تبليغاتX
یک سکسولوژیست

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

 

آشنایی با شخصیت پرخاشگر – منفعل : بخش نخست

 

 

لج باز ، کارشکن و غرغرو

 

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

 

 

www.iranbod.com

 

 

؛ بلغمي (پايداري و استواري بسيار)، سوداي (نوجويي و تازه خواهي سرشار)، دموي (وابستگي فراوان به پاداش) و صفراوي (پرهيز از آسيب بالا

 ویژگی افراد دچار اختلال شخصیت پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) عبارت است از : مانع تراشی و کار شکنی ، تعلل و مسامحه ، لج بازی و ناکارآمدی به گونه و شیوه ای پنهان کارانه.

این کردار بیان یک پرخاشگری بنیادین و زیر ساختاری است که به شیوه ای منفعلانه ابراز می شود. در DSM - IV - TR  ، این اختلال را به نام اختلال شخصیت منفی کار ( Negativistic ) نیز خوانده اند. نسبت جنسیتی ، الگوی خانوادگی و میزان شیوع این اختلال در اجتماع به اندازه ی کافی ارزیابی نشده است.

بیماران دچار اختلال شخصیت پرخاشگر - منفعل ( پسیو – اگرسیو ) به گونه ای چشمگیر اهل تعلل ، مسامحه و کار شکنی هستند. لازمه ها و پیش نیازهای دارا بودن کارکردی شایسته را بر نمی تابند. به کوچک ترین عذر و بهانه ای در کار خود تاخیر می کنند و درباره ی کردار کسانی که خود به آن ها وابسته اند ، عیب جویی می کنند و نق می زنند. در عین حال هیچ گاه هم دل شان نمی خواهد از شر این گونه روابط مبتنی بر وابستگی رها شوند. این ها جرات مندی و توانایی ابراز وجود ندارند و نیازها و خواسته های خود را رک و پوست کنده بیان نمی کنند. در این باره که دیگران چه انتظاری از آن ها دارند ، نمی توانند پرسش های لازم را بکنند. بنا بر این اگر وادار به انجام کاری شوند یا اگر دفاع معمول شان را که معطوف و متوجه ساختن خشم بر ضد خویش است ، از آن ها گرفته شود ، ممکن است مضطرب و دچار تشویش و دلشوره شوند.  

 بیمار دچار اختلال شخصیت پرخاشگر – منفعل )  پسیو – اگرسیو ) در روابط بین فردی کوشش می کند خود را در ایستار و جایگاه وابسته قرار دهد؛ اما دیگران اغلب این کردار منفعلانه و خودآزارانه ی او را گونه ای کیفر و فریب کاری بر ضد خودشان می بینند. بیمار انتظار دارد که دیگران جور او را بکشند و وظایف روزمره ی او را بر دوش بگیرند.

آدم دچار اختلال شخصیت پرخاشگر – منفعل از بس شکایت می کند که با او درست ، منصفانه و عادلانه برخورد نمی شود ، دوستان و درمانگرانش ممکن است خود را به سود او درگیر مشکلات و مسائلش سازند ، بلکه شاید اندکی از نق زدن ها و غر غر کردن های او کاسته شود !

روابط صمیمانه ی این گونه بیماران تقریبا هیچ گاه آرام یا شاد نیست. آن ها بیشتر به ناراحتی ها و دلخوری های خود توجه می کنند ، نه به آن چیزهایی که برای شان خشنودی و رضایت پدید می آورد. بنابراین ممکن است هیچ گاه خودشان هم نفهمند که برای خوش بودن و لذت بردن چه چیزهایی کم دارند. این گونه افراد به خود اطمینان ندارند و به آینده نیز به گونه ای بدبین هستند.

هر چند نیم رخ اختلال شخصیت پرخاشگر - منفعل ( پسیو – اگرسیو ) می تواند همانند اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیتیک ) باشد ، اما اختلال شخصیت پرخاشگر - منفعل می تواند بسیار شبیه به اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) نمایان شود؛ از این رو لازم است که از این دو تشخیص داده و جدا شود. البته کردار افراد دچار اختلال شخصیت پرخاشگر - منفعل کمتر از رفتار بیماران دچار اختلال شخصیت های نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، پر زرق و برق ، نمایشی ، احساسی - هیجانی ( عاطفی ) ، متظاهرانه و همراه با پرخاشگری آشکار است. تشخیص و جدا نمودن افراد دچار اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) و یا اختلالات خلقی همانند افسردگی ژرف ( ماژور ) ، افسرده خویی ( دیس تایمیا ) و نیز افزوده شدن این دو به یکدیگر ( افسردگی دوگانه ) از اختلال شخصیت پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) ممکن است در مواردی دشوار و نیازمند تیزبینی و نکته سنجی در طی زمان باشد.

باید دانست که این شخصیت ، چه در اندازه ی ویژگی ( تریت ) و چه در قواره ی یک اختلال جدی ، می تواند با دیگر ویژگی ها و اختلالات شخصیت آمیخته و همراه گردد.

 

  روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی *

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت افسرده – منتقد : بخش ششم و پایانی

 

 

رو به مواد و دلدادگان پر شمار

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

 

 

www.iranbod.com

 

 

شخصیت های پر رنگ و مختل افسرده - منتقد ( دپرسیو ) ، در ایستارهای اجتماعی ، گاه درون گرا و پرهیز مدار و از نظر هیجانی سفت و بسته نشان می دهند و گاه درست رویکردی صد و هشتاد درجه واژگون در پیش می گیرند. زندگی اینان ممکن است تا سال های زیادی در تنهایی و انزوا سپری شود ، چرا که از برقراری روابط رومانتیک و عاشقانه ی نزدیک و دوستانه ناتوان هستند ، اما گاه هم چون کافکا ، در عین پوچ دیدن دنیا ، دلداده های پر شمار دارند. اینان در قرار ملاقات گذاشتن با جنس مقابل گاه راحت نیستند و حتا پس از ازدواج هم به نزدیکی و صمیمیت عاطفی و جنسی نمی رسند و گاه رو به بی قیدی و لاابالی گری جنسی می آورند و آمیزش و هماغوشی را مایه ی تسکین درد و رنج ناکامی هاشان می بینند. اینان نسبت به خود و آینده ی خود ، نگران و بدبین بوده و دچار دوره های افسردگی ژرف و شدید می شوند. در چنین حالاتی ، ممکن است بیشتر دلبستگی های شان را از دست داده و بیشتر وقت شان را بخوابند یا با سرگرمی های تکراری بسیار خصوصی غار تاریک و پیچ در پیچ تنهایی شان به هدر دهند. تنش و استرس های روان شناختی اینان ، درست همانند شخصیت های وسواسی – جبری ، ممکن است به دردهای عضلانی – اسکلتی شدید ، مزمن و مداوم در پشت ( کمر ) ، شانه و گردن بینجامد.

سود جستن از الکل ، افیون ، مواد مخدر و محرک برای تسکین دردهای پیکری و رنج های روانی در اینان شایع است.          

باور به ناشایستگی ( بی کفایتی ) ، هم چون پوچی و بی معنایی زندگی ، اندیشه ی همیشگی و پایدار این شخصیت های افسرده - منتقد است که به پرهیز ، کنار کشیدن و تنهایی فرد می انجامد؛ چرا که همواره در انتظار روبه رو شدن با انتقاد و موشکافی دیگران است. این احساس ناشایستگی و انتظار برای مورد انتقاد واقع شدن ، هر دو از کمال گرایی فرد بر می خیزد. فرد هیچ گاه بدین باور نمی رسد که او بالاخره کارها را به اندازه ی کافی خوب و درست انجام داده است. این حالت در موارد اختلال بسیار نیرومندتر و پایدارتر از وجود ویژگی های پر رنگ از این شخصیت دیده می شود.

همین ایستار کمال گرایانه است که به انجام تکالیف سخت کوشانه ی پر شمار می انجامد که در گذر زمان سرچشمه ی تنش ، استرس و درد پیکری می شود.

هر یک از مشکلات گوناگون آدم های دچار اختلال شخصیت افسرده - منتقد می توانند آماج درمان باشند. هر چند می دانیم که بیش تر اضطراب ، طفره رفتن و تنبلی فرد برآمده از کمال گرایی فرد است ، اما شناسایی دقیق پنداشت ها و طرح واره های شناختی فرد که در زیر هر یک از اندیشه های خودکار منفی مرتبط با مشکلات اوست ، اهمیت فراوان دارد. هر چند ممکن است برخی از این طرح واره ها برآمده از هنجارهای فرهنگی اجتماع باشد. ثبت باورهای ناکارآمد ، شیوه ی سودمندی برای به دست آوردن ایستار ، احساس و اندیشه هنگام رخ دادن مشکلات است. درمانگر نخست باید کمک در راستای تغییر یا بازتفسیر پنداشت های زیرساختاری برای تغییر احساس ها و کردارهای فرد را آماج کوشش های مشترک خود و درمان جو قرار دهد. پوچ گرایی ژرف و پایدار ، سرسختی ، ناآسودگی با ابراز احساس و هیجان ، و گرایش به کنار کشیدن از رابطه های بین فردی می تواند در برقراری رابطه ی درمانی از سوی درمانگر مشکل بیافریند. ملال آور بودن بیش از اندازه ی جلسه های روان درمانی برخاسته از پوچ و بی فرجام دیدن پایان کار ، دشواری مراجع با بیان عاطفه ، احساس و هیجان ، خستگی و سرخوردگی ، بی انگیزگی و کندی در برقراری ارتباط و پافشاری بیش از اندازه ی او بر جزئیات چه بسا نالازم است.

چنان چه طرح واره های شناختی ذهن درمانگر هم افسرده – منتقد ( دپرسیو ) و یا وسواسی - جبری باشد ، روند روان درمانی مراجع دچار مشکل می شود.

نکته ی مهم آن است که درمانگر باید از کوشش برای انجام تغییراتی که نیاز و خواست درمان جو نبوده و مد نظر خود اوست ، خودداری نماید. چرا که ممکن است فرد افزون بر وسواس و اجبارهای گوناگون شخصیتی ، مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی ، افسردگی ، اضطراب و وسواس و جبرهای محور یک را نیز داشته باشد. افزون بر شناخت درمانی ، سود جستن از فیلم درمانی شناختی ، تکنیک های رفتار درمانی ، آرمیدگی ( ریلکسیشن ) ، یوگا و مدی تیشن و دور نگاه داشتن مراجع از الکل و مواد مخدر و محرک در درمان مراجع اهمیت فراوان دارد. موسیقی درمانی و به ویژه رقص درمانی می توانند در روند درمان شخصیت های افسرده ( دپرسیو ) نقشی برجسته ، بی همتا و بسیار سودمند داشته باشند. مهم است که مراجع با معنا درمانی شناختی و معنویت درمانی به « معنایی پر رنگ و برانگیزاننده برای زندگی » دست یافته و طی رفتار درمانی شناختی به « جرات و جسارت متوسط و ناکامل بودن » دست پیدا کند. شخصیت افسرده - منتقد در بسیاری از موارد با شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، وسواسی – جبری ، وابسته ( دیپندنت ) ، پرهیز مدار - مردم گریز ( اوویدنت ) و پرخاشگر – منفعل و نیز « بیش فعالی بزرگسالی » آمیخته می شود.

 

معیارهای پژوهشی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت افسرده :

 

الگوی ژرف و پایدار شناخت ها و رفتارها مبتنی بر افسردگی که از آغاز بزرگ سالی شروع شده و در زمینه های گوناگون وجود داشته باشد که با دست کم پنج مورد از حالات زیر مشخص می شود:

۱) ویژگی های معمول خلق افسرده ی چیره چون اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، نداشتن شادی ، ناخشنودی

۲) درک از خویشتن حول محور باورهای بی کفایتی ، بی ارزشی و عزت نفس پایین

دور می زند.

۳) نسبت به خود عیب جو و تحقیر کننده است و در همه حال خود را مقصر و گناه کار می داند.

۴) دایم در اندیشه و گمان و مستعد نگرانی است.

۵) منفی کار ، عیب جو و نسبت به دیگران نکته بین ، نقاد و موشکاف است.

۶) بدبین است.

۷) مستعد احساس گناه یا پشیمانی است.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت افسرده – منتقد : بخش پنجم

 

 

طفره رفتن های کمال یا پوچ گرایانه 

 

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

 

 

www.iranbod.com

 

 

از جمله باورهای بنیادین و طرح واره های شناختی مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده - منتقد ( دپرسیو ) ، می توان به مواردی هم چون « زندگی بازیچه ای پوچ و زودگذر بیش نیست » ، اما « راه ، شیوه ، پاسخ و کردارهای درست در هر ایستار ( موقعیت ) آن چنان پر شمار نیستند » ، پس « اشتباه ها و خطاها به آسانی پذیرفتنی نیستند » اشاره نمود.

بیشتر دشواری های افراد دچار شخصیت افسرده - منتقد از راهبردهایی سرچشمه می گیرند که اینان برای خودداری از دل بستن به زندگی پوچ و زودگذر و هم چنین پرهیز از انجام اشتباه و خطا به کار می بندند : « هر چند این زندگی به پشیزی نمی ارزد و فرجام خوش و گوارایی ندارد ،  اما من باید مراقب و تا آن اندازه که ممکن است کامل باشم » ، « من باید به جزئیات توجه نشان دهم ، هر چند به طور کلی هستی و هر آن چه در آن است ، مسخره است » ، « من باید بی درنگ متوجه اشتباه ها شوم تا بتوانم آن را درست نمایم شاید زندگی از این پوچی و پیش پا افتادگی به در آید » ، « هر چند آدمی بی گناه بدین زندگی بی بنیاد فرو افتاده است ، اما به هر حال آن که اشتباه می کند ، سزاوار انتقاد است ».

آماج آدم های دارای ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو – کریتیکال ) ، هم چون شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری آن نیست که اشتباه را از بین ببرند؛ بلکه  این است که احتمال رخ دادن آن را تا اندازه ی ممکن کاهش دهند. این آرمان به پایش و سنجش همه سویه ی خود و پیرامون شان می انجامد.

یک خطا و آشفتگی شناختی مهم آدم های دارای ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو – کریتیکال ) ، هم چون شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری ، اندیشه ی دوبخشی ( دیکوتوموس ) آنان است. یعنی « هر گونه کژروی ( انحراف ) از آن چه که درست است ، به گونه ی خودکار ( اتوماتیک ) نادرست و اشتباه است ».  چنین اندیشه ای اغلب به دشواری ها و مشکلات روابط بین فردی می انجامد؛ چرا که روابط بین فردی ، احساس و هیجان را دربرمی گیرد و لزومن با پاسخ های درست نمایان ( نامبهم ) همراه نیست. هم چنین روابط بین فردی برای این گونه افراد ، از آن جا که حواس شان را از کار پرت کرده و احتمال خطا و اشتباه شان را افزایش می دهد ، دشواری آفرین بوده و هست. اما چون زندگی و پایان آن در پیش چشم و ذهن اینان پوچ و مسخره و بی معنی ست ، تا اندازه ی شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری ، تهدید آمیز نیست. پس همانند شخصیت های وسواسی – جبری برای این مشکل ، به خودداری و پرهیز کامل از هیجان ها و هر گونه ایستار ( موقعیت و وضعیت ) مبهم و نامشخص نمی پردازند.

دیگر آشفتگی شناختی چشمگیر آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) همانند وسواسی – جبری ها ، اندیشه ی جادویی آنان است : « آدمی می تواند از اشتباه ها ، رخدادهای ناگوار و فاجعه ها با نگران بودن درباره ی آن ها پیشگیری کند ». اگر راه و شیوه ی کامل و بی کاستی کار و کنش نا پیداست ، پس بهتر آنست که هیچ کاری انجام ندهیم .بنابراین ، افراد دچار شخصیت افسرده – منتقد ، گرایش بدان دارند که تا آن جا که ممکن است از هر گونه اشتباه در انجام دستورات پرهیز نمایند؛ هر چند گاه به دلیل پوچ دیدن و دانستن پایان ها سستی ورزیده ، طفره می روند و فروگذاری و سرپیچی می نمایند.

شخصیت های افسرده – منتقد ( دپرسیو ) تا اندازه ی شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، دگرگونی در نگرش و رویکردشان به زندگی را فاجعه آمیز نمی پندارند؛ از این رو ، هر چند به وسواس های کنشی ( عملی ) – یعنی همان اجبارهای شان – خو گرفته اند اما این اجبارها نمی تواند آن ها را در برابر سستی ، تن پروری و لاابالی گری و بی قیدی های اخلاقی و غریزی به گونه ای کامل و مطلق پاسداری نماید.

رویکرد کاری و کنشی اینان همانند شخصیت های وسواسی – جبری ها، بر دو شیوه است : یا همواره به سختی کار می کنند تا تکلیف ها را درست انجام داده باشند ( هر چند همیشه نگران آن هستند که آن چنان درست که باید و شاید کنش نداشته اند ) ، و یا این که وقت را هدر داده و به بهانه های گوناگون از انجام کار طفره می روند و کوشش می نمایند که بدان نیندیشند که قرار بوده و می بایست چه کاری را انجام دهند ( چرا که بدین گمانند که هرگز نخواهند توانست کار و تکلیف بر دوش نهاده شده را آن چنان درست که باید و شاید انجام دهند ). بنابراین در بسیاری از موارد ، فرد دارای ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت وسواسی – جبری ، در پیش چشمان آموزگاران واپسین سال های دبیرستان و به ویژه استادان دوره های عالی دانشگاهی ممکن است همانند شاگردان سست بنیاد ، بی مبالات و تکلیف گریز جلوه نماید؛ بدون آن که ژرف نگری و موشکافی لازم برای دریافتن علت شانه خالی کردن و طفره رفتن از انجام درست و بهنگام تکلیف انجام شود. در چنین مواردی ، فرد افسرده – منتقد درست همانند آدم های وسواسی – جبری ، ممکن است همه ی مراحل دانش آموختگی ( فارغ التحصیلی ) خود را انجام داده باشد ، اما در عمل نتواند این کار را به دلیل وسواس های انتقادی و کمال گرایانه ی خود در ویرایش کامل و بی کم و کاست پایان نامه اش و نیز سستی و بی قیدی های پوچ گرایانه اش ، تا ماه ها و حتا سال ها به پایان برساند؛ مگر آن که شرایط آن چنان بر او تنگ شود که از ترس و نگرانی عواقب قانونی کش دادن دانش آموختگی ، پرهیز و طفره رفتن را کنار بگذارد.

    

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

شناور در موج های شتابان ذهنی آشفته و سرشار

 

دکتر بهنام اوحدی

 

نقدی روان شناختی بر رمان « موج ها » ی ویرجینیا ولف

 

برگردان مهدی غبرایی

انتشارات افق

398 صفحه

رمان موج ها : ویرجینیا ولف ( برگردان : مهدی غبرایی ، انتشارات افق )

 

ویرجینیا ولف در اواخر دهه ی 1920 با نوشتن ناپیوسته ی رمان « موج ها » چندین هدف را با ذهنی دلزده و خسته پی گیر می شود و خود در یادداشت های روزانه ی آن سال ها یادآور شده که برخلاف گذشته چندان شور و انگیزه و اشتیاقی برای نوشتن این اثر در ذهن خویش احساس نمی کرده است.

برای پدید آوردن – آفریدن – سبکی نوین بینابین نثر و شعر از چندی پیش در دفتر یادداشتی زیر هر حرف ، واژگان و ترکیبات بیانگر لحظه های ناب زندگی خود و هر آن چه که پیرامونش بوده را ردیف می نموده است تا بعدها با چینشی خاص و منحصر به فرد بتواند به یاری آن ها سبک ابداعی و شگفت انگیز خود را بیافریند.

ولف در سال های پیش از دهه ی 1930 با نوشتن این رمان کوشید تا جدال جبر و اختیار را به پرسش کشد و آن چه که در کشاکش آدمی با روزگار گذرا یا ماندگار است را کند و کاو نماید. کوششی که نخستین نشانه های آن را می توان آشکارا در « به سوی فانوس دریایی » ( 1927 ) نیز مشاهده نمود؛ این بار و در موج ها این پرسش ها هویداتر و برجسته تر به تصویر کشیده شده اند.

« موج ها » که نخست از سوی ولف « شب پره ها » نام گرفته بود ، به گونه ای انتزاعی ، پر رمز و راز و آن چنان که ولف دوست داشت مطرح کند ، « بی چشم » نگاشته شد. « بی چشم » به معناهای رمزگونه ی گوناگون و همزمانی از سوی ولف بیان می شد: سرنوشت محتوم و چاره ناپذیر هم چون پرسیوال ،؛ همانند هر آن چه که بی عینیت است ؛ بریده از خویش بودن در اثر تردید یا اندوه فراوان ؛ و ................

ولف در طی نگارش دست نوشته های آغازین موج ها یادآور شده است که « تنها یک زندگی مورد نظر من نیست ؛ بلکه می خواهم به چندین زندگی با هم بپردازم. »

او برای این کار شش کاراکتر را از ویژگی های دوستان ، خواهران و برادرش می آفریند تا بیانگر و آیینه ی پردازش و انعکاس صداهای طبقه ی اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی او باشند. صداهایی که به گونه ای سلسله وار ، در پی هم به تک گویی از خویش و پیرامون خویش می پردازند. خود ولف نیز هم چون کارگردان / بازیگر نمایشنامه گهگاه میان اپی زودها سر بر می آورد و از قضاوت و منطق خویش نسبت به واقعیت رخدادهای زندگی و هستی سخن به متن می آورد. اما خودفاش گری و حدیث نفس ولف را نباید تنها در این میان پرده ها سراغ گرفت. « موج ها » خودکاوی شعرگونه ای است که فرآیند و ساختاری موزائیزمی و چند پاره دارد که برآمد خودکاوی یک من ( Ego  ) در قالب ذهنیات او و نیز شش  من  ( Ego  )  دیگر بیان می شود.یکی از ویژگی های برجسته ی « موج ها » همین مرز میان هویت و فردیت هر شخصیت با دیگران است که آهسته و آرام در طی روایت محو می شود. و یکی از فردیت هایی که مرز هویتی اش با دیگر شخصیت های رمان از دست می رود ، راوی اصلی پیدا و پنهان در پس پرده ی نمایش – خود ولف – است که به گفتن از خویش ، گاه به گاه حتا تداعی آزاد گونه ، در بیان ذهنی شش پرسوناژ رمان می پردازد و ابایی از آن ندارد که بعدها منتقدان و خوانندگان این بیانات را « حدیث نفس » خود او بدانند.

جالب آن جاست که تک گویی های شش کاراکتر این نمایش شبه شاعرانه – که گاه به گونه ی ذهن در ذهن ، با درون گویی ها و درون داده هایی داخل پرانتز همراه می شوند – همانند دیالوگ نوشته شده اند، در حالی که این تک گویی ها و خودگویی ها ( مونولوگ ها ) ، دیالوگ هست و دیالوگ نیست !

در واقع ، این طرح آزمایشی مونو دیالوگ سرشته و تنیده به هم بیش از این که شاعرانه باشد ، نمایشنامه گونه است که نه در قالب تصویر ، که در چارچوب واژگان انتزاعی و ترکیبات و تشبیهات و استعاره های امپرسیونیستیک به نمایش در آمده اند. نمایشی که به نقد رئالیزم  می پردازد تا در پس زمینه ای موزائیزمی از امپرسیونیزم همیشگی ولف در پوششی رمانتیک به جلوه ای سورئالیستیک دست پیدا کند : سبکی نوین در میانگاه شعر و نثر ، که برای سده ها رمز و راز گونه هم چون ردپایی حک شده در صخره ای ستبر و جاویدان زنده بودن ولف را فریاد کند.

بدین ترتیب ولف با تکنیک « بی چشم بودن » و « گفتمان انتزاعی و ذهنی » توانست از چارچوب های قراردادی و به باور خود ، نخ نما و کلیشه ای شده در شخصیت پردازی دور شده و از گذار زودگذر واقعیت پوچ و بی هوده در پس زمینه ی رخدادهای پر افت و خیز زندگی معمول روایت کند.

در موج ها انگار همه ی شخصیت ها در زندگی شان گم شده و مرزهای « فردیت » خود را از دست داده اند. « فردیت » و « هویت فردی »  در « موج ها » آن گونه که در دیگر آثار ولف برجسته و چشمگیرست،نیست.  « زندگی " من " یک زندگی نیست که به آن بازگردم. من یک تن نیستم ؛ آدم های زیادی هستم ؛ ...... » ( نک ص 354 ) این شش کاراکتر و حتا خود راوی / کارگردان اصلی بیشتر شبح اند تا این که شبیه فیگورهای شخصیت های زندگی های واقعی باشند. انعکاس هر شخصیت تنها بیانگر لحظات کمیاب خوشبختی مشترک و داشتن حس پیوند ، دلبستگی و یکپارچگی با دوستان دوران همواره نوستالژیک کودکی است. بیان و توصیف هر شخصیت در سخن و زبان دیگری خود هویدای این واقعیت است که همه ی این سخنان از آن گوینده ی اصلی و پنهان رمان – خود ولف – است که به سان من ( Ego  ) ای چند پاره اما همگن و یگانه در ذهن ها ، تن ها و من ( Ego  ) های شش گانه و حتا کاراکتر وصف شده ی پرسیوال نمود و نشان می یابد. این من ها و منیت ها در کاراکترهای زن بین لذت بردن از زندگی دنیوی و یا پشت کردن بدان ، و در کاراکترهای مرد میان نظم ، انضباط ،مسئولیت نان آوری و رویاها و تخیلات بلند پروازانه در حرکت است. انگار وجوه گوناگون هر شخصیت در رمان باز می شود و به خواننده شناسانده می شود. وجوهی که نماها و جنبه های پیچیده و گوناگون ویرجینیای دارای شخصیت مختلط  دپرسیو / نارسی سیستیک / اسکیزوئید / وسواسی – جبری ، و البته افسردگی دو قطبی نوع چهار : هایپرتایمیک – دپرسیو  آمیخته به وسواس های ذهنی و عملی را باز می تابانند.

در موج ها بیش از آن که بر فردیت و تفاوت های فردی هر کاراکتر پافشاری شود ، بر ویژگی ها و وجوه مشترک همه ی آنان ، و نیز راوی / کارگردان پیدا و پنهان به ظاهر بی نام ، و درون مایه ها ی مشترک انسانی آدم های نه تنها این رمان ، که این گوی گردان به یاری واژگان از پیش فراهم و گرد آورده شده به نمایش سپرده می شوند. نمایشی که کوششی پی گیر صرف آن می شود تا تمی شاعرانه داشته باشد شاید جادوی ماندگاری و اکسیر زندگانی جاودان شود. از این روست که افعال این گونه آورده می شود : « من سوزانم ؛ من لرزانم » ؛ و نه « من می سوزم ؛ من می لرزم » همواره معمول.

توصیف های گاه درخشان و گاه بی دلیل و بیش از اندازه ی حوصله ی خواننده به گونه ای ست که طبیعت جاندار و حتا بی جان نیز از قواره ی نقاشی شدن با واژگان فراتر رفته و بر زبان هفت راوی رمان به سخن در می آیند. بدین ترتیب طبیعت بی جان نیز هم چون موجودی زنده فعال ، پویا و در جنب و جوش روایت می شود. این شیوه ی نگارگری طبیعت همانند سبک ولف در دیگر داستان آزمایشی ( تجربی ) او به نام « باغ ( پارک ) کیو » است. جهانی که به ندرت و بیشتر از سوی کودکان تماشاگر تیزهوش آزموده شده و تم نوستالژیک آن گاه به فراخور استعداد آن ها در آفرینندگی ، سال ها و دهه ها بعد جلوه پیدا می کند.

طرح پایه ای این رمان با تغییر فصل مکرر و جدا شدن بی لذت هر کاراکتر از سوی ولف ریخته شده تا ریتمی پدید آورد که خواننده را به سوی پایان رمان بلغزاند؛ خواسته و هدفی که به سبب توصیف و تشبیه و استعاره های به کار برده شده در رمان به چنگ نیامده و با کامیابی همراه نشده است. این حجم انبوه از آفریده های ادبی در عمل نه فقط خواننده ی معمولی رمان ها ، که خواننده ی پیشرو و حرفه ای را هم دلزده و کلافه کرده و می کند.

صرف نظر از دشوار نویسی خاص « موج ها » باید اذعان نمود که ریتمی که چند شخصیت ، بدون سقفی بالای سر ، و در حس و حالی ناامیدانه ، مضطرب و متزلزل ، مدام و بی اختیار خود را با جبر زمانه و رخدادهای سرنوشت سازگار می نمایند ، برای بیشتر رمان خوانان چندان دلچسب و خوشایند نیست. آن چه که مایه ی دلگرمی آدمی شده و می شود ، « گذر عمر » از روزی به روز دیگر و کارهای مهم و کم ارزش و کلی و جزئی ست که هر فرد در این روزها باید انجام دهد.

« موج ها » به گونه ای بیان دردمندی ،ناتوانی ، و بی چارگی های آدمی در زندگی است. « صداها » در آن فرآیندی ارواح وار و شبح گونه دارد که چندان آشکار نیست که از کدام زمان سخن بر زبان می رانند؛ به ظاهر از حال می گویند ، اما لحن پنهان در پس زمینه اندوه نوستالژیک خاصی دارد. اندوهی که در پایان رمان هنجارستیز و کلیشه گریز آشکار می شود که از « هراس از مرگ » سرچشمه می گیرد و بی تفاوتی جهان ، طبیعت و حتا دیگر آدمیان نسبت به مرگ آدم و نا آدم. عشق ، کشش ، آمیزش ، بلند پروازی و زیاده خواهی و ...... همه و همه پس زمینه و دکوپاژی برای نمایش به تصویر کشیده شدن این « هراس از مرگ » اند. هراس از مرگی که بیان آن با بانگ بلند را کارگردان / راوی هراسناک پشت سر شش کاراکتر رمان به برنارد که توانایی توصیف و هنر نویسندگی را دارد ، سپرده است. و از یاد نبریم که شش کاراکتر – نویل ، جینی ، سوزان ، رودا ، لوئیس و برنارد – در واقع همگی همان برنارد هستند؛ شش گوشه ی یک من ( Ego  ). و برنارد خود همان راوی پیدا و پنهان – ولف – است  که می کوشد تا این شش کاراکتر را با خود ، پرسیوال ، میهن ( انگلستان ) و جهان به هم بیامیزد و به یکپارچگی و هویت یگانه و همبسته برساند.

شگفت این که در چنین تکنیکی به ظاهر بر تفاوت های این ده پرداخته شده و در مرزبندی این تفاوت ها کوششی پیوسته و پی گیر صورت می گیرد اما در واقع آن چه که در پس پرده قرار است بیان شود همانا شباهت های بود ( وجود ) و سرنوشت ( تقدیر ) مشترک آدم ها و هر آن چه هاست که در جهان هست. سرنوشتی که در پایان با فرجام پوچ و بی هوده ی زندگی – مرگ – همراه می شود. یک تکنیک درخشان در « موج ها » آن است که در عین حالی که همه جا بر « فردیت » پافشاری خاصی صورت می گیرد ، اما همه ی این « فردیت » ها در اشتراک ها و شباهت ها آهسته آهسته محو می شوند. تکنیکی که به گونه ای دیگر در « بوف کور » صادق هدایت نیز خود را چشمگیر می سازد. « همین که حرف زدم احساس کردم " من تو ام " . این همه تمایزی که ایجاد می کنیم ، این هویتی که این همه می پرورانیم ، مغلوب شده. » ( نک ص 368 ) در « موج ها » ، بیش از آن که حسی مشترک از پویایی ، جنبش و حرکت در طی زمان روایت شود ، حضوری مجسمه وار در عرصه ی زندگی به تصویر کشیده می شود که شباهتی آشکار با نمایشنامه ای جزء نگر دارد. حضوری که در طی زمان بیش از توالی مفهومی ، تعلیقی مداوم دارد. چندان مشخص نیست که راوی به تاریخ میهن و جهان می پردازد ، یا روایت نوستالژیک زندگی خود و عزیزان مانده و رفته را بیان می نماید و از تاریخ خود را فارغ و رها می سازد. آن چه بیشتر به ذهن می رسد آن است که انگار قرار است که این دو نیز در چارچوبی داستانی ، شاعرانه و نمایش گونه به هم پیوند خورده و پیوسته و یکپارچه شوند.

 در « موج ها » برهه های کم اهمیت زمان بیشتر و برجسته تر به نمایش سپرده شده اند. برهه هایی که حواس پنج گانه ی خاص راوی اصلی رمان – ولف – را همواره و به ویژه در کودکی به خود وا می داشته است. لحظه هایی ناب که برای اغلب مردمان بی اهمیت و ناچیزند. برتری و برجستگی این لحظات ناب و سرشار برای ولف به چشم و ذهن مردمان متوسط توده ی اجتماع ، مسخره و بی ارزش جلوه می نماید و نمی تواند پس زمینه و درون مایه ی مفهومی این همه جزئیات به ظاهر تنگ کننده ی فضا و زمان رمان را درک کند. هر چند باید اذعان نمود که جریان سیال ذهن - سیلان ذهنی – در این رمان در بسیاری اوقات ، به ویژه ربع دوم و سوم ، به فرمی روان پریشانه و شیدا گونه می رسد و پیوند تداعی های نوین آفریده شده از سوی ولف در کوشش برای آفرینش تداعی های نو ( New Associations  ) به سستی می گراید. این شل شدن تداعی ها ( Loosening of associatins  ) ، ماهیتی خلقی و سیکلوتایمیک و نه اسکیزوفرنیک دارد، چرا که در پس و پیش آن شواهد فراوانی از فشار گفتار ( Pressure of speech  ) و سبقت جویی افکار ( Thought racing ) دیده می شود که با وضعیت خلق هایپومانیک و مانیک اختلال خلقی دوقطبی ( مانیک – دپرسیو ) هم خوانی و سازگاری دارد.

من ( Ego ) های بی شمار – دست کم هفت من – در این نمایشنامه ی شبه شاعرانه نشانگر خودداری یا ناتوانی ولف از سخن گفتن و نوشتن نیست؛ آیینه و جلوه ی علائم و نشانه های اختلال تجزیه ای چند شخصیتی ( اختلال هویت تجزیه ای ) هم نیست.افزون بر تکنیک ادبی خاص ولف در این رمان آزمایشی ( تجربی ) ، از پرش افکار ( Flight of ideas  ) و پیشتازی و سبقت جویی آن ها و فشار کلام برخوردار بوده است. به گونه ای که به راحتی رد پای تجربیات و آموزه های کودکی ، نوجوانی و میان سالی ولف در مونو – دیالوگ های هر شش کاراکتر و حتا یکی دو توصیف از پرسیوال هویدا است.این گونه است که یکپارچگی و یگانگی خود ( Unity of self  ) به سوی تکه تکه و پازلی شدن خودساره ( Ego  ( و هویت یافتن آن در قالب شش کاراکتر ، افزون بر خودساره ی نخستین راوی اصلی و واقعی سمت و سو می یابد. شگفت انگیزی و خاص بودن « موج ها » در همین آمیزه ها و در هم تنیده ها ست که سرشته شدن هویت جمعی با هویت فردی و کنار رفتن دم به دم هر یک به سود دیگری ، یکی از این در هم آمیختگی های گاه سرگیجه آور است. سرگیجه هایی که در مونو- دیالوگ های طولانی رمان خود را بر ذهن خواننده ی حتا خاص آن تحمیل می کنند. مونو-دیالوگ هایی که متاثر از حاشیه پردازی ( Circumstantiality  ) و گاه تفکر مماسی ( Tangentiality  ) ولف است که با تکنیک نوشتاری ، بیان شبه شاعرانه و کوشش وی در پی نهادن شیوه و سبکی نوین توجیه نمی شوند؛ این ها آیینه ی سایکوپاتولوژی ولف هستند. واقعیتی که بر شیفتگان پر شور و دلدادگان شیدا احوال او سخت گران می آید. نه فقط حالات شیداگونه و دمدمی مزاجی – با دو جلوه ی شادی و یا تحریک پذیری – که نیز درون مایه های اندوهگین و دپرسیو در موج ها آشکارا برجسته و چشمگیرند. این پس زمینه ی خلقی گاه در پاراگراف هایی جلوه و آب و رنگ روان پریشانه ( Psychotic  ) پیدا می کند. بیشتر پنهان و در پس پرده ی ظاهر نوشتار و کمتر آشکار و هویدا.

البته از فشار فراوانی که ولف آگاهانه برای آفریدن تداعی ها و ترکیب های ابداعی ادبی و شاعرانه در « موج ها » بر ذهن خویش وارد نموده و در یادداشت های روزانه ی خود بدان اذعان داشته است ، نمی توان غافل شد. ولف بنا بر یادداشت های روزانه اش دست کم از 1925 – شش سال پیش از انتشار موج ها – به دنبال سبکی نوین ، بینابین شعر و نثر ، می گشت. نثری فاخر که گر چه شعر – به مفهوم سنتی آن – نباشد ، اما از شور و شعف و نشئه پراکنی شعر نیز چندان کم نداشته باشد. این فشار در موج ها سبک همیشگی ولف – امپرسیونیزم – را به سوی فرآیندهای سورئالیستیک می برد و همه را به هم می آمیزد. و مگر این « فشار » می تواند سرچشمه ای جز احساس ابر توانی ( Omnipotence  ) و اعتماد به نفس اوج گرفته در هایپومانیایی ژرف و فراگیر و نارسیسیزمی گران و گسترده داشته باشد ؟ « عرق ریزان روح » نه فقط آتشدان شخصیتی فراخ – شخصیت کلاستر B   ( خودشیفته ) - که نیز آتشی فراوان ، هایپومانیا و مانیای اختلال خلقی دوقطبی می طلبد.

همین « فشار » بیش از اندازه بر ذهن است که افزون بر توصیف های کم مانند گاه حوصله ستیز ، ترکیبات ، تشبیهات و استعاره های درخشان می آفریند. ترکیبات ، تشبیهات و استعاره هایی که بی گمان برای ما ایرانیان نمی تواند شگفت انگیز تر و درخشان تر از واژگان بدیع و مسحورکننده ی فروغ فرخزاد باشد. فروغی که بر خلاف ولف نویسنده ، به ویژه در دو دفتر شعر  واپسین خود شاعری توانا ، ماندگار و بی همتاست. به دلیل شباهت و نزدیکی فراوان ویژگی ها ی شخصیتی و اختلالات خلقی ولف و فرخزاد ، آفریده های این دو در « موج ها » ، و شعرهای دو دفتر « تولدی دیگر » و به ویژه « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » درون مایه های مشابه و حتا یکسان بسیار دارد که خود بررسی قیاسی و تطبیقی جداگانه و مفصلی را نیاز دارد. 

این گونه است که با وجود بیگانه و دور بودن فضاها و هنگامه ی رخدادهای جزءنگر « موج ها » برای بیشتر خوانندگان ایرانی ، امکان همذات پنداری ادبی و ذهنی با هفت راوی این رمان برای آنان می تواند فراهم شود.

« موج ها » هر چند اثر نویسنده ای مدرنیست است اما به ویژگی ها و تمی گام می نهد که دهه ها پس از انتشار آن « پست مدرن » خوانده می شود. اگر در « باغ ( پارک ) کیو » دنیای از هم گسیخته و زندگی پوچ و بی هوده ی آدمیان در کنار جریان هدفمند و یکپارچه ی اجزای طبیعت جان دار و بی جان روایت می شود ، در موج ها جریان زندگی در طی زمان گویا نه فقط برای انسان ها که برای محیط پیرامون او چون گل ، برگ ، شکوفه ، شاخه ، ریشه ، برکه ، مرداب ، مزرعه ، پرنده ، جهنده ، صدف ، حلزون و ......... نیز بی هدف ، فروپاشیده و رنگ باخته است؛ تا چه رسد به اشیای خانه و کلیسا و مدرسه. تنها خورشید است که هدف مندانه با تغییر جایگاه در آسمان و دگرگون شدن زاویه و اندازه ی تابش نورش ، زمان و رمان را به پیش می راند و در پی هر خواب – کنایه از مرگ – زاده شدن دوباره ی زندگی جهان ،جانداران و مردمان را سبب می شود. امواج چنین جایگاهی ندارند. امواج شاید هم چون زندگی مرگ پایان ، رفتگر رفتگان و مردارخواری وحشی و همیشگی باشد که پیکرهای آدمیان و دیگر زندگان را هم چون نعش جمود یافته ی صدف های تهی و ویران می بلعد و با خود به دور دست ها و ته دریا می برد.

اگر در « باغ ( پارک ) کیو » ( 1917 ) مشاهده گری در جایگاه راوی دانای کل به توصیف نیک دیده ها ی خود می پردازد ، در « موج ها » بیان انتزاعی سرشاری بر دیده ها ی حک شده در حافظه و خاطرات نوستالژیک ولف افزون می شود. بدین ترتیب در « باغ ( پارک ) کیو » در 1917 ولف از مشاهدات خویش از یک مکان در یک زمان واژگان را ردیف می نماید ، در « موج ها » در 1929 تصاویری از مکان های گوناگون در یک زمان ، یک مکان در زمان های گوناگون ، و مکان های گوناگون در زمان های گوناگون ارائه می نماید.

« باغ ( پارک ) کیو » مینیاتوری از دنیاست که مشاهده گر تنها به « آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون » بسنده نموده است ، اما  جهان « موج ها » - از الودون تا نیل و هند و آن سوی دریا ها و اقیانوس ها – کل جهان هستی را در بر می گیرد و راوی – راوی در پس پرده ، برنارد و پنج کاراکتر دیگر - پیوسته از اکنون به گذشته و از آن جا به آینده در گشت و گذار است. زمان افعال و زاویه ی تابش خورشید است که هنگام روایت را نمایان می سازد.

خود ولف در یادداشت های روزانه اش درباره ی موج ها نوشته است که « می خواهم در عمل همه چیز را در آن بیاورم. » و « کلیتی به لحظه بدمم ؛ در بردارنده ی هر آن چه که هست.»

بدین ترتیب در « موج ها » درست بر خلاف ویژگی شناخته شده و پذیرفته شده ی رمان ها ، سرنوشت پرسوناژهای رمان و دگرگونی جایگاه و هنگامه ها مهم و برجسته نمی شود ، بلکه خودآگاهی آمیخته با درک و شهود راویان و افکار انتزاعی در هم تنیده با احساس های نوستالژیک شش کاراکتر – شش گوشه ی دورافتاده ی یک من ( Ego ) یگانه – نمایشنامه ای و  شبح وار است که در کانون ذره بین ذهن قرار می گیرد. حتا با آن که این شش کاراکتر و بسیاری از رخدادهای کودکی ، جوانی و میان سالی آن ها و به ویژه مکان های روایت شده در « موج ها » برای خود ولف شخصا اهمیتی بنیادین و نیز نوستالژیک دارد – تا آن جا که کل متن را به یک خودفاش گری و حدیث نفس آشکار بر اساس تداعی آزاد شبه روان کاوانه بسیار نزدیک می نماید – چه خاطرات و رخدادهای سال های گوناگون و چه فضاها و مکان های مورد اشاره ی ولف ، در نقش راوی پس زمینه و شش کاراکتر رمان ، برای بیشتر خوانندگان حتا دلبسته ی تاریخ ادبیات ارزش و اهمیت ویژه ای پیدا نمی کند. آن چه برای ایشان چشمگیر و برجسته می شود ، همانا سیلان ذهنی درک و شهود انتزاعی و خودآگاهانه ی آدمی از خویشتن و پیرامون است که هر خواننده ی بینا و بیدار و هشیاری را به همذات پنداری ادبی و احساسی بر می انگیزاند تا در برخورد و واکنش امپرسیونیستیک و اگزیستانسیالیستیک راوی به جهان واقعیت ها و واقعیت جهان در حس و حالی شبه سورئالیستیک شریک و سهیم شود. واقعیتی که در ستیز و کشمکش « روزمرگی زندگی » با « مرگ » نمود و نشان می یابد تا رویاها و فانتزی های رمانتیک در بستر آن رنگ بازند.

دید فراخ و پهناور ، گوش های تیز ، مشام هشیار ، پوستی حساس و ذائقه ای خوش همراه با رشادت و دلاوری ای بی مانند و عطش سیراب ناشدنی به نوشتن و نوشتن و نوشتن ، همه و همه ابزاری برای به تصویر کشیدن جدال بی فرجام یار – زندگی – با دشمن – مرگ – می شوند تا شاید پیش از سرنوشت محتوم و تقدیر چاره ناپذیر – مرگ – رویاها و آرزوهای ذهنی کمال گرایانه دست کم اندکی جاری شوند ، شاید ذره ای از آن ها ولو بر سپیدی کاغذ ماندگار شوند.

رویاها و فانتزی هایی که بسیار پیش تر از « سنت های کهنه و جاهلی » ویکتوریایی بود. آیا این ابزار و چنین کوششی برای ما ایرانیان همدم ادبیات آشنا نیست ؟ این گونه نقاشی و نمایش سنت ستیزانه با واژگان را به آسانی می توان در پنج دفتر شعر فروغ فرخزاد – به ویژه آن دو واپسین دفتر – سراغ گرفت. با لحنی بسیار بسیار شاعرانه تر ، فاخر تر و ماندگار تر از رمان آزمایشی ( تجربی ) موج ها. آزمایشی که در رسیدن به آماج بلند پروازانه و بی همتای خود ناکام می ماند ، هر چند به آفرینش اثری متفاوت می انجامد. اثری که گر چه سبکی نوین میان شعر و رمان نمی آفریند اما ویژگی هایی منحصر به فرد را برای نخستین بار ارائه می نماید. یکی از این ویژگی ها ، روایت شدن پی در پی کاراکترها ، در سراسر دوره ی زندگی آن ها ، از دیدگان و ذهن دیگر شخصیت های رمان است. روایتی که از همان آغاز تا تک گویی پایانی برنارد – نماینده و نایب راوی غایب – هم چون موج های دریاها به گونه ای سیال ، پی در پی و سرگیجه آور تکرار و تکرار و تکرار می شود تا متن سرسام آور و روان پریشانه جلوه کند. این امر تا آن جا به پیش می رود که تردیدی در ذهن من زاده می شود : آیا ولف با آفریدن « موج ها » خود آگاهانه ، نیمه خود آگاهانه یا ناخودآگاهانه به دنبال شریک نمودن تجربیات شبه روان پریشانه ی ( Psychotic-Like  ) خویش در دوره های نرمال میان اپی زودهای اختلال خلقی دو قطبی ، و تجربه های روان پریشانه ( Psychotic  ) خود در اپی زودهای مکرر مانیک – دپرسیو با خوانندگان این رمان خاص نبوده است ؟؟ واقعیت این است که به عمد یا اتفاق ، آگاهانه یا ناخودآگاهانه « موج ها » در « تجربه ی مشترک سیلان ذهنی شیداگونه ( ٍElevated mood ) و روان پریشانه ( Psychotic  ) » بسیار کامیاب و پیروز بوده است. در خوانش « موج ها » همذات پنداری خواننده ی هوادار ادبیات ژرف و جدی از مرز همذات پنداری ادبی به همذات پنداری نه روانی که روان پریشانه – تا اندازه ی تجربه ی افکار شبه هذیانی ( Delusion-Like  ) در درون مایه ی فکر ؛ سست شدن تداعی ها ، فشار ، سبقت جویی و پرش افکار ، حاشیه پردازی و تفکر مماسی در فرآیند و فرم فکر ؛ و فریفتارها ( Illusions ) و توهمات ( Hallucinations  ) درک حواس پنج گانه - می رسد. بدین ترتیب مخاطب روان پریش نبوده ی « موج ها » در گذار نرم و آهسته ی نویسنده از امپرسیونیزم به فضای شبه سورئالیستیک به آسانی می تواند فضای سرسام آمیز ، کلافه انگیز و سرگیجه آور یک اپی زود خلقی آمیخته به روان پریشی خفیف و متوسط برآمده از اختلال خلقی دو قطبی مانیک – دپرسیو را تجربه نماید. اختلال خلقی دوقطبی ای که تنیده و آمیخته به اختلال وسواس ذهنی –  جبری  ( Obsessive – Compulsive Disorder  )است.

تردید دیگری در ذهن من رشد می کند : آیا همین همذات پنداری و همانند سازی روانی در « تجربه ی مشترک روان پریشی ( سایکوز ) » برای خوانندگان نزدیک و یا بر مرز این تجربیات ، افزون بر نام و فرجام نویسنده ، به هیاهو و بلند آوازه شدن این رمان - دست کم نزد منتقدان فرهنگی ، ادبی و هنری برخوردار از سرشت سیکلوتایمیک – نینجامیده است ؟؟؟

بی گمان هنر ذهن سرشار ، ضمیر هشیار ، گوش بیدار و چشم مراقب ولف در « موج ها » ، ثبت و توصیف « شناور در زیبایی های لغزان زندگی روزمره زیستن » بوده است ؛ زندگی زودگذر فواره وار که در آن « هر چه بالاتر بجهیم ، باز توی آب می افتیم. » ( نک ص 287 ) زندگی که مردمانش « هنوز پرده ی ابهام موج جاری را که در آن غرقه بوده اند به تن دارند. » ( نک ص 304 )

اما آن چه این رمان را از دیگر رمان های نا سورئالیستی جدا و متمایز ساخته و بر می افرازد ، همانا فرآیند و فرم خاص روایت رمان است که فرصتی کم نظیر برای « برخورد نزدیک و تجربه ی مشترک » فضایی شبه روان پریشانه پدید می آورد تا خواننده بتواند به زیر پوست و رگ خویش لمس کند که « آن چه آدم را عذاب می دهد ، فعالیت هولناک فکر است. » ( نک ص 341 )

جدا از این ها « موج ها » روایتی بی کشش ، خستگی آور ، و کسل و کلافه کننده – سرشار از « تعلیق » در زمان ، مکان و فرد – است که بیشتر در شرح و بسط جزئیات گاه کاملا غیر ضروری و « بر دوش کشیدن راز اشیا ( اشیایی که نظم حقیقی شان توهم مدام ماست ) » ( نک ص 371 و 349 ) شناور و سرگردان مانده است تا آن جا که در پایان رمان ، نویسنده دلزده و آشفته از زبان برنارد فریاد بر می آورد :                     

      « کتابم ، پر از جمله پردازی ، افتاده روی زمین. زیر میز است تا زن نظافتچی که خسته و کوفته کله ی سحر دنبال کاغذ پاره ، بلیت های کهنه ی تراموا و این جا و آن جا یادداشتی که گرد و گلوله مچاله و قاطی زباله شده بیاید و جاروشان کند و ببرد. جمله ی مناسب ماه چیست ؟ جمله ی مناسب عشق چی ؟ مرگ را به چه نامی بخوانیم ؟ نمی دانم. زبان موجزی مثل زبان دلداده ها می خواهم ، کلمات تک سیلابی مثل حرف زدن بچه ها.............. زوزه ای می خواهم ؛ فریادی. ........... دیگر به کلمات نیازی ندارم. ..................... هیچ یک از آن کلمات خوش طنین و گوشنواز را نمی خواهم................ جمله های قلابی. دیگر کارم با جمله ها تمام شده. »

این رمان که آن را سومین رمان آزمایشی ( تجربی ) ولف پس از « به سوی فانوس دریایی » و « خانم دالاوی » می دانند ، در یک بامداد تابستان آغاز شده و در یک شبانگاه پاییزی پایان می یابد. در گذار از هر بخش رمان که در آن یک کاراکتر توصیف می شود ، چشم انداز دگرگون می شود. این دگرگونی با تغییر چگونگی تابش خورشید بر ساحل و خانه و باغ بیان می شود که چشم انداز و دیدگاه یک نفر نیست. واقعیت بیشتر از سوی راوی پنهان در پس پرده بیان می شود و آن چه که در هر بخش از رمان با توصیف هر کاراکتر بیان می شود ، داده های واقعی نیستند. هر کاراکتر به بیان ذهنیات خودش درباره ی خود و دیگران می پردازد و خود نیز بیشتر به گونه ای سیال و شناور – هم چون دیگر کاراکترها -  از دریچه ی ذهن دیگران توصیف می شود. در این تکنیک و ساختار چند چشم اندازانه ( Multipersrective  ) ، هر کاراکتر تنها برای خویش این جملات را در ذهن می پروراند ، نه این که آن ها را هم چون دیالوگی در پاسخ به دیگران بر زبان آورد. مونو – دیالوگ های بی لذت ( Anhedonic  ) هر اپی زود در یک ریتم تکرار و تغییر جاری می شوند که بیانگر « آوای گروهی صداها » است. آن چه از تابش خورشید و از مکان با بیان جزئیات ، اشیا و اشخاص – از ذهن خود یا دیگری – به تصویر کشیده شده است ، « نمایش سایه وار و شبح گونه » ی همه ی این ها و رخدادهای وابسته به آن هاست که با سود جستن از توصیف و تمثیل و تشبیه و استعاره های فراوان و سرشار فرآیند و درون مایه ای شعرگونه را آفریده است. پل ارتباطی بین ساختار کلی رمان و بخش های در ارتباط با هر کاراکتر ، تصاویر و موتیف های مشترک تکرار شونده ای ست که از آن جمله می توان به « موج هایی که برکرانه می شکنند »  ، « جنگاوران دستار بر سر » ، « فیل ، جانور بزرگ ، با پای زنجیر شده که بر ساحل پای می کوبد » - و غرش آن از کرانه یا شاید دنیایی دیگر به گوش می رسد و کوبیده شدن پایش بر ساحل هم چون کوبیده شدن طبلی بزرگ آغاز اپی زودی دیگر را بانگ می دهد - ، و حتا « پیوند نور و تاریکی و اجزای فاسدشدنی » اشاره نمود.      

 

بی پایه نیست اگر « موج ها » را بیش از آثار پیشین ولف ، برآمد خودکاوی های ولف و تداعی های او از مشاهدات سال های کودکی ، نوجوانی ، جوانی و میان سالی او بدانیم . این درون نگری ، خودکاوی و مشاهده گری جزئی نگر ، وسواس مدارانه و البته شاعرگرایانه  با « نفی واقعیت » و تنها نشان دادن « سایه » ای از آن در پس پرده ی ابهام زندگی جاری ، هر چند از « موج ها » رمان منحصر به فردی پدید آورده است ، اما در همسنگ و همپایه نمودن آن با شعرهای درخشان و ماندگار ادبیات جهان ناکام مانده و در عین حال از شمار خوانندگان و دوست داران ولف به شدت کاسته است. « موج ها » هرگز بزرگ ترین دستاورد ولف نبوده و نمی تواند باشد.

انتشار « موج ها » هرگز آن موج های پیشوازی را که ولف دلزده و نا امیدانه چشم به راه شان بود را بر نانگیخت. این رمان شبه شاعرانه که هر چند اثری بدیع بوده است اما هرگز شاهکاری ادبی و اشتیاق برانگیز نیست ؛ تا چه رسد به این که در زمره ی پنج برجسته ترین رمان سده ی بیستم جای گیرد !

و اما باید از انتشار برگردان دوباره ی این رمان به کوشش جناب غبرایی خوشنود و سپاسگزار بود که نسخه ای شیواتر ، امروزی تر و کامل تر از « خیزاب ها » ی پرویز داریوش را به فارسی برگردانده و امکان تجربه ی مشترک ، برخورد نزدیک و همذات پنداری با « روان پریشی های نرم و ملایم خلق مانیک- دپرسیو » و تو صیف ها ، تشبیه ها و استعاره های درخشان برآمده از آن ، و هم چنین « هراس از مرگ » را برای فارسی خوانان فراهم ساخته است . مرگی که در پایان ، راوی شکست پذیرفته و از پا افتاده در کنشی هراس ستیزانه ( Counterphobic  ) خود را به کام آن پرتاب می کند تا موج زندگی اش بر کرانه ی مرگ بشکند.         

 

موج ها : ویرجینیا ولف ( برگردان مهدی غبرایی ، انتشارات افق )

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 16:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت افسرده – منتقد : بخش چهارم

 

 

رها از طول و غرقه در عرض زندگی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

بر خلاف افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، آدم های دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) ، رهایی و آسودگی گاه به گاه  از کنش های هدف مندانه را چندان نادرست و نا ایمن نمی پندارند و هر از چند گاهی از انجام کار طفره می روند و وقت کشی می کنند. درست است که آن ها نیز به جست و جو در اخلاقیات ، منطق ، آیین اجتماع ، راستی و درستی قانون های چیره و کردارهای پیشینیان می پردازند اما در همین حال ، نگرش پوچ گرایانه ی ایشان به هستی و زندگی بدان می انجامد که زمان های بسیاری را در طول زندگی خویش به هدر داده و به عرض زندگی بپردازند. زندگی و هستی در دیدگاه اینان ، بازیچه ای بیش نبوده و نخواهد بود.

بنابراین ، شخصیت های پر رنگ و مختل افسرده – منتقد ، همانند و تا اندازه ی افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) ، خود را از احساسات ، ترجیحات ، خواست های شان محروم نمی سازند ؛ هر چند تصمیم ها ، کنش ها ، و باورهای آن ها گرایش بدان دارد که همانند آدمیان وسواسی – جبری ، باریک بینانه و سرسختانه تر از اغلب مردمان باشد. فرجام چنین رویکردی ، رویکرد یک درمیان ( متناوب ) بین تردید و دودلی از یک سو و تندروی و تعصب ورزی از سوی دیگر است که شاپیرو آن را در رابطه با شخصیت های وسواسی – جبری ، به گونه ی کوشش های وارونه و دو سویه برای کنار آمدن با این تعارض بیان داشته بود.

در نگاهی ژرف ، می توان دیدگاه میلون درباره ی شخصیت وسواسی – جبری ، به عنوان یک شیوه ی متعارض بین فردی ، که ستیز و کشمکش بنیادین آن میان « فرمان برداری » و « نافرمانی » است ،  را در رابطه با شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) نیز مشاهده نمود.

پیش تر یادآور شدیم که بنا بر مدل آرون بک در نظریه ی شناختی ، بنیاد خلق ، عاطفه و کردار هر آدمی به طور عمده از نگرش او به دنیا – یعنی آموزه ( تجربه ) های پیشین او - سرچشمه می گیرد.

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی ، گرایشی برای رشد و پیشرفت احساس ها و هیجان ها و مهارت های بین فردی شان ندارند و به گونه ی معمول از صمیمیت و دلبستگی پرهیز می کنند. این پرهیز و کناره جویی به دلیل ترس و هراسی ست که از شناخته شدن شان از سوی دیگران دارند. اما این رویکرد در شخصیت های افسرده – منتقد ( دپرسیو ) کم رنگ تر از وسواسی – جبری هاست؛ بنابراین رشد احساسی – هیجانی و مهارت های بین فردی در افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) بیشتر و بهتر از وسواسی – جبری هاست. بسیاری از نام آور ترین و خبره ترین کمدین ها و طنازان جهان در طول تاریخ دچار ویژگی های پر رنگ و حتا مختل شخصیت افسرده – منتقد بوده و در زندگی و دنیای خصوصی خودشان همواره در رنج و درد و تردید و نگرانی زیسته اند. این واقعیت درست برخلاف زندگی اجتماعی شان بوده است که با سود جستن از مکانیزم دفاعی پخته ی « طنز آفرینی و شوخ طبعی » همواره مایه ی شور و شادی دیگران و اجتماع بوده و هستند. تنها دوستان بسیار خصوصی و صمیمی شان شریک تیره بینی ها ، دلتنگی ها ، نگرانی ها و اندوه های آن ها  بوده اند.

از دیدگاه روان کاوی بین فردی ، اعتماد به نفس اندک آن ها را می توان بر پایه ی رشد و پرورش آن ها در خانه ای دانست که اندوه ، انتقاد و بی اعتمادی و نگرانی به فردا و دنیا و دیگران بر آن چیره بوده است. رخدادهای ناگوار ، به ویژه از دست رفتن ابژه ی عاشقانه ی نخستین – یعنی مادر ، پدر ، یا گهگاه مادر بزرگ یا پدر بزرگ – در سال های کودکی و آغاز نوجوانی ، اندوه ، بی اعتمادی ، نگرانی و دودلی و پوچ گرایی را به گونه ای ژرف و فراگیر بر ذهن فرد چیره می سازد. چنین رخداد ناگواری از دیدگاه شناختی به پدید آمدن طرح واره های بسیاری در حوزه های « بریدگی و طرد شامل :رهاشدگی / بی ثباتی ، بی اعتمادی / بد رفتاری ، محرومیت هیجانی ، نقص / شرم ، و انزوای اجتماعی / بی گانگی  » ، « خودگردانی و کارکرد مختل شامل : وابستگی / ناشایستگی ( بی کفایتی ) ، آسیب پذیری به زیان یا بیماری ، خود دگرگون نشده / گرفتار ، و شکست » ، « دیگر راستا بخشی شامل : فرمان برداری ( اطاعت ) ، از خودگذشتگی ( ایثار ) ، پذیرش جویی / جلب توجه » و « گوش به زنگی بیش از اندازه و بازداری شامل : منفی گرایی / بدبینی ، بازداری هیجانی ، عیب جویی گزافه آمیز ( افراطی ) / معیارهای سرسختانه » خواهد شد. طرح واره های « رها شدگی / بی ثباتی » ، « محرومیت هیجانی » ، « آسیب پذیری به زیان یا بیماری » ، « شکست » و « منفی گرایی / بد بینی » شایع ترین طرح واره هایی هستند که در پی از دست رفتن و مرگ ابژه ی عاشقانه ی نخستین پدید می آیند. این طرح واره ها برجسته ترین طرح واره ( اسکیما ) های شناختی آدم های دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد است.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت افسرده – منتقد : بخش سوم

 

 

خسته و سرخورده و سرگرم خویش

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده - منتقد از وسواس های فکری و اجبارهای عملی بیشتری نسبت به دیگران ( مگر شخصیت های وسواسی – جبری ) رنج می برند؛ هر چند مشکل شایع آن ها افسردگی است که در بسیاری از موارد از مرزها ی اختلال کژ خلقی ( افسرده خویی : دیس تایمیا ) فراتر رفته و به اندازه های افسردگی ژرف و گران مایه تک می رسد. بدین ترتیب اینان در اجتماع آدمیان ، خسته ، گرفته ، اندوه گین و سرخورده به چشم و ذهن پیرامونیان می نشینند. بنابراین در بسیاری موارد ، اینان از سوی همسر و یا فرزندان شان برای درمان نزد روان پزشک آورده می شوند. همچون شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) ، اختلالات روان تنی ( سایکوسوماتیک ) در افراد دارای ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده – منتقد نیز شایع است که از اثرات پیکری اضطراب و برانگیختگی فراز یافته ی پایدار پدید می آید. سردرد ، کمردرد ، یبوست و زخم گوارشی از جمله مشکلات شایع است. خطر رخ دادن مشکلات قلبی – عروقی در آن ها به ویژه چنان چه همواره خشمگین ، ستیزه جو  و  کینه توز باشند ، بالا است.

شمار چشمگیری از بیماران دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده – منتقد ، از مشکلات جنسی – زناشویی رنج می برند. اختلال های شایع کارکرد جنسی اینان عبارت است از : میل جنسی مهار و متوقف شده ، ناتوانی از رسیدن به فراز ( ارگاسم ) ، ریزش زودرس ، آمیزش دردناک ، اندوه ( ملال ) پس از آمیزش و سردرد پس از آمیزش. بدبختانه این مشکلات به سبب اجبارهای مهار کننده ی  بیمار ، گرایش به پایداری و بد پاسخی دارد. در عمل ، درست همانند آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – شکاک ( پارانوئید ) ، پرهیز مدار - مردم گریز ( اوویدنت ) ، و وسواسی – جبری ( آبسسیو ) ، شخصیت های پر رنگ و به ویژه مختل افسرده – منتقد ( دپرسیو ) هم چندان در پی درمان این گونه مشکلات بدفرجام زناشویی شان جدی و کوشا نبوده و نیستند. حتا تا آن هنگام که کار به برقراری روابط فرا ( برون ) زناشویی و درخواست جدایی ( طلاق ) از سوی همسرشان بکشد. در چنین ایستار ( موقعیت ) هایی ممکن است فرد افسرده – منتقد ، نخست خود را مشتاق درمان و دگرگونی نشان دهد ، اما درمانگر در عمل کوششی در راستای درمان ژرف و دگرگونی سترگ لازم از سوی بیمار نمی بیند.

احساس و هیجان های تیره و آغشته به غم و اندوه برآمده از اندیشه های خودکار منفی ، پوچ گرایی و منفی بافی دیرینه و پایدار ، کمبود گرایش و خواست جنسی ، خستگی همیشگی و نداشتن انرژی و حس و حال برای انجام کنش های بی درنگ و خودبه خودی ، مشغولیت ذهنی و عملی به کار و یا سرگرمی های بسیار شخصی ، در عمل توان و امکانی برای بیان آزادانه و انجام آسوده وار خواست ها و کنش های زناشویی باقی نمی گذارد.

ممکن است افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) به دلیل دشواری های فراوانی که هم چون شخصیت های وسواسی – جبری ( آبسسیو ) در سازگاری با دیگران داشته و دارند ، به درمانگر مراجعه نمایند. همسران شان به سبب کناره جویی و پوچ گرایی اینان از لحاظ احساسی – هیجانی و یا وقف و وابسته ی کار شدن گزافه گونه شان ، ممکن است طاقت نیاوره و بالاخره روزی دردمندانه ، سرخورده و ناکام نزد زوج درمانگر بیایند. به ویژه که شخصیت های افسرده – منتقد بیش از اندازه به کار و یا سرگرمی های بسیار شخصی خود می پردازند و وقت اندکی را با خانواده شان می گذرانند.

فرزندان اینان ممکن است به سبب سرسختی و الگوی نرمش ناپذیر والدگری - که به تنش ، چالش و کشمکش دیرپا بین پدر و مادر و فرزندان می انجامد – و یا شکست های پی در پی مالی و اقتصادی و افت رفاه خانواده و برآوره نشدن خواست ها و چشمداشت های شان در زندگی ، نزد خانواده درمانگر ( فامیلی تراپیست ) بشتابند.

ممکن است کارفرمایان هم در برابر کارمندان دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) شان طاقت نیاورده و به دلیل ناتوانی این گونه کارمندان در برقراری روابط بین فردی کارآمد و یا طفره رفتن ها و شانه خالی نمودن های کش دار در انجام وظیفه های حرفه ای آن ها را وادار به مراجعه نزد روان درمانگر نمایند. این طفره رفتن ها گاه برآمده از وسواس های کمال گرایانه ی فرد است و گاه از نبود یا کمبود انرژی و حس و حال انجام کار سرچشمه می گیرد که این خستگی همیشگی پیامد سرراست اندیشه های خودکار منفی و پوچ گرایانه ی ژرف ، بنیادین و پایدار است.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 1:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت افسرده – منتقد : بخش دوم

 

 

با وجدان اما درشت گو

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

از آن جا که درک آدم های دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) از خویشتن ، پیرامون محور باورهایی همچون ناشایستگی ( بی کفایتی ) ، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند ، همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند؛ پس با پیش آمدن ایستار ( موقعیت ) های تازه خیلی زود حال شان گرفته می شود و دچار اندوه و غم می شوند. در بسیاری از اوقات ، بدون این که حرفی بزنند در درون خود رنج می کشند و حتا ممکن است خیلی زود اشک شان سرازیر شود. هرچند به طور معمول در پیش روی دیگران چنین کاری نمی کنند.

شک و تردید ، بی تصمیمی ، نگرانی ، دوراندیشی ( احتیاط ) فراوان اینان احساس نا امنی ذاتی آن ها را افزایش می دهد.خلق غالب معمول آدم های دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ، در بردارنده ی درون مایه های اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، نا شادی و ناخشنودی بوده و هست.

آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده ( دپرسیو ) ، همواره منتقد همیشگی خود ، آشنایان و دیگران بوده و نسبت به اجتماع - درست همچون خود - سخت گیر ، موشکاف و کاستی ( عیب ) جو هستند. اینان همواره در اندیشه و گمان ، مستعد و آماده ی نگرانی و دچار احساس گناه شدن ، بدبین و در چشمداشت ( انتظار ) رخدادهای منفی و ناگوارند.

در بخش « سرشت » تا اندازه ای شبیه به شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) می نمایانند اما در بخش « منش » هر سه مولفه ی خودراه بری ، خودفراروی ، و همکاری شان اندک است.

ویژگی هایی همانند دلتنگی ، ناخشنودی و اندوهگینی دیرپا و پایدار ، توجه به جزئیات ، نظم و انضباط فردی ، کنترل هیجان ها و احساس ها ، پایمردی و پشتکار ، قابل اعتماد بودن از جمله ویژگی های شخصیت های پر رنگ و مختل افسرده – منتقد ( دپرسیو ) است که حتا تا مرز اختلال در بسیاری از مشاهیر  و اندیشمندان تاریخ ایران و جهان ، همچون دانشمند بزرگوار عمر خیام نیشابوری ، صادق هدایت ، فروغ فرخزاد ، پژمان بختیاری ، نصرت رحمانی ، لرد بایرون ، تاگور ، کافکا ، ویرجینیا وولف ، داستایوفسکی ، چرچیل و .... وجود داشته است. تفاوت چشمگیر شخصیت افسرده – منتقد با شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) می تواند در گذرهای گاه به گاه و یا همیشگی اینان از مرز « ادب ، خوددار بودن و شرم مداری » ای باشد که در شخصیت های وسواسی – جبری فراوان به چشم و گوش می نشیند؛ شرم گریزی ها ، بی ادبی ها و دشنام و درشتی و زشت گویی های شخصیت های افسرده – منتقد در « خشم انباشته شده و سرشار در درون » آن ها ریشه و سرچشمه داشته و گونه ای از برون آیی ( کنش نمایی ) به نسبت مهار و افسار شده ی ایشان است. گاه این شرم گریزی و زشت و درشت گویی می تواند تا اندازه ی سرودن دفترهای شعر « ... نامه » و « چهارگاه .... » از سوی « میرزا حبیب اصفهانی » ای بینجامد که برپادارنده ی دستور زبان فارسی ، مترجم اثر گران مایه و ماندگار « حاجی بابای اصفهانی » و سردبیر و ناشر نخستین روزنامه ی فارسی زبان در استانبول بوده است. این سرازیر و لبریز شدن خشم در درون انباشته شده را آشکارا می توان در برجسته ترین شعرهای انتقادگرایانه ی « ایرج میرزای شیرین سخن » نیز دید و شنید.   

هر چند شخصیت های پر رنگ افسرده – منتقد همچون شخصیت های پر رنگ وسواسی – جبری پرکار و کوشش و به سان آنان در جایگاه « ستون فقرات » اجتماع بوده و هستند ، اما با این وجود ، برخی آدمیان تا آن اندازه ژرف ، پر رنگ و سترگ این ویژگی ها را دارا هستند که به کاهش و از دست رفتن کارکرد و پیدایش رنج و دشواری شخصی آنان می انجامد. بدین ترتیب ، آدم های دچار اختلال شخصیت افسرده – منتقد ، به شدت دلتنگ ، ناخشنود ، اندوهگین ، منفی گرا ، تیره نگر ، سرسخت و نرمش ناپذیر ، کمال گرا ، منتقد و موشکاف ، آیین مدار ، وجدان گرا ، بی تصمیم ، نا امید و  سردرگم ، و از لحاظ هیجانی – احساسی و شناختی « مهار و متوقف شده » هستند.

اگر شایع ترین مشکل افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، اضطراب است ، بیش ترین مسئله ی آدمیان دچار اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) همانا دلتنگی ، اندوهگینی ، نا امیدی و ناخشنودی است. آرمان گرایی ، سرسختی و رفتار قاعده و قانون مندانه ی ایشان ، درست همانند شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری ( نظام مند – قاون مدار ) ، آن ها را رویاروی اضطراب دیرپا و پایداری می نماید که ممکن است به گونه ی اختلال اضطراب فراگیر و یا اختلال آمیخته ( مختلط ) اضطراب – افسردگی رخ بنمایاند.

آیین ها و تشریفاتی که اینان درباره ی درست و بی کم و کاست انجام دادن کارها دارند ، از موشکاف ، عیب جو و منقد بودن ایشان نسبت به خودشان سرچشمه گرفته و در بسیاری از موارد همانند شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری به بی تصمیمی و طفره رفتن و شانه خالی نمودن از کارها می انجامد که شکایات شایع اینان بوده و هست.

اضطراب مزمن آن ها ممکن است همچون شخصیت های مختل وسواسی – جبری تا بدان اندازه پیش رود که در شرایطی که خود را در تعارض شدید میان اجبار وسواس های موشکافانه ی ایشان و فشار بیرونی می بینند، به اختلال هول ( پانیک ) بینجامد.

برای نمونه ، آن هنگام که به زمان پایان پروژه ای نزدیک می شوند ، اما فرآیند کارها و کوشش های خود را بسیار دیر و کندتر از پنداشت های آرمان گرایانه شان می بینند ، اضطراب شان فزونی یافته و فراز گیرد. در چنین شرایطی فرد ممکن است نشانه های پیکری اش ، همانند تندی ضربان قلب و کوتاهی نفس را فاجعه آمیز نماید. در این حالت نشانه های پیکری افزون شده به افزایش نگرانی می انجامد که آن نیز به نوبه ی خود ، نشانه های پیکری را افزایش می بخشد. بدین ترتیب چرخه ی معیوب افزوده شدن اضطراب – اندوه و افسردگی و این نشانه ها ادامه می یابد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت افسرده – منتقد : بخش نخست

 

ستون فقرات اجتماع

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

آزخواهي و جاه جويي (پايداري و استواري بالا) پيوسته و همبسته اند. اين چهار سرشت را آدمي از ديرباز، بسته به اندازه، به نام ها و واژگاني ديگر شناخته است  

 

ویژگی اصلی افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) ، برخورداری از درون مایه های پیوستار ( طیف ) اختلالات افسردگی در همه ی دوران عمر است.

برخی درمانگران در وجود چنین شخصیتی ابراز تردید نموده اند و این گونه افراد را دچار گونه ای افسردگی خفیف تا متوسط مزمن همچون اختلال کژخلقی ( دیس تایمی ) بر می شمرند.

در برابر ، بسیاری از درمانگران بر وجود این شخصیت پافشاری داشته و براین باورند که به دلیل شباهت و نزدیکی ویژگی ها و اختلال این شخصیت خاص به ویژگی ها و اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی - جبری ) جای آند دارد که این دو شخصیت را در کلاستری جداگانه – برای مثال  ، کلاستر D – گذاشت. سند و گواه آنان در این پافشاری شان ، طولانی تر و در همین حال ژرف تر بودن دوره ی افسردگی مزمن آدمیان دچار اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) نسبت به افراد مبتلا به اختلال کژخلقی ( دیس تایمیا ) ست. خطاهای فکری ، اندیشه های خودکار ( اتوماتیک ) منفی ، باورهای بنیادین و طرحواره های شناختی آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) بسیار فراتر ، گسترده تر و ژرف تر از آن باشد که روان پزشک و روان درمانگر در اختلال کژخلقی ( دیس تایمیا ) با آن روبه رو ست.  

چنان چه تشبیه شخصیت آدمی به آتشدان لکوموتیو را در پیش ذهن آوریم ، مردمان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال این دو شخصیت کلاستر D ، یعنی وسواسی – جبری و افسرده – منتقد ، را می توان برخوردار از آتشدان هایی نه به کوچکی شخصیت های پرهیز مدار – مردم گریز ( اوویدنت ) و وابسته ( دیپندنت ) و نه به سترگی شخصیت های کلاستر B  - یعنی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) - بلکه همچون شخصیت های کلاستر A  - یعنی بدبین – سرنخ جو ( پارانوئید ) ، خرافه گرا - شگفت انگیز ( اسکیزوتایپال ) و درخود مانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) – و نیز شخصیت منفی گرا - لج باز ( پرخاشگر – منفعل ) ، « متوسط » برشمرد.  

این افراد در همه یا بیش تر لحظه های زندگی خود ، بدبین ، بی لذت ، مردد به خود ، با وجدان ، وظیفه شناس ، موشکاف ، منتقد و اصلاح گرا هستند. آن چه بیشتر پیدا و گاه پنهان ، پیش چشم و ذهن دیگران می نشیند ، این واقعیت است که اینان به شیوه ای مزمن ناشاد و ناخشنودند. شاید به همین دلیل است که در کتاب های روان شناسی و مرجع های پزشکی ( طب ) کلاسیک گیتی ، پیش تر این شخصیت را شخصیت مالیخولیایی ( ملانکولیک ) برآمده از صفرای سیاه نام نهاده اند. شیوع این شخصیت در مرد و زن تقریبا به یک اندازه است. این افراد بیشتر اوقات تنها ، بی کس ، جدی ، عبوس ، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند. به زودی پشیمان می شوند و احساس ناشایستگی ( بی کفایتی ) و نا امیدی می کنند. اینان اغلب در بیشتتر و بلکه همه ی لحظه های زندگی خود ، موشکاف و منتقد بوده و در جست وجوی کم و کاستی ( عیب و نقص ) های خود ، دیگران ، اجتماع و جهان مته به خشخاش می گذارند. این راهبرد بنیادین و رویکرد همیشگی آن ها ممکن است برای شان مشکلاتی در برخورد با مراجع قدرت ، به ویژه در نظام های حکومتی همه چیز ( تمامیت ) خواه و اقتدارگرا ( توتالیتر ) ، و نیز رئیس و سرپرست ، همکاران ، دوستان و آشنایان پدید آورده و به طرد ، بایکوت ، از دست دادن کار ، زندانی ، تبعید و کشته شدن فرد بینجامد. اینان به سبب نگرش اگزیستانسیالیستیک و نیهیلیستیک مزمن شان ، درست همچون اندیشمند سترگ میهن مان حکیم والا مقام عمر خیام نیشابوری ، همواره و در همه ی لحظه های زندگی کوتاه یا درازشان ، بر این باور بنیادین استوارند که « زندگی بازیچه ای بیش نیست » ! چنین نگرشی می تواند یکی از سرچشمه های فداکاری ، ازخودگذشتگی ، بی باکی و دلاوری ایشان باشد.

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ، همانند شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، بیش از اندازه کمال گرا و زیادی با وجدان هستند. اینان همواره به کار می اندیشند و با شدت و حرارت فراوان ، در برابر اجتماع ، اکنون ، آینده ، میهن و هم میهن احساس مسئولیت می کنند. بنابراین آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت افسرده – منتقد ، درست همچون مردمان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، استخوان پشت ( بک بون : ستون فقرات ) اجتماع بوده و هستند؛ این دو شخصیت ، بیش ترین نقش را در گردش کارهای بخش دولتی و خصوصی در هر اجتماع بر دوش کشیده ، اما در عین برخورداری از امکان سوءاستفاده از جایگاه اداری و ارتباط ها و اعتمادهای اجتماعی ، هرگز به وادی قدرت طلبی ، ثروت اندوزی و زیاده خواهی فرو نمی افتند. اینان نیز درست همچون شخصیت های وسواسی – جبری ، حتا تا مرز و اندازه ی از دست رفتن زندگی زناشویی و خانوادگی شان ، خود را وقف کار و اصلاح امور می نمایند. واقعیت هویدا این است که دستاورد رنج شبانه روزی اینان ، به ویژه در اجتماع های عقب مانده و رو به رشد ، پیش و بیش از همه ، نصیب آدمیان برخوردار از ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت کلاستر B ( برره ) – به ترتیب : جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) – می شود !! 

 

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش هشتم و پایانی

 

نمای نامعمول در پیوستن کلاستر B و بیش فعالی بزرگسالان

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

باور به ناشایستگی ( بی کفایتی ) ، اندیشه ی همیشگی و پایدار این شخصیت های نظام مند – چهارچوب مدار است که به پرهیز ، کنار کشیدن و تنهایی فرد می انجامد؛ چرا که همواره منتظر مورد انتقاد و موشکافی دیگران واقع شدن است. این احساس ناشایستگی و انتظار برای مورد انتقاد واقع شدن ، هر دو از کمال گرایی فرد بر می خیزد. فرد هیچ گاه بدین باور نمی رسد که او بالاخره کارها را به اندازه ی کافی خوب و درست انجام داده است. این حالت در موارد اختلال بسیار نیرومندتر و پایدارتر از وجود ویژگی های پر رنگ از شخصیت وسواسی – جبری دیده می شود.

همین ایستار کمال گرایانه است که به انجام تکالیف سخت کوشانه ی پر شمار می انجامد که در گذر زمان سرچشمه ی تنش ، استرس و درد پیکری می شود. کوشش های سخت کوشانه ی آرتور پوپ ، آندره ویدا گدار ، ماکسیم سیرو ، رمان گیرشمن در شناساندن هنر و معماری ایران نمونه های گویا و هویدایی از کمال گرایی های نیک فرجام و سودمند است.

آن چه که در نگاهی حتا گذرا و ساده به زندگی پروفسور ابراهام ولنتاین ویلیامز جکسن ، استاد ممتاز دانشگاه کلمبیا خود را آشکارا می نماید ، همین کمال گرایی های پر رنگ شخصیت وسواسی – جبری اوست که از آموختن زبان و ادبیات یونان و روم باستان در تا سانسکریت و اوستایی در دوره ی لیسانس و فوق لیسانس آغاز شده و به سفری دشوار بر پشت اسب و اشتر برای مطالعه ی آتشکده ها و دیگر آثار به جا مانده از دوران زرتشت و ایران باستان در کوه و بیابان و شهر و روستاهای ایران می انجامد. دستاورد یک عمر سخت کوشی های کمال گرایانه ی او آثار ارزشمند و مرجع های سترگی همانند « دستور زبان و الفبای اوستایی » ، « زرتشت ، پیامبر ایران باستان » ، « ایران در گذشته و اکنون » ، « از قسطنطنیه تا زادگاه عمر خیام » ، « کهن ترین شعرهای پارسی ، از آغاز تا روزگار فردوسی » ، « آیین مانوی » و « تاریخ هند ( با فصلی مهم درباره ی قلمروی ایران در هند شمالی ) » است. باید به یاد سپرد که جایگاه انسانی و اخلاقی او و توجه همیشگی اش به آموزش و رشد و پرورش توده ی مردمان اجتماع ، بسیار فراتر از این سخت کوشی های کمال گرایانه نمود داشته است.

هر یک از مشکلات گوناگون آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری می توانند آماج درمان باشند. هر چند می دانیم که بیش تر اضطراب ، طفره رفتن و تنبلی فرد برآمده از کمال گرایی فرد است ، اما شناسایی دقیق پنداشت ها و طرح واره های شناختی فرد که در زیر هر یک از اندیشه های خودکار منفی مرتبط با مشکلات اوست ، اهمیت فراوان دارد. هر چند ممکن است برخی از این طرح واره ها برآمده از هنجارهای فرهنگی اجتماع باشد. ثبت باورهای ناکارآمد ، شیوه ی سودمندی برای به دست آوردن ایستار ، احساس و اندیشه هنگام رخ دادن مشکلات است؛ چرا که به ندرت ممکن است که این گونه آدمیان برای درمان « اختلال و مشکل شخصیت » نزد درمانگر بشتابند. درمانگر نخست باید کمک در راستای تغییر یا بازتفسیر پنداشت های زیرساختاری برای تغییر احساس ها و کردارهای فرد را آماج کوشش های مشترک خود و درمان جو قرار دهد. سرسختی ، ناآسودگی با ابراز احساس و هیجان ، و گرایش به کنار کشیدن از رابطه های بین فردی می تواند در برقراری رابطه ی درمانی از سوی درمانگر مشکل بیافریند. خشک ، رسمی و ملال آور بودن بیش از اندازه ی جلسه های روان درمانی برخاسته از دشواری مراجع با بیان عاطفه ، احساس و هیجان ، کندی در برقراری ارتباط و پافشاری همیشگی و البته بیش از اندازه ی او بر جزئیات چه بسا نالازم است.

آن چه که در روان درمانی مراجع می تواند مشکل ساز باشد ، این است که طرح واره های شناختی ذهن درمانگر هم وسواسی - جبری باشد.چنان که درمانگر دستاوردهای حرفه ای و آکادمیکش را از گذر وطیفه شناسی ، توجه به جزئیات ، نظم و انضباط فردی ، تکرار ، اعتمادپذیر بودن ، کمال گرایی و کنترل گزافه گونه به دست آورده و بدان بینش نداشته باشد ، ممکن است بر جنبه های فراوانی ازبیماری مراجع خود چشم پوشی نماید. نکته ی مهم آن است که درمانگر باید از کوشش برای انجام تغییراتی که نیاز و خواست درمان جو نبوده و مد نظر خود اوست ، خودداری نماید. چرا که ممکن است فرد افزون بر وسواس و اجبارهای گوناگون شخصیتی ، مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی ، افسردگی ، اضطراب و وسواس و جبرهای محور یک را نیز داشته باشد. افزون بر شناخت درمانی ، سود جستن از تکنیک های رفتار درمانی ، آرمیدگی ( ریلکسیشن ) ، یوگا و مدی تیشن در درمان مراجع اهمیت فراوان دارد. در روند درمان مهم است که مراجع به « جرات و جسارت متوسط و ناکامل بودن » دست پیدا کند. شخصیت وسواسی – جبری آن گاه که با شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B - به ویژه مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) - و نیز « بیش فعالی بزرگسالی » آمیخته شود ، نمایی ناآشکار و نامعمول ( آتیپیک ) پیدا می کند.  


معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت وسواسی - جبری :

اشتغال ذهنی به کمال طلبی ، نظم و ترتیب و تسلط بر امور ذهنی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، گشاده باوری ( OPENNESS ) ، و کارآیی

به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید. نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) ذهنش به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب ، سازمان یافتگی ، یا برنامه ها و جدول زمانی امور به اندازه ای مشغول باشد که رشته ی اصلی امور را از دست بدهد.

۲) به اندازه ای کمال طلبی داشته باشد که نتواند تکالیف خودش را به پایان برساند.

۳) به شکلی افراطی خود را وقف کار و بهره وری کرده باشد ، به گونه ای که نتواند به تفریح و روابط دوستانه اش بپردازد. ( اگر به دلیل نیازهای مالی و ضرورت های اقتصادی باشد ، برشمرده نمی شود.)

۴) بیش از اندازه با وجدان ، اخلاق گرا و تقواپیشه و پرهیزگار باشد و درباره ی مسایل اخلاقی و ارزشی به هیچ وجه انعطاف پذیر نباشد. ( اگر به دلیل هویت فرهنگی یا مذهبی فرد باشد ، برشمرده نمی شود. )

۵) نتواند چیزهای کهنه و از رده خارج یا بی ارزش را دور بیندازد. ولو هیچ گونه ارزش عاطفی هم نداشته باشند.

۶) از تفویض وظایف خود به دیگران یا کار کردن با دیگران ابا داشته باشد ، مگر آن که آن ها به روش او برای انجام امور کاملن تسلیم بشوند.

۷) در پول خرج کردن ، چه برای خودش و چه برای دیگران خست داشته باشد. یعنی پول را چیزی بداند که باید برای روز مبادا پس انداز شود.

۸) در زندگی ، سرسختی و یکدندگی از خود ( در برابرمسایل گوناگون و دگرگونی ها ) نشان دهد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش هفتم

 

طفره رفتن های کمال گرایانه

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

از جمله باورهای بنیادین و طرح واره های شناختی مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، می توان به مواردی هم چون « من باید از اشتباه در هر اندازه ای پرهیز نمایم » ، « تنها یک راه ، شیوه ، پاسخ و کردار درست در هر ایستار ( موقعیت ) است » ، « اشتباه ها و خطاها پذیرفتنی نیستند » اشاره نمود.

بیشتر دشواری ها و مشکلات افراد دچار شخصیت وسواسی  - جبری از راهبردهایی سرچشمه می گیرند که اینان برای پرهیز از اشتباه و خطا به کار می بندند : « من باید مراقب و کامل باشم » ، « من باید به جزئیات توجه نشان دهم » ، « من باید بی درنگ متوجه اشتباه ها شوم تا بتوانم آن را درست نمایم » ، « آن که اشتباه می کند ، سزاوار انتقاد است ».

آماج آدم های دارای ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت وسواسی – جبری ، آن است که که اشتباه را از بین ببرند و نه این که احتمال رخ دادن آن را تا اندازه ی ممکن کاهش دهند. این آرمان به خواستی برای کنترل کامل و همه سویه ی خود و پیرامون شان می انجامد.

یک خطا و آشفتگی شناختی مهم و نمایه ( مشخصه ) ی اینان ، اندیشه ( تفکر ) دوبخشی ( دیکوتوموس ) است. یعنی « هر گونه کژروی ( انحرافی ) از آن چه که درست است ، به گونه ی خودکار ( اتوماتیک ) نادرست و اشتباه است ».  چنین اندیشه ای اغلب به دشواری ها و مشکلات روابط بین فردی می انجامد؛ چرا که روابط بین فردی به گونه ای بنیادین و نیرومند ، احساس و هیجان را دربرمی گیرد و لزومن با پاسخ های درست نمایان ( نامبهم ) همراه نیست. هم چنین روابط بین فردی برای این گونه افراد ، از آن جا که حواس شان را از کار پرت کرده و احتمال خطا و اشتباه شان را افزایش می دهد ، اصولن تهدید آمیز و دشواری آفرین بوده و هست. راه حل شخصیت های وسواسی – جبری برای این مشکل ، خودداری و پرهیز از نه تنها هیجان ها ، که هر گونه ایستار ( موقعیت و وضعیت ) مبهم و نامشخص است.

دیگر آشفتگی شناختی چشمگیر آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، اندیشه ( تفکر ) جادویی آنان است : « آدمی می تواند از اشتباه ها ، رخدادهای ناگوار و فاجعه ها با نگران بودن درباره ی آن ها پیشگیری کند ». اگر راه و شیوه ی کامل و بی کاستی کار و کنش نا پیداست ، پس بهتر آنست که هیچ کاری انجام ندهیم .بنابراین ، افراد دچار شخصیت وسواسی – جبری گرایش بدان دارند که از هر گونه اشتباه در انجام دستورات پرهیز نمایند و نه این که فروگذاری و سرپیچی نمایند.

شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) هر گونه دگرگونی در نگرش و رویکردشان به زندگی را فاجعه آمیز پنداشته و بدین باورند که هیچ چیز به جز وسواس های کنشی ( عملی ) – یعنی همان اجبارهای شان – نمی تواند آن ها را در برابر سستی ، تن پروری و لاابالی گری و بی قیدی های اخلاقی و غریزی پاسداری نماید.

رویکرد کنشی اینان به گونه ی معمول ، بر دو شیوه است : یا همواره به سختی کار می کنند تا تکلیف ها را درست انجام داده باشند ( هر چند همیشه نگران آن هستند که آن چنان درست که باید و شاید کنش نداشته اند ) ، و یا این که وقت را هدر داده و به بهانه های گوناگون از انجام کار طفره می روند و کوشش می نمایند که بدان نیندیشند که قرار بوده و می بایست چه کاری را انجام دهند ( چرا که بدین گمانند که هرگز نخواهند توانست کار و تکلیف بر دوش نهاده شده را آن چنان درست که باید و شاید انجام دهند ). بنابراین در بسیاری از موارد ، فرد دارای ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت وسواسی – جبری ، در پیش چشمان آموزگار واپسین سال های دبیرستان و به ویژه استادان دوره های عالی دانشگاهی ممکن است همانند شاگردان سست بنیاد ، بی مبالات و تکلیف گریز جلوه نماید؛ بدون آن که ژرف نگری و موشکافی لازم برای دریافتن علت شانه خالی کردن و طفره رفتن از انجام درست و بهنگام تکلیف انجام شود. در چنین مواردی ، ممکن است فرد وسواسی – جبری ، همه ی مراحل دانش آموختگی ( فارغ التحصیلی ) خود را انجام داده باشد ، اما در عمل نتواند این کار را به دلیل وسواس های کمال گرایانه ی خود در ویرایش و صحافی کامل و بی کم و کاست پایان نامه اش ، تا ماه ها و حتا سال ها به پایان برساند؛ مگر آن که شرایط آن چنان بر او تنگ شود که از ترس و نگرانی عواقب قانونی کش دادن دانش آموختگی ، پرهیز و طفره رفتن را کنار بگذارد.     

شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری ، در ایستارهای اجتماعی ، درون گرا ، پرهیز مدار ، و از نظر هیجانی سفت و بسته نشان می دهند. زندگی اینان ممکن است تا سال های زیادی در تنهایی و انزوا سپری شود ، چرا که از برقراری روابط عاشقانه ( رومانتیک ) ، نزدیک و دوستانه ناتوان هستند. اینان در قرار ملاقات گذاشتن با جنس مقابل هیچ گاه راحت نیستند و پس از ازدواج هم به نزدیکی و صمیمیت عاطفی و جنسی نمی رسند. ممکن است در طی زمان ، نسبت به خود و آینده ی خود ، نگران و بدبین و دچار دوره های افسردگی ژرف و شدید شوند. در چنین حالاتی ، ممکن است بیشتر دلبستگی های شان را از دست داده و بیشتر وقت شان را بخوابند. تنش و استرس های روان شناختی اینان ممکن است به دردهای عضلانی – اسکلتی شدید ، مزمن و مداوم در پشت ( کمر ) ، شانه و گردن بینجامد.            

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 9:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش ششم

 

آمیخته و پیوسته به شخصیت های دیگر

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

بنا بر واپسین ویرایش منابع روان پزشکی و روان درمانی ، شخصیت هایی که در گام نخست ، به دلیل شباهت بسیار و تقلید برخی ویژگی ها ( به دلالیل سرشتی و منشی و یا از روی نیرنگ و ریا ) ، باید از شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) جدا و شناخته شوند ، شامل شخصیت های پر رنگ و یا مختل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید ) و حتا شگفت انگیز – خرافه مدار ( اسکیزوتایپال ) است. اما شخصیت های وابسته – پشتیبان جو ( دیپندنت ) و به ویژه پرهیز مدار – مردم گریز ( اوویدنت ) هم می توانند سیما و نمایی هم چون شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) داشته باشند. همبودی و همزمانی شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) را با شخصیت های در بالا بیان شده و گهگاه ( به ویژه در آدمیان برجسته ی دانشگاهی ، ارتشی و ... ) با شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر – تشنه ی هیجان ( هیستریونیک ) می توان پیدا و یا پنهان مشاهده نمود. باید به یاد داشته باشیم که واپسین ویرایش منابع روان پزشکی و روان درمانی و کتاب های نوین ، شایع ترین شخصیت را چه در گستره ی ویژگی ( Trait ) و چه در پهنه ی اختلال ( Disorder ) ، شخصیت آمیخته و پیوسته به هم ( مختلط : Mixed Personality  ) می دانند. برای نمونه ، می توان به همبودی و همزمانی شخصیت پر رنگ خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در ژنرال پاتون آمریکایی و ژنرال مونتگمری انگلیسی اشاره نمود که به خوبی از سوی کارگردان فیلم « پاتون ( PATTON ) » به نمایش سپرده شده است. شخصیت آمیخته به هم وسواسی – جبری با شخصیت پرهیز مدار – مردم گریز ( اوویدنت ) را نیز به زیبایی هر چه تمام تر در فیلم استادانه ی « رگبار » بهرام بیضایی می توان تماشا نمود.

یکی از شخصیت هایی که لازم است به دلیل شباهت و تقلید سیمای شخصیت وسواسی – جبری ، از آن جدا و تشخیص داده شود ، « تغییر شخصیت در پی مشکل طبی عمومی » مانند همه ی آن بیماری هایی ست که بر مغز ( دستگاه عصبی مرکزی ) اثر می گذارند. هم چنین نشانه های اختلال شخصیت وسواسی – جبری باید از علایمی که در ارتباط با مصرف مزمن مواد ( برای نمونه ، اختلال وابسته به کوکائین ) پدید می آیند ، تشخیص داده شوند.

« پروفسور آرتور پوپ » ایران شناس ارزنده که افزون بر کوشش خستگی ناپذیر برای شناخت تمدن ، فرهنگ و هنر ایران زمین ، روزها و شب های پی در پی به ترمیم اشیای زیر خاکی باستانی خرد و درهم شکسته شده برای موزه ی دانشگاه شیراز می پرداخت ، نمونه ای هویدا و گویا برای یک شخصیت پر رنگ نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) است. دلبستگی او به فرهنگ و هنر ایران زمین ، راست مدارانه و پارسا گونه بود و هم چون « پروفسور ادوارد براون » برخوردار از ویژگی های پر رنگ کلاستر B ، به دنبال انجام وظیفه ی پیگیر برای سرویس جاسوسی ملکه ی کبیر رخ ننمود و البته به فرو افتادن در مرداب وابستگی ( اعتیاد ) به بنگ و افیون ناب هم نینجامید.

« مورگان شوستر » مستشار آمریکایی اداره ی مالیه ی ایران که به دلیل سخت گیری های منطقی مالی و اخلاقی اش از سوی خودی های نا به کار و بیگانه گان چپاولگر بیش تر از هشت ماه تاب آورده نشد ، « هوارد کونکلین باسکرویل » ، آموزگار آمریکایی تاریخ مدرسه ی مموریال تبریز و مربی مشق نظامی « فوج نجات » مشروطه خواهان تبریز که در 30 فروردین 1288 در نبردهای آزادی خواهانه ی انقلاب سترگ مشروطه در تبریز به شهادت رسید ، و « ژان شاردن » جهانگرد و بازرگان فرانسوی فرانسوی در سده ی هفدهم میلادی نمونه های در دسترس و نام آشنای دیگری برای شناخت شخصیت پر رنگ نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) برای ما ایرانیان بوده و هستند.

در میان آن چه که روشنفکران ایرانی خوانده می شوند ، آن که می توان نماد شخصیت پر رنگ و شاید حتا مختل نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) اش دانست ، « صادق هدایت » است که وجوه اخلاقی و نظم و انضباطش حتا در واپسین لحظه های زندگی اش هم نمود می یابد و تن و روان خویش را در پاکیزگی کامل ، پوششی تمیز و آراسته و اتاقی مرتب و منظم به مرگ می سپارد. برخلاف شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B  ( و به ویژه خودشیفته ، مرزی – آشوب ناک ، نمایشگر ) ، شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در میان روشنفکران و اندیشمندان ایرانی بسیار به ندرت پیش چشم و ذهن می نشیند.

در میان ورزشکاران ایرانی ، « شادروان جهان پهلوان غلامرضا تختی » ، « شادروان محمود نامجو » و « ناصر حجازی » را می توان نمونه های برجسته و بارز این شخصیت مودب ، محتاط ، محافظه کار ، اخلاق گرا و قانون مدار دانست.

در سینما هم شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در گروه هنرپیشگان ، برخلاف شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B  ( و به ویژه خودشیفته ، مرزی – آشوب ناک ، نمایشگر ، بسیار انگشت شمار است. « شادروان پرویز فنی زاده » و « پرویز پرستویی » شرمگین ، پاک سرشت و اخلاق گرا به خوبی می توانند نماد این شخصیت در بازیگران سینمای ایران باشند. ویژگی های شخصیت وسواسی – جبری در کار و زندگی کارگردانانی چون « شادروان سپنتا » ، « بیضایی »، « تقوایی » ، « مهرجویی » ، « حاتمی » ، « شادروان نادر ابراهیمی » و .... به چشم و ذهن می نشینند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 8:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش پنجم

 

 

از نظم نارسیسیستیک تا دیسیپلین پارانوئید

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

چنان چه درمانگر به سیمایه های گوناگون شخصیت وسواسی – جبری آشنا باشد ، تشخیص این شخصیت دشوار نخواهد بود ، اما گاه افتراق آن از دیگر شخصیت ها مهم می شود. به ویژه آن هنگام که شخصیت های دیگری همانند شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و .... نقاب و پوستینی از شیوه ی کردار ، کنش و برهمکنش این شخصیت را برای دست یابی به مزایای حرفه ای و اجتماعی اش برمی گزینند و در عمل دیگران و به ویژه زیردستان را به بهانه ی سخت گیری در نظم و قانون مداری در رنج و دشواری فرو برده و فرسوده و سرخورده می سازند. غافل از آن که خورشید همواره در پشت ابر پنهان نمی ماند و در نگاهی ژرف ، دم خروس ها آشکارا برون می افتند ! نه فقط در مصاحبه های بالینی ، که در برخوردهای تکرار شونده ی حرفه ای و اجتماعی ، آن هنگام که در پس شیوه های معمول رفتار و گفتار هر فرد موشکافی ای دقیق انجام شود ،بسیاری از اندیشه ها و طرح واره های شناختی احتمالی او درک و دانسته می شوند که البته باید مورد بازبینی و آزمون های چند باره قرار گیرند تا راستی و درستی حدس و گمان آزموده شوند. این رویکرد همواره لازم نخواهد بود؛ اما در مواردی که احتمال نیرنگ و فریب از سوی افراد مطرح باشد ، سودمند است.

بنابراین در کار بالینی و آن هنگام که خود افراد برای چاره گشایی و درمان دشواری های زندگی روزمره شان نزد درمانگر مراجعه می نمایند ، آسان ترین و به صرفه ترین راه برای تشخیص اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیت وسواسی – جبری همان پرسش سر راست ( مستقیم ) و ناسرزنش مدارانه از مراجعان درباره ی احتمال برخورداری از کرایتریا ( معیار ) های تشخیصی گوناگون دسته بندی DSM-IV-TR  است.

بیشتر مردمان دارای شخصیت پر رنگ و یا مختل وسواسی – جبری کاملن آماده ی پذیرفتن برخورداری از این معیارها ، هم چون کمال گرا بودن ، دشواری در بیان و ابراز عاطفه و هیجان ، و مشکل داشتن در دور انداختن وسایل کهنه و فرسوده شان هستند. البته ممکن است که اینان نتوانند ارتباط آشکار و سرراستی بین این ویژگی ها و مشکلات کنونی شان ، که به مراجعه ی آن ها برای درمان انجامیده است ، پیدا کنند.

درون مایه ( محتوا ) ی گفتار مردمان وسواسی ، بیشتر دربردارنده ی  واقعیت ها و آرمان ( ایده ) ها است تا احساسات ، عواطف و خوشایندی آن ها.

از جمله مواردی که هنگام گرفتن پیشینه ی شخصی و خانوادگی و زندگی کنونی شخصیت های پر رنگ و به ویژه مختل وسواسی – جبری ، خود را هویدا می سازند ، عبارتند از :

رشد و پرورش اینان در خانواده های نرمش ( انعطاف ) ناپذیر و کنترل کننده ، برخوردار نبودن و محرومیت از روابط بین فردی نزدیک و خودفاش گرانه ، کامیابی ( موفقیت ) و چیرگی فرد در حرفه های فنی ، دقیق و نیازمند دقت به جزئیات ( هم چون مهندسی ، حقوق ، پزشکی و ... ) ، نداشتن فراغت و تن آسایی به طور کلی و یا برخورداری از سرگرمی های هدف مند و کاملن عمدی و مقصود مدار که صرفا در راستای لذت و خوشی انجام نمی شوند.

شخصیت پر رنگ و به ویژه مختل وسواسی – جبری ، شماری از معیارها و عناصر دیگر اختلالات محور یک و محور دو را داراست که لازم است به دقت از آن ها تشخیص داده و جدا شود. از جمله ی این ها باید به اختلال وسواسی – جبری اشاره نمود که همان وسواس های فکری و کرداری ناهم خوان با خودساره ( ایگو دیس تونیک ) مردمان است که برای شان رنج و دشواری پدید می آورد. در موارد بسیاری تشخیص هم زمان هر دو اختلال ( وسواس های محور یک و شخصیت پر رنگ و یا مختل وسواسی – جبری ) وجود دارد.

کمال گرایی و نیز باور بدان که دیگران توانایی انجام کارها را به خوبی و شایستگی خود فرد ندارند ، وجه مشترک هر دو شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و وسواسی – جبری است. دم خروسی که در این موارد واقعیت شخصیت خودشیفته ی ناپلئون نما را - که همواره نعل وارونه می زند – هویدا سازد ، همین نکته است که در حالی که شخصیت وسواسی – جبری همواره « خود پرسش ( انتقاد ) گر » بوده و هست ، فرد دچار شخصیت پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) چنین می پندارد که بدان کمال رسیده است !

هر چند هر دو شخصیت پر رنگ و به ویژه مختل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) برای دیگران از بخشش و سخاوت زیادی برخوردار نیستند ، اما برای خودشان ریخت و پاش بسیاری می کنند؛ در حالی که شخصیت وسواسی – جبری درباره ی خودشان نیز همانند دیگران خست به خرج داده و سخت گیری می نمایند.

شخصیت پر رنگ و به ویژه مختل وسواسی – جبری می تواند بسیار شبیه به شخصیت های کلاستر A ( اسکیزوئید ، اسکیزوتایپال و پارانوئید ) و نیز دیگر شخصیت های کلاستر C ( پرهیز مدار - مردم گریز و وابسته ) و نیز منتقد – افسرده ( دپرسیو ) خود را بنمایاند. اما نمای خشک ، رسمی و جدایی اجتماعی شخصیت وسواسی – جبری از آسوده ( راحت ) نبودن آن ها با ابراز عاطفه و هیجان ، و نیز بیش از اندازه وقف کار شدن شان است تا این که همانند شخصیت های اسکیزوئید و اسکیزوتایپال برآمده از ناتوانی آن ها برای نزدیکی و دلبستگی ( صمیمیت ) باشد.

بنابراین به نظر می رسد نظم و انضباط ناپلئون از اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) او ، و دیسیپلین و قانون مداری سفت و سخت هیتلر ، استالین و صدام از سه اختلال شخصیت نارسی سیستیک ، آنتی سوشیال و پارانوئید آنان برآمده باشد.              

       

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش چهارم

 

پیام های متناقض به نیمکره ی چپ

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

جویدانو و لیوتی هم درباره ی شخصیت وسواسی – جبری از دیدگاه شناختی نوشته اند. این دو آرمان ( کمال ) گرایی ، نیاز به اطمینان و قطعیت ، و باوری نیرومند به وجود یک راه حل کاملن درست برای دشواری ها و مشکلات آدمی را به عنوان اجزای بنیادین و زیربنایی شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) و نیز کردار آیین گونه ی اختلال وسواسی – جبری بیان داشتند.

آن دو چنین مطرح نمودند که همین باورهاست که به شک و تردید بیش از اندازه ، نگرانی فراوان درباره ی جزئیات ، به عقب انداختن تصمیم گیری ها و نداشتن قطعیت در آن ها می انجامد.

جویدانو و لیوتی همانند سولیوان و آنژیال دریافتند که آدم های وسواسی – جبری به گونه ی معمول در خانه هایی رشد و پرورش یافته اند که به ایشان ، دست کم از سوی یکی از والدین - مادر یا پدر - پیام های آمیخته به هم ( مختلط ) و دو سویه ( متناقض ) داده می شده است.

امروزه گواه های اندکی در دست است که اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( نطام مند – قانون مدار ) از شیوه ی نادرست و اندازه ی ناکافی در آموزش توالت رفتن سرچشمه گرفته باشد.

آدامز در کار بالینی خود بر کودکان دچار اختلال وسواس ، دریافت که والدین این کودکان شماری از ویژگی های وسواسی را داشته اند که از آن جمله می توان به سرسخت و کنترل کننده ( کنترلر ) بودن ، نداشتن همدلی ، بیش از اندازه فرمان بردار بودن ، و همنوایی ( تایید ) نکردن درباره ی ابراز راحت و خودبه خودی عاطفه و هیجان اشاره نمود.

هنوز نمایان نشده است که چند درصد از کودکان دارای ویژگی های شخصیتی  وسواسی – جبری در آینده به سوی بزرگسالانی دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) پیش خواهند رفت.

کلیفورد ، مورای و فولکر همبستگی ویژگی های وسواسی را در میان دوقلوهای تک تخمکی به گونه ای چشمگیر بالاتر از دوقلوهای دو تخمکی مشاهده نمودند؛ این گواهی هویدا از حضور بنیان های ژنتیک در پیدایش این شخصیت ( همانند دیگر شخصیت ها ) است.

اسموکلر و شورین برتری جانبی نیمکره های مغزی را بین شخصیت های وسواسی و شخصیت های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، از طریق پی گیری حرکت های جانبی چشم مورد ارزیابی قرار دادند. آن دو بدین برآمد ( نتیجه ) رسیدند که آدم های وسواسی ، هنگام پاسخ گویی به تمرین های تجربی ، به گونه ی چیره ( غالب ) به سوی راست می نگریستند. این یافته ، نشان از برتری و بیشتر بودن کنش مندی ( فعالیت ) نیمکره ی چپ مغز دارد. در حالی که آدم های نمایشگر ( هیستریونیک ) به گونه ی چیره ( غالب ) به چپ می نگریستند که نشان دهنده ی برتری کنش مندی  نیمکره ی راست دارد.

از آن جا که نیمکره ی چپ مغز با زبان ، اندیشه ی تحلیلی و دلیل و منطق سر و کار دارد ، این انتظار می رفت که در آدم های وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) ، چیرگی و کنش مندی ( فعالیت ) بیشتری داشته باشد. آن چنان که چیرگی و کنش مندی فزون تر نیمکره ی راست مغز – که در ارتباط با تخیل و اندیشه ی ترکیبی ( سنتتیک ) است – در آدم های نمایشگر ( هیستریونیک ) مورد چشمداشت بود.

آدم های دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) درست همانند شخصیت های پر رنگ و مختل اوویدنت ( پرهیز مدار – مردم گریز ) ، دیپندنت ( وابسته ) ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) و پارانوئید ( شکاک و بدگمان ) از طریق پاسخ گویی به « پرسش نامه ی باور ( درباره ی ) شخصیت : PBQ  » در همنوایی و صحه گذاشتن بر تشخیص ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت خود پیشگام می شوند.

در حالی که شمار نه چندان اندکی از درمانگران بر درمان شناختی – رفتاری افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری پافشاری دارند ، اما برآمدهای قطعی نیرومندی از ّبرآمدهای بالینی چشمگیر و چیره دیده نشده است. باربر و مینز دریافتند که آدم های وسواسی – جبری با روان درمانی های تحلیلی ( سایکودینامیک ) بین فردی بهبودی بیشتری در مقایسه با روان درمانی شناختی داشتند. اما به هر حال ، روان درمانی های شناختی ویژگی های شخصیتی نابهنجار را در طی ارزیابی از طریق پرسش نامه های بالینی کاهش داده است. این کاهش ویژگی های شخصیتی نابهجار در شخصیت های اسکیزوتایپال ( شگفت انگیز – خرافه گرا ) ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، و بوردرلاین ( مرزی – آشوب ناک ) نیز دیده شده است.

برخی مطالعات نشان از آن داشته است که رفتار درمانی نیز به تنهایی افزون بر کاهش نشانه ها و شکایات در اختلال وسواس های ذهنی و عملی ( OCD  ) ، در کاستن و کم رنگ ساختن ویژگی های نابهنجار ( اختلال ) شخصیت وسواسی – جبری نیز نقش سودمند ، هر چند اندک ، داشته است.

از آن جا که الگوهای رفتاری شخصیت وسواسی – جبری در جوامع پیشرفته ، با دستاوردها و پیشرفت های حرفه ای و اجتماعی است ، دیگر شخصیت ها ممکن است با در پیش گرفتن برخی آیین ها و چهارچوب های رفتاری در ایستار حرفه ای و اجتماعی به گونه ای نقاب و پوششی از این شخصیت را برای آراستن خود بدان و دست یافتن به مزایای پیامد بیافرینند. از این رو تشخیص و جدا ساختن ( افتراق ) این شخصیت ها از شخصیت وسواسی – جبری هنگام روان درمانی مراجع می تواند در برگزیدن شیوه ( مدل ) روان درمانی ، شمار جلسه های مورد نیاز و فرجام آن نقش مهمی داشته باشد. از این رو در تشخیص افتراقی ، کنار گذاشتن موشکافانه و تیزبینانه ی شخصیت های هم نما با آن و شتاب نجستن در تشخیص گذاری اهمیت فراوان دارد.        

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش سوم

 

یک بار مردد ، یک بار متعصب !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

شخصیت وسواسی – جبری از سال های نخست سده ی بیستم میلادی یکی از دلبستگی های مهم  گستره ی بهداشت روانی بوده است. زیگموند فروید پیدایش این شخصیت را فرجام آموزش نادرست نگاه داشتن و بیرون راندن مدفوع در مرحله ی مقعدی ( آنال ) رشد کودک می دانست. سولیوان از دیدگاه روان کاوی بین فردی ، نخستین دشواری آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری را اعتماد به نفس اندک آن ها بر شمرد. بر پایه ی پندار او چنین اختلال شخصیتی آن هنگام رخ می دهد که کودک در خانه ای رشد و پرورش یابد که خشم و بی زاری فراوانی پنهان در پشت عشق و خوشایندی سطحی وجود داشته باشد. سولیوان فرض نمود که افراد دچار شخصیت وسواسی از یک سامانه ی « جادوگری گفتاری ( کلامی ) » سود می جویند که واژگان در آن برای پوزش خواستن و چهره دگرگون ساختن وضعیت واقعی کشش ها و روابط بین افراد به کار گرفته می شوند. او بیان نمود که افراد دچار شخصیت وسواسی ، در گذر زمان چنین می آموزند که به گونه ی نخست وار ( اولیه ) بر واژگان و آیین و قانون های بیرونی برای هدایت کردارهای شان تکیه کنند.

بر پایه ی نظریه ی او ، افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی ، گرایشی برای رشد و پیشرفت احساس ها و هیجان ها و مهارت های بین فردی شان ندارند و به گونه ی معمول از صمیمیت و دلبستگی پرهیز می کنند. این پرهیز و کناره جویی به دلیل ترس و هراسی ست که از شناخته شدن شان از سوی دیگران دارند.

به تازگی میلون به اختلال شخصیت وسواسی – جبری از دیدگاه نظریه ی زیستی – روانی – اجتماعی ( بیوسایکوسوشیال ) و تکاملی نگریسته است. او چنین شیوه ای از زندگی را رویکردی هم خوان و هم آهنگ با نیازهای جوامع پیشرفته می داند. او « سراسر جبری » را همانند و هم سان شمار و پیوستاری از متغیرهای شخصیت جبری برشمرد که از « به گونه ی نسبی بهنجار ( نرمال ) » آغاز شده و تا « بیش تر بیمارگونه ( نابهنجار ) » ادامه می یابد.

میلون به شخصیت وسواسی – جبری به عنوان یک شیوه ی متعارض بین فردی - که ستیز و کشمکش بنیادین آن میان « فرمان برداری » و « نافرمانی » است – می نگرد.

بنا بر مدل آرون بک در نظریه ی شناختی ، بنیاد خلق ، عاطفه و کردار هر آدمی به طور عمده از نگرش او به دنیا – یعنی آموزه ( تجربه ) های پیشین او - سرچشمه می گیرد.

دیوید شاپیرو نخستین نظریه پردازی بود که به اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، به گونه ای گسترده و گران مایه از یک دیدگاه شناختی نخستینه ( اولیه ) پرداخته است. او با بیان « شیوه های روان نژندانه ( نوروتیک ) » به شیوه ی اندیشیدن دقیق ، متمرکز و سرسختانه ی آن ها اشاره نمود و چیستی و چگونگی شناخت آن ها را « برانگیزان مدار ( وابسته به محرک ) » بیان نمود. او افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری را آدمیانی برشمرد که « بی تمرکزی کنش مند ( فعال ) » دارند؛ یعنی از آن جا که می دانند رخدادها و داده های نوین بیرون از کانون توجه و تمرکز آنان می توانند به آسانی حواس شان را پرت و آشفته نمایند ، به گونه ای کنش مندانه می کوشند که از پرت شدن حواس و توجه شان پیشگیری نموده و بر جزئیات و ظرایف مورد توجه شان تمرکزی پایدار و استوار داشته باشند. از این رو اینان به ندرت شگفت زده ( سورپرایزد ) می شوند. این گونه افراد در کار با جزئیات و انجام تمرین ها و تکلیف های تکنیکی خوب هستند اما در تشخیص و جدا ساختن ویژگی های کلی و گمانی ( تجسمی و امپرسیونیستیک ) اشیاء و کارها کاستی فراوان دارند.

دومین نکته ای که شاپیرو درباره ی آن بحث نمود ، آشفتگی درک و برداشت آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری درباره ی « خودگردانی ( اتونومی ) » است. بر خلاف خودگردانی بهنجار بنا شده بر خواست ( اراده ) و گزینش ( انتخاب ) ، آدمیان وسواسی – جبری ، به گونه ای عمدی و هدف مند درباره ی انجام و هدایت هر کنشی به خودگردانی روی می آورند. بنابراین ، اینان پیوسته یک فشار و راستابخشی ( جهت دهی ) هدف مند و خواسته مدارانه را بر خود وارد آورده و کوشش می نمایند تا خواسته ها و هیجان های شخصی خودشان را در راستای هدف جهت داده و هدایت نمایند.

افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، هر گونه رهایی و آسودگی از کنش هدف مندانه و خواست ( اراده ) مدارانه را نادرست و نا ایمن می پندارند. آن ها به جست و جو در اخلاقیات ، منطق ، آیین اجتماع ، راستی و درستی ، قانون های خانواده و کردارهای پیشین در وضعیت های همانند می پردازند تا دریابند که « می بایست »  در این هنگامه چیست تا  هماهنگ با آن رفتار کنند.

واپسین ویژگی که شاپیرو آن را بیان نمود ، کاستی آدمیان وسواسی – جبری در درک و برداشت شان درباره ی محکوم کردن دنیا است. از آن جا که اینان تا اندازه ی بسیاری خود را از احساسات ، ترجیحات ، و خواست های شخصی شان محروم می سازند ، تصمیم ها ، کنش ها ، و باورهای آن ها گرایش بدان دارد که باریک بینانه و سرسختانه تر از بیشتر مردمان باشد. فرجام چنین رویکردی ، رویکرد یک درمیان ( متناوب ) بین تردید و دودلی از یک سو و تندروی و تعصب ورزی از سوی دیگر است که شاپیرو آن را به گونه ی کوشش های وارونه و دو سویه برای کنار آمدن با این تعارض مشاهده نمود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش دوم

 

سر به کار ؛ دور از یار !

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

الگوی شخصیت وسواسی – جبری در فرهنگ امروزی کشورهای غربی ، به ویژه در میان مردان ، شایع و معمول است. این ممکن است به دلیل ارزش فراوانی باشد که این اجتماع ها به ویژگی های این الگو و سبک زندگی می بخشند. ویژگی هایی همانند توجه به جزئیات ، نظم و انضباط فردی ، کنترل هیجان ها و احساس ها ، پایمردی و پشتکار ، قابل اعتماد و با ادب بودن.

با این وجود ، برخی آدمیان تا اندازه ای این ویژگی ها را دارا هستند که سبب کاهش و از دست رفتن کارکرد و پیدایش رنج و دشواری شخصی می شوند. بدین ترتیب ، آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( OCPD ) ، به شدت سرسخت و نرمش ناپذیر ، کمال گرا ، متعصب و افراطی ، آیین و قاعده مدار ، اخلاقی ، بی تصمیم و سردرگم ، و از لحاظ هیجانی – احساسی و شناختی مهار و متوقف شده هستند.

شایع ترین مشکل افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، همانا اضطراب است. آرمان گرایی ، سرسختی و رفتار قاعده و قانون مندانه ، آن ها را رویاروی اضطراب مزمن می نماید که به گونه ی اختلال اضطراب فراگیر مشخص می شود.

آیین ها و تشریفاتی که اینان درباره ی درست و بی کم و کاست انجام دادن کارها دارند ، اغلب به بی تصمیمی و طفره رفتن و شانه خالی نمودن از کارها می انجامد که شکایات شایع ایشان را پدید می آورد.

اضطراب مزمن آن ها ممکن است تا بدان جا پیش رود که در شرایطی که خود را درتعارض شدید میان اجبار وسواس های شان و فشار بیرونی می بینند، به اختلال هول ( پانیک ) بینجامد.

برای نمونه ، آن هنگام که به زمان پایان پروژه ای نزدیک می شوند اما فرآیند کارها و کوشش های خود را بسیار دیر و کندتر از پنداشت های آرمان گرایانه شان می بینند ، اضطراب شان شعله ور شده و فراز می یابد. در چنین شرایطی فرد ممکن است نشانه های پیکری اش ، همانند تندی ضربان قلب و کوتاهی نفس را فاجعه آمیز نماید. در این حالت نشانه های پیکری افزون شده به افزایش نگرانی می انجامد که آن نیز به نوبه ی خود ، نشانه های پیکری را افزایش می بخشد و چرخه ی معیوب ادامه می یابد.

افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری از وسواس های فکری و اجبارهای عملی بیشتری نسبت به دیگران رنج می برند. مشکل شایه دیگر آن ها افسردگی است که از اختلال کژ خلقی ( دیس تایمیا ) تا افسردگی ژرف و گران تک قطبی رخ می نمایاند. بدین ترتیب اینان سرد ، عبوس ، بی عاطفه ، خسته و سرخورده کننده در زندگی به چشم و ذهن می نشینند. بنابراین در بسیاری موارد ، اینان از سوی همسرشان برای درمان آورده می شوند. اختلالات روان تنی ( سایکوسوماتیک ) اغلب در افراد دارای ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسوسی – جبری شایع است و از اثرات پیکری اضطراب و برانگیختگی فراز یافته ی پایدار پدید می آید. اینان بیشتر وقت ها از سردرد ، کمردرد ،یبوست و زخم گوارشی رنج می برند. خطر رخ دادن مشکلات قلبی – عروقی در آن ها به ویژه چنان چه همواره خشمگین ، ستیزه جو  و  کینه توز باشند ، وجود دارد.

شمار چشمگیری از بیماران دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، از مشکلات جنسی – زناشویی رنج می برند. اختلال های شایع کارکرد جنسی اینان عبارت است از : میل جنسی مهار و متوقف شده ، ناتوانی از رسیدن به فراز ( ارگاسم ) ، ریزش زودرس و آمیزش دردناک. بدبختانه این مشکلات به سبب اجبارهای مهار کننده ی  بیمار ، گرایش به پایداری و بد پاسخی دارد. در عمل ، درست همانند آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – شکاک ( پارانوئید ) و پرهیز مدار - مردم گریز ( اوویدنت ) ، این افراد وسواسی – جبری چندان در پی درمان این گونه مشکلات بدفرجام زناشویی شان جدی و کوشا نبوده و نیستند. حتا گاه تا آن هنگام که کار به برقراری روابط فرا ( برون ) زناشویی و درخواست جدایی ( طلاق ) از سوی همسرشان  بکشد. در چنین ایستار ( موقعیت ) هایی فرد وسواسی – جبری ، نخست خود را مشتاق درمان و دگرگونی نشان می دهد ، اما درمانگر در عمل کوششی در راستای درمان ژرف و دگرگونی سترگ لازم از سوی بیمار نمی بیند.

دشواری اجبارگونه ی اینان با احساس و هیجان ، نبود و کاستی خواست ها و کنش های بیدرنگ و خودبه خودی ، کنترل بیش از اندازه و سرسختی اینان ، توان و امکانی برای بیان آزادانه و انجام آسوده وار خواست ها و کنش های زناشویی نمی گذارد.

ممکن است افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری به دلیل دشواری های فراوانی که در سازگاری با دیگران داشته و دارند ، نزد درمانگر بیایند. همسران ایشان ممکن است به سبب در دسترس نبودن و دور بودن اجبارمدارانه ی اینان از لحاظ احساسی – هیجانی و یا وقف و وابسته ی کار شدن گزافه گونه شان ، بالاخره روزی دردمندانه ، دل بریده ، سرخورده و ناکام نزد زوج درمانگر بشتابند. به واقع اینان بیش از اندازه به کار می پردازند و وقت اندکی را با خانواده شان می گذرانند.

فرزندان اینان ممکن است به سبب سرسختی و الگوی نرمش ناپذیر والدگری - که به تنش ، چالش و کشمکش دیرپا بین پدر و مادر و فرزندان می انجامد – نزد خانواده درمانگر بشتابند.

کارفرمایان نیز ممکن است کارمندان دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری شان به دلیل طفره رفتن ها و شانه خالی نمودن های کش دار و یا ناتوانی شان در برقراری روابط بین فردی کارآمد در حرفه شان نزد درمانگر بفرستند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

  آشنایی با شخصیت وسواسی – جبری : بخش نخست

 

سرد ، سرسخت ، سلطه جو

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

هر چند هنوز هم شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) همراه با شخصیت های وابسته ( دیپندنت ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، در دسته بندی DSM-IV-TR در زیر کلاستر ( دسته ) C  قرار گرفته است ، اما بسیاری بر این باورند که به دلیل ویژگی های یگانه ی این شخصیت و نیز شخصیت منتقد – افسرده ( دپرسیو ) ، این دو شخصیت را باید در دسته ( کلاستر ) شخصیتی جداگانه ای ، شاید مثلا کلاستر D جا داد.

ویژگی های کلی این شخصیت - که در مردان شایع تر از زنان دیده می شود – عبارت اند از محدود بودن هیجانات ( مانند شخصیت اسکیزوئید و اوویدنت )، نظم و ترتیب ، پشتکار و پافشاری ، سرسختی و یک دندگی و بی تصمیمی ( مانند شخصیت افسرده ).

شخصیت وسواسی _ جبری چون شخصیت افسرده ، آرمان گرا ، کمال طلب و نرمش ( انعطاف ) ناپذیر است. رفتاری شق و رق و برخوردی رسمی و خشک و در بسیاری از موارد حتا عبوس دارد. آن ها سرپیچی از آن چه که آن ها را قانون ها و چهارچوب های ضروری و لازم الاجرا می دانند ، به هیچ روی تحمل نمی کنند. ایشان مهارت های بین فردی چندانی ندارند و دیگران را از خود فراری می دهند ؛ زیرا نمی توانند حد وسط را بگیرند و با پافشاری می خواهند دیگران را زیر سلطه ی خویش درآورند و تسلیم بی چون و چرای خواسته های خود کنند. اما اگر کسی را به نظرشان قدرتمند تر از خویش ببینند ، حاضرند خواسته های او را بی چون و چرا برآورده سازند. آن ها از اشتباه کردن می ترسند ، تردید دارند و نمی توانند به آسانی به تصمیمی قاطع و قطعی برسند و همواره درباره ی تصمیمی که می خواهند بگیرند ، می اندیشند. خود را به گونه ای گزافه آمیز ( افراطی ) وقف کار و بهره وری می نمایند و به راحتی از تفریح و روابط دوستانه و حتا خانوادگی شان می کاهند تا به کار بپردازند. بیش از اندازه پرهیزگار ، با وجدان و اخلاق گرایند و در مورد مسایل اخلاقی وارزشی کوتاه نمی آیند. از این رو اینان درگیر روابط خارج زناشویی نمی شوند اما چه بسا زندگی زناشویی شان را به سبب سخت گیری و نرمش ناپذیری بیش از اندازه از دست می دهند. این افراد دوستان زیادی ندارند و زمان زیادی را در تنهایی وقف کار می کنند و در واقع نداشتن مهارت های ارتباطی را با این راهبرد جبران و انکار می نمایند.

اینان هر چیزی را که روال و ثبات معمول زندگی شان را به هم بزند ، کنار می گذارند ؛ از این رو  همانند شخصیت های اوویدنت ، هر رخداد و دگرگونی نوینی آن ها را دچار تنش و اضطراب فراوان می نماید. این افراد به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب و سازمان یافتگی جدول زمانی امور بیش ازاندازه  سرسپردگی ( التزام ) دارند. آن ها بسیار کمال طلب اند ، به گونه ای که گاه نمی توانند تکلیف محول شده را به پایان برسانند ، چرا که می خواهند همه ی معیارها و ضوابط را به دقت رعایت کنند. افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) سلسله کردارهای آیینی خود را نه فقط بر زندگی خود و خانواده شان تحمیل می کنند ، بلکه به شدت کوشش دارند که این آیین های وسواسی را بر زندگی دیگران ، به ویژه زیر دستان خود چیره سازند. آن ها کار و وظیفه ی خود را به دیگران واگذار نمی کنند مگر آن که دیگران کاملن تسلیم روش و قواعد آن ها باشند. اینان ولخرج نیستند و پول را با حساب و کتاب خرج می کنند. هم چنین اشیای کهنه و از رده خارج شده و بی ارزش را نمی توانند به دور اندازند ، ولو هیچ ارزش عاطفی هم نداشته باشند. افراد دارای شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در سخن گفتن همانند شخصیت های اسکیزوئید ( درخودمانده - تنهایی گزین ) و اوویدنت ( مردم گریز – پرهیز مدار ) پیش دستی نمی کنند.

در این افراد اختلالات افسردگی به ویژه از نوع دیرآغاز  ( میانسالی و سالمندی ) شایع است.

 

 این اختلال در استاد تمام های دانشگاهی و ژنرال های جوامع پیشرفته – که برای هر رده پیشرفت و ارتقای حرفه ای نیازمند سال ها رنج و کوشش های فراوان و پایدار هستند - شایع است.

 

 افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی - جبری ) ، مانند افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های کلاستر B  ( از جمله شخصیت خودشیفته ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید / آسپرگر ) و بدبین – شکاک ( پارانوئید ) ، از هسته ی خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) قابل توجه و تاملی برخوردار هستند. به همین دلیل می کوشند در ساختار حرفه ای به نوک هرم قدرت رسیده و دیگران را به زیر کنترل و سلطه ی خود در آورده و به اجرای آن چه که خود آن را درست ، منطقی و بی نقص می دانند ، وادار سازند.

در بخش « سرشت ( تمپرامنت ) » ، اینان دارای پشتکار و آسیب گریزی فراوان ، و اما نوجویی و پاداش مداری اندک هستند.

در بخش « منش ( کاراکتر ) » ، نیز دارای خودراه بری فراوان ، همکاری بسیار ، اما خودفراروی اندک هستند.

این اختلال می تواند با اختلالات خلقی و اضطرابی ( از جمله وسواس های گوناگون ) در محور یک و هم چنین برخی ویژگی ها و اختلال شخصیت های دیگر همراه و هم زمان باشد.

این اختلال را باید به دقت و ظرافت از اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید )  ، بدبین – شکاک ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، و خودشیفته ( نارسی سیستیک )  جدا نمود و تشخیص داد. این مهم ممکن است نیازمند گذر زمان و دید بالینی ژرف نگر و موشکافانه ای باشد.   

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار :بخش ششم و پایانی

 

شرک ، سرمشق پذیرش خویشتن

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

آموزگار پرهیزگار و درست کردار فیلم ماندگار و فراموش ناشدنی « رگبار » ، با هنر نمایی استادانه ی شادروان پرویز فنی زاده ، نمونه ای هویدا از ویژگی های پر رنگ و شاید تا مرز و اندازه ی اختلال شخصیت مردم گریز و پرهیز مدار ( اوویدنت ) است ؛ اما نمای آن سرباز آمریکایی ریزپیکر مغلوب و مضطرب فیلم « شیرهای جوان » حتا بر بالای کالبد بی جان افسر شکست خورده ، ناکام و پشیمان آلمانی ( با بازی مارلون براندو ) ، نیز به خوبی می تواند ویژگی های پر رنگ ( و نه اختلال ) شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار را پیش چشم و ذهن ما آورد. تصویری که در دیگر فیلم های واقع نگرانه ی ژانر جنگی - هم چون فیلم های « جوخه » ، « غلاف تمام فلزی » ، « فارست گامپ » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « خط سرخ باریک » ، « ما سرباز بودیم » ، « رمز ( باد ) گویان » ، « نامه های آیوجیما » و ... - بارها تکرار شده است. آن چه در برابر زن جوان و شورشی فیلم « و خداوند زن را آفرید » با بازی زنده ، زیر پوستی و هنرمندانه ی بریژیت باردو به عنوان همسر ناخواسته و خسته و ناکام کننده رخ می نمایاند ، نیز مردی ست که ویژگی هایی از شخصیت کلاستر ( دسته ) C  و از جمله شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار را آشکارا داراست. روان پزشک ، روان شناس و مشاور در فرآیند تخصصی « مشاوره و روان درمانی » می تواند به خوبی از فیلم « رگبار » بیضایی برای به بینش ( Insight  ) رساندن مراجع مردم گریز – پرهیز مدار خود نسبت به ویژگی ها و یا اختلال شخصیتش بهره گیرد. برای روان درمانگر باورمند به مکتب تازه ( سه دهه ) از راه رسیده ی « فیلم درمانی ( سود جستن از سینما در شتاب بخشیدن به روان درمانی شناختی یا تحلیلی ) » ، فیلم خوش ساخت و ماندگار « شیرهای جوان » می تواند جنبه های ارزشمند و گران بهای فراوانی داشته باشد؛ از آن جمله ، می توان به پدید آوردن انگیزه برای درمان و تغییر در مراجعان دچار ویژگی های پر رنگ و یا اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) و استوار نمودن خواست ( اراده ) ایشان برای پی گیری تغییر در گذر رفتاردرمانی شناختی یا روان درمانی تحلیلی ( روان کاوانه ) اشاره نمود. یکی از ساخته های گران مایه ی سینما که می تواند بنا بر مکتب « فیلم درمانی » در روان درمانی شناختی – رفتاری این گونه مراجعان نقش درمانی در خور تاملی داشته باشد ، همانا کارتون نام آور و دوست داشتنی « شرک » است. شرک به خوبی می تواند « نماد پذیرش خویشتن ( خودپذیری : Self acceptance  ) » باشد. این غول زمخت نازیبای سبزفام اما دلنشین و دوست داشتنی به گونه ای اثرگذار می تواند از سوی روان درمانگر باورمند به مکتب فیلم درمانی برای درمان زخم کهنه ی « پاشنه ی آشیل » مراجعان دچار ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) به کار گرفته شود. پس از نیرومند سازی « پذیرش خویشتن ( خودپذیری ) » و در فرآیند آموزش « مهارت های زندگی اجتماعی » ، به گونه ی روزافزون و همیشگی باید « بردباری ، شکیبایی و مدارا ( تولرانس ) » مراجع را در « برخوردها و رویارویی ( مواجهه ) های اجتماعی » استوار و پایدار ساخت تا فرد نخست کم کم بیاموزد که خود به آسانی از خود پرسش گری ( انتقاد ) کند و سپس آهسته اما پیوسته بتواند شنیدن و پاسخ گفتن به پرسشگری ها و موشکافی های دیگران را در زمره ی مهارت هایش در آورد.

دیگران پیش چشم و ذهن اوویدنت ها ، خرده گیر و سوء استفاده گر اما شایسته و ارزشمند هستند. برهمکنش سرد ، پرهیز مدارانه و گریز گرایانه ی اوویدنت ( مردم گریز – پرهیز مدار ) ها در روابط زناشویی ، هم چون شخصیت های پر رنگ و نیز مختل کلاستر A ( اسکیزوئیدها ، پارانوئیدها و اسکیزوتایپال ها ) ، در برابر شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر  B  و به ویژه هیستریونیک ( نمایشگر ) ها ، از دردسرهای سخت و سترگ زوج درمانگران و سکسولوژیست ها بوده است.

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز گرا :

مهار شدگی در اجتماع و احساس بی کفایتی و پر حساسیتی نسبت به ارزیابی منفی دیگران ، به گونه ی الگویی ژرف و فراگیر که از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید؛ به گونه ای که نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است:

1)     از کنش های حرفه ای که نیازمند تماس بین فردی چشمگیری باشد ، به دلیل ترس از خرده گیری و انتقد ، تایید نشدن ، یا طرد شدن پرهیز نماید.

2)     خواستار رابطه و برخورد با افراد نباشد ، مگر با برخی از کسانی که دوست شان دارد.

3)     در روابط صمیمانه هم از ترس تحقیر یا ریشخند شدن ، خوددار و حساب شده و محدود رفتار کند.

4)     همواره ذهنش درگیر و گرفتار این مسئله باشد که مبادا در ایستار ( موقعیت ) های اجتماعی بر او خرده گرفته شده یا طرد شود.

5)     به دلیل احساس بی کفایتی ، در ایستار ( موقعیت ) های بین فردی نوین ، مهار شده باشد.

6)     خود را از دیدگاه اجتماعی ، ناتوان ، و از چشم انداز فردی ، بی کشش و ناگیرا ( جاذبه ) یا نزد دیگران فرومایه بداند.

7)     به گونه ای نامعمول از خطر کردن شخصی یا درگیر شدن در هر کنش نوین پرهیز داشته باشد ؛ چرا که ممکن است در این ایستار ( موقعیت ) ها شرم گین یا دست پاچه شود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 11:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش پنجم

 

پرهیز ، گریز و ناگاه گلاویز !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار  ( اوویدنت ) کشش و خواستی نیرومند برای دست یابی به آماج دراز مدت خود یعنی داشتن روابط بین فردی نزدیک تر هستند. این تفاوت بنیادین اینان با شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ها ) است که نبود نزدیکی و صمیمیت ، برای شان هم خوان با خودساره ( ایگو ) شان است.

مردم گریز – پرهیز مدارها خود را تهی و تنها می پندارند و می خواهند که دوستان نزدیک تر و حرفه ( شغل ) بهتر داشته باشند ، و زندگی خود را دیگرگون سازند.

با وجود آن که اینان از آن چه باید در کوتاه مدت ، برای دست یافتن به این آماج انجام دهند ، اما در عمل از بر دوش کشیدن احساس ها و هیجان های منفی خودداری نموده و حاضر به پرداخت چنین هزینه ی گرانی نیستند. در این راستا ، آن ها آغاز به پوزش آفرینی می نمایند تا این شانه خالی کردن را توجیه کنند : « من از انجام آن لذت نخواهم برد » ، « من بیش از اندازه خسته و کوفته خواهم شد » ، « چنان چه آن را انجام دهم ، احساس بدتری خواهم داشت » ، « بعدن آن را انجام خواهم داد » ، « دوست ندارم آن را هم اکنون انجام دهم » .

آن گاه که این « بعدن » سر می رسد ، باز دوباره از پوزش هایی دیگر سود خواهند جست و کردار پرهیز مدارانه شان را ادامه خواهند داد. افزون بر این ، مردم گریز - پرهیز مدارها ممکن است هرگز باور نداشته باشند که شایستگی و آمادگی لازم برای دست یافتن به آماج شان را دارند. اینان پنداشت ها و گمان های نمایانی را پدید خواهند آورد : « کاری نیست که  من بتوانم برای دگرگون ساختن وضعیت خودم انجام دهم » ، « فایده و فرجام کوشش چه خواهد بود ؟ من به هر حال توانایی انجام آن را ندارم » ، « از دست دادن از سر کوتاهی ، بهتر است تا این که کوششی بی فرجام و از پیش شکست خورده داشته باشی » .

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار ( اوویدنت ) ممکن است در اندیشه های آرزومندانه ای درباره ی آینده ی خود داشته باشند. آن ها ممکن است باور داشته باشند که بالاخره روزی ، بی هیچ کوشش و رنج و دشواری ، ناگهان دست نهان ( غیب ) برای شان روابطی کامل و کار و حرفه ای بی کاستی به ارمغان خواهد آورد. در واقع ، آن ها اغلب چنین نمی پندارند که آن ها تنها در پرتو رنج و کوشش خودشان به آماج شان دست خواهند یافت : « یک روز من بیدار خواهم شد و همه چیز آن روز خوش و خرم خواهد بود » ، « من نمی توانم خودم زندگی ام را درست و دگرگون نمایم » ، « همه چیز بهتر و درست خواهد شد ، اما نه از گذر رنج و کوشش خودم » .

از این رو زندگی افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ، درست همانند آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت درخودمانده – تنهایی گزین ، دور از توده ی پر فراز و فرود اجتماع ، اما بر خلاف اسکیزوئیدها در پرهیز و گریزی ناخوشایند ادامه خواهد یافت. اینان شرم گین و شناور در اندیشه های منفی و پنداشت های ناگوار خود روز و شب زندگی را کناره جویانه سپری نموده و به جایگاهی که شایستگی و توانایی ذهنی آن را دارند ، دست پیدا نمی کنند.

اینان توان ستاندن حق خود را در رویارویی با دیگران ، درست همان گاه که باید و شاید ، ندارند و به ویژه از سوی مردمان دچار اختلال شخصیت کلاستر ( دسته ی ) B مورد بدرفتاری و بهره کشی قرار می گیرند. بردباری و شکیبایی آنان در این وضعیت ناگوار ، شگرف و شگفت انگیز است تا آن جا که آدم مردم گریز و پرهیز مدار تا مدت ها – ماه ها ، سال ها و حتا دهه ها -  این درماندگی و بی چارگی را بی گله و شکایت بر دوش می کشد؛ اما فراوان دیده شده است که بالاخره یک روز ، آدم مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، درست همانند فرد درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید / آسپرگر ) فیلم « سگ های پوشالی ( Straw Dogs  ) » ( با بازی هنرمندانه و ماندگار داستین هافمن در نقش دیوید سامنر ریاضی دان ) توان تحمل این بار گران و گرد هم آمده را از دست داده و کاسه ی صبرش لبریز می شود.

درست همین هنگام است که آتشفشان به ظاهر آرام ، خاموش و شکیبای فرد مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) به ناگاه منفجر شده و گدازه های آتشین ، سوزان و ویرانگرش بر دامان او و پیرامونیانش فرو می نشیند. پرخاش گری و خشونتی که چنین آدمی در این هنگامه ی توفان آتشفشان در رویارویی و ستیز با دیگران روا می دارد ، اغلب بسیار فراتر از اندازه ی لازم و هماهنگ با رخداد و ایستار ناگوار و دلهره آور بوده و می تواند به پیامدهای قانونی ( کیفری و حتا جنایی )  دشوار و بدفرجامی بینجامد. آیا می توان چنین پرخاش گری نابه جا و بیش از اندازه ای را برآمده از روان پریشی ( سایکوز ) ای ناگهانی و گذرا دانست ؟

گویی ، یک عمر پرهیز و گریز همیشگی هم چون انبان آتشفشانی به ظاهر خفته و خاموش بر روی هم گرد آمده و به زرادخانه ای ویرانگر و آماده ی انفجار تبدیل شده است !

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی         

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 18:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به زیر نیم کلاه آشوبمرد همیشه خشمگین

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

 

 آنان که محیط فضل و آداب شدند

 در جمع کمال شمع اصحاب شدند

 ره زین شب تاریک نبردند به روز

 گفتند فسانه ای و در خواب شدند !

                                     ( خیام )

 

 جلال آل احمد به همراه پدر در آغاز نوجوانی

 

جلال آل احمد یکی از نامورترین و اثر گذارترین نویسندگان سده ی جاری میهن مان است که آثار و اندیشه هایش هم چون علی شریعتی زندگی و روزگار چندین نسل از ایرانیان را به گونه ای جدی و سرنوشت ساز به چالش کشیده است. درباره ی جلال آل احمد  و زندگي ، آثار و انديشه هایش فراوان نوشته اند. بسیاری از سر شیفتگی و برخی به سبب شوریدگی.

 

جلال آل احمد در جوانی

اما در نقد و ارزیابی زندگی و اندیشه های جلال آل احمد - بر خلاف صادق هدايت - افزون بر رويكرد هاي ادبي و فلسفي ، از رویکرد هاي روان كاوي ، روان شناسي ، روان پزشكي  سود جسته نشده است.

 در حالی که رویکردها و کردارهای جلال آل احمد در زندگی ادبی و اجتماعی – سیاسی اش ، انگیزه ای فراوان و وسوسه ای سرشار برای هر روان پزشک و روان شناس شیفته ی ادب و هنر و پرسش گر از جریان موسوم به « روشن فکری معاصر ایران » پدید می آورد.

بی گمان در شناساندن شخصيت اين آشوبمرد همیشه خشمگین ادبیات و جریان موسوم به روشن فکری معاصر ایران  گفته های توصیفی احساسی و ناساختارمند چندان سودمند و راه گشا نبوده و نخواهند بود.

از اين رو كوشش من در اين نوشتار بر اين است كه هم چون نوشته های پیشینم درباره ی شخصیت شناسی صادق هدایت و فروغ فرخزاد ,  تنها به بيان ويژگي هاي شخصيتي جلال آل احمد بپردازم و نقد و تحليل رويكرد هاي ادبي و نيز زندگي خصوصي او را به هنگامي ديگر واگذار نمايم . به ویژه آن که در ارزيابي روان شناختي جلال آل احمد ، هم چون صادق هدايت و فروغ فرخزاد لازم است افزون بر ویژگی های محور دو ( صفات و اختلالات شخصیت ) , بر ويژگي هاي محور یک ( اختلال خلقی دو قطبی ) او نيز  شکیبایی و ژرف اندیشیدن لازم انجام شود .

 

جلال آل احمد در بزرگ سالی

 

ارزیابی روان شناختی جلال آل احمد ، بدون پیش چشم و ذهن قرار دادن ویژگی های اختلال خلقی دو قطبی نوع « دو و نیم » ( دوره های افسردگی عمیق افزون شده بر سرشت سیکلوتایمیک : خلق ادواری ) و « سه و نیم » ( بی ثباتی ها ، آشفتگی ها و چرخش های چشم گیر خلق به فراز نیمه شیدایی و فرود افسردگی که بر بستری از مصرف مواد مخدر ، محرک و یا الکل رخ می دهد ) او ، بی گمان کامل و همه سو نگر نخواهد بود. جلال آل احمد - هم چون بسیاری از شاعران و نویسندگان ادبی ماندگار و نا ماندگار گیتی در طول زندگي خويش مبتلا به دوره هاي تكرار شونده ازاختلال افسردگي عميق بوده كه بر اختلال و سرشت سیکلو تایمیک ( خلق ادواری ) و اختلال شخصيت آشفته – مرزی ( بوردرلاین ) شکل گرفته از دوران پر تضاد و تعارض نوجوانی و جوانی او افزوده و سوار مي شده است .

بي گمان او در واپسين ماه هاي زندگي پربارش دچار اختلال افسردگي عميق معمول در بحران های میان سالی افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک )  بوده است.

شخصیت پر تضاد , تناقض و تعارض جلال آل احمد ، آمیزه ای از اختلال شخصيت نارسی سیستیک ( خود شیفته ) , اختلال شخصیت بوردرلاین ( مرزی – آشفته و آشوبناک )  , و اختلال شخصیت پارانوئید ( بد بین و بد گمان )  بوده است.

اما پيش از بيان ويژگي هاي اين پنج شخصيت آميخته به هم در سرشت شورشی و آشوب مدار و نهاد نا آرام و بی ثبات جلال آل احمد ، بايد بار دیگر به توصيف علمي واژه ي شخصيت از دیدگاه روان پزشکی پرداخت.

 

به طور کلی شخصیت عبارت  است از الگوی دیر پا و بادوام رفتار و آموزه های ذهنی که در گستره ی پهناوری از وضعیت ها و موقعیت های فردی و  اجتماعی ، فراگیر و انعطاف ناپذیر بوده و در پایان نوجوانی و جوانی و ابتدای بزرگسالی آدمي تثبیت می شود. این تمامیت کرداری و پنداری هر دو جنبه ی شخصی و اجتماعی زندگی فرد را بازگو می کند و در طول زمان دگرگون نمی شود.

هر آدمي می بایست ویژگی هایی از یک  یا چند شخصیت از دوازده اختلال شخصیت  اسکیزوئید  ، پارانوئید ( بدبین ) ، اسکیزوتایپال ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، بوردرلاین ( مرزی ) ،  هیستریونیک ( نمایشگر )  ، آنتی سوشیال ( ضد اجتماعی )، وابسته ، پرهیزگرا ، وسواسی – جبری ،  افسرده  ، پرخاشگر منفعل  را دست كم در اندازه ي صفت و كم رنگ تر از اختلال داشته باشد. شایع ترین شخصیت – چه در اندازه ی ویژگی , چه در قد و قامت اختلال – در آدمیان ، همانا شخصیت مختلط ( Mixed ) یعنی آمیزه ای از چند اختلال و یا ویژگی ( صفت ) شخصیتی است.

برای فهم و درک بهتر شخصیت پیچیده ی جلال آل احمد – که هم چون دیگر نام آوران ایران زمین , آن چنان که باید و شاید در ایران شناخته و درک نشده است – ویژگی های پنج «اختلال » شخصیت آميخته به هم در سرشت پر تضاد و تعارض او را بیان می نمایم.

لازم به توضیح می دانم که داشتن کارکرد و فانکشنال بودن افراد در حرفه و کار روزمره شان تضاد و تناقضی با تشخیص گذاری اختلال شخصیت برای آن ها پدید نمی آورد. چرا که اختلال شخصیت لزوما در یکی از پهنه های کارکردی حرفه ای ، تحصیلی ، روابط بین فردی ، زناشویی – خانوادگی یا ......... آدمی دشواری پدید می آورد و لزومن در کارکرد حرفه ای ( شغلی ) فرد کاستی و مشکلی نمی آفریند. از آن جا که شخصیت ( Personality ) با خودساره ( Ego ) فرد نیز هم خوان است , احساس تنش و تشویشی نیز برای او فراهم نمی کند ، بلکه بیشتر در روابط بین فردی او با دیگران ( اطرافیان و اجتماع ) مشکل پدید می آورد. بسیاری از افراد دچار اختلال شخصیت - به ویژه در گونه های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) , بد بین ( پارانوئید ) , نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) , افسرده ( دپرسیو ) , تنهایی گزین – درخود مانده ( اسکیزوئید ) - در عمل از کارکرد و توانایی حرفه ای بالایی برخوردار بوده و هستند.

 

الف – اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) :

 

ویژگی اصلی و هسته ی افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند. واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – ویژگی های سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

 

در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند.

به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

 

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 

خود بزرگ بینی ( در خیال یا رفتار ) ، تیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد , یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

بسیاری از بزرگان دانش , اندیشه , ادب و هنر , ورزش , سیاست و .........  از ویژگی ها و یا اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) برخوردار بوده و هستند.

 

ب- اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک  ( بوردرلاین ) :

 

اختلال شخصيت مرزي يا همان منش روان پريشانه است كه « شخصيت نصفه نيمه » و « اسكيزوفرني گذرا » نيز ناميده شده است. شخصيتي كه ثابت‌ترين ويژگي‌اش همانا تکانشی بودن و نیز بي‌ثباتي عاطفی ، خلقی ، رفتاری ، روابط بین فردی و ارتباطات آن ها با عینیت و خودانگاره ( SELF IMAGE ) شان است.

هر چند شیوع واقعی این اختلال کاملن مشخص نیست اما در زنان دو برابر مردان دیده شده است. اختلالاتی چون اختلال افسردگی شدید ، اختلال مصرف الکل و سوءمصرف دیگر مواد ( مخدر و محرک ) در سابقه ی بستگان درجه نخست این بیماران شایع تر است.

این بیماران تقریبن همیشه در بحران به نظر می رسند. چرخش های پر شتاب خلقی ( MOOD SWING ) به فراز و فرود ، در اینان شایع است.یعنی یک لحظه شاد و خوش و سرحال ، یک لحظه ستیزه جو و پرخاشگر ، و لحظه ی دیگر کاملن بدون احساس هستند.

در این بیماران حملات کوتاه مدت روان پریشانه ( میکروسایکوتیک ) شایع است اما حملات تمام عیار سایکوزهای ماژور و جنون مداوم در آن ها دیده نمی شود. رفتار این بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی ست و از همین رو آن ها تقریبن هیچ گاه به آن اندازه توانایی و کارآیی که پتانسیل آن در سرشت شان است ، دست نمی یابند.

دردناک بودن ذاتی زندگی آن ها در خودزنی های مکرر آن ها مشهود است که شمار آن ها در بیماران مختلف متفاوت است. این بیماران برای جلب کمک دیگران ، ابراز خشم و یا کرخت نمودن خود در برابر حالات عاطفی سنگین و سخت شان ممکن است به اشکال گوناگون - از جمله زدن رگ دست - خودزنی کنند.

احساس وابستگي و خصومت همزمان آن ها نسبت به دیگران باعث می شود تا روابط بین فردی آن ها ، آشفته و به هم ریخته باشد. اینان به ویژه پس از سرخوردگی از دوستان و اطرافیان خود بسیار خشمگین و پرخاشگر می شوند.این بیماران توانایی تحمل تنهايي را ندارند و از این رو به جست و جوي مكرر بر اي ايجاد رابطه‌هاي متفاوت و حتا لاابالي گرايانه دست می زنند ، ولو این رابطه ها براي او ارضا كننده نباشد.

اینان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و نداشتن هویت یک دست شکایت دارند و دچار ابهام در هویت ( IDENTITY DIFFUSION ) هستند.

هراس، اضطراب و دودلي فراگير و روابط بين فردي بي ثبات و رفتار جنسي آشوب ناك از ويژگي‌هاي اصلي اين اختلال است.

بيماران در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند اما به طور کلی ، اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 افراد دچار اختلال و یا صفت پر رنگ شخصیتی مرزی ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس هر دو نفر یک سان رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، بیماران همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین بیمار بوردرلاین ، افراد خوب را برای خویش آرمانی ساخته و افراد بد را به کلی بی ارزش و پلید ارزیابی می نماید. بدبختانه چون بیمار بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان عزیز سابق را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار دهد.

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر می انجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش می دهد.

خودکشی های این بیماران برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار می تواند باشد.

 

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت. بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار و ژست خودکشی  ، خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید تجزیه ای (DISSOCIATIVE ) به صورت گذرا ، و هنگام استرس و تنش و فشار روانی

بسیاری از افراد ایدئولوگ  , سران احزاب و  اهالی سیاست  و نیز ورزش کاران و هنر مندان و ادیبان نامی جهان دچار ویژگی ها , تا اندازه ی اختلال شخصیت مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) بوده و هستند. 

 

 

پ -  اختلال شخصیت بد بین و بد گمان ( پارانوئید ) :

 

مشخصه ی صفت و اختلال شخصیتی بد گمان ، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه ی افراد است.مسئولیت این احساسات از نظر آن ها نه به عهده ی خود آن ها ، بلکه بر دوش دیگران است.افراد پارانوئید اغلب متخاصم ، تحریک پذیر ، پرخاشگر و خشمگین هستند.

افراد متعصب و جزم اندیش ، افرادی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون گرد آوری می کنند ، کسانی که به همسر خود سوء ظن مرضی دارند ، و اشخاص بد عنقی که اهل دعوا و مرافعه اند ، و ............... اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند.

این گونه بیماران تقریبا هرگز خود به جست و جوی درمان بر نمی آیند و اگر هم صاحبکار یا همسرشان آن ها را برای درمان روانه سازد ، اغلب می توانند رنجیدگی خویش را پنهان سازند.این اختلال ( و صفت ) در مردان شایع تر از زنان است و به نظر نمی رسد که الگویی خانوادگی داشته باشد.در گروه ه های اقلیت ، مهاجران و ناشنوایان بیش تر از جمعیت عمومی است. بیماران دچار صفت پر رنگ و نیز اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در هنگام معاینه ی روان پزشکی ، رسمی و بسیار متشخص و منطقی به نظر برسند و از این که آن ها را مجبور ساخته اند که از روان پزشک کمک بگیرند ، گله داشته و ناراحت باشند.

تنش عضلانی ، ناتوانی از آسوده بودن ، نیاز به کاوش محیط برای یافتن سر نخ ها و ........ از ویژگی های این بیماران است. حالت عاطفی آنان اعلب جدی و غیر مطایبه آمیز است.برخی از پیش فرض های آن ها در بحث و جدل های شان ممکن است نادرست باشد اما گفتاری منطقی و گاه بسیار شیوا دارند.در محتوای فکر آن ها شواهدی از برون فکنی ، پیش داوری و گاه افکار انساب به خود دیده می شود.

ویژگی بنیادین شخصیت پارانوئید ، میل نافذ و فراگیری برای تفسر کردارهای دیگران به رفتاری است که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.این تمایل در آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگونی نمایان می گردد.

افراد دچار این اختلال ، تقریبن همیشه منتظر آن هستند که دیگران به شیوه ای آن ها را استثمار نموده یا به آن ها زیان برسانند. آن ها در بسیاری از اوقات بدون هیچ توجیهی ، در وفاداری یا راستی ( صداقت ) و امانت داری دوستان و همکاران خود تردید می کنند. این افراد در زندگی زناشویی و جنسی خود نیز اغلب به « حسادت بیمار گونه و مرضی » دچار می شوند و بالاخره روزی این شک و بد گمانی بدون دلیل و مدرک خود را نسبت به وفاداری همسر و یا شریک جنسی شان بیان می نمایند.  

این گونه بیماران در واقع احساسات خودشان را برون سازی و فرا فکنی می کنند. یعنی تکانه ها و اندیشه های غیر قابل قبول و دردناک برای خودشان را به دیگران نسبت می دهند.

افکار انتساب به خود و خطاهای ادراکی به گونه ای منطقی قابل دفاع است ، در این بیماران شایع بوده و آنها در واقع ، از این که مستدل و عینی می اندیشند ، به خود بسیار می بالند ، حال آن که چنین نیست ! بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید ، مانند دیگر شخصیت های کلاستر آ ( اسکیزو ئید  و  اسکیزوتایپال ) و نیز بیماران دچار اختلالات طیف در خود مانده ( اوتیستیک ) - از جمله آختلال آسپرگر - حالت عاطفی محدودی دارند ، زیاد اجتماعی و خونگرم نبوده و به نظر می رسد بدون هر گونه احساس و هیجانی باشند. این ها نه تنها آدم های گرم و راحت و آرامی نیستند ، بلکه قدرت ، منزلت و کامیابی دیگران آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع ، ای گونه افراد اگر کسی را ناتوان ، بیمار یا دچار مشکل ببینند به وی به دیده ی تحقیر می نگرند.

افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ممکن است در موقعیت های حرفه ای ، تحصیلی ، و اجتماعی ، آدم هایی دقیق ، منظم ، منضبط ، توانمند ، کوشا ، و کارا به چشم آیند ، حال آن که بیش تر می خواهند دیگران را بترسانند یا به جان یکدیگر بیندازند. و نه این که چون افراد دچار اختلال یا صفات پر رنگ شخصیت مرزی ( بوردرلاین ) روابط بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران داشته باشند.

برخی از این افراد با پخته تر شدن ، افزایش سن  یا کاهش تنش ها و فشارهای روانی شان ، صفات بد گمانانه ی خود را « واکنش سازی » نموده و به این ترتیب ظاهرن به افرادی تبدیل می شوند که توجهی در خور ستایش به اخلاقیات و نوعدوستی و همنوع پروری از خود به نمایش می گذارند.

اما در واقع ، بیماران دچار اختلال شخصیت پارانو ئید ، روی هم رفته ، تا پایان عمر ، در کار و زندگی با دیگران مشکل دارند.مشکلات شغلی و زناشویی در این بیماران شایع است.     تمهت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت بدگمان  ( پارانو ئید ) می تواند آشکارا روان پرشانه و هذیانی و دور از منطق و واقعیت باشد که در این موارد باید برای رفع آن ها از دارو های ضد اضطراب و ضد جنون ( آنتی سایکوتیک ها ) بهره جست.هر چند روان درمانی ، گاه بلند مدت  ، نیز لازم است.

 

 معیار های تشخیصی DSM - IV -TR  برای اختلال شخصیت پارانو ئید :

 

الف ) بی اعتمادی و شکاکیت ژرف و فراگیر نسبت به دیگران ، به گونه ای که انگیزه های دیگران را شرارت آمیز برداشت کند. این حالت باید از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم بخورد که نشانه اش دست کم چهار تا از موارد زیر است :

 ۱ ) بدون دلیل کافی ، شک داشته باشد که دیگران دارند او را استثمار می کنند ، به او زیان می رسانند یا سرش کلاه می گذارند.

۲ ) مشغولیت دایم ذهنی اش شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیانش باشد.

۳ ) به دلیل ترسی نا موجه از این که اطلاعاتی را که به دیگران می دهد ، مغرضانه بر ضد خودش به کار ببرند ، از اطمینان نمودن به دیگران اکراه داشته باشد.

۴ ) در پس اظهار نظر های بی غرضانه ی دیگران یا رخدادهای بی خطر ، معنی های تحقیر کننده یا تهدید آمیز پنهانی بیابد.

۵ ) همیشه دلخور و ناخشنود باشد. یعنی اگر حتا یک بار کسی توهین کرده ، آسیبی رسانده یا بی احترامی نموده باشد ، هرگز او را نبخشد.

۶ ) با کوچک ترین نکته و چیزی احساس کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است ( حال آن که دیگران چنان معنایی را در آن چیزها و نکات نیابند ) و شتابان واکنشی خشمگینانه نشان داده یا به ستیز بپردازد.

۷ ) مکررا و بدون هیچ دلیل به وفاداری همسر یا شریک جنسی اش شک کند.

ب ) حالت مذکور منحصرا در سیر اسکیزوفرنی ، اختلال خلقی با ویژگی های سایکوتیک یا یک اختلال سایکوتیک ( روان پریشانه ) دیگر پیدا نشده باشد و ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد (چون تهمت زدن های افراد دچار اختلال شخصیت پارانو ئید می تواند آشکارا هذیانی و روان پریشانه باشد ). اگر این معیارها پیش از اسکیزوفرنی وجود داشته باشد ، قید « پیش مرضی » را باید افزود.

بسیاری از افراد سیاسی دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت بدگمان ( پارانوئید ) بوده و هستند. در این میان ژوزف استالین دیکتاتور اتحاد فروپاشیده ی جمهوری های شوروی پیشین ، نمونه ای چشم گیر است.  

 

جلال آل احمد

 

هویدا ست هنگامی که آثار و اندیشه های یک نویسنده یا شاعر , هم چون, صادق هدایت , احمد شاملو , جلال آل احمد , فروغ فرخزاد , سهراب سپهری و .......... - به هر دلیل و بهانه - از چهارچوب ادبی و هنری خود فراتر می رود و به  گونه ای « جهان بینی » و فراتر از آن , « ابزار » و « ایدئولوژی » تبدیل می شود و از این رو سرنوشت و زندگی آدمیان سرزمین ها و ملت ها را به چالش جدی می کشد , نمی توان تنها به نقد و ارزیابی آثار و اندیشه ها و آفریده های ذهن او بسنده نمود. 

آن چه من تاکنون ، در سه نوشتار « رمز گشایی آن ذهن پیشتاز » ( شماره ی 25 دو ماه نامه ی شوکران ، بهمن 1385 ) ، « راز سرگردانی این روح عاصی » ( شماره ی 62 و 63 ماه نامه ی فردوسی ، اسفند 1386  و فروردین 1387 ) و این یکی کوشیده ام ، آشنا ساختن هم میهنان ارجمند با ویژگی های شخصیتی صادق هدایت ، فروغ فرخزاد و جلال آل احمد ، در راستای پدید آوردن بستر هموارتر برای فهم و نقد آثار و اندیشه های آنان بوده است. کوششی که بی گمان نه تنها لازم , که بسیار دیرهنگام است.

به امید پروردگار بخشنده ی مهربان , به زودی و در نوشتارهایی دیگر به بیان ویژگی های شخصیتی احمد شاملو ، سهراب سپهری و ....... خواهم پرداخت. هر چند جای آن دارد که در هنگامی دیگر اختلالات محور یک : اختلال دو قطبی « دو و نیم » و « سه و نیم » جلال آل احمد را بیان نمایم.

 

یک چند ، به کودکی ، به استاد شدیم

یک چند ، ز استادی خود ، شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید :

چون آب بر آمدیم و چون باد شدیم !

                            ( خیام )

 

 

 جلال آل احمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:53  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار : بخش چهارم

 

کوشا در نکوهش خویشتن

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

افزون بر آن چه که پیش تر گفته شد ، مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ها جریانی از فکرهای خودکار دارند که در سمت و سوی منفی ، آن چه که رخ خواهد داد را پیش بینی می نمایند : « من هیچ چیز برای گفتن نخواهم داشت » ، « من یک ابله از خودم خواهم ساخت » ، « او مرا دوست نخواهد داشت » ، « او به نقد و نکوهش من خواهد پرداخت ». ایشان ممکن است از این فکرها کاملن آگاه باشند یا نباشند. آن ها ممکن است از رنج و ملالی که این فکرها برمی انگیزد ، خبردار و هشیار باشند؛ با این وجود ، شرایط از سوی شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار پذیرفته می شود و به جای آن که درستی شرایط به آزمون نهاده شود ، فرد به گونه ای کنش مند ( فعال ) از آن گونه ایستارهای اجتماعی که می پندارد در آن ها فکرها و اندیشه های خود پرسش ( انتقاد ) گرانه و رنج و ملال سر بر می آورند ، می گریزد.

باورهای شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به ارزیابی های ناکارآمد درباره ی روابط با دیگران می انجامد. این گونه مردمان چنین باور دارند که از بنیاد دوست داشتنی نیستند اما چنان چه بتوانند « خود واقعی » شان را پنهان نمایند ، ممکن است این توانایی را پیدا کنند که دیگران را دست کم برای اندکی ، ولو یک لحطه ، فریب دهند. آنان می پندارند که نمی توانند به هیچ کسی اجازه دهند که بدان اندازه به آن ها نزدیک شود که بفمهد آن چنان که خودشان می دانند ، ناشایست ( بی کفایت ) ، دوست نداشتنی ، و مانند آن هستند. پنداشت های زیرساختاری اینان مواردی هم چون « من باید یک نمای بیرونی دلچسب برای دیگران بیارایم تا مرا دوست داشته باشند » ، « اگر دیگران واقعن مرا می شناختند ، دیگر مرا دوست نمی داشتند » ، « آن هنگام که آنان مرا بشناسند ، خواهند دید که من واقعن فرومایه ( حقیر ) هستم » و « نزدیک شدن به من و دیدن واقعیت من برای مردمان خطرناک است » را در بر می گیرد.

پنداشت های معمول اینان درباره ی آن چه ایشان باید برای نگاه داشتن روابط دوستانه انجام دهند ، چنین درون مایه هایی دارد: « من باید او را همه گاه راضی و خشنود نگاه دارم » ، « او مرا تنها در صورتی دوست خواهد داشت که من هر آن چه او می خواهد انجام دهم » ، « من نمی توانم نه بگویم ».

از این رو اینان ممکن است به گونه ای پایدار و ماندگار از جسارت و قاطعیت ورزیدن خودداری نمایند : « اگر من حتا یک اشتباه کنم ، او همه ی آن نمایی را که از من در ذهن دارد ، به چالش خواهد کشید » ، « چنان چه من ناخشنودی او را بر آورم ، او به دوستی مان پایان خواهد داد » ، « او متوجه هر گونه کاستی ( عیب و نقص ) من شده و مرا طرد خواهد کرد ».

مردم گریز – پرهیز مدار ها در ارزیابی واکنش های دیگران دشواری دارند. آن ها ممکن است واکنش های طبیعی و حتا مثبت دیگران را بد برداشت نموده و پاسخ هایی منفی بپندارند.

همانند بیماران دچار ترس و هراس های اجتماعی ، برخی آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار مستعد آن هستند که بر فکرهای منفی ، احساس ها ، و واکنش های فیزیولوژیک درونی خودشان بیش تر از حالت و بیان چهره و زبان پیکری دیگران تمرکز نمایند. برای آنان بسیار مهم است که هیچ کس درباره ی شان به گونه ای بد نیندیشد؛ چرا که اینان چنین باوری دارند : « چنان چه کسی درباره ی من دید و قضاوت منفی داشته باشد ، دیدگاه و انتقاد او باید واقعیت داشته باشد ».

ماندن در ایستارهایی که ممکن است در آن ارزیابی شوند ، خطرناک به نظر می رسد؛ چرا که واکنش های منفی و یا حتا طبیعی دیگران باورهای مبنی بر این که آن ها دوست داشتنی نبوده یا دچار کاستی هستند ، را تایید نموده و قطعی می سازند. آن ها معیاری برای آن که خودشان را به شیوه ای مثبت ارزیابی نمایند ، ندارند.

حتا آن گاه که با شواهدی رو به رو می شوند که نشان از این دارد که با دیگران در کشمکش و ستیز نیستند ، باز هم پرهیز مدارها  چنین شواهدی را کاستی ( تخفیف ) می بخشند. فکرهای خودکار معمول اینان مواردی هم چون « او می پندارد من شایسته و توان مند هستم ، اما به واقع من او را فریب داده ام » ، « اگر او واقعن مرا می شناخت ، هرگز مرا دوست نمی داشت » ، « او به من نزدیک شده است تا دریابد که من واقعن خیلی دلچسب نیستم » را در بر می گیرد.

پرهیز مدار ها اغلب برخورد ناکارآمدی در برابر احساس ها و هیجان های ملال آور دارند : « من نباید اضطراب داشته باشم » ، « من همواره باید احساس خوبی داشته باشم » ، « دیگران به ندرت دست پاچه ، شرمسار یا هراسناک می شوند و احساس بدی پیدا می کنند ».

پرهیز مدارها چنین می پندارند که چنان چه اجازه دهند که احساس رنج و ملال پیدا کنند ، در این احساس ها آن چنان گیر می کنند که دیگر هرگز از آن بدر نخواهند آمد: « اگر اجازه دهم که احساس هایم رها شود ، فرو خواهم پاشید » ، « اگر احساس بدی پیدا کنم ، از کنترل رها شده و دیگر کارآمد نخواهم بود » ، « اگر اضطرابم آغاز شود ، به بدترین نقطه ام خواهم رسید ». 

                            

*روان پرشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز - پرهیز مدار : بخش سوم

 

در گرداب گمان های ناگوار

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، با وجود این که به گونه ی معمول ، روابط اجتماعی اندکی با دیگران دارند ، در  آرزوی نزدیک و صمیمی بودن به آن ها هستند. آن ها از این روی از برقراری روابط با دیگران یا پاسخ دادن به کوشش های دیگران برای آغاز برهمکنش های دو سویه پرهیز می نمایند ، که می پندارند بی گمان در این گونه روابط طرد خواهند شد؛ چنین طرد و پس زده شدنی برای آن ها تحمل ناپذیر است.پرهیز و کناره گیری اجتماعی آن ها نمایان و آشکار است.تحمل اندک آنان برای رنج و ملال هم چنین آن ها را وادار می کند تا با سرگرم شدن به کنش ها و کردارهای دوست داشتنی شان ، حواس خود را از چنین شرایط ناخوشایند و منفی ای پرت نموده و ذهن خویش را از نگرانی رها سازند.

آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) باورهای بنیادین ( مرکزی ) ناکارآمدی پایدار و ماندگاری دارند که با کارکرد اجتماعی آن ها رویارویی دارد. این باورها ممکن است که آشکارا از سوی ایشان بر زبان آورده نشوند ، اما به هر روی درک و باور شخص از خویش و دیگران را باز می نمایاند.

در روزگار کودکی ، آدمیان مردم گریز – پرهیز مدار ممکن است فرد مهم و برجسته ای همانند پدر ، مادر ، آموزگار ، همشیر ( خواهر یا برادر ) و همتایی داشته اند که برای آن ها بسیار منتقد ، نکوهش گر و طرد کننده بوده باشد. در چنین ایستارهایی طرح واره های ذهنی – شناختی ویژه ای از برهمکنش ( تعامل ) دو سویه ی فرد آدم گریز – پرهیز مدار با آن فرد مهم بر می آید که از آن جمله می توان به مواردی هم چون « من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » ، « من دارای کاستی ( نقص ) هستم » ، « من دوست داشتنی نیستم » ، « من متفاوت هستم » ، « من بهنجار و سازگار نیستم » اشاره نمود. هم چنین در آن ها باورهای منفی درباره ی دیگر مردمان رشد و پیشرفت می کند مانند : « مردم به من اهمیتی نمی دهند » ، « مردم مرا نکوهش نموده و پس خواهند زد ». البته باید یادآور شد که همه ی کودکان دارای فرد مهم و برجسته ی منتقد ، نکوهش گر و یا طرد کننده دچار شخصیت پر رنگ و مختل مردم گریز – پرهیز مدار نخواهند شد.

مردم گریز – پرهیز مدار ها در سنجش و ارزیابی کنش و واکنش دیگران در برابر آن ها دچار این خطای شناختی می شوند که گویی همه کس با آن ها به شیوه ی نقد، نکوهش و پس زدن فرد مهم و برجسته ی روزگار کودکی شان برخورد می کند. آن ها از این هراس دارند که نتوانند رنج و ملالی راکه از این نقد ، نکوهش و طرد بر می آید را تحمل نمایند. بنابراین آن ها از ایستارها و روابط  اجتماعی پرهیز و کناره گیری می کنند. گاه تا بدان جا که به شدت زندگی خصوصی شان را محدود و تنگ می کنند تا از دردی که - به باور و قضاوت آنان - در روابط با دیگران گریزناپذیر خواهد بود ، به دور و ایمن بمانند. پیش بینی درباره ی طرد و پس زده شدن ، رنج و ملال پدید می آورد که به خودی خود برای هر آدمی به شدت دردناک است ، اما از آن دردناک تر در انتظار و چشم داشت طرد و پس زده شدن است. چرا که آدم مردم گریز – پرهیز مدار واکنش های منفی دیگران در برابر خودش را با تفسیرهای بسیار شخصی از این دست که « او مرا بدین روی طرد نمود که من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » توجیه پذیر می پندارد. او در این پس زده شدن ، تنها کم داشت های خود را سبب ساز طرد برمی شمارد. چنین باورهای منفی شخصی ای به خودی خود دیگر باورهای ناکارآمد را نیرومند تر نموده و به احساس های بیش تر ناشایستگی ( بی کفایتی ) و نا امیدی می انجامد. حتا برهمکنش ( تعامل ) های اجتماعی مثبت نیز یک پناه گاه امن برای دور ماندن از طرد و پس زده شدن از سوی دیگران پدید نمی آورد : « اگر یک نفر مرا دوست دارد بدان سبب است که او واقعیت مرا نمی بیند ؛ آن گاه که او بتواند واقعیت مرا دریابد ، مرا بی درنگ پس خواهد زد ». بنا بر این ، مردمان دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به دنبال آن هستند که با کنار کشیدن از روابط اجتماعی منفی و نیز مثبت از رنج و ملال طرد شدن خود را دور نگاه دارند.   

مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ها  یک سری فکرهای خودکار خودپرسش ( انتقاد ) گرانه دارند که هم در ایستارهای اجتماعی و هم هنگامی که در انتظار برخوردهای آینده هستند ، از سوی فرد آزموده می شوند. همین فکرها هستند که رنج و ملال پدید می آورند؛ هر چند به آسانی از سوی فرد هنگام ارزیابی روان شناختی بیان نمی شوند. از جمله افکار خودکار ( اتوماتیک ) منفی معمول آنان می توان به مواردی هم چون « من گیرا ( جذاب ) نیستم » ، « من کسل کننده هستم » ، « من کودن هستم » ، « من یک بازنده هستم » ، « من بهنجار و سازگار نیستم » اشاره نمود.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی    

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 11:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش دوم

 

آرامش در نبود دیگران

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

شمار فراوانی از آدمیان در هنگامه های بسیاری از زندگی شان ، به ویژه برای رها شدن از اضطراب و دلشوره در ایستار ( موقعیت ) های دشوار و رخدادها یا گزینه های ناگوار از پرهیز ( اجتناب ) و کناره گیری ( انزوا ) سود می جویند؛ اما آن ها که دارای ویژگی های پر رنگ و یا دچار اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار هستند ، پرهیز ( اجتناب ) و کناره گیری فراگیر رفتاری ، هیجانی ، و شناختی دارند. اینان پرهیز و دوری گزینی ژرف و گسترده ی خود را حتا به بهای گزاف از دست رفتن آرزوها و آماج شان رها نمی کنند.

چنین افرادی در آرزوی پذیرش از سوی دیگران و داشتن دوستی و برهمکنش با آنان هستند اما حتا ممکن است این خواست درون ذهنی شان را در جلسات درمانی برای روان درمانگر هم هویدا نسازند. این تنهایی ، اندوهگینی و اضطراب در روابط بین فردی با هراس همیشگی آنان از طرد شدن پاس داشته می شود.

بردباری و شکیبایی اندک اینان در برابر ملال و اندوه ، ممکن است آن ها را به وادی سوءمصرف مواد بکشاند تا دست کم بدین شیوه ذهن و اندیشه شان از هیجانات و شناخت های منفی رهایی یابد.

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار همانند دیگر شخصیت ها ممکن است با شکایت از مشکلات محور یک هم چون افسردگی ، اختلالات اضطرابی ( وسواس و ... ) ، سوءمصرف مواد ، اختلالات خواب ، و اختلالات روانی – کارکردی ( سایکوفیزیولوژیکال ) وابسته به تنش و استرس برای مشاوره و درمان مراجعه نمایند.

واژه ی شخصیت مردم گریر – پرهیز مدار ( Avoidant )  برای نخستین بار از سوی میلون در 1969 به کار برده شد ، هر چند کارن هورنای در بیان یک مورد از مراجعان خود ، بیش از چهل سال پیش تر از شناسایی آن از سوی بازبینی سوم کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان پزشکی آمریکا ، از آن با عنوان « پرهیزگرا ( اجتنابی ) در روابط بین فردی » نام برده بود.

در تشخیص این شخصیت ، جدا ساختن ( افتراق ) آن از اختلالات روان پزشکی دیگری که نما و چهره ای همانند و همسان ( مشابه ) پدید می آورند ، جایگاه و اهمیت فراوان دارد. از این رو ، کوته وار به بیان شیوه ی جدا ساختن این نماهای نزدیک به یکدیگر می پردازم.

 یکی از اختلالاتی که ممکن است بسیار همانند اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) پیش چشم و ذهن نشیند ، « ترس و هراس اجتماعی فراگیر ( ژنرالیزه ) » است؛ اما در این اختلال اغلب اضطزاب در ایستاهای ویژه و شمارپذیر ( معدود ) ی مانند سخن رانی در میان گروهی از مردمان رخ می دهند.

اختلال هول ( پانیک ) و گذر هراسی ( آگوروفوبیا ) نیز ممکن است نمایی همانند اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) داشته باشند؛ اما حتا در همزمانی این دو اختلال ، مشکل فرد ترس فراوان او از رخ دادن یورش هول و دلهره ( پانیک ) در ایستارها و جاهایی ست که فرد از جایگاهی ایمن و یا یارانی که می توانند او را از فاجعه های شخصی – پیکری یا روانی – رهایی بخشند ، به دور است. در حالی که در شخصیت مختل و نیز مختل مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، مسئله ترس و هراس فرد از نقد و پرسش گری و یا طرد اجتماع است.

دیدگاه های شخصی از گونه ی « من ناشایست ( بی کفایت ) هستم » در هر دو اختلال شخصیت وابسته ( دیپندنت ) و نیز مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت )  چشمگیر هستند؛ اما آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته ، دیگران را نیرومند و توانا برای انجام پشتیبانی خویش می بینند ، در حالی که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار به دیگران به گونه ی انتقادگران و طردکنندگان بالقوه می نگرند.

از این رو مردم گریز – پرهیز مدارها بر خلاف وابسته ها که همواره در جست و جوی روابط بین فردی نزدیک و صمیمانه هستند ، از برقراری چنین روابطی می ترسند و خود را در برابر دیگران آسیب پذیر می بینند؛ هر چند در واقع پذیرفته شدن شان از سوی دیگران و داشتن روابط نزدیک گرم و صمیمانه از آمال و آرزوهای ذهنی آن ها بوده و هست.

این در حالی ست که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت در خودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) و شگفت انگیز – خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) ، کناره گیری و جدایی از اجتماع را پسندیده و گرایش و خواستی درونی برای وانهادن این شیوه ی زندگی ندارند. ایشان در تاریکخانه های شکوه مند و دوست داشتنی خود ، شهریارانی تک اما کامروایند.

اسکیزوئیدها به طور کلی در برابر انتقاد و یا طرد شدن از سوی دیگران بی تفاوت اند. اسکیزوتایپال ها نیز هر چند ممکن است به کنش ها و دیدگاه های منفی از سوی دیگران واکنش نشان دهند ، اما اغلب بیشتر دچار بدبینی می شوند تا این که همانند مردم گریز – پرهیز مدارها به نکوهش خویش بپردازند.

هم چون دیگر اختلالات روان پزشکی محور یک ، هر چند ناشایع تر ، اختلالات شبه پیکری ( سوماتوفرم ) و اختلالات تجزیه ای ( Dissociative  ) نیز ممکن است اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) را همراهی کنند.

اختلالات شبه پیکری ( سوماتوفرم ) ممکن است هنگامی رخ داده و پیشرفت نمایند که مشکلات پیکری دلیلی برای پرهیز و دوری گزینی از اجتماع پدید می آورد. اختلالات تجزیه ای نیز هنگامی پدیدار می شوند که الگوهای پرهیز و کناره گیری هیجانی و شناختی بیماران به اندازه ای شدید ، ژرف و گسترده هستند که در آن ها ناهماهنگی و آشفتگی را در هویت ، حافظه ، یا هشیاری و آگاهی شان  پدید می آورد.

 

  *روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با  شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار : بخش نخست

 

آسه برو ، آسه بیا تا گربه شاخت نزنه !

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

 

اگر تشبیه آدمیان به لکوموتیو  ، شخصیت به « آتش دان » و خلق ( مود ) به « سوخت » را بپذیریم ، آن گاه می توان کوچک ترین « آتش دان شخصیتی » را برای افراد دچار اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( AVOIDANT  ) دانست. اختلالی که در دسته ( کلاستر ) شخصیتی C قرار می گیرد. دسته ای که آن را با تابلویی که من آن را « پنج میم : مضطرب ، منضبط ، محتاط ، میانه رو ( معتدل ) ، محافظه کار » نامیده ام ، می توان به خاطر سپرد. شخصیت دیگری که آن را هم می توان دارای آتش دان شخصیتی کوچک برآورد نمود ، شخصیت وابسته است که همانند شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار در گونه های « اختلال » کوچک تر از گونه های « تریت ( ویژگی ) های پر رنگ و کم رنگ » است. ویژگی ( تریت ) های پر رنگ و اختلال این دو شخصیت را می توان آیینه و مصداق آشکار راهبرد « آسه برو ، آسه بیا تا گربه شاخت نزنه ! » دانست. و البته نگرانی ، هراس و دوراندیشی فراوان اینان سبب می شود که پیش از برگزیدن و بکار بستن این راهبرد همیشگی ، دیرپا و ماندگار ، حتا برای لحظه ای بدین واقعیت نیندیشند که گربه از بنیاد شاخی ندارد که آن را به نشیمنگاه دیگری فرو برد !!   

در افراد دچار  اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ، حساسیت بیش از اندازه ای به طرد شدن دیده می شود که ممکن است باعث گوشه گیری و انزوای آن ها از جامعه شود. هر چند این افراد شرم گین و خجالتی اند ، اما غیر معاشرتی نیستند و حتا  دلبستگی فراوانی به داشتن رابطه با دیگران دارند ، اما دل شان می خواهد که دیگران ضمانت های استوار و پایداری به آن ها بدهند که از آن ها خرده گیری و انتقاد ننموده  و آنان را بدون سرزنش و یا بازخواست می پذیرند. کم رویی و شرم گینی ویژگی شخصیتی بارز آن هاست. اینان از گرمی و امنیتی که در روابط انسانی وجود دارد ، خوش شان می آید اما پرهیز و گریز خود از برقراری رابطه با دیگران را با ترسی که ادعا می کنند از طرد شدن دارند ، توجیه می کنند. هنگامی که با کسی سخن می گویند ، نبود قطعیت و اطمینان به خود در آن ها دیده می شود و با فروتنی و شکسته نفسی حرف می زنند. از سخن رانی در میان جمع یا تقاضا نمودن از دیگران می هراسند ، چرا که به طرد شدن از سوی دیگران بسیار حساس هستند. بسیاری از اوقات ممکن است بیان دیدگاه های دیگران را به گونه ای تفسیر نمایند که گویی تحقیر یا توهینی به آن ها بوده است. هنگامی که از کسی تقاضایی می کنند و پاسخ رد می شنوند ، از دیگران کناره گیری می کنند و دچار احساس رنجش و دل آزردگی می شوند.

در محیط کار اینان اغلب به حرفه های حاشیه ای روی می آورند. پیشرفت چندانی در کار خود نمی کنند و به دنبال اقتدار بیشتری هم نمی روند. آدم های کم رو ، شرم گین و دارای حجب و حیایی به چشم می آیند که دوست دارند که همه از دست شان راضی و خشنود باشند. اغلب دلبستگی ای به برقراری رابطه با دیگران ندارند ، مگر آن که تضمین های بسیار مطمئن و استواری به آن ها داده شده باشد که بی هیچ خرده گیری و انتقاد پذیرفته می شوند؛ از این رو اغلب هیچ دوست صمیمی یا قابل اعتمادی ندارد.

نمایی که از « آقای  حکمت » - آن مرد شرم گین ، نیک گفتار ، راست کردار و دوست داشتنی فیلم « رگبار » ، با بازی هنرمندانه و از یاد نرفتنی شادروان « پرویز فنی زاده » - می توانیم پیش چشم و ذهن آوریم ، شاید بهترین و هویدا ترین تصویر از آدمی دارای ویژگی های پر رنگ و شاید حتا اختلال شخصیت های مردم گریز – پرهیز مدار و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) باشد. این فیلم بر پایه ی مکتب فیلم درمانی ، که همان شتاب بخشیدن به روان درمانی با سود جستن از سینما است ، می تواند درمان گر را در به « بینش » رساندن مراجعان دچار اختلال شخصیت و یا دارای ویژگی های شخصیتی پر رنگ « مردم گریز – پرهیز مدار » به خوبی یاری دهد.

آدمیان مردم گریز – پرهیز مدار ، در بخش « سرشت » ، دارای « آسیب گریزی » و « پاداش مداری » فراوان و چشم گیر ، و اما « نوجویی » و « پشتکار » اندک هستند.

در ساختار « منش » اینان ، « خود راه بری » اندک ، و « خود فراروی » و « همکاری » اندک تا متوسط به چشم می آید.

اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز گرا می تواند با اختلالات خلقی و اضطرابی ، و نیز اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – کینه توز ( پارانوئید ) ، وابسته – پناه جو ( دیپندنت ) ، شگفت انگیز - خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) ، و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) همراه و همبسته شود.

ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار را باید از ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – کینه توز ( پارانوئید ) ، وابسته – پناه جو ( دیپندنت ) ، شگفت انگیز - خرافه گرا ( اسکیزوتایپال ) باز شناخت.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وابسته – بخش سوم و پایانی

 

منضبط ، مضطرب ، محتاط و محافظه کار

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

 

بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM-IV-TR ) اختلال و ویژگی های شخصیت وابسته را درکنار شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) در دسته ( کلاستر ) C  جای می دهد؛ هر چند برخی چنین پسندیده و بیان داشته اند که بهتر است شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) را  به همراه شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو ) در دسته ی شخصیتی جداگانه ای گذاشت.

به طور کلی ، شخصیت های کلاستر C را با ویژگی هایی هم چون  دور اندیشی ، آسیب گریزی ، نگرانی و مانند آن شناساند؛ آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیتی این دسته ، منضبط ، مضطرب ، محتاط ، میانه رو ( معتدل ) و محافظه کار هستند. سر واژه ی سه شخصیت کلاستر C را می توان به گونه ی DOA پشت سر هم نهاد و به خاطر سپرد که نشان از آن می تواند داشته باشد که اینان به دلیل نگرانی و دل شوره ی همیشگی نیازمند دعای خود و خویشان شان بوده و خواهند بود !

بجاست بار دیگر یادآور شوم که در سلسله نوشته های « شخصیت و ما ایرانیان » من ، در ستونی که از سوی دبیر دلسوز و نظام مند صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد « کلینیک » نام گرفت ، پرداختن به مبحث « اختلالات شخصیت » مطرح و مد نظر نبوده ، بلکه بیش از آن شناساندن « ویژگی ( تریت ) های شخصیت » آماج کوشش هایم بوده است. چرا که نه فقط در پهنه ی سکس تراپی ، زوج درمانی و خانواده درمانی ، که در عرصه ی زندگی روزمره نیز ما بسیار بیش تر از افراد دچار اختلالات شخصیت ، با آدمیان دارای ویژگی ( تریت ) های شخصیتی کم رنگ تا پر رنگ سر و کار داریم که تنها در مواردی اندازه ی این ویژگی ( تریت ) های شخصیتی به مرز تشخیص « اختلال شخصیت » می رسند.

افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته ( Dependent )  ، درست همانند آنان که ویژگی ها ی پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( Avoidant ) را دارا هستند ، در موارد فراوانی برای عشق ورزی و زناشویی به سوی آدمیان دارای آتشدان های بزرگ شخصیتی ، یعنی همان افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت های کلاستر B – خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) –  گرایش پیدا می کنند.

مهم است که فرد وابسته در همان حال که ارتباط  بین فردی و زناشویی خوبی دارد ، مورد استثمار و سوء استفاده ی دیگران و از جمله همسر قرار نگیرد ؛ البته یافتن همسری که مشتاق بوده و توانایی آن را داشته باشد که بتواند نیازهای فرد وابسته را برای همیشه برآورده سازد ، نیز دشوار است. از این رو آموزش و تمرین مهارت های زندگی اجتماعی و مدیریت امور شخصی اهمیت پیدا می کند. مانی تورینگ ، ارزیابی و تقویت خویشتن راهبردهای شناختی – رفتاری فرآیند آموزش مهارت های مدیریت امور شخصی فرد وابسته است.

در مبحث « بی وفایی و روابط فرا زناشویی » منابع و کتاب های مرجع « زوج درمانی » ، شیوع درگیر شدن افراد دارای ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وابسته در روابط عاطفی و آمیزشی بیرون زناشویی ، پس از شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B بیان شده است. هر چند این امر در نگاه نخست ، شگفت انگیز می نماید اما با پیش چشم قرار دادن شباهت های سامانه ی « سرشت ( تمپرامنت ) » اینان با شخصیت های پر رنگ و مختل نمایش گر ( هیستریونیک ) – یعنی « نوجویی بالا » ، « پاداش مداری بالا » و « پشتکار و استمرار اندک » - چیستان به ظاهر دشوار برای مان آسان و نمایان می شود ؛ از آن جا که  « آسیب گریزی » شخصیت های وابسته بر خلاف نمایش گر ها اندک نیست ، از این رو درگیر شدن افراد وابسته در روابط فرا زناشویی کمتر از نمایش گر ها است.  

  

معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت وابسته :

نیازی ژرف ، فراگیر و گزافه آمیز به مراقبت شدن ، که به سلطه پذیری ، وابستگی و ترس از جدایی بینجامد. این حالت از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید؛ که نشانه هایش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است:

1)      بدون اندرز و اطمینان بخشی فراوان دیگران ، در گرفتن تصمیم های روزمره مشکل داشته باشد.

2)      نیازمند آن باشد که دیگران مسئولیت بیشتر مسائل عمده ی زندگی اش را به دوش گیرند.

3)      به دلیل ترس از برخوردار نشدن از پشتیبانی و یا تایید دیگران در ابراز مخالفت با آن ها مشکل داشته باشد. ( ترس واقع بینانه از فرجام را نباید برشمرد. )

4)      در دست یازیدن به طرح ها و برنامه ها یا انجام امور به اتکای خودش و بدون کمک دیگران مشکل داشته باشد. ( به دلیل نداشتن اعتماد به قضاوت ها یا توانایی های خود ، و نه به دلیل فقدان انگیزه یا کارمایه )

5)      در به دست آوردن پشتیبانی دیگران بیش از اندازه معطل بماند تا اندازه ای که حتا حاضر شود کارهایی را که خوشش نمی آید ، انجام دهد.

6)      در تنهایی احساس ناراحتی یا درماندگی بکند ، چرا که ترس گزافه آمیزی دارد که توانایی مراقبت از خود را ندارد.

7)      با پایان پذیرتن یک رابطه ی صمیمانه ، بی درنگ به جست و جوی رابطه ای دیگر برآید تا آن را سرچشمه ی مراقبت و پشتیبانی از خودش قرار دهد.

8)      ذهنش به گونه ای ناواقع گرایانه به این اندیشه مشغول باشد که مبادا برای مراقبت از خودش تنهایش بگذارند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وابسته – بخش دوم

 

نگران پشتیبانی دیگران

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

این به واقع سازگارانه و طبیعی ست که آدمیان نیازمند برقراری ارتباط با دیگران و یاری گرفتن از آن ها باشند ، اما در افراد دارای ویژگی ( تریت ) های پر رنگ شخصیتی وابسته ( Dependent  ) و به ویژه در موارد اختلال شخصیت وابسته این نیازهای وابستگی بیش از اندازه بوده و می توانند کاملن مشکل ساز باشند. در ارزیابی و فهم بالینی موارد دچار اختلال شخصیت وابسته ، دو برداشت ذهنی را می توان نمایان یا پنهان دریافت: نخست ناتوانی ، بی کفایتی و درماندگی مراجع و دوم خطرناکی و نا امنی دنیا. از این رو فرد بدین اندیشه می افتد که پشتیبانی توانا ، استوار و نیرومند برای خود بیابد که او را در چنان وضعیت ناخوشایندی یاری رسانده و از مهلکه ها رهایی بخشد.

در گونه های پر رنگ رو به اختلال ، فرد هیچ مسئولیتی بر دوش نمی گیرد و نیازهای خودش را مشتاقانه به دیگری واگذار می کندحتا اگر بداند که آن دیگری ، آدمی درست و دوراندیش نیست. از این رو فرصتی برای تمرین و آموختن مهارت های لازم برای مستقل و خودکفا شدن پیدا نمی کنند. اینان در « جرات مندی و قاطعیت ورزی » و هم چنین « حل مسئله و مشکل » و گاه حتا مهارت های فرو ( پایین ) تر دشواری فراوان دارند. این نبود مهارت ، ممکن است تنها در روابط بین فردی نباشد. البته ممکن است فرد یک دسته مهارت هایی داشته باشد که به دلیل نشناختن و یا سود نجستن از آن ها ، دچار کاهش توان مندی و شایستگی های فردی شده باشد. وابسته نبودن برای چنین افرادی با این باور ذهنی همراه است که « اگر درمانده و ناتوان نباشی ، دیگران رهایت  می کنند ». پس در عین حال که جسارتی نشان نمی دهند مبادا باعث رنجش و رفتن دیگران شوند ، توانایی و شایستگی ای نیز نشان نمی دهند.

افراد دچار ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت وابسته ، معمولن با شکایت وابستگی و یا مورد بدرفتاری قرار گرفتن مراجعه نمی کنند؛ بلکه بیشتر مراجعه های آن ها به دلیل افسردگی ، اضطراب ، نگرانی ، حمله های پانیک و مانند آن است. ترس ( فوبیا ) ها و شکایات پیکری ( سوماتیک ) اینان می تواند برآمده از سودهای دومینه ((Secondary  gains  باشد؛ چرا که بدین سبب یا دیگران به او توجه می کنند یا مسئولیت بر دوشش نمی نهند. اندازه ی افسردگی ، نگرانی و اضطراب گاه بدان می انجامد که اینان رو به مصرف الکل و مواد آورند.

ویلانت و هینکل دریافتند که ارتباطی بین ویژگی های ( نه اختلال ) شخصیت وابسته و رویارو بودن کلی با بیماری های پیکری وجود دارد. هم چنین گرین برگ و بورن اشتین نمایان ساختند که فرد دارای گرایش شخصیتی وابسته آشکارا در خطر یک سری از بیماری های پیکری است. افزون بر این آن ها بیان داشتند که مردمان وابسته بیشتر احتمال دارد که مشکل خویش را بیماری پیکری دریابند و به جست و جوی کمک های پزشکی پیکری – به جای سود جستن از روان درمانی و داروهای روان پزشکی – شتابند. 

دانستن و درک دو خطای شناختی بنیادین افراد دچار اختلال و نیز دارای ویژگی های پر رنگ شخصیتی وابسته مهم است: « دوسویه اندیشیدن (   ( Dichotomous thinkingبه گونه ی همه یا هیچ ( یک یا صفر ) درباره ی توانایی و شایستگی ( عرضه ) داشتن » و « فاجعه آمیز ساختن و دانستن ( Catastrophizing )  درباره ی رها شدن از سوی دیگران و تنها ماندن ».

از این رو ، جدا از روان درمانی های تحلیلی دیرپا ، امروزه از روان درمانی های شناختی – رفتاری نیز به گونه ای اثرگذار و در مدت زمان کوتاه تر برای درمان افراد دچار اختلال شخصیت وابسته و یا ویژگی ( تریت ) های پر رنگ آن بهره می گیرند. هدف از درمان این است که مراجع بتواند روی پای خودش بایستد و روابط بین فردی اش را نیز به خوبی استوار نگاه دارد؛ روابطی صمیمی ، گرم ، ارضا کننده اما بدون وابستگی. « پرهیز » و « تسلیم » در این گونه مراجعان فراوان دیده می شود. گاهی مراجع ممکن است درمان گر را بدین اندیشه برساند که او واقعن درمانده و بی چاره است و نیاز به یاری و پشتیبانی دارد. از این رو هر رابطه ای که بتواند باعث پیدایش این اندیشه های اتوماتیک منفی شود را باید اصلاح نمود. بیرون کشیدن طرح واره های شناختی مراجع اهمیت فراوان دارد. نکته ی مهم آن است که مراجع وابسته را باید در طی درمان از موضع انفعالی به جایگاهی فعال نشاند و همکاری همدلانه و بردبارانه ای را میان درمان گر و درمان جو پدید آورد. از آن جا که روند روان درمانی نخست بسیار امیدوارکننده و شتابان بوده ، اما سپس باعث ناکامی و دلسردی درمانگر می شود ، برای پدید آوردن شوق و انگیزه ی بیشتر و همکاری مراجع در انجام تمرین های رفتاری و پیگیری درمان های شناختی ، درمان گر باید آهسته اما پیوسته ( تدریجی ) بودن روند درمان شناختی – رفتاری در رسیدن به خودکفایی و رهایی از وابستگی بدون از دست دادن روابط بین فردی را بارها به مراجع گوشزد نماید.

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت وابسته – بخش نخست

 

آرامش در حضور دیگران        

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

افراد دچار اختلال شخصیت وابسته  نیازهای خود را در زیر سایه ی نیازهای دیگران قرار می دهند ، مسئولیت های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند ، به خود مطمئن نیستند ، و اگر جز برای مدت کوتاهی تنها بمانند ، احساس ناراحتی بسیاری می کنند. به این شخصیت اگر در اندازه ی اختلال باشد ، « اختلال شخصیت وابسته ی منفعل » نیز می گویند. زیگموند فروید یک بعد وابسته ی دهانی ( Oral  ) برای شخصیت برمی شمرد که ویژگی هایش عبارت بود از : وابستگی ، بدبینی ( پسیمیزم ) ، هراس از آمیزش جنسی ، به خود مطمئن نبودن ، انفعال ، تلقین پذیری ، و نبود پشتکار و پافشاری در کارها. بیان فروید از شخصیت وابسته ی دهانی به دسته بندی اختلال شخصیت وابسته در DSM-IV-TR  شباهت دارد. هر چند پیش تر گفته می شد که این شخصیت - چه در اندازه ی تریت ( ویژگی ) و چه در قواره ی اختلال - در زن ها شایع تر است ، اما به تازگی چنین بیان می شود که این اختلال در مردان و زنان به یک اندازه دیده می شود. اختلال شخصیت وابسته در بچه های کوچک خانواده شایع تر از فرزندان بزرگ است. افرادی که در دوران کودکی بیماری جسمی مزمنی داشته اند ، ممکن است تریت های وابسته ی بیشتری داشته و بیشتر از بقیه مستعد ابتلا به این اختلال باشند.

الگوی فراگیر این شخصیت ، وابستگی و سلطه پذیری است. در فرم اختلال فرد از تصمیم گیری ناتوان است ، مگر آن که با دیگران به اندازه ی بسیاری مشورت نموده و کاملن مطمئن شده باشند. آن ها از موقعیت های مسئولیت آور پرهیز می کنند و اگر از آن ها خواسته شود که نقش رهبر را در جایی به عهده بگیرند ، مضطرب و هراسان شده و ترجیح می دهند زیر سلطه باشند. پافشاری در انجام تکالیفی که مربوط به خودشان است ، برای شان دشوار است اما اگر قرار باشد آن تکالیف را برای کسی دیگر انجام دهند ، مداومت در آن ها برای شان دشوار نیست. این گونه بیماران مطیع و فرمان بردار به نظر می رسند و کوشش دارند که با دیگران همکاری داشته و مدام راهنمایی شوند.

این گونه بیماران دوست ندارند تنها باشند و دل شان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. همین نیاز مداوم آن ها به دلبستگی به فرد دیگر است که روابط آن ها راخدشه دار ساخته است. بد بینی ، بی اطمینانی به خود ، انفعال ، و ترس از ابراز احساسات جنسی و پرخاش گرانه ویژگی های رفتار بیمار مبتلا به اختلال شخصیت وابسته است. این گونه افراد ممکن است همسری بد کردار ، بی وفا ، یا الکلی را مدت ها تحمل کنند برای آن که احساس دلبستگی شان به او خدشه دار نشود.

صفت وابستگی در بسیاری از اختلالات روان پزشکی – مانند اختلال گذر هراسی ( آگوروفوبیا ) - دیده می شود ؛ به همین دلیل افراد فراوانی ممکن است در نگاه نخست دچار اختلال شخصیت وابسته ارزیابی شوند. وابستگی از نکات برجسته در بیماران دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) است ، اما وابستگی افراد دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های نمایش گر و مرزی – آشوب ناک ، معمولا معطوف به یک نفر است. افراد دچار اختلال شخصیت وابسته به گونه ی معمول با یک نفر رابطه ای دیرپا برقرار می کنند ، نه این که به مجموعه ای از افراد وابسته شوند. ضمن آن که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و حتا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های پر رنگ و یا مختل نمایش گر ( هیستریونیک )  و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، دیگران را دست نینداخته و سر کار نمی گذارند.

کارکردهای حرفه ای این افراد اغلب مختل است  ، به گونه ای که نمی توانند مستفل و بدون نظارت دقیق دیگری کارهای خود را انجام دهند. روابط اجتماعی این ها اغلب فقط با کسی است که می توانند به او وابسته شوند. بسیاری از این ها چون جرات مند نیستند و نمی توانند ابراز وجود کنند ، مورد بدرفتاری پیکری یا روانی قرار می گیرند. در فراغ و نبود آن که به او وابسته اند ، در خطر دچار شدن به اختلال افسردگی ژرف و شدید قرار می گیرند.

در بخش « سرشت » اینان دارای نوجویی بالا ، پاداش مداری بالا ، آسیب گریزی بالا ، و پشتکار اندک هستند.

در بخش « منش » دارای خودراه بری اندک ، خودفراروی اندک و همکاری بسیار هستند.

این اختلال را باید از اختلال شخصیت های مرزی _ آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) ، و مردم گریز – پرهیز مدار ( اجتنابی ) باز شناخت.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش پنجم و پایانی

 

مهارت مدارا با حیوان و انسان

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

اختلال بیش فعالی – کم توجهی و اختلالات یادگیری اغلب با اختلال سلوک همراه هستند و در بیشتر موارد نشانه های این اختلالات پیش از آغاز تشخیص اختلال سلوک وجود دارد. به طور کلی ، اختلالات سوء مصرف مواد نیز در نوجوانان دچار اختلال سلوک شایع تر از جمعیت کلی است و ارتباط آشکاری بین کردارهای ستیز جویانه ی کودک و مصرف مواد در نوجوانی وجود دارد. نکته ای که نباید از یاد ببریم ، این است که کودکان دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی اغلب کردارهای تکانشی ( هم چون دلبستگی به آتش افروزی ) و پرخاش گرانه ای دارند که ممکن است هرگز ملاک های کامل اختلال سلوک را در بر نداشته باشد. برای نمونه بیشتر کودکان ، نوجوانان و بزرگ سالان دچار اختلال بیش فعالی ، دلبستگی فراوانی به حیوانات – به ویژه سگ و اسب – نشان می دهند ، در حالی که حیوان آزاری بی رحمانه و وحشیانه - حتا تا اندازه های منجر به شکنجه ، قطع عضو ، دار زدن و زنده زنده سوزاندن حیوانات - از رویکردها و سرگرمی های بسیار شایع در اختلال سلوک است. 

اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بسیاری از موارد ، فرجام اختلال سلوک خواهد بود؛ اختلالی که باید آن را از « کردار بزه کارانه » جدا نمود. اختلال شخصیت جامعه ستیز شمار زیادی از حوزه های زندگی فرد مبتلا را در بر می گیرد ، اما یگانه نمای فرد کردار ضد اجتماعی باشد ، در دسته ی « کردار ضد اجتماعی بزرگ سالان » نهاده می شود. نکته ی مهم آن است که اگر کردار ضد اجتماعی آشکارا از اختلال پیش مرضی دیگری – هم چون سوء مصرف الکل یا دیگر مواد - سرچشمه گرفته باشد، یا اگر عقب ماندگی ذهنی ، اسکیزوفرنی ، یا شیدایی ( مانیا ) بتوانند علایم بیمار را توجیه نمایند، مطرح ساختن اختلال شخصیت جامعه ستیز به عنوان تشخیص درست نخواهد بود. برخی گزارش ها بیانگر آن است که هم چون اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ، بیمار دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز نیز با پا به سن گذاشتن از علایمش کاسته می شود.

چنان چه بیمار خود را در میان شماری همانند خودش بیابد ، بی انگیزگی اش برای تغییر هم از بین می رود. شاید از این روست که گروه های خودیاری در کاستن از شدت این اختلال ، سودمندتر از زندان بوده اند. در آغاز درمان ، باید محدودیت های سفت و سخت گذاشته شده و راهی برای برخورد با خودزنی های بیمار جسته شود. درمانگر برای چیره شدن بر ترس این بیماران از نزدیکی و صمیمیت ، نباید اجازه دهد که بیمار پا را از دایره ی برخوردهای شریف انسانی بیرون بگذارد؛ بنابراین درمانگر باید نظارت و برخورد با بیمار را از کیفر و جدا سازی او تفکیک کند. در بسیاری از موارد ، سود جستن از درمان های دارویی در کنار روان درمانی های گروهی و گروه های خودیاری لازم می شود. در دهه های اخیر در ایالات متحده ی آمریکا در راستای درمان زندانیان دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، افزون بر دارو درمانی و روان درمانی ، از رویکردهای کمکی سودمند هم چون موسیقی درمانی ، هنر درمانی ، و درمان با سود جستن از حیوانات دست آموز خانگی ( Animal Assisted Therapy ) نیز بهره گرفته شده است. در برخی از زندان های آمریکا ، افزون بر دارو درمانی و روان درمانی های فردی و گروهی ، از گذاشتن تکلیف تربیت و آموزش سگ های ناسازگار و پرخاشگر بر دوش جنایت کاران جوان و میان سال ، برای پدید آوردن تغییرات و مهارت های رفتاری دیرپا در مجرمان خطرناک مقاوم سود جسته شده است. در رفتار درمانی شناختی بیماران دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، از آموزش مهارت های زندگی اجتماعی ، به ویژه مهار و مدیریت خشم  و بهبود روابط بین فردی در راستای مروت و مدارا با حیوانات و آدمیان بهره ی فراوان به دست آمده است. 

معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی :

 

الف ) بی اعتنایی به حقوق دیگران و زیر پا نهادن آن ها به صورت الگویی فراگیر و گسترده ، که از پانزده سالگی آغاز شده باشد و دست کم سه تا از نشانه های زیر وجود داشته باشد:

۱) فرد نتواند خود را با هنجارهای اجتماعی و احترام و توجه به رفتارهای قانون مند هماهنگ نماید.

از این رو به طور مکرر کردارهایی را انجام دهد که به دلیل آن ها دستگیر شود یا مستوجب دستگیری باشد.

۲) نیرنگ باز و فریب کار باشد. یعنی به طور مکرر دروغ بگوید ، نام های مستعار و جعلی ( ساختگی ) گوناگون داشته باشد و برای دست یابی به سود شخصی یا لذت فردی سر دیگران کلاه بگذارد.

۳) تکانشی ( IMPULSIVE ) بوده و از برنامه ریزی و پروراندن نقشه در سر ناتوان باشد.

۴) تحریک پذیر ، پر تنش و پرخاشگر باشد ، به گونه ای که مکرر در جنگ و ستیز به سر برد.

۵) نسبت به سلامت و امنیت خود و یا دیگران بی پروا و بی اعتنا باشد.

۶) همواره از پذیرش مسئولیت سر باز زند ، به گونه ای که هیچ گاه نتواند حرفه ی ثابتی داشته باشد یا از عهده ی تعهدات مالی اش بر آید.

۷) احساس پشیمانی نکند، یعنی به آسیب رساندن به دیگران ، داشتن برخورد بد با آن ها یا دزدیدن اموال شان بی اعتنا و بی تفاوت باشد یا به راحتی این کارها را توجیه کند.

ب) فرد دست کم هجده سال داشته باشد.

پ) شواهد موجود ، اختلال سلوک ( CONDUCT DISORDER ) را که پیش از پانزده سالگی آغاز شده باشد ، مطرح کنند.

ت) کردار ضد اجتماعی به طور انحصاری در سیر اسکیزوفرنی یا حمله ( اپی زود ) مانیا پیدا نشده باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 23:32  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بالاخره و پس از مدت ها توانستم آن اندازه توان و فراغت پیدا کنم که وبلاگ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون  را بازگشایی نمایم. هر چند فعلن این وبلاگ در پایان هر هفته به روز خواهد شد ، اما امیدوارم هر از گاهی بتوانم آن را دو و یا سه بار در هفته بنویسم.

این وبلاگ را - هر چند با نگاهی طنز و مزاح آمیز خواهم نوشت - بسیار جدی بگیرید.

در این سرزمین ، جدی ترین گفته ها ، نوشته ها و سروده ها در قامت طنز آفریده و ارائه شده است.

آثار نام آور و هیاهو آفرین صادق هدایت و ایرج میرزا و دو اثر گران بهای « حاجی بابای اصفهانی » و خود همین « دایی جان ناپلئون » ایرج خان پزشکزاد از آن جمله اند. 

برای سرک کشیدن به آن ، در بخش پیوند این وبلاگ ، هفته ای یک بار هم به الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ( خلقیات ما ایرانیان )  کلیک کنید.  

 

دایی جان ناپلئون : خلقیات ما ایرانیان

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 9:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش چهارم

 

حیوان آزار ، مردم آزار می شود

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

ملاک های تشخیصی  DSM-IV-TR برای اختلال سلوک  ( CONDUCT Disorder )از این قرار است:

الف ) الگوی تکراری و پایدار رفتاری که طی آن حقوق بنیادین دیگران ، موازین و مناسبات عمده ی اجتماعی – اخلاقی متناسب با سن و یا قوانین زیر پا نهاده می شوند که با بروز سه مورد یا بیشتر از ملاک های زیر در دوازده ماهه ی گذشته نمایان می شود و دست کم یک ملاک طی شش ماهه ی گذشته وجود داشته باشد.

پرخاشگری نسبت به آدمیان و حیوانات :

(1) اغلب قلدری کرده و دیگران را تهدید نموده یا می ترساند.

(2) اغلب دعواها و ستیزهای جسمانی را آغاز می کند.

(3) از اسلحه ای سود می جوید که می تواند آسیب جسمانی شدیدی به دیگران وارد نماید ( هم چون چماق ، آجر ، بطری شکسته ، چاقو ، قمه ، و یا سلاح گرم )

(4) نسبت به دیگر آدمیان سنگ دلی جسمی نشان می دهد.

(5) نسبت به حیوانات از لحاظ جسمانی سنگ دلی نشان می دهد.

(6) در عین رویارویی با قربانی دست به دزدی می زند ( مانند دزدی همراه با خشونت ، کیف قاپی ، اخاذی ، دزدی مسلحانه )

(7) دیگران را به زور وادار به پذیرفتن رابطه ی جنسی می کند.

تخریب اموال :

(8) به عمد و با هدف پدید آوردن آسیب جدی ، دست به آتش افروزی می زند.

(9) به عمد آلات و ابزار دیگران را تخریب می نماید ( به جز آتش افروزی ).

تقلب  یا دزدی :

(10) به زور وارد خانه ، ساختمان یا خودروی دیگران می شود.

(11) اغلب برای به چنگ آوردن کالا ها یا سود و یا فرار از وظایف و تعهدات دروغ می گوید ( سر دیگران کلاه می گذارد ).

(12) اشیای بی ارزش را بدون رویاروی شدن با قربانی می دزدد ( برای نمونه ، بلند کردن کالاها از مغازه ها ولی بدون شکستن و ورود غیرقانونی یا جعل )

زیرپا گذاشتن جدی مقررات :

(13) اغلب با وجود قدغن نمودن پدر و مادر ، شب ها بیرون از خانه می ماند ( این حالت پیش از سیزده سالگی آغاز می شود ).

(14) دست کم دو بار ضمن زندگی با پدر و مادر واقعی یا شیری ( رضاعی ) شب ها از خانه فرار می کند ( و یا یک بار بدون بازگشت برای مدتی دراز از خانه فرار کرده است ).

(15) اغلب از مدرسه می گریزد ( این حالت پیش از سیزده سالگی آغاز می شود ).

ب ) آشفتگی رفتار از چشم انداز بالینی ، کاستی و تخریب چشمگیری در کارکرد دانش آموزی ، اجتماعی ( روابط بین فردی ) ، یا شغلی می شود. ( تخریب کارکرد در یک یا چند تا از این حوزه ها و نه همه ی آن ها مطرح است ).

پ ) اگر فرد هژده ساله و یا مسن تر باشد ، ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود نداشته باشد.

گونه ی آغاز شونده در دوران کودکی : دست کم یکی از ملاک های تشخیصی اختلال سلوک پیش از سن ده سالگی آغاز می شود.

گونه ی آغاز شونده در نوجوانی : هیچ یک از ملاک های تشخیصی اختلال سلوک پیش از سن ده سالگی وجود ندارد.

سویه ی خفیف : اگر مشکلات سلوک فراتر از اندازه ی لازم برای تشخیص هم وجود داشته باشد ، انگشت شمار است و هم چنین مشکلات رفتاری فقط آسیب جزیی به دیگران پدید می آورد.

سویه ی متوسط : شمار مشکلات سلوک و اثرات آن بر دیگران در میان سویه های خفیف و شدید است.

سویه ی شدید : مشکلات مربوط به سلوک ، پر شمار و فراتر از اندازه ی لازم برای تشخیص است یا این مشکلات آسیب چشمگیری برای دیگران پدید می آورد.

البته آشفتگی های سلوک ممکن است جدای از این اختلال ، بخشی از بسیاری از اختلالات روان پزشکی – از اختلالات خلق تا اختلالات روان پریشانه ( سایکوتیک ) و نیز اختلالات یادگیری – باشد. بنابراین سیر نشانه ها از دیدگاه زمانی می تواند نمایان سازد که اختلال سلوک یک پدیده ی واکنشی و گذراست و یا این که یک الگوی پایدار است. کردارهای جداگانه ی جامعه ستیزانه توجیه کننده ی تشخیص اختلال سلوک نیست و برای گذاشتن این تشخیص باید الگوی پایداری وجود داشته باشد. بسیاری از کودکان دچار « اختلال نافرمانی ستیز جویانه » - که پیشرو  گونه ی خفیف اختلال سلوک دانسته شده است – هرگز دچار اختلال سلوک نمی شوند. ویژگی جداکننده ی این دو اختلال آن است که در اختلال سلوک ، حقوق بنیادین دیگران زیر پا گذاشته می شود ، در حالی که در اختلال نافرمانی ستیز جویانه ، پرخاش گری و منفی کاری به اندازه ای نیست که باعث از دست رفتن حقوق دیگران شود. اختلال سلوک را هم چنین باید از اختلالات خلقی یک و دو قطبی باز شناخت ، هر چند هم زمانی فراوانی بین اختلال سلوک و اختلالات افسردگی به چشم می آید. بیان می شود که هم بستگی بالای این دو اختلال بیشتر ناشی از عوامل خطرساز مشترک این دو است و نه این که یک اختلال علت دیگری باشد. بنابراین یک رشته عوامل از جمله تعارضات خانوادگی ، رخدادهای منفی زندگی ، پیشینه ی نخستین از آشفتگی سلوک ، اندازه ی درگیری پدر و مادر ، و اثر پذیری از هم سالان بزه کار در بروز اختلالات عاطفی و اختلال سلوک نقش دارد. این امر درباره ی اختلال نافرمانی ستیزجویانه درست نیست؛ یعنی تشخیص اختلال نافرمانی ستیزجویانه را ، چنان چه منحصر و محدود به جریان اختلال خلق باشد ، نمی توان مطرح نمود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 19:12  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش سوم

 

 

 تبه کاران کوچک

 

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

 

آن چه درباره ی شخصیت جامعه ستیز در ایران تاکنون گفته و نوشته شده است ، بیشتر به گونه های شدید و غلیظ آن مربوط می شود که افزون بر الگوهای کرداری ، انگاره های ذهنی ، شناختی و عاطفی - هیجانی  را نیز دربر دارد و با واژه ی « سایکوپات » شناخته می شود. نسبت اختلال شخصیت جامعه ستیز ( ضد اجتماعی ) با سایکوپات را می توان همانند نسبت اختلال شخصیت درخودمانده – جدایی گزین ( اسکیزوئید ) با « اختلال آسپرگر » ارزیابی نمود.

با نگاهی ژرف و کاوش گرایانه در گونه های شدید اختلال شخصیت جامعه ستیز و به ویژه سایکوپات ، می توان ریشه ها و سرچشمه های هویدا و نمایانی از کردارها ، پندارها ، و هیجانات هماهنگ با این تشخیص ها را در دوران کودکی و نوجوانی به دست آورد. نماهایی که در سیمای بالینی اختلال سلوک ( Conduct disorder ) و اختلال بیش فعالی – کم توجهی ( ADHD ) ژرف و شدید به چشم می آیند.

اختلال سلوک مجموعه ی پایداری از کردارهایی است که با گذشت زمان پدید می آید و اغلب ویژگی آن پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است. این اختلال با بسیاری از اختلالات دیگر ، از جمله اختلال کاستی توجه – بیش فعالی ، افسردگی ، اختلالات یادگیری همراه است و افزون بر آن با مسایلی هم چون سطح پایین اجتماعی – اقتصادی ، شیوه ی پرورشی خشن و پر تنبیه ، اختلافات خانوادگی ، نبود نظارت مناسب پدر و مادر ، و نبود کفایت اجتماعی ارتباط دارد.

سن میانگین آغاز اختلال سلوک در پسرها پایین تر از دختران و در حدود ده تا دوازده سالگی است؛ در حالی که دخترها در چهارده تا شانزده سالگی دچار می شوند.کردار پرخاشگرانه ی ضد اجتماعی ممکن است به صورت قلدری ، پرخاشگری جسمی و رفتار بی رحمانه نسبت به هم سالان هویدا شود. چنین کودکانی ممکن است کینه توز ، بددهن ، گستاخ و نافرمان بوده و در برابر بزرگ ترها منفی کاری و لج بازی نشان دهند. دروغ گویی همیشگی ، فرار تکرار شونده از مدرسه ، و ویران گری در آن ها شایع است. در موارد شدید خراب کاری ، دزدی ، و خشونت جسمی نیز دیده می شود. این کودکان چندان کوششی برای پنهان کردن کردار ضد اجتماعی خود نمی کنند. رفتار جنسی ، مصرف تکرار شونده ی سیگار ، مشروبات الکلی ، یا داروهای روان گردان بی نسخه در این کودکان و نوجوانان خیلی زود آغاز می شود. اندیشه ها و ژست های خودکشی و انجام آن در این ها شایع است.

برخی از کودکان پرخاشگر واقعا توانایی برقراری دلبستگی اجتماعی را ندارند که این ناتوانی خود را به گونه ی کاستی در برقراری روابط با هم سالان نشان می دهد. برخی از این ها ممکن است با افراد بسیار بزرگ تر یا کوچک تر از خود دوست شوند و یا روابطی سطحی با دیگر نوجوانان جامعه ستیز برقرار نمایند. بسیاری از آن ها عزت نفس پایینی دارند ، هر چند ممکن است خود را به ظاهر توان مند و استوار نشان دهند. این کودکان ممکن است مهارت های لازم برای برقراری ارتباط  را نداشته و برای احساسات ، خواست ها ، و آسودگی دیگران اهمیتی قایل نباشند.

کاستی آن ها در « اجتماعی شدن » ، به گونه ی خشونت جسمی و گاه جنسی نسبت به دیگران بروز می کند. واقعیت مهم آن است که کیفر و تنبیه های شدید ، بدون استثنا ، موجب افزایش ابراز خشم و محرومیت  ناسازگارانه در آن ها شده و در عمل مشکلات آن ها را کاهش نمی دهد. مشکلی که تا اندازه ی فراوانی زیست شناختی و ژنتیکی ست. والدین و به ویژه پدر این کودکان اغلب دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز و یا وابستگی به الکل و مواد است. الگوی کلیشه ای این کودکان و خانواده ی آنان در کینه توزی و پرخاشگری پیکری و کلامی ، پیش بینی ناپذیر و تکانشی بودن است.

در دیگر موارد ، اختلال سلوک شامل مدرسه گریزی تکرار شونده ، ویران گری و پرخاشگری پیکری شدید ، یا یورش گروهی به دیگران مانند زورگیری و دزدی و ستیز گروهی می شود. هم زمانی زیادی بین اختلال سلوک و اختلالات افسردگی – از جمله پیوستار دو قطبی - دیده می شود. اختلال کاستی توجه – بیش فعالی و اختلالات یادگیری اغلب با اختلال سلوک همراه هستند؛ اما لزوما کردارهای تکانشی و پرخاشگرانه ی کودکان دچار اختلال کاستی توجه – بیش فعالی ، ملاک های تشخیصی کامل اختلال سلوک را در بر نمی گیرد.

اختلالات سوء مصرف مواد در نوجوانان دچار اختلال سلوک شایع تر از جمعیت کلی ست. بین کردارهای ستیزه جویانه ی کودک و مصرف مواد در نوجوانی اغلب ارتباط آشکاری وجود دارد. پس از استوار شدن الگوی مصرف مواد ، رشد مهارت های اجتماعی و مهارت حل مسئله دچار مشکل می شود.

کودکانی که پا به گروه تبه کاران می گذارند ، به گونه ی معمول دوستانی متناسب با سن دارند که به آن ها اهمیت فراوان داده و بسیار احتمال اندکی دارد که آن ها را سرزنش نموده و یا لو دهند. حتا در مواردی که فرد از دوران کودکی پیشینه ی سازگاری کافی داشته است ، این سازگاری با وابستگی اش به گروه هم سالان بزه کار پایان می یابد.

 در تاریخچه ی اینان شواهدی از مشکلات رفتاری خفیف ، اضطراب ، و نشانه های افسردگی دیده می شود. الگوهای انضباطی پدر و مادر اغلب درست نبوده است.در بیشتر موارد مادر کودک را از پیامدهای رفتارهای نادرست خفیف نخستین نگاه بانی نموده اما به نظر نمی رسد که فعالانه و به عمد رویکردها و گزینش های بزه کارانه ی او را تشویق کرده باشد.     

  

* روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 21:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش دوم

 

گرگ هایی در پوستین گوسپند

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

در بیان ویژگی های شخصیت جامعه ستیز کار دشواری بر دوش ندارم ؛ چرا که هر یک از خوانندگان این نوشته با موارد فراوانی از این شخصیت زیان آور رویارویی داشته و یا دست کم صابون ویژگی ها و کردارهایی از آن به پیکرشان خورده است !

اما از اتفاق ، همین واقعیت نمایان اجتماع امروز ما کار را بر من دشوار می سازد که : « پروردگارا ، از شخصیت جامعه ستیز چه بنویسم که خوانندگان با دانه دانه یاخته های تن و جان و روان شان نیازموده باشند ؟!؟ »

شخصیت های جامعه ستیز می توانند خودشان را کاملا – حتا برای درمانگران کارآزموده – به صورت شخصیت های دیگر ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) بنمایانند. به ویژه آن که هر این سه شخصیت « آتشدان بزرگ » کلاستر ( دسته ) B  خود از زیرمجموعه های ذهنی و کرداری متوسط تا سرشار برخوردار هستند که گاه و بی گاه برای دست یافتن به خواسته های شان از آن ها سود می جویند. اما شاید جالب ترین نما در این « نعل وارونه زدن » ، همانا پوستین شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) بر تن خویش کشیدن از سوی افراد دچار شخصیت پر رنگ و یا مختل جامعه ستیز است. مفهوم کهن « گرگ در پوستین گوسپند » بیانگر آن است که در طول تاریخ ، جامعه ستیزان فراوانی با سود جستن از این استتار آسان پوست از تن خلق بدر آورده اند !

این واقعیت هویدا به تازگی وارد درسنامه ی جامع روان پزشکی کاپلان و سادوک ( سرچشمه ی نخست سری نوشته های « شخصیت و ما ایرانیان » من ) نیز شده است؛ آن جا که در تشخیص افتراقی اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) لازم دانسته شده که اختلال شخصیت  جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) حتما پیش ذهن آورده شده و از آن جدا شود. به طور حتم این رویکرد تنها به واسطه ی آزمودن واقعیتی به نام « دکتر رادوان کارادزیچ » ، روان پزشک جنایت پیشه و نخست وزیر آفرینش ستیز صربستانی ، نبوده است !!

تجربه های فراوانی از این دست باید در پیش چشم و گوش و خاطر نویسندگان مسئول بخش شخصیت درسنامه ی جامع و جهانی روان پزشکی – دکتر روبرت کلونینگر و دکتر دراگان  وراکیک - آمده باشد که اینان به چنین جسارتی دست زده باشند؛ آری جسارت و آن هم جسارتی دلاورانه و بی باکانه !!! چرا که شمار نه چندان نادری از روان پزشکان و روان شناسان ( نه همه ی اینان ) - و از جمله دکتر دابیچ دروغین ( دکتر رادوان کارادزیچ واقعی دچار اختلال شخصیت مختلط : خودشیفته / جامعه ستیز / و به احتمال فراوان پارانوئید )   - از دوران دانش جویی چنین می پسندند که کردارهای حرفه ای و روابط بین فردی خودشان را به گونه ای بیارایند که دیگران آنان را دارای شخصیت نظام مند – قانون مدار در خاطر نشانند؛ ولو در اندازه و قد و قواره ی اختلال برشمرده شوند. نشانی که با شیوه های ذهنی و رفتاری آنان به هیچ روی نمی خواند .

هزار البته ، بیشتر روان پزشکان و غالب روان شناسان – که دلسوزانه و متعهدانه به خشکاندن چشمه ی اشک دیدگان درمانده و نشاندن لبخندی شاد و آرامشی ژرف بر سیمای دردمند مراجعان بوده و هستند - چنین رویکردهای ساختگی نابهنجار و اخلاق گریز را نمی پسندند و در زندگی خصوصی و اجتماعی شان به یک شعار بی طمطراق بسنده می نمایند: « رها باش ، پاک زی ». جدا کردن شخصیت های پر رنگ و مختل جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نیز بدگمان ( پارانوئید ) از شخصیت نظام مند – قانون مدار از سوی نویسندگان مطرح درسنامه ی جامه و جهانی روان پزشکی لازم و ضروری دانسته شده است. البته باید یادآور شد که هرگز نباید چنین اندیشید که هنر « نعل وارونه زدن » و « گرگ در پوستین گوسپند » نیازمند آموختن و یا دانستن مبحث روان پزشکی و روان شناسی شخصیت بوده است؛ چنین هنری از دیرباز در همه ی رده های تحصیلی و حرفه ای اجتماعات آدمیان – و نه فقط عرصه های آکادمیک – دیده و شنیده شده است. بی گمان ، انجام رویکردهای جامعه ستیزانه از سوی قشر دانش آموخته و آموزگار ناشایست و ناپسندتر است ، اما به واقع انتظار بی جایی ست که قشری ولو هوشمند و برجسته را از دیگر لایه ها و طبقات اجتماع جدا بدانیم. تا چه رسد بدان که صفت دست نیافتنی « پاکی و معصومیت مطلق » را بخواهیم به صرف برگزیدن یک رویکرد – درس خواندن و آزمون دادن ( فراگیری دانش ) – برای اقشار دانش آموخته ی اجتماع در نظر بگیریم.          

افراد دچار شخصیت پر رنگ و مختل جامعه ستیز ، در بخش « سرشت » دارای نوجویی فراوان ، آسیب گریزی و پاداش مداری اندک هستند. پشتکار آن ها از متوسط تا بسیار زیاد می تواند باشد.

در بخش « منش » ، اینان خودراه بری متوسط تا بالا ، اما خودفراروی و همکاری اندک دارند. این اختلال می تواند با بیشتر اختلالات خلقی و اضطرابی و نیز اختلال شخصیت های خودشیفته ، مرزی – آشفته ، و نمایش گر همراه و هم زمان باشد.

این شخصیت را باید از دیگر شخصیت های کالاستر  B و هم چنین شخصیت های بدگمان ( پارانوئید ) و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و نیز اختلال بیش فعالی بزرگسالان باز شناخت.

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش نخست

                

نیرنگ بازان فرزانه

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

اگر شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و سپس نمایشگر ( هیستریونیک ) پر هیاهو ترین شخصیت های کلاستر B هستند ، در عوض شخصیت های پر رنگ و مختل   ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) آسیب زا ترین و خطرناک ترین شخصیت این دسته – گروه دارای آتش دان شخصیتی بزرگ – هستند. شخصیت ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) به بیان ساده عبارت است از ناتوان بودن فرد از تن دادن به هنجارهای اجتماعی ، به گونه ای که جنبه های بسیاری از رفتارهای فرد در نوجوانی و بزرگسالی اثر پذیرفته از این ناتوانی باشند.

ویژگی های این اختلال ، کردارهای مداوم ضد اجتماعی ، مردم ستیزانه (Dissocial  ) یا خلاف قانون است، اما برابر با واژه ی بزه کاری ( CRIMINALITY ) نیست. 

 

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر شايع تر از زنان است و در پیش از پانزده سالگی آغاز می شود. اين اختلال در کوخ نشینان نواحي فقيرنشين حاشيه ی شهرها بيشتر ديده مي‌شود. شيوع اين اختلال در زندانيان، تا هفتاد و پنج درصد گزارش شده است و الگويي خانوادگي دارد ؛ به گونه اي كه شيوع آن در بستگان درجه نخست مردان دچار اين اختلال، پنج برابر ديگران است.

 

افراد مبتلا به شخصيت ضداجتماعي، آرام، خوددار ، با ثبات و قابل اعتماد به نظر مي‌رسند، اما در پس اين نماي ظاهري و اين « نقاب فرزانگي  ( Mask of Sanity ) » ، آن چه فراوان وجود دارد ، تنش، کینه جویی، تحريك‌پذيري و خشم است. از اين رو ، اين گونه افراد اغلب ظاهري گرم و دوست داشتني دارند و به همین دلیل چه بسا دوستان گرم و صمیمی فراوانی داشته باشند. هنجار گریزی و قانون ستیزی با بند بند یاخته های تن و تار و پود ذهن و روان اینان سرشته و پیوسته است ؛ در واقع ، کردارهایی هم چون دروغ‌گويي، فرار از خانه و مدرسه، دعوا، دزدي و دیگر رفتارهاي غير قانوني از آغاز كودكي در اين افراد وجود داشته است.

 

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، در برابر دیگران هیچ گونه اضطراب و یا افسردگی ای از خود نشان نمی دهند اما واقعیت کاملن متضاد و معکوس با وضعیت درونی آن ها است. دنیای درونی آن ها ، اگر نه همانند و همسان شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، که دست کم هم چون شخصیت های پر رنگ و مختل نمایشگر ( هیستریونیک ) سرشته و آمیخته به تنش ، اضطراب ، آشوب ، اندوه و افسردگی ست. این افراد به ظاهر آرام ، با وقار و متین ، آن چنان کردارهای « خلاف » شان را توجیه می کنند که گویا این رفتارها تنها به دلیل بی فکری و بی توجهی – سهوا و نه به عمد - انجام شده است ! در حالی که اینان اغلب حس واقعیت سنجی بالا و سرشاری دارند و دیگران را در بیشتر اوقات تحت تاثیر هوش کلامی بالای خود قرار می دهند. این بیماران هیچ گاه راست نمی گویند ، از این رو هرگز نباید به آن ها اعتماد کرد. در واقع ، اینان به هیچ کدام از معیارهای اخلاقی مرسوم و متعارف هرگز پای بند نبوده و نخواهند بود و همواره و در ایستار ( موقعیت ) های گوناگون از مهارت سرشار و توان مندی فراوان خود در فریفتن دیگران سود می جویند.

 لاابالي‌گري جنسي و آمیزشی ، همسرآزاري ، كودك‌آزاري و رانندگي هنگام مستي الكل يا سوء مصرف موادمخدر یا محرك ، از پديده‌هاي روزمره‌ي زندگي آن‌ها است. به گونه ای که هر گاه چنین مواردی - به ویژه شدید و تکرار شونده - از کسی سر بزند ، اختلال شخصیت جامعه ستیز باید برای او در نظر گرفته شود ، مگر خلاف آن ثابت شود. افراد جامعه ستیز هيچ گاه از كارهاي نا پسند و پلید خود پشيمان نمي‌شوند؛ انگار كه اصلاً وجدان ندارند ! آن گاه كه گير مي‌افتند و مچ شان وا مي‌شود، پرخاشگري و جنگ و ستيز را در پيش مي‌گيرند؛ اگر كم بياورند، تمارض و تهديد به خودكشي را چاره‌ي كار و تنگناي گريز مي‌يابند. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با مشکلات جسمی در این بیماران شایع است.

بدبختانه هنگامی که اختلال شخصیت ضد اجتماعی در فردی پدید آید ، در بیشتر موارد سیری بدون فروکشی و بهبودی را طی خواهد نمود. بیشتر کردارهای ضد اجتماعی فرد دچار این اختلال ، در پایان نوجوانی رخ می دهد. در طی سیر این اختلال ، اختلال جسمانی سازی ( سوماتیزیشن ) با شکایات گوناگون و پرشمار پیکری نمایان می شود. اختلالاتی هم چون اختلال افسردگی ، اختلالات وابستگی و سوء مصرف الکل و دیگر مواد ( مخدر ، محرک ، توهم زا ، ...... ) در این افراد شایع است.

در نوار مغز ( الکتروانسفالوگرافی ) آن ها شواهدی از وجود امواج مغزی غیر طبیعی دیده می شود که فراوان تر و شدید تر از چیزی ست که در نوار مغز افراد دچار اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) نمود می یابد. از این رو بسیاری از پژوهش گران این اختلال را یک اختلال عصبی - روانی تشخیص داده نشده می دانند. شیوع بالای خانوادگی و انتقال ارثی این اختلال را می توان به دلیل همین زیرساخت زیست شناختی ( بیولوژِیک ) این اختلال دانست.

اینان در فریب دادن آگاه ترین و کارآزموده ترین درمان گران نیز بسیار چیره دست بوده و به ویژه می توانند درمان گران و کادر درمانی جنس مقابل را اغلب – نه همیشه - به آسانی تحت تاثیر جنبه های گزافه پردازانه و اغواگرایانه ی شخصیت خود قرار دهند. هر چند جامعه ستیزها به چشم درمان گران هم جنس خویش ، افرادی پر توقع ، وقیح ، فریب کار و نیرنگ باز جلوه می کنند. به طور کلی ، افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، به ويژه در فريب دادن افراد از جنس مقابل و اغوا و بهره کشی از ایشان مهارت و چیرگی فراوان دارند. آن‌ها بسيار حيله‌گرند و اغلب با زبان بازي چرب و نرم قاپ ديگران را مي‌دزدند و آن‌ها را اسير خواسته های پنهاني خود مي‌سازند. « دون ژوآن » ها ، در کنار برخورداری از ویژگی های پر رنگ و مختل دیگر شخصیت های کلاستر B  ، به ویژه درون مایه های ژرف و  چشمگیری از شخصیت جامعه ستیز را دارا هستند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 17:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته – بخش چهارم و پایانی

 

گریز نافرجام از مرگ

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

پیش تر یادآور شدم که بسیاری از روان پزشکان ، اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی کلاستر B  - شامل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) - را جزو « پیوستار خلقی دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) » و « اختلالات خلقی دو قطبی نرم (  ( Soft Bipolar mood disorder» بر می شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس ، خودشیفتگی ، خود بزرگ بینی ، و گمان های ابر توانانه ی خودکامه گان خودشیفته از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء  شیدا گونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن ، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد. این خودکامه گان به ظاهر ابرتوان همانند همه ی شخصیت های پر رنگ و مختل خودشیفته ، گریزی همیشگی و البته نافرجام از مرگ دارند. اینان آن هنگام که خود را در برابر مرگ و نابودی درمانده در می یابند ، از آن باک ندارند که مردمان به زنجیر کشیده ی زیر دست شان را همراه و هم سرنوشت گذر تلخ و دردناک خویش نمایند. دیگی که برای آنان نجوشد ، زهرآب در آن بجوشد !

نارسی سیستیک ها پس از نمایش گرها ، جامعه ستیز ها ، مرزی – آشوب ناک ها چهارمین شخصیتی هستند که درگیر روابط عاطفی – جنسی فرا ( خارج ) زناشویی می شوند. پس از اینان شخصیت های وابسته قرار می گیرند که این به سبب پاداش مداری و نیز نوجویی بالای اینان است هر چند آسیب گریزی شخصیت های وابسته ، همانند شخصیت های مرزی – آشوب ناک ، چندان اندک نیست.

البته در موارد خودشیفتگی ژرف و گران بار ممکن است فرد هرگز شخصی را شایسته ی همسری و پیمان زناشویی بستن با خود نداند و فقط در هنگامه ی تنهایی پیری و بیماری و یا هم چون هیتلر درست در پیشگاه مرگ تن به ازدواج با دیگری دهد. دستیابی ها و کامیابی های  حرفه ای ، آکادمیک ، اجتماعی و فرهنگی چنین خودشیفته هایی این پندار و کردار شبه روان پریشانه را پشتیبانی می نماید. ممکن است برای مردان این چنین خودشیفته ای تشخیص همزمان « اختلال دون ژوآنیزم » مطرح باشد که درمانده سازترین باتلاق زناشویی برای زنان نگون بختی ست که نا آگاهانه دل به این دون ژوآن های نیرنگ باز بسته اند. باتلاق ژرف و فرو برنده ای که جدایی و طلاق یگانه راه نجات از آن است.

خودشیفته ها راضی به ازدواج با هر کسی نمی شوند؛ اینان با سود جستن از راهبرد سازگاری « تقویت و نیرومندسازی خویشتن » می کوشند هم زمان با دستیابی به جایگاه حرفه ای ، اجتماعی و فرهنگی ویژه و یگانه ، ازدواج خاص و شکوه مندی انجام دهند تا مورد رشک و حسرت و یا ستایش دیگران باشند. « پری چهر مه وش و سیمین بر افسانه ها » نیز در خور این سترگ سرشت بزرگ منش نبوده و نخواهد بود !!

خودشیفته ها از لحاظ عاطفی – آمیزشی برای آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیت کلاستر B  و C ( وابسته و نیز مردم گریز – پرهیز مدار ) ، چه دگر جنس خواه ، و چه هم جنس خواه ، گیرایی و کشش فراوان دارند. به ویژه آن گاه که جنس رابطه از گونه ی استاد - شاگردی و مراد – مریدی بوده باشد. در چنین ایستار ( موقعیت ) هایی ست که انگیزش و جنبش های کلئوپاترا گونه و شیدا مدارانه به سوی این ژولیوس سزارهای افسانه ای آشکار و نمایان می شود تا دانایی و بزرگواری بی همتا در دامان معشوقه ی شورمند کاشته شود و به بار نشیند !   ناآگاه از آن که یگانه انگیزش این سزار افسانه ای ، پاسداشت خویشتن از مرگ و فناست. گریزی که همواره ناکام و بی فرجام مانده و خواهد ماند؛ ولو به نگاشتن هزاران کتاب و مقاله و صدها بزرگداشت و ستایش بینجامد.

اینان نه تنها این رباعی واقع نگرانه و اندیشمندانه  ی خیام بزرگ را باور ندارند ، که از شنیدن آن نیز دچار هراس و اندوه می شوند:

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نه نام ز ما و نه نشان خواهد بود

زین  پیش نبودیم و همان بود که بود

زان پس چو نباشیم ، همان خواهد بود

 

   

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 خود بزرگ بینی ( در گمان یا کردار ) ، نیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد ؛ یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:29  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته – بخش سوم

 

خود بزرگ بینی خودکامه گان ، خرد شدن ملت ها

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

پیش تر یادآور شدم که آن هنگام که بنا باشد از خودشیفتگی سخن گوییم ، نخست باید خودشیفتگی لازم و سالم را از خودشیفتگی بیمارگونه جدا نماییم. خودشیفتگی در اندازه های نرمال سبب پاسداری از خویشتن ، بقا و پیشرفت می شود؛ فرد هم زمان با آن که به حفظ و ارتقای خود می اندیشد ، به آسانی با دیگران همدلی می کند و آنان را در رفع دشواری های زندگی شان یاری می دهند. خودشیفتگی مثبت و سالم هرگز به فرو داشتن و زیر پرسش بردن حرمت و کرامت دیگران نمی پردازند و بدان ها به سان پله هایی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و ثروت و شهرت و موفقیت نمی نگرند. اعتماد به نفس اینان منطقی و واقع بینانه بوده و به مرزها و اندازه های روان پریشانه ( سایکوتیک ) نمی رسد. لازمه ی اعتماد به نفس این گونه افراد نرمال ، له شدن و تحقیر و بی ارزش شدن دیگران نیست. خودشیفتگی اینان از اندازه ی ویژگی ( Trait ) فراتر نمی رود. اینان به جای حسادت بیمارگونه و خشم ، دارای مهر انسانی سرشار و عاطفه ای ژرف و سترگ هستند. آن چه در اندیشمندان و نخبگانی هم چون « خیام » ، « فردوسی » ، « آخوند زاده » ، « صادق هدایت » ، « فروغ فرخزاد » ، « سیمین بهبهانی » ، « دکتر مصطفی رحیمی » ، و ...... خود را آشکار می سازد ، خودشیفتگی ای مثبت ، خودشکوفا ، سالم ، آفریننده و توان مند است.

اما راهبردهای سازگارانه ی خودشیفتگی بیمارگونه – اختلال یا ویژگی پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته – در این چهارچوب ها و اندازه های خودشکوفا و خوددار باقی نمی ماند. بیمار دچار خودشیفتگی بیمارگونه ، از راهبردهای سازگارانه ی گوناگونی سود می جوید تا به گمان ها و رویاهای بلند پروازانه و ابرتوان خود پرده ای از واقعیت ببخشد. از جمله ی این راهبردهای سازگارانه ، « تقویت و نیرومند سازی خویشتن ( Self Reinforcement ) » ، « پاسداری از خویشتن ( Self Protecting ) » ، و « گسترانیدن خویشتن ( Self Expanding ) » است.با سود جستن از راهبرد « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » فرد کوشش می کند تا به جایگاه ویژه و یگانه ای دست یابد تا « آدم خاص و بی همتایی » شود تا مورد ستایش و بزرگداشت دیگران قرار گیرد.  با به کار بستن راهبرد « پاسداری از خویشتن » فرد می کوشد تا خودش را در جایگاهی قرار دهد که هیچ پسخوراند منفی و ناخوشایندی دریافت نکند. و با یاری گرفتن از راهبرد « گسترانیدن خویشتن » نیز بر آن است که خویشتن نه چندان بزرگ خود را گسترانیده ، سترگی بخشد. در حالی که خودشیفته ای که بیشتر از « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » سود می جوید ، خود را با ایستار ( موقعیت ) کنونی خودش سازگار و هماهنگ می بیند و همان را پذیرفته و به دیگران می شناساند.  راهبردهای رفتاری فرد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ خودشیفته ( نارسی سیستیک ) با دیگران به دو گونه است: انتقاد و تحقیر و بی ارزش نمودن ؛ و یا چاپلوسی ، تملق و لاس زدن. یعنی یا برای ایمن ماندن از ارزیابی و قضاوت دیگران ، به آن ها یورش برده و بی ارزش می کند تا نقد آن ها درباره ی او پذیرفته نشود ، و یا این که از آغاز دیگران را مقهور و مفتون چاپلوسی و زبان بازی خود نماید. در واقع همه ی احساسات ، اندیشه ها و کردارهای یک بیمار دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بر این بنیان و طرح واره ی شناختی است که او آدم بی همتا و یگانه ای ست. او در همان حال که به شدت به کامیابی های دیگران حسادت فراوان می نماید ، خواستار مورد ستایش و چه بسا پرستش قرار گرفتن از سوی دیگران است.

طرح واره ی شناختی دیگر این گونه بیماران خودشیفته ، این اندیشه ی بنیادین و چیره است که دیگران اصولا آدم های ارزشمند و قابل تاملی نیستند. اما فرد دچار  اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بدین اصل برهم کنش اجتماعی آگاه نیست که آن گاه که آدم ها از سوی خودشیفته ها درک نشوند ، از یک جا دیگر نمی توانند همراه با آن ها به پیش روند و آهسته آهسته خودشان را کنار می کشند. 

فرد دچار خودشیفتگی بیمارگونه آن هنگام ممکن است کسی را درک کند که تنها پای سود و منفعتی برای خودش در میان باشد ، و نه این که برای آن همدلی داشته باشد تا احساس دیگران بهتر شده ، تنش و نا آسودگی شان کاهش یابد.

 اختلال شخصیت خودشیفته ، بیماری کهن خودکامه گان و مستبدان تاریخ است. در هنگامه ی پیروزی و چیرگی ، خود را برتر و بالاتر از همه چیز و همه کس می دانند و دیگران را به حساب نمی آورند. کافی ست کسی به خود جرات کمترین انتقاد بدهد و یا جسارت خودداری از ستایش و پرستش داشته باشد ، همان خطا برای دستگیری و مجازات او ، تا اندازه ی خرد شدن روانی ، و حتا حذف و نابودی فیزیکی اش کافی ست. اما آن گاه که زمانه ی حکم رانی اینان ، بر پایه ی قانون و روال همیشگی تاریخ ، رو به افول و زوال می گذارد ، دچار « کابوس نیستی و هراس از مرگ » تا اندازه ی روان پریشی ( سایکوز ) می شوند.

این واقعیت را آشکارا می توان در فیلم « سقوط ( Downfall  ) » ساخته ی زیبا ، گیرا و ماندگار اولیور هیرش بیگل به تماشا نشست. فیلمی که جزئیات دوازده روز پایانی زندگی آدولف هیتلر را در پناه گاه زیرزمینی برلین تا هنگام خودکشی ، بر پایه ی مستندات و شواهد عینی تاریخی به تصویر کشیده است.

هر چند فیلم قدیمی « دزیره » هم پیش از آن ، فرجام تیره و نگون بختانه ی ناپلئون بناپارت را برای مان به یادگار گذاشته بود. پیامد نارسی سیزم پر رنگ ناپلئون و هیتلر برای ملت های فرانسه و آلمان تا اندازه ای در این دو فیلم به نمایش سپرده شده است.

از این دو فیلم به خوبی می توان بنا بر راهبرد و مکتب « فیلم درمانی » ، که چندی ست سومین دهه ی بنیان نهاده شدنش را پشت سر گذاشته است ، برای شناساندن و به بینش رساندن درباره ی شخصیت پر رنگ و مختل خودشیفته ( نارسی سیستیک )  سود جست.

در طول تاریخ ، بارها و بارها ، خودکامه گان با احساسات و اندیشه های سرشار از خودبزرگ بینی ( Grandiosity ) ، ابرتوانایی  ( Omnipotence ) ، و اعتماد به نفس بالا و بیش از اندازه شان بارها از مرز نوروز – سایکوز فراتر رفته و پا به دنیای روان پریشی ( سایکوز ) گذاشته و پیامدهای دشوار و فرجام ناگوار برای ملت خویش به ارمغان آورده اند که جز خرد و خوار و فرو داشته ( تحقیر )  شدن به زیر گام های لشکر و سپاه بیگانه و فقر و فساد و فحشا نبوده است.

پیش تر یادآور شدم که بسیاری از روان پزشکان ، اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی کلاستر B  - شامل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) - را جزو « پیوستار خلقی دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) » و « اختلالات خلقی دو قطبی نرم (  ( Soft Bipolar mood disorder» بر می شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس ، خودشیفتگی ، خود بزرگ بینی ، و ابر توانایی اینان از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء  شیدا گونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن ، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد.

    

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 18:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنايي با شخصيت خودشيفته- بخش دوم

 

راز کاميابي هاي انفرادي و ناکامي هاي گروهي ما ايرانيان
 
 
دکتر بهنام اوحدي*


کاميابي ها و دستيابي هاي تحصيلي، حرفه يي، اجتماعي و اقتصادي در افراد دچار اختلال شخصيت خودشيفته (نارسيسيستيک) بيشتر از ديگر اختلالات شخصيت است. اختلال شخصيت خودشيفته مي تواند با اختلالات شخصيت مرزي- آشوبناک، جامعه ستيز، نمايشگر و بدگمان همزمان و همراه شده و به گونه شخصيت آميخته به هم خود را نمايان سازد. اين اختلال شخصيت را بايد از اختلال شخصيت هاي جامعه ستيز (آنتي سوشيال)، مرزي- آشوبناک (بوردرلاين)، نمايشگر (هيستريونيک)، نظام مند- قانون مدار (وسواسي- جبري)، بدگمان (پارانوئيد) و درخودمانده- تنهايي گزين (اسکيزوئيد) باز شناخت؛ چرا که اين شخصيت ها مي توانند بسيار شبيه به شخصيت خودشيفته نمايان شوند و نيز چگونگي ابراز ويژگي ها و اختلالات شخصيت خودشيفته نيز مي تواند بسيار همانند آنها باشد.

در بخش «سرشت»، شخصيت نارسيسيستيک با نوجويي (تازه خواهي و تنوع طلبي)، آسيب گريزي، پاداش مداري و پشتکار بالا شناخته مي شود. در بخش «منش» هم با خودراه بري بالا، خودفراروي اندک و همکاري کم آشکار مي شود.

اين همکاري اندک به الگويي مي انجامد که مرزي ژرف و سترگ ميان کاميابي در رفتارهاي فردي با کردارهاي اجتماعي پديد مي آورد. درست همانند سرزمين ما که در بسياري از ورزش هاي تکي (انفرادي) جهاني و المپيک قهرمانان مدال آوري داشته است، اما در عرصه ورزش هاي گروهي (تيمي)- که همکاري و کوشش گروهي حرف نخست را مي زند- سراغ مدال و رسيدن به نيمه نهايي را تنها مي توان هر از چند سال گرفت؛ البته آن هم فقط و فقط در رقابت هاي گوشه (غرب) آسيايي و آسيايي و نه جهاني يا المپيک،

آيا همين واقعيت، آيينه تمام نماي نارسيسيسم پررنگ و بيمارگونه ما ايرانيان نيست؟ اي کاش سده ها و دهه ها پيش از اکنون، براي اين نارسيسيسم پررنگ و فراگيرمان به پرسشگري و چاره جويي پرداخته بوديم تا بيگانگان در زير پوست اين «خودگسترانيده شده» با ريا و دروغ، باد غرور و خودبزرگ بيني و لاف و گزاف نمي دميدند و پوست، آسان از پيکرمان به در نمي کندند، به باور من، جناب «ادوارد براون» در اين باد دميدن به زير پوستين ما ايرانيان از همه استادتر بوده اند. بگذريم که در رهگذر رعيتي و خوش خدمتي ملکه کبير، از بابت قدر ديدن و بر صدر نشانده شدن بر خوان ساز و آهنگ و شعر و شراب از سوي بزرگان و روشنفکران ايران، آلوده بنگ و افيون ناب شدند،

به طور کلي و صرف نظر از جنسيت، به چنگ آوردن و چيره شدن بر خودشيفته ها يا دستيابي به پشتيباني و نيرومندي آنها براي هر نارسيسيسمي بسيار ارضاکننده مي تواند باشد. از اين رو و همچنين به دليل توانمندي و کاميابي هاي تحصيلي، حرفه يي و اجتماعي افراد نارسيسيستيک در نخستين روزها و ماه ها بسيار گيرا و پرکشش اند، اما به تدريج دشواري ارتباط با خود سترگ شده آنها رخ مي نماياند. امکان درگيري خودشيفته ها با ديگر شخصيت هايي که زيربخش و هسته خودشيفتگي گرانباري دارند، فراوان است چرا که از قديم گفته اند دو پادشاه در يک ملک نگنجند.

از اين رو شخصيت هاي خودشيفته با همديگر و نيز ديگر شخصيت هاي کلاستر B- نمايشگر (هيستريونيک)، مرزي- آشوبناک (بوردرلاين) و جامعه ستيز (آنتي سوشيال)- و همچنين شخصيت هاي نظام مند- قانون مدار ( وسواسي- جبري)، بدگمان (پارانوئيد) و درخودمانده (اسکيزوئيد) و البته پرخاشگر- منفعل (منفي کار، پسيو- اگرسيو) دشواري ها و درگيري هاي فراواني پيدا مي کنند. مگر آن هنگام که خودشيفته يگانه راز بقا و دستيابي به بلندپروازي هايش را فرآيند دفاعي «همانندسازي با نيرومند پرخاشگر» دريابد که در چنين هنگامي به جاي ستايش از خويش به پرستش خداوندگار مکتب خود مي پردازد که در سترگ شدن افسانه وار خداوندگار استثنايي رازي است که آن همانا بزرگ و برجسته شدن شاگردان و مريدان استوار و فداکار آنان است،

خودشيفته ها از آنجا که خود را بيش از اندازه مهم و استثنايي مي پندارند، از پذيرفتن هيچ حرفه، جايگاه و مقامي هراس و نگراني به خود راه نمي دهند؛ از اين رو ممکن است يک بيمار دچار اختلال يا ويژگي هاي پررنگ شخصيتي خودشيفته (نارسيسيستيک) کلکسيون ناهمخوان و شگفت انگيزي در پيشينه کاري خود داشته باشد که از پيشخدمتي آغاز شده و به مدير کلي چندين و چند اداره جور واجور و ناهماهنگ با يکديگر در پيش و پس از بازنشستگي پايان يابد. دور از انتظار نيست که چنين فردي با ثروتي اندوخته از اين گذر، سرگرمي واپسين روزهاي زندگي اش رتق و فتق امور کارخانه هاي شخصي يا جابه جا کردن سهام هاي خصوصي اش باشد.

اينان به آساني از تن و روان ديگران پله هاي نردبان جاه خواهي و بلندپروازي مي سازند و در راه دستيابي به کاميابي هاي مورد آرزوي خود بي هيچ احساس گناه يا عذاب وجدان پا بر سر آنها مي گذارند و زير گام خود له شان مي کنند. خودشيفته ها آن هنگام که به جايگاه و مقامي (ولو ناچيز و زودگذر) دست پيدا مي کنند، دست ها را تا شانه مي گسترانند تا سر ديگران بدان ها گير کرده، کسي بالاتر و سربلندتر از شانه آنان نشود. وابستگي خانوادگي، گروهي، تيمي، حزبي و حتي رابطه استاد و شاگردي هم نمي تواند از اين الگوي چيره در کردار اجتماعي و همکاري اختلال شخصيت هاي کلاستر B (آتشدان بزرگ) پيشگيري کند. براي استاد دچار خودشيفتگي بيمارگونه، شاگرد نه نخستين ياور، که خطرناک ترين رقيب است.

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي ، زناشويي و خانوادگي

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

گدازه های آتشین عشق به خویشتن !

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

ویژگی بنیادین و هسته ی شخصیت افراد دچار اختلال و صفات ( ویژگی های ) شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند. این گونه دردسرها را در واقع می توان همان گدازه های آتشین شیفتگی شیداگونه و عشق پر شور اینان به خویشتن شان دانست !

 

واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) - اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

    در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند. به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

باتلاق هایی به نام  شازده رت باتلر میرزا  !

 

آشنایی با شخصیت بوردرلاین – بخش چهارم و پایانی

 

دکتر بهنام اوحدی

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

بوردرلاین ها ، به ویژه مردان ، از لحاظ جنسی و زناشویی برای دیگران گیرایی فراوانی دارند. شاید بی راه نباشد اگر شخصیت بوردرلاین را آیینه ی نرینگی و آنیموس بدانیم. بوردرلاین ها به سبب الگوی کارکردی پر هیاهو ، هیجان مدارانه و سرشار از افت و خیز خود به دیدگان دیگران ، با حال ، پر شور ، نیرومند ، و در یک کلام جذاب می آیند و دل از کف شان می ربایند. شاید تنها دون ژوآن ها و شخصیت های جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) در این عرصه از بوردرلاین ها پیشی گیرند. به باور من ، می توان شخصیت های پر رنگ و مختل « دسته ( کلاستر )  بی » - به ترتیب اهمیت : جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و نمایش گر ( هیستریونیک ) - را در کنار شخصیت های پر رنگ و مختل بد گمان ( پارانوئید ) و درخودمانده ( اسکیزوئید ) « باتلاق زناشویی دختران » دانست. آن چنان که شخصیت های پر رنگ و مختل « دسته ( کلاستر ) بی » - و به ویژه نمایش گر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین )  « باتلاق زناشویی پسران » واقع می شوند.

جذابیت و کشش شخصیت های مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، به ویژه آن هنگام که با ویژگی هایی از دیگر شخصیت های کلاستر بی باشد ، بسیار عیان تر و نمایان تر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد. این واقعیت را از هر بامداد تا هر شام می توان آشکارا و بی پرده در کوی و گذر دید و شنید. پرسشی که همواره برای درک بهتر و کامل تر مخاطب در کارگاه های آموزشی تخصصی و عمومی ام پرسیده ام را این جا مطرح می نمایم:

به نظر شما ، در هر طبقه ی اجتماعی و با هر باور و ایده ی فرهنگی ، چند درصد از خانم ها ممکن است سریال ماندگار و ارزشمند « دایی جان ناپلئون » و فیلم گیرا و زیبای « بر باد رفته » را به تماشا بنشینند و به جای « شازده اسدالله میرزا » ، « سعید »  و به جای « رت باتلر » ، « اشلی » را بپسندند ؟!؟

من به جز خانم های دارای شخصیت های پر رنگ و یا مختل « پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) » ، « درخودمانده – مردم گریز ( اسکیزوئید ) » ، « بد گمان ( پارانوئید ) » و برخی « نمایش گر ( هیستریونیک ) ها » که با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند ، یا برخی خانم های مبتلا به برخی « وسواس های کمال گرایانه و اخلاق مدارانه ی فکری – کرداری » یا شدیدا جزم اندیش و متعصب  دیگر خانمی ندیده ام که چنان گزینشی انجام دهد ! واقعیت نمایان و آشکاری ست که این کشش و گرایش غریزی چندان تحت تاثیر ویژگی های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و مذهبی قرار نمی گیرد.

ساختار غریزی مغز و روان آدمی – شاید تا اندازه ای با همان فره مولین مترشحه ی مغز پستانداران – دست به گزینشی می زند که همسر خوش آمیزش تری را نوید می دهد که در عین پدید آوردن فرزندان بیشتر ، سالم تر و توان مند تر در راستای بقای نسل ، امکان پاسداری و نگاه بانی بهتر و نیز فراهم نمودن غذای فراوان تر را دارا باشد.

آری ، بیش از نود و پنج درصد خانم ها همین شخصیت های آتشدان بزرگ « کلاستر بی » را می پسندند و برای پیمان زناشویی بستن با آنان – بدون آن که از کارکرد ناخودآگاه غریزه آگاهی داشته باشند – کوشش نموده ، هزار منطق و دلیل بیان می دارند و نمی دانند که به فرض پیروزی و کام یابی ، همسر آتشدان بزرگ شان فقط برای آنان جذاب و پر کشش نبوده و نخواهد بود !! اینان باید بدانند که فرد دارای آتشدان شخصیتی سترگ را پای بند خانه و خانواده نگاه داشتن دشواری های فراوان دارد !!!

آن که در یک چشم به هم زدن سور و سات چهل نفر را برپا می دارد و در همه ی راه از تهران تا کنار دریای مازندران ، هنگام رانندگی مانورهای پر شور و هیجان می دهد و در یک هفته سفر شمال مجلس می گرداند و دل از کف همگان می رباید ، جاندار نرینه ای ست که هم چون جگواری دوازده سیلندر ، آرام و قرار نداشته و پای بند خوابگاه نمی شود. این جگوار دوازده سیلندر چشم و دل همگان می رباید و سوخت لیبیدویی فراوان می سوزاند. بدین سان به یک همبستر بسنده نمی نماید و به گونه ای تکانشی پا را از خطوط قرمز فراتر می نهد.

از یاد نبریم که دیگر شخصیت های کلاستر بی – یعنی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نمایش گر ( هیستریونیک ) – نیز از زیرساخت های ژرف و سرشار مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) برخوردار هستند و این چهار شخصیت را می توان جزئی از « پیوستار خلق دو قطبی نرم » در نظر گرفت و درمان نمود.      

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت ، بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار ( ژست ) خودکشی ،خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار گذرا ی بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید اما گذرای تجزیه ای ( هنگام استرس و تنش و فشار روانی )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

و خداوند ایشان را خفن آفرید !

آشنایی با شخصیت مرزی – آشوبناک  ( بوردرلاین ) : بخش سوم

دکتر بهنام اوحدی

www.iranbod.com

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

ساختار سرشتی شخصیت های پر رنگ و مختل بوردرلاین با نو جویی فراوان ، پاداش مداری اندک ، پشتکار پایین و آسیب گریزی بالا شناسانده می شود. بدین ترتیب برخلاف آن چه پیش تر بیان می شد ، افراد دارای ویژگی های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک هم زمان با انجام کردارهای تنش زا و آتش افروزانه - که به سبب نو جویی بالا از آن ها سر می زند – دارای تنش و تشویش هستند. این درست برخلاف روند و فرآیندی ست که در افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) دیده می شود که  آسیب گریزی اندک ، همراه با نو جویی فراوان دارند.

ساختار منش در شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک دربردارنده ی خود راه بری اندک ، خودفراروی بسیار و همکاری بالا است. هر چند این همکاری بالا با دیگران در پرتو فرآیندهای دفاعی « دو نیمه سازی » و « همانند سازی برون فکنانه » دچار بی ثباتی می شود؛ به گونه ای که گاه از سوراخ ته سوزن گذر می نمایند و چه فراوان از در فراخ دروازه برون نمی آیند !!  

اینان درست هنگامی که به درک یک هدف نزدیک می شوند ، خود دچار افت می شوند. به دلیل اختلال گسترده ی حوزه ی روابط بین فردی افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) هم چون شخصیت های تنهایی گزین – درخود مانده ( اسکیزوئید ) گرایش بدان دارند که با ابژه های غیر انسانی – همانند حیوانات خانگی دست آموز و اشیای بی جان – ایمنی بیشتری در مقایسه با روابط بین فردی آدمیان احساس نمایند.

بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ، در برابر تنش و استرس دچار عوارضی هم چون نشانه های شبه روان پریشانه ( توهم های گوناگون ، آشفتگی تصویر پیکری ، پدیده ی هیپناگوژیگ ، و باورهای انتساب به خویش )  می شود. مرگ زودرس ، معلولیت جسمانی ، خودکشی و ژست های خودکشی ، و خودزنی های گوناگون می شود. این اختلال می تواند همراه و هم زمان با اختلالات روانی دیگر هم چون افسردگی ژرف ( ماژور ) ، سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد گوناگون ، اختلال خوردن ( به ویژه پر خوری روانی ) ، اختلال فشار روانی آسیب زاد ، اختلال بیش فعالی – کم توجهی و بیشتر اختلالات شخصیتی دیگر وجود داشته باشد. بدین ترتیب این اختلال می تواند به کاستی های مکرر و شدید هم چون از دست دادن حرفه ، قطع روند تحصیل ، و شکست زناشویی بانجامد.

رخدادهایی هم چون بدرفتاری های جنسی و جسمی ، غفلت ، تعارضات کینه توزانه ، از دست دادن والدین و جدا افتادن از آن ها ، و مشکلات دست یابی به هویت یکپارچه و هماهنگ در پایان نوجوانی از جمله مشکلاتی ست که در پیشینه ی کودکی و نوجوانی این بیماران دیده می شود.

این اختلال را باید از اختلالات خلقی همانند اختلال کژ خلقی ( دیس تایمی ) و به ویژه اختلال خلق ادواری ( سیکلوتایمی ) تشخیص داد. از آن جا که اختلال شخصیت بوردرلاین نماهای گوناگون داشته و همراه و هم زمان با بسیاری از دیگر اختلالات شخصیت دیگر حضور پیدا می کند ، از این رو جدا ساختن آن از دیگر اختلالات شخصیت – به ویژه اختلال شخصیت های کلاستر بی – می تواند بسیار دشوار باشد. هر یک از دیگر شخصیت های « آتشدان بزرگ » کلاستر بی - یعنی شخصیت های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) – دارای دیگر ویژگی های کم رنگ و پر رنگ کلاستر بی و از جمله زیر ساخت های نیرومند و سرشار مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) هستند.

 به تازگی بیان شده که این اختلال در زنان بسیار شایع تر دیده می شود؛ به گونه ای که گفته می شود هفتاد و پنج درصد موارد مبتلا به اختلال شخصیت بوردرلاین را زنان تشکیل می دهند. اگر « مرلین مونرو » به عنوان نماد اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) – با زیر ساخت های سرشار مرزی ( بوردرلاین ) - شناسانده شده است ، « مدونا » و به ویژه « بیریتنی اسپییرز » را می توان نشان ناب اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) دانست.

تیپ ظاهری بیماران مبتلا به گونه های شدید « اختلال » شخصیت ( بوردرلاین ) همان است که نسل سوم ایرانیان آن را « خفن » نام نهاده اند. موهای شاخ شاخ و پریشان با مدل ها و نام های گوناگون هم چون فشن ؛ پوشش های چشم آزار عرف ستیز که به سان دست و ساعد و بازوی برخی دارندگان آن ها پاره پاره و جر خورده است ؛ آرایش های چهره ی تند و گزافه آمیز که در دیگر کشورها پرچم برخی زنان ویژه است ؛ ابروهای تراشیده و با مداد نقاشی شده ؛ زیر ابروهای بوتاکس زده شده ؛ خال کوبی های گذرا و دایمی گوناگون ؛ حلقه ها و فلزهای گوشه ی ابرو ، بینی ، لب ، زبان ، چانه ، گوش ، پستان ، ناف و شرمگاه ؛ زنجیر های سنگین و دراز آویزان از جیب شلوار ؛ انگشترها و گردن آویزهای هنجار گریز و گاه فرهنگ ستیز همانند نمادهای گروه های شیطان پرست و یا برخی نشان ها ی ایدئولوژیک – هم چون صلیب شکسته ی آلمان نازی و ..... -  که در سرزمین ما ناخوشایند برشمرده می شوند ؛ و مانند آن ها نمایی به فرد می بخشد که « خفن » نامیده می شود و به تناسب برخورداری از یک یا چند تای آن از خفیف تا متوسط و شدید دسته بندی می شود. البته مصرف سیگار ، الکل ، گرس ، اکس ، و  مواد  محرک و مخدر گوناگون به دنبال یا همراه و همزمان با یکدیگر ؛ روابط جنسی – آمیزشی حساب نشده و لاابالی گرایانه ؛ رانندگی های آشفته و آشوب ناک قانون گریزانه و هنجار ستیزانه ؛ ولخرجی ها و خریدهای منطق ناپذیر و ناخردمندانه ؛ بی ثباتی های عاطفی – هیجانی ؛ و دشواری در چیره شدن بر خشم و کینه ؛ بد گمانی ، بخل و حسادت به دیگران از دیگر ویژگی های کرداری ، گفتاری و پنداری شخصیت های « خفن » است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 21:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سیاه ؛ سپید ؛ و دیگر هیچ !

 

آشنایی با شخصیت مرزی – آشوب ناک  ( بوردرلاین ) : بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

افراد دارای اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و یا ویژگی های پر رنگ آن در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند ، اما به طور کلی اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 افراد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس بدین ترتییب دیگران نیز همانند او رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، افراد بوردرلاین همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و فرد متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین فرد دارای ویژگی های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، افراد خوب را برای خویش « آرمانی » ساخته و افراد بد را به کلی « بی ارزش ، پست و پلید » ارزیابی می نماید. گام نهادن بر میان بام ، مهارت و هنری ست که اینان از آن برخوردار نبوده و نیستند؛ از این رو یا از این سوی بام – فرو گزینی ( تفریط  ) - فرو می غلتند و یا از آن سوی بام – فراز گزینی ( افراط ) – سرنگون می شوند. بدبختانه چون فرد بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان دلبند پیشین را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار می دهد. پس نباید مایه ی شگفتی شود که آن را که همین دیروز با درود بدرقه می ساخته است ، امروز بی درنگ و شتابان مرگ را برایش از ژرفای گلو فریاد دهد !

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی می تواند حتا به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر بانجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش دهد.

خودکشی های بیماران دچار اختلال شخصیت بوردرلاین برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، می تواند شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار باشد.

اما خود زنی  کرداری ست که در اینان بسیار پر شمار تر از خودکشی رخ می دهد ؛ خودزنی که بر دست ، ساعد ، بازو ، دیگر جاهای بدن و حتا کشاله ی ران و گردن با تیغ ، شیشه ی شکسته ، آتش سیگار ، و ....... انجام می شود. کرداری که گاه با نیرنگ بیگانه و نادانی خویش به شبه ارزش خرده فرهنگ های عوام فریبانه تبدیل می شود تا به گونه ای گروهی و در هنگام های ویژه فرق سر به تیزی قمه سپرده شود. تنش های گران بار گشته ی فرد دچار اختلال شخصیت بوردرلاین بی درنگ به دنبال تماشای بیرون جستن خون و آسیب ، فرو می نشیند و آرامشی ژرف برای او پدید می آید. چرا که افزون بر تغییر اندازه های نوروترنس میتر های ( پیام رسان های عصبی ) مغز ، افیون های طبیعی درون زاد پیکر – هم چون اندورفین ها و نورانکفالین ها – نیز ترشح شده و در رگ های سراسر تن رها می شوند. بدین سان تماشای خون – به ویژه چنان چه از پیکر خود بیمار سرچشمه گیرد – به او آرامشی ژرف همراه با لذت می بخشد. گهگاه بیمار این تکانه ها را با فرآیند دفاعی جابه جایی به جاندار زنده ی دیگری – آدم یا جانور – منتقل نموده و با آسیب رساندن ، خونین نمودن و حتا شکنجه و کشتن او به آرامش و شور دست پیدا می کند. همانند آن بیمار دختر جوان دانش آموخته ی اسکیزوتایپال – بوردرلاینی که هر هفته دو بار ، روزهای یک شنبه و چهارشنبه ، هر بار یک مرغ زنده را خود به دست خویشتن در حمام سر می برد و سپس آن را با نام و عنوان نذر به قصاب محل ارمغان می دهد.

خودزنی ها لزوما نباید بر پیکر انجام شود ؛ این کرداری ست که می تواند هم چون برخی کردار ها و گفتارهای شبه سادو مازوخیستیک هم چون « سنگی بر گوری »  جلال آل احمد فقط بر روان فرود آورده شود بلکه افیون های درون زاد تن افزون شود تا بیمار به اندکی آرامش دست یابد.

به ویژه اگر فرد به جای دچار بودن به اختلال شخصیت مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) ، دارای ویژگی های پر رنگ شخصیتی آن باشد ، باید بیشتر انتظار این خودزنی های روانی - و نه لزوما پیکری – را داشت.  خودزنی هایی که در کردار روزمره ی اینان الگویی همیشگی و تکرار شونده است و از جمله در پوشش و آرایش گزافه آمیز و شگفت انگیز آن ها بروز می نماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:13  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سرگردان در معرکه ی پری پیکران

آشنایی با شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

 

  

از آن جا که هیستریونیک ها اغلب افرادی هیجان خواه هستند ، به ویژه در گونه های هم زمان ، همراه و آمیخته با ویژگی های ر رنگ و اختلال شخصیت های مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( انتی سوشیال )  ، ممکن است دچار درگیری با قانون شده ، به سوء مصرف مواد روی آورند یا لاابالی گری های گوناگون انجام دهند. پیوستن این ها به گروه های گانگستری دربرگیرنده ی جوانان و نوجوانان هرگز دور از ذهن نیست. افراد دچار اختلال شخصیت نمایشگر آشکارا بی ثبات ، پر تنش ، و تحریک پذیرند؛ اینان در صورت برانگیخته شدن آتش خشم شان - ولو عمری روزگار در منطقه ی مرفه شهر و خانواده ای دانش آموخته سپری نموده باشند - بی اندیشه و درنگ  معرکه گرفته ، رکیک ترین ادبیات چاروادار و لات مدارانه ی فرومایگان پیرامون شهر را به راحتی بر زبان جاری می سازند و با آسودگی معرکه را ترک می کنند !

داماد نگون بخت که چندین و چند سکه و سند را با هزاران آرزو برای کامیابی از مهر و عشق این پری افسانه ای ، پشتیبان قباله ساخته است ، چند هفته یا ماه پس از ازدواج تازه آگاه می شود که نه تنها این زیباروی مه وش رویایی دیگر از او برانگیخته نشده و هیجان به چنگ نمی آورد ، که اصولا دیگر مهر او را به دل نداشته و عاطفه و احساسی به سوی او در خویش نمی جوید. از این بد تر و آزار دهنده تر این واقعیت دردناک است که به محض عقب افتادن برآورده شدن وعده ها و خواست های بلند پروازانه و رویا گرایانه ی شاه پری افسانه ای ، هر از گاه افسار خشم  ساده و آسوده رها می کند تا آتش پرخاش ، درون و پیرامون خانه و خانواده را به سوز و گداز بیفکند. غنای ادبیات هزل آمیز و لمپن گرایانه ی پری وش مه پیکر قصه ها ، دهان داماد مجنون را از اندازه ی شگفت زدگی نه تا بناگوش ، که تا آن سوی پشت گوش باز نگاه می دارد !!

مادر و خواهر داماد در این گونه موارد درمانده تر از داماد نگون بخت هستند؛ چرا که یا بنا بر آموزه های شان در برهمکنش با اجتماع ، نهایت کوشش خویش را در پیش گیری از این پیوند به کار بسته بوده اند و گوش داماد شیفته و شیدا به پند و منطق بند و بدهکار نبوده ، و یا از آن بدتر ، خود برای آقا پسر دردانه شان به دنبال شاه پری افسانه ای و سیمین بر مه وش رویایی بوده اند تا گدازه ی حسرت بر دل بیگانه و آشنا بگذارند.

زنان دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی –  آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) را می توان باتلاق های دل ربا و آرامش ستان ازدواج مردان دانست. درست همانند مردان گیرا و چیره ی دچار اختلال شخصیت درخودمانده ( اسکیزوئید – آسپرگر ) ، بد گمان ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی _ آشوب ناک ( بوردرلاین ) که باتلاق های نابودگر زنان ساده انگار و زودباور هستند.

واقعیت نمایان جالب و شگفتی آور این است که زنان دچار شخصیت های پر رنگ و یا مختل نمایشگر ( هیستریونیک ) ، ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه ، دقیقا به سوی همین باتلاق های نرینه کشیده و شیفته می شوند.

گرایش اینان به شخصیت های پر رنگ و یا مختل کلاستر B – به ویژه جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – به دلیل همان تشنگی ( عطش ) همیشگی اینان به هیجان و برانگیختگی مکرر است که از دست هماغوشی جز کلاستر B بر نمی آید.

اما گرایش برخی شخصیت های نمایشگر به ظاهر خردمند ، منطقی و دوراندیش به مردان دانش آموخته و فرهیخته ی کلاستر A و C  - به ویژه درخودمانده ( اسکیزوئید ) ، پرهیز مدار ، وابسته ، بدگمان ( پارانوئید ) ، نظام مند ( وسواسی ) – به دو دلیل دیگر است:

دلیل نخست این است که نمایشگر ( هیستریونیک ) های دانش آموخته  خود تا اندازه ای از نا آرامی ، تنش ، و بی ثباتی خویشتن آگاه و خبردارند؛ بنابراین برای به تعادل و هماهنگی رساندن خانواده ی خود به سراغ مردی خونسرد ، آرام و با ثبات می روند.

دلیل دیگر این است که هیستریونیک ها بسیار خودشیفته و خود پسندند و نمی توانند بر هیزی و چشم چرانی همسرشان هم بردباری و شکیبایی داشته باشند ، تا چه رسد به این که شوهرشان بخواهد زمانی در پی روابط عاطفی – جنسی فرا زناشویی برود ! از این رو با در نظر گرفتن آموزه های شخصی و اجتماعی خویش ، مردان بازیگوش ، بی ثبات ، نا آرام و نوجو ( تنوع طلب ) دارای شخصیت های کلاستر B را تنها برای دوستی و روابط گذرا در نظر گرفته اما آنان را برای ازدواج دایم مردود شمرده ، کنار می گذارند. مشکل دو سه سال پس از ازدواج رخ می دهد که خانم نمایشگر و توجه خواه تشنه ی هیجان ناکامانه در می یابد که این مرد ایمن توانایی برآورده ساختن ( ارضای )  نیازهای عاطفی – هیجانی  و جنسی – زناشویی او را در طولانی مدت نداشته و ندارد !!

دلیل سومی برای گرایش خطرناک و گاه فاجعه آمیز زنان هیستریونیک به مردان بدگمان ( پارانوئید ) وجود دارد که از توجه طلبی و هیجان خواهی استوار بر خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) پر رنگ این زنان سرچشمه می گیرد. و این همانا اندازه ی فراوان و سرشار غیرتی ست که یک مرد پارانوئید در میان مردان برای این گونه خانم های نمایشگر به دوش و بازو می کشد. و مگر چه چیزی بیش از این می تواند برای یک خان مبتلا به اختلال و یا شخصیت پر رنگ نمایشگر ( هیستریونیک ) گیرایی بیشتری داشته باشد ؟!؟  و البته خانم نمی داند که این غیرت کشیدن گزافه آمیز برای مردان ، فقط پیش گفتاری برای داستان و ماجرای دردناک و رنج آور اصلی ست !!!

از این رو آن گاه که یک سوی ازدواج ، فردی از کلاستر B است ، حتما انجام مشاوره ی ازدواج توسط روان پزشک ، روان شناس و مشاور کاربلد و دانش آموخته ضروری تر به نظر می رسد تا از جدایی ها یا روابط فرا زناشویی آتی و رخدادهای ناگوارتر به خوبی پیشگیری شود.   

معیارهای تشخیصی بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه ی  تشخیصی و آماری اختلالات روانی درباره ی اختلال شخصیت نمایشی :

احساساتی بودن و توجه خواهی بیش از اندازه به گونه ی الگویی ژرف و فراگیر که از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون نمایان شود ، که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

1)     در موقعیت هایی که کانون توجه نیست ، ناراحت باشد و در رنج و مشقت به سر برد.

2)  ویژگی برهمکنش او با دیگران ، کردار نامتناسب به گونه ی اغواگری جنسی یا برانگیختگی جنسی باشد.

3)     ابراز احساساتش با شتاب تغییر کند و سطحی باشد.

4)     همواره از ظاهر جسمی خود برای جلب توجه دیگران استفاده کند.

5)  سبک گفتارش به شیوه ای گزافه آمیز استوار بر گمان و پندار ( امپرسیونیستیک ) و بدون جزئیات باشد.

6)     خودنما و نمایشی باشد و در ابراز احساسات بیانی گزافه گو داشته باشد.

7)     تلقین پذیر باشد ؛ یعنی به آسانی مورد تاثیر افراد یا ایستار (موقعیت ) ها قرار گیرد.

8)     روابط را خودمانی تر از آن چه در واقعیت هستند ، بپندارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:11  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 تشنه ی بی قرار  هیجان

آشنایی با شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) – بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

افراد دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) اغلب از احساسات واقعی خود بی خبر و نا آگاهند، از این رو  نمایان ساختن احساسات درونی آن ها فرآیند درمانی مهمی در روان درمانی این بیماران است. نمایشگر ها اگر در رخدادی ناگوار زير فشار رواني قرار بگیرند ، حس واقعيت سنجي‌ شان به سادگي مختل مي‌شود و در آن ها حالات روان‌پريشی (سایکوتیک ) و تجزيه اي ( Dissociative ) پديد مي‌آيد.

اینان دردهای روانی خود را از طریق مکانیزم دفاعی جسمانی سازی ( سوماتیزاسیون ) ، تنی و جسمانی ساخته ، از این رو همواره از دردها  و مشکلات بدنی شکایت می نمایند. مصرف الکل و مواد محرک و مخدر گاه به همین سبب ( و گاه برای دستیابی به هیجان و تازه خواهی ) در اینان  دیده می شود.

افراد هیستریونیک به دلیل واپس زنی ( Repression ) – که طی آن مطالب ناخوشایند به ناخودآگاه منتقل می شود - از فهم و درک احساسات واقعی خود ناتوانند و به سبب تجزیه ( Dissociation ) نمی توانند انگیزه های خود را توضیح بدهند.

تجزیه نیز به عنوان یک دفاع در برابر آسیب ( تروما ) پدید می آید که طی آن محتویات ذهنی و نمودهای متناقض خویشتن – که با یکدیگر در تضاد هستند - در بخش های مجزای ذهنی نگه داری شده و از این رو در هشیاری های موازی حضور همزمان پیدا می کنند. این گونه است که هیستریونیک ( نمایشگر ) ها برجسته  و بی تا ترین مدیوم ها و احضارگر ها در کیش ها و فرقه های بنا شده بر باورهای شبه روان پریشانه و ماورایی اسکیزوتایپال می شوند و از سوی رهبر فرقه مورد لطف و عنایت ویژه قرار می گیرند.

در مواردی که ویژگی و به ویژه اختلال شخصیتی نمایشی همراه و هم زمان با ویژگی ها و اختلال شخصیتی مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) وجود داشته باشد ، مواردی چون پوچی مزمن ( Emptiness ) ، ابهام و آشفتگی ( Identity Diffusion ) در هویت ، مشکل و اختلال در کنترل تکانه ( Impulse Control ) ، اقدام به خودکشی ، حملات زودگذر روان پریشی ( سایکوز ) و دونیمه ( سیاه و سپید سازی ) رخدادها ، واقعیات و دیگران  فراوان تر و پر رنگ تر دیده می شود.

زیرساخت ها و ویژگی های پر رنگی از ویژگی های شخصیتی نمایشی ( هیستریونیک ) در افراد دارای دیگر شخصیت های کلاستر B - یعنی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) - دیده می شود. از این رو جدا نمودن افراد دارای شخصیت نمایشی از این سه شخصیت بسیار دشوار می تواند باشد.

در اغلب موارد ، ویژگی های هر چهار شخصیت کلاستر B  هم زمان ، همراه و همبسته با یکدیگر وجود دارند. افراد دارای ویژگی ها و به ویژه اختلال شخصیتی کلاستر B را می توان افراد دچار اختلال خلقی دو قطبی خفیف و ملایم ( Soft  Bipolar )  در نظر گرفت. برخی روان پزشکان از سه شخصیت « نمایشگر ، خودشیفته و ضد اجتماعی » با عنوان « اختلالات پیوستار ( طیف ) » یاد می کنند که همراه با همدیگر در یک خانواده یا یک نفر به چشم می آیند. در واقع ، گاهی اختلالات پیوستار ( اسپکتروم ) می تواند نمایان شدن جداگانه ی یک گونه از بی ثباتی باشد. اختلال شخصیت نمایشگر تمایل دارد که انتقال خانوادگی داشته باشد. یک پیوند ژنتیکی میان اختلال شخصیت نمایشگر و ضد اجتماعی و وابستگی به الکل ( الکلیسم ) دیده می شود. هم چنین شخصیت پر رنگ و مختل نمایشگر می تواند همراه و همبسته با صفات پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته خود را بنماید که در این حالات بیشتر مشکلات و کاستی های فرد مبتلا در بستر روابط رمانتیک بین فردی اش رخ می دهد و می تواند با اختلالاتی هم چون افسردگی شدید و ژرف ، اختلال سازگاری ، اضطراب فراگیر ، اختلال جسمانی سازی و اختلال تبدیلی ( هیستری ) نمایان شود.

افزون بر معیارهای تشخیصی برای اختلال شخصیت نمایشی ، نماهای وابسته به این تشخیص وجود دارد که از آن جمله می توان به دشواری در دستیابی به صمیمیت و نزدیکی عاطفی در روابط رمانتیک یا آمیزشی ، تشنگی ( عطش ) فراوان همیشگی برای هیجان و برانگیختگی ، بی قیدی ، لا ابالی گری و یا ساده لوحی جنسی کامل ، و بی قراری فراوان و بردباری اندک برای کامیابی ( ارضا ) و خشنودی به تاخیر و تعویق افتاده اشاره نمود.

از لحاظ ویژگی های سرشتی ، هیستریونیک ها دارای نو جویی و تازه خواهی فراوان ، خطر گریزی ( پرهیز از آسیب ) اندک ، وابستگی به پاداش بسیار ، و پشتکار ( استمرار ) اندک هستند. همین ویژگی ها سبب می شود که هیستریونیک ها بیشترین شخصیت در معرض برقراری روابط فرا زناشویی باشند.

ویژگی های منشی آن ها را می توان این گونه در نظر گرفت :