تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

 

 

 

 

ما اصفهانی ها به زرنگی و مرد رندی شهره ی کشور شده ایم ، اما ترک ها و رشتی ها و دیگر شمالی ها و حتا خراسانی ها از ما اصفهانی ها بسیار هوشمند تر و داناتر هستند.

ترک ها بدون خونریزی ، آهسته اما پیوسته تهران - پای تخت - را از آن خویش نموده اند و حرفه های استراتژیک پایتخت را از بازارها و بازارچه های کالاهای گوناگون تا خرده فروشی های خوراکی ( سوپر مارکت ها ، نانوایی ها ، سبزی فروشی ها ، لبنیاتی ها ، طباخی ها ، کبابی ها ، دل و جگرکی ها و .... ) به کلی در دست گرفته اند !

شگفتا که ترک ها در کنش و کردار بر گرده ی فارس ها نشسته و پشت آنان را به خاک مالیده اند و فارس ها به جوک ساختن و توهین و تحقیر در کلام بسنده نموده اند !!

دانستن این نکته که چه گونه برخی اصفهانی ها گمان می کنند که گل سرسبد هم میهنان در دانایی و توانایی هستند ، دست کم برای من یکی جالب است.

شاید بسیاری از اصفهانی ها که کارشان به وادی رقابت های حرفه ای در پای تخت نکشیده باشد ، ندانند که صرف اصفهانی بودن ، نه تنها در تهران که در دیگر شهرها و استان های کشور - و بیش از همه کردستان - انگ و ننگی ژرف و سترگ است و آدمی را فرسنگ ها و سال ها به پس می راند.

متاسفانه ما اصفهانی ها در سراسر میهن ، نماد و نشان « مرد رندی » ، « شرم گریزی » ، « قاعده ستیزی » ، « زیاده زرنگی » و ..... شده ایم. آیا این جز به دلیل کردارها و گفتارهای ما در تهران و دیگر استان های میهن بوده است ؟!؟

یک مرد میان سال و حتا جوان ترک - به ویژه اگر تبریزی و یا اردبیلی باشد - به محض دست یافتن به دست یابی ای در کار و حرفه در تهران ، بی درنگ دیگر هم ولایتی ها و دوستان و آشنایان را بانگ می دهد که بار و بندیل بربندند و به سوی پای تخت بشتابند تا فوت و فن کار و حرفه را از او بیاموزند و هم چون دانه های رشته ی تسبیح پشت در پشت ، هوای همدیگر را داشته باشند.

اما اصفهانی آن چنان از بخل و رشک و حسد همشهریانش هراسان و نگران زیسته است ، که خود و کامیابی هایش را همه جا و از جمله در فرنگ و پای تخت پر نیرنگ ، با هزاران وادنگ پنهان می دارد و نشان از آنان پوشیده می نماید !!!

 

 

 

چند هفته ای از دست همکاران همشهری « روان پزشک » ام - به ویژه آن دو که مثلن عنوان و مقام « استادیاری و عضویت هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی » را هم یدک می کشند - دلخور و آزرده خاطر بودم.

اما با خود اندیشیدم که مگر من خود مقاله ی « در تشنگی و بی تابی ملی دکتر شدن ! » را ننوشته بودم ؟؟ مگر بدان اشاره ننموده بودم که در طول دوران تحصیل و زندگی ام ، و به ویژه دهه های اخیر ، هرگز پزشکان و حتا روان پزشکان را از دیدگاه ارزشمندی و کرامت شخصیت و انسانیت ، برتر و فراتر از دیگر هم میهنان ندیده و نشناخته ام ؟!؟

مگر از ارزشمندتر و راست و درست تر بودن  آن کفاش و پینه دوزی که دکانش کمی آن سوتر از خانه ی پدری یکی از این دو « استادیار » ارجمند بود ، ننوشته بودم ؟؟؟

پس بی خیال !

چرا دوست داران و خوانندگان وبلاگم را رها نمایم ؟

بگذار تا آن « استادیار و عضو هیئت علمی » فوق تخصص کوک و نوجوان - که روزگاری در سال ۱۳۷۸ طی کارگاه مرکز بهداشت چهارمحال و بختیاری در سالن طبقه ی بالای بیمارستان هاجر شهرکرد ، بارها و بارها  - به جا و بی جا - از شمار بی شمار لامپ های صد واتی گیر کرده در واژن دختران و زنان منطقه هنگام خودارضایی سخن بر زبان می راند ، تا آن جا که همه ی پزشکان عمومی شرکت کننده در کارگاه را به سبب دلبستگی اش به مبحث خودارضایی و لامپ های صد وات گرفتار به شگفتی وا داشته بود ، مرا به تبلیغ خودارضایی متهم نماید

و آن یکی « استادیار و عضو هیئت علمی » ارجمند که برادرش و برادر صمیمی ترین همکار و دوستش ، از بهترین و نزدیک ترین دوستان و رفیقان گرمابه و گلستان من بوده اند ، به واحد .... و معاونت .... سازمانی که باید در پیشگیری و چاره جویی برای آسیب های روانی - اجتماعی مشتاق تر و کوشاتر از دیگر سازمان ها و نهادها باشد ، برود و با دروغ و نیرنگ و وادنگ سخن از « بورد تخصص » نداشتن و آغاز نکردن گذراندن « دوره ی تعهد ضریب K » من بر زبان براند !!!

شگفتا که هر دوی اینان خود را مثلن « مسلمان » و « مذهبی » و « مومن » دانسته و شناسانده اند و چهره ی خویش به « ریش » و  پیشانی به « پینه ی مهر » آراسته اند و این چنین در رقابت حرفه ای - آن هم به عنوان یک « روان پزشک » - کردار و گفتار دارند !!!!!

و این همه مشتی نمونه ی خروار از « زرنگی » و  « مرد رندی » ما اصفهانیان است که ما را شهره ی کشور کرده است تا در پای تخت به صرف رو کردن ته لهجه ای از دیار زنده رود ، فرسنگ ها و سال ها به پس بیفتیم.

 

 

 

این نوشته ادامه دارد ..............   

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

اصفهان

 

 

از اصفهان بریدم؛ برای نخستین بار در سی و سه سال زندگی ام.

یک و نیم سال طول کشید تا دوباره به ریشه ها و سرچشمه های اصفهانی ام باز گردم.

اما آغاز و برگزاری جلسات کارگاه آموزشی تخصصی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی ام در اصفهان ، یورشی دیگر - این بار از سوی چند تن از روان پزشکان و روان شناسان و سه چهار نفر یورولوژیست اصفهانی - به سوی من پدید آورد.

یک نفر از این روان پزشکان ، همان کسی ست که نامش در بالای فهرست خریداران پرسش در اسفند ۱۳۸۲ همواره تکرار می شد. ایشان در مراجعه به واحد ..... اداره ی کل .... استان اصفهان ادعا نموده اند که « دکتر اوحدی ، بورد ( دانش نامه ی ) تخصصی ندارد و از این رو مجاز به انجام کارهای آموزشی دانشگاهی نمی باشد ». جالب آن جاست که این آقا هم زمان با من آزمون بورد تخصصی را در شهریور ماه ۱۳۸۶ داده و به خوبی از قبولی من در آن آزمون آگاه و خبردار است !

تازه روان پزشکی دیگر ، از دوستان قدیمی دوران پزشکی عمومی ، به همان واحد همان اداره کل مراجعه نموده و بیان داشته که « دکتر اوحدی ، دوره ی تعهد خدمت تحصیل تخصص ( ضریب K ) خود را آغاز ننموده و از این رو مجاز به هیچ گونه کار درمانی و آموزشی در بخش دولتی و خصوصی نمی باشد ».

جالب آن جاست که به دلیل رقابتی که ایشان در خود نسبت به من همواره احساس می کنند ، از آب خوردن و آبریزگاه رفتن من همواره خبر جسته و می جویند. از این رو ، ایشان از نخستین کسانی بوده اند که آغاز ضریب K من در دانشگاه علوم پزشکی ایران را به همکلاسی های قدیم دوران طب عمومی مان خبر داده اند !!

اما سومین روان پزشک اصفهانی حکایت جالب تری دارد؛ ایشان به همان واحد همان اداره ی کل اطلاع داده اند که « درمان های سکس تراپی دکتر اوحدی ، اصلن در دسته ی درمان های سکس تراپی نیست ». شگفتا که من خودم از نخستین پزشکانی بوده ام که پس از دکتر محرابی ، سکسولوژی بالینی و سکس تراپی را این بار در مقیاس گسترده ی اجتماعی - از سال ۱۳۷۹ - شناسانده ام و اکنون برایم چنین وادنگ هایی از خورجین شان در می آورند. به یاد می آورم که همین آقای روان پزشک به پسرش آموخته بود که هر بامداد که از خواب برمی خیزد و در می یابد که محتلم شده است ، شتابان نزد پدر رفته و او را آگاه سازد تا پدر بی درنگ یک آمپول ودتامین ب کمپلکس در این باسن و یک آمپول ویتامین ب دوازده در آن یکی باسن تزریق کند تا فرزندش به سبب از دست دادن چند سی سی آب منی دچار کاستی پیکری و یا روانی نشود ! اکنون چنین روان پزشکی برای مان داعیه ی سکسولوژی شناسی و سکس تراپی دانی دارد !!! 

اما چهارمین نسخه ی یورش روان پزشکان و روان شناسان همشهری ام این بوده است :

« دکتر اوحدی ، مدرکی در رشته ی سکسولوژی بالینی از دانشگاه های خارج دریافت نکرده است ».

من پیش تر در این باره نوشته ام که در سال ۱۳۸۰ معاونت آموزشی وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی در پاسخ به درخواست و استعلام من ، به طور کلی رشته ی سکسولوژی را واجد صلاحیت برای ادامه ی تحصیل ندانست و نسبت به هر گونه اعتبار مدرک - ولو PhD - در این رشته ابراز انکار و مخالفت نمود. هم اکنون در شاخه و کمیته ی سکسولوژی بالینی انجمن علمی روان پزشکی ایران ، که مدتی ست نشست های آن ماهی یک بار به سرژرستی جناب آقای دکتر فریدون محرابی برگزار می شود ، جز شخص ایشان که دوره ی چند ماهه ی فلوشیپی را در سکسولوژی بالینی و سکس تراپی گذرانده اند ، دیگر همکاران روان پزشک سکسولوژیست و سکس تراپیست هیچ کدام هم چون من دوره ای در دانشگاه های فرنگ نگذرانده اند. ( بگذریم که شمار فراوانی از استادان نام آور رشته های تخصصی داخلی ، کودکان ، عفونی و ... ، خود هیچ فوق تخصصی در خارج نگرفته اند اما در ایران به تربیت رزیدنت های فلوشیپ و فوق تخصص مشغول و جزو هیئت بورد آزمون فلو و فوق تخصص اند. )

کنون پرسش من این جاست که « کدام یک از روان پزشکان و روان شناسانی که بی درنگ و پس از آغاز کارگاه های آموزشی سکسولوژی و سکس تراپی من در اصفهان ، به ناگاه استاد سکسولوژی و سکس تراپی شده اند ، دارای مدرک آکادمیک سکسولوژی و سکس تراپی از دانشگاه های معتبر خارج از کشور هستند که خود این ایراد را به من در کلاس های شان می گیرند ؟!؟ شرم و حیا و اخلاق حرفه ای هم گوهر خوبی ست که البته در ایران و اصفهان کمیاب بوده و هست !! »      

هر چه بگندد نمکش می زنند ، وای به وقتی که بگندد نمک !

به قول استاد بزرگوارم ، دکتر شکرالله طریقتی : « روان پزشک اجتماع مان که این گونه آمیخته به حسادت ، بخل و کینه باشد ، فاتحه ی کل جامعه را دیگر باید خواند. »

اکنون نیک می دانم که چرا دکتر طریقتی ، بارها و بارها مرا اندرز داده و می دهد که :

« Don't kill yourself for these people » ؛ بی گمان استاد آن چه را که ما جوانان در آینه به دشواری و کوشش خواهیم دید ، آسوده در خشت خام دیده است.

اما دستاورد این دومین یورش از سوی هم حرفه های ارجمند ( ! ) - این بار روان پزشکان - برای من همانا دوری دوباره ام از اصفهان بود. گاه می اندیشم که دیگر هنگام آن فرا رسیده است که « جهان وطنی » پیشه کنم و عشق به زادگاه را از ذهن و دل بزدایم.

شاید من هم باید پا را درست جای پای بزرگان بریده از اصفهان - چون دکتر ضیاء موحد ، دکتر محمد صنعتی ، ، دکتر جلیلی دوست خواه ، جلیل شهناز ، استاد فرشچیان ، نصرت الله وحدت و .... - بگذارم  که جز سالی یکی دو نوبت ، آن هم برای دیدار دوستان و بستگان ، هرگز پا به اصفهان نمی گذارند و از این رو به سرمایه گذاری ای سودمند و کارآفرین و یا حتا خرید یک آپارتمان نقلی کوچک در اصفهان دست نمی یازند.

کمتر از یک سال دیگر به پایان دوران اجباری ضریب K من باقی مانده است؛ نمی دانم با آزاد شدن مدرکم باز در ایران خواهم ماند یا برای به چنگ آوردن PhD  سکسولوژی بالینی راهی فرنگ خواهم شد.

اشتیاق فراوانی برای ادامه تحصیل در PhD سکسولوژی بالینی در آمریکا ، انگلستان و یا استرالیا دارم ، اما در این راه دو هراس همیشگی ام داشته ام :

نخست این که سکسولوژیست دیگری پیدا نشود که افزون بر کار بالینی ( کلینیکی ) ، در ابعاد فرهنگی و اجتماعی هم کار کند و جای خالی ام به این زودی ها پر نشود و سکسولوژیست ها و سکس تراپیست ها فقط به کار بالینی و آموزشی محدود در چهارچوب رزیدنتی بسنده نمایند. 

دوم آن که شاید پس از ترک وطن ، دیگر هرگز برای زندگی به میهن باز نگردم و ره آسایش و آرامش فردی و خانوادگی هم چون دیگر Cousin هایم در پیش گیرم.

این کارگاه های آموزشی تخصصی را در راستای هراس و نگرانی نخست آغاز نموده ام و شاید تا اندازه ای هم در راستای دومی ؛ که اگر تقدیر چنین بود که از این سرزمین پر آفت و گزند بروم و دیگر مگر برای دیدار و سرگرمی باز نگردم ، دین خود را به میهن و هم میهن ادا نموده باشم.  

 

اصفهان

 

 

این نوشته ادامه دارد ........    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 5:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

اصفهان

 

 

پروردگار را هزاران سپاس که هر چند بسیار دیرهنگام ، اما بالاخره از اصفهان ( اسپهان از دست رفته ) به تهران مهاجرت کردم ! بیش تر عمرم در اصفهان به بیهودگی نگذشت ، اما روزها و شب ها و ماه ها و سال های بی شماری را در آن سرزمین که معیارهای سنجش اش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند ، گذراندم.

دو سال پیش درست در آستانه ی آزمون بورد تخصص ، گروهی از پزشکان عمومی نابه کار پشت تخصص مانده ، ره نیرنگ و فریب و بی شرفی در فضای مجازی ، پیش گرفتند تا مرا از دست یابی به درجه ی بورد ( دانشنامه ) باز دارند؛ بدان چه می خواستند و آرزویش را داشتند البته نرسیدند که مرا پروردگار بی همتایی - که خود به خوبی به خواست ( نیت ) ، چیستی و چگونگی کارها و کوشش های چهاره سال اخیر زندگی ام آگاه و دانا ست - پشتیبانی نموده و می نماید.

اما فرجام کار و کوشش ناپاک شان به بی زاری من نسبت به زادگاهم - اصفهان - انجامید.

در دو سال نخست مهاجرتم به اصفهان ، هر هفته پنج شنبه ظهر و گاه شامگاه چهارشنبه ، در پایانه ی آرژانتین سوار اتوبوس های سیر و سفر می شدم و به سوی کرانه ی زنده رود می شتافتم.

سال سوم مهاجرت که سال پایانی تخصص ام بود ، هر چهل - چهل و پنج روز یک بار به سوی زادگاه می شتافتم تا این که خباثت گروهی از به ظاهر همکاران پشت آزمون مانده آغاز شد.

من به همکاران پزشک خود همواره احترام گزارده ام ، مگر آنان که در دو سال از آزمون با خرید بیش تر پرسش های آزمون ( که پرونده ی پیگیری تخلف آن با چشم پوشی مصلحت گرایانه ی ریاست جمهوری وقت : سید محمد خاتمی ، وزیر بهداشت ایشان و دیگر مسئولان مربوطه برای همیشه به فراموشی سپرده شد ) وارد بالاترین رشته های تخصصی شدند و یا در یک مورد با سود جستن از سهمیه ی دروغین ( تقلبی ) رزمندگی ، با نمره ی رشته ی بیهوشی پا به رشته ی پوست ، مو و زیبایی گذاشتند.

اما آن یگانه نیرنگ از سوی پزشکان اصفهانی درباره ی من نبوده و نخواهد بود.

فضای رقابت در شهرستان ها بسیار آلوده تر و ناجوانمردانه تر از تهران است. هر چه امکانات برخورداری و کامیابی در جایی اندک تر باشد ، دانه ی حسادت و بخل و کینه ، انبوه تر می روید.

اصفهان امروز را نیز شاید بتوان به ظاهر یک کلان شهر و حتا « اصفهان بزرگ » نامید ، اما اجتماع اصفهان هنوز نتوانسته آن اندازه تنگ نظری و کوته اندیشی را به کنار بگذارد ، که شایسته ی چنین نام و عنوان هایی بشود ، تا چه رسد به عنوان های خودشیفته واری هم چون « نصف جهان » !!

 

 

اصفهان

 

این نوشته ادامه دارد ..............        

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

از ماه پیش ( آذر ماه ) بر آن شده ام تا به پیشنهاد برخی همکاران ، ماهی یک بار

بعدازظهر از ساعت ۱۳ تا ۲۱ در « بیمارستان سینا » به نشانی اسپهان ( اصفهان ) ، خیابان شمس آبادی ( شهناز ) ، بالاتر از چهارراه قصر ، شماره تلفن : ۲۲۰۵۰۲۵ ( داخلی ۵۱۸ )

و نیز

بامداد از ساعت ۹ تا ۱۲ در « کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان جناب آقای دکتر خلیل مومنی ) » ، به نشانی اسپهان ( اصفهان ) ، خیابان آمادگاه ، جنب داروخانه ی سپاهان ، ساختمان پارسه ، کلینیک پارسه ( مرکز جامع روان پزشکی و مشاوره اصفهان ) ، شماره تلفن : ۲۲۳۶۵۶۵ ، ۲۲۳۶۵۷۵ و ۲۲۲۳۶۶۳ مراجعان مشاوره ، روان پزشکی و مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی را ویزیت نمایم.

 

 

دکتر بهنام اوحدی behnam ohadi

 

تاریخ حضور من در دی ماه ۱۳۸۷ در کلینیک های بیان شده در بالا، روز پنج شنبه نوزدهم ( ۱۹ ) دی ماه ۱۳۸۷ است. هم اکنون کلینیک بیمارستان سینا بیماران و مراجعان را از ساعت ۱۳ تا ۲۱ این تاریخ می پذیرد. ویزیت در این تاریخ تنها با گرفتن وقت دیدار قبلی ممکن خواهد بود.

 

تاریخ حضورهای بعدی من در اسپهان ( اصفهان ) برای ویزیت بیماران و مراجعان عبارت است از :

 

یک شنبه بیست و هفتم ( ۲۷ ) بهمن ماه

 

چهارشنبه هفتم ( ۷ ) اسفند ماه

 

شنبه بیست و چهارم ( ۲۴ ) اسفند ماه

 

    

شهر من : شهر گنبدها و مناره های فیروزه ای و نیلگون

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 19:23  توسط دکتر بهنام اوحدی