تبليغاتX
یک سکسولوژیست - خود را به هیاهوی مردمان نسپار !

یک سکسولوژیست

آنیما ، آنیموس و ما ایرانیان

 

دو هفته ای می شود که فیلم از یاد نرفتنی « کشتی گیر » را دیدم. از یاد نرفتنی ، نه به دلیل آن هیاهوی نادان گونه ای که برخی بابت آن به راه انداختند و آن را در زمره ی بوق های تبلیغاتی آن چنانی برشمردند؛ بلکه به دلیل به نمایش گذاشتن تصویری از یک آدم از دست رفته و یک آدم دیگری که می کوشد در سایه ی برهنه شدن از پوشش ، از ویژگی های پسندیده ی انسانی برهنه و عور نشود !

« کشتی گیر » نمونه ای از آدمیانی ست که دل به شور و غوغا و هیاهوی تماشاگران دل می بازند و بدان وسواس و اجبار و اعتیاد ( وابستگی ) پیدا می کنند.

برای دست یافتن به معنا و مفهوم انسانی فیلم باید ناسیونالیزم دو آتیشه و نامنطقی را کنار گذاشت و از قضیه ی آن کشتی گیر عرب خوزستانی ، که با همین هیبت و شمایل بارها و بارها در مسابقه های کشتی کچ به میدان رفته و می رود و هر بار در این نمایش های از پیش تعیین شده موجب هتک حرمت پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران می شود ، آن سو تر نگریست.

« کشتی گیر » داستان زندگی همه ی قهرمانانی ست که زندگی شان را تنها و تنها با در کنار مردمان زیستن می دانند و خود را بی تماشاگر کالبدی مرده بیش نمی دانند.

قصه ی « کشتی گیر » ، قصه ی پوریای ولی ، غلامرضا تختی ، محمدعلی فردین ، قمرالملوک وزیری ، هایده ، سوسن و ... است. قهرمان بی هوادار ، بی هیاهو ، مرده است. آن چنان که نویسنده و شاعر ، بی مخاطب !

« کشتی گیر » داستان همه ی سودا زدگانی ست که زندگی شان با هیاهو ، فراز می یابد و درد و رنج و اندوه شان در همان هیاهو گم می شود. 

« پاداش مداری » را پروردگار در سرشت آدمی آفریده است. آن گاه که پاداش مداری آدمی با پاداش هیاهو و غوغای تماشاگران ارضا شده و این پدیده استمرار یابد ، آن هنگام است که وابستگی ( اعتیاد ) آدمی به راضی و خشنود شدن دیگران آغاز شده و آدمی در گرداب نابودی فرو افتاده است.

« کشتی گیر » فیلمی ست که یک بار دیدنش کافی ست؛ نه از آن جهت که فیلم بدی ست ، که بدان دلیل که فیلمی ست که در ذهن تان می نشیند ، فرو می رود و هرگز فراموش نخواهد شد.

در نوجوانی از « راکی ۱ و ۲ و ۳ » خوشم آمد. 

این بار در آغاز میان سالگی ، « کشتی گیر » را بسیار بیش تر از آن ها پسندیدم.

« کشتی گیر » را ببینید که سخت عبرت آموز است ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:53  توسط دکتر بهنام اوحدی  |