تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

 

به نام پرورگار بخشنده ی مهربان

و با درود و احترام ،

با توجه به مسدود ( فیلتر ) شدن نسبی دسترسی به وبلاگ های ایران بد روی خط داغ و یک ایران بد ، بر آن شدم تا نوشتن در این دو وبلاگ را در تاریخ ۲۸ اردی بهشت ۱۳۸۸ به پایان رسانده و نوشتن در وبلاگ یک ایران بد روی خط داغ (www.1iranbodonline.blogfa.com ) را به جای آن ها آغاز نمایم.

دوست داران وبلاگ یک روان پزشک ، نیز می توانند از این پس نوشته های من را در وبلاگ نوینم : یک روان پزشک روی خط داغ ( www.1ravanpezeshkonline.blogfa.com ) پی گیری نمایند.

با توجه به مسدود ( فیلتر ) شدن نسبی اما فراگیر این وبلاگ ( یک سکسولوژیست ) ، این وبلاگ نیز به وبلاگ یک سکسولوژیست روی خط داغ  منتقل شد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:38  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

روان شناسان ، مشاوران و پزشکانی که در کارگاه های آموزشی ام حضور داشته اند ، پشت سر هم تماس می گیرند و از دلیل فیلتر شدن وبلاگ هایم می پرسند. به شوخی پاسخ می دهم : می خواهند به من انگیزه ی حضور پر شور در انتخابات ریاست جمهوری دهم ببخشند !

فیلترینگ گسترده ی وب سایت ها و وبلاگ ها در آستانه ی انتخابات ، خواه نا خواه نویسندگان آن ها را وادار به اعتراض می کند که کم رنگ ترین این اعتراض ها ، کنش گری آن ها به سود نامزد رویاروی دولتی ست که دست به مسدود نمودن ( فیلترینگ) نموده است.

و اما این پرسش شخصی من از خودم است که من که سال هاست به دور از دنیای سیاست ، به حیطه ی دانش و اجتماع پناه برده ام ، این بار و در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری چه باید بکنم؛ به کروبی پناه برم یا به میر حسین موسوی ؟

خدا نیامرزد آن کسانی که من آرام گرفته در دنیای روان پزشکی و سکسولوژی اجتماعی را این گونه روانه ی صفحه های سیاسی دو روزنامه ی اعتماد و اعتماد ملی نموده اند. صفحه هایی که همواره از آن ها گریزان بودم.

از صفحه های سیاسی ، بی زار بودم و از صفحه های اخبار ورزش و نیز حوادث دلخراش ، گریزان؛

 و اکنون به دنبال مسدود شدن امکان دسترسی به وبلاگ هایم در ایران ، گریزی از خواندن و دنبال کردن هر روزه ی صفحه های سیاسی نمی بینم.

به نظر راحت تر است ، در دور نخست انتخابات ، کرداری کاملن اصفهانی پیشه نمایم و هواداری هر دو نامزد دگرگونی خواه - کروبی و موسوی - را در دستور کار خود قرار دهم تا ببینم کدام یک پا به دور دوم می گذارد؛ آن گاه غوغا کنم و غریو سر دهم !!

فیلترچی خدا بگویم چه کارت کند که پای مان را به سیاست باز کردی.

بگذریم که در آستانه ی انتخابات ، ایرانیان همه با هم ، استاد علوم سیاسی می شوند !!!        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:24  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

هنوز وبلاگ هایم در ایران از دم فیلتر هستند. به کدامین گناه ناکرده نمی دانم !

بیش از یازده سال است که به سنگر ساختن در برابر آسیب های روانی - اجتماعی مشغول هستم. در همه ی این دوران کوشش همیشگی داشته ام که در نقد اجتماع در حال گذارمان ، از ره انصاف و منطق فرو نیفتم و خودپرسش گری ای سالم و هدف مند را ارائه نمایم.

در ایران بیشتر مردمان به زندگی شخصی و خصوصی می پردازند و دغدغه های اجتماعی آن چنانی ندارند؛ شاهد آن هم این واقعیت چشم نواز که شتاب رشد و گسترش « فیس بوک » ، « اورکات » ، « یاهو سی صد و شصت » و مانند آن بسیار فراتر از وبلاگ نویسی حرفه ای و پی گیرانه بوده و هست.

باقی آدمیان بیشتر به فرهنگ و هنر و اندیشه و برخی به سیاست روی می آورند. در این میان کمترین رویکرد به آسیب های اجتماعی و پیشگیری و درمان آن هاست. آسیب های روانی - جنسی ( سایکوسکشوال ) مظلوم ترین عرصه است.

بیش از یازده سال است که درگیر و کنش گر این مظلوم ترین عرصه هستم. تا می شد و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار به کتاب های دانش مدارانه ی جنسی - زناشویی می داد ، کتاب تالیف و ترجمه و منتشر نمودم و آن گاه که با آمدن دولت احمدی نژاد این امکان از دست رفت ، به وبلاگ نویسی روی آوردم و « آموزش روان پزشکی ، روان شناسی و سکسولوژی به بیان ساده برای همگان » - صد البته بر پایه و متناسب با ویژگی های فرهنگی ، سیاسی و مذهبی اجتماع در حال گذارمان - را در فضای اینترنت پی گرفتم.

دو هفته است که این امکان از من گرفته شده است. اما در همین حال ، دست آنان که به رشد و گسترش فساد و انحرافات جنسی می پردازند و فرهنگ و بهداشت و سلامت روانی - جنسی - اجتماعی ما ایرانیان را مورد یورش قرار می دهند ، باز است. در عمل ، امکان کنترل کافی مروجان فساد وجود ندارد. اینترنت را ببندند ، کانال های سکسی ماهواره باز است و آن هم بسته شود ، اس ام اس و ام ام اس و بلوتوث فراهم است !!

انگار از دیوار من کوتاه تر پیدا نشده.

برخی دلداری می دهند که در آستانه ی انتخاباتیم. دولت نهم نگران و هراسان دوباره برگزیده نشدن است و تاب هیچ گونه انتقاد نسبت به سیاست های اشتباه فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و ..... اش را ندارد. اگر واقعن این گونه باشد ، باید به حال راهبردگزینان چنین دولتی صمیمانه گریست !!!

انتقاد شرط رشد است. هر آدم و یا نهاد نقدناپذیر ره به کژراهه می رود و فرجام نیکی در پیش رو نخواهد داشت. نقدناپذیری و خودمحوری آغاز شکست و نابودی ست.......

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:57  توسط دکتر بهنام اوحدی  | 

 

 

وبلاگ های من بسیار بیشتر از آن که انتقادی باشند ، آموزشی اند؛ برای شاگردان ، بیماران و مراجعانم.

من شیفته و دلبسته ی آموزش روان شناختی ( Psychoeducation ) هستم؛ این یگانه راه ممکن برای من است تا احساس کنم که من نیز به سهم خویش ، در دنباله ی راه آنان که قرار بود روزی من نیز در پاسداری از میهن همرزم و همسرنوشت شان باشم ، دارم ادای دین می کنم.

اگر مرا دگرگون خواه می دانند ، آری من دگرگون خواه هستم !

این حال و روز آشفته و پریشان روانی - جنسی ( Psychosexual ) را شایسته و در خور میهن خودم نمی دانم. برای دگرگونی ، اصلاح و ارتقای بهداشت روانی - جنسی ( سایکوسکشوال ) ایران درنگ و سستی نمی کنم.

من خود را در مبارزه با نادانی ، گمراهی ، کژراهی ( انحراف ) و فساد روانی - جنسی ژرف و گسترده ای که در ایران پیش چشم و ذهن می آید ، ایران بدی کوچک اما کوشا می دانم.

و « ایران بد » واژه ای ست که من برای « سرباز کوچک اما کوشا و فداکار میهن » برگزیده ام ؛ به امید آن که هر یک ایران بدی کوچک ، کوشا و فداکار باشیم و همواره شهیدان میهن را در طول تاریخ کهن مان پیش چشم و ذهن داشته باشیم.

آماج و آرزوی من ، سرنگون ساختن این دولت و واژگون شدن آن حکومت نیست که من خانه را از پای بست بیمار و ویران می دانم. بیماری ما ایرانیان در هویت شکل نایافته یا موزائیزمی مان است ؛ مشکل بزرگ مان فراگیری ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های کلاستر B - خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) - در مردمان مان است. آماج و آرزوی من ، واژگون شدن این وضعیت ناگوار و بدفرجام روانی - اجتماعی ( Psychosocial ) است.

من مشکل نخست این مملکت را رشد و پرورش هویتی - شخصیتی نادرست و بیمارگونه ی کودکان و نوجوانان ایرانی و نیز ژن های بیمارگونه ای که یادگار ماندگار سپاهیان روم و یونان و تازی و ترک و تاتار و مغول و افغان بوده و هستند ، می دانم.

برای من ، « سیاست » دنیای پست و فرومایه ای ست.

کنشگری « سیاسی » در میهن ما ، هرگز چیزی فراتر از بازیگری « سینمایی » مان نبوده و نیست !

تازه من در طی تاریخ ، چه فراوان کنشگران سیاسی را می شناسم که بسیار از لوده های فرومایه ی سیما و سینمای مان فرومایه تر بوده اند !! 

مرا به سیاست چه کار ؟!؟

سیاست و کنشگری سیاسی برای من بازیچه ای پیش پا افتاده و فرومایه است.

به قول شادروان فروغ فرخزاد ، مرا به « انقلاب مخملی » و « انقلاب مهبلی » چه کار ؟؟؟  

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به کدامین گناه وبلاگ های من فیلتر شده است ، دست کم بر خودم هویدا نیست !

من همواره قوانین جمهوری اسلامی ایران را در نوشته هایم رعایت نموده و خطوط قرمز را مد نظر قرار داده ام ؛ از سیاست دوری جسته ام و تنها و تنها به عرصه ی آسیب های روانی - اجتماعی ، که بزرگ ترین و خطرناک ترین تهدید برای نظام سیاسی کنونی و حتا یکپارچگی و تمامیت آبی - خاکی کشور است ، پرداخته ام.

همیشه کوشش داشته ام تا نقدهایم دانش مدارانه ، منصفانه و فارغ از هر گونه گرایش سیاسی باشد. اما گویا دولت کنونی در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری ، آن چنان هراسان و دل نگران دوباره برگزیده نشدن است که همین نقد سالم و منصفانه - برای نمونه ، درباره ی رویکرد خطای چهار ساله اش در زمینه ی فرهنگ و هنر و به ویژه کتاب و سینما - را هم تاب نمی آورد !

هرگز بر آن نبودم تا در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو ، مطلبی در وبلاگ هایم بنویسم و خوانندگان نوشته هایم را به رای دادن به این یا آن کس تشویق نمایم؛ اما چنان چه فیلترینگ وبلاگ هایم تا روز سوم خرداد - یادمان دلاوری های آزادمردان رهایی بخش خرمشهر - برداشته نشود ، به نشانه ی اعتراض و بر خلاف میل و تصمیم راسخ پیشین ، وارد گود انتخابات شده و از یکی از دو نامزد اصلاح طلب و فیلتر ( سانسور ) ستیز - کروبی یا موسوی - پشتیبانی خواهم نمود.

پشتیبانی ای که با توجه به فیلترینگ گسترده ی اخیر اینترنت ، تنها محدود به در عرصه ی وبلاگ های شخصی خودم و دیگر وب سایت های اجتماعی - فرهنگی نبوده و در روزنامه ها ، هفته نامه ها و ماه نامه ها نیز نمود خواهد یافت. این یگانه شیوه ی پاسخ اعتراض آمیز امثال من است که خشم و پرخاش نمی جویند و بر گام زدن بر میان بام پافشاری داشته و دارند.

من سیاسی نیستم و از کنشگری سیاسی بی زارم؛ اما گویا کارگزاران دولت نهم گویا همین دوری از کنشگری سیاسی ، رعایت خطوط قرمز نظام و وفاداری به راه آزادمردان ایثارگر را کافی نمی دانند !!

کدامین نهاد ، در ده سال اخیر ، همچون من در برابر گسترش آسیب ها و انحراف و فسادهای روانی - جنسی در ایران ، کوشا و استوار بوده است ؟!؟

این گونه فیلترینگ ، جای شرمساری فراوان دارد؛ آیا همین ااعمال محدودیت های نادرست ، گزافه آمیز و غیر منطقی ، خود از عوامل اصلی پیدایش و گسترش این گونه آسیب ها ، انحراف ها و فسادها نبوده است ؟؟؟ 

و من مشتاقانه در انتظار تجدید نظر آنان هستم که در گمان باطل خویش و دیدگاه خطا و بد گمان ( پارانوئید ) خود ، احتمالن مرا در زمره ی کنشگران « انقلاب مخملی » و یا « انقلاب مهبلی » برآورد نموده اند !!!

 در حالی که من نه انقلابی مخملی ام و نه انقلابی مهبلی !

      

این نوشته ادامه دارد ............

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

لزوم برخورد قانونی نیرومند با پدیده ی هرزه نگاری ( پورنوگرافی )  کودکان  در ایران

 

 واقعیت این است که مبارزه با سویه هایی از پورنوگرافی در ایران ، بسیار کندتر و دیرتر از کشورهای اروپای غربی و به ویژه ایالات متحده ی آمریکا انجام شده و در مواردی همچون « پورنوگرافی کودکان » هنوز آن چنان که باید و شاید انجام نشده است.

نزدیک به یک دهه پیش در ایران ، انتشار پوسترهایی پایه گذاشته شد که در آن دخترکان خردسال و یا در آستانه ی رسیدگی ( بلوغ ) را همانند خوانندگان و هنرپیشگان لوس آنجلسی آرایش غلیظ  نموده و به گونه ای شهوت انگیزانه ( اروتیک ) در پیش چشم قرار داده بودند.

با کمال شگفتی ، هیچ گونه برخورد بهنگام و نیرومندی با این کردار انحراف گونه و « پدوفیلیک ( بچه خواهانه ؛ بچه بازانه ) » انجام نشد و این تصاویر در زمره ی تصاویر پر فروش و برای نمونه آرایه ها و آذین های پایدار شیشه ی عقب و نیز رویه ی صندلی رانندگان مینی بوس های بین شهری و کامیون های میان راهی قرار گرفت؛ « بچه خواهی » این بار به سویه ی هتروسکشوال خود به آسانی و آزادانه تبلیغ می شد.

تنها در دو سه سال اخیر ، از شمار نصب این پوسترها که شتابان فراگیر شد ، کاسته شده است که هویدا نیست که این از برخورد پیدا و پنهان نیروی انتظامی سرچشمه گرفته و یا این که اجتماع خود به خود پس خوراندی ناخوشایند و منفی به این کردار غیر اخلاقی و ناگوار داده است.

هنوز هم در بسیاری از شهرهای درجه دو و درجه سه ایران و دهات رو به رشد ، برخی دکان ها را در حال ارائه و فروش این پوسترهای بچه بازانه می بینیم. چندی پیش درست در دکان های پشت امام زاده داوود خود من این واقعیت تلخ را شاهد بودم.

در حالی که چنان چه افرادی به انتشار و ارائه ی این گونه پوسترها در اروپای غربی و انگلستان شما و به ویژه جامعه ی کاتولیک بنیاد ایالات متحده ی آمریکا اقدام نمایند ، پلیس با آن ها برخوردی بسیار نیرومند و دشوار نموده و خواهد نمود.

 

با هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودکان در ایران باید برخوردی نیرومند و بهنگام صورت گیرد

 

 

آیا « پورنوگرافی ( هرزه نگاری ) کودکان ( Child Pornography ) » از بزرگ ترین جرم ها و جنایت های نا انسانی در جوامع غربی شمرده نشده و کیفر سنگین زندان ، جریمه ی نقدی و محرومیت های اجتماعی نداشته و ندارد ؟؟

این در حالی ست که به تازگی بسیاری از مجلات خانوادگی و کودک ایران - حتا آنها که درباره ی سلامت روانی - جنسی کودک مطلب منتشر نموده و خود را در این پهنه ها دارای دغدغه می شناسانند - نسبت به انتشار تصاویر کودکان بزک شده اقدام نموده و دست به تحریک جنسی افراد دچار وسواس ها و انراف های جنسی می زنند و معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیئت نظارت بر مطبوعات هم هیچ گونه برخوردی در این راستا انجام نمی دهند !

این در حالی ست که این رویکرد مجلات زرد عامه پسند و مثلن خانوادگی و حتا متاسفانه ماهنامه ی خوب کودک در ایران مصداق عینی « هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودک » بوده است.

 

هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودکان

 

کار به جایی کشیده که شبکه های ماهواره ای همچون « مهاجر » و « زیبایی ایران » و .....  - که کار تولید و تهیه ی برنامه های شان در ایران انجام می شود - هم دو سه سالی ست برنامه ی « مد ( فشن ) کودکان دختر و پسر بزک شده » را چندین بار در هفته پخش می نمایند و در عمل ، رواج دهنده ی نخست « هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) کودک » در ایران شده اند. جای شگفتی فراوان است که چرا هیچ گونه برخوردی از سوی نهادهای انتظامی و قضایی مسئول با این شبکه های تلویزیونی ماهواره ای انجام نمی شود !!

در حالی که چنان چه چنین رویکردی از سوی یکی از هزاران شبکه های تلویزیون خصوصی ماهواره ای و کابلی اروپا و آمریکا برگزیده شده بود ، برخورد بسیار قاطع و استواری از سوی پلیس و دادگاه های کیفری با آن ها صورت می گرفت.

 

چرا با هرزه نگاری کودکان در ایران برخورد شایسته و بهنگام صورت نگرفته است ؟!؟

 

این نوشته ادامه دارد ............         

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

محمدعلی فردین ، ناصر ملک مطیعی و بهروز وثوقی

 

 

سینمای مان ، کالبدی رو به قبله است و کسی تربت بر زبانش نمی نهد.

دو استاد پیشکسوت سینمای مان - بهرام بیضایی و ناصر تقوایی - را به روزمرگی کشانده و سرشت نوآفرین شان را خستگی و درماندگی بخشیده اند.

داریوش مهرجویی از سینما رانده شد تا چاره ای جز در نوشتن و برگرداندن ( ترجمه ) کتاب ، برای زنده نگاه داشتن نوآفرینی ( خلاقیت ) اش پیدا نکند.

مسعود کیمیایی هم که همانند سنگ سفر کرده اش ، درست اندکی پس از گوزن ها ، سر راست به در بسته خورد و آفرینندگی اش ، هم چون آرزوها و رویاهای اجتماعی اش نیست و نابود شد !

عباس کیارستمی مدت هاست شومن شده و از آفرینندگی اش - دست کم در دنیای سینما - خبری نیست که نیست. کدامین هنگام هوس عکس انداختن با لونا شاد به جای ژولیت بینوش را خواهد نمود ، آشکار نیست !!

از مخملباف چیزی ننویسیم بهتر است؛ او هم اکنون مشغول طرح و فیلمنامه نوشتن برای فرزندان نخبه و نابغه اش است !!!

پروردگار را سپاس که بهمن قبادی پایدار و استوار به جاست تا پرچم دار سینمای مان باشد. ولو این پرچم از کردستان آزاد کشور همسایه به اهتزاز در آورده شود !!!! 

در این بین سینما می ماند و سوپر استارهایی همانند محمدرضا شریفی نیا ، محمدرضا گلزار ، امین حیایی ، اکبر عبدی و یک دو جین دختر خانم جوان تیتیش مامانی هفت قلم بزک کرده که در کنار مسعود ده نمکی و تهمینه میلانی نماد و نشان کارنامه ی چهار ساله ی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اصولگرا و ارزش مدار باشند.

هزاران آفرین و احسنت به این سینما !!!!!

جای آن دارد که در کنار این پاسداشت شایسته و لازم ، از سخت کوشی برخی بازیگران امروز سینمای در حال احتضارمان در محافل آن چنانی و هم چنین پشتکار شبانه روزی اتاق خواب مدارانه ی « جناب گاه کارگردان و گاه بازی گردان » در شناسایی ، پرورش و معرفی استعدادهای تازه از راه رسیده  و در راه مونث سینمای پویا ، ارزش مدار و معناگرای مان نیز یاد کرد.

سخت کوشی ها و پشتکاری که اگر هر سودی نداشته باشند ، بی گمان تنها و تنها مایه ی آبروداری برای بازیگران و کارگردانان ماندگاری هستند که اگر چه در فیلم های شان کرداری سازگار با رفتار رسمی ( ظاهری ) دهه های بعدی قابل پیش بینی شان نداشتند ، اما همچون رضا ارحام صدر ، نصرت الله وحدت ، نصرت کریمی ، محمد علی فردین ، تقی ظهوری ، ناصر ملک مطیعی ، بهروز وثوقی ، پرویز صیاد ، غلامحسین نقشینه و ...... هرگز چنین زندگی های لاابالی گونه و هرزه گرایانه ای نیز نجستند و نامی نیک در پناه زندگی ای خانوادگی و آبرومند از خود به یادگار گذاشتند.

شگفتا که آشکارا می بینیم که حتا در شیطنت آمیز و تابو ستیز ترین فیلم های دو کارگردان رانده شده ی سینمای ایران - نصرت الله وحدت و نصرت کریمی ( که همچون دو ابلیس از آنان یاد می شود ) - برای نمونه ، « نقص فنی » و « تخت خواب سه نفره » بر آن چیزی که پافشاری می شود ، وفاداری به همسر و نظام خانواده است.

« عروس فرنگی » وحدت ( ۱۳۴۳ ) می تواند بسیاری از آدمیان را از بستن پیمان زناشویی رو به شکست نجات دهد؛ افسوس که جهان پهلوان تختی آن را ندید و یا اگر دید ، با دیدگانی گشاده و ژرف نگر ندید تا شاید فرجامش در خودکشی نباشد؛ « گنج قارون » می تواند آدمی را از زندان آزمندی و چاه حرص و طمع به در آورد؛ « وادنگ » و « مست » و « من می خوام » و « جوجه فکلی » و .... می تواند افسردگی و اندوه و اضطراب را بهترین مرهم باشد. « سوته دلان » بهترین یادآور « معنای ناب و طعم خوش زندگی » است.

با وجود کپی برداری های نما به نما از فیلم های چهل - پنجاه سال پیش ( همچون عروس فرنگی ، گنج قارون ، سلطان قلب ها ، و ..... ) ، کدام یک از ساخته های سینمای چهار سال اخیرمان چنین توانایی ها را داشته اند ؟؟

تنها دستاورد سخت گیری های بیش از اندازه ی سال های اخیر ، این بود که ابتذال سینمای ایران را به احتضار کشاند.......

 

     

  علی سنتوری

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بالاخره آن دست نابکار که دیوار را با زغال سیاه کرده و حضرت ناپلئون را نام و نشان « خر » - این نگون بخت ترین ایرانی پس از « سگ ( آفریده ی مورد احترام و پاسداشت هخامنشیان و زرتشتیان ) » - بخشیده است ُ رو می شود.

او می باید تنبیه شود و پاهای آغشته به شاشش به فلک سپرده شود.

« فلک کردن » برای دهه ها و شاید سده ها ابزار آگاه ساختن و دانایی بخشیدن ما ایرانیان بوده است !

مگر می توان جایگاه « فلک کردن » را از تاریخچه ی آموزش و پرورش این سرزمین زدود و نادیده گرفت ؟!؟

این گونه است که آن که فلک را در مدرسه و مکتب بر کف پاهای دانش آموز فرو می نشانده ، کار و کوشش خود را « آموزش مدارانه » و « پرورش گرایانه » می دانسته و از بابت انجام آن رضای پروردگار را نیز پیش چشم داشته است.

این گونه است که سلول زندان جایگاهی مقدس و خداوندی برای اندرز و ندامت می شود و نام آن - و نه شیوه و رویکردش - به اندرزگاه و ندامتگاه تغییر می یابد تا « پزشک احمدی ها » آسوده تر به تزریق پتاسیم بپردازند.

و اما سیامک جز با « آدم فروشی » چه سان می تواند چنین آسان از بند فلک و شکنجه رها و آسوده گردد ؟!؟

« آدم فروشی » میراث تاریخی ماست.

این سرزمین ، که اهورایی می خوانیمش ، هر بار که در آستانه ی نجات و سرفرازی قرار گرفته ، در خفت « خیانت خودی » و دام « آدم فروشی » گرفتار شده است.

آدم فروشان این سرزمین به « شغاد » و « افشین » منحصر و محدود نمی شوند !!

پس شگفت نیست که سیامک هم مش قاسم نگون بخت را می فروشد تا از تنبیه بگریزد.

 

این نوشته ادامه دارد ............  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به ماجرای آغاز عشق پر سوز و گداز سعید تازه شاش کف کرده و نابرخوردار از جسارت و قاطعیت مندی جنسی و زناشویی کاری نداریم !

به نخستین صحنه ی با شکوه سریال می رویمِ ؛ آن جا که یک ویژگی شخصیتی ما ایرانیان در آن آشکارا خود را نشان می دهد : تحقیر و فرومایه داشتن نا آگاهانه ی دیگران ؛ آن هم با منسوب نمودن آنان به موجودی که تا پیش از دوره ی رضاشاهی ، بیش ترین نقش را در آبادانی و سازندگی سرزمین اهورایی مان بر دوش کشیده است :

« ناپلئون خر است » !

البته در این که حضرت ناپلئون از فرط نارسی سیسم بسیار پر رنگ شان  ، به وادی حماقت و نادوراندیشی پای نهادند ، سخنی نیست؛ اما چرا « خر » ؟!؟

اگر همین موجود زحمت کش و بی زبان گرفتار ما ایرانیان نبود که نگون بخت نگون بخت بودیم !

همه ی تمدن و فرهنگ مورد ادعای گزاف مان ب ر باد هوا بود !!

همه ی این میراث فرهنگی مان - که بدان فراوان می نازیم ( البته بدون این که در گردشی موشکافانه و ژرف نگرانه  از میراث فرهنگی اروپا ، روسیه ، مصر ، هند و چین و .... به قیاس با آن ها پرداخته باشیم ) مدیون و بر دوش پر کوشش همین تبار خر شریف و قاطر نجیب ایرانی » است که ما یکدیگر را برای فرو داشتن و خرد کردن بدان آراسته می نماییم !!!

کشیدن گاری لکاته های علویه خانم گون و رجاله های حاجی آقا نما را تا پیش از زاده شدن ایران نو در سده ی اخیر ، بسیار بیش از اسب ، بر دوش همین « خر » و « قاطر » ی بوده است که ما هم میهن و ناهم میهن مان - از جمله حضرت ناپلئون - را برای فروداشتن بدان منتسب می نماییم.

این ویژگی فرهنگی و شخصیت تاریخی ما ایرانیان است :

« آن که نیرومند تر از ما بنماید ، ولو مردم آزار ، پرخاشگر ، زورگو و چپاول گر باشد ، را با ریا و چاپلوسی فراوان ستایش نموده و بر چشم می نشانیم اما آن که زمین خورده و فروداشته شده به دیدگانم آید را خوار و خفیف داشته و تحقیر و نکوهش می کنیم. این گونه ما در طول تاریخ همواره خودکامه پرور و خودکامه پرست بوده ایم تا همیشه جایگاه و شوکت آن که بر سرمان زده است پاس داشته شود و حقوق و کرامت آنان که چون خودمان - کم تر یا بیش تر - تو سری خورده اند ، پایمال شود.  »

افسوس !      

 

این نوشته ادامه دارد ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

موج سوم گسترش ایدز در ایران ، از طریق جنسی ( sexual ) است که بسیار بسیار بسیار گسترده تر و ویرانگر تر از دو موج نخست - معتادان تزریقی و زندانیان - خواهد بود. این موج سونامی وار اجتماع ناآشنا با راه های پیشگیری و در همین حال دچار وسواس و اجبار شده به سکس را مورد یورش قرار خواهد داد.

آموزش جنسی مبتنی بر پرهیز و خویشتن داری جنسی ( دست کم تا بیست و یک سالگی ) می تواند بهترین و سودمندترین راهبرد برای کنترل و مهار این سونامی پیش رو باشد. آموزشی که بر پایه ی مخاطرات و ویژگی های اجتماع در حال گذار ما باید طراحی و انجام شود.

آموزش جنسی ای در ایران کارساز و اثرگذار خواهد بود که ارضای غریزه ی جنسی را با مفاهیمی هم چون معنویت ، انسانیت ، شرافت و آبرو همراه و پیوسته سازد و نوجوانان و جوانان مان را در رسیدن به ایمان و عرفان شخصی در عین ارضای جنسی یاری دهد.

بی گمان ، اختلال ( بیماری ) « وابستگی ( اعتیاد ) به سکس » هم چون دیگر وابستگی ( اعتیاد ) ها نه تنها باعث از دست رفتن بهداشت و سلامت روانی و فیزیولوژیک می شود ، که هم چنین گوهر ارزش مند وقت و عمر آدمیان را به هدر می دهد. این اختلال به سادگی و شتابان ، همه ی استعدادهای آدمی را تباه ساخته و فرصت شکوفایی را از آن ها می ستاند. نمایان است که ابتلا به این اختلال ، خطر دچار شدن به عفونت ایدز ، هپاتیت بی و سی را چندین و چند برابر می کند.

از این رو لازم است که اختلال وابستگی ( اعتیاد ) به سکس همانند اختلال وابستگی ( اعتیاد ) به الکل ، مواد مخدر و محرک جدی گرفته شده و همه ی راهبردها و راهکارهای لازم وسودمند برای پیشگیری و مهار آن طراحی شده و به کار بسته شود.

باید دانست که کوشش و خواست سکسولوژیست ها و روان کاوان همواره این بوده که بخشی از انرژی زیستی ( لیبیدو ) به سوی برقراری رابطه های جنسی - آمیزشی و تخیلات و فانتزی های غریزی سمت و سو یابد و بیش تر آن در راستای پدید آوردن نواندیشی و نوآفرینی ( خلاقیت ) ، افزایش توان مندی های حرفه ای و هنری و کوشش های انسانی شود.

 

 

این نوشته ادامه دارد ............... 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

به هر حال پورنوگرافی وجود خواهد داشت. به عنوان صنعتی پول ساز و نیز تهدیدی برای سلامت و بهداشت روانی - جنسی خانواده ها. صنعت پورنوگرافی امروزین ، از روز نخست هم انتقام و یورشی سهمگین از سوی پیرامون ( حاشیه ) نشینان پرولتاریا بر علیه زندگی لوکس ، رفاه و آرامش طبقه ی بورژوا بود. البته باید به یاد داشت که پورنوگرافی ( هرزه نگاری ) عمری به درازای آدمی دارد و در نقاشی های آدمیان غارنشین و سنگ تراشی های عهد کهن ، فراوان دیده می شود.

همراه شدن « مدیریت جنسی » کارآمد و بهنگام با « مهندسی شادی و هیجان » می تواند به خوبی کودکان ، نوجوانان و جوانان را از وابستگی به هرزه نگاری ( پورنوگرافی ) پاس داشته و سنگری ستبر در برابر اختلال « وابستگی ( اعتیاد ) به سکس » باشد.

در مبحث « مدیریت جنسی » آن چه بسیار مهم است که پیش چشم و ذهن نشانده شود ، این واقعیت نمایان است که به دلیل مشکلات اقتصادی - اجتماعی کنونی ، و روند رو به گسترش بی کاری ، هرگز نمی توان « مدیریت جنسی » را ساده لوحانه و کوته اندیشانه ، تنها و تنها به ازدواج تقلیل داد.

مردان جوان و میان سال اجتماع ما ، همانند بسیاری دیگر از مردان این گوی گردان ، ازدواج گریز شده اند و نمی خواهند زیر بار طاقت فرسا و سنگین ازدواج و یک عمر مسئولیت های آن بروند.

این واقعیت که بنا بر برخی ارزابی و گمانه زنی ها ما در سال ۱۴۰۰ خورشیدی نزدیک به هفت - هشت میلیون دختر و دوازده - سیزده میلیون زن مطلقه ی جوان و میان سال خواهیم داشت که هرگز فرصت ازدواج را نخواهند یافت ، باید ما را به این درایت و تدبیر برساند که « مدیریت جنسی » و « مهندسی شادی و هیجان » را باید هر چه شتابان تر در فراز راهبردهای سرنوشت ساز این سرزمین گذاشت.

 

 

این نوشته ادامه دارد ........... 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آموزش جنسی

 

 

کژراهی ( انحراف ) و گمراهی جنسی ، پیامد سرراست ( مستقیم )و طبیعی نادانی جنسی است. در واقع ، آموزش جنسی می تواند بهترین و کارآمدترین ابزار در راستای پرهیزگاری و خویشتن داری جنسی و پیشگیری از پیدایش کژراهی ( انحراف ) های جنسی باشد. این آموزش های پژوهش بنیاد و دانش مدارانه باید از دوران کودکی و نوجوانی تا بزرگ سالی و میان سالی و بر پایه ی ویژگی های فرهنگی ، مذهبی و اجتماعی انجام شود. 

باید به نوجوانان و جوانان آموخت که میل جنسی ، غریزه ای ست که از سوی پروردگار به آدمی ارزانی داشته شده تا در پرتو آن به عشق و آرامش افزون تر دست یابد. پس ضروری ست که هم چون هر غریزه ی دیگری در آن راه میانه روی را برگزید و اسیر و برده و وابسته ( معتاد ) به سکس نشد.

 

این نوشته ادامه دارد ...........

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هنگامی که آدمی مدتی طولانی از کاری - به اجبار یا اتفاق - کناره می جوید ، باز گشتن بدان دشوار می نماید. رایانه ام به هم ریخته بود. حال و روز مادر بزرگم به ناگاه دچار دگرگونی پیکری ( پزشکی ) شده بود. و در همین هنگامه ، برنامه ی جدا شدن از بیش تر کلینیک ها - البته به جز مرکز مشاوره ی شکیبا ( خانم دکتر بدری السادات بهرامی ) و مرکز مشاوره ی راه نو ( آقای دکتر باقر ثنائی ) - و مستقل شدن هم پدید آمد و نیاز مالی رو به فراز نهاد. آنفلوانزا و افت پیکری دوران نقاهت هم با فشار کاری بازگشت به کار هم زمان شد و خلاصه همه چیز دست به دست هم دادند تا من از اینترنت به دور افتم.

اما به یاری و پشتوانه ی پروردگار بخشنده ی مهربان ، بر آن شدم تا بار دیگر باز گردم شاید بتوانم ضمن آسودگی جستن از قبل سرگرمی وبلاگ نوشتن ، گره ای از ذهن و زندگی هم میهن دردمندی بگشایم و گامی هر چند کوچک در راستای « بهداشت و سلامت روانی » اجتماع پر آفت و گزند در حال گذارمان بردارم.

در دوران دوری از اینترنت ، نتوانستن به کار ویرایش و برگردان ( ترجمه ی ) کتاب هم بپردازم ، اما بالاخره پس از دو سال کامیاب شدم تا در بستر بیماری و درد پیکری در پی آن ، ساعات خواب و استراحت خود را به شش ساعت در شبانه روز برسانم. این خود دستاورد اندکی نبود.

بازگشتم تا بنویسم که نکات بسیاری نانوشته در وبلاگ دارم......

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 13:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

ارغوان در نمایی از فیلم یک چمدان سکس

 

یکی دیگر از فیلم هایی که در نوروز فرصت تماشای آن را به دست آوردم ، همان فیلم « یک چمدان سکس » ساخته ی محمد متوسلانی بر پایه ی فیلم نامه ی مسعود اسدالهی بود که  نزدیک به چهل سال پیش - دقیقن در سال ۱۳۵۰ خورشیدی - ساخته و به نمایش سپرده شده است.

داستان فیلم را شاید بتوان بیش تر اثر پذیرفته از فیلم های لاندا بوزانکا در سال های دور دانست !

در فیلم « یک چمدان سکس » فقط بازی شادروان « پروین ملکوتی » برایم جذاب و دلنشین بود که همانند نقش عزیزالسلطنه ی دلاک ( ! ) در « دایی جان ناپلئون » و مادر « رضا موتوری » زیبا و گیرا از کار درآمده بود. بازی های شادروان منصور سپهرنیا ، گرشا رئوفی ، محمد متوسلانی ، و شادروان میری هم چون دیگر فیلم های شان بود و چیز تازه ای نداشت.

نکته ی برجسته ی فیلم « موزیکال » بودن فیلم است که در کمتر فیلم ایرانی این چنین شاهد آن بوده اید. بنابراین ، شاید این فیلم را بتوان « پدر رپ سینمایی ایران » برشمرد !!

فیلم تم ها و مایه های اروتیک نچسب و ناگیرایی دارد اما بر خلاف نامش از صحنه های سکسی و پورنوگرافیک عور و عریان بی بهره است !!!

حتا نماهای رقص و آواز کافه ای و کاباره ای فیلم هم بسیار نازل است و به یک دهم دیگر فیلم های کمدی همچون « جوجه فکلی » نمی رسد. یک بار تماشای فیلم را به دوست داران تاریخ سینمای ایران پیشنهاد می نمایم.

مژده این که گویا فیلم در اینترنت هم قابل دانلود است ؛ تا چه پسند افتد و چه در نظر آید !!!!  

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 1:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آموزش جنسی

 

خوب خدا را سپاس که بالاخره نوبت به برخورد با وب سایت ها و وبلاگ های شرم ستیز و هرزه گستر رسید. افسوس که هم در هنگامه ی آغاز فیلترینگ ( انسداد ) و هم در هنگامه ی دستگیری گردانندگان وب سایت ها و وبلاگ ها ، این گونه وب سایت های منحراف واپسین ها بوده و هستند.

در میهن ما بسیار بیش و پیش از وب سایت ها و وبلاگ های منحرف و مستهجن ، تارنماهای فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی مسدود می شوند ، در حالی که این وب سایت های پورنوگرافیک هرزه و شرم ستیز هستند که بیش ترین آسیب را به سلامت و بهداشت روانی - جنسی اجتماع ، به ویژه نوجوانان و جوانان ما می زنند.

شگفت آن که برخی گردانندگان این گونه وب سایت ها و وبلاگ ها ، چنین شرم ستیزی ها و هرزه پراکنی هایی را « مبارزه ی سیاسی » می نامند و بنابراین می خواهند در قد و قواره ی قهرمانان ملی هم خود را به نمایش سپارند !!!

آیا اینان از فرجام ناگوار و پیامدهای جبران ناپذیر انتشار تصاویر هرزه ی جنسی و مطالب تحریک آمیز سکسی خبر دارند ؟!؟

چندین سال پیش وب سایت « سه کاف » بنیان گذار این جنبش سکس گستر شد که بازدید آن به ماهی دوازده میلیون هم می رسید. همزمان با آن وبلاگ های بسیاری مشغول انتشار داستان های جنسی حتا در موارد و موضوعاتی چون « زنای با محارم » شدند. چند سال پس از آن وب سایت هایی دیگر به راه افتادند و به ترویج انحرافاتی همچون « سکس ضربدری » و « سکس گروهی » و .... پرداختند. 

آن گاه که با آموزش جنسی درست و منطقی و متناسب با ویژگی های فرهنگی ، اجتماعی و مذهبی از انحرافات و کژروی های جنسی پیشگیری نشود ، چنین وب سایت ها و وبلاگ هایی می توانند بسیار فراتر و گسترده تر از توانمندی واقعی شان اثرگذار باشند.

« آموزش جنسی در راستای خویشتن داری جنسی » گامی جدی و سودمند برای کودکان و نوجوانان ایرانی خواهد بود. « آموزش جنسی ( Sex Education ) » را جدی بگیریم.

 

 

آموزش جنسی

 

 

این نوشته ادامه دارد ..............  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 7:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 سونامی : موج سوم انتشار ایدز در ایران در دهه های 1390 و 1400 خورشیدی

 

 

 

سونامی ایدز : موج سوم انتشار ایدز در ایران

 

( در سونامی ، آب اقیانوس نخست به پس می رود و فرو می نشیند اما سپس سرکش و سنگین و وحشی و شتابان یورش می آورد. )       

 

سونامی ایدز در ایران : دهه ی 1390 و 1400 خورشیدی ( پیشگیری بر درمان مقدم است ! )

 

 

سنگری ستبر در برابر سونامی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

و بالاخره در سال 1387 سخن از دگرگونی الگوی گسترش ایدز در ایران بر زبان آمد:

« موج سوم انتقال ایدز در ایران ، از طریق آمیزش های جنسی است ».

از شناسایی نخستین موارد بیماری ایدز در ایران ، نه سال ها که دهه ها می گذرد؛ در همه ی این سال ها فقط به آمار مرحله ی پایانی ابتلا یعنی « بیماری ایدز » اشاره شده است و از هزاران هزار شمار آدمیان دچار آلودگی به ویروس این بیماری یعنی « اچ آی وی مثبت ها » هرگز سخنی بر زبان آورده نشده و با آزمایش های اجباری پیش از ازدواج شناسانده نشده اند.

در همه ی این سال ها و دهه ها ، موارد « بیماری ایدز » در ایران منحصر و محدود به زندانیان و معتادان تزریقی برشمرده می شد و بر انتقال از راه های دیگر و به ویژه آمیزش های کنترل نشده ی جنسی به سادگی چشم پوشی صورت می گرفت. از این رو ، سخن گفتن از دگرگونی الگوی انتقال و انتشار ایدز در ایران ، از اعتیاد تزریقی به آمیزش جنسی ، « رخدادی سترگ » بوده است؛ پذیرش این واقعیت که « واقعیت گریز ناپذیر بوده و هست ».

این سومین موج ، متقاوت از نخستین و دومین موج گسترش ایدز در ایران بوده و خواهد بود؛ این سومین ، « سونامی وار » بر می خیزد و « طاعون وار » اجتماع نا آماده و خواب را در هم می کوبد. درمانگر و درمانجو هر دو در این سونامی گرفتار و سرگردان خواهند بود، مگر آن که سنگری استوار و سترگ در برابر آن بسته و برپا شود.

سخن از « موج سوم » بالاخره بر زبان آمد ، فرخنده باد ، اما افسوس که چه دیر هنگام !

« موج سوم » شناسانده شد اما شیوه های رویارویی با این سونامی ویرانگر شناسانده نشد. سکوت و خاموشی هنوز راهبرد بنیادین و کردار نخست ماست !! کدامین اجتماع ، نادوراندیشانه ، چنین راهبرد و کرداری در برابر سونامی ای این چنین ویرانگر بر گزیده است که ما دومینش هستیم ؟!؟

بی گمان دیگر دهه هاست که فاش و آشکار دریافته ایم که پافشاری بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » سودمند و اثرگذار نبوده و نخواهد بود.

به دلیل افزایش نادوراندیشانه و غیر منطقی شمار جمعیت در سه دهه ی پیش ، مشکلات جدی روانی - اجتماعی در پی کاستی توان رشد و پیشرفت اقتصادی برآمده و بر اجتماع در حال گذار ما چیره شده است. ازدواج در چنین ایستاری نمی تواند راهبرد بنیادین و سنگر نخست ما در برابر « سونامی ایدز » باشد.

ازدواج بر پایه ی اقتصاد استوار می شود؛ آن هنگام که اقتصاد ، آشفته و نابسامان باشد ، اجتماع از ازدواج ناتوان و گریزان خواهد شد. گریز پسران و مردان جوان از ازدواج ، واقعیت نمایان و هویدای دو دهه ی اخیر ماست؛ ازدواج کم رخ می دهد و بسیار به شکست می کشد ، چرا که بنا بر برخی پژوهش ها ، به ازای هر یک پسر و مرد جوانی که آمادگی بستن پیمان زناشویی را دارد ، بیش از بیست دختر آماده ی ازدواج وجود دارد.

دهه هاست که چهارچوب های کارآمد و به هنگام جنسی – زناشویی برای مردمان – به ویژه نوجوانان و جوانان – اندیشیده نشده است؛ ناتوان و گریزان بودن جوانان ، حتا پسران و دختران رو به میانسالی ، از ازدواج را عیان و عریان می بینیم و می شنویم و هنوز که هنوز است ، سخن از « خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » بر زبان می آوریم. خویشتن داری و پرهیز کامل تا کدامین هنگام ؟؟؟

شمار فراوانی از جوانان مان پا به میانسالی نهاده اند؛ خاکستر و گرد سپید پیری بر موهای شان این واقعیت را به ما می رساند. رو به سالمندی و پیری و فرتوتی اند و هنوز ناکام و نابرخوردار از آن چه رویای نخست نوجوانی شان بود : عشق ورزی و هماغوشی ای پاک و پایدار.

دهه هاست که روابط عاطفی - آمیزشی پیش از ازدواج را مردود می شماریم و همه چیز را محدود و منحصر به ازدواج می شناسانیم و بر این واقعیت فاش و آشکار به آسانی چشم پوشی می نماییم که « کدامین ازدواج » ؟!؟

و این همه در حالی ست که ازدواج ، آن چنان که باید و شاید رخ نمی دهد و کم رخ می دهد. می بینیم که دختران و پسران شایسته و خویشتن دار ، بیش از همه در گرداب اندوه و افسردگی و اضطراب و وسواس گرفتار آمده اند و هنوز ساده انگارانه ، هوش و ذهن و منطق از واقعیت باز می داریم و فرمان به « سکوت و خاموشی » و « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی »  می دهیم و به خود می بالیم که در برابر « سونامی ایدز » ، بی کار ننشسته ایم و راهبردی سودمند و اثرگذار برگزیده ایم !!

و این همه در حالی ست که آشکارا می بینیم و می شنویم که که نه تنها جوانان ، که نوجوانان هم به « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » تن نمی دهند؛ نسل میانسال ناکام ، با چهره های اندوهگین و موهای سپید سیمگون ، به سان آیینه ی آینده نما ، پیش چشم و ذهن نسل جوان و نوجوان است.

دهه هاست که از گذر نابسامانی اقتصاد ، متوسط سن ازدواج در کلان شهرها و حتا روستاها ، آهسته و پیوسته ، افزایش داشته است. متوسط سنی که برای دختران به سی و برای پسران به چهل رسیده است.

این سن در دهه ی 1350 ، برای دختران زیر بیست ( شانزده تا هژده ) و برای پسران زیر سی ( بیست و پنج ) سال بود. در آن هنگام ، سخن گفتن و پافشاری نمودن بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » ساده و آسان بود.

دختران در سیزده - چهارده سالگی بالغ می شدند و سه چهار پنج سال پس از آن به خانه ی شوهر می رفتند. از هر ده زن ، نه تن به شوهر بسنده می کردند و پا به وادی پیمان شکنی و روابط برون زناشویی نمی گذاشتند. اکنون دخران در یازده – دوازده سالگی بالغ می شوند و در سی و یک و سی و دو سالگی هنوز نمی دانند که آیا بالاخره ازدواج خواهند کرد یا نه. اگر در آن سال ها ، دختران تنها مجبور بودند که چهار – پنج سال « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » را الگوی نوجوانی خود قرار دهند ، اکنون این دوره ی خویشتن داری و پرهیز ، به اندازه ی چهار تا پنج برابر گذشته افزایش یافته و به بیست سال خویشتن داری و پرهیز و در موارد بسیاری بیش از آن رسیده است.

بنا بر آمارهای گفته شده ، در سال 1400 خورشیدی ، بین پنج تا ده ( متوسط هفت ) میلیون نفر دختر جوان و میانسالی داریم که هرگز طی زندگی شان ، امکان ازدواج را پیدا نخواهند نمود. در همان هنگام و با توجه به رشد آمار طلاق ( که هم اکنون از سی و پنج درصد در تهران تا هفده درصد در کمترین استان کشور متفاوت است ) ، شمار بانوان مطلقه و بیوه مان چیزی بین ده تا بیست ( متوسط سیزده  ) میلیون نفر خواهد بود. مدیریت این بیست میلیون نفر خانم جوان و میانسال نیازمند روابط عاطفی و آمیزشی خود به تنهایی راهبردهایی نیرومند و کارآمد می خواهد. به ویژه آن هنگام که مشکلات اقتصادی – اجتماعی پسران جوان و مردان مجرد و مطلقه ی میانسال ، که سبب رویگردانی و گریز ناگزیر آنان از ازدواج نخست و دوباره می شود ، را به حساب آوریم.

چه گونه می توان به راحتی از این توده ی بیست میلیونی دختران ناامید از ازدواج در آینده ی نزدیک و دور ، انتظار « خویشتن داری و پرهیز کامل و مطلق عاطفی و آمیزشی پیش از ازدواج » داشت ؟؟ تا کدامین ازدواج ؟!؟

آیا تن ندادن پسران و مردان مجرد و مطلقه به ازدواج نخست و دوباره ، بنیانی استوار و پیوسته برای شکست این راهبرد ساده انگارانه و کوته نگرانه نبوده و نخواهد بود ؟؟؟

بی گمان ، در چنین ایستاری ، انکار و چشم پوشیدن بر واقعیت برهنه و نمایان ، راهبردی کارآمد و سودمند برای اجتماع در آستانه ی سونامی ما نخواهد بود.

« موج سوم » ایدز در راه است؛ موجی سترگ تر و گسترده تر از دو موج پیشین که ساده انگارانه ، کوته نگرانه و نادوراندیشانه در بوق و کرنا می شد تا مردمان در آرامشی از دست رفتنی و زودگذر بپندارند که از این « عذاب الهی و طاعون سیاه جوامع غربی غرقه در باتلاق تباهی و منجلاب فساد » ایمن و به دور مانده اند.

اما واقعیت فاش و آشکار این است که موج سوم ، « سونامی وار » در راه است؛ ناگهان از راه می رسد و بی درنگ همچون نهنگی غول پیکر هر آن کس که درست نیندیشد و راست به کار نبندد و در راه بایستد را به کام خواهد کشید. خانواده های بی شماری « داغ دار » خواهند شد. داغی که هم « سوگی گران » خواهد بود و هم « انگ و نشان و ننگی ماندگار ».

آیا پافشاری نخ نما شده بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی »  ، سنگری استوار و ستبر در برابر این سونامی خواهد بود ؟؟

دهه هاست که خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی »  در جوامع پیشرفته و در حال رشد ، جای خود را به راهبردی کارآمد تر و به هنگام تر به نام « آموزش جنسی – زناشویی ( Sex education  ) » داده است.

در همه ی پژوهش های سال های اخیر ، سودمندی ، کارآیی و اثرگذاری راهبرد « آموزش جنسی – زناشویی » بر  راهبرد « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » چربیده است. در واپسین پژوهشی که در سال 2008 در ایالات متحده ی آمریکا منتشر یافت ، نشان داده شد که « آموزش جنسی – زناشویی » در دبیرستان ها و کالج های آمریکا بدان برآمد نیکو انجامیده است که در بیش از هفتاد و یک درصد دختران ، تا نود و یک درصد پسران سن آغاز « نخستین آمیزش ( Intercourse  ) » بیش از پنج سال افزایش یابد.

کدامین راهبرد می تواند همچون پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری و خودداری از آمیزش کامل ، در سایه ی آموزش مخاطرات جنسی ، به ویژه در سال های آغازین که جوانی – که دوران چیرگی احساسات بر خرد و منطق و دوراندیشی ست - در پیشگیری از ایدز ، کارآ و سودمند واقع شود ؟؟

راهبرد بنیادین « آموزش جنسی – زناشویی » نه برای « آزادی و رهایی لاابالی گرایانه ی جنسی » ، که برای « تعدیل و تنظیم غریزه ی جنسی و شهوانی » پایه گذاری و به کار بسته شده است. متاسفانه ، این واقعیت در میهن ما به گونه ای واژگون شناسانده و از این رو همواره بدان به دیده ی تردید نگریسته شده است.

این گونه است که می بینیم که در ساختار معاونت سلامت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و زیر مجموعه ی اداره ی کل سلامت روان ، حتا یک دفتر برای « بهداشت ، سلامت و آموزش جنسی » اجتماع رو به سونامی مان نداریم. آیا هنگام آن فرا نرسیده است که وزیر بهداشت ، دستور برپا داشتن « اداره ی بهداشت ، سلامت و آموزش جنسی » را در ساختار معاونت سلامت این وزارتخانه را صادر نماید تا سنگر بستن در برابر موج سوم « سونامی وار » انتشار و فراگیری ایدز و ویروس اچ آی وی به گونه ای کارآمد و اثرگذار آغاز شود ؟؟.

در جهان نخست ، « نبود آموزش جنسی » را « آموزش جنسی نادرست و به خطا » برمی شمارند ( No sex education , Is sex education ).

چرا که کنجکاوی کودکان و نوجوانان با خاموشی و سکوت پدر و مادر و آموزگار فرو نمی نشیند و روند پرسشگری ، ره پاسخ جویی و تجربه آموزی در پیش می گیرد.

آموزش و پرورش جنسی باید در ایران جدی گرفته شود و راهبرد بنیادین سال ها و دهه های پیش روی مان باشد. آموزشی که برای تعدیل و تنظیم روابط جنسی پیش و پس از ازدواج بنیان گذاشته شده است. آموزش و پرورش جنسی ای که متناسب با ویژگی های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، ارزشی و معنوی و بهره گیری از فقه پویای شیعه ی جعفری انجام شود و سمت و سو و آماجش پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری و خودداری از آمیزش کامل - دست کم تا بیست و یک سالگی - باشد ، می تواند سنگری استوار ، ستبر و سرنوشت ساز در برابر سونامی موج سوم فراگیری ایدز در ایران باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

 

سونامی ایدز : موج سوم انتشار ایدز در ایران در دهه های 1390 و 1400 خورشیدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:1  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سریال یوسف و زلیخا

 

 

نه تنها در ایران ، که در اروپا و به ویژه جامعه ی دینی و کاتولیک مدار آمریکا در برابر موضوعی به نام رابطه ی جنسی نوجوانان و جوانان ، دو رویکرد وجود داشته و دارد؛ هر چند رویکرد کهنه و تاریخی نخست کم کم دارد رنگ می بازد. 

رویکرد نخست که در ایران هم هوادارانی بسیاری - حتا در میان روان پزشکان ، روان شناسان و مشاوران - داشته و هنوز هم دارد ، « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » از برقراری روابط جنسی - آمیزشی پیش از ازدواج و پیمان زناشویی است. در میان روان پزشکان ، روان شناسان و مشاوران هوادار این راهبرد رفتاری ، بی گمان دکتر محمود گلزاری - مدیر مسئول و صاحب امتیاز ماهنامه ی سپیده ی دانایی و انتشارات رشد - بیش ترین نقش را بر دوش گرفته است و در همه ی کلاس های درس و جلسه های مشاوره ی دانشگاهی و حتا ماهنامه ی خود بر آن پافشاری نموده و می نماید.

رویکرد دوم که هوادار بیش تری در میان مشاوران ، روان شناسان و به ویژه روان پزشکان و روان کاوان دارد ، « آموزش جنسی ( Sex education ) » و شناساندن و جدا ساختن روابط سالم و ایمن از رابطه های پرخطر ، لاابالی گرایانه و آشوبناک جنسی - آمیزشی است.

واپسین پژوهش ها در ایالات متحده ی آمریکا - که جامعه ی آن بر خلاف اروپای غربی و شرقی ، بر تک پارتنری و اخلاق جنسی و حریم خانواده پافشاری دارد -  از برتری چشمگیر « آموزش جنسی ( Sex education ) » بر « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » حکایت داشته است. آن چنان که « آموزش جنسی ( Sex education ) » توانسته است در ۷۱ درصد از دختران و ۹۱ درصد از پسران دبیرستان ها و کالج های آمریکا  سن برقراری نخستین رابطه ی جنسی را ۳ تا ۵ سال به تاخیر انداخته و نقشی جدی و گسترده در پیشگیری از گسترش و فراگیری ایدز و هپاتیت B و C ایفا نماید.

در تمام طول یک دهه ای که از ورود من به حیطه ی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی می گذرد ، همواره بر این نکته پافشاری داشته ام که مدت هاست دیگر دوران سخن گفتن از راهبرد  « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » در ایران و جهان گذشته است. گواه سخن هم واقعیت آشکار تاریخی بود که پیش چشم ها و گوش های مان رخ نمود : حتا مجازات های شلاق و سنگسار و اعدام  و دیگر کیفرهای قرون وسطایی حکومت طالبان در افغانستان نیز نتوانست مانعی در برابر غریزه ی خداوندی و رخ دادن عشق و سکس در آن سرزمین شود !

این روزها واقعیت ها خود را میزان شیوع گسترده و فراگیر روابط عاطفی - جنسی پیش از ازدواج ، آن هم بی هیچ آموزش پیشگیرانه و علمی ، می نمایانند که گواه فاش و شاهد آشکار شکست رویکرد نخست ُ، یعنی  « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » است.

انبوه اس ام اس های فراگیری که دو - سه ماهی ست هر هفته ، شبانه روز و تا پاسی از شب ، به دنبال نمایش هر بخش از سریال « حضرت یوسف ( ع ) » ارسال می شود و دورن مایه های جنسی - آمیزشی داستان را در بر می گیرد ، سند عریان و نمایان دیگری از این واقعیت است که هنگام سخن گفتن از رویکرد نخست در ایران به سر آمده است و مدیران و راهبرد گزینان امور اجتماعی و جوانان ، برای پاسداری از سلامت ، امنیت و بهداشت اجتماعی باید بی درنگ رویکرد دوم -  « آموزش جنسی ( Sex education ) » متناسب با ویژگی های اجتماعی ، فرهنگی و مذهبی اجتماع در حال گذار ما - را جایگزین و فراگیر نمایند.

سریالی که قرار بود به گسترش فرهنگ و رویکرد  « پرهیز و خودداری جدی ( Abstinence ) » از برقراری عشق ژنیتال ( نا افلاطونی ) و سکس و آمیزش های آزاد و گسترش اخلاق ، شرم و پرهیزگاری بینجامد ، این روزها بر پایه ی « لج بازی و نافرمانی رویارویی ( مقابله ) جویانه ( Oppositional ) مردمان ، به ویژه نوجوانان ، جوانان و میان سالان ( و حتا بزرگ سالان ) » در فضای اس ام اس و اینرنت ، به سرچشمه ی لطیفه و طنز و مزاح های بی شرمانه ی جنسی - آمیزشی تبدیل شده است !!

آیا هنگام آن نرسیده که راهبرد گزینان ، رویکرد نخ نما و فسیل شده ی شکست خورده ی در حال احتضار را با رویکرد علمی - فرهنگی - اجتماعی دوم که به پشتوانه ی پژوهش ها و آموزه ( تجربه ) های فراوان ، بسیار به هنگام تر ، کارآمد تر و سودمند تر هم هست ، جایگزین نمایند ؟؟؟   

 

 

یوسف و زلیخا

  

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:16  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

زندگی ، بازیچه ای بیش نیست !

 

چندی پیش اس ام اسی از سوی یکی از دوستان به گوشی همراهم نشست؛

اهل اس ام اس بازی نیستم. نه حال و حوصله اش را دارم و نه وقت و فراغتش را.

اما نمی دانم چه شد که به این یکی پاسخ دادم.

شاید بدان دلیل که خود در زندگی نیک آموخته و دریافته ام که : « زندگی بازیچه ای بیش نیست ! ».

اس ام اس چنین بود :

« برخی دوستان مانند قطار شهربازی هستند ؛ هنگامی که با آن ها هستی ، بهت خوش می گذرد اما باهاشون به جایی نمی رسی ! »

چنین پاسخ دادم :

« اما هنگامی که دقت می کنی ، می بینی بیشتر عمرت را ( حتا تا لحظه ی مرگ ) داری با خاطرات خوش و فراموش ناشدنی همان قطار پر شور و شوق شهربازی می گذرونی !! » 

باید به فرداها اندیشید اما در لحظه زیست؛ آدمی آن گاه ارزش لذت بردن از لحظه ها را در می یابد که فرصت و سلامت لذت بردن از زندگی باقی نمانده است. من نیز هم چون سهراپ سپهری چنین می اندیشم که : « زندگی ، آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است ».

گاهی لازمه ی به فردا اندیشیدن ، قربانی نمودن امروز است؛ اما همواره به کار بستن این راهکار و تبدیل آن به راهبرد بنیادین زندگی ، فرصت و فراغتی برای اصل زندگی : « اکنون ، امروز و این لحظه » باقی نمی گذارد.

آری ، من چنین می اندیشم که زندگی ، بازیچه ای بیش نیست ...... 

 

 

زندگی ، آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 9:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

شهادت در راه میهن و معنویت ، مشق عشق و فراز انسانیت است !

 

 

دیروز یکی از بیمارانم - که خانمی موشکاف و حساس ( کلاستر C ) است - آشفته و نگران آمده و گفت : « دکتر این چه مطلبی بود که در وبلاگت نوشته بودی ؟ »

پرسیدم : « کدام مطلب را می گویی ؟!؟ »

پاسخ داد : « همان ناموس پرستی غیاث آبادی گونه ات درباره ی روند نامیمون پنج نفر و چهار نفر مسافر سوار کردن تاکسی ها !! »

گفتم : « خانم ، شما جوان و خوش سیما هستی؛ آیا برای خودت پیش نیامده که از سوی پسرکان و مردانی مورد آزار و اذیت و مالش قرار بگیرید ؟ رفتارهای نابهنجار و کردارهای نادرست در تاکسی ها را همچون من فراوان نمی بینید ؟!؟ »

پاسخ داد : « چرا ؛ فراوان ! اما دکتر جان این مشکل من و امثال من است. خودمان یک جوری حلش می کنیم. ما زنان ایرانی به شنیدن متلک های هرزه و یشنهادهای بی شرمانه از سوی برادران ( ! ) و پدران ( !! ) ایرانی مان عادت کرده ایم. به فکر خودت و خانواده ات باش. چرا شما باید هزینه ی حرمت و کرامت از دست رفته ی ما را بدهی ؟؟ من امروز نیامده ام که ویزیت شوم. داروها به من ساخته است و رفتار درمانی شناختی هم برایم کاملن سودمند بوده است.امیدوارم پس از همان چهار تا شش ماهی که قول دادید ، داروها را کنار بگذارم. فقط آمدم بگویم جسارت و بی باکی تان در برخی نوشته های تان مرا و احتمالن برخی دیگر مراجعان و بیماران تان را نگران می کند. مواظب باشید..... » 

گفتم : « نگرانی شما را می پذیرم. اما واقعیت این است که من نه تنها آدم جسور و بی باکی نیستم ، که خودم را محافظه کار و ترسو هم می دانم. اما اگر من به این رشته ی روان پزشکی آمدم و پرچم « آموزش و آگاهی رسانی جنسی - زناشویی در راستای پیشگیری و درمان آسیب های روانی - اجتماعی » را بر دوش خودم نهادم ، برای ادای دین ملی و معنوی بوده و هست. من شیفته ی جراحی بودم. پدرم از ده سالگی مرا به اتاق عمل می برد. در سال های استاژری ( دانشجویی بالینی : سال چهار و پنج پزشکی عمومی ) و اینترنی ( سال شش و هفت پزشکی ) حتا شب هایی که نمی باید بیمارستان باشم ، می ماندم و اتاق عمل می رفتم. در موارد بسیاری به عنوان اد عمل ( دستیار جراح ) دست می شستم و گاهی حتا جراحی هایی هم چون آپاندیسیت ، هموروئید ، وازکتومی ، و ... را زیر نظر جراح انجام می دادم . اپی زیوتومی ( برش گسترده و عمقی واژن تا میان دوراه و مقعد ) در زایمان طبیعی و درآوردن لیپوم های زیر پوستی ، کوچک کردن و کشیدن ناخن ، برداشتن خال و مانند آن را به تنهایی انجام می دادم. آری ، من به عشق « جراح قلب » شدن پا به رشته ی پزشکی نهادم ، اما خداوند خود مرا به سوی روان پزشکی و سکسولوژی کشاند و گریبانم را رها نساخت تا به جای آدم ها ، اجتماع را جراحی کنم. به راستی چرا باید همه ی آن زایمان های ناشی از زنای با محارم ، در شب هایی که من کشیک بودم و یا آن دو ماه دوره ی زنان و زایمان اینترنی من ، رخ دهد ؟!؟ در برابر خواست خداوند که سرشت و منش من را این گونه قرار داد تا در برابرچنین رخدادهای ناگواری ، بی تفاوت و خاموش نمانم ، چه می توانم انجام دهم ؟؟؟ »

گفت : « شاید دیگران هم بی تفاوت نباشند ، اما مصلحت خود را در سکوت و کنار کشیدن بدانند ! نمی توانید به همین کار کلینیکی خودتان بسنده کنید ؟ اصلن چرا این گونه مقالات را می نویسید ؟!؟ »

پاسخ دادم : « پاسخ تان درست است اما پرسش تان بدان دلیل است که پیشینه ی شخصی مرا نمی دانید ! من دوران کودکی و نوجوانی ام در جنگ گذشت که برای ما « دفاع مقدس » بود. من برای زندگی ، عشق ورزی و برخورداری از نعمت های دنیا رشد و پرورش داده نشدم. من با احساس وظیفه و تکلیف مذهبی و ملی و لزوم ادای دین به پروردگار ، آدمی و اجتماع بزرگ شدم. من و امثال من ، روزها و شب های من با لحظه شماری برای شتافتن به « جبهه های حق علیه باطل » و شرکت در « دفاع مقدس » می گذشت. آرمان ما « شهادت » در راه میهن و مذهب و خداوند بود. این ها هنوز طرح واره ( اسکیما ) های شناختی من است. من نوشتن این مقاله و بسیاری از مقالات دیگر را وظیفه و تکلیف شرعی و ملی خود و ادامه ی راه شهیدان آن « دفاع مقدس » و همه ی « دیگر دفاع های مقدس » تاریخ ایران زمین می دانم. من این مقاله  ی مورد اشاره ی شما و نقدم بر « جنبش زیرزمینی رپ پارسی » را دقیقن نمونه ای آشکار و نمایان از « سفارش به نیکی و نکوهش پلیدی ( امر به معروف و نهی از منکر ) » می دانم. هر چند فرآیند و فرم این امر به معروف و نهی از منکر از شیوه ی سنتی و سر راست ( مستقیم ) معمول و مرسوم ، مدرن تر و متفاوت است. من و امثال من را با این احساس مسئولیت ها و ادای تکلیف ها پرورش دادند. از من و امثال من کودکی نکرده ، نوجوانی ستانده و بار بزرگ سالی بر دوش مان نهاده شد. اتفاقن با نوشتن همین مطلب مورد اشاره ی شما و پیشنهاد « کاهش شمار مسافران تاکسی ها از پنج و چهار نفر به سه نفر در سراسر کشور » ، احساس آسودگی خاصی می کنم. چون چنین می اندیشم که دیگر تکلیف از گردن من ساقط شده و اکنون بر دوش دیگران است که بدین ضرورت عمل بکنند یا نکنند. من وظیفه ی حرفه ای ، دینی و ملی خود را انجام داده ام. »

گفت : « ای کاش می توانستید از دست این طرحواره های شناختی تان رها شوید ! »

پاسخ دام : « آری ، ای کاش می شد ! طرحواره ی « ایثار و فداکاری » بدجور گریبان آدمی را می گیرد !! آن سال هایی که برای آزمون دستیاری ( امتحان تخصص ) روز و شب درس می خواندم ، نیمه شب ، از کتابخانه ی بیمارستان الزهرای اصفهان به سوی سر پل خواجو روانه می شدم. در نخستین ساعات بامداد پس از گذشتن از کنار « فرودگاه قدیم اصفهان » - که در کودکی آرزوی پرواز و فرود بر آن را با خلبانی خودم داشتم و از این رو همواره برای من نوستالژیک بوده و خواهد بود - به « گلستان شهدای اصفهان » می رسیدم. در دل شب آن جا می ایستادم و به اندیشه فرو می رفتم که هر یک از اینان چه سان در راه آرمان های ملی و معنوی اش جان فدا ساخته است. پس آن گاه با خود می اندیشیدم که من در ادامه ی راه اینان ، در ادامه ی راه رستم فرخزاد ، در ادامه ی راه کاوه ی آهنگر ، در ادامه ی راه سورنا ، و در ادامه ی راه هزاران دلاور دیگر میهن چه تکلیف بر دوش دارم. گام برداشتن در میان سنگ های آرامگاه این شهیدان نوجوان و جوان ، اندیشه ها و احساس های خاصی در آدمی پدید می آورد. هر شب و بامداد که در کنار آن ها لختی می آسودم و خلوت می نمودم ، در برگزیدن روان پزشکی و سکسولوژی اجتماع نگر ( جراحی اجتماع ایرانیان ) استوار تر و راسخ تر می شدم. در حالی که دوستان تنها و تنها به رشته های پولسازی هم چون چشم پزشکی ، رادیولوژی ، ارتوپدی ، گوش و حلق و بینی ، قلب ، جراحی پلاستیک و ........ می اندیشیدند و مرا همواره به دلیل باور و دلبستگی ام به رشته ی روان پزشکی و آرمان ها و آماج های روان پزشکی و سکسولوژی اجتماعی ام مسخره و ریشخند می نمودند. اما هیچ کس از خلوت نیمه شبانگاهی و بامدادی من با شهیدان آرم گرفته در گلستان شهدای اصفهان و استوار و راسخ شدن پیگیر من خبردار نبود. این مقالات از همان « شب نشینی ها در آن گلستان » برمی آید. »

به پا خاست که برود؛ نگاه کرد و پرسید :

« گمان می کنید مسئولانی که در کوشش های شما و امثال شما  موشکافی می کنند و مو از ماست می کشند و به وقتش کیفر می دهند ، این خاستگاه و سرچشمه های کوشش هاتان را می دانند و باور می کنند ؟!؟ »

پاسخ دادم : « همه شان نه ! اما آنان که در جبهه ها دوشادوش نوجوانان بی باک و جوانان فداکار رزم نموده و جانباز شده اند ، ممکن است بتوانند به همانندی هایی میان من و آنان دست پیدا کنند و هر چند با همه ی آرا و اندیشه ها و دیدگاه هایم همنوا و موافق نیستند ، نیت و آرمان کوشش هایم را درک کنند. آنان پیکر آغشته به خون شوریدگان و دست از جان شسته گان فراوانی را در بغل گرفته اند. طرحواره های شناختی جبهه و جنگ را نباید دست کم گرفت. آسیب روانی جنگ حتا ممکن است به « تغییر شخصیت » بینجامد ! »

گفت : « می شود خواهش مرا برآوره سازید و همین ها را بنویسید ؟ خواهش می کنم؛ دست کم نگرانی من یکی را کاهش می دهید ! »

گفتم : « می ترسم باعث ریا شود. شمار فراوانی از آدم های اجتماع ما از این گونه سخنان ، برای خود کیسه دوخته اند. »

پافشاری کرد که : « مگر خودتان نمی گویید که خیلی دربند و نگران قضاوت دیگران نباش ؟؟ خواهش می کنم ! قول بدهید که فاش و آشکار بنویسید. تا قول ندهید بیرون نمی روم. »  

تا قول ندادم و سوگند یاد نکردم ، نرفت !

سرگرم بستن بار و بندیل سفر هستم تا به کرانه ی زنده رود ، سر پل خواجو و « آن خلوتگاه شبان گاهان پر شمار » بشتابم و چند روزی استراحت و خلوت نمایم. آن قول و سوگند به یادم آمد. چاره ای نیست ! باید این تکلیف و عهد را نیز ادا نمایم !!!       

 

شهیدان میهن در طول تاریخ ، ایران بدان جاودانند !      

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

فیلم های آموزشی آنه هوپر را جایگزین فیلم های پورنوی پر انحراف نمایید.

 

اصلاح ساختار همآغوشی و آمیزش از جمله کارهایی ست که من برای درمان « اختلال ریزش ( انزال ) زودرس » انجام می دهم:

۱- پنج دقیقه همآغوشی هنگام برهنه نمودن خانم

۲- پنج دقیقه همآغوشی هنگام برهنه شدن آقا تا حد شورت زیر بدون کندن شورت زیر

۳- سپس بی درنگ پوشیدن یک شلوارک روی شورت زیر و ادامه ی همآغوشی برای ده دقیقه

۴- سپس کندن شورت زیر و شلوارک و بی درنگ پوشیدن یک کاندوم خاردار تاخیرانداز ( در صورت ناخشنودی خانم از این گونه کاندوم ها ، می توان از کاندوم عادی و معمولی سود جست )

۵- سپس آغاز به درونرفت ( دخول ) با سود جستن از سه تکنیک :

الف ) ایست - آغاز ( Start - Stop )

ب ) نشگون و فشار ( Squeezing ) بر نوک ( Glans ) آلت

ج ) تکنیک ساخته شده از سوی خودم : یک بازدم عمیق { برای فشار ناگهانی و شدید دیافراگم بر حجم و هوای درون شکم ( اینتراپریتونئال ) بر کیسه های منوی ( سمینال وزیکل ها ) ، مجرای منی بر ( واز دفران ) ، پروستات و گردن مثانه } ، 

سپس خارج شدن از تشک و تخت خواب و چند گام راه رفتن در اتاق با تمرکز خشونت سرشتی و قاطعیت بر نگه داشتن و پاسداری از ادامه ی برافراشتگی ( نعوظ ) آلت ،

و بازدم عمیق و محکم دوم

۶- آغاز به درونرفت ( دخول ) آلت در پوزیشن تغییر یافته ی خانم ( برای نمونه ، چنان چه پوزیشن درونرفت ( دخول ) نخست ، تاقباز بوده است ، درونرفت آلت یک بار در پوزیشن دمر ، یک بار در پوزیشن دراز کشیده به پهلوی راست ، بار دیگر در پوزیشن دراز کشیده به پهلوی چپ ، بار دیگر در پوزیشن خانم بالا ( Woman On Top ) انجام شود.

 

پافشاری روایات و احادیث اسلامی  بر انجام همآغوشی و آمیزش به دور از چشم و گوش فرزندان کاملا درست و دوراندیشانه است.

لازم به ذکر است که من انجام این روند همآغوشی و آمیزش را در محیطی به دور از چشمان و گوش های تیز و موزی فرزندان ( به ویژه در آپارتمان های فسقلی و کوچولوی امروزی ! ) و زیر نور چراغ خواب سرخ ( قرمز ) وحشی پیشنهاد می کنم.

این گونه ساختار همآغوشی و آمیزش هنگامی که با ورزش عضله ی مخطط ارادی ( اسفنکتر خارجی ) گردن مثانه و پیشابراه و مصرف داروها که پیش تر در همین وبلاگ از آن ها نوشته ام همراه و پیوسته شود ، نه تنها به خوبی زمان ریزش ( انزال ) منی را به عقب می اندازد ، بلکه هنگام به فراز ( ارگاسم ) رسیدن زن را با مرد هم زمان و هماهنگ می کند. چنین رویکردی می تواند نقشی جدی در پاسداری از حریم خانواده و پیش گیری از روابط فرا ( برون ) زناشویی و پیمان شکنی زنان و مردان داشته باشد.

 

فیلم های آموزشی علمی آنه هوپر را جایگزین کانال های ماهواره و فیلم های پورنوی پر انحراف سازید.

 

افسوس که مردان ایرانی به جای آموختن هنر « پیش نوازی ( Foreplay ) » - که در فرهنگ جنسی اسلامی آزادنگر و خوش اندیش مذهب شیعه  ، « ملاعبه ، مغازله و معاشقه » نامیده و بر آن پافشاری و تاکید شده است  - تنها و تنها به طولانی نمودن روند درونرفت ( دخول ) آلت می اندیشند. 

 

فیلم های آموزشی آنه هوپر راهگشای شمار فراوانی از مشکلات و اختلالات جنسی ست.

 

سی دی های آموزشی خانم « آنه هوپر ( Anne Hooper ) » در زمینه ی اصلاح ساختار و ارتقای نگرش به همآغوشی و آمیزش بسیار سودمند هستند. من جایگزین نمودن تماشای فیلم های پورنوی سرشار از انحرافات جنسی را با این سی دی های آموزشی و فیلم ها و انیمیشن های آموزنده و سازنده ی آن به گونه ای جدی توصیه می نمایم.   

 

فیلم های آموزشی آنه هوپر راهگشای شمار فراوانی از مشکلات و اختلالات جنسی ست.

 

چنین اصلاحات مدبرانه و دوراندیشانه ای می تواند هم چنین به گونه ای اثرگذار و کارساز از آلوده و دچار شدن مردان اجتماع مان به بیماری خانمان سوز « سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل ، مواد مخدر و محرک » پیشگیری نماید.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 10:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

گزارشي از هشتمين همايش سالانه انجمن روانپزشکان ايران

 

 
 
 

بيتا بهنام

هشتمين همايش سالانه انجمن روانپزشکان ايران از تاريخ سه شنبه بيست و هشتم آبان ماه تا جمعه اول آذرماه 1387 در سالن همايش هاي بيمارستان ميلاد برگزار شد.

در اين همايش چهارروزه که روانپزشکان سراسر کشور در آن شرکت داشته و به ارائه مقاله و تبادل نظر و تجربه هاي خود پرداختند، محورهاي گوناگون دانش روانپزشکي مورد بحث و بررسي قرار گرفت.

افزون بر مطالعات انجام شده بر اثرات و عوارض داروهاي روانپزشکي و همچنين اختلالات روان پريشانه (سايکوتيک) و خلقي و اضطرابي (از جمله اختلال وسواسي- جبري) که همواره بخش عمده مقالات و سخنراني هاي همايش هاي سالانه انجمن علمي روانپزشکان ايران را تشکيل مي دهد، در همايش امسال به گونه يي نمايان گرايش بيشتري به سوي ارزيابي عوامل رواني- اجتماعي مرتبط با اختلالات روانپزشکي، اختلالات سوءمصرف و وابستگي (اعتياد) به مواد و به ويژه طيف اختلالات و صفات شخصيت و نيز روان درماني هاي تحليلي (روانکاوانه) و رفتاري- شناختي به چشم مي آمد. از ويژگي هاي جالب توجه همايش امسال، گرايش استادان مطرح و نام آشناي روانپزشکي کشور به ارزيابي روانشناسانه و روانکاوانه پديده هاي فرهنگي، از جمله خلاقيت ادبي و هنري بود. سخنراني دکتر «سيداحمد جليلي» رئيس انجمن علمي روانپزشکان ايران درباره «خلاقيت و بيماري هاي رواني» از سخنراني هايي بود که با استقبال چشمگير از سوي شرکت کنندگان در همايش روبه رو شد. سخنان دکتر «جليلي» با اين گفته ارسطو آغاز شد که «آنان که در فلسفه، سياست، شعر و ديگر هنرها به جايگاهي درخور رسيده اند، همگي گرايش هايي به سوي ماليخوليا دارند. اما کنش خلاقه، کنشي بهنجار (طبيعي) است و از قانون هاي بهنجار (طبيعي) پيروي مي کند.» دکتر «جليلي» سپس سخن شکسپير را در تناقض با انديشه ارسطو بيان کرد؛ «شاعر، عاشق و مجنون آکنده از تخيلات است.» او سپس به بيان باور افلاطون پرداخت؛ «شاعر مي تواند در شرايطي ويژه به خاطراتي از گذشته دست يابد. جنون شاعران، توانايي از سوي خدايان است.»

پس از آن دکتر «جليلي» نظريه فرويد را درباره خلاقيت عنوان کرد؛ «هنرمند آدم درونگراي ناداني است که چندان تفاوتي با فرد نوروتيک ندارد. هر دو اينان تمايلات غريزي بسيار نيرومندي دارند و خواهان افتخار، قدرت، ثروت، شهرت و عشق هستند اما از آنجا که توانايي رسيدن شتابان بدان ها را ندارند، پس زيست مايه (ليبيدو) خود را در راستاي نقش و نگار بخشيدن به تخيلات و فانتزي هاي خود تغيير مي دهند که در آدم نوروتيک، فرجام آن «نوروز» است؛ اما از آنجا که هنرمند توانمندي افزون تري دارد، استادانه روياهايش را مي سازد. او با والايش پندارها و رويکردهاي ناپسندش به شيوه ها و کردارهاي پسنديده، ديگران را به تحسين خود وامي دارد و بدين ترتيب به افتخار، قدرت، عشق و شايد ثروت مي رسد.» در پي آن، نظريه يونگ نيز از نظر گذرانده شد؛ «يونگ در عين حال که اثر ناخودآگاه فردي مورد توجه فرويد را رد نمي کند، اما تاثير ناخودآگاه جمعي در خلاقيت را فراتر از آن مي داند. او به فرآيند خلاقه باور دارد که از غرايز شخصي سرچشمه مي گيرد، اما ريشه در کهن الگوها (سنخ هاي کهن) و ناخودآگاه جمعي دارد و مجموعه يي خودمختار را پديد مي آورد که ريشه و سرچشمه از خاطرات بسيار قديمي و باستاني نسل هاي پشت در پشت آدمي دارد و به گونه يکسري امکانات درون زاد است که شگفت انگيزترين خيال پردازي ها را نيز در چارچوب هايي معين محدود مي کند. پس هنرمند کسي است که سرنوشت شخصي ما را به خواست و انديشه خلاقانه خود به همه انسانيت پيوسته و همبسته مي کند. آن که با اثري هنري روبه رو مي شود با آفريننده هم آوا مي شود و همراه و همسفر با او به نيروي نهفته در ناخودآگاه جمعي دست مي يابد. اين راز جاودانگي آثار هنري است که سرچشمه آن از ميراث مشترک آدميت است و همه آدميان مي توانند اين زبان جمعي را درک کنند.»

دکتر «احمد محيط» مسوول کميته ادبيات و روانپزشکي انجمن جهاني روانپزشکي (WPA) نيز در سخنراني خود با عنوان «چرا از رابطه فرهنگ، هنر و ادبيات با روانپزشکي سخن مي گوييم؟» چنين گفت؛ «هنر، فرهنگ و ادبيات با پزشکي به گونه يي عام و با روانپزشکي به شکل و شيوه يي خاص در ارتباط هستند. خلاقيت با روانپزشکي ارتباطي تنگاتنگ دارد. شناخت ذهن خلاق، رابطه خلاقيت با بيماري ها، خلاقيت در بيماران و همچنين سود جستن از توان هاي خلاقه در درمان بيماران اهميت دارد. در ميان مکاتب گوناگوني که روانپزشکي مدرن بر پايه آنها بنياد نهاده شده است، مکتب روانکاوي و آراي بنيانگذار و پيش برنده آن فرويد، اهميتي ويژه دارد. چه به لحاظ اثري که اين آموزه هاي روانکاوي بر آفرينش ادبي و هنري نويسندگان و هنرمندان گذاشته است و چه از آن چشم انداز که نقد و تحليل ژرف نگرانه تري را ممکن و فراهم کرده است.»

از سخنراني هاي مهم همايش امسال، سخنراني دکتر «محمد صنعتي» درباره «اخلاق و روانکاوي» با نگاهي به جايگاه روان درماني تحليلي (روانکاوي) در روانپزشکي امروز بود. دکتر «صنعتي» ساخت شکني انتقادات ناروا و ناآگاهانه درباره روانکاوي را امري لازم و مهم براي پيشرفت روان درماني تحليلي در ايران دانست. او بيان داشت؛ «درباره نه روانکاوي و نه بنيانگذار و پيشران آن يعني فرويد درک و دانش درستي در ايران صورت نگرفته و کم آگاهي ها درباره روانکاوي و فرويد بيشتر شنيداري و نه به دنبال نگرش ژرف و موشکافانه آثار و نوشته هاي خود فرويد بوده است.» وي در ادامه افزود؛ «بيشتر مردم عادي و همچنين به ظاهر انديشمندان و روشنفکران مان، به ويژه روشنفکران متعهد و معتقد به «لزوم بازگشت به خود» همچون علي شريعتي، نوشته ها و کتاب هاي فرويد را نخوانده و در آن تامل و تعمق نکرده اند. اما در همين حال او را پرچمدار گمراهي و فساد و تباهي شناسانده اند. تا آنجا که شريعتي او را «گوساله بورژوازي» قلمداد کرده و آزادي جنسي افراط آميز در اروپا را دستاورد او براي انسانيت مدرن دانسته است.» دکتر «صنعتي» نقدها و نوشته هاي شهيد مطهري را درباره فرويد، از اين ديدگاه که ايشان دست کم و برخلاف شريعتي، برخي آثار و نوشته هاي فرويد را از نظر گذرانده است، قابل اعتناتر دانست. دکتر صنعتي در ادامه مي افزايد؛ «فرويد برخلاف کساني همچون ويلهلم رايش، مگنوس هيرشفلد، هاولاک اليس، برتراند راسل و برخي ديگر (که به «آزادي مطلق و بي چارچوب جنسي» معتقد بودند) هرگز نه تنها به چنين چيزي باور نداشت، بلکه همواره و همه جا از «لزوم خودداري و پرهيز جنسي» و «تنظيم و تعديل جنسي» مي گفت و مي نوشت. در ايران، برخورد و رويارويي که بايد در برابر آرا و انديشه هاي انديشمندان لگام گسيخته يي همچون ويلهلم رايش، مگنوس هيرشفلد، برتراند راسل و مانند آنها انجام مي شد، گريبانگير زيگموند فرويد شد. اين در حالي است که فرويد همواره و به گونه يي سرسخت و وسواس گونه به «لزوم پايبندي و گردن نهادن آدميان به اخلاقيات و کردار نيک و پسنديده» باور داشت.

همايش امسال با تقدير شکوهمندي از استاد ارزنده و پيشکسوت روانپزشکي کشور دکتر «هاراطون داويديان» همراه شد. در مراسم به ياد ماندني پاسداشت جايگاه علمي و مقام معنوي استاد فراموش ناشدني تاريخ روانپزشکي ايران، سفير جمهوري ارمنستان در کشورمان و رئيس فرهنگستان علوم پزشکي، دکتر «ايرج فاضل» حضور يافته و به ايراد سخنراني پرداختند. در پايان به رسم و نشان پاسداشت يک عمر خدمت براي آموزش روانپزشکي، لوح و نشان هاي پرشماري از سفارت جمهوري ارمنستان در ايران، فرهنگستان علوم پزشکي، بيمارستان هاي روانپزشکي دانشگاه هاي ایران ، شهيد بهشتي و علوم بهزيستي و توانبخشي و بيمارستان هاي ميمنت، مهرگان، آزادي و انجمن روانپزشکان استان اصفهان به استاد داده شد. اما آنچه باعث شگفتي همگان و افسوس دانش آموختگان روانپزشکي بيمارستان روزبه دانشگاه علوم پزشکي تهران شده بود، عدم اعطاي لوح يادبود و تقدير از سوي بيمارستان روزبه و دانشگاه علوم پزشکي تهران بود. با توجه به اينکه دکتر «داويديان»، 42 سال خدمت دانشگاهي صادقانه و پدرانه خود را در اين بيمارستان انجام داده و چندين سال پياپي نيز رياست بيمارستان روزبه و همچنين مديريت گروه روانپزشکي دانشگاه علوم پزشکي تهران را بر دوش داشته است، اين انتظار و افسوس دستياران و دانش آموختگان «مکتب روزبه» گزافه نبوده است. همايش با عکس هاي يادگاري شاگردان سال هاي دور با استاد در سالن همايش و محوطه بيمارستان ميلاد پايان يافت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

چشم ها را بر واقعیت ها فرو بستن به فرجامی نیک نمی انجامد !

 

چند هفته پیش معاونت محترم سلامت وزارت بهداشت شایع ترین مشکلات و بیماری های حوزه ی سلامت بهداشت و درمان میهن مان را به ترتیب « بیماری ها و حمله های قلبی - عروقی » ، « سوانح و تصادفات » ، « افسردگی » و « اعتیاد ( وابستگی ) و سوءمصرف مواد مخدر و محرک » اعلام نمود.

البته معاونت سلامت وزارت بهداشت ، دربردارنده ی اداره ی کلی با مضمون « بهداشت روان و سلامت روانی - اجتماعی » هست ، اما به واقع به نظر می رسد که هرگز کافی نیست و معاونتی با عنوان « معاونت بهداشت و سلامت روان » برای وزارت خانه ی بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی این روزها برای این وزارتخانه ، لازم تر و بنیادی تر از هر ساختار و سامانه ی دیگری ست.

به باور من و بسیاری دیگر از همکاران روان پزشک ، امروزه « اختلال بحران هویت ( IDENTITY CRISIS ) » و سپس به ترتیب « اختلال افسردگی ( دربردارنده ی اختلال افسردگی شدید ، متوسط و خفیف ؛ و نه فقط افسردگی شدید { ماژور } ) » ، « اعتیاد ( وابستگی ) به سکس ( SEX ADDICTION ) » و « اعتیاد ( وابستگی ) و سوء مصرف الکل ، مواد مخدر و محرک ( و نه فقط اعتیاد و وابستگی بدین مواد ) » ، از هر بیماری دیگری حتا « بیماری های قلبی - عروقی » و « سوانح و تصادفات » شایع تر هستند ! 

تا آن هنگام که « معاونت بهداشت و سلامت روان » به معاونت های وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی افزوده نشود ، اپیدمی اختلالات افسردگی به گونه های البته فراوان اما نه اپیدمیک شدید ( MAJOR ) این اختلال محدود شده و به آسانی بر اپیدمی اعتیاد به سکس ( SEX ADDICTION )  چشم پوشی می شود و حتا نامی از آن برده نمی شود !!

تا آن هنگام کسی اپیدمی  « اختلال بحران هویت ( IDENTITY CRISIS ) و فرجام آن یعنی اختلال شخصیت مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) را به شمار مشکلات روانی - اجتماعی نمی آورد و سوء مصرف های گسترده ، گران بار و چند بار در هفته ی الکل ، مواد مخدر و محرک - که تنها طی چند سال به فرجام دردناک و فاجعه آمیز آعتیاد ( وابستگی ) می انجامد - از زمره ی بیماری ها و مشکلات کنار گذاشته می شوند.

این گونه است که این مشکلات نادیده گرفته می شوند تا دهه ی ۱۳۹۰ ، دهه ی اپیدمی جنسی ( سکشوال ) ایدز و اپیدمی لمپنیزم ، وندالیزم ، آشوب ، و وابستگی های بیمارگونه و فاجعه آمیز به سکس ، الکل ، مواد محرک و مخدر باشد. 

« موج سترگ و ویرانگر  وابستگی ( اعتیاد ) به سکس ، الکل ، مواد محرک و فرجام واپسین و همه گیر آن ها :ایدز » برآمده از شهوت گرایی گزافه آمیز و لذت پرستی در راه است و مسئولان بهداشت و درمان و پزشکی مان ، دل نگران « حملات قلبی - عروقی » و « مرض قند ( دیابت ) » و « شیر و پستان مادر » بوده و هستند !!!     

 

آموزش جنسی در ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 6:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

در ایران سریال بی همتای دایی جان ناپلئون در ذهن شمار فراوانی از ایرانیان - حتا بسیاری از دوست داران ( اما نه معتادان و وابستگان ) آن - چنین نشسته است که این سریال هنجارشکن ترین و شرم گریزترین ساخته ی تاریخ سینمای ایران است. به احتمال فراوان اینان آثاری هم چون « کلبه ی آن سوی رودخانه » ، « مو سرخه » و .......... را ندیده اند و نگاهی ولو کوتاه بر فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران نینداخته اند ، که چنین قضاوت نادرست و شتاب زده ای می نمایند.

در فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران ، به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که البته بیشتر آن ها کمی تا قسمتی با اروتیسیزم و سکسوالیتی ارتباط داشته اند.

هر چند در این میان می توان آثاری هم چون « طوقی » ( ساخته ی علی حاتمی در ۱۳۴۹ ) نیز وجود دارد که نماهایی حتا از ارگاسم زنانه را هر چند در جایی جز بستر نشان داده اند اما نامی چندان مرتبط با اروتیسیزم و سکسوالیتی نداشته اند !

 

اروتیک ترین فیلم سینمای پس از انقلاب اسلامی در ایران : کاغذ بی خط ( ساخته ی ناصر تقوایی در 1380 )

 

به باور من و بسیاری دیگر از دوست داران سینما ، بیش ترین درون مایه ی اروتیک را در تاریخ سی ساله ی سینمای پس از انقلاب  ، همانا فیلم  « کاغذ بی خط »  استاد ناصر تقوایی داشته است. از استادی کم مانند تقوایی در ساخت فیلم همین واقعیت شگفت انگیز بس که چنین درون مایه ی سرشار و گران باری از اروتیسیزم و سکسوالیتی ، بدون حتا یک تماس جزئی میان دو بازیگر مرد و زن فیلم و یا حتا نمایی محو از همبستری آن دو به تصویر کشیده شده است. بی گمان درباره ی کاغذ بی خط بیش از این ها - آن چنان که باید و شاید - باید بنویسم.

 

کاغذ بی خط ( ناصر تقوایی ، 1380 ) : اروتیسیزم سرشار !

در فهرست فیلم های ساخته شده در تاریخ سینمای ایران به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که فرومایگی و ابتذال در بسیاری از آن ها چیرگی دارد. این چیرگی فرومایگی و ابتذال فقط مربوط به فیلم های سینمای پیش از انقلاب نیست ! در فهرست نام های فیلم های سینمای پس از انقلاب هم فراوان به چشم و ذهن می نشیند؛ البته نه با درون مایه ی اروتیک و سکشوال !

کافی ست به فهرست فیلم های ساخته شده در سه چهار سال اخیر نگاه کنید تا با موجی از نام های بازاری و عوام زده و لمپن گونه ی مبتذل و فرومایه روبه رو شوید که دست فیلم های پیش از انقلاب را از پشت بسته اند !!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )

 

در میان همه ی فیلم ها و سریال های تاریخ سینما و تلویزیون ایران - هم پیش و هم پس از انقلاب اسلامی - بی گمان شگفت انگیزترین نام از آن فیلم « یک چمدان سکس » ساخته ی محمد متوسلانی در سال ۱۳۵۰ است !!!

تاکنون که حسرت تماشای این فیلم بر من باقی مانده است. از همه ی خوانندگان ارجمند خواهشمندم چنان چه نسخه ای ولو بدکیفیت و به هر سیستم تصویری در اختیار دارند ، نسخه ای رایت شده از آن را برای این جانب به ارمغان بیاورند و مژدگانی ای درخور از آن خویش نمایند !!!! 

شاید دانلود از اینترنت این فیلم فراهم باشد. پس تا دیر نشده از جست و جوگر گوگل سود جویید !!!!!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

مشروبات الکی / ویسکی / شراب / عرق / ...... / و زهر مار !

 

یکی از پرسش هایی که در کار بالینی خود به عنوان یک درمانگر فراوان با آن روبه رو شده و می شوم ، این پرسش روزافزون است :

« آقای دکتر ، می شه از شما بپرسم : جدای از باورهای مذهبی ، مشروب های الکلی برای سکس سودمند هستند ؟؟ »

گاه برخی گام را فراتر از این می گذارند و در ادامه می پرسند :

« شما خودت به عنوان یک پزشک به مراجعان تان پیشنهاد مصرف الکل برای انجام سکس بهتر می کنید یا نه ؟!؟ »

من نخست می پرسم که چرا چنین پرسشی برای شان مهم شده است و نیز این که آیا تجربه ی انجام سکس پس از نوشیدن مشروب های الکلی داشته اند یا نه. سپس برای شان می گویم که « جدای از نهی های مذهبی دین اسلام » ، الکل در مردان سبب پیدایش اختلال هایی در برافراشتگی ( نعوظ ) آلت می شود. چرا که الکل ، نه تنها بر سامانه و کنش های دستگاه عصبی مرکزی ( مغز ) آدمی اثر می گذارد ، بلکه به گونه ای سر راست ( مستقیم ) بر غدد جنسی ( بیضه های ) مردان تاثیر نهاده و اندازه ( سطح ) هورمون مردانه ( تستوسترون ) مردان را کاهش می دهد. مصرف طولانی مدت الکل باعث می شود تا توانایی کبد برای متابولیزم ترکیبات استروژنی ( هورمون های زنانه ) پیکر مرد کاهش یابد و اندازه ( درشتی ) بیضه های مردان برخلاف پستان های شان کاهش یابد؛ یعنی مرد با مصرف طولانی مدت الکل به سوی زنانگی پیش می رود. »  

این جاست که مراجعان با شیطنت از من می پرسند : « می گویند اثر الکل بر سکس زنان خوب است و آنان را تحریک می کند. نه ؟!؟ »

این جاست که باز توضیح می دهم : 

« الکل به گونه ای متناقض در زنان سبب افزایش اندکی در اندازه ی تستوسترون شان می شود. شاید این یکی از دلایل افزایش میل جنسی زنان پس از مصرف الکل باشد. البته حل شدن فراخود ( سوپر ایگو ) در الکل و کاسته شدن از بار شرم و احساس گناه ناخودآگاه زنان نسبت به کنشگری ( شرکت فعالانه ) در فرآیند زناشویی و همبستری هم یکی از عوامل مهم است. »

این جاست که مراجع با شیطنت به همسرش می نگرد و می پرسد :

« پس خودمان نخوریم و به خانوم بدیم بخورند. نه ؟!؟ »

که قاطعانه چنین پاسخ می دهم که : « نه ! »

می پرسند : « پس چرا ؟ مگه میل و فعالیت خانوم را افزایش نمی دهد ؟!؟ »

می گویم : « نخست آن که الکل برای کبد و کلیه و خون و ......... زیان بخش است. دوم آن که خانوم تان به « نوشیدن الکل پیش از سکس » شرطی و به گونه ی روانی وابسته می شوند. سوم این که توانایی جنسی زنان و مردان باید آن چنان افزایش یابد که با آب و نان خالی هم بچرخد ! »

افسوس که هنوز از بار سنگین و کمرشکن وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر برون نیامده ، گرفتار رشد نگران کننده ی آمار سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل و مواد محرک شده ایم.

بسیاری بسته شدن مشروب فروشی ها را دلیل اصلی همه گیری ( اپیدمی ) سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر می دانند ، اما من چنین می پندارم که نبود برنامه ریزی و مدیریت « شادی و لذت مشروع » ما را به چنین فرجام ناگواری کشاند. آیا پافشاری بد فرجام  بر « لذت ستیزی » غیر منطقی ، ما را به وادی « لذت پرستی » نادرست نکشانده است ؟!؟

من بر این باورم که بدون مصرف مواد مخدر یا محرک و بدون پناه بردن به سیگار و الکل هم می توان به خوبی شادکامی و کامروایی را در زندگی جاری ساخت.

بی گمان درباره ی شیوه های « زندگی سالم » باید بیش از این نوشت.

کوتاه سخن آن که سکس خوب و کامیابنه نیازمند الکل و سیگار و اکس و کوفت و خوره و زهر مار نیست ! به آجیل مشکل گشا ( وایاگرای وطنی ) ، سیر و پیاز خام ، دارچین ، فلفل سیاه ، حبوبات پخته شده ، سبزی جات تازه ، و اگر پولش را داشتید زعفران ، انبه و خاویار پناه ببرید.

مگر نخودچی / کشمش - این وایاگرای وطنی تهی دستان و مستمندان - در درازای تاریخ کهن مان همدم و مونس و یار جیب مردان این مرز پر گهر نبوده است ؟!؟

به جای الکل و اکس و سیگاری و .... به همین « وایاگرای همراه دست اول » پناه ببرید. « سفر » بی خطر ! 

نخودچی / کشمش - این « وایاگرای وطنی همراه » ، همراه اول شما در « سفر » های نوروزی و نانوروزی تان باد ؛ به قول اسدالله میرزا : فقط مواظب باشید از « سفر » جا نمانید !!

آجیل مشکل گشا را جایگزین الکل و نخودچی / کشمش را جانشین عرق کشمش کنید. نگران نباشید؛ زیان دیدید ، به قول حسن جغجغه : اونش با من !!!  

 

آجیل مشکل گشا : وایاگرای وطنی ما ایرانیان !!!              

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 2:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی اندام جنسی - باروری زنانه ( پیشگاه ، آمیزراه { زایراه } و رحم )

 

بسیاری از زنان درباره ی آسیب به واژن شان نگرانی دارند ، اما این نگرانی در شماری از ایشان به اندازه ی بیمارگونه و مشکل ساز می رسد؛ گاه تا آن اندازه که سبب می شود همانند دو موردی که من داشته ام ، خانمی تا سیزده سال و حتا هفده سال پس از ازدواج و به خانه ی شوهر رفتن دوشیزه ( باکره ) باقی بماند. شمار مواردی از مراجعان من ، که بیش از دو سال و کمتر از ده سال دوشیزه ( باکره ) باقی مانده بودند ، بسیار بوده است. شاید برای شما شگفت انگیز بنماید که اینان با به کار بستن درمان های شناختی - رفتاری در یک برهمکنش ( تعامل ) درمانی همراه با همیاری و همدلی ، به آسانی در کمتر از ده جلسه مراجعه ، برای همیشه درمان شده و از مشکل واژینیسموس رها شده اند.

واژن از سه لایه ی نیرومند عضلانی درست شده است؛ این گونه است که زنانی که - هم چون بحران بالکان ( ستیز بوسنی ، کرواسی و صربستان ) ، اشغال نیمه ی شرقی آلمان از سوی ارتش اتحاد جماهیر شوروی و چیره شدن اقوام بدوی بیگانه بر مردمان میهن بارها اشغال شده مان - مورد تجاوزهای گروهی وحشیانه از سوی شمار فراوانی از مردان قرار می گیرند ، زنده باقی می مانند.

پس چه گونه آمیزش با همسر یا یاری ( پارتنری ) نگران ، مهربان و دلسوز می تواند خانم را دچار پارگی و آسیب واژینال کشنده نماید ؟!؟

شناخت درست و آگاهی علم مدارانه ی مردمان از آناتومی و فیزیولوژی تن و پیکر ( بدن ) آدمی ، نه تنها از پیدایش و پیشرفت اختلالات جنسی - آمیزشی پیشگیری می نماید ، که هم چنین ایشان را به وجود نیروی آفریننده ای فراتر از پندار آدمی باورمند می کند.

آری ، دانایی و توانایی پروردگار یگانه ، بخشنده و مهربان در جلسات درس تشریح ( آناتومی عملی ) و شکافتن ذره ذره ی پیکر آدمیان خفته  عینیتی انکار ناپذیر یافت و با آموختن فیزیولوژی ، ایمیونولوژی و ژنتیک فراز گرفت تا در هر گام در زندگی ، خودم را در برابر او ناچیز بدانم و سرنوشت گریزناپذیر و جبرآلودی را که او با سرشت ژنتیکی ام برایم تا اندازه ی بسیاری مقدر و معین نموده است ، بردبارانه و بی شکوه و گله بپذیرم. اگر چه بسیاری خداوند را پشت در پشت ، در پرتو نادانی و فرمان برداری کورکورانه پذیرفته و می پذیرند ، و از این رو ایمان شان به پرورگار گرفتار خرافات و گمان های باطل و بی هوده ی مسخره ، احمقانه و شگفت انگیز می شود ، اما من چنین می پندارم که شناخت ساختار و کارکرد اجزای تن و پیکر آدمیان ، جانوران و گیاهان راهی سرشار و سودمند برای باور پیدا کردن به سرشت آفرینش و دانایی و توانایی پروردگار یگانه است.......

 

آناتومی اندام آمیزشی - باروری زنانه : رحم و واژن ( آمیزراه ، زایراه )

          

 

آناتومی پیکر و اندام جنسی - باروری زنانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی اندام های جنسی - تناسلی زنانه

 

 

واژن ( آمیزراه ، زای راه ) زنان از سه لایه عضلانی نیرومند برخوردار است تا مسیر آمیزش و زایمان زنان در هر دوی این کنش ها ، استوار و پایدار باشد.

برخی زنان اندام آمیزشی خود را در ناخودآگاه ، نیمه خودآگاه و حتا خودآگاه شان ، بسیار ظریف ، لطیف ، نازک و بدین ترتیب آسیب پذیر می دانند و بدین ترتیب دچار کژکاری های جنسی گوناگون هم چون اختلال کمبود میل جنسی ، پرهیز و خودداری از آمیزش جنسی ، واژینیسموس ، اختلال برانگیختگی جنسی ، اختلال درد جنسی ( آمیزش دردناک : دیس پارونیا ) ، بی فرازی ( بی ارگاسمی ) و ...... می شوند. چنین نگرشی در خانم های دچار اختلالات اضطرابی به ویژه وسواس های فکری - کنشی و دختران دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) بسیار شایع تر بوده و هست.

پروردگار با دانایی و فراستی ژرف نگرانه و بی کران ، واژن را آن چنان استوار ، پایدار و نیرومند آفریده است که بتواند در فرآیند زایمان ، نوزادی به وزن دو تا تا چهار کیلو را بدون هیچ گونه مشکلی به بیرون هل داده و براند؛ پس چه گونه چنین اندام عضلانی ای در فرآیند درون رفت ( دخول ) آلتی ده تا بیست سانتی متری - که تنها ده سانتی متر از آن وارد واژن می شود ( چرا که درازای واژن تنها نه تا یازده سانتی متر است ) ، پاره پاره یا سوراخ خوهد شد ؟!؟

 

آناتومی واژن و رحم و پیوست های آن

 

این نوشته ادامه دارد ......    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 19:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آناتومی واژن ( آمیزراه ، زایراه ، مهبل ) زنان

 

شمار فراوانی از دختران و زنان تازه ازدواج کرده ی ایرانی دچار اختلالات کارکرد جنسی هم چون اختلال کمبود میل جنسی ( سرد مزاجی ) ، اختلال انزجار جنسی ، اختلال برانگیختگی جنسی ، آمیزش دردناک ، واژینیسموس ، بی ارگاسمی ، اختلال ملال پس از آمیزش و سر درد پس از آمیزش هستند.

افکار و اندیشه های خودکار ( اتوماتیک ) منفی در رابطه با سکس ، آمیزش ، هماغوشی و همبستری سبب ساز این اختلالات ناگوار و بد فرجام هستند.

یکی از اندیشه های منفی رایج درباره ی آسیب پذیر بودن واژن ( آمیزراه ، زایراه ) در پی درونرفت ( دخول ) آلت مردان است.

به ویژه چنین باورهایی نزد خانم های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، اضطرابی ، وسواسی ، و ....... بیش تر ، ژرف تر و گسترده تر است.

به زودی از آناتومی و فیزیولوژی جنسی - زناشویی واژن ( آمیزراه ، زایراه ) خواهم نوشت.

 

آناتومی واژن ( آمیزراه ، زایراه ، مهبل ) زنان 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بیشتر موارد بدرفتاری جنسی با کودک ، از سوی بزرگسالان خانواده و بستگان او انجام می شود که برای کودک آشنا بوده و مقتدرانه دسترسی گسترده ای به کودک دارند. متاسفانه بیشتر بدرفتاری های جنسی با کودک به دلایل فراوان پنهان باقی می مانند که از آن جمله می توان به نادانی ، شرم ، احساس گناه ، و تحمل قربانی ، خودداری پزشکان از شناسایی و گزارش بدرفتاری های جنسی ، پافشاری دادگاه ها بر قوانین کم شمار و دست و پا گیر ، و هراس مادر و دیگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده و .... اشاره نمود. بنابراین میزان بروز بدرفتاری جنسی با کودکان بسیار فراتر و گسترده تر از آن چیزی ست که پنداشته می شود. قربانی با تهدید دایمی از سوی این آشنایان و بستگان رو به رو ست که چنان چه این راز خانوادگی را فاش سازد ، شکنجه شده و کشته خواهد شد.

در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم ، دختران بیش از پسران قربانی می شوند که از حدود هفت تا ده سالگی آغاز می شود. زنای با محارم در طبقات اجتماعی – اقتصادی ، فرهنگی ، تحصیلی و حرفه ای پایین بیشتر رخ می دهد. اختلالات روانی عمده – از جمله اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) و کاستی های هوشی – با چنین کرداری رابطه ی نزدیک دارند. در حدود سه چهارم – 75 درصد - موارد رابطه از سوی پدر انجام شده است. البته باید دانست وجود این گونه روابط میان خواهرها و برادرها انکار شده و بدرفتاری دایی ، عمو  و دوستان مرد نزدیک  خانواده – که در اجتماع ما درصد بالا و چشمگیری دارد – اغلب تا مدت زیادی پنهان باقی می ماند. آشفتگی های خانوادگی که از پدری بدون کفایت و ناپخته ، بی کار یا کم درآمد ، پرخاشگر ، متزلزل و بی ثبات ، با خواسته های آشفته و مسخ شده برای ابراز مردانگی ، دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، و وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد مخدر ، محرک یا الکل ، و مادری جدا شده ، یا منفعل و ناتوان سرچشمه می گیرد ، بنیان اصلی بدرفتاری جنسی با کودک و زنای با محارم است. به نظر می رسد دست کم در اجتماع ما ، افزایش سن کنونی یا سپردن کامل حضانت فرزندان - به ویژه دختران - به مادر می تواند در پیشگیری و کنترل این معضل ویران گر نقش سودمند و کارآ داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 17:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دیروز برای مصاحبه درباره ی « معضلات جنسی ایران و کارآمدی ازدواج موقت » نزد من آدمده بودند.

سخن به درازا کشید و به محدوده ها و مرزهایی رسید که غیر قابل چاپ بود.

نیک می دانستم که حتا یک دهم گفته هایم ، که بیانگر واقعیت های پیدا و پنهان اجتماع پر آفت و گزند ماست ، هم در هیچ روزنامه ای منتشر نخواهد شد ، اما آگاه و هشیار شدن دو خبرنگار جوان هم خود گامی کوچک اما سودمند است.

نکته ی شگفت انگیز برای من این بود که دو نفر خانم خبرنگار جوان ابراز می داشتند که :

« عجیب است؛ در میان یکصد و پنجاه نفر مرد مدیر ، جامعه شناس ، روان پزشک ، روان شناس ، پژوهشگر اجتماعی ، و .............. ای که تاکنون با آن ها مصاحبه نموده ایم ، شما یگانه فردی بوده اید که ازدواج موقت را مسکنی برای افراد مجرد ، مطلقه و بیوه می دانید. همه ی آقایانی که  ما با آن ها صحبت کرده ایم « ازدواج موقت »  را فرمولی برای زنان بیوه و مطلقه ، و آقایان متاهل بیان نمودند. »

شگفت زده گفتم :

« خوب ، ممکن است اینان بدان مراجع بزرگواری که ازدواج موقت - که من آن را با نام « پیوند ( دوستی ) مشروع » می پسندم - را بی اذن پدر قابل انجام برای دختران ازدواج نکرده عنوان نموده اند ، باور نداشته و یا بسیار نگران « دوشیزگی ( بکارت ) » دختران مجرد بوده اند. اما آن چه من نمی فهمم نگرانی آن اندیشمندان بزرگ پیرامون از دست رفتن احتمالی « دوشیزگی ( بکارت ) » پسران هرگز ازدواج نکرده است !!! »

واقعن چه گونه می توان « ازدواج موقت » را تنها برای مردان متاهل همسر دار عنوان نمود و آن را برای مردان مجرد هرگز ازدواج نکرده مجاز ندانست ؟!؟ آن هم با این بهانه که اگر چنین ابزاری در اختیار مردان مجرد گذاشته شود ، آنان دیگر هرگز ازدواج نخواهند کرد !

به نظر می رسد که ضرب المثل های کهن ما در این باره هم کارکرد خوبی دارند:

« از نخورده بگیر بده به خورده »

و یا 

« می خوان هم از توبره بخورن ، هم از آخور » !!!  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

بسیاری از روان شناسان و مشاوران خانواده در ایران ، آموزش آکادمیک و درستی درباره ی گستره ی جنسیت و هماغوشی و آمیزش دریافت ننموده اند؛ از این رو جای شگفتی نیست که توانایی راهنمایی و آموزش مراجعان را نداشته باشند.

پرسش شمار فراوانی از مراجعانی که کمتر از پنج سال از پیمان زناشویی شان گذشته است ، این است که چند بار آمیزش در هفته نرمال و منطقی ست؟

بارها دیده و شنیده ام که درمانگران در برابر این پرسش ساده ، پاسخ های ناجوری بیان داشته اند:

از ساعتی یک بار در شش ماه نخست ازدواج تا ماهی یک بار و نه بیشتر !!!

این در حالی ست که پاسخ یکسانی برای این پرسش وجود ندارد و بستگی به بسیاری از عوامل دارد. برای نمونه آن که این زوج سنتی ازدواج نموده اند یا زناشویی مدرنی داشته اند؛ پیش از ازدواج چه مدت آمیزش یا هماغوشی داشته اند؛ چه مدت از ازدواج و آغاز هماغوشی و آمیزش آن ها گذشته است؛چند سال از عمرشان سپری شده است؛ میل جنسی و خودارضایی آنان پیش از پیمان زناشویی شان تا چه اندازه بوده است؛ و .................

به طور کلی ، پس از سه و شش ماه نخست ازدواجی که با هماغوشی و آمیزش های پیش از آن همراه نبوده است ، شمار انجام آمیزش کاهش یافته و در سال دوم و سوم چنین پیمان زناشویی ای به یک ریتم و تعداد ثابت و مشخص - بسته به ویژگی های فیزیولوژیک تنی و روانی - می رسد.

پس از سال پنجم یک ازدواج خوب و خوشایند و پویا ، شمار آمیزش ها در هفته به ماهی سه تا چهار بار می رسد که تمرکز ویژه ی آن بر تعطیلات پایان هفته ( weekend ) خواهد بود که در فرنگ شب یک شنبه و در ایران « شب مشهور و پر هیاهوی جمعه » است.

با توجه به چند شغله بودن مردان ایرانی و فشار فراوان مشکلات حرفه ای ، اقتصادی ، اجتماعی و ........ هم اکنون یک تا دو بار آمیزش در هفته برای زوج های جوان ، پس از شش ماه نخست آغاز پیمان زناشویی خوب و مناسب بوده و اصلن کم و مشکل ساز نخواهد بود.

در هفته یک یا دو بار آمیزش برای افرادی که ژر تنش ، عصبی و تحریک پذیر نیستند ، کافی ست ، اما دست کم سه شب دیگر همسران باید به تانترا ( TANTRA ) - هماغوشی برای دستیابی به آرامش و رهایی ( Meditation ) و نه با هدف درون رفت ( دخول ) و آمیزش و سکس کامل - بپردازند.

و TANTRA چیزی ست که یک زوج درمانگر باید به خوبی بدان آگاهی داشته باشد. در سی دی آموزشی « ANNE HOOPER » تانترا به اندازه ی کافی بیان شده است.

گاندی - رهبر فقید هند - سال ها پس از ترک همسر و پا نهادن بر غریزه ی جنسی ، دانست که چه گوهری را از دست داده است؛ پس به جبران پرداخت و در واپسین دهه ی عمر خود با چندین نفر از ارادتمندان و شاگردان خاص خود تا بامداد به تانترا می پرداخت: هماغوشی برهنه بدون درون رفت ( دخول ) آلت تناسلی.

مقاله ی بیانگر این واقعیت - که بارها در دانشگاه های گوناگون گیتی ارائه شده است - را می توانید با جست و جوی  gandhi & tantra و هم چنین  gandhi & sex  در www.google.com  پیدا کنید. مقاله ای که یک بار چکیده اش در روزنامه ی توقیف شده ی شرق منتشر شد.

 

تانترا : هماغوشی برهنه برای مدیتیشن    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 22:7  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کاما سوترا : مهارت های بریتر هماغوشی و آمیزش ( آنه هوپر )

 

در ایران شمار فراوانی از طلاق ها و جدایی ها به دلیل نا آگاهی های جنسی - زناشویی رخ می دهد.

چه فراوان مردانی وجود دارند که سکس و آمیزش را تنها درون رفت ( دخول ) آلت می دانند و به معاشقه و همآغوشی پیش و پس از درون رفت ( دخول ) نمی پردازند.

این گونه آمیزش نه تنها برای زنان هیچ گونه لذت و خوشی به همراه ندارد ، که سبب شکنجه ی تنی و روانی آنان نیز می شود.

در ایران آگاهی رسانی و آموزشی درباره ی شیوه ی درست هماغوشی و آمیزش انجام نگرفته است و این کم کاری و انکار ، پیامدی جز بالا رفتن آمار جدایی ، طلاق ، و پی گیری و آغاز روابط عاطفی - جنسی از سوی مردان و زنان نداشته و نخواهد داشت.

آموزش فراگیر راه و رسم آمیزش کامل و همه جانبه امری ضروری و لازم است که باید در کشورهای عقب افتاده جدی گرفته شود.   

 

سی دی آموزشی آنه هوپر : تکنیک ها و مهارت های هماغوشی و آمیزش

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مردان ایرانی بدان گرایش دارند که تا آن جا که می شود برای درمان مشکلات زناشویی و خانوادگی به درمانگر مراجعه نکنند. البته اگر  درمانگر ، خانمی زیبا و دلنشین باشد ، قضیه تا اندازه ای دگرگون می شود.

مراجعه ی مردان ایرانی برای درمان مشکلات جنسی بهتر از مشکلات زندگی خانوادگی ست اما در این باره هم مراجعه ی آنان هنگامی بیشتر خواهد بود که خود آنان از فرآیند همآغوشی و آمیزش شان ناراضی باشند.

مردان گرایش دارند تا شکایات همسرشان را نشنوند و یا آن ها را به ریشخند بگیرند.

در حالی که چنین رویکردی تنها به ژرف تر و گسترده تر شدن بیش از پیش مشکلات موجود می انجامد و درمان و گشایش آن ها را دشوار تر می سازد.

انجام مشاوره های روان پزشکی و روان شناسی اگر برای مردان سودمند نباشد ، که هست ، بی گمان زیان بخش هم نخواهد بود. واقعیت آشکار این است که مراجعه ی بهنگام به کلینیک ها و مراکز مشاوره ، آسان تر و کم هزینه تر از رفتن به دادگاه و گرفتن وکیل است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 22:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

بسیاری چنین می اندیشند که اگر پیش از پیمان زناشویی به دوستی ، مهر ، شیفتگی و یا عشقی آتشین نسبت به یکدیگر دست یافته باشند ، خوش بختی و نیک روزی شان تضمین شده است.

در صورتی که بسیاری از واقعیت های شخصیتی و ویژگی های شخصی دو نفر درست هنگامی رخ می نمایاند که آن دو به زیر یک سقف رفته و زندگی مشترک را به دور از چشمان دیگران آغاز نموده باشند.

خوش بختی به یک باره و ناگهان به چنگ نمی آید !

خشت های خانه ی « خوشبختی » را باید آهسته اما پیوسته باید کنار و بر روی هم گذاشت و یک عمر در پاسداری از بنیان ، ستون ها و ساختمان آن پاسداری نمود. 

هیچ خانه ای به یک باره بر پا نشده و پایدار و استوار نمانده است؛ تا چه رسد به کاخ زیبا و دلنشین خوشبختی !!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

برخلاف آن چه که توده ی اجتماع می اندیشند زاده شدن کودک به استواری و پایداری خانواده نمی انجامد ، بلکه در آغاز رابطه ی خطی و مستقیم زن و شوهر را به یک رابطه ی مثلثی تبدیل می کند که در آن فرزند پدر یا مادر را - بسته به جنسیت کودک و نیز دینامیک ( پویایی ) خانواده - به سوی خود می کشد و مثلث را از توازن لازم نابرخوردار می کند. بدین ترتیب رابطه ی زن و شوهر مختل و مشکل دار می شود و ستیز و کشمکش جایگزین یا افزون می شود.

بدین سان به دنیا آوردن فرزند را باید تا پس از به دست آمدن تعادل و ثبات لازم ، دست کم تا دو سه سال پس از ازدواج ( عروسی) و به خانه ی نو رفتن به عقب انداخت.

خودکشی جهان پهلوان غلامرضا تختی ، درست چهار ماه پس از به دنیا آمدن پسرش گواهی بر این واقعیت است.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق

 

این در حالی ست که می توان به آسانی و با سود جستن از راهکارهای ساده و دم دست ، « عنصر سرنوشت ساز رفاقت و صمیمیت » را در کانون خانواده های ایرانی بنیان نهاد و استوار نمود.

خرید و نصب یک تابلوی وایت برد از این راهکارها ست.

هر یک از همسران که بامداد نخست و پیش از دیگری بر می خیزد ، جمله یا نقاشی ای عاشقانه ، دوستانه ، طنز گونه و مزاح آمیز ( برای شوخی ) بر تابلو به جا می گذارد تا شب هنگام که باز می گردد ، با پاسخ آن از سوی همسر ( و نیز فرزندان ) خویش رو به رو شود.

راهکار دیگر ، انجام لمس غیر جنسی از سوی هر کدام از همسران ( و حتا فرزندان ) است. چنان چه فرزندی در خانه نباشد ، انجام لمس جنسی و شبه جنسی نیز نه تنها مجاز ، که سودمند خواهد بود.

از دیگر راهکارها ، نقاشی کشیدن بر چهره ، پیکر ، انگشتان دست و پا ست که می تواند مقدمه ای برای به اجرا کشیدن نمایشنامه ای خنده دار و طنز آمیز باشد.

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق ورزی

 

راهکار بسیار سودمند دیگر پاشیدن سس گوجه ، مایونز و یا ماست هنگام خوردن غذا ست که من خود بیش از سه سالی ست که از آن در روند سکس درمانی - زوج درمانی ها سود جسته ام. اگر فرزندان در خانه نبوده و یا اصولن فرزندی در کار نباشد ، می توان این کار را با معاشقه و رفتن دو نفری به حمام پی گیری نمود.

راهکار سودمند دیگر ، سر زده سرک کشیدن و رفتن به حمام هنگام شست و شوی همسر است که خود می تواند بسیار لذت بخش باشد و حتا به آمیزش خاطره انگیز و گیرایی بینجامد.

راهکار بسیار سودمند دیگر که آن را نیز سه چهار سالی ست در روند سکس درمانی - زوج درمانی به کار بسته ام ، « جنگ بالش ها » ست که به ویژه با سود جستن از بالش های باریک و دراز به خوبی انجام می شود.

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق ورزی

 

این نوشته ادامه دارد ........ 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

صمیمیت ، عشق و نزدیکی

 

زندگی زناشویی هم چون صندلی ای ست که دست کم بر چهار پایه از پنج پایه ی :

۱- احترام

۲- اعتماد

۳- رفاقت و صمیمیت

۴- اهداف مشترک

و ۵- خواسته ها و کردارهای جنسی - زناشویی

باید استوار شود.

متاسفانه در ایران پایه ی سوم - « رفاقت و صمیمیت » - اغلب سست بوده و در بسیاری از موارد به طور کلی وجود ندارد. تا این پایه به همراه « احترام » و « اعتماد » استوار نگردد ، پایه ی بسیار مهم و سرنوشت ساز « س ک س ( سکسوالیتی ) » برافراشته نمی شود.

افسوس که فرهنگی قدیمی و دیرپا در میهن ما جا افتاده است که عروس و داماد بی درنگ پس از پیمان زناشویی باید به وقار و متانتی هم اندازه و هم سان با زنان و مردان میان سال و سالمند دست یابند !

بدین ترتیب زوج های جوان به جای دست یافتن به نوش داروی بنیادین « رفاقت و صمیمیت » ، به وقار و متانتی سست ، پوشالی ، مصنوعی و دروغین مسلح می شوند تا وجهه ی اجتماعی قابل قبولی پیدا کنند !!

در همین هنگام است که جدایی و دوری آن ها از یکدیگر آهسته اما پیوسته رخ می دهد ، تا پایه ی سرنوشت ساز « س ک س ( سکسوالیتی ) » نیز هم چون ستون چوبی موریانه زده فرو ریزد و سپری نیرومند و سودمند در برابر ستیزهای ناگزیر زناشویی باقی نماند. 

 

صمیمیت ، عشق و نزدیکی

 

این نوشته ادامه دارد ..............

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 10:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

طلاق : سرچشمه ی سی و سه درصد ازموارد روسپیگری در ایران

 

پس از پایان جنگ آمار طلاق و جدایی رشد نگران کننده ای پیدا کرد.

این افزایش از دهه ی هفتاد به بعد چشمگیر تر بوده است ؛ به گونه ای که اکنون آمار طلاق به سی تا سی و سه درصد در تهران و هفده تا بیست درصد در سراسر کشور رسیده است.

آمار طلاق و جدایی در سال نخست پس از ازدواج از آمار خود طلاق نگران کننده تر است؛

به گونه ای که از هر سه و نیم تا سه ازدواج در تهران ، یکی در همان سال نخست ازدواج به طلاق می انجامد.

این نسبت در شهرستان ها یک مورد طلاق در سال نخست پس از پیمان زناشویی ، به ازای هر شش ازدواج است.

 

مشاوره ازدواج می تواند سرنوشت ساز باشد

 

بنا نهادن فرهنگ انجام مشاوره ی ازدواج هم زمان با رشد و ارتقای ساختار مشاوره های ازدواج و طلاق می تواند در پیش گیری از طلاق و جدایی به گونه ای سودمند و اثربخش ایفای نقش نماید.

برای نمایان شدن سودبخشی فراگیر و فرهنگ شدن انجام مشاوره ی ازدواج باید بدین واقعیت اشاره نمود که هم اینک « طلاق » به تنهایی خود یک سوم - سی و سه درصد - موارد « روسپی گری » را در ایران ما پدید می آورد. 

هر چند گاه چاره ای جز طلاق و جدایی نیست و این یگانه درمان است

 

زندگی ، آرامش و دیگر هیچ !

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

از دیشب توانستم خواست دیرین خود مبنی بر دگرگون ساختن وبلاگ های    www.iranbod.ir  )  www.iranbod.com  ) و www.1ravanpezeshk.com  ( www.ravanpezeshk.ir ) و www.atashgah.com را از دو وبلاگ www.sharmgah.com  و  www.1sexologist.com  عملی نمایم.

امیدورام با یاری پروردگار یگانه ، انگیزه و انرژی ای برای دگرگون ساختن دو وبلاگ « یک ایران بد » و  « آتشگاه » از وبلاگ « یک روان پزشک » نیز باقی بماند و به زودی انجام شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آیا زنان بی هوده و به اشتباه به دنبال قد و قامت نیستند ؟!؟

 

پرسش دیگری که در ذهن بسیاری از زنان جوان وجود دارد این است که

« آیا از ظاهر چهره و یا پیکر مردان می توان به اندازه ی درازا و پهنای آلت آنان پی برد ؟؟ »

و

« آیا درازا و پهنای آلت جنسی - زناشویی مردانه ، نسبتی از اندازه و پهنا و تنومندی پیکر آنان است ؟؟ »

واقعیت آشکار و نمایان آن است که اندازه ی درازا و پهنای آلت مردان ، اگر نسبت معکوس با اندازه ی درازا و پهنای پیکر آنان نداشته باشد ( که در کمال شگفتی بارها دیده شده که این نسبت معکوس را دارد !! ) ، دست کم نسبت مستقیم با آن را ندارد.

فراوان مردانی را معاینه نموده ام که درازای پیکرشان به یک متر و شصت سانتی متر نمی رسد ، اما درازا و پهنای آلت شان به اندازه ای در حدود ساعد دست شان بوده است !!!

این واقعیت مشهود از سوی بسیاری از دستیاران و متخصصان یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادرای - تناسلی ) و پزشکان عمومی و اینترن ها گزارش شده است تا جایی که آن را با قانون دست معروف در فیزیک بدین گونه بیان نموده اند که « پیکر بزرگ ( مرد دراز یا مرد چاق ) ، آلت کوچک » و « پیکر کوچک ( مرد کوتاه و ریز ) ، آلت سترگ » !!!!

در دنیای دیگرگون و پیچیده ی « هم جنس گرایان » - که به تازگی از سوی انجمن هم جنس گرایان ایرانی مقیم آمریکا « دگر باشان » نام نهاده شده است - ( هم جنس گرایان مرد : گی ها ) نیز فراوان دیده شده که مرد مفعول ( BOT ) یا V- more B پیکری تنومند و بلند ، با عضلات پیچ در پیچ و وزنی از ۱۰۰ تا ۱۵۰ کیلو داشته و مرد فاعل ( TOP ) یا V- more T  پیکری کوچک و معمولی با وزنی از ۶۰ تا ۸۰ کیلوگرم داشته است.

 

در بیان نسبت معکوس قامت با درازا و پهنای آلت مردان

 

 

بدون شرح !

 

باید اذعان نمود که خداوند جنسیت را به سان چیستانی پیچیده برای شکستن غرور نا به جای آدمی آفریده است تا پس از چند هزار سال کاوش بداند که همی نادان است.

باید دانست که بسیار پیش تر و بیش تر از شرمگاه آدمی ، ارگان و جایگاه جنسی و زناشویی اش همانا  « مغز ( آمیگدال ، هیپوکامپ ، لیمبیک ، تالاموس ، هایپوتالاموس و هایپوفیز و .... ) » اوست.  

  

و خداوند جنسیت را چیستان آدمی آفرید !

 

این نوشته ادامه دارد ......

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پرسش های بسیاری درباره ی اندازه ی نرمال آلت تناسلی مردانه از من پرسیده شده و می شود.

برخی از زنان در این باره خطاهای فکری فراوانی دارندو از این رو دچار نگرانی های گوناگونی پیرامون اندازه ی آلت همسران شان می شوند. به گونه ای که در اغلب موارد آن را کوچک ارزیابی نموده و یا گاه از بزرگی آن دچار هراس می شوند.

اندازه ی طبیعی آلت مردانه ، هنگام برافراشته شدن ( برپایی ) ، از ده تا بیست سانتی متر است.

درازای طبیعی واژن نیز به طور معمول نه تا یازده - دوازده سانتی متر است که دو - سه سانتی متر ولو ( شامل لب های کوچک و بزرگ واژن ) را نیز باید به آن افزود.

از این رو نه سانتی متر درازای آلت برای پدید آوردن ارگاسم ( فراز ) جنسی در زن و شش سانتی متر آلت به شرط پرش ( جهش ) خوب منی ، برای بارور ( باردار ) ساختن زن کافی است.

بنابراین هر چه اندازه ی آلت مردانه از یازده تا چهارده سانتی متر - در هنگام برافراشتگی - افزون تر باشد ، درون واژن ( پیش گاه ) قرار نگرفته و بیرون از آن ناسودمند می ماند.  

 

آلت جنسی مردانه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هفته نامه های بهداشتی

داستان شگفت انگیزی ست.

هفته نامه های پزشکی - بهداشتی و روان شناسی پر ادعا را که باز می کنی ، پس از نام آقای « دکتر » صاحب امتیاز و مدیر مسئول ، در همگی نام آقای « مهندس » ای - اغلب برادر ، برادر زاده ، خواهر زاده و یا پسر صاحب امتیاز - به عنوان « سر دبیر » می درخشد !

چنین وضعیتی برای یک هفته نامه ، دو هفته نامه ، یا ماه نامه ی به ظاهر علمی - اجتماعی ، بسیار ناخوشایند و دلسرد کننده است. به ویژه این که در میان خیل پزشکان - به ویژه پزشکان عمومی بی کار - افراد توان مند و دانش آموخته ی شایسته ی سردبیری چنین نشریاتی نادر نیستند !!

بیشتر این گونه مجلات به ظاهر علمی روان شناسی ، پزشکی ، بهداشتی به بنگاه های تبلیغاتی آقای صاحب امتیاز و مدیر مسئول تبدیل شده اند ، و از رسالت مطبوعاتی خود فرسنگ ها به دور افتاده اند.

در میان همه ی این رنگین نامه های روان شناسی ، پزشکی و بهداشتی ، آن که هنوز اعتبار و آبروی خود را نگاه داشته است ، هفته نامه ی سلامت است و بس.

صفحات پزشکی - بهداشتی برخی روزنامه ها نیز - برخلاف این بنگاه های تبلیغاتی به ظاهر علمی - راهی درست و شیوه ای منطقی برگزیده اند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

می خواهم مقاله ی روز دوشنبه ی روزنامه ی اعتماد را بنویسم ، اما نمی توانم؛

همواره بین ساعات ۲ تا ۶ بامداد بهترین مقاله هایم را نوشته ام .

زندگی تک و تنها در دل شب را دوست دارم . به ویژه اگر با خواندن یا نوشتن همراه باشد.

از خواندن بیش از نوشتن لذت می برم.

برخی چیزها - ببخشید بسیاری چیزها - در ایران روان آدمی را می خراشد و زخمی و مجروح می کند.

دو روز پیش برای نخستین بار در تهران بیلبوردی را دیدم؛ دقت کردم. اشتباه نمی دیدم !

شرمنده شدم؛ از ایرانی بودن و مسلمان بودنم بارها در این سرزمین شرمنده و سرافکنده شده ام.

شاید برخی بارها را بنویسم. برخی را حالا حالا ها نمی توان نوشت.

بر روی بیلبورهای پر شماری در تهران ، در کنار تصویری شترنجی شده از یک زن آرایش کرده و ماتیک و ریمل زده ، این جمله بزرگ نقش بسته است:

« چگونه می توان یک .............. را دوست داشت ؟ »

 

این نقش و جمله ، این بیلبورد ، توهینی آشکار به شمار فراوانی از زنان و دختران ایرانی ست.

نه ، این توهینی به میلیون ها هم میهن ایرانی ست.

شگفت آن که به باور بسیاری از تیزبینان ، این تصویر شترنجی و به نسبت محو شده ی این زن ، با چهره ی بیشتر زنان و دختران نه فقط شهرهای بالای سیصد هزار و حتا یکصد هزار نفر جمعیت کشورمان ، که بسیاری از عشایر بختیاری ، قشقایی ، و ......... نیز هم خوانی دارد !!!

آیا همه ی این میلیون ها زن و دختر ایرانی  « ................ » هستند ؟!؟

نمی دانم در این باره چه می توان گفت ، اما به نظر می رسد شهرداری ارجمند تهران برای اعطای مجوز نصب گسترده ی این بیلبورد در سطح شهر تهران باید بتواند پاسخی منطقی و خردمندانه ارائه نمایند.

بگذریم که سده هاست در این مملکت پاسخ گویی به رعیت ، رسم و معمول و آموخته شده نبوده و نیست. اما در برابر پروردگار چه ؟

هنگامی که پدیده ی دینی و اسلامی هم چون « سفارش به نیکی و نکوهش پلیدی و زشتی ( امر به معروف و نهی از منکر ) » از عناصری چون اخلاق ، معنویت ، شرافت و انسانیت تهی شود ، دیگر چه می توان گفت و نوشت جز :

« هر چه بگندد نمکش می زنند             وای به وقتی که بگندد نمک »           

 

  چهره زن ایرانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 14:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سوگواره ی مسعود بهنود برمرگ مریم فیروز

برخی آدم ها به فرصتی که می سازند و یا روزگار در اختیارشان می گذارد، تاریخ را دگرگون می کنند، و اکثریتی هم کاری به تاریخ ندارند و حتی آن را نمی خوانند. برخی با کشمکشی که در درون دارند از خود می پرسند زندگی چیست و همین سئوال آن ها را به عرصه های نو می اندازد. بیشتری هرگز نپرسیده این سئوال، فرصتشان تمام می شود. به سفره نینداخته، حرف نگفته، شمع نیفروخته می مانند. و هستند کسانی که برای دیگرگونه زیستن، برای بیرون زدن از عادات و تن ندادن به قیدها تلاش می کنند و اگر روزگار فرصتی بدهد یا ندهد، کار خود کرده اند. در آخرین هفته سال زنی در تهران چشم فروبست که از این دسته اخیر بود اگر تاریخ را نساخت، تردید نمی توان کرد که در تاریخ زیست مریم فیروز.

عبدالحسین میرزا بی شک جذاب ترین و پرگفتگوترین شخصیت ایل قاجار در قرن بیستم است. قرنی که سه تن از این ايل پادشاه ایران بودند، و صدها نفرشان وزیران و حکمرانان و سفیرانان کشور. فرمانفرما از میان تمام ایل و تبار به جدش عباس میرزا نایب السطنه می نازید و می کوشید تا به زعم خود کاری نکند که آبروی او را به هدر دهد. فرمانفرما به همین خصوصیت وقتی هم در دوران آزادی و نبود استبداد، به ریاست دولت رسید، که سال ها بود انتظارش را می کشید، چندان که دید موقعیت چنان است که چاره ای جز پذیرش خواست های بريتانیا نیست، به تدبیری که خود به کار برد دولتش سقوط کرد. بلد بود با تاریخ چه کند. بلد بود که گرفتار روز و امروز نشود. عبدالحسین میرزا فرمانفرما که پیرانه سر دید که یکی از برکشیدگانش – رضا خان میرپنجه – به ریاست وزیران و سلطنت رسید، از اسناد مرتبش چنین پیداست که پسر ارشد خود نصرت الدوله را و دخترش مریم را و خواهرزاده اش محمد مصدق را به گونه ای دیگر می خواست و می پسندید.

و تحمل این هر سه بر پهلوی سخت شد. رضاشاه، نصرت الدوله را کشت چرا که به قول تقی زاده حتم داشت با بودن او – و تیمورتاش و داور – ولیعهد ضعیفش سلطنتی به راحتی نخواهد داشت. مصدق فقط به تدبیر از دست جلادان رضاشاهی در امان ماند، مریم هم از روزی که خبر مرگ برادر را شنید و دید که پدر پیر مقتدرش زار می زد که "سگ سیاه انگلیسیا پسرم را کشت، پسر پنجاه ساله ام را"، کینه ای به دل گرفت که همه عمر در او ماند.

مریم فیروز را آشنائی با روشنفکران و برگزیدگان شهر، کوتاه مدتی بعد از سقوط رضاشاه و مرگ پدر، به جناح چپ متمایل کرد که در آن روزگار ضد درباری ترین جناح و در عین حال پیشرو ترین بود. پس وقتی که به خدمت پرولتاریا در آمد، از همه امکاناتی که به همه فرزندان متنعم فرمانفرما رسیده بود گذشت، خواهران و برادرانش در پست ها و موقعیت های معتبر ایران و جهان بودند، مریم که روزگاری لوموند به او شاهزاده سرخ لقب داده بود، نرمی و راحت زندگی خانواده را بر خود حرام کرد، رفت تا جائی که این افتخار را نصیب خود کرد که اولین زنی بود که به خاطر فعالیت سیاسی از نظام پادشاهی حکم اعدام گرفت.

خانه مجلل شخصی خود را با هزاران جلد کتاب – که دو سه سالی همچون سالون های ادبی مشهور پاریس مجمع روشنفکران و ادیبان، شاعران و هنرمندان بود - رها کرد، چادر نماز بر سر، رفت تا به وظیفه ای عمل کند که خود خواسته بود و زندگی تازه ای که خود انتخاب کرده بود.

نامه ای دارم از صادق هدایت که به خواهر نوشته – ظاهرا وقتی زیر فشار مادر و خانواده بوده که در چهل سالگی همسری اختیار کند – که می نویسد "... هر گاه زنی به شخصیت مریم و زیبائی هما [...] یافتید خبرم کنید ..." گفتنی است به روایت ابراهیم گلستان که حتما موثق است هزینه چاپ کتاب حاجی آقای هدایت که به زحمتی ناشری حاضر به چاپش بود، توسط نورالدین کیانوری پرداخت شد، و این زمانی بود که کیا و مریم خانم ازدواج کرده بودند. آن ها که شنیده اند می دانند نیما درباره مریم چه گفت.

حزب منحله شده بود اما مریم خانم به ارتباطاتی که با همه دولتمردان داشت راه می گشود و این راهگشائی را جز برای همان آرمانی نمی خواست که بدان سر سپرده بود. تا نهضت ملی رسید. او و شوهرش از هواداران نهضت بودند و اکثریت رهبران حزب توده نبودند و راهی خلاف جهت دولت مصدق می رفتند و بر اساس روایتی کج از آرمانشان، علیه مصدق فراوان می نوشتند و همصدا با دریاریان وی را "لنگر سرمایه داری" می خواندند. اما بعد از سی تیر آن اکثریت هم پذیرفتند و اصلاح کردند گرچه دیر شده بود، گرچه دکتر مصدق راه به آنان نمی داد که مبادا انگلیسی ها با همین حربه آمریکا را بترسانند – که همین هم شد – اما مریم خانم که به اندرون خانه پسر عمه خود راه داشت. همین ارتباط آن قدر کار کرد که شاخه ای از حزب توده بتواند به استناد آن خطاهای خود را بپوشاند و ادعای آن کند که همواره یاور و یار نهضت ملی بوده اند. اما از همین ارتباط کودتای 25 مرداد کشف شد.

آن چه مریم را به خانه دکتر مصدق راه می داد و از چشم جاسوسان پنهان می داشت علاوه بر آن که دختر دائی محترم دکتر مصدق بود، رابطه نزدیک دوستانه ای بود که مادرش با همسر دکتر مصدق داشت. پیوندی که تا همیشه ماند. نقل شده که سال ها بعد وقتی دکتر مصدق زندانی احمد آباد بود و مریم هم آواره در غربت سرد مسکو، بتول خانم پیامی رسانده بود از دخترش که احوالپرسی کرده از آقای دکتر و جواب شنیده بود بله ایشان هم مرتب حال دختر دائی شان را می پرسند، مگر نگفته اند دیوانه چون دیوانه ببیند خوشش آید.


مریم فیروز فرمانفرمائیان، زندگی چنان کرد که می خواست، در پوست و پیله ای که روزگار برایش ساخت نگنجید. و این نگنجیدن مقارن بود با سختی ها و غربت کشیدن ها، و زندان ها. آن را پذیرفت و تا آخر هم از اين کشمکشی که با روزگار داشت نارضایتی ابراز نکرد. هیچ نگفت که دختر فرمانفرما چطور رختخواب نرم و خانه گرم و راحت را وانهاد و چرا کاری را کرد که گمان داشت این جنگ و چالش را پدر در ذات او گذاشته .

او سرانجام در نود و سه سالگی هفته گذشته در تهران درگذشت. در حالی که چند سالی بود که شوهرش نورالدین کیانوری رفته بود.

منبع : http://masoudbehnoud.com/2008/03/blog-post_18.html

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

چندی پیش بانو مریم فیروز ( فرمانفرما ) - همسر کیانوری ، دبیر کل حزب توده ایران - درگذشت.

مریم فیروز در ایران بیشتر به واسطه ی همسر و پدرش - فرمانفرما - شناخته شده است.  

او دختری کتاب خوان و روشنفکر بود که در سایه ی حزب توده و کیانوری آن چنان که باید و شاید نامی به نیکویی و ماندگار نیافت؛ توان ذهنی و هوشی او شایستگی جایگاهی ماندگارتر و والاتر را داشت.

یک ازدواج نادرست می تواند همه ی جوشش ها و پویایی های آدمی را بر باد دهد.

اما سخن ها پیرامون مریم فیروز تنها به کیانوری و حزب توده ایران و کمونیست های شوروری گرا پایان نمی یابد.

مریم فیروز ماه ها دلداده و شیفته و همآغوش صادق هدایت بوده است.

نامه های عاشقانه ی این دو به یکدیگر سال هاست که در خارج از کشور به امانت سپرده شده تا در فرصتی شایسته منتشر شود و راز از عشق پر کشش و اثیری این دو بردارد.

انتشار این نامه ها پرده ای سنگین و ضخیم از « گرایش جنسی صادق هدایت » نیز بر می دارد.

صادق هدایت را در ایران « هم جنس گرا ( هوموسکسوال ) » شناسانده اند. برخی رقیبان روشنفکر - بیشتر وابستگان به حزب توده - ، شبه روشنفکران سرشار از بخل و حسد ، و سازمان اطلاعات و امنیت رژیم پهلوی در این راهبرد شریک و سهیم بوده اند. این در حالی ست که جهانگیر هدایت بارها و بارها شاهد همآغوشی های پنهانی عموی خود با دخترانی که با شیفتگی پا به داخل اتاق شخصی - تاریکخانه - صادق خان می گذاشتند ، بوده است. او چهره و ظاهر و آرایش و اتوی پوشش این دختران را در لحظه ی بیرون آمدن از اتاق صادق خان و خروج از خانه ی هدایت ، آشکارا متفاوت از هنگام ورود توصیف می کند.  

در میان همه ی این دختران ، صادق هدایت  « مریم فیروز » را به سبب اصالت ، برازندگی ، هوش و دانایی متفاوت و برجسته تر از دیگران یافته بود، و به او از صمیم قلب عشق می ورزید.

بارها از جهانگیر هدایت خواسته ام که راز از گرایش جنسی صادق هدایت بگشاید. او هر بار زنده بودن برخی از دوست دخترها و هماغوش های صادق هدایت - به ویژه مریم فیروز - را بهانه می آورد و نگران اجرای حد زنا بر پیرزن یکصد ساله بود !!

 

مریم فیروز در اواخر عمر

 

 درست نمی دانم چند تا از دوست دخترهای مهم صادق هدایت هنوز زنده اند که نام شان باید در پرده نهان بماند ، اما دیگر هنگام آن است که به افسانه ی هم جنس گرا و گی بودن صادق هدایت پایان داده شود.

البته صادقانه و بی هر گونه تعصب باید اعتراف نمایم که پیشینه ی پایدار آمیزش و هماغوشی با جنس مقابل ، « هم جنس گرا بودن »  فرد را رد می کند ، و نه  « دو جنس گرا بودن » او را.

باید بدانیم که بازی های جنسی و هماغوش شدن دو نوجوان هم جنس ، در سال های بلافاصله پیش و پس از بلوغ « کنجکاوی جنسی ( SEXUAL CURIOSITY ) » بوده ( که طبیعی و نرمال است و در نزدیک به نیمی از مردان و یک چهارم تا یک سوم دختران رخ می دهد ) و « هم جنس گرایی ( HOMOSEXUALITY )  »   برشمرده نمی شود.

هم چنین باید آگاه بود که بیشتر بزرگان این سرزمین ، هم چون توده ی مردانه اجتماع ، در سال های پیش از ۱۳۱۵ به گونه ای فراگیر و خرده فرهنگ وار ، درگیر پدیده ی ناپسند « لواط (SODOMY ) » و « بچه ( شاهد ) بازی ( PEDOPHILIA )  » بوده اند. کتاب ارزشمند ، ماندگار و خودپرسشگر  « شاهد بازی در ادبیات فارسی » اثر دکتر سیروس شمیسا ، استاد فرزانه ی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران در این باره رفرنس و منبعی یگانه و بی همتاست.  

شعر بلند نام آور ایرج میرزا به « عارف قزوینی  » نیز شاهد و مدرک مستند و ماندگاری بر این ادعاست.

پژوهش های علمی ژرف و بنیادینی برای اعلام صادق هدایت به عنوان یک  « دو جنس گرا ( BISEXUAL ) » لازم است. در این گونه حیطه های فوق تخصصی هرگز نمی توان گفتارهایی مغرضانه از سوی فریدون هویدا ، روشنفکران و شبه روشنفکران چپ گرا ی حزب توده ، وابستگان ساواک و رژیم پهلوی و مانند آن ها را معیار و ابزار سنجش « گرایش جنسی ( SEXUAL ORIENTATION ) » قرار داد.

در کتاب ماندگار و ارزشمند « آشنایی با صادق هدایت » اثر م.ف.فرزانه به تاثیر ژرف نخستین دیدار صادق هدایت با مریم فیروز آشکارا اشاره شده است.

هر چند ارزش و اثرگذاری در عرصه ی اندیشه ، دانش ، فرهنگ و هنر ارتباطی با گرایش جنسی افراد ندارد و این گونه امور در زمینه و کنون زندگی خصوصی آن ها انجام می شود، اما به واسطه ی افسانه ها و سفسطه های فراوانی که دامان نگون بخت این پیشتاز دانایی در ایران را گرفته است ، در این باره بیشتر خواهم نوشت ....

 

مریم فیروز

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 
تعرض 24 ساله پدر اتريشي به دخترش در صدر اخبار جهان
 
آسوشيتدپرس: يك روز پس از انتشار خبر آزادي دختري از دست پدرش كه 24 سال او را مورد تعرض قرار مي داد و انعكاس گسترده آن در جهان پدر 73 ساله به جنايت خود اعتراف كرد.
پليس اتريش هنوز در تلاش براي پيدا كردن پاسخ اين سوال است كه چطور اين پدر توانسته در تمام اين مدت، دختر خود را در زيرزميني بدون پنجره زنداني كرده و در تعرض‌هاي مكرر حتي از او صاحب هفت فرزند نيز بشود اما كسي از مقامات يا همسايگان آن‌ها هيچ بويي از اين جنايت نبرده و كاملا بي‌اطلاع باشند.
به گفته پليس، «جوزف فريتزل» متهم 73 ساله اين پرونده، مهندس برق است و به زنداني كردن دخترش در جايي كه رسانه‌هاي اتريشي آن را «خانه وحشت» ناميده‌اند، اقرار كرده است.
دختر اين مرد همراه  او در اين روزهاي وحشتناك در يك زيرزمين به مساحت 60 مترمربع و ارتفاع حدود 7/1 متر در خانه دو طبقه زندگي مي‌كردند.
به گفته يكي از بازپرسان، اين مرد همچنين به رابطه جنسي با دخترش اعتراف كرده اما اصرار دارد كه هيچ اجباري در ميان نبوده‌ است.
همچنين فرانز پولزرـ رييس بازپرسان ـ در يك كنفرانس مطبوعاتي گفته است: او اقرار كرده كه با زور دخترش را به اين زندان برده، او را كتك زده و بر خلاف خواسته دخترش او را در آنجا حبس كرده است. او همچنين اعتراف كرده كه بارها به دخترش تعرض كرده است.
«اليزابت» هم به پليس گفته است كه از ماه اوت سال 1984 تاكنون زنداني پدرش بوده و در اين دخمه كه در زيرزمين آپارتمان خانه پدري ساخته شده بود، هفت كودك بدنيا آورده است.
فريتزل به طور قانوني مسووليت سه نفر از اين بچه‌ها را از زماني كه نوزاد بودند، پذيرفت و به مقامات محلي و همسر 69 ساله‌اش رزماري ادعا كرده كه دخترشان آن‌ها را پشت در خانه با يك نامه گذاشته و در نامه نوشته كه ديگر نمي‌تواند بچه‌ها را تامين كرده و از آن‌ها نگهداري كند.
فريتزل از همسرش نيز هفت فرزند دارد. او قبلا ادعا كرده بود كه دخترش ناپديد شده و به يك فرقه پيوسته است.
در حالي كه اليزابت فريتزل و فرزندانش كه از ماجرا جان سالم بدر بردند و بين پنج تا 19 سال سن دارند و تاكنون هرگز آفتاب را نديده‌اند، در تمام اين مدت در دخمه‌اي در زير زمين زنداني بودند.
اين جنايت زماني آشكار شده كه فرزند بزرگ اليزابت كه به شدت بيمار بود در 19 آوريل امسال در بيمارستان بستري شد.
پزشكان كه دنبال سرنخ‌هاي پزشكي بودند در يك اطلاعيه تلويزيوني از مادر وي خواستند كه خود را به بيمارستان برساند و اليزابت كه تنها ارتباطش با دنياي خارج يك تلويزيون و يك راديو بود، از پدرش خواست تا به او اجازه دهد، به بيمارستان برود. فريتزل هم ناچار شد به دخترش اجازه دهد كه زندان را ترك كند و اين فرصتي براي فرار دختر بيچاره بود.
مهم‌ترين سوالي كه در حال حاضر ذهن پليس را به خود مشغول كرده اين است كه چطور چنين اتفاقي در خانه‌اي واقع در خيابان‌هاي شلوغ و پر از فروشگاه و مغازه در شهر صنعتي كوچك آمستتن رخ داده و در اين مدت طولاني هيچكس متوجه اين موضوع نشده است.
پترا استويبر ـ مفسر جنايي ـ در روزنامه اتريشي دير استاندارد در اين باره نوشته است: چطور ممكن است، هيچكس چيزي نشنيده يا نديده باشد. چطور امكان دارد، كسي چيزي درباره ناپديد شدن اين زن نپرسيده باشد.
همچنين فرانز پروچر ـ رييس دپارتمان امنيتي لور آستريا ـ در اين باره گفت: اين يك جنايت وحشتناك است و من تاكنون شاهد مورد مشابهي در اتريش نبوده‌ام.
تصاوير گرفته شده از اتاق نشان مي‌دهد كه يك راهرو باريك منتهي به اتاق‌هاي ديگري مي‌شده كه شامل يك محوطه براي پخت و پز با نقاشي‌هاي بچه‌ها روي ديوار، يك قسمت براي خوابيدن و يك حمام كوچك با يك دوش بوده است.
پزشكان اظهار كردند: حال فرزند بزرگ اليزابت در وضعيت بحراني اما پايداري است. اين در حالي است كه جزييات بيشتري از بيماري وي اعلام نشده است. 
به گفته بازپرس پرونده، اليزابت و فرزندانش در حال حاضر تحت مراقبت‌هاي روان درماني هستند. او 20 سال از سن خودش پيرتر به نظر مي‌رسد و موهاي سفيد و صورتي چروكيده دارد.
در عين حال پس از انتشار خبر اعتراف پدر اليزابت، گروه‌هاي بسياري از رسانه‌هاي خبري بين‌المللي به سمت اين خانه در شهر كوچك آمستتن در اتريش هجوم آورده‌اند.
ظرف 24 ساعت از انتشار اين خبر، شبكه‌هاي مختلف تلويزيوني و خبري همراه صدها خبرنگار و روزنامه‌نگار بين‌المللي براي تهيه گزارش عازم اتريش شدند.
در سراسر جهان، بسياري از شبكه‌هاي خبري، پخش سراسري برنامه‌هاي عادي خود را قطع كردند، تا اين خبر را همراه بريده‌هايي از فيلم شهري كه جنايت جوزف فريتزل در آن شكل گرفت، پخش كنند.
شبكه اسكاي نيوز در گزارشي در رابطه با اين عمل وحشتناك به نقل از يك روانشناس آورده است: جوزف فريتزل احتمالا يك پدر ديكتاتور بوده كه تصور مي‌كرده، اين حق دارد كه نحوه زندگي فرزندانش را خودش انتخاب كند و به همين دليل حتي به خودش اين حق را مي‌داده كه به فرزندش تجاوز كند.
اين روانشناس مي‌گويد: احتمالا مادر اليزابت نيز به گونه‌اي در اين ماجرا فريب خورده و منكر داشتن هر گونه اطلاعاتي درباره آنچه در زيرزمين خانه‌اش اتفاق افتاده، شده است.
شبكه خبري بي بي سي نيز به فريتزل لقب «شيطان‌ترين پدر دنيا» را داده و اعلام كرد كه خبر جنايت اين پدر صفحه اول بسياري از روزنامه‌هاي معروف جهان را به خود اختصاص داد.
 
 
آزمايش DNA از مرد متهم به تعرض 24 ساله به دخترش
آسوشيتدپرس: با آزمايش DNA به طور صد در صد مشخص شد كه مرد 73 ساله اتريشي پدر 6 فرزند دخترش است.
پليس در يك كنفرانس مطبوعاتي پس از فاش شدن ماجراي تكان دهنده اين حادثه تاكيد كرد:  در اين ماجرا هيچ يك از اعضاي خانواده نقشي نداشته‌اند و تنها متهم، پدر خانواده است كه به تنهايي دست به اين اقدام زده است.
اين در حالي است كه همچنان گروه‌هاي تجسس و بازرسي علمي در حال جمع‌آوري مدارك از اين خانه هستند. آن‌ها تلاش مي‌كنند تا متوجه شوند كه چطور يك فرد به تنهايي توانسته اين خانه را با يك در فولادي به وزن بيش از 300 كيلوگرم بسازد.
به گفته پليس، همه اعضاي خانواده از جمله مادر اليزابت و سه فرزند وي كه در طبقه‌هاي بالاي ساختمان زندگي مي‌كردند، از وجود اين زيرزمين كاملا بي‌اطلاع بودند.
اين زيرزمين آنچنان حرفه‌اي پنهان شده بود كه وقتي پليس خانه را مي‌گشت، نتوانست جايي را پيدا كند و در نهايت خود «فريتزل» جاي آن را به پليس نشان داد.
در مخفي زير زمين به طور الكترونيكي قفل شده بود و باز كردن آن تنها با يك كد خاص و يك دستگاه كنترل از راه دور امكان‌پذير بود كه فريتزل هميشه اين دستگاه را همراه خود داشت.
 
جزيياتي جديد از پرونده پدر متجاوز در اتريش
 
مقامات كشور اتريش اعلام كردند قصد دارند براي كمك به رهايي اليزابت هويت‌هاي جديدي را در اختيار وي و فرزندانش قرار دهند و تكميل تحقيقات در مورد اين پرونده 6 ماه ديگر وقت خواهد برد.
اين خبر در حالي اعلام شد كه آزمايش "ي ان آي" تاييد كرد كه جوزف فريتزل، متهم پرونده جنايت «خانه وحشت»، پدر شش فرزند دخترش اليزابت است.
متهم پرونده اليزابت را در طول 24 سال در زيرزمين خانه‌اش حبس و بارها به وي تجاوز كرده و از او صاحب هفت فرزند شده بود.
در حال حاضر اين مرد، به جرم خود اعتراف كرده و در بازجويي‌هاي اوليه معلوم شد كه فريتزل، اليزابت و فرزاندان او را تهديد كرده بوده كه اگر اتفاقي برايش بيافتد، آن‌ها با آن‌ها بر اثر تنفس گاز سمي خواهد مرد.
او همچنين قربانيان خود را تهديد مي‌كرده كه اگر در غياب وي، در اتوموتيك جايي كه درآن حبس شده ان باز شود، آنجا منفجر خواهد شد، اما به گفته كارشناسان پليس، اين ادعا همگي ساختگي و غيرواقعي و تنها براي ترساندن قربانيان بوده است.
از طرفي كارشناسان اعلام كردند:فرزندان اليزابت به زباي غير معمول و منحصر به فرد صحبت ميكنند و با توليد صداهايي شبيه حيوان با يكديگر حرف مي‌زنند.
لئوپولد اتز ـ رييس پليس ـ در اين باره گفت: اين بچه‌ها نيمي درست صحبت مي‌كنند و نيمي ديگر با توليد كردن صداهاي نامفهوم و تركيبي از خرخر و غرش با هم حرف مي‌زنند. آن‌ها هيچ كتابي در اختيار نداشتند و تنها منبع اصلي آموزششان تلويزيون بوده است.
به گفته افسران رسيدگي كننده به پرونده، ظاهرا فريتزل چند سال پس از زنداني كردن اليزابت در يك گفت‌وگوي تلفني با مادر اليزابت تماس مي‌گيرد و در حالي كه صداي زن جواني را تقليد مي‌كرده به او مي‌گويد كه اليزابت است و از او مي‌خواهد كه از فرزندانش مراقبت كند. مادر اليزابت نيز نمي‌تواند، صداي فريتزل را كه او را فريب داده بود، شناسايي كند و تصور مي‌كند كه صداي دخترش است.
به علاوه طبق اظهارات اليزابت، پدرش در همان سال‌ها او را وادار كرده بوده، نامه‌اي بنويسد و در آن از والدين خود بخواهد كه به دنبال او نگردند و تنها مراقب فرزندانش باشند.
از سوي ديگر خواهر زن فريتزل، نيز به ماموران پليس گفت كه اين مرد هميشه خواهرش (مادر اليزابت) را مسخره مي‌كرده و به او مي‌گفته كه چون بسيار چاق است، نمي‌تواند، با او رابطه جنسي داشته باشد.
اين زن در ادامه گفت: شوهر خواهرم، تمام شب‌ها با اليزابت بود در حالي كه به ما مي‌گفت، براي كار كردن روي دستگاه‌ها به زيرزمين مي‌رود و به خواهرم اجازه نمي‌داد، حتي براي بردن يك فنجان قهوه به طبقه پايين برود.
از سوي ديگر مردي كه در خانه فريتزل مستاجر بوده به ماموران پليس گفت: در اين مدت مرد ديگري را مي‌ديده كه در زيرزمين تردد مي‌كند و به او گفته بودند كه اين مرد لوله‌كش است.
به اين ترتيب، اظهارات اين مرد اطلاعات ماموران پليس را كه تصور مي كردند، فريتزل جنايتش را به تنهايي انجام داده، دچار ترديد كرد.
اين مرد مي‌گويد : در تمام مدت 12 سالي كه مستاجر فريتزل بودم من و هيچ يك از مستاجرهاي ديگري، اجازه نداشتيم به زيرزمين برويم ،اما  در تمام اين مدت، صداهايي از پايين مي‌شنيدم و تصور مي‌كردم كه صداي سيستم گرمايش ساختمان است.
پليس از سرنخهايي جديد مربوط به پرونده اي ديگر خبر دادند و گفتند: در حال حاضر، مشغول بازجويي از فريتزل در مورد يك پرونده تجاوز و قتل يك دختر نوجوان هستند.
ماموران پليس در اين پرونده به دنبال قاتل «مارتينا پوش»، دختر نوجواني هستند كه به گفته همسايه‌ها، چهره‌اش بسيار شبيه به اليزابت بوده و از سال 1984 حبس شده بود. جسد مارتينا دو سال بعد از ماپديد شدن در حالي كه در پلاستيك پيچيده شده بود در رودخانه اي در نزديكي ساختماني متعلق به فريتزل پيدا شد.
يكي از همسايه هاي اين نوجوان كشته شده به پليس محلي گفت: مارتينا بي‌نهايت شبيه به اليزابت بود، البته هنوز اين اتهام فريتزل ثابت نشده است و تحقيقات پليس در اين زمينه ادامه دارد.
هم اكنون فريتزل با پليس همكاري نمي‌كند و احتمال مي‌رود كه به حبس ابد محكوم شود و درخواست آزادي به قيد ضمانت ارائه كند.
پليس مي‌گويد: فريتزل مردي شكست خورده و پريشان است و شرايط مطلوبي ندارد، اليزابت در تمام اين سال‌ها براي اين كه فرزندانش يك زندگي معمولي داشته باشند، هركاري كه به لحاظ انساني از دستش برمي‌آمده، براي آن‌ها انجام داده است و با همان امكانات محدود به آن‌ها نوشتن ياد داده است، اما بچه‌ها دچار ضعف شديد سيستم ايمني بدن، فقر ويتامين د  و كم‌خوني هستند. كريستين"  بزرگترين فرزند "اليزابت" كه 19 سال دارد اليزابت كه در بيمارستان بستري شده و هنوز در كما است و هنوز در كما است، بيشتر دندان‌هايش ريخته و به علت از كار افتادن كليه‌ها تحت دياليز قرار دارد. همچنين اليزابت و ديگر فرزندانش در زمين‌هاي بيمارستان، يك خانه امن در زندگي ميكنند ودر حالي كه آزادانه در آنجا رفت و آمد مي كنند ويژه تحت مراقبتهاي رواني قرار دارند.
روانشناسان به در حال تلاش و مشاوره براي بهبود وضع اين مادر و فرزندان، اما كارشناسان معتقدند كه بازگشت آنها به شرايط عادي به سالها كار نياز دارد.
دكتر "ماكس فردريش" روانپزشكي كه از قرباني ديگر پرونده‌اي مشابه كه دو سال پيش فاش شد مراقبت كرده بود مي‌گويد كه بازگشت آنها شرايط عادي به 5 تا 8 سال وقت نياز دارد.
"هانس هينس لانس" رئيس سازمان خدمات اجتماعي شهر اعلام كرده كه نامها و هويت جديدي را قرار است به قربانيان اين جنايت بدهند كه طرح قطعي تا چند هفته آينده قطعي خواهد شد. وي افزود كه در حال حاضر مهمترين چيز كه همه نيز متمركز بر آن هستند مراقبت رواني از قربانيان است.
پليس اعلام كرده كه.
به گفته دكتر "برتولد كپلينگر" رئيس كلينيك روانپزشكي كه از اين خانواده مراقبت مي‌كند مي‌گويد:" 2 پسر از 3 بچه اي كه همه عمر خود را در سلول گذرانده‌اند،‌ارتباطاتي دارند كه عادي نيست. كوچكترين پسر كه 5 سال دارد به نظر بيشتر مي‌تواند زندگي جديدش را بپذيرد و به ويژه از سوار شدن به ماشين بسيار هيجان زده شده بود."
پليس براي بازجويي از "فريتزل" و كودكان هنوز هم در انتظار اجازه پزشكان هستند كه به نظر مي‌رسد اين اجازه سالها به طول بينجامد.
ظاهراً بر اساس سوابق موجود "جوزف فريتزل" در دهه 1960 هم سابقه يك بار شروع به تجاوز را دارد كه اين سابقه بعد از مدتي توسط مقامات قضايي پاك شده است.
  
 
 
كالبدشكافي جنايات مرد اتريشي‌
خانه وحشت چگونه بنا شد؟
 
دوشنبه 9 ارديبهشت مصادف با 28 آوريل، شبكه‌هاي خبري در سراسر جهان خبر جنايتي را منتشر كردند كه سروصداي زيادي راه انداخت و تاثر و تاسف جهانيان را درپي داشت. خبر اين بود: «نجات زني 42 ساله كه 24 سال زنداني پدر بود و از سوي وي مورد تجاوز قرار مي‌گرفت.»
«اليزابت» از 11 سالگي مورد تجاوز پدرش «جوزف» قرار مي‌گيرد. جوزف از 18 سالگي وي را در خانه و دور از چشم ديگران زنداني كرده و مورد تجاوز قرار مي‌دهد؛ به طوري كه اليزابت از وي صاحب 7 فرزند مي‌شود كه يكي از آنها مدت كوتاهي پس از تولد جان خود را از دست مي‌دهد. اما 6 فرزند ديگر او يعني 3 پسر و 3 دختر هم اكنون زنده هستند و در بدترين شرايط روحي به سر مي‌برند.
آري اليزابت 24 سال در زندان پدر، قرباني اميال ضدبشري و شنيع او مي‌شود و سرانجام وقوع يك حادثه، پرده از راز اين جنايت كثيف برمي‌دارد.
 
پرونده «جوزف فريتزل» 73 ساله، «اليزابت» دختر وي كه هم‌اكنون 42 سال دارد و 6 فرزندي كه نتيجه بيماري رواني پدر در آزار جنسي دختر هستند، سوالات زيادي را در ذهن مردم اين كشور قلب اروپا و ساير جهانيان ايجاد كرده است.
 
بازتاب جنايت قرن‌
 
از اواسط آوريل سال جاري ميلادي كه اين فاجعه برملا شده است، هر روز ابعاد تكاندهنده‌اي از اين رويداد انتشار مي‌يابد كه افزايش تنفر و انزجار افكار عمومي در سراسر جهان را درپي دارد.
 
روزنامه‌ها و خبرگزاريها درواكنش به اين رويداد، آ­ن را جنايت غرب مي‌دانند، اما نكته قابل تامل اين كه با وجود بازتاب گسترده اين خبر در رسانه‌هاي جهان، سازمان‌هاي حقوق بشري تاكنون دراين‌باره هيچ موضعي نگرفته‌اند.
 
پنهانكاري درباره هويت واقعي جنايتكار اتريشي‌
 
برخي خبرهاي منتشره در محافل خبري، حكايت از آن دارد كه جوزف فريتزل يك يهودي است.
 
منابع مطلع مي‌گويند، بعد از اين كه يك خبرنگار دست به افشاي هويت يهودي اين جنايتكار 73 ساله زد، يهوديان اتريش با اعمال نفوذ در رسانه‌ها و اقدام به سانسور، بسرعت هويت وي را پنهان كردند. اين منابع مي‌گويند كه تمام اخباري كه درباره يهودي بودن اين فرد منتشر شده است نيز از پايگاه‌هاي خبررساني اينترنتي و ازجمله صفحه مربوط به اين جاني در ويكي‌پديا حذف شده است. اما در مجموع انتشار اخبار تكميلي درباره اين جنايت، جامعه اروپا بويژه اتريشي‌ها را در نگراني عميقي فرو برده است؛ نگراني از فقدان امنيت و آرامش رواني در نزد شهروندان.
 
 
پدر شكنجه گر اتريشي به يك جنايت ديگر متهم شد
ادامه يافتن تحقيقات در خصوص پدر شكنجه گر اتريشي اسرار تازه يي از خانه وحشت را برملا كرد و باعث تشكيك در بسياري از فرضيه هايي شد كه پليس تاكنون آن را قطعي مي پنداشت.پس از آنكه جوزف فريتزل مهندس 73 ساله برق، اعتراف كرد به مدت 24 سال دخترش اليزابت را در زيرزمين منزلش حبس كرده و از وي صاحب 7 فرزند شده كه يكي از اين كودكان فوت شده است، تحقيقات پليس جنايي شهر آمستتن براي رازگشايي از اين ماجراي تكان دهنده ادامه يافت و كارآگاهان تلاش كردند به اين سوالات پاسخ دهند كه چگونه در طول 24 سال، همسر و ساير فرزندان جوزف و همچنين مستاجران او متوجه زنداني شدن اليزابت نشده اند و چگونه اين مرد به تنهايي توانسته زيرزميني مجهز به سرويس بهداشتي، آشپزخانه و در الكترونيكي بسازد و هيچ كس به وجود چنين قسمتي در خانه پي نبرد. كارآگاهان هر گام كه به جلو برمي داشتند با ابهام هاي تازه يي روبه رو مي شدند. به ويژه وقتي كه دوست صميمي جوزف اين مرد را فردي مهربان و خانواده دوست توصيف كرد و گفت آن دو، با هم دو بار به تايلند سفر كرده و مدت اقامت شان يك ماه و سه هفته بوده است.پس از آن عكس هايي از جوزف به دست آمد كه او را در يك سفر تفريحي به قبرس نشان مي داد. در حالي كه همدست نداشتن جوزف براي كارآگاهان مسجل شده بود اين اطلاعات تازه سبب شد پليس جنايي با اين معما روبه رو شود كه اليزابت و سه فرزندي كه با او زندگي كردند چگونه در ايام سفر جوزف مايحتاج زندگي خود را تامين مي كردند.
 
در شرايطي كه فرضيه هاي پليسي نشان مي داد دليل حضور نيافتن همسر و مستاجران جوزف در خانه وحشت طي 24 سال گذشته بي اطلاعي آنان از وجود زيرزمين در ساختمان دو طبقه بوده است، خواهرزن جوزف اين فرضيه را مردود دانست. او كه روز پنجشنبه از سوي بخش جنايي شهر آمستتن تحت بازجويي قرار گرفت، اسرار تازه يي از زندگي شوهرخواهرش را برملا كرد و گفت؛ جوزف هميشه رزمري را مسخره مي كرد و مي گفت چون او بسيار چاق است نمي توانند با يكديگر رابطه زناشويي داشته باشند.جوزف تمام شب ها در خانه بود و به رزمري و من مي گفت براي كار كردن روي دستگاه هاي مخصوص اش به زيرزمين مي رود. رزمري هم از وجود زيرزمين مطلع بود اما شوهرش به او اجازه نمي داد حتي براي بردن يك فنجان قهوه براي وي به طبقه پايين برود.در همين حال مرد ديگري كه از 12 سال قبل مستاجر جوزف است نيز اعلام كرد از وجود زيرزمين اطلاع داشته اما او و ساير مستاجران اجازه ورود به آن بخش از خانه را نداشتند. اين مرد در ادامه اظهاراتش فرضيه ديگر پليس مبني بر تنهايي جوزف در اعمال شكنجه گرانه اش را مورد ترديد قرار داد. وي گفت؛ در اين مدت علاوه بر جوزف مرد ديگري نيز به زيرزمين رفت و آمد مي كرد و جوزف به من گفته بود آن مرد لوله كش است.
 
ضمن اينكه من و ساير مستاجران در تمام اين سال ها صداهايي از پايين مي شنيديم اما تصور مي كرديم صداي سيستم گرمايشي ساختمان است.
 
نكته ديگري كه در اين پرونده مبهم باقي مانده، نحوه بر عهده گرفتن حضانت سه فرزند اليزابت از سوي رزمري بود. طبق اطلاعات اوليه جوزف پس از تولد سه فرزند نامشروع خود در سال هاي 1993، 1994 و 1997 آنها را با اين ادعا كه در خيابان پيدا كرده، نزد همسرش برده و وي را متقاعد كرده بود براي بچه ها شناسنامه بگيرند و حضانت شان را بپذيرند. اين اطلاعات پرسشي را به وجود مي آورد مبني بر اينكه چگونه رزمري به تكرار سه باره يك اتفاق نادر - يافتن كودك در خيابان - مشكوك نشده است. اكنون شواهد جديد نشان مي دهد جوزف سه كودك را نوزادان سرراهي معرفي نكرده بلكه به همسرش اطلاع داده بود كه آنها فرزندان اليزابت هستند. به گفته بازپرسان اين پرونده ظاهراً جوزف فريتزل چند سال پس از زنداني كردن اليزابت در دخمه از مكاني نامعلوم به همسرش تلفن زده و در حالي كه صداي زن جواني را تقليد كرده، خودش را اليزابت ناميده و از رزمري خواسته بود از فرزندانش مراقبت كند. علاوه بر اين، طبق اظهارات اليزابت، پدرش در همان سال ها او را وادار كرده بود نامه يي بنويسد و در آن از والدين خود بخواهد دنبال وي نگردند و فقط مراقب فرزندانش باشند.
 
ابهام ديگري كه در اين پرونده وجود دارد تلاش نكردن اليزابت و سه فرزند ديگرش براي فرار از خانه وحشت است. بسياري معتقد هستند اگرچه در دخمه مجهز به سيستم امنيتي الكترونيكي بوده و فقط با رمز مخصوصي كه دراختيار جوزف بوده باز و بسته مي شده اما باز هم اليزابت مي توانسته كوشش خود را براي يافتن يك مفر به كار گيرد.جوزف در تازه ترين اعترافات خود اين ابهام را برطرف كرد و گفت؛ من اليزابت و سه فرزندش را تهديد كرده بودم كه اگر اتفاقي براي من بيفتد آنها با گاز خفه مي شوند. به همين خاطر زماني كه نزد آنان بودم اطمينان داشتم عليه من سوءقصدي انجام نخواهد شد. از سويي گفته بودم اگر در غياب من در اتوماتيك زيرزمين باز شود منفجر خواهد شد و همگي مي ميرند.پس از اظهارات جديد جوزف تيم تحقيق بار ديگر به بازرسي در دخمه پرداخت و اطمينان يافت تمام اين تهديدهاي جوزف دروغ اما كارگر بوده و توانسته قربانيانش را به شدت به هراس بيندازد.در سوي ديگر اين ماجرا گزارش هاي پزشكان از وضعيت جسماني و رواني نامناسب اليزابت و سه فرزندش حكايت دارد. سه بچه اليزابت دچار ضعف شديد سيستم ايمني بدن، فقر ويتامين و كم خوني هستند و كريستين دختر 18 ساله اليزابت در كما به سر مي برد و بيشتر دندان هايش ريخته است.در همين حال پزشكان و گروه هاي روان درمانگر براي بهبود وضعيت اين چهار قرباني، زيرزمين بيمارستان را به عنوان خانه امني در اختيار آنها قرار داده اند و فرزندان اليزابت مي توانند آزادانه به آنجا رفت و آمد كنند.نكته يي كه پزشكان را براي درمان فرزندان اليزابت با مشكل مواجه كرده اين است كه آنها به زبان نيمه وحشي صحبت مي كنند. لئو پولد اتنر رئيس پليس آمستتن در اين باره گفت؛ اين بچه ها نيمي درست صحبت مي كنند و نيمي ديگر با توليد صداهاي نامفهوم و تركيبي از غرش و خرخر با هم حرف مي زنند. آنها هيچ كتابي در اختيار نداشتند و تنها منبع اصلي آموزش شان تلويزيون بوده است.بازجويان نيز خاطرنشان كردند؛ جوزف فريتزل مردي شكست خورده و پريشان است كه شرايط مطلوبي ندارد. اما اليزابت در تمام اين سال ها براي اينكه فرزندانش يك زندگي معمولي داشته باشند هر كاري كه به لحاظ انساني از دستش برمي آمد براي آنها انجام مي داد و با همان امكانات محدود به آنان نوشتن ياد داده است.نكته جديد ديگري كه در اين پرونده پيچيده مطرح شده نسبت دادن اتهام يك قتل به جوزف است. مارتينا پوش در سال 1984 درست همزمان با زنداني شدن اليزابت ناپديد شد. او به لحاظ چهره شباهت بسياري با اليزابت داشت و پليس به نقل از همسايگان مارتينا اين شباهت را فوق العاده زياد اعلام كرده است.دو سال پس از ناپديد شدن مارتينا جسد وي در حالي كه در پلاستيك پيچيده شده بود در رودخانه يي در نزديكي محل زندگي جوزف پيدا شد. پليس ترديدي ندارد كه مارتينا در اين دو سال در خانه يي حبس بوده. بارها مورد تعرض قرار گرفته و سپس به قتل رسيده است. با نسبت داده شدن اين قتل به جوزف مرد 73 ساله تصميم گرفته سكوت اختيار كند. او ديگر با بازجويان همكاري نمي كند. با اين وجود تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

چند مدتی ست که نتوانسته ام در هیچ یک از وبلاگ هایم چیزی بنویسم.

نه از آن روی که چیزی برای نوشتن در ذهن آماده نداشته باشم بلکه به این سبب که دوستان ارجمند و کوشش گران خستگی ناپذیر پهنه ی اندیشه و فرهنگ در بهمن و اسفند ماه نوشتارهایی را درخواست نمودند و من نیز ژاسخ مثبت دادم شاید شکاف رخ داده بین من و مجلات اندکی پر شود و دوباره بین من و مطبوعات پیوندی برپا شود.

این گونه شد که به ناگاه و پشت سر هم گوشی همراهم که اکنون یک سالی ست از لرزه به زنگ نیامده است ، به لرزه در آمد و من توان پوزش خواستن از این همه نوشتن را پیدا نکردم.

اینک نخستین دسته از سری نوشته ها و مصاحبه های انجام شده در این چهل روز منتشر شده است و باقی به احتمال فراوان تا شب جشن ملی نوروز فرا خواهند رسید. می توانید مصاحبه با من درباره ی « جنسیت شناسی ( س.ک.سولوژی )  و ما ایرانیان » و نیز نوشته ام در بزرگداشت « بهرام بیضایی » - با عنوان « روح نا آرام بهرام پشتیبان » - را در شماره ی دی و بهمن « ماهنامه فردوسی » بخوانید.

خود من تا به امروز چند باری آن را خریده بودم و از آن خوشم آمده بود. امیدوارم بتواند به جایگاه ارزشمند و شایسته اش دست یابد.

این شماره ی « ماهنامه فردوسی » - افزون بر جشن نامه ی بهرام بیضایی - هم چنین نوشتارهایی درباره ی فیلم بادبادک باز ( حسام فیروزی ) ، جشنواره فیلم فجر ، میراث فرهنگی و ملی ، شاهنامه فردوسی ، تخت جمشید ، سد سیوند ، دموکراسی پارلمانی ، اعدام صدام ، رقابت هیلاری کلینتون با باراک اوباما ، شعرهایی از سیمین بهبهانی ، روشنفکری دینی و ..............  دارد.   

امیدوارم این کناره گیری گذرا از فضای مجازی « تر و خشک » ، در راستای رشد و بالندگی علمی - فرهنگی - اجتماعی سرزمین پر آفت و گزند و از پا افتاده مان سودمند و اثر گذار واقع شود.

هنگامی که سال و حتا ماهی از نوشتن در مطبوعات دور می شوم ، بازگشت برایم دشوار می شود.

فرسنگ ها راه پیش چشم خویش می بینم ، شاید هم فضای روزنامه ها و نشریات این سرزمین را بیش از اندازه جدی می گیرم. این سنت برای من  « شهرستانی » از اصفهان به یادگار مانده است.

 

شهرستانی که هر فیلم « پاستوریزه و استریلیزه شده و مجوز دار » در تهران نمایش یافته ای به فراخور کلانی و کوچکی شهر ، در آن کوتاه و کوتاه تر به نمایش در می آید و فرهنگ و هنر در آن آویزان و واژگون است. تا آن جا که حتا کتاب مجوز نشر یافته در پای تخت را نیز به رسمیت نمی شناسند و آسوده و راحت نویسنده اش را رهسپار ندامت گاه می سازند.

این گونه مطبوعات جادوی آرزوهای دست نیافتنی جوانان شهرستان نشین می شوند و نام ها و نوشته های شان آرشیو کمد و آذین انباری خانه ها و آپارتمان های شهرستان. 

چند روز پیش بود که شماری از روزنامه های « شرق » نا خوانده را نشستم و دل سیر خواندم. برخی مقالات را نگاه داشتم و باقی را به بازیافت سپردم. صفحات فرهنگی - هنری روزنامه ی شرق بی گمان در این سرزمین همانندی نداشته است. شاید به همین دلیل بود که هیچ گاه چندان بر صفحات سیاسی آن درنگ نمی کردم. آن چنا که این روزها روزنامه « اعتماد ملی » را به زور و با اجحاف فراوان به خود می خرم و از صفحات سیاسی « اعتماد » - که به تازگی هر دوشنبه در صفحه ی « پزشکی » آن می نویسم - شتابان به سوی صفحات فرهنگی - هنری آن می گذرم. اما سرویس فرهنگ و ادب و هنر « شرق »  چیز دیگری بود که حتا کوشش « اعتماد » و « هم میهن » نیز نتوانست به آن نزدیک شود.

یادش به خیر ........  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دختران عشاير بختياري ايران زمين

 

چند دهه است كه به ستيز با جنسيت - اين آفريده ي پروردگار يگانه ، اين پديده ي آمده از نزد خداوند بخشنده ي مهربان - پرداخته ايم و چندين سال است كه ثمرات آشفته و بدسگال آن را داريم مي آزماييم.

اين همه در حالي ست كه سده ها و هزاره هاست كه جنسيت در اين سرزمين هم چون ديگر سرزمين ها حضوري هويدا و چشمگير داشته و آشوب و هراسي در پي نداشته است.

به عشاير ارجمند و دوست داشتني بختياري ، آذري ، بوير احمدي ، قشقايي ، شاهسون ، تركمن و ................ ميهن مان نيك بنگريم. به شالي زارهاي شمال ، گلستان و گيلان و مازندران ، نگاه كنيم. كودكان پيش چشم همگان از پستان مادران شير مي خورده اند و حمام مي شده اند.

كدام گاه هم چون اين روزها ، كلكسيوني از حوادث دلخراش و هراسناك اجتماعي - كودك آزاري ، زن آزاري ، ربودن ، تجاوز ، كشتن ، تكه تكه كردن پيكر ، پوست كندن و سوزاندن چهره و مانند آن ها را داشته ايم ؟!؟

ما به جنگ خداوند شتافته ايم و به هديه ها يش به آدمي به ديده ي ستيز و پرخاش مي نگريم !!

كدام عالم يگانه و پيشرو مذهبي ، كدام شكافنده ي دانش الهي اين چنين بر واقعيت هاي گيتي چشم فرو بسته تاخته است ؟!؟

در ستيز با غريزه ي خداوندي كامياب و سربلند نخواهيم بود كه توان و نيروي جمعي ما در برابر پروردگار هيچ است. به كوه ها ، درياها و دشت ها بنگريم و عبرت گيريم ! در برابر او قطره اي هم نيستيم !!

غريزه را راهي درست ، علمي و منطقي مي توان بخشيد اما مهار و نابود نتوان ساخت.

در طي تاريخ بسياري آب در هاون كوفته اند. اين گونه است كه مي شنويم این میراث فرهنگی و تاریخی مان را که می فرماید :

« ترسم نریسی به کعبه ای اعرابی   کاین ره که تو می روی ، به ترکستان است » !!!      

 

دختران عشاير برومند بختياري

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مردان از چشم خر می شوند و زنان از راه گوش !

این یک اصل کلی و غریزی ست !!

الگوهای آمیزشی ما ایرانیان علمی و درست نیست. آمیزش تنها امری مکانیکی ، بر بنیاد درونرفت ( دخول ) آلت نیست. این امر احساس ، مهر و معنویت ویژه ی خویش را می طلبد.

در کار بالینی ، چه بسیار می بینم همسرانی را که چشم بر جنبه های روحانی س ک س و آمیزش بسته اند و سال هاست تنها و تنها به کرداری جسمانی و مکانیکی بسنده نموده اند. در بسیاری زمان ها می بینم که خانه و خانواده از عنصر رفاقت و صمیمیت خالی ست. این دقیقن جایگاه ورود معشوق و معشوقه ( روابط فرا زناشویی ) به زندگی این زوج هاست.

در بسیاری موارد ، تهی شدن زندگی اینان از عشق و دلبستگی و مهر و صمیمیت ، به تدارکات آغاز ازدواج و بخث و ستیز درباره ی مهریه و قباله و شیر بها و جهاز و جزئیات مراسم عقد و عروسی بر می گردد که ریشه و سرچشمه ی ساری و جاری شدن خشم - پنهان و یا عیان - و حتا پرخاش و دوری عاطفی و احساسی همسران از یکذیگر می شود.

نه !

آمیزش تنها آمیزش پیشگاهی ، پسگاهی ، دهانی و ........... نیست !!

آمیزش امری روانی ، روحانی و معنوی ، و واقعیتی فرسنگ ها فراتر و والاتر از نزدیکی تنی ست که با هر کس و ناکسی نشاید و نباید انجام داد.

آمیزش هم چون دیگر کردارهای آدمی ، مرزها و چهارچوب های ویژه ی خود را می طلبد و تنها تخلیه ی ترشحات نیست. به ما پرهیز از س ک س و خطرات بالقوه ی  آمیزش ج ن س ی را می آموزند، اما روح معنوی و عرفانی لازم را هیچ گاه در نظر نگرفته اند.

افسوس که در ایران سده هاست که به س ک س و آمیزش ، نه به عنوان آفریده ی پروردگار ، که به سان کرداری اهریمنی نگریسته شده و می شود !!!     

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:45  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شايد براي برخي لزوم نوشتن از چنين مبحثي زير پرسش باشد اما اين گونه افراد بايد بدانند و آگاه باشند كه اين روزها سرچشمه و ريشه ي بسياري از دعواها و اختلاف هاي منجر به جدايي ، طلاق و پيمان شكني ( خيانت به همسر ) در همين مبحث است.

فرهنگ جهاني از راه رسيده و بر پندارها و كردارها اثر ژرف خويش را نهاده است.

مردان سال هاست كه انجام اين گونه آميزش را از شركاي جنسي خود درخواست مي كنند و زنان نيز به تازگي جايگاه برابر مي خواهند. بگذريم كه بسياري از مردان اثر پذيرفته از فرهنگ و فيلم ها و كانال هاي پورنوي ساخت فرنگ خود مشتاقانه بدين كردار دلبستگي پيدا كرده اند !!

گفتيم كه چنان چه در اين كردار افراط صورت نگيرد ، انجام آن نرمال خواهد بود و در وضعيت بهنجار به عفونتي هم منجر نخواهد شد. اما پرسش بسياري اين است كه بلعيدن ترشحات پيشگاه ( فرج و واژن ) و يا خوردن مايع ريزشي مرد ( مني ) به بيماري يا بارداري خارج رحم خواهد انجاميد ؟!؟

در پاسخ بايد گفت : نه ! خوردن و فرو بردن آب خايه ( مايع مني ) مرد هرگز به بارداري خارج رحمي منجر نخواهد شد !! ايم مايع ريخته شده از مرد داراي ويتامين ها از جمله ويتامين سي ، قند ميوه ها ( فروكتوز ) و عناصر معدني است.

بسياري مي پرسند تماس پوستي با آن به بيماري منجر نخواهد شد ؟؟

بايد بگويم كه خانم ها بدانند كه در بيشتر كرم هاي پوست و زيبايي صورت شان ، آب خايه ( مني ) اسب و ....... وجود دارد و به طور كلي اين مايع اگر براي پوست سودمند نباشد ، زيان بخش هم نيست.

تماس پوستي مرد هم با ترشحات زن ، اگر دچار بيماري هاي عفوني آميزشي هم چون زگيل هاي هرپسي آميزشي نباشد ،  مشكل ساز نيست.

فقط بايد يادآوري نمود كه در صورت ورود آب خايه ( مايع انزالي مرد ) به درون چشم ، بايد حتمن با سرم فيزيولوژي و قطره هاي شست و شوي چشمي استريل ، و در صورت نبود آن ها ، با آب بدون فشار ولرم ( نه گرم و نه خيلي سرد )  چشم مورد نظر را به اندازه ي يك دقيقه و نه بيشتر شست و شو داد. از چايي جوشيده و سپس سرذ شده نيز مي توان براي اين كار استفاده نمود.

چنان چه مرد دچار عفونت جدي اي باشد ، طي چند روز چشم دچار عفونت ، سرخي و ترشحات اشكي و غليظ عفوني مي شود كه در آن صورت فرد لزوم مراجعه به چشم پزشك و مصرف قطره هاي چشمي آنتي بيوتيكي هم چون تتراسيكلين و جنتا مايسين و سيپرو فلوگزاسين و ............ را احساس خواهدكرد. ريختن اين قطره ها در چشم حتمن بايد زير نظر متخصص چشم پزشكي باشد.

امروزه ديده مي شود كه برخي خيانت ها تنها به دليل خودداري همسر از انجام آميزش دهاني صورت مي پذيرد كه تاوان هاي سنگين فردي و خانوادگي را - به ويژه براي فرزندان - در پي دارد.

چنان چه همسري از انجام اين كردار اكراه دارد ، مي تواند انجام آن را با كاندوم آغاز نمايد.

امروزه و با توجه به فراگير شدن ايدز ( AIDS ) و هپاتیت B و C توصیه می شود که شرکای ج ن س ی از بلعیدن و فرو بردن ترشحات تناسلی یکدیگر پرهیز نمایند و در صورت دیدن هر گونه آثار عفونت ( چون ترشحات بد بو ، رنگ های زرد ، سبز ، آبی و ....... غیر طبیعی ، زخم ، زگیل ، خونابه آمیخته به چرک و ............ ) از انجام آمیزش دهانی جدا خودداری ورزند.

تماس دهانی با پسگاه ( مقعد ) هر چند در بسیاری - از جمله برخی هم جنس گرایان - وجود دارد ، اما به طور کلی توصیه نمی شود.

امیدوارم خوانندگان وبلاگ های پارسی زبان بیش از این ، از این جانب توضیح و تفصیل نطلبند !!! 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

oral sex

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:40  توسط دکتر بهنام اوحدی