پنجره به بیرون نگریست و با آوایی آرام گفت : پدر من هم دقیقن همین گونه بود. به خودم می گفتم هیچ گاه دوست ندارم من هم این گونه باشم ، اما اکنون هستم ! من نمی خواهم همانند پدرم باشم. این پدر بددهن پیش از تماشای فیلم ، پدرش را آدمی سخت گیر اما با انصاف ارزیابی می نمود؛ اما پس از دیدن این فیلم نه تنها درباره ی پدر خود ، بلکه درباره ی خودش هم به بینشی نوین رسید و در پی آن به درست کردن رفتار و گفتارش پرداخت.

یکی دیگر از بیماران به نام جان بارد پدرش را در کودکی از دست داده بود. او به دکتر مری گریگرسون ، روان شناس در ویرجینیا گفت : از این که پدر شود ، نگران است؛ چون خودش سرمشق خوشایند و پسندیده ای در جایگاه پدر نداشته است. دکتر گریگرسون براین باور است که با سود جستن از فیلم توانسته است نقش ها و برهمکنش های پدر و فرزند را مورد ارزیابی قرار دهد و بحث و گفتگو را برای جان بارد آسان تر نماید.

با پیدایش نسل های نوین روان درمانگران که با یاری گرفتن از فیلم ها آموزش داده شده اند ، سود جستن از فیلم در روند و فرآیند روان درمانی فزونی خواهد داشت. کیت جانسون در دانشگاه بری فلوریدا از فیلم ها برای آموزش مفاهیم پیچیده به دانشجویان خود بهره می گیرد. او برای نشان دادن این که قطع دارو چه گونه به سلامت روانی مراجعان آسیب می زند ، از فیلم « فرشته کوچولو » سود برد. در این فیلم ، زن و شوهر جوانی که دچار اسکیزوفرنی هستند ، در انتظار زاده شدن نوزاد شان هستند. کیت جانسون بر این باور است که نیروی هیجانی فیلم باعث زنده و ملموس شدن مباحث بالینی کلاس می شود.

جانسون هم چنین دانشجویان خود را اندرز می دهد که برای پدید آوردن انگیزه ی پیگیری روان درمانی در مراجعان شان از فیلم سود جویند.

امروزه گروهی از روان درمانگران به فیلم درمانی به عنوان یک شیوه ی درمانی سودمند و اثرگذار در درمان برخی از اختلالات روانی و رفتاری می نگرند. البته آنان بدین باورند که این نکته ای طبیعی و قابل انتظار است که در به کار بستن این شیوه ی درمانی هنوز اختلاف باورهایی وجود داشته باشد؛ چرا که شمار فراوانی از فیلم هایی که با موضوعات و درون مایه های روان شناختی ساخته شده اند ، در رساندن مفاهیم موردنظر روان درمانگران به بینندگان موفق نبوده اند. این در حالی ست که در عوض می توان از شمار فراوانی از فیلم هایی که به گونه ای آشکار و سرراست ( مستقیم ) موضوعات و مباحث روان پزشکی و روان شناسی را به تصویر نکشیده اند ، برای شتاب بخشیدن به روند و فرآیند روان درمانی تکی و گروهی سود برد.

فیلم درمانی درست همانند « کتاب درمانی » است؛ البته در کتاب درمانی ، برهمکنش ( تعامل ) درمان جو با ادبیات و واژگان کتاب است ، اما در فیلم درمانی این برهمکنش با نماها ( تصاویر ) ، دیالوگ ها ، موسیقی متن ، دکور و صحنه پردازی ، و جریان سیال فیلمنامه ( سناریو ) رخ می نماید. البته فیلم درمانی هرگز نمی تواند یک رویکرد روان درمانی اصلی و اصیل همانند روان درمانی رفتاری – شناختی یا تحلیلی ( روان کاوانه ) باشد. باید این واقعیت را صمیمانه و صادقانه گوشزد نمود که فیلم درمانی در بهترین حالت ، یک « روان درمانی کمکی »  برای شتاب بخشیدن به روند و فرآیند روان درمانی اصلی و اصیل است. از این رو لازم است که « فیلم درمانی » به عنوان یک « شتاب بخش ( کاتالیزور ) روان درمانی اصلی » حتمن و حتمن از سوی روان درمانگر دارای آموزش های معتبر دانشگاهی انجام شود و به ابزار و دست آویزی نوین در چنگال شیادان کوشا در گستره ی درمان های آن چنانی بیگانه با دانش تبدیل نشود !                  

 

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 0:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

در ایران سریال بی همتای دایی جان ناپلئون در ذهن شمار فراوانی از ایرانیان - حتا بسیاری از دوست داران ( اما نه معتادان و وابستگان ) آن - چنین نشسته است که این سریال هنجارشکن ترین و شرم گریزترین ساخته ی تاریخ سینمای ایران است. به احتمال فراوان اینان آثاری هم چون « کلبه ی آن سوی رودخانه » ، « مو سرخه » و .......... را ندیده اند و نگاهی ولو کوتاه بر فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران نینداخته اند ، که چنین قضاوت نادرست و شتاب زده ای می نمایند.

در فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران ، به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که البته بیشتر آن ها کمی تا قسمتی با اروتیسیزم و سکسوالیتی ارتباط داشته اند.

هر چند در این میان می توان آثاری هم چون « طوقی » ( ساخته ی علی حاتمی در ۱۳۴۹ ) نیز وجود دارد که نماهایی حتا از ارگاسم زنانه را هر چند در جایی جز بستر نشان داده اند اما نامی چندان مرتبط با اروتیسیزم و سکسوالیتی نداشته اند !

 

اروتیک ترین فیلم سینمای پس از انقلاب اسلامی در ایران : کاغذ بی خط ( ساخته ی ناصر تقوایی در 1380 )

 

به باور من و بسیاری دیگر از دوست داران سینما ، بیش ترین درون مایه ی اروتیک را در تاریخ سی ساله ی سینمای پس از انقلاب  ، همانا فیلم  « کاغذ بی خط »  استاد ناصر تقوایی داشته است. از استادی کم مانند تقوایی در ساخت فیلم همین واقعیت شگفت انگیز بس که چنین درون مایه ی سرشار و گران باری از اروتیسیزم و سکسوالیتی ، بدون حتا یک تماس جزئی میان دو بازیگر مرد و زن فیلم و یا حتا نمایی محو از همبستری آن دو به تصویر کشیده شده است. بی گمان درباره ی کاغذ بی خط بیش از این ها - آن چنان که باید و شاید - باید بنویسم.

 

کاغذ بی خط ( ناصر تقوایی ، 1380 ) : اروتیسیزم سرشار !

در فهرست فیلم های ساخته شده در تاریخ سینمای ایران به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که فرومایگی و ابتذال در بسیاری از آن ها چیرگی دارد. این چیرگی فرومایگی و ابتذال فقط مربوط به فیلم های سینمای پیش از انقلاب نیست ! در فهرست نام های فیلم های سینمای پس از انقلاب هم فراوان به چشم و ذهن می نشیند؛ البته نه با درون مایه ی اروتیک و سکشوال !

کافی ست به فهرست فیلم های ساخته شده در سه چهار سال اخیر نگاه کنید تا با موجی از نام های بازاری و عوام زده و لمپن گونه ی مبتذل و فرومایه روبه رو شوید که دست فیلم های پیش از انقلاب را از پشت بسته اند !!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )

 

در میان همه ی فیلم ها و سریال های تاریخ سینما و تلویزیون ایران - هم پیش و هم پس از انقلاب اسلامی - بی گمان شگفت انگیزترین نام از آن فیلم « یک چمدان سکس » ساخته ی محمد متوسلانی در سال ۱۳۵۰ است !!!

تاکنون که حسرت تماشای این فیلم بر من باقی مانده است. از همه ی خوانندگان ارجمند خواهشمندم چنان چه نسخه ای ولو بدکیفیت و به هر سیستم تصویری در اختیار دارند ، نسخه ای رایت شده از آن را برای این جانب به ارمغان بیاورند و مژدگانی ای درخور از آن خویش نمایند !!!! 

شاید دانلود از اینترنت این فیلم فراهم باشد. پس تا دیر نشده از جست و جوگر گوگل سود جویید !!!!!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

  آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش نخست

 

سرد ، سرسخت ، سلطه جو

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

هر چند هنوز هم شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) همراه با شخصیت های وابسته ( دیپندنت ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، در دسته بندی DSM-IV-TR در زیر کلاستر ( دسته ) C  قرار گرفته است ، اما بسیاری بر این باورند که به دلیل ویژگی های یگانه ی این شخصیت و نیز شخصیت منتقد – افسرده ( دپرسیو ) ، این دو شخصیت را باید در دسته ( کلاستر ) شخصیتی جداگانه ای ، شاید مثلا کلاستر D جا داد.

ویژگی های کلی این شخصیت - که در مردان شایع تر از زنان دیده می شود – عبارت اند از محدود بودن هیجانات ( مانند شخصیت اسکیزوئید و اوویدنت )، نظم و ترتیب ، پشتکار و پافشاری ، سرسختی و یک دندگی و بی تصمیمی ( مانند شخصیت افسرده ).

شخصیت وسواسی _ جبری چون شخصیت افسرده ، آرمان گرا ، کمال طلب و نرمش ( انعطاف ) ناپذیر است. رفتاری شق و رق و برخوردی رسمی و خشک و در بسیاری از موارد حتا عبوس دارد. آن ها سرپیچی از آن چه که آن ها را قانون ها و چهارچوب های ضروری و لازم الاجرا می دانند ، به هیچ روی تحمل نمی کنند. ایشان مهارت های بین فردی چندانی ندارند و دیگران را از خود فراری می دهند ؛ زیرا نمی توانند حد وسط را بگیرند و با پافشاری می خواهند دیگران را زیر سلطه ی خویش درآورند و تسلیم بی چون و چرای خواسته های خود کنند. اما اگر کسی را به نظرشان قدرتمند تر از خویش ببینند ، حاضرند خواسته های او را بی چون و چرا برآورده سازند. آن ها از اشتباه کردن می ترسند ، تردید دارند و نمی توانند به آسانی به تصمیمی قاطع و قطعی برسند و همواره درباره ی تصمیمی که می خواهند بگیرند ، می اندیشند. خود را به گونه ای گزافه آمیز ( افراطی ) وقف کار و بهره وری می نمایند و به راحتی از تفریح و روابط دوستانه و حتا خانوادگی شان می کاهند تا به کار بپردازند. بیش از اندازه پرهیزگار ، با وجدان و اخلاق گرایند و در مورد مسایل اخلاقی وارزشی کوتاه نمی آیند. از این رو اینان درگیر روابط خارج زناشویی نمی شوند اما چه بسا زندگی زناشویی شان را به سبب سخت گیری و نرمش ناپذیری بیش از اندازه از دست می دهند. این افراد دوستان زیادی ندارند و زمان زیادی را در تنهایی وقف کار می کنند و در واقع نداشتن مهارت های ارتباطی را با این راهبرد جبران و انکار می نمایند.

اینان هر چیزی را که روال و ثبات معمول زندگی شان را به هم بزند ، کنار می گذارند ؛ از این رو  همانند شخصیت های اوویدنت ، هر رخداد و دگرگونی نوینی آن ها را دچار تنش و اضطراب فراوان می نماید. این افراد به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب و سازمان یافتگی جدول زمانی امور بیش ازاندازه  سرسپردگی ( التزام ) دارند. آن ها بسیار کمال طلب اند ، به گونه ای که گاه نمی توانند تکلیف محول شده را به پایان برسانند ، چرا که می خواهند همه ی معیارها و ضوابط را به دقت رعایت کنند. افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) سلسله کردارهای آیینی خود را نه فقط بر زندگی خود و خانواده شان تحمیل می کنند ، بلکه به شدت کوشش دارند که این آیین های وسواسی را بر زندگی دیگران ، به ویژه زیر دستان خود چیره سازند. آن ها کار و وظیفه ی خود را به دیگران واگذار نمی کنند مگر آن که دیگران کاملن تسلیم روش و قواعد آن ها باشند. اینان ولخرج نیستند و پول را با حساب و کتاب خرج می کنند. هم چنین اشیای کهنه و از رده خارج شده و بی ارزش را نمی توانند به دور اندازند ، ولو هیچ ارزش عاطفی هم نداشته باشند. افراد دارای شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در سخن گفتن همانند شخصیت های اسکیزوئید ( درخودمانده - تنهایی گزین ) و اوویدنت ( مردم گریز – پرهیز مدار ) پیش دستی نمی کنند.

در این افراد اختلالات افسردگی به ویژه از نوع دیرآغاز  ( میانسالی و سالمندی ) شایع است.

 

 این اختلال در استاد تمام های دانشگاهی و ژنرال های جوامع پیشرفته – که برای هر رده پیشرفت و ارتقای حرفه ای نیازمند سال ها رنج و کوشش های فراوان و پایدار هستند - شایع است.

 

 افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی - جبری ) ، مانند افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های کلاستر B  ( از جمله شخصیت خودشیفته ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید / آسپرگر ) و بدبین – شکاک ( پارانوئید ) ، از هسته ی خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) قابل توجه و تاملی برخوردار هستند. به همین دلیل می کوشند در ساختار حرفه ای به نوک هرم قدرت رسیده و دیگران را به زیر کنترل و سلطه ی خود در آورده و به اجرای آن چه که خود آن را درست ، منطقی و بی نقص می دانند ، وادار سازند.

در بخش « سرشت ( تمپرامنت ) » ، اینان دارای پشتکار و آسیب گریزی فراوان ، و اما نوجویی و پاداش مداری اندک هستند.

در بخش « منش ( کاراکتر ) » ، نیز دارای خودراه بری فراوان ، همکاری بسیار ، اما خودفراروی اندک هستند.

این اختلال می تواند با اختلالات خلقی و اضطرابی ( از جمله وسواس های گوناگون ) در محور یک و هم چنین برخی ویژگی ها و اختلال شخصیت های دیگر همراه و هم زمان باشد.

این اختلال را باید به دقت و ظرافت از اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید )  ، بدبین – شکاک ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، و خودشیفته ( نارسی سیستیک )  جدا نمود و تشخیص داد. این مهم ممکن است نیازمند گذر زمان و دید بالینی ژرف نگر و موشکافانه ای باشد.   

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پیشگیری از همجنس گرایی

 

با توجه به رشد نگران کننده ی همجنس گرایی ( هوموسکسوالیتی ) و دوجنس گرایی ( بای سکسوالیتی ) - که از پیامدهای ناخوشایند و آسیب زای همه گیری ( اپیدمی ) بحران هویت ( IDENTITY CRISI ) هم هست - نخستین کارگاه آموزشی تخصصی « همجنس گرایی ( HOMO SEXUALITY ) و دوجنس گرایی ( BI SEXUALITY ) » دکتر بهنام اوحدی در تاریخ پنج شنبه پنجم و پنج شنبه دوازدهم دی ماه ۱۳۸۷ طی هشت ساعت ( دو جلسه ی چهار ساعته ) ، با « رویکرد پیشگیرانه و درمانی » ، برای دستیاران و دانش آموختگان روان پزشکی و دانشجویان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، مددکاری ، علوم تربیتی و پیرا پزشکی برگزار می شود. 

 

همجنس گرایی : عشق یونانی های باستان

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه دو روزه ی « تخصصی و بالینی » می توانند به مرکز مشاوره و آموزش رها ، واقع در تهران ، خیابان فلسطین شمالی ، نرسیده به بلوار کشاورز ، کوی شهید میر سرابی ، شماره ی  ۱ مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۹۷۱۶۰۷ ، ۸۸۹۵۴۹۲۸ و ۸۸۹۶۴۹۴۳ تماس بگیرند.

 

همجنس گرایی

 

به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.   

 

همجنس گرایی : عشق یونانی ها

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 11:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 دکتر آلفرد کینزی

 

دهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از روز جمعه ششم دی ماه ۱۳۸۷ ، ساعت ۹ تا ۱۳ در مرکز مشاوره ی « راه نو » به مدیریت استاد ارجمند « دکتر باقر ثنایی » از بنیان گذاران و پیشکسوتان  خوشنام و ماندگار رشته ی « مشاوره » در ایران ، برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، در پانزده جلسه ی چهار ساعته ، هر جمعه از ساعت ۹ بامداد تا یک بعد از ظهر ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره راه نو ( زیر نظر دکتر باقر ثنایی ) » به نشانی تهران ، خیابان عباس آباد ( شهید بهشتی ) ، پس از خیابان سهروردی ، نرسیده به میدان تختی ، شماره ی ۱۶۷ ، واحد ۶ مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۵۲۴۰۴۰ و ۳۲۱۲۹۱۴-۰۹۱۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

نهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی به زودی از روز جمعه بیست و دوم آذر ماه ۱۳۸۷ ، هر هفته جمعه ها از ساعت چهارده تا هژده ( ۲ تا ۶ بعدازظهر ) در مرکز مشاوره ی بینش برگزار می شود. 

در این کارگاه شصت ساعته - که در پانزده جلسه ی چهار ساعته برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد - کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - آمیزشی در حیطه ی سکسولوژی و سکس تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و مددکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه می توانند برای ثبت نام به « مرکز مشاوره ی بینش » به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ساعی ، کوی تختی ، پلاک دو ، واحد ‌‌B3 مراجعه نموده و یا با شماره تلفن های ۸۸۷۸۱۴۵۲ و ۸۸۶۷۸۰۰۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان ، هم چون شرکت کنندگان دوره های دوم تا هفتم ، به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.     

 هم چنین شرکت کنندگان در دوره ی نخست ( که در پاییز و زمستان ۱۳۸۵ در مرکز آموزش ماهنامه ی روان شناسی جامعه برگزار شد ) می توانند برای هماهنگی درباره ی چگونگی حضور در جلسات تکمیلی دوره ی آموزشی خود در راستای دریافت گواهی و مدرک معتبر دوره ی « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی » به کلینیک مددکاری یارا مراجعه و برای تکمیل دوره و گرفتن مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی نظام مشاوره و روان شناسی هماهنگی نمایند.  

 

ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 10:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سفر به سیشل ( SEYCHELLE )

 

 

خانمی که مسئول تور مالدیو سیشل در همان آژانس نایاب ( سیلک سیر ، ابریشم ، راه ابریشم ، ... ؟ ) بود ، در پی پافشاری من برای به چنگ آوردن بلیط و تور سیشل گفت : « مالدیو هم مانند سی شل است ، فقط کلاس سیشل کمی بالاتر است. در عوض ، شما با پول یک هتل سه ستاره ی تر و تمیز سی شل ، می توانید به یک هتل لوکس چهار ستاره ی A و یا یک هتل پنج ستاره ی B بروید. »

به هر حال راست می گفت ؛ بهای تور دربردارنده ی هتل چهار ستاره ی A سی شل ، از بهای بیش تر تورهای دربردارنده ی هتل پنج ستاره ی A مالدیو بالاتر بود.

اما آن تعریف هایی که ارسیا اوحدی - دل بسته ی دل خسته ی لونا شاد - از سی شل برای مان نموده بود ، حتا در صورت سفر به مالدیو ، باز حسرت سفر به سیشل را در نهادمان به جا می گذاشت که گذاشت !

پارتی بازی ها به فرجام ننشست و حسرت سفر به سیشل بر دل مان ماند. دانستن این واقعیت که به زودی و پس از بالی ، تورهای گردشگری مالدیو ، سیشل ، لبنان و کوبا به راه افتاده و در روزنامه ها هر روز و هر هفته پیش چشم و ذهن هم میهنان ارجمند قرار خواهد گرفت ، یگانه مرهم این حسرت چانگداز است !!

من به همه ی آزانس های های کلاس تهران و کلان شهرها قول می دهم که در راستای پدید آمدن هر چه شتابان تر این مرهم هر چه بتوانم برای شناساندن جنبه های جذاب سفر به مالدیو ، سیشل و کوبا انجام دهم؛ اما امیدوارم از این کمترین شهروند درجه هفتمی شان ، چشم داشت نوشتن از کشش های پر شور و گداز سفر به لبنان را نداشته باشند و خود بدین اقدام ننگین برای تشویش آلات و ازهار عمومی همت گمارند !!!

  

 

 

سفر به سیشل ( SEYCHELLE )

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 13:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سفر به سی شل ( SEYCHELLE )

 

در تبلیغات رسانه ای آژانس های گردشگری و مسافرتی تهران هر چه جست و جو کردم ، نامی از سی شل نیافتم. پسر عمویم  - ارسیا - که سال هاست در آلمان روزگار می گذراند ، سی شل را برای سفر تابستانی مان پیشنهاد نموده بود.

به سامانه ی جست و جوگر گوگل روی آوردم؛ آژانسی که تا اکنون نیز نفهمیده ام که نامش « سیلک سیر » است یا « ابریشم » و یا « راه ابریشم » و هر چه از روی نشانی که تلفنی به من داد ، گشتم اما آن را در خیابان تخت طاووس ( مطهری ) نیافتم ، ادعای برگزاری تور آن را داشت. آزانس نتوانست در فاصله ی بیست روز مانده به هنگام مرخصی سفر ما ، بلیط رفت و برگشت از دوبی ( امارات ) و یا دوحه ( قطر )  به سیشل را برای ما بیابد. این بود که از سفر به سیشل تقریبن نا امید شدیم ، اما من هم چون همیشه خستگی نا پذیر و پیگیر تا واپسین هنگام به کوشش برای سفر به سیشل - که نرخ تور و هتل و به ویژه هزینه های جاری آن پنجاه درصد بیش تر از مالدیو است - ادامه می دادم.      

 

سفر به سی شل ( SEYCHELLE )

 

این نوشته ادامه دارد ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 12:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی ؛

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.1sexologist.com

 

شباهت های بسیاری بین تماشای فیلم و فرآیند روان کاوی می توان یافت. شاید مهم ترین شباهت ، رویاپردازی آزادانه ی ذهن آدمی هنگام تماشای فیلم باشد. آن چه در تماشای فیلم رخ می دهد ، رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجیرهای واقعیت و پرواز آزادانه ی در همانندسازی و هم ذات پنداری با برخی از شخصیت های فیلم است.بدین ترتیب فرد برای مدتی از دنیای واقعیت های ناخوشایند و دشواری ها و دل شوره های زندگی روزمره به یک دنیای فانتزی و خودساخته سفر می کند. آدمی در این سفر از رخدادها و واکنش های شخصیت های فیلم بدان ها برای رویارویی با رخدادها و نگرانی های زندگی روزمره اش الهام گرفته و تصمیمات بهتر و دوراندیشانه تری برمی گزیند.

امروزه بسیاری از روان شناسان بدین واقعیت اعتراف نموده اند که سینما به خوبی می تواند همه ی مفاهیم روان شناختی را مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهد و به گونه ای توان مند در راستای شتاب بخشیدن به درمان های روان کاوان و شناخت درمان گران اثر گذار باشد.

کارن  یکی از مراجعان دیوید کامبرون ، از زندگی زناشویی اش راضی نبود و بیان می داشت که در این زندگی گرفتار و زندانی شده است. او می خواست از همسرش جدا شود ، چون از لحاظ مالی مسئولیت پذیر نبود. افزون بر این از جنبه ی احساسی سرد و نجوش بود و گهگاه هم بددهنی می نمود. همسر کارن در حرفه و کسب و کار خود نام آور و کامیاب بود و مردم از رفت و آمد به فروشگاه او خشنود و راضی بودند. کارن می دانست همسرش در سر کار و زندگی بیرون از خانه ی خود ، گرم و بگوبخند است و نگران بود که اگر از او درخواست جدایی نماید ، مردم و همسایگان از کارن پشتیبانی لازم را نکنند. کامبرون در جایگاه روان شناس کارن او را تشویق نمود که با دقت به تماشای فیلم « تایتانیک » بنشیند تا بفهمد که چه گونه « رز » - با بازی کیت وینسلت – خود را از تنگناها و قید و بندهای اجتماع کوته بین و ساده انگار پیرامونش رها می کند.

کارن چند شخصیت فیلم را که در جریان آن دگرگونی دشوار و دلهره آور در کنار و پشتیبان « رز » بودند ، را شناخت. بدین ترتیب آغاز به شناسایی آدم هایی در پیرامون خود نمود که عشق نامشروط و بی شائبه داشتند. دیری نپایید که کارن اعتماد به نفس لازم را برای پدید آوردن تغییرات دلخواهش به چنگ آورد و از این که آگاه شد که شمار نه چندان اندکی از او پشتیبانی می نمایند ، شگفت زده شد.

شرلی هنسون از دانشگاه علوم بهداشتی اروگون با سود جستن از فیلم ها مراجعانش را تشویق می کند تا جرات و جسارت لازم برای بهبود یافتن را به دست آورند. هنسون در مشاوره با مردی که دچار بیماری مرگ باری بود و  چند سال اخیر را دور از خانواده اش زندگی کرده بود ، خواست تا فیلم « زندگی من »  را ببیند. این فیلم درباره ی مردی است که رویاروی مرگ است و دارد برای فرزند نخستش که در راه است ، یک فیلم می سازد. هنسون گزارش می نماید که : « این فیلم مراجع مرا سر شوق آورد و برای ادامه ی هدف مند روزهای باقی مانده الهام و گرمی بخشید. گفت و گوی ما درباره ی این فیلم باعث شد تا مراجع ، پدر و مادر سالخورده ی خود را راضی کند تا برای درمان همراه او بیایند تا او بدین فرصت دست یابد تا بابت خودخواهی های دوران جوانی اش از آن ها پوزش بخواهد.

بیشترین سودی که در روان درمانی و زوج درمانی می توان از فیلم های سینمایی و یا سریال های تلویزیونی جست ، همانا یاری رساندن فراوان بیماران و مراجعان در « رسیدن به بینش (Insight  ) »  لازم و کافی است. امری که برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

اما شاید دومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی به چنگ آورد ، « انگ ( Stigma  ) زدایی و برچسب برداری » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است. تماشای برخی فیلم ها می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. شاید یکی از بهترین نمونه های فیلم های سینمایی از این چشم انداز ، فیلم « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » است که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد. هم چنین فیلم هوانورد ( Aviator  ) ، که با بازی لئوناردو دی کاپریو به زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » فیلم ساز و هواپیماساز نام آور آمریکایی می پردازد ، و نیز فیلم « به همان خوبی که به چنگ می یاد ( As Good As It Gets ) » ، با بازی هنرمندانه و به یاد ماندنی جک نیکولسون ، به خوبی از این توانایی برخوردارند که به انگ زدایی از بیماران دچار اختلال وسواسی فکری و عملی شدید و گوناگون بپردازند و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش گذارند. این دستاورد اندکی در عرصه ی روان پزشکی و روان شناسی نیست.

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 12:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار :بخش ششم و پایانی

 

شرک ، سرمشق پذیرش خویشتن

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

آموزگار پرهیزگار و درست کردار فیلم ماندگار و فراموش ناشدنی « رگبار » ، با هنر نمایی استادانه ی شادروان پرویز فنی زاده ، نمونه ای هویدا از ویژگی های پر رنگ و شاید تا مرز و اندازه ی اختلال شخصیت مردم گریز و پرهیز مدار ( اوویدنت ) است ؛ اما نمای آن سرباز آمریکایی ریزپیکر مغلوب و مضطرب فیلم « شیرهای جوان » حتا بر بالای کالبد بی جان افسر شکست خورده ، ناکام و پشیمان آلمانی ( با بازی مارلون براندو ) ، نیز به خوبی می تواند ویژگی های پر رنگ ( و نه اختلال ) شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار را پیش چشم و ذهن ما آورد. تصویری که در دیگر فیلم های واقع نگرانه ی ژانر جنگی - هم چون فیلم های « جوخه » ، « غلاف تمام فلزی » ، « فارست گامپ » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « خط سرخ باریک » ، « ما سرباز بودیم » ، « رمز ( باد ) گویان » ، « نامه های آیوجیما » و ... - بارها تکرار شده است. آن چه در برابر زن جوان و شورشی فیلم « و خداوند زن را آفرید » با بازی زنده ، زیر پوستی و هنرمندانه ی بریژیت باردو به عنوان همسر ناخواسته و خسته و ناکام کننده رخ می نمایاند ، نیز مردی ست که ویژگی هایی از شخصیت کلاستر ( دسته ) C  و از جمله شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار را آشکارا داراست. روان پزشک ، روان شناس و مشاور در فرآیند تخصصی « مشاوره و روان درمانی » می تواند به خوبی از فیلم « رگبار » بیضایی برای به بینش ( Insight  ) رساندن مراجع مردم گریز – پرهیز مدار خود نسبت به ویژگی ها و یا اختلال شخصیتش بهره گیرد. برای روان درمانگر باورمند به مکتب تازه ( سه دهه ) از راه رسیده ی « فیلم درمانی ( سود جستن از سینما در شتاب بخشیدن به روان درمانی شناختی یا تحلیلی ) » ، فیلم خوش ساخت و ماندگار « شیرهای جوان » می تواند جنبه های ارزشمند و گران بهای فراوانی داشته باشد؛ از آن جمله ، می توان به پدید آوردن انگیزه برای درمان و تغییر در مراجعان دچار ویژگی های پر رنگ و یا اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) و استوار نمودن خواست ( اراده ) ایشان برای پی گیری تغییر در گذر رفتاردرمانی شناختی یا روان درمانی تحلیلی ( روان کاوانه ) اشاره نمود. یکی از ساخته های گران مایه ی سینما که می تواند بنا بر مکتب « فیلم درمانی » در روان درمانی شناختی – رفتاری این گونه مراجعان نقش درمانی در خور تاملی داشته باشد ، همانا کارتون نام آور و دوست داشتنی « شرک » است. شرک به خوبی می تواند « نماد پذیرش خویشتن ( خودپذیری : Self acceptance  ) » باشد. این غول زمخت نازیبای سبزفام اما دلنشین و دوست داشتنی به گونه ای اثرگذار می تواند از سوی روان درمانگر باورمند به مکتب فیلم درمانی برای درمان زخم کهنه ی « پاشنه ی آشیل » مراجعان دچار ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) به کار گرفته شود. پس از نیرومند سازی « پذیرش خویشتن ( خودپذیری ) » و در فرآیند آموزش « مهارت های زندگی اجتماعی » ، به گونه ی روزافزون و همیشگی باید « بردباری ، شکیبایی و مدارا ( تولرانس ) » مراجع را در « برخوردها و رویارویی ( مواجهه ) های اجتماعی » استوار و پایدار ساخت تا فرد نخست کم کم بیاموزد که خود به آسانی از خود پرسش گری ( انتقاد ) کند و سپس آهسته اما پیوسته بتواند شنیدن و پاسخ گفتن به پرسشگری ها و موشکافی های دیگران را در زمره ی مهارت هایش در آورد.

دیگران پیش چشم و ذهن اوویدنت ها ، خرده گیر و سوء استفاده گر اما شایسته و ارزشمند هستند. برهمکنش سرد ، پرهیز مدارانه و گریز گرایانه ی اوویدنت ( مردم گریز – پرهیز مدار ) ها در روابط زناشویی ، هم چون شخصیت های پر رنگ و نیز مختل کلاستر A ( اسکیزوئیدها ، پارانوئیدها و اسکیزوتایپال ها ) ، در برابر شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر  B  و به ویژه هیستریونیک ( نمایشگر ) ها ، از دردسرهای سخت و سترگ زوج درمانگران و سکسولوژیست ها بوده است.

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز گرا :

مهار شدگی در اجتماع و احساس بی کفایتی و پر حساسیتی نسبت به ارزیابی منفی دیگران ، به گونه ی الگویی ژرف و فراگیر که از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید؛ به گونه ای که نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است:

1)     از کنش های حرفه ای که نیازمند تماس بین فردی چشمگیری باشد ، به دلیل ترس از خرده گیری و انتقد ، تایید نشدن ، یا طرد شدن پرهیز نماید.

2)     خواستار رابطه و برخورد با افراد نباشد ، مگر با برخی از کسانی که دوست شان دارد.

3)     در روابط صمیمانه هم از ترس تحقیر یا ریشخند شدن ، خوددار و حساب شده و محدود رفتار کند.

4)     همواره ذهنش درگیر و گرفتار این مسئله باشد که مبادا در ایستار ( موقعیت ) های اجتماعی بر او خرده گرفته شده یا طرد شود.

5)     به دلیل احساس بی کفایتی ، در ایستار ( موقعیت ) های بین فردی نوین ، مهار شده باشد.

6)     خود را از دیدگاه اجتماعی ، ناتوان ، و از چشم انداز فردی ، بی کشش و ناگیرا ( جاذبه ) یا نزد دیگران فرومایه بداند.

7)     به گونه ای نامعمول از خطر کردن شخصی یا درگیر شدن در هر کنش نوین پرهیز داشته باشد ؛ چرا که ممکن است در این ایستار ( موقعیت ) ها شرم گین یا دست پاچه شود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 11:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

سفارش نمودن به تماشای فیلم ها و سود جستن از سینما به ویژه در « زوج درمانی » نقش کمک درمانی فراوانی داشته است. ریچارد مرد 51 ساله ای بود که درباره ی رابطه اش با همسر 23 ساله اش نگران بود. او چنین بیان می داشت که همسرش هر شب به بهانه ی نوشتن مقاله و تماشای تلویزیون از برقراری ارتباط عاطفی و زناشویی شانه خالی می کند.

جان هسلی که به تازگی با نویسنده ی کتاب « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره ی آن به گفت و گو بنشینیم » به ریچارد سفارش نمود که در کنار همسر جوانش فیلم « پل های کرانه ی مدیسون » را تماشا کند. ریچارد باید به این نکته دقت می کرد که چه گونه بازیگر مرد نخست فیلم – کلینت ایست وود – با هنرمند زن نخست آن – مریل استریپ – رفتار می نماید. به باور هسلی ، این فیلم به مردان می رساند که زن ها در روابط عاطفی به چه چیزهایی بها می دهند. ایست وود برای استریپ نوشیدنی می ریزد ، روز خود را برای او شرح می دهد و نسبت به زندگی و آرزوهای مریل استریپ دلبستگی نشان می دهد. آموزه های استریپ برای ایست وود ارزش مند است ، هر چند این آموزه ها در برابر به چنگ آورده های ایست وود پیش پا افتاده بوده اند. هنگامی که ریچارد همان روز از سر کار به خانه باز می گشت ، آن فیلم را اجاره نمود. همسرش از این که ریچارد از او درخواست کرده بود تا آن فیلم را همراه و در کنار یکدیگر به تماشا بنشینند ، بسیار شادمان شد. پس از تماشای فیلم ، همسر ریچارد به او گفت که او آن شب مهربان تر و خوش برخوردتر از دیگر شب ها شده بوده و از ریچارد خواست تا یک شب در کنار یکدیگر فیلمی عاطفی ، قدیمی و دوست داشتنی را ببینند.

ریچارد در جلسه ی درمانی بعدی خود به هسلی خبر داد که آن ها وقت بیشتری را با یکدیگر می گذرانند و او به همسرش در نوشتن مقالات یاری می رساند. او یادآور شد که به دلبستگی ، نزدیکی و صمیمیت شان افزوده شده است. ریچارد از هسلی خواست تا فیلم دیگری به آن دو پیشنهاد نماید.

در زوج درمانی چنان چه فیلم ها به درستی و با آگاهی از فهم (  Case Conceptualization ) و فرمولاسیون  ( Case Formulation ) روان شناختی هر یک از همسران و نیز برهم کنش ( تعامل ) عاطفی – هیجانی و رفتاری آن دو برگزیده شوند ، می توانند به آسانی به هر یک از همسران و یا دست کم بدان یکی که نسبت به وجود ، چیستی و چگونگی مشکل « بینش » را ندارد ، در دست یابی به بینش و نگرش لازم برای آغاز و ادامه ی درمان یاری فراوان رسانند.

درمانگر ها با سود جستن از سینما می توانند به مراجعان خود در پهنه ی « زوج درمانی » - درست همانند بستر « روان درمانی تکی و گروهی » - شهامت و جسارت پدید آوردن دگرگونی های بنیادین در زندگی خودشان را ببخشند. از فیلم های فراوانی در تاریخ سینما می توان برای شتاب بخشیدن به زوج درمانی یاری گرفت. 

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 11:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

مشروبات الکی / ویسکی / شراب / عرق / ...... / و زهر مار !

 

یکی از پرسش هایی که در کار بالینی خود به عنوان یک درمانگر فراوان با آن روبه رو شده و می شوم ، این پرسش روزافزون است :

« آقای دکتر ، می شه از شما بپرسم : جدای از باورهای مذهبی ، مشروب های الکلی برای سکس سودمند هستند ؟؟ »

گاه برخی گام را فراتر از این می گذارند و در ادامه می پرسند :

« شما خودت به عنوان یک پزشک به مراجعان تان پیشنهاد مصرف الکل برای انجام سکس بهتر می کنید یا نه ؟!؟ »

من نخست می پرسم که چرا چنین پرسشی برای شان مهم شده است و نیز این که آیا تجربه ی انجام سکس پس از نوشیدن مشروب های الکلی داشته اند یا نه. سپس برای شان می گویم که « جدای از نهی های مذهبی دین اسلام » ، الکل در مردان سبب پیدایش اختلال هایی در برافراشتگی ( نعوظ ) آلت می شود. چرا که الکل ، نه تنها بر سامانه و کنش های دستگاه عصبی مرکزی ( مغز ) آدمی اثر می گذارد ، بلکه به گونه ای سر راست ( مستقیم ) بر غدد جنسی ( بیضه های ) مردان تاثیر نهاده و اندازه ( سطح ) هورمون مردانه ( تستوسترون ) مردان را کاهش می دهد. مصرف طولانی مدت الکل باعث می شود تا توانایی کبد برای متابولیزم ترکیبات استروژنی ( هورمون های زنانه ) پیکر مرد کاهش یابد و اندازه ( درشتی ) بیضه های مردان برخلاف پستان های شان کاهش یابد؛ یعنی مرد با مصرف طولانی مدت الکل به سوی زنانگی پیش می رود. »  

این جاست که مراجعان با شیطنت از من می پرسند : « می گویند اثر الکل بر سکس زنان خوب است و آنان را تحریک می کند. نه ؟!؟ »

این جاست که باز توضیح می دهم : 

« الکل به گونه ای متناقض در زنان سبب افزایش اندکی در اندازه ی تستوسترون شان می شود. شاید این یکی از دلایل افزایش میل جنسی زنان پس از مصرف الکل باشد. البته حل شدن فراخود ( سوپر ایگو ) در الکل و کاسته شدن از بار شرم و احساس گناه ناخودآگاه زنان نسبت به کنشگری ( شرکت فعالانه ) در فرآیند زناشویی و همبستری هم یکی از عوامل مهم است. »

این جاست که مراجع با شیطنت به همسرش می نگرد و می پرسد :

« پس خودمان نخوریم و به خانوم بدیم بخورند. نه ؟!؟ »

که قاطعانه چنین پاسخ می دهم که : « نه ! »

می پرسند : « پس چرا ؟ مگه میل و فعالیت خانوم را افزایش نمی دهد ؟!؟ »

می گویم : « نخست آن که الکل برای کبد و کلیه و خون و ......... زیان بخش است. دوم آن که خانوم تان به « نوشیدن الکل پیش از سکس » شرطی و به گونه ی روانی وابسته می شوند. سوم این که توانایی جنسی زنان و مردان باید آن چنان افزایش یابد که با آب و نان خالی هم بچرخد ! »

افسوس که هنوز از بار سنگین و کمرشکن وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر برون نیامده ، گرفتار رشد نگران کننده ی آمار سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل و مواد محرک شده ایم.

بسیاری بسته شدن مشروب فروشی ها را دلیل اصلی همه گیری ( اپیدمی ) سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر می دانند ، اما من چنین می پندارم که نبود برنامه ریزی و مدیریت « شادی و لذت مشروع » ما را به چنین فرجام ناگواری کشاند. آیا پافشاری بد فرجام  بر « لذت ستیزی » غیر منطقی ، ما را به وادی « لذت پرستی » نادرست نکشانده است ؟!؟

من بر این باورم که بدون مصرف مواد مخدر یا محرک و بدون پناه بردن به سیگار و الکل هم می توان به خوبی شادکامی و کامروایی را در زندگی جاری ساخت.

بی گمان درباره ی شیوه های « زندگی سالم » باید بیش از این نوشت.

کوتاه سخن آن که سکس خوب و کامیابنه نیازمند الکل و سیگار و اکس و کوفت و خوره و زهر مار نیست ! به آجیل مشکل گشا ( وایاگرای وطنی ) ، سیر و پیاز خام ، دارچین ، فلفل سیاه ، حبوبات پخته شده ، سبزی جات تازه ، و اگر پولش را داشتید زعفران ، انبه و خاویار پناه ببرید.

مگر نخودچی / کشمش - این وایاگرای وطنی تهی دستان و مستمندان - در درازای تاریخ کهن مان همدم و مونس و یار جیب مردان این مرز پر گهر نبوده است ؟!؟

به جای الکل و اکس و سیگاری و .... به همین « وایاگرای همراه دست اول » پناه ببرید. « سفر » بی خطر ! 

نخودچی / کشمش - این « وایاگرای وطنی همراه » ، همراه اول شما در « سفر » های نوروزی و نانوروزی تان باد ؛ به قول اسدالله میرزا : فقط مواظب باشید از « سفر » جا نمانید !!

آجیل مشکل گشا را جایگزین الکل و نخودچی / کشمش را جانشین عرق کشمش کنید. نگران نباشید؛ زیان دیدید ، به قول حسن جغجغه : اونش با من !!!  

 

آجیل مشکل گشا : وایاگرای وطنی ما ایرانیان !!!              

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 2:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

INTIMACY صمیمیت و نزدیکی

 

 

دیروز بامداد بی درنگ پس از این که گوشی همراه خودم را روشن کردم ، اس ام اسی روان شناسانه و روشنگرانه ( ! ) به گوشی ام نشست:

« زنان از مردان ۷ تا خواسته دارند : 

۱- سر به زیری گوسفند

۲- بخشندگی گاو

۳- وفاداری سگ

۴- نجابت اسب

۵- قوت فیل

۶- شهوت شتر

۷- آلت خر !  »

 

صمیمیت و نزدیکی عاطفی - احساسی INTIMACY

 

شگفت زده بار دیگر اس ام اس را خواندم و در اندیشه فرو رفتم. گویا موارد از سوی زوج درمانگری حرفه ای پشت سر هم ژرف نگرانه و موشکافانه ردیف شده بودند.

در کار بالینی پافشاری زنان بر هر یک از این موارد را بارها و بارها شاهد و ناظر بوده ام؛ هر چند که راست مدارانه ( صادقانه ) باید اعتراف و اذعان نمایم که بر خلاف باور اغلب مردانی که این اس ام اس را برای دیگران فرستاده و می فرستند - کمترین پافشاری خانم ها بر هفتمین مورد ، یعنی درازا و پهنای آلت آمیزشی مردان بوده و هست.

برآورده شدن نیازهای عاطفی ، احساسی و هیجانی برای زنان اهمیتی بسیار فراتر از نیازهای جنسی - شرمگاهی شان دارشته و دارد. هماغوشی و نوازش گرم ، همدلانه و صمیمانه برای بیش تر زنان بسیار مهم تر و ارزشمند تر از فرآیند درونرفت ( دخول ) آلت تناسلی مردان در واژن ( آمیزراه ، زایراه ) شان بوده و هست.

افسوس که مردان بسیار بیش تر از آن که به مهارت آموزی و هنرمندی در روند معاشقه ، هماغوشی و نوازش ( FOREPLAY ) بپردازند ، به قاطعیت ورزی در فرآیند درونرفت ( دخول ) می اندیشند و به جای پرورش و رشد ویژگی های نیک شخصیتی - رفتاری خود ، همواره دغدغه و نگرانی رشد و گسترش درازا و پهنای آلت آمیزشی شان را دارند. افسوس !!!

 

صمیمیت و نزدیکی INTIMACY

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 18:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش پنجم

 

پرهیز ، گریز و ناگاه گلاویز !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار  ( اوویدنت ) کشش و خواستی نیرومند برای دست یابی به آماج دراز مدت خود یعنی داشتن روابط بین فردی نزدیک تر هستند. این تفاوت بنیادین اینان با شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ها ) است که نبود نزدیکی و صمیمیت ، برای شان هم خوان با خودساره ( ایگو ) شان است.

مردم گریز – پرهیز مدارها خود را تهی و تنها می پندارند و می خواهند که دوستان نزدیک تر و حرفه ( شغل ) بهتر داشته باشند ، و زندگی خود را دیگرگون سازند.

با وجود آن که اینان از آن چه باید در کوتاه مدت ، برای دست یافتن به این آماج انجام دهند ، اما در عمل از بر دوش کشیدن احساس ها و هیجان های منفی خودداری نموده و حاضر به پرداخت چنین هزینه ی گرانی نیستند. در این راستا ، آن ها آغاز به پوزش آفرینی می نمایند تا این شانه خالی کردن را توجیه کنند : « من از انجام آن لذت نخواهم برد » ، « من بیش از اندازه خسته و کوفته خواهم شد » ، « چنان چه آن را انجام دهم ، احساس بدتری خواهم داشت » ، « بعدن آن را انجام خواهم داد » ، « دوست ندارم آن را هم اکنون انجام دهم » .

آن گاه که این « بعدن » سر می رسد ، باز دوباره از پوزش هایی دیگر سود خواهند جست و کردار پرهیز مدارانه شان را ادامه خواهند داد. افزون بر این ، مردم گریز - پرهیز مدارها ممکن است هرگز باور نداشته باشند که شایستگی و آمادگی لازم برای دست یافتن به آماج شان را دارند. اینان پنداشت ها و گمان های نمایانی را پدید خواهند آورد : « کاری نیست که  من بتوانم برای دگرگون ساختن وضعیت خودم انجام دهم » ، « فایده و فرجام کوشش چه خواهد بود ؟ من به هر حال توانایی انجام آن را ندارم » ، « از دست دادن از سر کوتاهی ، بهتر است تا این که کوششی بی فرجام و از پیش شکست خورده داشته باشی » .

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار ( اوویدنت ) ممکن است در اندیشه های آرزومندانه ای درباره ی آینده ی خود داشته باشند. آن ها ممکن است باور داشته باشند که بالاخره روزی ، بی هیچ کوشش و رنج و دشواری ، ناگهان دست نهان ( غیب ) برای شان روابطی کامل و کار و حرفه ای بی کاستی به ارمغان خواهد آورد. در واقع ، آن ها اغلب چنین نمی پندارند که آن ها تنها در پرتو رنج و کوشش خودشان به آماج شان دست خواهند یافت : « یک روز من بیدار خواهم شد و همه چیز آن روز خوش و خرم خواهد بود » ، « من نمی توانم خودم زندگی ام را درست و دگرگون نمایم » ، « همه چیز بهتر و درست خواهد شد ، اما نه از گذر رنج و کوشش خودم » .

از این رو زندگی افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ، درست همانند آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت درخودمانده – تنهایی گزین ، دور از توده ی پر فراز و فرود اجتماع ، اما بر خلاف اسکیزوئیدها در پرهیز و گریزی ناخوشایند ادامه خواهد یافت. اینان شرم گین و شناور در اندیشه های منفی و پنداشت های ناگوار خود روز و شب زندگی را کناره جویانه سپری نموده و به جایگاهی که شایستگی و توانایی ذهنی آن را دارند ، دست پیدا نمی کنند.

اینان توان ستاندن حق خود را در رویارویی با دیگران ، درست همان گاه که باید و شاید ، ندارند و به ویژه از سوی مردمان دچار اختلال شخصیت کلاستر ( دسته ی ) B مورد بدرفتاری و بهره کشی قرار می گیرند. بردباری و شکیبایی آنان در این وضعیت ناگوار ، شگرف و شگفت انگیز است تا آن جا که آدم مردم گریز و پرهیز مدار تا مدت ها – ماه ها ، سال ها و حتا دهه ها -  این درماندگی و بی چارگی را بی گله و شکایت بر دوش می کشد؛ اما فراوان دیده شده است که بالاخره یک روز ، آدم مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، درست همانند فرد درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید / آسپرگر ) فیلم « سگ های پوشالی ( Straw Dogs  ) » ( با بازی هنرمندانه و ماندگار داستین هافمن در نقش دیوید سامنر ریاضی دان ) توان تحمل این بار گران و گرد هم آمده را از دست داده و کاسه ی صبرش لبریز می شود.

درست همین هنگام است که آتشفشان به ظاهر آرام ، خاموش و شکیبای فرد مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) به ناگاه منفجر شده و گدازه های آتشین ، سوزان و ویرانگرش بر دامان او و پیرامونیانش فرو می نشیند. پرخاش گری و خشونتی که چنین آدمی در این هنگامه ی توفان آتشفشان در رویارویی و ستیز با دیگران روا می دارد ، اغلب بسیار فراتر از اندازه ی لازم و هماهنگ با رخداد و ایستار ناگوار و دلهره آور بوده و می تواند به پیامدهای قانونی ( کیفری و حتا جنایی )  دشوار و بدفرجامی بینجامد. آیا می توان چنین پرخاش گری نابه جا و بیش از اندازه ای را برآمده از روان پریشی ( سایکوز ) ای ناگهانی و گذرا دانست ؟

گویی ، یک عمر پرهیز و گریز همیشگی هم چون انبان آتشفشانی به ظاهر خفته و خاموش بر روی هم گرد آمده و به زرادخانه ای ویرانگر و آماده ی انفجار تبدیل شده است !

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی         

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 18:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

جان هسلی روان شناسی بود که پس از 12 جلسه روان درمانی برای بیمارش – بت – پیشرفت چندانی نداشت. سال ها از بدرفتاری های پدر بت در دوران کودکی او سپری می شد و بت تنها می توانست رنج و دشواری آن دوران را به یاد آورد و اشک بریزد. شوهر بت در پدید آوردن انگیزه برای مراجعه به روان درمانگر نقش مهمی داشت ، چون نگران بود که نکند بت هم با فرزندان شان بدرفتاری کند. هسلی از بت درخواست نمود تا فیلمی را که درباره ی دوران کودکی دردناک بازیگر نقش نخست فیلم بود را ببیند. او ماجرای فیلم را به دقت برای بت شرح داد و به او گوشزد نمود که درباره ی شخصیت نخست فیلم چه احساسی داشته است. او به بت اطمینان داد که او هر گاه بخواهد می تواند پس از تماشای فیلم به او تلفن بزند.

بت از آن جا که هنگام تماشای بخش های کوتاهی از این فیلم ناراحت شده بود ، از همسرش خواست تا حین دیدن فیلم در کنار او باشد. احساسات بت هنگام تماشای فیلم برانگیخته شد و اشک های او بر گونه هایش جاری شد. آن گاه بت در جلسه س سیزدهم روان درمانی اش ، یک پیشرفت چشمگیر نسبت به 12 جلسه ی پیش نشان داد و مو به موی بدرفتاری های پدر با خود را توضیح داد.

در دهه ی 1930 ، « دکتر ویلیام سی منینگر » به بیماران دچار اختلالات روان پزشکی سفارش می نمود که برخی داستان ها را به تناسب بیماری شان بخوانند. از آن هنگام مکتب هایی با عناوین « کتاب درمانی » ، « قصه درمانی » و « شعر درمانی » پدید آمدند و روان درمانگران برای دهه ها از آن ها – به عنوان درمان هایی کمکی و سودمند - یاری گرفتند.

با فراگیر شدن تماشای فیلم ، برخی روان درمانگران بدین اندیشه افتادند که در کنار روان درمانی های بنیادین کلاسیک ( و دارو درمانی های معمول ) ، از ابزار و رسانه ی سینما - که در دسترس تر و پر کشش تر از کتاب است –به عنوان درمانی کمکی و شتاب دهنده ی روند درمان اصلی بهره گیرند.

فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند می دهند. در واقع ، فیلم ها یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخندها » و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 13:4  توسط دکتر بهنام اوحدی